Audio
پیام احمد مسعود، در واکنش به پیشروی طالبان در پنجشیر.
با این پیام چند چیز مشخص شد: یکی اینکه او از میدان به در نشد. حالا یا دستگیر یا کشته خواهد شد، یا اینکه ــ احتمالاً به زودی با خروج از کشور ــ به رهبر یک مقاومت ضدطالبانی بدل خواهد شد. اما در عین حال پیشروی طالبان در پنجشیر هم مسجل شده که آن را تکذیب نکرده.
اینکه سرنوشت چه خواهد بود یک بحث است، اما اینکه در اوج خیانتهای داخلی و خارجی مسعود ایستاد و چراغی افروخت و نشان داد در قرن بیستویکم هم همچنان میتوان مردانه زیست، خود یک درس بزرگ تاریخی بود. از اول هم انتظار پیروزی از او نداشتیم. وقتی کل دنیا برای طالبان فرش قرمز پهن میکنند و دولت هم خیانت میکند و طالبان هم از انواع کمکهای خارجی برخوردار است، پیروزی ناممکن است، در اینجا نفس مقاومت مهم است... نفس افروختن چراغی، در شبی سرد و توفانی... از این به بعد بر عهدۀ تاریخ است.
مهدی تدینی
تاریخاندیشی
جان آگه با #فرهیختگان
با این پیام چند چیز مشخص شد: یکی اینکه او از میدان به در نشد. حالا یا دستگیر یا کشته خواهد شد، یا اینکه ــ احتمالاً به زودی با خروج از کشور ــ به رهبر یک مقاومت ضدطالبانی بدل خواهد شد. اما در عین حال پیشروی طالبان در پنجشیر هم مسجل شده که آن را تکذیب نکرده.
اینکه سرنوشت چه خواهد بود یک بحث است، اما اینکه در اوج خیانتهای داخلی و خارجی مسعود ایستاد و چراغی افروخت و نشان داد در قرن بیستویکم هم همچنان میتوان مردانه زیست، خود یک درس بزرگ تاریخی بود. از اول هم انتظار پیروزی از او نداشتیم. وقتی کل دنیا برای طالبان فرش قرمز پهن میکنند و دولت هم خیانت میکند و طالبان هم از انواع کمکهای خارجی برخوردار است، پیروزی ناممکن است، در اینجا نفس مقاومت مهم است... نفس افروختن چراغی، در شبی سرد و توفانی... از این به بعد بر عهدۀ تاریخ است.
مهدی تدینی
تاریخاندیشی
جان آگه با #فرهیختگان
حدودا نه سال پیش، هنگامیکه حکم اخراج خود از وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری را به امضای حجه السلام عبدالحسین خسرو پناه ، رئیس وقتِ «موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران» دریافت کردم؛ مطلبی منتشر کردم تحت عنوان «هر آنکه کشته شد از قبیله ما نیست». در فقراتی از نوشته آوردم:
«روزگاری در آموزش عالی این مملکت، در بر پاشنه دیگری میچرخید. علی اکبر سیاسی، رئیس اسبق دانشگاه تهران، در برابر فشار برای اخراج اساتیدی چون مهدی بازرگان و یدالله سحابی و ده استاد دیگر دانشگاه تهران در دهه ۳۰ شمسی، مقاومت کرد و در برابر اصرار سپهبد زاهدیِ نخست وزیر که حامل پیام شاه درباره اخراج این اساتید بود، گفت: «اگر دستم را قطع کنند، با ابلاغ اخراج این استادان موافقت نخواهم کرد». سیاسی با این مقاومت خویش، نهایتا سمتِ ریاست دانشگاه تهران را از دست داد، اما حریت و جوانمردی و شجاعت خویش را آشکار کرد و نام نیکی از خویش برجای گذاشت. اسباب تأسف است که از کجا به کجا رسیدهایم... ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم و با دل خونین لب خندان آوردهایم که روزی مقدر است؛ در عین حال یقین داریم که در آیندهی نه چندان دور، زمستان استخوان سوز سپری میشود و روسیاهی به زغال خواهد ماند. چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند؛ دانشگاه خانه ماست... دفتر ایام ورق خواهد خورد و دانشگاهیان به آشیانه خویش باز خواهند گشت.همه ما، چه رئیس و سواره باشیم، چه مرئوس و پیاده، آخرالامر، گل کوزه گران خواهیم شد و از این دیار خاکی رخت به سرای باقی خواهیم کشید؛ که زوال و فنا حقیقی ترین حقیقت این عالم است. به یقین، جز نام نیک و بد، چیزی از ما برجای نمیماند.»
حکایت دوست و همکار عزیز، دکتر بیژن عبدالکریمی است. سابقه دوستی و مودتِ ما به بیست و دو سال پیش بر میگردد؛ روزگاری که ایشان از هند برگشته بودند. از ایشان برای تدریس «فلسفه هایدگر» در موسسه «معرفت و پژوهش» دعوت کردم؛ ایشان اجابت کردند و در آن سالیان چند دوره تدریس کردند. دوستی ما از همان دوره شروع شد و بحث و گفتگوهای فلسفی مان آغاز گشت. بعدها، ایامی که در دانشگاه مفید قم تدریس میکردم؛ با یکدیگر در مسیر تهران- قم همسفر بودیم و از مصاحبت با ایشان اوقاتم خوش میشد. طی این سالیان، چند نوبت با یکدیگر مباحثه و گفتگو داشتهایم؛ آخرینِ آنها، مناظرهای درباره «امکان زیست معنوی در روزگار کنونی» بود که به همت کلاب «نقدانه» چند هفته قبل در فضای کلاب هاوس برگزار شد.
دیروز از شنیدن خبر اخراج ایشان از دانشگاه آزاد اسلامی، حقیقتا مغموم شدم. دکتر عبدالکریمی و آراء و افکارش را به نیکی میشناسم؛ حریت، دردمندی، شورمندی و دغدغههای اگزیستانسیلِ جدّی در این مرد شریف، به گواهی آثارش موج میزند. حضور او در دانشگاه آزاد، به این دانشگاه آبرو میبخشید. چنانکه دیروز در جلسهای که به همین مناسبت با حضور بیژن عبدالکریمی در کلاب هاوس تشکیل شده بود، گفتم؛ با ایشان اینگونه رفتار شد تا درس عبرتی برای دانشگاهیان مستقل شود، که «بر وی است امروز و فردا بر من است»؛ کسانی که موضع و رای مختار خود را دارند و سکوت پیشه نمیکنند؛ که «هر آنکه کشته نشد از قبیله ما نیست».
امثال عبدالکریمی که به آشتی ملی میاندیشند، از سر غیرت و شفقت و شرافت، دلی در گروی آبادانی و اعتلای این مرز و بوم دارند و لا غیر. سوگمندانه جماعتی واجد قدرت و نفوذِ فراوان، نمی خواهند صداهای مستقل شنیده شود و طنین انداز گردد. در دولت جدید، کشتیبان را سیاستی دگر آمده است؛ « سالی که نکوست از بهارش پیداست». برنامه اعلامی وزیر فرهنگ و ارشاد، نمونه تلخ و تکان دهنده ای است از این نگرش نگران کننده ای که قدر دیده و بر صدر نشسته.
امیدوارم مدیران آموزش عالی، فرهنگی و امنیتی دریابند که این نحوه از برخورد با « منتقدان نجیب»، راهی به جایی نمی برد و به نفع این مرز و بوم و آب و خاک نیست. دانشگاهیانِ منقاد و ساکتی که جز تایید سیاست های رسمیِ نظام سخن نمی گویند و تحلیل نمی کنند؛ کمکی به بهبود شرایط و برون رفت از وضعیت بغرنج و پیچیده ای که در آن ز منجنیق فلک سنگ فتنه نمی بارد، نمی کنند.
به مصداق « آنچه بر نفس خوش مپسندی/ نیز بر نفس دیگری مپسند»، خوبست مسئولان مربوطه خود را جای عبدالکریمی ها بگذارند و لختی به وضعیت معیشتی آنها در این ایام بیندیشند.
امیدوارم، با عنایت به اعتراضات مدنی و صنفیِ نیکو و دلگرم کننده ای که طی این دو روز صورت گرفته، در اولین فرصت حکم اخراج دکتر عبدالکریمی عزیز بشکند و ایشان به خانه خود، دانشگاه بازگردد.
سروش دباغ
جان آگه با #فرهیختگان
«روزگاری در آموزش عالی این مملکت، در بر پاشنه دیگری میچرخید. علی اکبر سیاسی، رئیس اسبق دانشگاه تهران، در برابر فشار برای اخراج اساتیدی چون مهدی بازرگان و یدالله سحابی و ده استاد دیگر دانشگاه تهران در دهه ۳۰ شمسی، مقاومت کرد و در برابر اصرار سپهبد زاهدیِ نخست وزیر که حامل پیام شاه درباره اخراج این اساتید بود، گفت: «اگر دستم را قطع کنند، با ابلاغ اخراج این استادان موافقت نخواهم کرد». سیاسی با این مقاومت خویش، نهایتا سمتِ ریاست دانشگاه تهران را از دست داد، اما حریت و جوانمردی و شجاعت خویش را آشکار کرد و نام نیکی از خویش برجای گذاشت. اسباب تأسف است که از کجا به کجا رسیدهایم... ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم و با دل خونین لب خندان آوردهایم که روزی مقدر است؛ در عین حال یقین داریم که در آیندهی نه چندان دور، زمستان استخوان سوز سپری میشود و روسیاهی به زغال خواهد ماند. چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند؛ دانشگاه خانه ماست... دفتر ایام ورق خواهد خورد و دانشگاهیان به آشیانه خویش باز خواهند گشت.همه ما، چه رئیس و سواره باشیم، چه مرئوس و پیاده، آخرالامر، گل کوزه گران خواهیم شد و از این دیار خاکی رخت به سرای باقی خواهیم کشید؛ که زوال و فنا حقیقی ترین حقیقت این عالم است. به یقین، جز نام نیک و بد، چیزی از ما برجای نمیماند.»
حکایت دوست و همکار عزیز، دکتر بیژن عبدالکریمی است. سابقه دوستی و مودتِ ما به بیست و دو سال پیش بر میگردد؛ روزگاری که ایشان از هند برگشته بودند. از ایشان برای تدریس «فلسفه هایدگر» در موسسه «معرفت و پژوهش» دعوت کردم؛ ایشان اجابت کردند و در آن سالیان چند دوره تدریس کردند. دوستی ما از همان دوره شروع شد و بحث و گفتگوهای فلسفی مان آغاز گشت. بعدها، ایامی که در دانشگاه مفید قم تدریس میکردم؛ با یکدیگر در مسیر تهران- قم همسفر بودیم و از مصاحبت با ایشان اوقاتم خوش میشد. طی این سالیان، چند نوبت با یکدیگر مباحثه و گفتگو داشتهایم؛ آخرینِ آنها، مناظرهای درباره «امکان زیست معنوی در روزگار کنونی» بود که به همت کلاب «نقدانه» چند هفته قبل در فضای کلاب هاوس برگزار شد.
دیروز از شنیدن خبر اخراج ایشان از دانشگاه آزاد اسلامی، حقیقتا مغموم شدم. دکتر عبدالکریمی و آراء و افکارش را به نیکی میشناسم؛ حریت، دردمندی، شورمندی و دغدغههای اگزیستانسیلِ جدّی در این مرد شریف، به گواهی آثارش موج میزند. حضور او در دانشگاه آزاد، به این دانشگاه آبرو میبخشید. چنانکه دیروز در جلسهای که به همین مناسبت با حضور بیژن عبدالکریمی در کلاب هاوس تشکیل شده بود، گفتم؛ با ایشان اینگونه رفتار شد تا درس عبرتی برای دانشگاهیان مستقل شود، که «بر وی است امروز و فردا بر من است»؛ کسانی که موضع و رای مختار خود را دارند و سکوت پیشه نمیکنند؛ که «هر آنکه کشته نشد از قبیله ما نیست».
امثال عبدالکریمی که به آشتی ملی میاندیشند، از سر غیرت و شفقت و شرافت، دلی در گروی آبادانی و اعتلای این مرز و بوم دارند و لا غیر. سوگمندانه جماعتی واجد قدرت و نفوذِ فراوان، نمی خواهند صداهای مستقل شنیده شود و طنین انداز گردد. در دولت جدید، کشتیبان را سیاستی دگر آمده است؛ « سالی که نکوست از بهارش پیداست». برنامه اعلامی وزیر فرهنگ و ارشاد، نمونه تلخ و تکان دهنده ای است از این نگرش نگران کننده ای که قدر دیده و بر صدر نشسته.
امیدوارم مدیران آموزش عالی، فرهنگی و امنیتی دریابند که این نحوه از برخورد با « منتقدان نجیب»، راهی به جایی نمی برد و به نفع این مرز و بوم و آب و خاک نیست. دانشگاهیانِ منقاد و ساکتی که جز تایید سیاست های رسمیِ نظام سخن نمی گویند و تحلیل نمی کنند؛ کمکی به بهبود شرایط و برون رفت از وضعیت بغرنج و پیچیده ای که در آن ز منجنیق فلک سنگ فتنه نمی بارد، نمی کنند.
به مصداق « آنچه بر نفس خوش مپسندی/ نیز بر نفس دیگری مپسند»، خوبست مسئولان مربوطه خود را جای عبدالکریمی ها بگذارند و لختی به وضعیت معیشتی آنها در این ایام بیندیشند.
امیدوارم، با عنایت به اعتراضات مدنی و صنفیِ نیکو و دلگرم کننده ای که طی این دو روز صورت گرفته، در اولین فرصت حکم اخراج دکتر عبدالکریمی عزیز بشکند و ایشان به خانه خود، دانشگاه بازگردد.
سروش دباغ
جان آگه با #فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«سرنوشت پنجشیر»
دعوت میکنم حتماً این مصاحبۀ آقای جعفریان را ببینید. این تحلیل پر از نکات مهم و قابل تأمل است. به نظر نوعی سردرگمی در مواجهه با طالبان در ایران وجود دارد. شتاب رخدادها هم به این سردرگمی دامن زده است. میدانیم ایران هم با طالبان در ماههای گذشته مذاکراتی داشته، اما تردیدها و بیمها حتی در کسانی که با طالبان مذاکره کردند نیز پیداست.
اما پرسش این است که نسبت به جبهۀ پنجشیر چه موضعی باید داشت؟ آیا طالبان به وعدههایی میدهد وفا میکند؟ آیا طالبان یکدست است؟ آیا طالبان چنین مرزهای روشنی با گروههای خطرناکتر دارد؟ آیا دستۀ رهبری طالبان عوض نمیشود و احتمال کودتاهای درونی در طالبان وجود ندارد؟ آیا امکان ندارد طالبان به سادگی به مهرۀ یک بازی خطرناک تبدیل شود؟
چین خیز برداشته تا به متحد طالبان بدل شود و از آب گلالود کنونی یک معاهدۀ اقتصادی فراگیر برای خود بگیرد. اما به نظر میرسد لحن روسیه عوض شده و حتی از پنجشیر حمایتی تلویحی کرده است.
ما چه باید بکنیم؟ تکلیف برای من روشن است و بارها گفتهام... اما به شما توصیه میکنم این مصاحبه را حتماً ببینید.
مهدی تدینی
تاریخاندیشی
جان آگه با #فرهیختگان
دعوت میکنم حتماً این مصاحبۀ آقای جعفریان را ببینید. این تحلیل پر از نکات مهم و قابل تأمل است. به نظر نوعی سردرگمی در مواجهه با طالبان در ایران وجود دارد. شتاب رخدادها هم به این سردرگمی دامن زده است. میدانیم ایران هم با طالبان در ماههای گذشته مذاکراتی داشته، اما تردیدها و بیمها حتی در کسانی که با طالبان مذاکره کردند نیز پیداست.
اما پرسش این است که نسبت به جبهۀ پنجشیر چه موضعی باید داشت؟ آیا طالبان به وعدههایی میدهد وفا میکند؟ آیا طالبان یکدست است؟ آیا طالبان چنین مرزهای روشنی با گروههای خطرناکتر دارد؟ آیا دستۀ رهبری طالبان عوض نمیشود و احتمال کودتاهای درونی در طالبان وجود ندارد؟ آیا امکان ندارد طالبان به سادگی به مهرۀ یک بازی خطرناک تبدیل شود؟
چین خیز برداشته تا به متحد طالبان بدل شود و از آب گلالود کنونی یک معاهدۀ اقتصادی فراگیر برای خود بگیرد. اما به نظر میرسد لحن روسیه عوض شده و حتی از پنجشیر حمایتی تلویحی کرده است.
ما چه باید بکنیم؟ تکلیف برای من روشن است و بارها گفتهام... اما به شما توصیه میکنم این مصاحبه را حتماً ببینید.
مهدی تدینی
تاریخاندیشی
جان آگه با #فرهیختگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
احساس میکنم؛ در این کشور طفیلیام!
در خبرها آمده دکتر بیژن عبدالکریمی از دانشگاه اخراج شده و متنی هم به عنوان حکم اخراج ایشان منتشر شده است.
چند سال پیش از دکتر عبدالکریمی دعوت کردیم به برنامه دریچه بیاید و با ما درباره دکتر فردید سخن بگوید. در حاشیه او از فوتبال و فلسفه گفت و حاصلش فیلمی که میبینید.
جدا از اتهام وارده به عبدالکریمی، دفاع از نظام پهلوی، که در یک زمینه علمی اتهامی روشن به شمار نمیآید، باید دید این واکنش دانشگاه نشانه چیست؛ بیتفاوتی یا محکومیت و اعتراض.
دانشگاهی که تا دیروز کاری به سیاست نداشته چطور میتواند امروز موضعی موثر بگیرد و از استقلال خود دفاع کند؟ آیا این اقدام به سیاق گذشته در نهایت علیه آنهایی نیست که حرفی برای گفتن دارند؟!
از پس چنین اقداماتی آنها که در دل علیه جمهوری اسلامیاند، به سمت ریاکاری و کتمان دیدگاه خود خواهند رفت.
فارغ از اینکه دکتر عبدالکریمی چه خدمتی به فلسفه و یا دانشگاه کرده، تفکری که در پس اخراج او از دانشگاه است، درنهایت منجر به مرگ قطعی هم علم و هم سیاست در ایران کنونی میشود و این، یعنی تضعیف جمهوری اسلامی./سیمافکر
جان آگه با #فرهیختگان
در خبرها آمده دکتر بیژن عبدالکریمی از دانشگاه اخراج شده و متنی هم به عنوان حکم اخراج ایشان منتشر شده است.
چند سال پیش از دکتر عبدالکریمی دعوت کردیم به برنامه دریچه بیاید و با ما درباره دکتر فردید سخن بگوید. در حاشیه او از فوتبال و فلسفه گفت و حاصلش فیلمی که میبینید.
جدا از اتهام وارده به عبدالکریمی، دفاع از نظام پهلوی، که در یک زمینه علمی اتهامی روشن به شمار نمیآید، باید دید این واکنش دانشگاه نشانه چیست؛ بیتفاوتی یا محکومیت و اعتراض.
دانشگاهی که تا دیروز کاری به سیاست نداشته چطور میتواند امروز موضعی موثر بگیرد و از استقلال خود دفاع کند؟ آیا این اقدام به سیاق گذشته در نهایت علیه آنهایی نیست که حرفی برای گفتن دارند؟!
از پس چنین اقداماتی آنها که در دل علیه جمهوری اسلامیاند، به سمت ریاکاری و کتمان دیدگاه خود خواهند رفت.
فارغ از اینکه دکتر عبدالکریمی چه خدمتی به فلسفه و یا دانشگاه کرده، تفکری که در پس اخراج او از دانشگاه است، درنهایت منجر به مرگ قطعی هم علم و هم سیاست در ایران کنونی میشود و این، یعنی تضعیف جمهوری اسلامی./سیمافکر
جان آگه با #فرهیختگان
🍃تظاهرات مردم افغانستان علیه طالبان
▫️از کابل، بدخشان، ننگرهار ، هرات ، پروان و دایکندی خبر رسیده است که در پی درخواست احمد مسعود از مردم برای قیام عمومی، امشب در چند نقطه کابل از جمله در شهرک آریا، تظاهراتی علیه طالبان برپا شد.
برخی هم با شعارهایی از ایران درخواست کمک کردهاند.
#فرهیختگان، در کنار مردم افغانستان
▫️از کابل، بدخشان، ننگرهار ، هرات ، پروان و دایکندی خبر رسیده است که در پی درخواست احمد مسعود از مردم برای قیام عمومی، امشب در چند نقطه کابل از جمله در شهرک آریا، تظاهراتی علیه طالبان برپا شد.
برخی هم با شعارهایی از ایران درخواست کمک کردهاند.
#فرهیختگان، در کنار مردم افغانستان
فاجعه افغانستان؛ اخلاقیات قربانی مصلحت
مهرداد خوانساری
اولین عکس العمل به صحنه های دردناک و دلخراش هزاران نفر از مردان، زنان و کودکان وحشت زده و بی پناهی که در فرودگاه کابل صف کشیده بودند تا به هر طریق که شده برای نجات جانشان به هر مقصد نامعلومی هم که شده پرواز کنند، انزجار از رفتار و کردار ناجوانمردانه آمریکا در درجه اول و متحدین غربی اش از قبیل انگلستان و دیگر اعضای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) است که بعد از ۲۰ سال حضور در افغانستان و تعهدات بی شمار، یک باره به تعهدات قبلی شان پشت کردند و سرنوشت میلیونها مردم امیدوار و متکی به خودشان در آن کشور، به ویژه زنان و جوانانی را که با تکیه بر پشتیبانی غرب خواستار بنای کشوری همسو با آرمان های دنیای مدرن بودند، تسلیم نیروهای انتقامجو و واپسگرای طالبان نمودند.
برای افرادی که خاطره صحنه های فراموش نشدنی هلیکوپترهای ارتشی آمریکا در پشت بام سفارت ایالات متحده در سایگون و تلاش هزاران ویتنامی که طی سنوات طولانی در خدمت نیروهای آمریکایی بودند و برای فرار از دست نیروهای کمونیستی پیروز، خودشان را به در و دیوار می زدند، هنوز به روشنی روز زنده است، صحنه های هولناک فرودگاه کابل در روزهای اخیر چیزی جز تکرار همان سناریو پیشین نبوده است؛ هرچند اثرات آنچه که ما امروز شاهدش هستیم به علت وجود شبکه های اجتماعی و آماج خبر رسانی های زنده در سطح جهانی، به مراتب هولناکتر از فاجعه سفارت آمریکا در سایگون است.
خط باریک میان اخلاقیات و واقعگرایی در سیاست بینالمللی
۱) اخلاقیات: دولت های متعدد و افکار عمومی در آمریکا همیشه بطور کلی و به ویژه به لحاظ تاریخچه مبارزات استقلال طلبانه خودشان علیه انگلیس، همواره با سیاست های استعماری کشورهای اروپائی، برخوردی کاملا منفی داشته اند که در سال های بعد از جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید و در این راستا توانست نقش موثری را در پایان بخشیدن به سیاست های استعمارگران وقت ایفا نماید. به عنوان مثال، پشتیبانی دولت آیزنهاور در پی اشغال کانال سوئز از سوی نیروهای جنگی انگلیس و فرانسه از جمال عبدالناصر ،نه تنها بطور سمبلیک حساب آمریکا را با کشورهای عمده اروپائی جدا کرد، بلکه باعث شد تا روند استقلال بیشتر کشورهای مستعمره تا پایان دهه ۶۰ میلادی تکمیل شود.
هم زمان با کم رنگ تر شدن حضور و نقش کشورهای استعمارگر در جهان و به ویژه با اوج گیری جنگ سرد میان غرب و اتحاد جماهیر شوروی، دنیا شاهد افزایش حضور و نفوذ آمریکا در عرصه بین المللی، مخصوصا در کشورهای جهان سوم به بهانه مبارزه با کمونیسم شد که خود داستانی طولانی دارد؛ ولی نکته قابل توجه اینکه تاریخچه روابط میان آمریکا با دوستان و متحدان جدیدش در عرصه بین المللی گواهی می دهد که علیرغم تمام شعارهای مقامات و شخصیت های متعدد آمریکائی، رفتار آمریکا و عواقب آن برای مردم عادی در اقصی نقاط جهان اگرچه تفاوت چندانی با تجربیات قبلی آنها با استعمارگران سنتی نداشته است ولی برخلاف استعمارگران سنتی که اغلب حامی متحدان و عناصر وابسته به خودشان بوده اند، آمریکائی ها در بیشتر اوقات اغلب برخوردی غیر شایسته همراه با بی وفائی کامل نسبت به آینده و سرنوشت دوستان قدیمی خود – چه خوب و چه بد – داشته اند.
متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/91092
جان آگه با #فرهیختگان
مهرداد خوانساری
اولین عکس العمل به صحنه های دردناک و دلخراش هزاران نفر از مردان، زنان و کودکان وحشت زده و بی پناهی که در فرودگاه کابل صف کشیده بودند تا به هر طریق که شده برای نجات جانشان به هر مقصد نامعلومی هم که شده پرواز کنند، انزجار از رفتار و کردار ناجوانمردانه آمریکا در درجه اول و متحدین غربی اش از قبیل انگلستان و دیگر اعضای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) است که بعد از ۲۰ سال حضور در افغانستان و تعهدات بی شمار، یک باره به تعهدات قبلی شان پشت کردند و سرنوشت میلیونها مردم امیدوار و متکی به خودشان در آن کشور، به ویژه زنان و جوانانی را که با تکیه بر پشتیبانی غرب خواستار بنای کشوری همسو با آرمان های دنیای مدرن بودند، تسلیم نیروهای انتقامجو و واپسگرای طالبان نمودند.
برای افرادی که خاطره صحنه های فراموش نشدنی هلیکوپترهای ارتشی آمریکا در پشت بام سفارت ایالات متحده در سایگون و تلاش هزاران ویتنامی که طی سنوات طولانی در خدمت نیروهای آمریکایی بودند و برای فرار از دست نیروهای کمونیستی پیروز، خودشان را به در و دیوار می زدند، هنوز به روشنی روز زنده است، صحنه های هولناک فرودگاه کابل در روزهای اخیر چیزی جز تکرار همان سناریو پیشین نبوده است؛ هرچند اثرات آنچه که ما امروز شاهدش هستیم به علت وجود شبکه های اجتماعی و آماج خبر رسانی های زنده در سطح جهانی، به مراتب هولناکتر از فاجعه سفارت آمریکا در سایگون است.
خط باریک میان اخلاقیات و واقعگرایی در سیاست بینالمللی
۱) اخلاقیات: دولت های متعدد و افکار عمومی در آمریکا همیشه بطور کلی و به ویژه به لحاظ تاریخچه مبارزات استقلال طلبانه خودشان علیه انگلیس، همواره با سیاست های استعماری کشورهای اروپائی، برخوردی کاملا منفی داشته اند که در سال های بعد از جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید و در این راستا توانست نقش موثری را در پایان بخشیدن به سیاست های استعمارگران وقت ایفا نماید. به عنوان مثال، پشتیبانی دولت آیزنهاور در پی اشغال کانال سوئز از سوی نیروهای جنگی انگلیس و فرانسه از جمال عبدالناصر ،نه تنها بطور سمبلیک حساب آمریکا را با کشورهای عمده اروپائی جدا کرد، بلکه باعث شد تا روند استقلال بیشتر کشورهای مستعمره تا پایان دهه ۶۰ میلادی تکمیل شود.
هم زمان با کم رنگ تر شدن حضور و نقش کشورهای استعمارگر در جهان و به ویژه با اوج گیری جنگ سرد میان غرب و اتحاد جماهیر شوروی، دنیا شاهد افزایش حضور و نفوذ آمریکا در عرصه بین المللی، مخصوصا در کشورهای جهان سوم به بهانه مبارزه با کمونیسم شد که خود داستانی طولانی دارد؛ ولی نکته قابل توجه اینکه تاریخچه روابط میان آمریکا با دوستان و متحدان جدیدش در عرصه بین المللی گواهی می دهد که علیرغم تمام شعارهای مقامات و شخصیت های متعدد آمریکائی، رفتار آمریکا و عواقب آن برای مردم عادی در اقصی نقاط جهان اگرچه تفاوت چندانی با تجربیات قبلی آنها با استعمارگران سنتی نداشته است ولی برخلاف استعمارگران سنتی که اغلب حامی متحدان و عناصر وابسته به خودشان بوده اند، آمریکائی ها در بیشتر اوقات اغلب برخوردی غیر شایسته همراه با بی وفائی کامل نسبت به آینده و سرنوشت دوستان قدیمی خود – چه خوب و چه بد – داشته اند.
متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/91092
جان آگه با #فرهیختگان
سیزده آموزه اسپینوزا
براساس نمایشنامه «محاکمه اسپینوزا»
(تذکر: جملات داخل گیومه متن کتاب است از قول اسپینوزا)
مصطفی ملکیان
🔹محاکمه اسپینوزا «شریف ترین همه ی فیلسوفان» که به تکفیر و طرد این انسان بزرگ از جماعت یهودی آمستردام انجامید به قلم دیوید آیوز دست مایه نمایش نامه ای شده است که اکنون ترجمه فارسی آن به دست علی فردوسی نشر یافته است.
دیوید آیوز لااقل به سیزده آموزه اسپینوزا مجال بروز و ظهور داده است .
1) کشف حقیقت و نشر آن یگانه کسب و کار اسپینوزا است . «آن چه من اشاعه می دهم چیزی است که به عنوان حقیقت کشف کرده ام. بهره اول فضیلت میل به اشاعه حقیقت است»
2) حقیقت نه زمان مند است، نه مکان مند، نه تاریخ دارد نه جغرافیا، نه غربی و نه شرقی. «حقیقت به آمستردام محدود نمی شود، هر چند که آن را در آمستردام محدود کرده باشند.»
3) باید دغدغه عقل را داشت: «دغدغه عقل طبیعت من است» « معنای فلسفه فکر کردن نیست. فلسفه یعنی دوست داشتن خرد. بنابراین فلسفه ورزی کن!»
4) ضرورت بر سرتاسر کائنات حاکم است؛ به عبارت دیگر، جهان هستی، از سر تا پا، مشمول اصل علیت است «ما نمی توانیم بخواهیم که دنیا جز آن باشد که هست»
5) خدا نامتشخص است،یعنی فقط یکی از موجودات هستی نیست، بل همه موجودات جهان هستی است. «خدا... از عالم تمایز پذیر نیست»
6) عشق به خدا هیچ نیست جز پذیرش ضرورت حکم بر طبیعت. هر که قوانین ضروری حاکم بر طبیعت را بپذیرد و نه فقط تسلیم آنها باشد، بل به آنها رضا دهند عاشق راستین خداست.
7) هر چیز اگر در نسبتش با کل کائنات دیده شود خوب است و اگر در نسبتش با هر چیزی جز کل کائنات دیده شود ممکن است خوب نباشد. «باید چیزها را ذیل سرمدیت دید»
8) خشنودی پایدار، مستمر، نهایی و متعالی امکان حصول دارد و آدمی محکوم به زندگی ناخوش و نابهرورزانه نیست، و این خشوندی حقیقی «فقط از طریق کوشش عقل برای درک خدا حاصل می شود[...]زندگی تنها آن جا معنا دارد که جزئی از خدا باشد»
9) پاداش فضیلت خود فضیلت است. پاداش فضیلت ورزی این نیست که در ازای آن چیزی دیگر به ما بدهند. مگر چیزی ارجمندتر از فضیلت ورزی هست که بتواند پاداش آن تلقی شود؟ پاداش فضیلت ورزی همین است که هستی وضعی پیش آورده است که فضیلت می ورزم، نه رذیلت. چه پاداشی از این بالاتر؟ کیفر رذیلت ورز، نیز جز این نیست که رذیلت می ورزیم. مگر بدتر از رذیلت ورزی هم چیزی هست که بتواند کیفر آن باشد؟ «آیا ماباید [...] آدم هایی [باشیم] که کار نیکی را که می کنند از سر اجبار می کنند برای اینکه آن را از ترس آتش دوزخ می کنند؟ اگر دین این است من لب به آن نمی زنم. ارزانی خودتان!»
10) موجود زنده دارای ارزش بی نهایت است « نمی شود روی یک موجود زنده قیمت گذاشت... تمامی مرواریدهای هند در برابر زشت ترین سگ های ماهی ای که در لجن ها می لولد ارزشی ندارد»
11) دعوی صدق انحصاری متدینان، یعنی این که هر متندینی فقط دین و مذهب خود را صادق و بر حق می داند معلول خودشیفتگی متدینان است، و به نوبه خود علت دشمنی و جنگ میان انسان ها می شود: «هم در میان مسیحی ها و هم در میان مسلمانان آدم های نیکوکار زیادند. تردیدی نیست که انحصار نیکوکاری در دست هیچ مذهبی نیست. آخر، فکر می کنید تا کی بر حسب این که فکر می کنند خدایشان این را گفت یا آن را، باید همه عمرشان صرف جنگ و دعوا با هم کنند؟»
12) دین ورزی را نباید به هیچ وجه اجباری کرد « یک کشور بدون دین اجباری تنها کشوری است که دین حقیقی می تواند در آن شکوفا بشود»
13) روش درست زندگی این است: «دوست داشتن خدا و همسایه هامان درک این که ما در خدا گم [= مستغرق ] ایم و با ابدیت یکی، دیدن نظم و جمال آفرینش، دیدن نقش ما در شیوه کالبدگیری صفات نامتناهی خدا، در خدا دیدن یگانگی ذهن ما و تمامی طبیعت، رسیدن به آن آرامش خاطری که از آن حاصل می شود که بدانیم که هرچه پیش می آید توسط قدرت خدا پیش می آید که مطلق کامل است و ما نیز جزئی از آنیم.»
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
براساس نمایشنامه «محاکمه اسپینوزا»
(تذکر: جملات داخل گیومه متن کتاب است از قول اسپینوزا)
مصطفی ملکیان
🔹محاکمه اسپینوزا «شریف ترین همه ی فیلسوفان» که به تکفیر و طرد این انسان بزرگ از جماعت یهودی آمستردام انجامید به قلم دیوید آیوز دست مایه نمایش نامه ای شده است که اکنون ترجمه فارسی آن به دست علی فردوسی نشر یافته است.
دیوید آیوز لااقل به سیزده آموزه اسپینوزا مجال بروز و ظهور داده است .
1) کشف حقیقت و نشر آن یگانه کسب و کار اسپینوزا است . «آن چه من اشاعه می دهم چیزی است که به عنوان حقیقت کشف کرده ام. بهره اول فضیلت میل به اشاعه حقیقت است»
2) حقیقت نه زمان مند است، نه مکان مند، نه تاریخ دارد نه جغرافیا، نه غربی و نه شرقی. «حقیقت به آمستردام محدود نمی شود، هر چند که آن را در آمستردام محدود کرده باشند.»
3) باید دغدغه عقل را داشت: «دغدغه عقل طبیعت من است» « معنای فلسفه فکر کردن نیست. فلسفه یعنی دوست داشتن خرد. بنابراین فلسفه ورزی کن!»
4) ضرورت بر سرتاسر کائنات حاکم است؛ به عبارت دیگر، جهان هستی، از سر تا پا، مشمول اصل علیت است «ما نمی توانیم بخواهیم که دنیا جز آن باشد که هست»
5) خدا نامتشخص است،یعنی فقط یکی از موجودات هستی نیست، بل همه موجودات جهان هستی است. «خدا... از عالم تمایز پذیر نیست»
6) عشق به خدا هیچ نیست جز پذیرش ضرورت حکم بر طبیعت. هر که قوانین ضروری حاکم بر طبیعت را بپذیرد و نه فقط تسلیم آنها باشد، بل به آنها رضا دهند عاشق راستین خداست.
7) هر چیز اگر در نسبتش با کل کائنات دیده شود خوب است و اگر در نسبتش با هر چیزی جز کل کائنات دیده شود ممکن است خوب نباشد. «باید چیزها را ذیل سرمدیت دید»
8) خشنودی پایدار، مستمر، نهایی و متعالی امکان حصول دارد و آدمی محکوم به زندگی ناخوش و نابهرورزانه نیست، و این خشوندی حقیقی «فقط از طریق کوشش عقل برای درک خدا حاصل می شود[...]زندگی تنها آن جا معنا دارد که جزئی از خدا باشد»
9) پاداش فضیلت خود فضیلت است. پاداش فضیلت ورزی این نیست که در ازای آن چیزی دیگر به ما بدهند. مگر چیزی ارجمندتر از فضیلت ورزی هست که بتواند پاداش آن تلقی شود؟ پاداش فضیلت ورزی همین است که هستی وضعی پیش آورده است که فضیلت می ورزم، نه رذیلت. چه پاداشی از این بالاتر؟ کیفر رذیلت ورز، نیز جز این نیست که رذیلت می ورزیم. مگر بدتر از رذیلت ورزی هم چیزی هست که بتواند کیفر آن باشد؟ «آیا ماباید [...] آدم هایی [باشیم] که کار نیکی را که می کنند از سر اجبار می کنند برای اینکه آن را از ترس آتش دوزخ می کنند؟ اگر دین این است من لب به آن نمی زنم. ارزانی خودتان!»
10) موجود زنده دارای ارزش بی نهایت است « نمی شود روی یک موجود زنده قیمت گذاشت... تمامی مرواریدهای هند در برابر زشت ترین سگ های ماهی ای که در لجن ها می لولد ارزشی ندارد»
11) دعوی صدق انحصاری متدینان، یعنی این که هر متندینی فقط دین و مذهب خود را صادق و بر حق می داند معلول خودشیفتگی متدینان است، و به نوبه خود علت دشمنی و جنگ میان انسان ها می شود: «هم در میان مسیحی ها و هم در میان مسلمانان آدم های نیکوکار زیادند. تردیدی نیست که انحصار نیکوکاری در دست هیچ مذهبی نیست. آخر، فکر می کنید تا کی بر حسب این که فکر می کنند خدایشان این را گفت یا آن را، باید همه عمرشان صرف جنگ و دعوا با هم کنند؟»
12) دین ورزی را نباید به هیچ وجه اجباری کرد « یک کشور بدون دین اجباری تنها کشوری است که دین حقیقی می تواند در آن شکوفا بشود»
13) روش درست زندگی این است: «دوست داشتن خدا و همسایه هامان درک این که ما در خدا گم [= مستغرق ] ایم و با ابدیت یکی، دیدن نظم و جمال آفرینش، دیدن نقش ما در شیوه کالبدگیری صفات نامتناهی خدا، در خدا دیدن یگانگی ذهن ما و تمامی طبیعت، رسیدن به آن آرامش خاطری که از آن حاصل می شود که بدانیم که هرچه پیش می آید توسط قدرت خدا پیش می آید که مطلق کامل است و ما نیز جزئی از آنیم.»
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
تصویر بزرگتری که دکتر چنگیز پهلوان ترسیم میکند، برای فهم بخشی از پیچیدگیهای آنچه امروز در افغانستان میگذرد بسیار چشمگشا ست.
محمد مهدی مجاهدی
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
محمد مهدی مجاهدی
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
YouTube
Dr Changiz Pahlavan Talk at Library for Iranian Studies Sunday 22 August 2021
کتابخانه مطالعات ایرانی برگزار می کند:
«بازشناسی بحران کنونی افغانستان »
سخنران: دکتر چنگیز پهلوان
«بازشناسی بحران کنونی افغانستان »
سخنران: دکتر چنگیز پهلوان
درسگفتارهای دیباچهای به الهیّاتِ کمال (صفات خدا)
یاسر میردامادی
🔅در دورهی مقدماتی آشنایی با «الهیّاتِ کمال»، که در جمع خصوصی شماری از ایرانیان مقیم بریتانیا ایراد شده، پرسش از امکان و چیستی صفات خدا به بحث گذاشته میشود. دنبال کردن این دوره نیازی به دانش پیشین فلسفی و الهیاتی ندارد و تنها به حوصله و علاقهمندی نیاز دارد.
🔅این دوره بر اساس متنی مختصر و مفید در باب کمالشناسی الهیاتی تدریس شده است. این متن را تی. جِی. ماسون استاد فلسفهی دینِ کالج سنت پیتر در دانشگاه آکسفورد نوشته است. این کتاب در مجموعهای با عنوان «بنمایههای فلسفه» از سوی دانشگاه کمبریج به سال ۲۰۱۸ میلادی منتشر شده است. نسخهی پیدیاف این کتاب نیز برای دسترسی دنبالکنندگان دوره، همراه با فایلهای صوتی جلسات آمده است. در هر جلسه حدود ده صفحه از کتاب مزبور به بحث گذاشته میشود.
شرح جلسات:
🔅در جلسهی نخست، درآمدی کلی به بحثهای کمالشناسی الهیاتی ارائه میشود. در جلسهی دوم، صفات شخصوارگی، تعالی و درونبودگی خدا بحث میشود. بحث جلسهی سوّم، حول صفت جاودانگی الهی است. جلسهی چهارم به بحث از علم مطلق الهی میگذرد. جلسهی پنجم، قدرت مطلق الهی و خیر خداوند به بحث گذاشته میشود. و در جلسهی ششم و پایانی، صفات توحید، بساطت و واجب الوجودیِ الهی بحث میشود.
صوت درسگفتار در صدانت
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
یاسر میردامادی
🔅در دورهی مقدماتی آشنایی با «الهیّاتِ کمال»، که در جمع خصوصی شماری از ایرانیان مقیم بریتانیا ایراد شده، پرسش از امکان و چیستی صفات خدا به بحث گذاشته میشود. دنبال کردن این دوره نیازی به دانش پیشین فلسفی و الهیاتی ندارد و تنها به حوصله و علاقهمندی نیاز دارد.
🔅این دوره بر اساس متنی مختصر و مفید در باب کمالشناسی الهیاتی تدریس شده است. این متن را تی. جِی. ماسون استاد فلسفهی دینِ کالج سنت پیتر در دانشگاه آکسفورد نوشته است. این کتاب در مجموعهای با عنوان «بنمایههای فلسفه» از سوی دانشگاه کمبریج به سال ۲۰۱۸ میلادی منتشر شده است. نسخهی پیدیاف این کتاب نیز برای دسترسی دنبالکنندگان دوره، همراه با فایلهای صوتی جلسات آمده است. در هر جلسه حدود ده صفحه از کتاب مزبور به بحث گذاشته میشود.
شرح جلسات:
🔅در جلسهی نخست، درآمدی کلی به بحثهای کمالشناسی الهیاتی ارائه میشود. در جلسهی دوم، صفات شخصوارگی، تعالی و درونبودگی خدا بحث میشود. بحث جلسهی سوّم، حول صفت جاودانگی الهی است. جلسهی چهارم به بحث از علم مطلق الهی میگذرد. جلسهی پنجم، قدرت مطلق الهی و خیر خداوند به بحث گذاشته میشود. و در جلسهی ششم و پایانی، صفات توحید، بساطت و واجب الوجودیِ الهی بحث میشود.
صوت درسگفتار در صدانت
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
تاملی در باب معنای "اخراج"
به بهانهی اخراج دکتر بیژن عبدالکریمی(استاد فلسفه)، از دانشگاه
اخراج، نماد درماندگی در مدیریت کسانی است که متفاوت میاندیشند و مسیر منتقدانهای را پیش گرفتهاند. نشاندهندهی ضعف و عجزی است در برابر دگراندیشی و آنان که در اندیشیدن، "خودآیین"اند. اخراج، یعنی قدرت، همه را به رنگ خود و به اندازهی قامت خویش میخواهد. حتی برای اندیشیدن و تفکر، استاندارد تعیین میکند. جغرافیایی ترسیم میکند و همه را ملزم میکند در همان مرزها گام بردارند، چون او باشند و همرنگ سیاستی گردند که اعلام میگردد. اما همیشه، همان نمیشود که میخواهد. بنابر این گاهی برای تنظیم امور و اعمال قدرت، دست به اخراج میبرد. و این نه نشانهی توانایی، بلکه واکنشی از سر درماندگی در برابر واقعیتی است که توان رام کردن و مدیریتاش را ندارد.
✅ اخراجِ عبدالکریمی از دانشگاه، نشانهی عدم رواداری سیستمی است که نادانسته با چنین رفتارهایی دست به تخریب خویش میزند. اخراج، رفتار خودتخریبگرایانهی سیستمی است که در مسیر ویرانی خویش گام میزند. زیرا نتیجهی قهری و جبری اخراج، "تهیشدگی" است. از دست دادن سرمایههای است که چند دهه در خلق آن هزینه کرده است. عبدالکریمی، یک شخص نیست، دانش و تجربهی اندوخته شدهای است که طی سالیان طولانی و در گذر از فراز و نشیب به ثمر نشسته است. کدام عقل سلیم دست رد بر سینهی کسانی میزند که میتوانند سیستم را در جهت اصلاح امور، حل مشکلات و رفع مسائل کمک کنند؟
هر گونه اخراج در هر سازمان و ساختاری، اساسا از دست دادن سرمایهای است که دستِ کم به راحتی جایگزینی ندارد. و اما اخراج استاد دانشگاه، تو گویی آتش زدن زدن انبان معرفت، دانش و علم است.
✅ فرایند "تهیشدگی"، اشاره به دو کنش خودتخریبی دارد:
❗️ اولا؛ مسدود و یا محدود کردن فرایند "گردش نخبگان". و آن وقتی است که مسیر جذب و جریان نخبگی محدود به استانداردهای تنگنظرانه شود. وقتی "گردش نخبگان"، محدود گردد، آنگاه سیستم، نمیتواند از تواناییها، ایدههای نو و اندیشهورزان جدید بهره ببرد.
❗️ ثانیا؛ پرتاب کردن نخبگان از درون سیستم به بیرون.عالمان را از خویش میراند و نتیجه و میوهی چند دهه تلاش را به آسانی نادیده میگیرد و از خود دور میکند.
اخراج، تکمیل کنندهی فرایند محدود شدن جذب نخبگان است. فرایندی که جز تباهی و فروبستگی، راه به جایی نمیبرد. اخراج، در هر کجای دیگر، به معنای از دست دادن نیروی انساني و کاهش توانایی سازمانی است و اما اخراج از دانشگاه، از دست دادن امکان جدید برای اندیشیدن و فهم کردن مسئلهها است. نظر به جمع کثیری از اخراجشدگان دانشگاه در چند دهه، می توان به انباشتی از امکانهای تفکر و تعقل اشاره کرد، که یکی پس از دیگری، از دست رفتند. یا از کشور خارج شدند و یا در تنگناهایی که بر آنان تحمیل شد، در حاشیه جامعه، عمر میگذرانند. چونان درختان پربار و بری که بر این سرزمین بالیدند و اما به وقت میوه دادن، مهاجرت کردند و یا در گوشهای و حاشیهای در کار به سامان کردن زندگی روزمرهی خویشاند و زود به پاییز رسیدند.
✔️ هجرت اندیشه، انزوا و حاشیهنشینی عالمان، خاموش شدن شمع تفکر خلاق و در یک کلام "تهی شدن" یک نظام از معرفت و دانش، نتیجهی جبری مواجههی بیپروا با خردمندان جامعه است. و در نهایت این جامعه است که زیان خواهد کرد. زیرا فرهیختگی، دانایی و فرهیختگی خویش را از دست میدهد.
اخراج، مصداق روشن از سخن سعدی است. آنجا که میسراید:
یکی بر سر شاخ، بن میبرید
علی زمانیان
خردمنتقد
۱۶ شهریور ۱۴۰۰
#فرهیختگان، صدای فرزانگان
به بهانهی اخراج دکتر بیژن عبدالکریمی(استاد فلسفه)، از دانشگاه
اخراج، نماد درماندگی در مدیریت کسانی است که متفاوت میاندیشند و مسیر منتقدانهای را پیش گرفتهاند. نشاندهندهی ضعف و عجزی است در برابر دگراندیشی و آنان که در اندیشیدن، "خودآیین"اند. اخراج، یعنی قدرت، همه را به رنگ خود و به اندازهی قامت خویش میخواهد. حتی برای اندیشیدن و تفکر، استاندارد تعیین میکند. جغرافیایی ترسیم میکند و همه را ملزم میکند در همان مرزها گام بردارند، چون او باشند و همرنگ سیاستی گردند که اعلام میگردد. اما همیشه، همان نمیشود که میخواهد. بنابر این گاهی برای تنظیم امور و اعمال قدرت، دست به اخراج میبرد. و این نه نشانهی توانایی، بلکه واکنشی از سر درماندگی در برابر واقعیتی است که توان رام کردن و مدیریتاش را ندارد.
✅ اخراجِ عبدالکریمی از دانشگاه، نشانهی عدم رواداری سیستمی است که نادانسته با چنین رفتارهایی دست به تخریب خویش میزند. اخراج، رفتار خودتخریبگرایانهی سیستمی است که در مسیر ویرانی خویش گام میزند. زیرا نتیجهی قهری و جبری اخراج، "تهیشدگی" است. از دست دادن سرمایههای است که چند دهه در خلق آن هزینه کرده است. عبدالکریمی، یک شخص نیست، دانش و تجربهی اندوخته شدهای است که طی سالیان طولانی و در گذر از فراز و نشیب به ثمر نشسته است. کدام عقل سلیم دست رد بر سینهی کسانی میزند که میتوانند سیستم را در جهت اصلاح امور، حل مشکلات و رفع مسائل کمک کنند؟
هر گونه اخراج در هر سازمان و ساختاری، اساسا از دست دادن سرمایهای است که دستِ کم به راحتی جایگزینی ندارد. و اما اخراج استاد دانشگاه، تو گویی آتش زدن زدن انبان معرفت، دانش و علم است.
✅ فرایند "تهیشدگی"، اشاره به دو کنش خودتخریبی دارد:
❗️ اولا؛ مسدود و یا محدود کردن فرایند "گردش نخبگان". و آن وقتی است که مسیر جذب و جریان نخبگی محدود به استانداردهای تنگنظرانه شود. وقتی "گردش نخبگان"، محدود گردد، آنگاه سیستم، نمیتواند از تواناییها، ایدههای نو و اندیشهورزان جدید بهره ببرد.
❗️ ثانیا؛ پرتاب کردن نخبگان از درون سیستم به بیرون.عالمان را از خویش میراند و نتیجه و میوهی چند دهه تلاش را به آسانی نادیده میگیرد و از خود دور میکند.
اخراج، تکمیل کنندهی فرایند محدود شدن جذب نخبگان است. فرایندی که جز تباهی و فروبستگی، راه به جایی نمیبرد. اخراج، در هر کجای دیگر، به معنای از دست دادن نیروی انساني و کاهش توانایی سازمانی است و اما اخراج از دانشگاه، از دست دادن امکان جدید برای اندیشیدن و فهم کردن مسئلهها است. نظر به جمع کثیری از اخراجشدگان دانشگاه در چند دهه، می توان به انباشتی از امکانهای تفکر و تعقل اشاره کرد، که یکی پس از دیگری، از دست رفتند. یا از کشور خارج شدند و یا در تنگناهایی که بر آنان تحمیل شد، در حاشیه جامعه، عمر میگذرانند. چونان درختان پربار و بری که بر این سرزمین بالیدند و اما به وقت میوه دادن، مهاجرت کردند و یا در گوشهای و حاشیهای در کار به سامان کردن زندگی روزمرهی خویشاند و زود به پاییز رسیدند.
✔️ هجرت اندیشه، انزوا و حاشیهنشینی عالمان، خاموش شدن شمع تفکر خلاق و در یک کلام "تهی شدن" یک نظام از معرفت و دانش، نتیجهی جبری مواجههی بیپروا با خردمندان جامعه است. و در نهایت این جامعه است که زیان خواهد کرد. زیرا فرهیختگی، دانایی و فرهیختگی خویش را از دست میدهد.
اخراج، مصداق روشن از سخن سعدی است. آنجا که میسراید:
یکی بر سر شاخ، بن میبرید
علی زمانیان
خردمنتقد
۱۶ شهریور ۱۴۰۰
#فرهیختگان، صدای فرزانگان
از افغانستان خبر میرسد که طالبان راهها را بر پنجشیر (این آخرین سنگر مبارزه با زور و تزویر) بسته، و برق و تلفن و اینترنت و دارو را از دسترس مردمِ ساکن در آن درّۀ زیبا خارج کرده است. با این حال مبارزۀ جانانۀ پنجشیریها درس خوبی به این سازمان تروریستی چندملّیتی داده است تا جایی که کثیری از ایشان اسیر شده و بسیاری پا به فرار گذاشتهاند.
اما شایسته است چند سطر زیر را که از سطرهای شیرین تاریخ ایران، و مربوط به رخدادهای عهد مشروطه است تقدیم کنیم اولاً به مبارزان سلحشور افغانی و ثانیاً به انگشتشمار کسانی که در ایران خاموش ننشستند و در این روزگار آخرالزمانی برای آگاهی مردم از کم و کیف ماجرا صادقانه قلم زدند و سخن گفتند. در یکی دو هفتۀ گذشته فشار افکار عمومی ملت بیداردل ایران چنان بود که بالاخره (ظاهراً و موقتاً) زعما و رؤسا را وادار به کاستن از غلظت پروژۀ تطهیر طالبان کرد و بر زبانشان جاری ساخت که حمایت ایران تنها شامل دولتی برخاسته از رأی مردم آن سرزمین میشود و بس.
به امید آنکه در آیندۀ نزدیک شاهد آرامشی پایدار در کشور همسایه و همزبانمان افغانستان عزیز و مظلوم باشیم که اینک مردمانش به یمن توافق و تبانی قدرتهای منفعتطلب منطقه و جهان بر سر اجرای سناریویی منافقانه و بیرحمانه، به تماشای ذبح جمهوریت نداشتۀشان نشستهاند.
🔸باری، این چند سطر را فراموش نکنیم:
"از ايران آذربايجان ماند، از آذربايجان تبريز، از تبريز كوی اميرخيز، از كوی اميرخيز يك كوچه باقی ماند كه در آن ستّارخان مقاومت میكرد. اما بعد، آن كوچه به كوی و آن كوی به شهر و شهر به ولايت و ولايت به كشور بدل شد."
ایدون باد در مجاورت ایران نیز؛ به یاری حق.
رضا موسوی طبری
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
اما شایسته است چند سطر زیر را که از سطرهای شیرین تاریخ ایران، و مربوط به رخدادهای عهد مشروطه است تقدیم کنیم اولاً به مبارزان سلحشور افغانی و ثانیاً به انگشتشمار کسانی که در ایران خاموش ننشستند و در این روزگار آخرالزمانی برای آگاهی مردم از کم و کیف ماجرا صادقانه قلم زدند و سخن گفتند. در یکی دو هفتۀ گذشته فشار افکار عمومی ملت بیداردل ایران چنان بود که بالاخره (ظاهراً و موقتاً) زعما و رؤسا را وادار به کاستن از غلظت پروژۀ تطهیر طالبان کرد و بر زبانشان جاری ساخت که حمایت ایران تنها شامل دولتی برخاسته از رأی مردم آن سرزمین میشود و بس.
به امید آنکه در آیندۀ نزدیک شاهد آرامشی پایدار در کشور همسایه و همزبانمان افغانستان عزیز و مظلوم باشیم که اینک مردمانش به یمن توافق و تبانی قدرتهای منفعتطلب منطقه و جهان بر سر اجرای سناریویی منافقانه و بیرحمانه، به تماشای ذبح جمهوریت نداشتۀشان نشستهاند.
🔸باری، این چند سطر را فراموش نکنیم:
"از ايران آذربايجان ماند، از آذربايجان تبريز، از تبريز كوی اميرخيز، از كوی اميرخيز يك كوچه باقی ماند كه در آن ستّارخان مقاومت میكرد. اما بعد، آن كوچه به كوی و آن كوی به شهر و شهر به ولايت و ولايت به كشور بدل شد."
ایدون باد در مجاورت ایران نیز؛ به یاری حق.
رضا موسوی طبری
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدئویی ارسالی احمد امامی، از فیلمسازان جوان افغانستان، برای وبسایت سینماسینما
احمد امامی به همراه چند فیلمساز دیگر موفق به خروج از افغانستان شدهاند و هماکنون در فرانسه اقامت دارند.
جان آگه با #فرهیختگان
احمد امامی به همراه چند فیلمساز دیگر موفق به خروج از افغانستان شدهاند و هماکنون در فرانسه اقامت دارند.
جان آگه با #فرهیختگان
دانشگاهنرفتهای که برای دانشگاه تعیین تکلیف میکند
تحول آموزش در سایه «تاکیدات آقا»
▫️زیتون ـ یلدا امیری: روزنامه همشهری روز دوشنبه ۱۵ شهریور در گزارشی به ایجاد تغییر و تحول گسترده در رشتههای دانشگاهی پرداخت. بر اساس این گزارش در سال تحصیلی پیش رو حدود صد برنامه درسی خصوصا در میان رشتههای علوم انسانی تغییر کرده و ظرفیت بسیاری از رشتهها کاهش یافته، یا به طور کامل حذف شدهاند.
🔹در کنکور ۱۴۰۰ ظرفیت پذیرش در رشته زبان و ادبیات فارسی و رشته زبان و ادبیات عربی ۳۰ درصد کاهش داشته، اما پذیرش در رشتههای پزشکی افزایش یافته است، تعدادی از دانشگاهها نیز برخی رشتههای گروه هنر و زبان خارجی را حذف کردهاند. رشتههایی مانند باستانشناسی، ادبیات نمایشی، کارگردانی تلویزیونی و زبان انگلیسی دیگر پذیرش ندارند. علاوه بر این، برنامه درسی ۱۰۰ رشته تحصیلی تغییر کرده که البته بیشتر این رشتهها در حوزه علوم انسانی و فنیمهندسی هستند. در برخی رشتهها نیز که قبلا محدودیت جنسیتی نداشته، امسال پذیرش بهطور مساوی بین داوطلبان زن و مرد تقسیم شد.
▫️چه گفته شد؟
عبدالرضا اوحدیهمدانی، مدیرکل دفتر گسترش آموزش عالی وزارت علوم گفت که کاهش ظرفیت و حذف رشتهها تصمیم دانشگاههاست.
محمدرضا آهنچیان، مدیرکل دفتر برنامهریزی آموزش عالی، نیز درباره تغییر برنامه درسی گفته که ۳ هزار برنامه درسی مربوط به قبل یا اوایل انقلاب بوده که آموزشعالی در۴ سال اخیر ۳۶۰ برنامه درسی را بازنگری کرده، این بازنگری مربوط به ۱۰۰ برنامه درسی در گروههای علومانسانی و فنیمهندسی است. او در مورد رشتههای جدید افزود که برنامه درسی ۳۵ رشته جدید تدوین شده که بیشتر در گروه علوم انسانی هستند و رشتههایی مانند «مطالعات اسلام معاصر» و «غربشناسی انتقادی» جزو ۱۰ رشته جدیدی هستند که امسال وارد آموزش عالی شده است.
▫️چرا این خبر مهم است؟
تغییر در برنامههای درسی مدارس و دانشگاهها بخشی از منویات رهبر جمهوری اسلامی است که خصوصا از سال ۱۳۸۸ با عناوینی مانند «تحول بنیادین آموزش و پرورش» و «اسلامیکردن» دانشگاهها دنبال شده و به مرور اجرایی میشود. در دهه هفتاد با تاکیدات رهبر جمهوری اسلامی «ستاد اسلامی شدن دانشگاهها» در وزارت علوم تشکیل شد و سال ۷۶ با تصویب شورای انقلاب فرهنگی به شورای اسلامی شدن دانشگاهها و مراکز آموزشی تغییر کرد.
🔹آیتالله خامنهای از سال ۱۳۷۹ از ایجاد تحول در مراکز آموزشی سخن میگفت. او در اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ سیاستهای کلی ایجاد تحول در نظام آموزش و پرورش را ابلاغ کرد. مواردی مانند «تحول در نظام آموزش و پرورش مبتنی بر فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی» و «تأمین ثبات مدیریت در آموزش و پرورش با رویکرد ارزشی و انقلابی» از جمله بندهای این طرح است. او در شهریور ۱۳۹۹ گفت: «[علوم انسانی] یک رونویسیای از آموزش و پرورش کشورهای اروپایی بود که آوردند اینجا و کسی به فکرش نرسید که حالا ما اینجا چه جور انسانی لازم داریم و شرایط کشور، فضای کشور، با تعبیر رایج این روزها زیستبوم کشور، چه جور انسانی را اقتضا میکند؛ اینها مورد نظر نبود. همان را که آنها عمل میکردند آوردند و اینجا مشغول اجرا شدند.»
متن کامل در وبسایت زیتون:
https://www.zeitoons.com/91097
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
تحول آموزش در سایه «تاکیدات آقا»
▫️زیتون ـ یلدا امیری: روزنامه همشهری روز دوشنبه ۱۵ شهریور در گزارشی به ایجاد تغییر و تحول گسترده در رشتههای دانشگاهی پرداخت. بر اساس این گزارش در سال تحصیلی پیش رو حدود صد برنامه درسی خصوصا در میان رشتههای علوم انسانی تغییر کرده و ظرفیت بسیاری از رشتهها کاهش یافته، یا به طور کامل حذف شدهاند.
🔹در کنکور ۱۴۰۰ ظرفیت پذیرش در رشته زبان و ادبیات فارسی و رشته زبان و ادبیات عربی ۳۰ درصد کاهش داشته، اما پذیرش در رشتههای پزشکی افزایش یافته است، تعدادی از دانشگاهها نیز برخی رشتههای گروه هنر و زبان خارجی را حذف کردهاند. رشتههایی مانند باستانشناسی، ادبیات نمایشی، کارگردانی تلویزیونی و زبان انگلیسی دیگر پذیرش ندارند. علاوه بر این، برنامه درسی ۱۰۰ رشته تحصیلی تغییر کرده که البته بیشتر این رشتهها در حوزه علوم انسانی و فنیمهندسی هستند. در برخی رشتهها نیز که قبلا محدودیت جنسیتی نداشته، امسال پذیرش بهطور مساوی بین داوطلبان زن و مرد تقسیم شد.
▫️چه گفته شد؟
عبدالرضا اوحدیهمدانی، مدیرکل دفتر گسترش آموزش عالی وزارت علوم گفت که کاهش ظرفیت و حذف رشتهها تصمیم دانشگاههاست.
محمدرضا آهنچیان، مدیرکل دفتر برنامهریزی آموزش عالی، نیز درباره تغییر برنامه درسی گفته که ۳ هزار برنامه درسی مربوط به قبل یا اوایل انقلاب بوده که آموزشعالی در۴ سال اخیر ۳۶۰ برنامه درسی را بازنگری کرده، این بازنگری مربوط به ۱۰۰ برنامه درسی در گروههای علومانسانی و فنیمهندسی است. او در مورد رشتههای جدید افزود که برنامه درسی ۳۵ رشته جدید تدوین شده که بیشتر در گروه علوم انسانی هستند و رشتههایی مانند «مطالعات اسلام معاصر» و «غربشناسی انتقادی» جزو ۱۰ رشته جدیدی هستند که امسال وارد آموزش عالی شده است.
▫️چرا این خبر مهم است؟
تغییر در برنامههای درسی مدارس و دانشگاهها بخشی از منویات رهبر جمهوری اسلامی است که خصوصا از سال ۱۳۸۸ با عناوینی مانند «تحول بنیادین آموزش و پرورش» و «اسلامیکردن» دانشگاهها دنبال شده و به مرور اجرایی میشود. در دهه هفتاد با تاکیدات رهبر جمهوری اسلامی «ستاد اسلامی شدن دانشگاهها» در وزارت علوم تشکیل شد و سال ۷۶ با تصویب شورای انقلاب فرهنگی به شورای اسلامی شدن دانشگاهها و مراکز آموزشی تغییر کرد.
🔹آیتالله خامنهای از سال ۱۳۷۹ از ایجاد تحول در مراکز آموزشی سخن میگفت. او در اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ سیاستهای کلی ایجاد تحول در نظام آموزش و پرورش را ابلاغ کرد. مواردی مانند «تحول در نظام آموزش و پرورش مبتنی بر فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی» و «تأمین ثبات مدیریت در آموزش و پرورش با رویکرد ارزشی و انقلابی» از جمله بندهای این طرح است. او در شهریور ۱۳۹۹ گفت: «[علوم انسانی] یک رونویسیای از آموزش و پرورش کشورهای اروپایی بود که آوردند اینجا و کسی به فکرش نرسید که حالا ما اینجا چه جور انسانی لازم داریم و شرایط کشور، فضای کشور، با تعبیر رایج این روزها زیستبوم کشور، چه جور انسانی را اقتضا میکند؛ اینها مورد نظر نبود. همان را که آنها عمل میکردند آوردند و اینجا مشغول اجرا شدند.»
متن کامل در وبسایت زیتون:
https://www.zeitoons.com/91097
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
https://etemadonline.com/content/513225/نامه-جمعی-از-اهالی-فلسفه-در-اعتراض-به-اخراج-یک-استاد-فلسفه-اسامی
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
اعتمادآنلاین
نامه جمعی از اهل فلسفه در اعتراض به اخراج یک استاد فلسفه + اسامی
ما، جمعی از معلمان و دانشآموزان فلسفه، به عنوان وظیفه دانشگاهی و مدنی خود، خواستار آنایم که حکم تأسفبار محرومیت دکتر بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه، از ادامه خدمت دانشگاهی لغو شود. به باور ما، فارغ از شخصیت علمی و عمومی دکتر عبدالکریمی و دیدگاههای او، این…
«آزادی و غربگرایی»
«آزادی» یکی از بزرگترین پرسشهای بشر در عصر مدرن بوده است. اگر به تاریخ یکونیم قرن اخیر نگاهی بیندازیم، در ایران نیز از میانۀ عصر ناصری رفتهرفته مفهوم آزادی مطرح شد، البته ته به معنای امروزی آن. کشاکش سر آزادی مسئلهای نبود که فقط متعلق به ایران باشد؛ مسئلهای جهانی بود. شعار اول انقلابهای بزرگ اروپا آزادی بود. «آزادی، برابری، برادری» شعار انقلاب فرانسه بود. انقلابها یکی پس از دیگری با شعار آزادی سر برمیآوردند، البته هر یک با تعریف ایدئولوژیک خود از آزادی. انقلابهای مارکسیستیـسوسیالیستی هم هدفی جز آزادی به آن معنای مورد نظر خود نداشتند. ممکن بود تعریف واحدی از آزادی وجود نداشته باشد، اما ارزش کانونی آزادی بود.
همین هم کار محافظهکاران را دشوار میکرد، زیرا حفظ موضعی که با آزادی در تضاد و تقابل به نظر رسد، کار بسیار دشواری بود. البته به زودی انقلابهای آزادیخواهانه خود چنان آزادیکُش و سرکوبگر از کار درآمدند که محافظهکاران میتوانستند حس کنند روسفید شدهاند و خوشبینیِ آزادیخواهان را به سخره گیرند. در این اثنا مشخص شد دریافت آزادیخواهان نسلهای اول از مفهوم آزادی رومانتیک و عجولانه بوده است. رفتهرفته کسانی که با شعار آزادی آمده بودند به دندانتیزترین سرکوبگران تبدیل شدند. اما این مسئله دعوا سر مسئلۀ آزادی را خاتمه نداد، بلکه آن را بیش از پیش پیچیده و غامض کرد.
با این مقدمه یادآوری میکنم در انقلاب ایران نیز آزادی شعار محوری بود. الیت اصلی انقلابی سر سه مفهوم «استقلال»، «آزادی» و «جمهوری» اتفاق نظر داشتند، اما آزادی محور بود، زیرا جوهرۀ استقلال و جمهوری نیز آزادی است. اما یکی از بزرگترین مشکلات نظری از اینجا شروع شد که به غلط این تصور جا افتاد که آزادی مفهومی غربی است. از آنجا که فُرم آزادی پیشتر در غرب تجربه شده بود، این گمان هم پدید میآمد که محتوای آزادی نیز امری غربی است. اما مسئله این است که آزادی امری «انسانی» است و یک پدیدۀ فرهنگی متعلق به گسترۀ جغرافیای خاصی نیست. جناح محافظهکار یا سنتگرا در ایران خیلی زود این شائبه را مطرح کرد که آزادی امری غربی است و از تن دادن به آزادی باید خودداری کرد، زیرا سرشتی بیگانه دارد و تن دادنی به امر بیگانه به زودی ما را به «ازخودبیگانگی» و «هویتسوزی» میکشاند. پیشرو بودن غرب در ایجاد نهادهای آزادی نیز در ظاهر امر مهر تأییدی بر این شائبه بود.
آزادی یک امر غربی نیست، بلکه امری کاملاً انسانی است. اما در عوض نکتۀ مهم و اساسی این است که آزادی «زمانمند» و «مصنوع» است. این دو مسئله به ما کمک میکند تا آن نگاه رومانتیک و شیداگونه به آزادی را اصلاح کنیم. آزادی هم مانند علم و تکنولوژی در عصر جدید تحقق پیدا کرده است. مگر در غرب سیصد سال پیش آزادی وجود داشت؟ مگه تا 1860 در آمریکا بردهداری وجود نداشت؟ در غرب نیز آزادی رفتهرفته «پدید آمد». همونطور که زمان لازم بود تا انسان ماشین را اختراع کند، آزادی هم برای تولد خودش باید تا عصر جدید در زهدان تاریخ میماند...
مخالفان آزادی چون در برابر اصل آزادی انسان پاسخ درخوری نداشتند، ادعا کردند آزادی مفهومی غربی است. آیا خودرو، هواپیما و پزشکی چون اولبار در غرب ساخته شدند، «غربی»اند و با خو و فرهنگ سایر مردمان سازگار نیستند؟ مسئله این است که آزادی هم نوعی «مصنوع» است که در فرهنگ مدرن ساخته شده است. اما اینکه آزادی امری «انسانی» است، به معنای «مطلق» بودن آن نیست؛ یعنی چنین نیست که در هر زمان و مکانی لازمالاجرا یا ممکنالاجرا باشد، زیرا آزادی «اجراشدنی» نیست، بلکه «آفریدنی» است و وقتی ملزومات وجود ندارد، «آفرینش» بیمعناست. خطای آزادیخواهان مطلقنگری بود و نفهمیده بودند آزادی «مصنوع» است، نه «صانع». همین خطای شناختی باعث شد تمایل یابند آزادی را شتابزده «اجرا» کنند، در حالی که «جوهر» آزادی هنوز وجود نداشت و اجرای بیجوهر محال است.
در اینجا نمیخواهم وارد این بحث مفصل شوم که «جوهر» آزادی چیست، اما به همین ادعا بسنده میکنم که «آزادی مصنوع و زمانمند است» و این یعنی باید آن را به مرور «ساخت». این «ساختن» دوشادوش سایر «مصنوعات» پیش میرود و تابع آنهاست. بنابراین، نتیجهگیری روشن است: هر چه مصنوعات جامعه فزونی یابد، آزادی هم باید «متعاقب آن» فزونی یابد، زیرا آن مصنوعات «جوهر» آزادی را پیشاپیش فراهم آورده است. و نتیجهگیری دیگر اینکه «نقض آزادی» و ممانعت از آن از سوی حاکم روزبهروز به خطای بزرگتری تبدیل میشود. یعنی سرکوب آزادی امروز خطای انسانیِ به مراتب بزرگتری است، تا سرکوب آزادی در صد سال پیش از این.
هنر نخبگان یک جامعه این است که «روند آزادی» را در خردی جمعی و با همکاری یکدیگر «تنظیم» کنند. کاری که بسیار دشوار است. ما در این کار کارنامۀ موفقی نداریم.
مهدی تدینی
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
«آزادی» یکی از بزرگترین پرسشهای بشر در عصر مدرن بوده است. اگر به تاریخ یکونیم قرن اخیر نگاهی بیندازیم، در ایران نیز از میانۀ عصر ناصری رفتهرفته مفهوم آزادی مطرح شد، البته ته به معنای امروزی آن. کشاکش سر آزادی مسئلهای نبود که فقط متعلق به ایران باشد؛ مسئلهای جهانی بود. شعار اول انقلابهای بزرگ اروپا آزادی بود. «آزادی، برابری، برادری» شعار انقلاب فرانسه بود. انقلابها یکی پس از دیگری با شعار آزادی سر برمیآوردند، البته هر یک با تعریف ایدئولوژیک خود از آزادی. انقلابهای مارکسیستیـسوسیالیستی هم هدفی جز آزادی به آن معنای مورد نظر خود نداشتند. ممکن بود تعریف واحدی از آزادی وجود نداشته باشد، اما ارزش کانونی آزادی بود.
همین هم کار محافظهکاران را دشوار میکرد، زیرا حفظ موضعی که با آزادی در تضاد و تقابل به نظر رسد، کار بسیار دشواری بود. البته به زودی انقلابهای آزادیخواهانه خود چنان آزادیکُش و سرکوبگر از کار درآمدند که محافظهکاران میتوانستند حس کنند روسفید شدهاند و خوشبینیِ آزادیخواهان را به سخره گیرند. در این اثنا مشخص شد دریافت آزادیخواهان نسلهای اول از مفهوم آزادی رومانتیک و عجولانه بوده است. رفتهرفته کسانی که با شعار آزادی آمده بودند به دندانتیزترین سرکوبگران تبدیل شدند. اما این مسئله دعوا سر مسئلۀ آزادی را خاتمه نداد، بلکه آن را بیش از پیش پیچیده و غامض کرد.
با این مقدمه یادآوری میکنم در انقلاب ایران نیز آزادی شعار محوری بود. الیت اصلی انقلابی سر سه مفهوم «استقلال»، «آزادی» و «جمهوری» اتفاق نظر داشتند، اما آزادی محور بود، زیرا جوهرۀ استقلال و جمهوری نیز آزادی است. اما یکی از بزرگترین مشکلات نظری از اینجا شروع شد که به غلط این تصور جا افتاد که آزادی مفهومی غربی است. از آنجا که فُرم آزادی پیشتر در غرب تجربه شده بود، این گمان هم پدید میآمد که محتوای آزادی نیز امری غربی است. اما مسئله این است که آزادی امری «انسانی» است و یک پدیدۀ فرهنگی متعلق به گسترۀ جغرافیای خاصی نیست. جناح محافظهکار یا سنتگرا در ایران خیلی زود این شائبه را مطرح کرد که آزادی امری غربی است و از تن دادن به آزادی باید خودداری کرد، زیرا سرشتی بیگانه دارد و تن دادنی به امر بیگانه به زودی ما را به «ازخودبیگانگی» و «هویتسوزی» میکشاند. پیشرو بودن غرب در ایجاد نهادهای آزادی نیز در ظاهر امر مهر تأییدی بر این شائبه بود.
آزادی یک امر غربی نیست، بلکه امری کاملاً انسانی است. اما در عوض نکتۀ مهم و اساسی این است که آزادی «زمانمند» و «مصنوع» است. این دو مسئله به ما کمک میکند تا آن نگاه رومانتیک و شیداگونه به آزادی را اصلاح کنیم. آزادی هم مانند علم و تکنولوژی در عصر جدید تحقق پیدا کرده است. مگر در غرب سیصد سال پیش آزادی وجود داشت؟ مگه تا 1860 در آمریکا بردهداری وجود نداشت؟ در غرب نیز آزادی رفتهرفته «پدید آمد». همونطور که زمان لازم بود تا انسان ماشین را اختراع کند، آزادی هم برای تولد خودش باید تا عصر جدید در زهدان تاریخ میماند...
مخالفان آزادی چون در برابر اصل آزادی انسان پاسخ درخوری نداشتند، ادعا کردند آزادی مفهومی غربی است. آیا خودرو، هواپیما و پزشکی چون اولبار در غرب ساخته شدند، «غربی»اند و با خو و فرهنگ سایر مردمان سازگار نیستند؟ مسئله این است که آزادی هم نوعی «مصنوع» است که در فرهنگ مدرن ساخته شده است. اما اینکه آزادی امری «انسانی» است، به معنای «مطلق» بودن آن نیست؛ یعنی چنین نیست که در هر زمان و مکانی لازمالاجرا یا ممکنالاجرا باشد، زیرا آزادی «اجراشدنی» نیست، بلکه «آفریدنی» است و وقتی ملزومات وجود ندارد، «آفرینش» بیمعناست. خطای آزادیخواهان مطلقنگری بود و نفهمیده بودند آزادی «مصنوع» است، نه «صانع». همین خطای شناختی باعث شد تمایل یابند آزادی را شتابزده «اجرا» کنند، در حالی که «جوهر» آزادی هنوز وجود نداشت و اجرای بیجوهر محال است.
در اینجا نمیخواهم وارد این بحث مفصل شوم که «جوهر» آزادی چیست، اما به همین ادعا بسنده میکنم که «آزادی مصنوع و زمانمند است» و این یعنی باید آن را به مرور «ساخت». این «ساختن» دوشادوش سایر «مصنوعات» پیش میرود و تابع آنهاست. بنابراین، نتیجهگیری روشن است: هر چه مصنوعات جامعه فزونی یابد، آزادی هم باید «متعاقب آن» فزونی یابد، زیرا آن مصنوعات «جوهر» آزادی را پیشاپیش فراهم آورده است. و نتیجهگیری دیگر اینکه «نقض آزادی» و ممانعت از آن از سوی حاکم روزبهروز به خطای بزرگتری تبدیل میشود. یعنی سرکوب آزادی امروز خطای انسانیِ به مراتب بزرگتری است، تا سرکوب آزادی در صد سال پیش از این.
هنر نخبگان یک جامعه این است که «روند آزادی» را در خردی جمعی و با همکاری یکدیگر «تنظیم» کنند. کاری که بسیار دشوار است. ما در این کار کارنامۀ موفقی نداریم.
مهدی تدینی
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
بدترین کار در بدترین زمان
درباره اخراج دکتر بیژن عبدالکریمی از دانشگاه آزاد
ناصر فکوهی استاد انسان شناسی دانشگاه تهران در یادداشتی نوشت: پیش از هر چیز باید برای تاکید بگویم آشنایی من با دکتر عبدالکریمی دورادور و از راه برخی نوشتههایشان و دنبال کردن برخی از سخنرانیهایشان بوده است.
ایشان را شخصیتی جدی و کوشا و معتقد به مشرب فکریشان و به ویژه شخصیتی میبینم که شاید بتوان در زمره روشنفکران اصلاحطلب دینی قرار داد و البته استادی که به نظر من به دلیل مطالعات و اشتیاق به دانش و احساس مسئولیت ِ آگاهی رسانی به دانشجویانش مورد احترام آنها و افکار عمومی بوده و هست.
اما شکی نیست که دکتر عبدالکریمی را افزون بر این، شاید به دلیل رشته اش که بیشتر فلسفه سیاسی است، دغدغهمند موقعیت سیاسی کشور و وضعیت و جایگاه مردم در نظام و آبرویی دانست که بدون آن هیچ حاکمیتی نمیتواند به حکومت خود ادامه دهد.
از این رو تعجب نمیکردم که در سالهایی ایشان چنین با سرسختی وارد گود میشدند تا به دولتها نسبت به خطاهایشان هشدار بدهند و بحث را در چارچوبی از گله و شکایت محدود نکرده، بلکه با منطق و استدلالهای فلسفی و عقلانی، راهحل ارائه داده و راه درست ایجاد اعتماد و آرامش در اذهان عمومی را مطرح کنند.
دکتر عبدالکریمی این کار را از طریق مشارکت در برنامههای سخنرانی، نوشتن کتاب و مقاله و به ویژه پذیرش برنامههای مناظره در صداوسیما، که اغلب روشنفکران مواضع آن را جانبدارانه دانسته و در مناظرات و برنامههایش شرکت نمیکنند، انجام میداد و تلاش خود را برای قانع کردن طرف مقابل و در حقیقت مخاطبان صدا و سیما انجام میداد تا نشان دهد هرچند ممکن است به نظر برسد دولتها هدف خود را اشتباه گرفتهاند، اما بیشتر از هدف، اشتباه در شیوهها، مسیرها و روشهایی است که برای این کار انتخاب کردهاند و به خصوص تاکید کند اشتباه قابل اصلاح است.
در حقیقت باید با صراحت بگویم که خبر اخراج ایشان - آن هم به جرم مضحک «دفاع از رژیم سلطنتی» - به نظرم بدترین تصمیم ممکن در بدترین زمان ممکن بود، نه به این معنا که برای یک کار خطا، زمان «خوبی» هم وجود داشته باشد، بلکه به این معنا که این گونه تصمیمگیریهای شتابزده که هر کدام از آنها به اندازه صدها صفحه نوشته و صدها برنامه تلویزیونی و رسانهای به یک حاکمیت ضربه میزنند، آنهم در شرایطی که جان مردم از گرانی و بیماری کرونا و سایر مشکلات و معضلات ناشی از بیکفایتی مسئولان به لب رسیده است، خواهی نخواهی هر شنوندهای را به این فکر میاندازد که شاید ارادهای در کار باشد که وضعیت و فشار را بر همه مردم بیشتر کرده و نارضایتسازی سیستماتیک انجام دهد.
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
درباره اخراج دکتر بیژن عبدالکریمی از دانشگاه آزاد
ناصر فکوهی استاد انسان شناسی دانشگاه تهران در یادداشتی نوشت: پیش از هر چیز باید برای تاکید بگویم آشنایی من با دکتر عبدالکریمی دورادور و از راه برخی نوشتههایشان و دنبال کردن برخی از سخنرانیهایشان بوده است.
ایشان را شخصیتی جدی و کوشا و معتقد به مشرب فکریشان و به ویژه شخصیتی میبینم که شاید بتوان در زمره روشنفکران اصلاحطلب دینی قرار داد و البته استادی که به نظر من به دلیل مطالعات و اشتیاق به دانش و احساس مسئولیت ِ آگاهی رسانی به دانشجویانش مورد احترام آنها و افکار عمومی بوده و هست.
اما شکی نیست که دکتر عبدالکریمی را افزون بر این، شاید به دلیل رشته اش که بیشتر فلسفه سیاسی است، دغدغهمند موقعیت سیاسی کشور و وضعیت و جایگاه مردم در نظام و آبرویی دانست که بدون آن هیچ حاکمیتی نمیتواند به حکومت خود ادامه دهد.
از این رو تعجب نمیکردم که در سالهایی ایشان چنین با سرسختی وارد گود میشدند تا به دولتها نسبت به خطاهایشان هشدار بدهند و بحث را در چارچوبی از گله و شکایت محدود نکرده، بلکه با منطق و استدلالهای فلسفی و عقلانی، راهحل ارائه داده و راه درست ایجاد اعتماد و آرامش در اذهان عمومی را مطرح کنند.
دکتر عبدالکریمی این کار را از طریق مشارکت در برنامههای سخنرانی، نوشتن کتاب و مقاله و به ویژه پذیرش برنامههای مناظره در صداوسیما، که اغلب روشنفکران مواضع آن را جانبدارانه دانسته و در مناظرات و برنامههایش شرکت نمیکنند، انجام میداد و تلاش خود را برای قانع کردن طرف مقابل و در حقیقت مخاطبان صدا و سیما انجام میداد تا نشان دهد هرچند ممکن است به نظر برسد دولتها هدف خود را اشتباه گرفتهاند، اما بیشتر از هدف، اشتباه در شیوهها، مسیرها و روشهایی است که برای این کار انتخاب کردهاند و به خصوص تاکید کند اشتباه قابل اصلاح است.
در حقیقت باید با صراحت بگویم که خبر اخراج ایشان - آن هم به جرم مضحک «دفاع از رژیم سلطنتی» - به نظرم بدترین تصمیم ممکن در بدترین زمان ممکن بود، نه به این معنا که برای یک کار خطا، زمان «خوبی» هم وجود داشته باشد، بلکه به این معنا که این گونه تصمیمگیریهای شتابزده که هر کدام از آنها به اندازه صدها صفحه نوشته و صدها برنامه تلویزیونی و رسانهای به یک حاکمیت ضربه میزنند، آنهم در شرایطی که جان مردم از گرانی و بیماری کرونا و سایر مشکلات و معضلات ناشی از بیکفایتی مسئولان به لب رسیده است، خواهی نخواهی هر شنوندهای را به این فکر میاندازد که شاید ارادهای در کار باشد که وضعیت و فشار را بر همه مردم بیشتر کرده و نارضایتسازی سیستماتیک انجام دهد.
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
بیانیهٔ مشترک انجمنهای علمی فلسفه پیرو اخراج دکتر بیژن عبدالکریمی از دانشگاه آزاد اسلامی
باخبر گشتهایم دانشگاه آزاد اسلامی، حکم اخراج دکتر بیژن عبدالکریمی را با اتهاماتی از قبیل «دفاع از خاندان پهلوی»، «دفاع از اصحاب فتنه»، «انتشار کتب متعددهٔ ممنوعه» و «اصرار و ابرام بر فساد اعتقادی» صادر کرده است.
ما بر آنیم که دانشگاه باید محل اجتماع آزادانهٔ محققان با نظرات متکثر باشد. چرا که تحقق این امر لازمهٔ پویایی و بالندگی این نهاد است. از این رو صدور حکم اخراج یک استاد دانشگاه به دلیل نظراتی که در محیطهای دانشگاهی یا مجامع عمومی ابراز کرده را نقض آزادی و استقلال دانشگاه و مطلقاً غیرقابلتوجیه میدانیم.
از اساتید و دانشجویان تقاضا داریم در مقابل چنین وقایعی ساکت ننشینند و بدین ترتیب از تکرار آنها جلوگیری کنند. نیز، از مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی خواستاریم هر چه سریعتر این حکم را به طور قطعی لغو نمایند.
انجمن علمی فلسفهٔ دانشگاه اصفهان
انجمن علمی فلسفهٔ دانشگاه تربیت مدرس
انجمن علمی فلسفهٔ دانشگاه تهران
انجمن علمی فلسفهٔ علم دانشگاه صنعتی شریف
انجمن علمی فلسفهٔ دانشگاه فردوسی مشهد
انجمن علمی فلسفهٔ دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات
انجمن علمی فلسفهً دانشگاه علامه طباطبایی
نکته: لیست امضاکنندگان بهروزرسانی خواهد شد. دیگر انجمنهای علمی برای امضای بیانیه میتوانند به @Anjoman_philosophy پیام دهند.
جان آگه با #فرهیختگان
باخبر گشتهایم دانشگاه آزاد اسلامی، حکم اخراج دکتر بیژن عبدالکریمی را با اتهاماتی از قبیل «دفاع از خاندان پهلوی»، «دفاع از اصحاب فتنه»، «انتشار کتب متعددهٔ ممنوعه» و «اصرار و ابرام بر فساد اعتقادی» صادر کرده است.
ما بر آنیم که دانشگاه باید محل اجتماع آزادانهٔ محققان با نظرات متکثر باشد. چرا که تحقق این امر لازمهٔ پویایی و بالندگی این نهاد است. از این رو صدور حکم اخراج یک استاد دانشگاه به دلیل نظراتی که در محیطهای دانشگاهی یا مجامع عمومی ابراز کرده را نقض آزادی و استقلال دانشگاه و مطلقاً غیرقابلتوجیه میدانیم.
از اساتید و دانشجویان تقاضا داریم در مقابل چنین وقایعی ساکت ننشینند و بدین ترتیب از تکرار آنها جلوگیری کنند. نیز، از مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی خواستاریم هر چه سریعتر این حکم را به طور قطعی لغو نمایند.
انجمن علمی فلسفهٔ دانشگاه اصفهان
انجمن علمی فلسفهٔ دانشگاه تربیت مدرس
انجمن علمی فلسفهٔ دانشگاه تهران
انجمن علمی فلسفهٔ علم دانشگاه صنعتی شریف
انجمن علمی فلسفهٔ دانشگاه فردوسی مشهد
انجمن علمی فلسفهٔ دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات
انجمن علمی فلسفهً دانشگاه علامه طباطبایی
نکته: لیست امضاکنندگان بهروزرسانی خواهد شد. دیگر انجمنهای علمی برای امضای بیانیه میتوانند به @Anjoman_philosophy پیام دهند.
جان آگه با #فرهیختگان