فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
در این لحظات سرنوشت‌ساز، پشتیبانی از مقاومت مردم افغانستان با همه‌ی تنوع قومی، دینی، و جنسیتی آن، با گشایش مرزها بر روی پناهندگان و دفاع حقوقی از قربانیان اقتدارگرایی و ارتجاع مذهبی، وظیفه‌ی همه ما در ایران و منطقه و جهان است.

نامه احسان شریعتی به احمد مسعود

🔹حضرت فرمانده احمدمسعود
رهبری «جبهه مقاومت ملی افغانستان»
شهادت یار و همراه شما، نویسنده و روزنامه‌نگار آزاده زنده‌یاد فهیم دشتی را تسلیت می‌گوییم. تصمیم درست و اصولی شما مبنی بر اتخاذ خط‌مشی مقاومت در راستای مذاکره‌ی ملی برای التزام همه‌ی جناح‌های درگیر در نزاع درونی افغانستان عزیز به پذیرش قانون اساسی، نظام جمهوری، و تشکیل دولت «همه‌شمول» همه‌ی ملیت‌ها و مذهب‌ها، موجی از تحسین و همبستگی را در جهان و در میهن ما برانگیخه است.

ملت أفغانستان تاکنون بارها نشان داده است که نه در برابر اشغال ابرقدرت‌ها سر تسلیم فرود آورده و نه در برابر استبداد و ارتجاع سیاسی و دینی داخلی.

مداخله‌ی فاجعه‌بار این قدرت‌ها و متحدان آنها در منطقه و در همسایگی افغانستان، در کنار فساد و بی‌لیاقتی حکومت‌های وابسته به آنها نشان داده است که دفاع از استقلال ملی و اصل جمهوری مردمسالار، به‌جای قوم و قبیله و فرقه‌گرایی قومی و دینی، تنها راه برو‌ن‌رفت از وضعیت جنگ دایمی داخلی و خارجی است.

مقاومت متشکل مدنی و آمادگی دفاع نظامی برای برقراری دولت قانون‌بنیاد شرط مبنایی و لازم تحولات مثبت در آینده و نظارت و فشار منطقه‌ای بر عملکرد گروه‌های درگیر برای بر زمین گذاردن سلاح و پذیرش قانون و نظم دمکراتیک، شرط کافی تحقق چنین مسیر صلح و امنیت و توسعه‌ی منطقه‌ و اقلیم مشترک ماست.

مبارزه‌ فکری با افراطگرایی کور و بنیادگرایی قهقرایی، بویژه از طریق پروژه‌ی اصلاح‌گری مذهبی و دین‌پیرایی، وظیفه و رسالت همه‌ی نیروهای آگاه و روشنگر مسلمان در جهان اسلام است.

مبارزه‌ای که زمانی با سیدجمال از افغانستان آغاز شد و علامه اقبال آن‌را از سرگرفت و معلم شریعتی آن تلاش را در ایران ادامه داد و مبارزان بزرگی همچون پدر شما در این طریقت فکری و خوانش از جهانبینی توحید و مکتب رهایی‌بخش اسلام گام زده‌اند و امروز ما باید ادامه‌ی راه را ازسرگیریم.

در این لحظات سرنوشت‌ساز، پشتیبانی از مقاومت مردم افغانستان با همه‌ی تنوع قومی، دینی، و جنسیتی آن، با گشایش مرزها بر روی پناهندگان و دفاع حقوقی از قربانیان اقتدارگرایی و ارتجاع مذهبی، وظیفه‌ی همه ما در ایران و منطقه و جهان است.

ما در کنار شما که در راستای تحقق این آرمان‌ها می‌رزمید، خواهیم ماند و همه‌ی پیروان مسیر «آزادی، عدالت و معنویت» در ایران با مبارزه‌ی شما همبستگی همه‌جانبه‌ی خود را اعلام می‌کنند.


جان آگه با
#فرهیختگان
نقاشی زهرا رهنورد برای زنان افغانستانی

یاداشت رهنورد:

🔹جمهوری اسلامی، فرصت حمایت از پنجشیر و قهرمانان جان برکف آن را از دست داد، اما خیزش سراسری زنان افغان، دره ها و کوه های افغانستان را ورای سیم های خاردار تبعیض به سراسر این کشور قهرمان کشانده است. به همه زنان آزاده افغان پیام می دهم « ماهمه با هم هستیم»
سرزمین من
تقدیم به زنان افغانستان

زهرا رهنورد 1400
نقاشی با تکنیک خودکار روی کاغذ




جان آگه با #فرهیختگان
پیام تسلیت و مقاومت بیش از پانصد تن از فعالان سیاسی ایرانی به احمد مسعود

جمعی از فعالان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حقوق بشری ایرانی در پیامی به احمد مسعود، «شهادت فهیم دشتی»، سخن‌گوی جبهه مقاومت ملی افغانستان را به او ‌تسلیت گفتند. 
در پیام این فعالان فعالان ایرانی به فرمانده جبهه مقاومت ملی افغانستان، آمده است «مبارزه‌ی شما فارغ از نتایج کوتاه مدت و موقت آن» موجی از امید و روحیه را در دل مردم افغانستان که در قلب همه نیروهای آزادی‌خواه، عدالت‌طلب و مردمی منطقه آفریده است.
فعالان سیاسی و مدنی ایرانی تاکید کرده‌اند«در چهار دهه‌ی اخیر هیچ‌گاه قلب و آرمان مردم ایران با  مردم افغانستان تا بدین حد گره نخورده است».
در بخشی دیگر از این پیام به «دخالت فاجعه‌بار ابرقدرت‌ها تاکنون، بویژه امریکا  و متحدانشان در منطقه» و  «فساد و بی‌لیاقتی حکومت‌های دست‌نشانده آنان» اشاره شده و  به باور نویسندگان  این دخالت‌های فاجعه بار «نشان می‌دهد که دفاع از استقلال ملی، و اصل جمهوری و دموکراسی، به‌جای قوم و قبیله گرایی، تنها راه برو‌ن‌رفت از وضعیت جنگ دایمی داخلی و خارجی است».
متن کامل این پیام که برای انتشار در اختیار «زیتون» قرار گرفته است به این شرح است:

به‌نام هستی‌بخش

جناب احمد مسعود،
فرمانده «جبهه مقاومت ملی افغانستان»
خبر شهادت یار و همراه شما، نویسنده و روزنامه نگار آزاده زنده‌یاد فهیم دشتی قلب همه ایرانیانی که چشم امید به مقاومت پنجشیر دوخته اند را آکنده از اندوه و نگرانی کرد. فقدان این یار و همراه مقاومت اگرچه ضربه‌ای سخت و تکان‌دهنده برای شما و ما بود اما بی‌تردید ذره‌ای خلل در اراده‌ی استوار شما و آزادگان افغانستانی به‌ویژه شیران پنجشیر ایجاد نخواهد کرد.
اکنون مهم‌ترین نیروی مقاومت در برابر یورش نیروهای ارتجاعی طالبانی با آن سابقه تاریک از اندیشه های سیاه و استبداد رفتار در دستان شما و یاران‌تان قرار دارد. مبارزه‌ی شما فارغ از نتایج کوتاه مدت و موقت آن به‌رغم هزینه‌های سنگین ایستادن در برابر یکی از واپس‌گراترین نیروهای منطقه که به‌روز ترین سلاح‌های نظامی را در اختیار دارد، نه تنها موجی از امید و روحیه را در دل مردم افغانستان که در قلب همه نیروهای آزادی‌خواه، عدالت‌طلب و مردمی منطقه آفریده است. شاید در چهار دهه‌ی اخیر هیچ‌گاه قلب و آرمان مردم ایران با  مردم افغانستان تا بدین حد گره نخورده است.
امروز دین حکومتی و قشری طالبان و فرهنگ قومی­_قبیله‌ای چنان در یکدیگر آمیخته اند که حاصل آن یعنی طالبانیسم جز گسترش آتش جنگ و فقر و عقب‌ماندگی برای افغانستان در بر نخواهد داشت. ما امید داریم افغانستان فردا بر خاکستر این شرایط سخت و دشوار و به یاری جبهه مقاومت ملی افغانستان دوباره ساخته شود و جامعه ای متکثر و در برگیرنده‌ی همه قومیت‌ها، مذاهب و زبان‌ها بر بنیادهای همبستگی ملی افغانستان بنا گردد..

متن کامل در زیتون:
https://www.zeitoons.com/91150


#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
نامه اعتراضی اعضای پژوهشکده فلسفه تحلیلی درباره اخراج دکتر بیژن عبدالکریمی


بسمه تعالی

ما به عنوان یک مطالبه صنفی، به اخراج آقای دکتر بیژن عبدالکریمی از دانشگاه آزاد شدیدا معترض هستیم. در اساس، اخراج یک استاد دانشگاه به دلیل آرائی که ابراز کرده است نقض صریح اصل آزادی اندیشه و آزادی بیان است، و به هیچ روی توجیه‌پذیر نیست. امیدواریم مسئولان مربوطه این حکم را بی‌قید وشرط لغو کنند.

اعضای پژوهشکده فلسفه تحلیلی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی‌
۱۴۰۰/۶/۱۷



#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
‍ بازخوانی اعدام حبیب الله آشوری نویسنده کتاب توحید در سال ۱۳۶۰

مهدی نصیری

حبیب الله آشوری (زاده ۱۳۱۵ گناباد - مقتول شهریور ۱۳۶۰ زندان اوین) روحانی انقلابی که در دهه ۵۰ در زمره شاگردان و دوستان آیت الله خامنه ای در مشهد بود، در سال ۱۳۵۶ کتابی را با عنوان توحید منتشر می کند.

این کتاب مباحثات و مجادلات زیادی را در محافل انقلابی حوزوی بر می انگیزد. عده ای از جمله آقای خامنه ای مدافع کتاب و محتوای آن بوده و حتی بر اساس برخی نقل‌ها ایشان محتوای کتاب را برگرفته و نوعی انتحال و اقتباس از مباحث خود می دانسته بدون آن که در کتاب به آن اشاره شود، و از این جهت از آشوری گله مند بوده است.

اما عده ای دیگر از جمله مرحوم آیات مصباح و خزعلی، سخت منتقد محتوای کتاب بوده و آن را تا آنجا التقاط با مبانی ماتریالیستی می دانسته اند که بر اساس آن حکم به ارتداد آشوری می دادند.

در سال ۱۳۵۶ که سال دوم طلبگی من بود، روزی را به خاطر می آورم که در حوزه علمیه دامغان که مرحوم آیت الله خزعلی در شهر ما تبعید بود، جلسه داغ و پرچالشی را با حضور طلاب دامغانی مقیم قم در مدرسه حاج فتحعلی بیک دامغان در نقد کتاب توحید آشوری برگزار کرده بود.

تا اینجای ماجرا هیچ اشکال و امر غیر طبیعی وجود ندارد. کتابی نوشته شده و مخالفان و موافقانی دارد. عالمانی آن را توحید ناب و عالمانی دیگر آن را توحید التقاطی می دانند و پیرامون آن بحث می کنند.

اما فاجعه از اینجا آغاز می شود که
پس از پیروزی انقلاب که بحث پیرامون کتاب توحید ادامه داشت روزی حجت الاسلام حبیب آشوری که برای شنیدن مذاکرات نمایندگان پیرامون گروگان‌های آمریکایی به مجلس شورای اسلامی می رود، با گزارش مرحوم دیالمه نماینده مردم مشهد از سوی دادستاني بازداشت شده و به اوین برده می شود و در کمال تاسف و شگفتی، پس از مدتی بازداشت به استناد فتوای ارتداد آقایان مصباح و خزعلی بابت نگارش کتاب توحید از سوی آقای لاجوردی اعدام می شود.

📌 در اینجا چند نکته وجود دارد:

۱. چرا آیات مصباح و خزعلی، نسبت به محتوای کتابی که محل اختلاف بین عالمان و فقیهان بوده، با قاطعیت حکم به التقاطی بودن آن کرده و احتمال خطا در برداشت خود را از کتاب نداده اند؟

۲. با فرض این که دیدگاه آقایان مصباح و خزعلی در باره التقاطی بودن محتوای کتاب توحید قطعا درست بوده، چرا بر خلاف نظر مشهور فقهای شیعه حکم به ارتداد متفکر و نویسنده ای مسلمان داده اند که از سر شبهه و تشخیص اشتباه مطلبی التقاطی و حتی فرضا کفر آمیز نوشته است؟

۳. چرا دستگاه قضائی جمهوری اسلامی به استناد نظر و فتوای یک یا چند فقیه که بر خلاف نظر فقهای دیگر بوده اقدام به اعدام یک روحانی مبارز (و احتمالا بدون محاکمه رسمی و قانونی) می کند و جان انسانی بی گناه را می گیرد؟

۴. چرا موافقان کتاب توحید، به دفاع از مرحوم آشوری نپرداختند و مانع اعدام وی نشدند؟

۵. اساسا صدور حکم ارتداد و مجازات اعدام به خاطر طرح یک اندیشه و عقیده ولو باطل و کفر آمیز در حالی که صاحب اندیشه و عقیده در مقام ستیز با حقیقت نیست و دریافت خود را درست و حق می داند، بر خلاف یک قرائت متین و قابل دفاع فقهی از آزادی اندیشه است، که باید ترویج شود تا در آینده مانع از برخورد تکفیری و ریختن خون بی گناهان در جامعه اسلامی شود.

۶. بر اساس فتوای برخی فقهای شیعه اساسا اجرای حدود الهی از مناصب امام و حاکم معصوم است و در عصر غیبت کسی حق اجرای حدود از جمله حد ارتداد را ندارد.

۷.وظیفه دستگاه‌های مربوطه، جبران مادی و معنوی این خون به ناحق ریخته شده و دیگر خون‌های به ناحق ریخته از این قبيل و دلجویی از بازماندگان است.

۸. توجه به نقطه محوری دیدگاه حیرت یعنی عدم اتمام حجت بر اغلب قاطع انسانها در عصر غیبت و فقدان حاکمیت امام معصوم، باب هر گونه خشونت ورزی با پیروان ادیان و مذاهب و دگراندیشان را بسته و تنها به گفتگو و بلاغ مبین و منطقیِ آنچه مؤمنان و صاحبان عقاید، حق و حقیقت قلمداد می کنند، توصیه می کند.



جان آگه با #فرهیختگان
ما و پنجشیر؛ و قلمرو تمدن ایرانی

یادداشتی از روزبه علمداری، روزنامه نگار و تحلیگر رسانه ای که برای خبرستان ارسال شد

تنهایی تلخ جبهه مقاومت در دره پنجشیر بیش از هر واقعیت دیگر، ماشین خشن نظم کنونی حاکم بر جهان را به رخ ما می کشد. در این میدان، پنجشیر بر این ظلم و همدستی شهادت داده و می دهد.
از جمله جوانب جالب این مقاومت به یاد ماندنی، واکنش بخشی از جامعه ایران به این صحنه است. طیف هایی که به نظر می رسید با مفهوم «مقاومت» نسبتی ندارند، این روزها بیشترین همدلی را با احمد مسعود و یارانش دارند.

به نظر من این پدیده همه را و در درجه اول خود همین بخش یاد شده را که شمار قابل توجهی از روشنفکران، زنان، روزنامه نگاران و فعالان مدنی را شامل می شود، به چند نکته مهم رهنمون می کند.
اول اینکه، طیف یاد شده حکومت جمهوری اسلامی را نماینده ی «بعد دینی» هویت ایرانی می داند و آن را مخالف «بعد ملی» یا بی اعتنا به آن می داند.
آنان حمایت از مقاومت مردم فلسطین و لبنان و یمن و... را نیز در راستای همین امر قلمداد کرده و از همین رو، به ویژه در سال های اخیر «همدلی» چندانی با آن ها نداشته و در بیشترین حالت، صرفا از جنبه های انسانی و حقوقی ماجرا را دنبال می کردند.
اما پنجشیر مربوط به قلمرو تمدن ایرانی است؛ همان قلمرویی که طیف یاد شده باور دارد جمهوری «اسلامی» با آن مخالف است و آن را بر نمی تابد. و باز به همین جهت فکر می کنند این حکومت به پنجشیر پشت کرده و با طالبان نرد عشق می بازد.
جالب اینکه هر دو گروه یاد شده در یک نقطه به هم پیوند می یایند: ایستادگی عاشورایی و تن ندادن به ظلم تا شهادت.
در این راستا تکرار کلیدواژه های جریان مقاومت توسط کسانی که تا همین دیروز کسی تصور نمی کرد با کلمات یاد شده نسبتی داشته اند، بسیار درخور تأمل است.
این واکنش درس بزرگی برای سیاست گزاران جمهوری اسلامی است که بدانند ایرانیت و اسلامیت و تشیع چه ظرفیت معنوی بزرگی است و اشتباهات و بدسلیقگی های متعدد در طول سال های متمادی چگونه می تواند این ابعاد را بی دلیل در مقابل هم بنشاند، در حالی که به عنوان مثال در همین مورد خاص، رهبر کنونی مقاومت پنجشیر دو دهه با خانواده اش در ایران بزرگ شده است و بعدها برای تحصیل به اروپا رفته است.

نکته دیگر در مورد این واکنش ها این است که به باور من ناکامی های متعدد کنش گران مدنی در سال های اخیر، سرخوردگی و حس انفعال عجیبی را به بدنه این جریان تزریق کرده است و از همین رو -و با عنایت به عامل مهمی که در بالا اشاره کردم-ایستادگی احمد مسعود، گویی زنده کردن یک رویای دیرین برای آنان است؛ رویایی که تعبیر شیرین یا تلخ آن طبعا تأثیر مستقیمی بر وضع بسیار پیچیده جامعه ایران ندارد.



جان آگه با #فرهیختگان
در نقد همکاری جمهوری اسلامی با طالبان و تطهیر آن در سال‌های اخیر و در ضرورت حمایت قاطع از حقوق مردم افغانستان، درعین تایید راهبرد پرهیز از جنگ، پنج‌شنبه ۱۸ شهریور ساعت ۲۲ در برنامه‌ی تاریخ شفاهی (انتخابات۸۸ و حوادث پس از آن) در اتاق کافه خبر در کلاب‌هاوس به گفتگو می‌پردازیم

سید مصطفی تاجزاده


کافه خبر:
https://www.clubhouse.com/event/PAD5glV8


جان آگه با #فرهیختگان
#فرهیختگان: ... و این تقابل امر تازه‌ای نیست، فقط عریانتر شده یا برخی تازه دریافته‌اند.
نیروهای طالبان خانه به خانه به دنبال دختران جوان فارس، ترک و شیعه برای جهاد نکاح هستند!

حسین جعفریان «مستندساز و نویسنده ایرانی حوزه افغانستان» ساکن مشهد سه‌شنبه‌شب در یک لایو اینستاگرام اعلام کرد:

در ارتباطاتی که عصر امروز به سختی با برخی از ساکنان پنجشیر داشته‌ام آنان گفته‌اند هزاران غیرنظامی به دلیل چند هفته محاصره کامل، از ترس کشتار و اسارت با کودکان و سالمندان به کوه‌ها پناه برده‌اند و روزهاست که غذایی برای خوردن ندارند و در آستانه یک فاجعه بزرگ انسانی و مرگ هزاران انسان بی‌گناه بر اثر شقاوت‌پیشگی تروریست‌های طالبان، القاعده، داعش و نیروهای پاکستانی قرار داریم.

وی خطاب به مسوولان جمهوری اسلامی ایران گفت کسی از شما انتظار دخالت نظامی ندارد، فقط از مجامع جهانی بخواهید جلوی این نسل‌کشی یک قوم مظلوم توسط یک گروه تروریستی وحشی و بی‌رحم را بگیرند.

«حسین جعفریان» که دو دوره رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کشور افغانستان بود در ادامه لایو اینستاگرام خود با بیان اینکه ادعای کمک به مظلومان ما هم به گند کشیده شده و آبرویی برای ما در نزد مردم مظلوم افغانستان خصوصا فارس‌زبان و شیعه‌های هزاره که حدود ۵۰ درصد جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند باقی نمانده گفت:

تروریست‌های پنجابی طالبان خانه به خانه به دنبال دختران جوان اقوام تاجیک «فارس»، ازبک «ترک» و هزاره «شیعه‌های فارس» هستند! پدر یک خانواده غیرپشتون از قندوز شخصا به من اعلام کرد از ۵ فرزند دخترم، نیروهای طالبان ۴ نفر را برای جهاد نکاح با خود برده و دختر چهارم من را با این عنوان که هدیه امارت اسلامی به شماست، نبردند! بسیاری از دختران شیعه هزاره را هم برای جهاد نکاح در منطقه مالستان با خود برده‌اند.



جان آگه با #فرهیختگان
علی اکبر صالحی معاون پژوهشی و قائم مقام فرهنگستان علوم شد

به گزارش جماران؛ رضا داوری اردکانی، رییس فرهنگستان علوم، طی حکمی علی اکبر صالحی را به عنوان معاون پژوهشی و قائم مقام فرهنگستان علوم منصوب کرد.



جان آگه با #فرهیختگان
«احمد مسعود در تقاطع تاریخ و اسطوره»

چهره‌اش خندان، آرام و بی‌هراس است: احمد مسعود، بزرگترین فرزند و تنها پسر قهرمان ملی افغانستان، احمد شاه مسعود است که این روزها با داستان مقاومتش تاروپود سیمایی اسطوره‌ای را پیش چشم ما می‌بافد. گویی مادر تاریخ سال‌ها او را در دل خود پرورده بود تا درست همینجا بزایدش: در تندباد نبردی نابرابر و تراژیک. او قهرمان جوانی است که هنوز پا از نقشۀ تاریخ برنداشته، گام در آسمان اساطیر نهاده است.

تماشای او به ورق زدن شاهنامه می‌ماند: جوانی‌اش مثالِ سهراب است، کین‌خواهی‌اش از خون پدر همچون فریدون، دلاوری‌اش چون کاوه و مظلومیتش یادآور سیاوش. در او و حکایتی که این روزها با دنیا می‌کند، همۀ ملزومات و مقتضیات شخصیت‌های اسطوره‌ای جمع است: جوانی و دلاوری و آرمانخواهی، صلب پاک، مقبولیت خلقی و فره ایزدی.

عکس‌هایی که از او در صفحات رسانه‌ها منتشر شده، غالباً او را در درّۀ سبز و خرّم پنجشیر یا در پس‌زمینه‌ای از کوهستان نشان می‌دهد و این هر دو به انعکاس روح اسطوره‌ای و حماسی در سیمای او کمک می‌رساند: در اغلب تصاویر پس‌زمینه آباد و خرّم است و بدین ترتیب ایماژ قهرمان جوان به منبع حیات اصلی مردمش متصل می‌شود: کشاورزی و زرع، که منبع اقتصادی جامعه‌ای است که او به نجات آن امید می‌ورزد. عکس او با پس‌زمینۀ درختی که انارها از شاخه‌اش آویخته‌اند، عکسش با رودخانه‌ای پرآب در پشت سر، حتی چند مصاحبه در صحن سبز چمن، همه تصوری عمومی از ساخت جامعه‌ای مطمئن، پررزق، ریشه‌دار و آباد به دست او را برمی‌سازند؛ جامعه‌ای که چون مینویی بر زمین به پاسداشت طبیعت و زندگی شبانی انسان‌ها مؤمن است.

زمان پرچم برافراشتن احمد مسعود نیز با ساخت اسطوره‌ای داستان او تطابق دارد: شهریور. «شهریور مرکب از دو جزء است. جزء اول به معنی سلطنت و مملکت و جزء دوم که صفت است به معنی آرزوشده و جمعاً به معنی سلطنت مطلوب و کشور آرزوشده است. در اوستا از شهریور کشور جاویدانی اهورامزدا، سرزمین فناناپذیر و بهشت برین اراده شده است.» (فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیات فارسی، محمدجعفر یاحقی، انتشارات فرهنگ معاصر، ص ۱۶۲). شهریور«مظهر توانایى، شکوه، سیطره و قدرت خداست. در جهان مینویى او نمایندۀ فرمانرواى بهشتى است و در زمین نمایندۀ آن سلطنتى است که با کمک کردن به فقرا و ضعفا و با چیرگى بر همۀ بدى‌ها ارادۀ خدا را در آن مستقر مى‌کند.» (شناخت اساطیر ایران، جان هینلز، ترجمۀ ژاله آموزگار و احمد تفضلى، نشر چشمه، ص ۱۷۴)

عده‌ای از دوستداران احمد مسعود با برهم‌دوختن چهرۀ تاریخی او با شخصیتی اسطوره‌ای مخالف‌اند و معتقدند او نیز چون دیگران انسانی است با همۀ خصال بشری؛ جز این که در موقعیتی تاریخی در تشخیص نیکی از شر خطا نکرد و سر از راه عدالت برنتابید. عجب آنکه فردوسی، حتی در تأیید رای این گروه هم، باز شاهدی اسطوره‌ای در کار می‌آورد تا ثابت کند که راه اسطوره‌هایی چون احمد مسعود از کوره‌راه تاریخ گذشته است:
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت این نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی.


سایه اقتصادی‌نیا
https://t.me/arshivefarhikhtegan/681



جان آگه با #فرهیختگان
فکر کردید ایران شعب ابوطالب است و شما نمایندگان رسول الله

فرهاد قنبری


چیز چندانی از علم اقتصاد نمی دانم اما از اینکه تیم اقتصادی دولت تصور می کنند با کاهش حقوق کارمندان و معلمان و کم کردن درصد افزایش حقوق سالیانه آنها می توانند اقتصاد کشور را مدیریت و به با کاهش نقدینگی، تورم را کنترل و اوضاع اقتصادی را آرام کنند، حقیقتا برایم عجیب است.

بیخود نبود که همتی در مناظره ها به دکتر رضایی و دکتر رئیسی و سایر نخبگان اقتصادی و فرهنگی و سیاسی حاضر در جلسه می گفت که من با شما اصلا بحث اقتصادی نمی کنم چرا که الفبای اولیه اقتصاد را هم نمی دانید..

این بندگان خدا نمی دانند که اصل اولیه و بدیهی علم اقتصاد مسئله «عرضه و تقاضاست» و تا زمانی که عرضه و تقاضای طلا و ارز و خودرو و مسکن و مصالح ساختمانی و مواد غذایی و.. با یکدیگر نخواند، تورم کاهش پیدا نخواهد کرد. این بندگان خدا فکر می کنند که ایران شعب ابوطالب است و خود نمایندگان رسول الله هستند که می توانند با قناعت پیشگی و بستن سنگ به شکم ملت از این مرحله عبور کنند تا خبر برسد که برگه های تحریم های ظالمانه ایران را موریانه خورده است.

یکی تا دیر نشده باید به آنها یادآوری کند که دست از روحیه سلحشوری دن کیشوتی که تصور می کنند با سفر مدام به این شهر و آن شهر و تکان دادن شمشیر چوبی و رجزخوانی مشکلات حل خواهد شد، بردارند و این مسئله ساده را مدنظر قرار دهند که تا زمانی که ایران نتواند مانند سابق نفت و گاز فروخته و رابطه معقول تجاری با جهان داشته و به میزان کافی ارز در اختیار داشته باشد، تورمی کنترل نخواهد شد.

یکی باید به آنها یادآوری کند که ایران برای سروسامان دادن به اقتصاد و کنترل حداقل تورمی چاره ای جز گفتگو با جهان و رفع تحریمها و به پس گرفتن بازار نفت و گاز و صادرات خود ندارد وگرنه در این شرایط سیاست های انقباظی و کاهش نقدینگی و امثالهم اولین نتیجه ای که دارد کاهش بیشتر قدرت خرید کارگر و کارمند و... و دامن زدن به نارضایتی های بیشتر اجتماعی است.



جان آگه با #فرهیختگان
«جمعیت امام‌علی، از تولد تا بازداشت»

گفتگو با شارمین میمندی‌نژاد


پنجشنبه ۱۸ شهریور ساعت ۲۲
کلاب میدان آزادی


لینک:
https://www.clubhouse.com/join/ZnrHdLt9/oLEFkyba/xq7Jw2J9




جان آگه با #فرهیختگان
طالبان: اعتراضات فتنه است؛ شعارها هم باید با ما هماهنگ شود

طالبان در نخستین بیانیه وزارت کشورش تظاهرات بدون مجوز را «ممنوع و غیرقانونی» اعلام کرد. سخنگوی این گروه نیز اعتراضات را «آشوب و فتنه» خوانده است. غیرقانونی خواندن تظاهرات در حالی است که طالبان قانون اساسی کنونی را قبول ندارد و قانون جدیدی نیز معرفی نکرده است.

این بیانیه می‌گوید راهپیمایی‌ها و تظاهرات بعد از این مشروط است و اهداف و شعارهای اعتراض‌ها باید از قبل مشخص باشد و با طالبان در میان گذاشته شود. بنابر این بیانیه، هر تجمعی باید یک روز زودتر با نیروهای طالب در میان گذاشته شود و مجوز آن باید از وزارت دادگستری دولت طالبان گرفته شود وگرنه با متخلفین «برخورد قانونی» خواهد شد.

بیانیه طالبان در شرایطی منتشر شده که شبکه «مقاومت پنجشیر» از مردم افغانستان خواسته تا در تظاهرات سراسری امروز پنجشنبه ۱۸ شهریور شرکت کنند.

در این سه هفته که طالبان بر اکثریت مناطق افغانستان مسلط شده‌اند دهها تجمع اعتراضی برگزار شده است که بیشترین نقش را در این اعتراضات، زنان بر عهده داشته‌اند./ کلمه


جان آگه با #فرهیختگان
همه این فرومایگان فرماندهی واحدی دارند، همان فرماندهی که دستور قتل عام معترضان ایران را می‌دهد برای طالبان فرش قرمز در تهران پهن می‌کند و امروز هم بعنوان متحد طالبان از سرکوب مقاومت افغانستان دفاع می‌کند. فرومایه اگر اهل دیپلماسی بود که زبان زور نداشت !

#فرهیختگان
قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ – بخش هشتم*

بخش ۱ از ۲

شما در مورد متعددی سخن از پیام‌های سیاسی و اجتماعی دین گفته‌اید. این پیام‌ها ناظر به کدام بخش سیاست‌اند؟ آیا صرفاً معطوف به ارزش‌های پایه‌‌ای و بنیادین سیاست هستند یا به اموری نظیر شکل و برنامه‌های حکومت نیز معطوف‌اند؟
به نظر من تنها پیام سیاسی و اجتماعی دین اسلام این است که عدالت باید تحقق پیدا کند. پیام سیاسی دین ترغیب اخلاقی انسان‌ها به تعقیب عدالت و به تعبیر دیگر ترغیب انسان‌ها به تفکیک نکردن سیاست از اخلاق و رعایت اخلاق در سیاست است. این توصیه فقط به این معنی نیست که سیاست‌مدار به عنوان یک حاکم یا فرد چه اخلاقی باید داشته باشد بلکه معنایی گسترده‌تر از این دارد. در این معنی در کلیۀ آنچه مربوط به سیاست و حکومت می‌شود، اخلاق یکی از عوامل اساسی داوری نهایی است بدون اینکه سیاست را از محتوای عقلانی خارج کند.

به نظر می‌رسد این نوع حضور دین در سیاست آن قدر بروز و تبلور سیاسی ندارد که از آن به پیام سیاسی تعبیر کنیم. نمی‌توان این‌گونه توصیه‌ها را از زمرۀ پیام‌های اخلاقی دین به شمار آورد؟
بله، این توصیه‌ها اخلاقی است ولی در کدام حوزه؟ این، توصیه اخلاقی دین در حوزۀ سیاست است و نه پیام سیاسی دین در معنای اختصاصی سیاست. منظور من در همه‌جا پیام اخلاقی دین در حوزۀ سیاست است.

شمادر برابر قرائت رسمی، از قرائت انسانی از دین سخن گفته‌اید. سؤال این است که صفت «انسانی» به چه معناست و کدام معانی را با خود حمل می‌کند؟ آیا این صفت از ملاحظات حقوقی حکایت می‌کند یا ملاحظات ارزشی یا ملاحظات فلسفی؟
قرائت انسانی از دین قرائتی است که همۀ این ملاحظات را دارد. هم ملاحظات فلسفی، هم ملاحظات ارزشی و هم ملاحظات حقوقی. در قرائت انسانی از دین، دین با سلوک معنوی انسان در زندگی تعریف می‌شود. نوعی زیستن است و کار آدمی است. در ادیان وحیانی خطاب خدا به انبیا این سلوک را «استارت» می‌زند ولی بالاخره دین‌ورزی کار انسان است و دین متعلق به انسان است. در قرآن مجید آمده است که دین نزد خداوند اسلام است. اسلام و تسلیم شدن کار آدمی است. دین قرآنی عبارت است از تسلیم شدن انسان. پس در قرآن هم صراحتاً آمده است که دین کار انسان است. خداوند با خطاب خود به انسان، دین‌ورزی را راه می‌اندازد. همان‌طور که خداوند، چون اساس هستی است، همۀ فعالیت‌های دیگر انسان را راه می‌اندازد، فعالیت دینی انسان را نیز از طریق خطاب راه می‌اندازد. به این معنی دین‌ورزی یک کار انسانی است و چون این طور است دین نمی‌تواند نفی‌کنندۀ انسان باشد. باید ببینیم انسان در طول تاریخ زندگی‌اش چه ابعادی از خود به نمایش گذاشته است. این یک آنتروپولوژی فلسفی است که بر تجربه مبتنی است و دین نمی‌تواند هیچ کدام از آن ابعاد را نفی کند. ما نمی‌توانیم یک مفهوم ذهنی انتزاعی از انسان درست کنیم و بگوییم انسان این است، اما به واقعیت تاریخی نگاه کنیم و ببینیم انسان چیز دیگری است. دین‌ورزی انسان به‌عنوان سلوک معنوی انسان با تمام وجود خود نباید جای هیچ کدام از ابعاد وجودی او را بگیرد و آن را از کار بیندازد و برای آنها مزاحمت ایجاد کند. دین نمی‌تواند جای علم، فلسفه و هنر را بگیرد و همۀ آنها را بیرون کند بلکه مطلب این است که انسانی که همۀ این ابعاد را دارد دین‌ورزی می‌کند. انسان از طریق معرفت خداوند و ادیان وحیانی و از طریق اجابت خطاب خداوند و تجربه‌های دینی دیگر به خود، به معنای جامع آن یعنی به همۀ ابعاد وجودی خود، معنی می‌دهد. دین از موضع دین به فلسفه، علم و هنر و ارزش‌ها و حقوق نیز معنی می‌دهد اما این معنی دادن به معنی خالی کردن اینها از محتوایشان و نشستن به جای آنها نیست. انسانی که همۀ این ابعاد را دارد در واقع از طریق معنی دادن به خودش به تمام این ابعاد هم معنی می‌دهد و برای آنها در گسترۀ «حقیقت نهایی» جایی باز می‌کند و از نیهیلیسم آزاد می‌شود. همۀ اینها ابعاد وجودی انسان هستند و هیچ یک از جمله فلسفه و حقوق و ارزش‌ها نمی‌توانند از انسان جدا شوند.

پایان قسمت اول متن
بخش ۲ از ۲

با توجه به این مطالب وقتی می‌گویم قرائت انسانی از دین، منظورم این است که انسان دین و دین‌ورزی خود را آن گونه بفهمد که همۀ ابعاد انسانیت او ایجاب می‌کند. دین متعلق به انسان است نه خدا. انسان به دین نیاز دارد، نه خدا. دین برآمده از دردها و نیازهای آدمی از یک طرف و تجربه‌های دینی انسان نیازمند و دردمند از طرف دیگر است تا او را بی‌نیاز و شفایافته سازد. انسان نمی‌تواند دین خود را به گونه‌ای بفهمد که در تضاد با پاره‌ای از ابعاد وجودی انسانیت او قرار داشته باشد. مثلاً در تضاد با فلسفه یا حقوق یا ارزش‌ها باشد. آیا اصلاً ممکن است انسان از آن نظر که انسان است دین را که مال خود او و کار خود او و عمل خود اوست به گونه‌ای بفهمد که سایر ابعاد وجودی او را نفی کند؟! وقتی می‌گویم «قرائت انسانی از دین» منظورم عبارت است از فهم انسان از دین و دینداری خودش آن گونه که انسانیت او ایجاب می‌کند.

در نقطۀ مقابل این قرائت، قرائت غیرانسانی یا فوق انسانی از دین و دینداری قرار دارد و آن این است که بگویند دین سلوک معنوی خود انسانِ دارای ابعاد وجودی گوناگون نیست، بلکه مجموعه‌ای از علوم و احکام غیبی فوق عقل انسانی است که از سوی خداوند به سوی انسان‌ها آمده تا انسان‌ها آن علوم را بدانند و بداند احکام عمل کنند. در این صورت دین چیز دیگری خواهد بود. معنای این تصور این است که انسان آن‌طور که درطول تاریخ به وجود آمده و ابعاد وجودی خود را نشان داده و گستره‌ای که فرهنگ او پیدا کرده یک چیز است و دین چیز دیگری است غیر از آنها و حاکم بر آنها. در این تلقی دین چیزی است که از عالم غیب وارد زندگی انسان می‌شود و انسان باید هرچه را دارد و جزو سرمایه‌ها و توانایی‌های خودش است با آن عامل بسنجد که از غیب وارد شده و جزو دارایی‌ها و سرمایه‌های وی نیست و صحت و سقم آنها را با آن عامل غیبی معلوم کند و هرچه با آنها نمی سازد کنار بگذارد. در این تفکر وحی عبارت می‌شود از یک سلسله گزاره‌های علمی که محتوای آنها غیر از علوم و توانا یی‌های خود انسان و فوق عقل است. در این تفکر میان انسان و خدا گسست وجود دارد. وحی مانند یک موجود غیبی و قدسی از عالم غیب وارد عالم انسان می‌شود و عالم او را دگرگون و متلاشی می‌کند، هر معرفت دیگری را از اعتبار می‌اندازد مگر آنکه آن معرفت از غیب آمده آن را بپذیرد. معنای این سخن آن است که با ورود وحی هر معرفتی از اعتبار اصیل می‌افتد، انسان متلاشی می‌شود و سرمایه‌های انسانی همه بر باد می‌رود. این قرائت غیرانسانی یا فوق‌انسانی از دین است.

* مجتهد شبستری، محمد (۱۳۷۹). تأملاتی در قرائت انسانی از دین، تهران: طرح نو. صص ۶۰-۹۰

قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ – بخش اول
قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ – بخش دوم
قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ – بخش سوم
قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ – بخش چهارم
قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ - بخش پنجم
قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ - بخش ششم
قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ - بخش هفتم
http://mohammadmojtahedshabestari.com


جان آگه با #فرهیختگان
"تاریخ‌زدگی"، بیماری بنیادین ما

گاهی می‌شنویم تا ارض موعود راهی نمانده‌است، ارضی به عریضی رنج‌ها، و بهشتی به رنگ دردهای ما.
وعده‌ی اتوپیایی، کاری است بسیار آسان برای گریختن از زیر بار مسئولیتی که اکنون بر دوش داریم.
فعلا که داریم "وعده" می‌خوریم و "امید" می‌نوشیم. با این همه خوردنی و نوشیدنی فاسد، سوءهاضمه پیدا کرده‌ایم. و به همین خاطر، در تاریکی شبه نیهیلیسم، دست و پایی می‌زنیم و جلوی چشم‌مان تیره است .
وقتی اکنون‌مان را از دست می‌دهیم، از کجا باید بدانیم، و مطمئن باشیم آینده‌‌ی ما چنین نخواهد بود؟

کورمال کورمال، دست به دیوار زندگی، لحظات سرگردان را سپری می‌کنیم. روزهایی است که در مرداب روزمرگی، بالا و پایین می‌شویم.
در این تاریکی، هر یک، اگر بتوانیم، شمعی هر چند کم‌سو و لرزان، بیفروزیم. شمعی که می‌دانیم طوفان، خاموشش می‌کند. از ما چه کار برمی‌آید جز کبریت کشیدنی مکرر. شبیه آن‌که می‌خواهد شمع‌اش را در مسیر باد روشن کند. تلاش می‌کند، کلافه می‌شود، و دوباره تلاش می‌کند. بیش از صد سال است چنین است، از مشروطه به این‌سو.
دائم کبریت می‌کشیم، آن هم با کبریتی نم‌کشیده و به‌جا مانده از اجدادمان و از گذشته‌‌ای در قعر فراموش‌خانه‌ی تاریخ و آن هم در وزش تندباد حوادث روزگار. از این‌رو شمع روشنایی‌بخش‌مان روشن نمی‌شود.

کسانی که پرسش‌های اکنون‌ را از تاریخ می‌پرسند، لاجرم، جغرافیا‌ی‌شان به هزاران درد و تعب گرفتار شده و ای بسا آن‌را از دست خواهند داد. مشکل بنیادین، در نحوه‌ی ایستادن‌مان است. ما رو به گذشته ایستاده‌ایم. باید جهت ایستادن را تغییر دهیم و رو به آینده بایستیم. و این، سخت‌ترین کاری است که باید انجام دهیم.

"تغییر چشم‌انداز"، مبرم‌ترین کاری است که باید انجام داد.
آیا می‌توانیم؟

تاریخ، حداکثر به ما کمک می‌کند تا بفهمیم، "ما، چگونه ما شدیم"، اما نمی‌تواند بگوید، "ما" باید چگونه "مایی" بشویم. و نمی‌تواند به ما بگوید آینده چگونه باشد و چگونه ساخته می‌شود. می‌تواند گذشته‌ی ما را تبیین کند اما یادمان باشد، تاریخ، یک خطر بزرگ دارد. "سحر و جادویی" بلد است که ما را مسحور و اسیر جادوی خویش می‌کند. این جادو را می‌توان "تاریخ‌زدگی" نام نهاد.

"تاریخ‌زدگی" یعنی بیش از آن‌که به مسئله‌ها و دردهای امروزمان بیندیشیم، سرگرم گذشته، گفت‌و‌گو در باره‌ی رخ‌دادهای پیشین و یا فهم کلام پیشینیان می‌شویم. بیش‌تر با ساکنان تاریخ، سخن می‌گوییم تا اهالی امروز، بیش از آن‌که به آینده بنگریم و تامل کنیم که چه باید بکنیم، حواس‌مان به تعبیر "آلفرد شوتس" به "قلمرو اسلاف" است. قلمروی کاملا تعین‌پذیرفته که هیچ عنصری از آزادی و تغییر در آن وجود ندارد. "تاریخ‌زدگی"، یعنی مسئله‌های امروز را از اجدادمان بپرسیم.

پیشینیان، جان‌سختی می‌کنند و نمی‌خواهند فراموش شوند، و این، ما را دچار "تاخر فرهنگی"، و جا ماندن در دل تاریخ کرده‌است.

رهاییِ قلمروِ "اکنون" ‌از سلطه‌ی "اسلاف"، مهم‌ترین شرط لازم برای تغییر است. تا زمانی که بار سنگین "تاریخ" را بر دوش داریم, آینده را نیز از دست خواهیم داد.


علی زمانیان....... ۱۴۰۰/۰۶/۱۷
خردمنتقد


جان آگه با #فرهیختگان