فرهیختگان
12.8K subscribers
18.3K photos
9.74K videos
1.55K files
48K links
فرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفت‌وگو و خرد آغاز می‌شود.
از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است..

۰امام علی(ع):
«شجاع‌تر از خردمند، کسی نیست.»


ارتباط با ادمین:
@IRANIntellectualsAdmin


گفت‌وگو و تبادل نظر:
@iranintellectualsgroup
Download Telegram
«جمعیت امام‌علی، از تولد تا بازداشت»

گفتگو با شارمین میمندی‌نژاد


پنجشنبه ۱۸ شهریور ساعت ۲۲
کلاب میدان آزادی


لینک:
https://www.clubhouse.com/join/ZnrHdLt9/oLEFkyba/xq7Jw2J9




جان آگه با #فرهیختگان
طالبان: اعتراضات فتنه است؛ شعارها هم باید با ما هماهنگ شود

طالبان در نخستین بیانیه وزارت کشورش تظاهرات بدون مجوز را «ممنوع و غیرقانونی» اعلام کرد. سخنگوی این گروه نیز اعتراضات را «آشوب و فتنه» خوانده است. غیرقانونی خواندن تظاهرات در حالی است که طالبان قانون اساسی کنونی را قبول ندارد و قانون جدیدی نیز معرفی نکرده است.

این بیانیه می‌گوید راهپیمایی‌ها و تظاهرات بعد از این مشروط است و اهداف و شعارهای اعتراض‌ها باید از قبل مشخص باشد و با طالبان در میان گذاشته شود. بنابر این بیانیه، هر تجمعی باید یک روز زودتر با نیروهای طالب در میان گذاشته شود و مجوز آن باید از وزارت دادگستری دولت طالبان گرفته شود وگرنه با متخلفین «برخورد قانونی» خواهد شد.

بیانیه طالبان در شرایطی منتشر شده که شبکه «مقاومت پنجشیر» از مردم افغانستان خواسته تا در تظاهرات سراسری امروز پنجشنبه ۱۸ شهریور شرکت کنند.

در این سه هفته که طالبان بر اکثریت مناطق افغانستان مسلط شده‌اند دهها تجمع اعتراضی برگزار شده است که بیشترین نقش را در این اعتراضات، زنان بر عهده داشته‌اند./ کلمه


جان آگه با #فرهیختگان
همه این فرومایگان فرماندهی واحدی دارند، همان فرماندهی که دستور قتل عام معترضان ایران را می‌دهد برای طالبان فرش قرمز در تهران پهن می‌کند و امروز هم بعنوان متحد طالبان از سرکوب مقاومت افغانستان دفاع می‌کند. فرومایه اگر اهل دیپلماسی بود که زبان زور نداشت !

#فرهیختگان
قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ – بخش هشتم*

بخش ۱ از ۲

شما در مورد متعددی سخن از پیام‌های سیاسی و اجتماعی دین گفته‌اید. این پیام‌ها ناظر به کدام بخش سیاست‌اند؟ آیا صرفاً معطوف به ارزش‌های پایه‌‌ای و بنیادین سیاست هستند یا به اموری نظیر شکل و برنامه‌های حکومت نیز معطوف‌اند؟
به نظر من تنها پیام سیاسی و اجتماعی دین اسلام این است که عدالت باید تحقق پیدا کند. پیام سیاسی دین ترغیب اخلاقی انسان‌ها به تعقیب عدالت و به تعبیر دیگر ترغیب انسان‌ها به تفکیک نکردن سیاست از اخلاق و رعایت اخلاق در سیاست است. این توصیه فقط به این معنی نیست که سیاست‌مدار به عنوان یک حاکم یا فرد چه اخلاقی باید داشته باشد بلکه معنایی گسترده‌تر از این دارد. در این معنی در کلیۀ آنچه مربوط به سیاست و حکومت می‌شود، اخلاق یکی از عوامل اساسی داوری نهایی است بدون اینکه سیاست را از محتوای عقلانی خارج کند.

به نظر می‌رسد این نوع حضور دین در سیاست آن قدر بروز و تبلور سیاسی ندارد که از آن به پیام سیاسی تعبیر کنیم. نمی‌توان این‌گونه توصیه‌ها را از زمرۀ پیام‌های اخلاقی دین به شمار آورد؟
بله، این توصیه‌ها اخلاقی است ولی در کدام حوزه؟ این، توصیه اخلاقی دین در حوزۀ سیاست است و نه پیام سیاسی دین در معنای اختصاصی سیاست. منظور من در همه‌جا پیام اخلاقی دین در حوزۀ سیاست است.

شمادر برابر قرائت رسمی، از قرائت انسانی از دین سخن گفته‌اید. سؤال این است که صفت «انسانی» به چه معناست و کدام معانی را با خود حمل می‌کند؟ آیا این صفت از ملاحظات حقوقی حکایت می‌کند یا ملاحظات ارزشی یا ملاحظات فلسفی؟
قرائت انسانی از دین قرائتی است که همۀ این ملاحظات را دارد. هم ملاحظات فلسفی، هم ملاحظات ارزشی و هم ملاحظات حقوقی. در قرائت انسانی از دین، دین با سلوک معنوی انسان در زندگی تعریف می‌شود. نوعی زیستن است و کار آدمی است. در ادیان وحیانی خطاب خدا به انبیا این سلوک را «استارت» می‌زند ولی بالاخره دین‌ورزی کار انسان است و دین متعلق به انسان است. در قرآن مجید آمده است که دین نزد خداوند اسلام است. اسلام و تسلیم شدن کار آدمی است. دین قرآنی عبارت است از تسلیم شدن انسان. پس در قرآن هم صراحتاً آمده است که دین کار انسان است. خداوند با خطاب خود به انسان، دین‌ورزی را راه می‌اندازد. همان‌طور که خداوند، چون اساس هستی است، همۀ فعالیت‌های دیگر انسان را راه می‌اندازد، فعالیت دینی انسان را نیز از طریق خطاب راه می‌اندازد. به این معنی دین‌ورزی یک کار انسانی است و چون این طور است دین نمی‌تواند نفی‌کنندۀ انسان باشد. باید ببینیم انسان در طول تاریخ زندگی‌اش چه ابعادی از خود به نمایش گذاشته است. این یک آنتروپولوژی فلسفی است که بر تجربه مبتنی است و دین نمی‌تواند هیچ کدام از آن ابعاد را نفی کند. ما نمی‌توانیم یک مفهوم ذهنی انتزاعی از انسان درست کنیم و بگوییم انسان این است، اما به واقعیت تاریخی نگاه کنیم و ببینیم انسان چیز دیگری است. دین‌ورزی انسان به‌عنوان سلوک معنوی انسان با تمام وجود خود نباید جای هیچ کدام از ابعاد وجودی او را بگیرد و آن را از کار بیندازد و برای آنها مزاحمت ایجاد کند. دین نمی‌تواند جای علم، فلسفه و هنر را بگیرد و همۀ آنها را بیرون کند بلکه مطلب این است که انسانی که همۀ این ابعاد را دارد دین‌ورزی می‌کند. انسان از طریق معرفت خداوند و ادیان وحیانی و از طریق اجابت خطاب خداوند و تجربه‌های دینی دیگر به خود، به معنای جامع آن یعنی به همۀ ابعاد وجودی خود، معنی می‌دهد. دین از موضع دین به فلسفه، علم و هنر و ارزش‌ها و حقوق نیز معنی می‌دهد اما این معنی دادن به معنی خالی کردن اینها از محتوایشان و نشستن به جای آنها نیست. انسانی که همۀ این ابعاد را دارد در واقع از طریق معنی دادن به خودش به تمام این ابعاد هم معنی می‌دهد و برای آنها در گسترۀ «حقیقت نهایی» جایی باز می‌کند و از نیهیلیسم آزاد می‌شود. همۀ اینها ابعاد وجودی انسان هستند و هیچ یک از جمله فلسفه و حقوق و ارزش‌ها نمی‌توانند از انسان جدا شوند.

پایان قسمت اول متن
بخش ۲ از ۲

با توجه به این مطالب وقتی می‌گویم قرائت انسانی از دین، منظورم این است که انسان دین و دین‌ورزی خود را آن گونه بفهمد که همۀ ابعاد انسانیت او ایجاب می‌کند. دین متعلق به انسان است نه خدا. انسان به دین نیاز دارد، نه خدا. دین برآمده از دردها و نیازهای آدمی از یک طرف و تجربه‌های دینی انسان نیازمند و دردمند از طرف دیگر است تا او را بی‌نیاز و شفایافته سازد. انسان نمی‌تواند دین خود را به گونه‌ای بفهمد که در تضاد با پاره‌ای از ابعاد وجودی انسانیت او قرار داشته باشد. مثلاً در تضاد با فلسفه یا حقوق یا ارزش‌ها باشد. آیا اصلاً ممکن است انسان از آن نظر که انسان است دین را که مال خود او و کار خود او و عمل خود اوست به گونه‌ای بفهمد که سایر ابعاد وجودی او را نفی کند؟! وقتی می‌گویم «قرائت انسانی از دین» منظورم عبارت است از فهم انسان از دین و دینداری خودش آن گونه که انسانیت او ایجاب می‌کند.

در نقطۀ مقابل این قرائت، قرائت غیرانسانی یا فوق انسانی از دین و دینداری قرار دارد و آن این است که بگویند دین سلوک معنوی خود انسانِ دارای ابعاد وجودی گوناگون نیست، بلکه مجموعه‌ای از علوم و احکام غیبی فوق عقل انسانی است که از سوی خداوند به سوی انسان‌ها آمده تا انسان‌ها آن علوم را بدانند و بداند احکام عمل کنند. در این صورت دین چیز دیگری خواهد بود. معنای این تصور این است که انسان آن‌طور که درطول تاریخ به وجود آمده و ابعاد وجودی خود را نشان داده و گستره‌ای که فرهنگ او پیدا کرده یک چیز است و دین چیز دیگری است غیر از آنها و حاکم بر آنها. در این تلقی دین چیزی است که از عالم غیب وارد زندگی انسان می‌شود و انسان باید هرچه را دارد و جزو سرمایه‌ها و توانایی‌های خودش است با آن عامل بسنجد که از غیب وارد شده و جزو دارایی‌ها و سرمایه‌های وی نیست و صحت و سقم آنها را با آن عامل غیبی معلوم کند و هرچه با آنها نمی سازد کنار بگذارد. در این تفکر وحی عبارت می‌شود از یک سلسله گزاره‌های علمی که محتوای آنها غیر از علوم و توانا یی‌های خود انسان و فوق عقل است. در این تفکر میان انسان و خدا گسست وجود دارد. وحی مانند یک موجود غیبی و قدسی از عالم غیب وارد عالم انسان می‌شود و عالم او را دگرگون و متلاشی می‌کند، هر معرفت دیگری را از اعتبار می‌اندازد مگر آنکه آن معرفت از غیب آمده آن را بپذیرد. معنای این سخن آن است که با ورود وحی هر معرفتی از اعتبار اصیل می‌افتد، انسان متلاشی می‌شود و سرمایه‌های انسانی همه بر باد می‌رود. این قرائت غیرانسانی یا فوق‌انسانی از دین است.

* مجتهد شبستری، محمد (۱۳۷۹). تأملاتی در قرائت انسانی از دین، تهران: طرح نو. صص ۶۰-۹۰

قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ – بخش اول
قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ – بخش دوم
قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ – بخش سوم
قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ – بخش چهارم
قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ - بخش پنجم
قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ - بخش ششم
قرائت انسانی از دین چگونه قرائتی است؟ - بخش هفتم
http://mohammadmojtahedshabestari.com


جان آگه با #فرهیختگان
"تاریخ‌زدگی"، بیماری بنیادین ما

گاهی می‌شنویم تا ارض موعود راهی نمانده‌است، ارضی به عریضی رنج‌ها، و بهشتی به رنگ دردهای ما.
وعده‌ی اتوپیایی، کاری است بسیار آسان برای گریختن از زیر بار مسئولیتی که اکنون بر دوش داریم.
فعلا که داریم "وعده" می‌خوریم و "امید" می‌نوشیم. با این همه خوردنی و نوشیدنی فاسد، سوءهاضمه پیدا کرده‌ایم. و به همین خاطر، در تاریکی شبه نیهیلیسم، دست و پایی می‌زنیم و جلوی چشم‌مان تیره است .
وقتی اکنون‌مان را از دست می‌دهیم، از کجا باید بدانیم، و مطمئن باشیم آینده‌‌ی ما چنین نخواهد بود؟

کورمال کورمال، دست به دیوار زندگی، لحظات سرگردان را سپری می‌کنیم. روزهایی است که در مرداب روزمرگی، بالا و پایین می‌شویم.
در این تاریکی، هر یک، اگر بتوانیم، شمعی هر چند کم‌سو و لرزان، بیفروزیم. شمعی که می‌دانیم طوفان، خاموشش می‌کند. از ما چه کار برمی‌آید جز کبریت کشیدنی مکرر. شبیه آن‌که می‌خواهد شمع‌اش را در مسیر باد روشن کند. تلاش می‌کند، کلافه می‌شود، و دوباره تلاش می‌کند. بیش از صد سال است چنین است، از مشروطه به این‌سو.
دائم کبریت می‌کشیم، آن هم با کبریتی نم‌کشیده و به‌جا مانده از اجدادمان و از گذشته‌‌ای در قعر فراموش‌خانه‌ی تاریخ و آن هم در وزش تندباد حوادث روزگار. از این‌رو شمع روشنایی‌بخش‌مان روشن نمی‌شود.

کسانی که پرسش‌های اکنون‌ را از تاریخ می‌پرسند، لاجرم، جغرافیا‌ی‌شان به هزاران درد و تعب گرفتار شده و ای بسا آن‌را از دست خواهند داد. مشکل بنیادین، در نحوه‌ی ایستادن‌مان است. ما رو به گذشته ایستاده‌ایم. باید جهت ایستادن را تغییر دهیم و رو به آینده بایستیم. و این، سخت‌ترین کاری است که باید انجام دهیم.

"تغییر چشم‌انداز"، مبرم‌ترین کاری است که باید انجام داد.
آیا می‌توانیم؟

تاریخ، حداکثر به ما کمک می‌کند تا بفهمیم، "ما، چگونه ما شدیم"، اما نمی‌تواند بگوید، "ما" باید چگونه "مایی" بشویم. و نمی‌تواند به ما بگوید آینده چگونه باشد و چگونه ساخته می‌شود. می‌تواند گذشته‌ی ما را تبیین کند اما یادمان باشد، تاریخ، یک خطر بزرگ دارد. "سحر و جادویی" بلد است که ما را مسحور و اسیر جادوی خویش می‌کند. این جادو را می‌توان "تاریخ‌زدگی" نام نهاد.

"تاریخ‌زدگی" یعنی بیش از آن‌که به مسئله‌ها و دردهای امروزمان بیندیشیم، سرگرم گذشته، گفت‌و‌گو در باره‌ی رخ‌دادهای پیشین و یا فهم کلام پیشینیان می‌شویم. بیش‌تر با ساکنان تاریخ، سخن می‌گوییم تا اهالی امروز، بیش از آن‌که به آینده بنگریم و تامل کنیم که چه باید بکنیم، حواس‌مان به تعبیر "آلفرد شوتس" به "قلمرو اسلاف" است. قلمروی کاملا تعین‌پذیرفته که هیچ عنصری از آزادی و تغییر در آن وجود ندارد. "تاریخ‌زدگی"، یعنی مسئله‌های امروز را از اجدادمان بپرسیم.

پیشینیان، جان‌سختی می‌کنند و نمی‌خواهند فراموش شوند، و این، ما را دچار "تاخر فرهنگی"، و جا ماندن در دل تاریخ کرده‌است.

رهاییِ قلمروِ "اکنون" ‌از سلطه‌ی "اسلاف"، مهم‌ترین شرط لازم برای تغییر است. تا زمانی که بار سنگین "تاریخ" را بر دوش داریم, آینده را نیز از دست خواهیم داد.


علی زمانیان....... ۱۴۰۰/۰۶/۱۷
خردمنتقد


جان آگه با #فرهیختگان
اخراج علم از دانشگاه یا اخراج استاد

🔹 تا حالا فکر کرده‌ایم که چرا با وجود هزینه‌های گزاف در طرح‌هایی مانند علوم انسانی اسلامی, الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و یا حتی اقتصاد مقاومتی و.... این طرح‌ها رشد اندک و غیرمتتاسب با هزینه‌ها داشته‌اند. به عنوان نمونه به نتایج منتشره تحت نام سند الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت نگاهی انداخته شود. یا به دنبال تعریف به نسبت جامعی از اقتصاد مقاومتی بگردید و....
🔹 یکی از مهمترین علل عدم نتیجه‌گیری مطلوب, سیطره محافظه‌کاری بر فضای علمی ماست. تضارب اندیشه در حوزه‌های علوم اجتماعی کم رمق است. بسیاری از منتقدان ترجیح می‌دهند که سکوت اختیار کنند و با این عملشان فضا برای رشد ادعاهای بزرگ و خام فراهم می‌شود در حالیکه حتی تعزیه نیز بدون شمر گیرایی ندارد. برخی با هدف منفعت طلبانه, برخی نیز از سر همفکری سعی می‌کنند توجیه و نه تحلیل و تبیین علمی ارائه دهند. برخی از منتقدان خجالتی نیز محافظه کارانه سخن می‌گویند. نقد جدی وجود ندارد و در نهایت اگر هم طرحی تهیه شود برای جامعه علمی قانع کننده نیست مگر اینکه مثل جناب عبدالملکی راه بیفتیم و اساتید دانشگاه‌های خارجی را از این فکر ناب سورپرایز کنیم. اما در داخل خبری نیست.
🔹 دانشگاه چگونه می‌تواند به تعالی حکومت و طرح‌های آن کمک کند. یکی از پاسخ‌ها این است که وقتی به استاد و تفکر وی احترام گذاشته شود. وقتی به منتقدین بخاطر شجاعت در بیان و پذیرش خطر و آزاد اندیشی آنان بها داده شود. در این صورت دانشگاه زنده خواهد بود و اساتید می‌توانند به کمک حکومتشان بیایند نه خمودی بر دانشگاه حاکم خواهد شد و نه اساتید خود را به طرح‌های بی‌حاصلی که تنها برای آنان پایه و رتبه دارد روی می‌آورند. در این مقالات مطابق با استانداردهای به ظاهر علمی کلیدها می‌سازند اما گرهی از گره‌های اقتصاد و سیاست و جامعه و حکومت باز نمی‌شود و این در حالی است که تضارب اندیشه مورد تشویق رهبران دینی بوده و راه گشایش به سوی آینده بهتر است.
🔹 پیام روشن اخراج فیلسوف, متفکر آزاده و دردمند و شجاع; محافظه کاری اساتید, نان به نرخ روز خوردن, خمودگی دانشگاه‌ها و رشد برخی معضلات اخلاقی در دانشگاه کم رمق است.

محمدرضا یوسفی

#فرهیختگان، ندای آگاهی و آزادی
مشکل بنیادی‌ فقدانِ خودسالاری‌ نهادِ دانش‌پژوهی: نقدی به برنامه‌ی اخیر زاویه

حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱۸ شهریور ۱۴۰۰

🔻داستان اخراج دکتر بیژن عبدالکریمی به خاطر طرح عقاید و آرایش، تکاپویی و جنبشی پدید آورد و از جمله ثمرات‌اش نقدی بود که به برنامه‌‌های قبلی‌ی زاویه‌ی تلویزیون (توسط استاد رسول جعفریان) وارد شد و سبب واکنش دست‌اندرکاران این برنامه گردید و سرانجام، منجر به اختصاص برنامه‌ای به این موضوع شد.

🔻اما متاسفانه به دلیل وجود یک مجری‌ی ضعیف و جهت‌دار و عدم پرداخت بنیادی‌ی میهمانان محترم برنامه به موضوع، فرصت مناسب برای صورت‌بندی مساله از دست رفت.

🔻نخست لازم است بگویم که من از نهاد دانش‌پژوهی سخن می‌گویم و نه از نهاد علم، تا به‌لحاظ مفهومی کلیه‌ی فعالیت‌های دانش‌پژوهانه در کشور -اعم از فعالیت‌های حوزوی و دانش‌گاهی- پوشش داده شود.

🔻در برنامه‌ی تلویزیونی‌ی اخیر زاویه، سه طرف (مجری و دو میهمان محترم) به جای توجه به ریشه‌ی مساله، آن را به عمل‌کرد مدیران میانی و دانش‌گاهی و برخی فرآیندهای درونی‌ی نظام دانش‌گاهی و وزارت علوم تقلیل دادند.

🔻آنان به جای بررسی‌ی تاریخی‌ی تصفیه‌ی دانش‌گاه و حوزه‌ی علمیه از شخصیت‌های دانش‌گاهی و حوزوی‌ی مستقل و صاحب اندیشه در ایران معاصر (و نه فقط در چهل و اندی سال اخیر) مساله را به معدودی موارد تقلیل دادند و علل آن را هم در خویشاوندسالاری، عمل‌کرد نامناسب مدیران، فرآیندهای نامناسب انتخاب مدیران و اموری از این قبیل و در این سطح تقلیل دادند.

🔻در نتیجه، مشکل اصلی یعنی فقدان خودسالاری‌ی نهاد دانش‌پژوهی در ایران معاصر (اعم از حوزه به‌عنوان زیرنهاد سنتی‌ی دانش‌پژوهی و دانش‌گاه به‌عنوان زیرنهاد مدرن دانش‌پژوهی) مورد غفلت قرار گرفت.

🔻نهاد دانش‌پژوهی می‌بایست مستقل از همه‌ی قدرت‌های اجتماعی در چارچوب قوانین کشور فعالیت کند و نه نیروی سیاسی و نه نیروی اقتصادی و نه نیروی نظامی و نه هیچ نیروی دیگری، نباید بر آن سلطه داشته باشد.

🔻مشکل اصلی در ایران معاصر دقیقاً همین است که نه حوزه‌ی علمیه و نه دانش‌گاه به‌عنوان دو زیرنهاد دانش‌پژوهی، واجد این خودسالاری که لازمه‌ی حیات ثمربخش و مولد آنان است، نیستند.

🔻حوزه و دانش‌گاه در ایران معاصر در یک قرن اخیر تحت تاخت و تاز نهادهایی مثل سیاست بوده‌اند و این مشکلی بنیادی است و تا این مشکل اساسی حل نشود، ما با این‌گونه مسایل نظیر اخراج استاد دانش‌گاه صاحب فکر و اندیشه یا تعطیل شدن کلاس درس استاد حوزه‌ی علمیه مواجه خواهیم بود.

🔻بنابراین، بحث از عمل‌کرد نادرست مدیران میانی یا نظام نادرست گزینش مدیران و یا خویشاوندسالاری به‌رغم درست بودن و مهم بودن، به یک معنا غفلت از مسایل اصلی و عدم صورت‌بندی‌ی درست مساله است.




جان آگه با #فرهیختگان
مطالبه‌ای که چهل و اندی سال طول بکشد و با همه ضرب و زور و هزینه بجایی نرسد و باز تکرار شود را باید بگور سپرد و مطالبه گر را هم به درمانگاه معرفی کرد، بخصوص وقتی خودش نداند چه می‌خواهد !

#فرهیختگان
روش ساخت خبر جعلی
یا چطور ایران اینترنشنال ممکن است حرف های شما را عوض کند؟

♦️اخیرا عمادالدین باقی مصاحبه ای با ایلنا انجام داده است ؛

♦️ایران اینترنشنال خلاصه ای از مصاحبه را به شکل و شرح زیر منتشر کرده که:

📌‏عمادالدین باقی، فعال اصلاح‌طلب، افشای تصاویر شکنجه در زندان اوین را دارای «هزینه» خواند و گفت گروه عدالت علی که آن‌ها را افشا کرد «انگیزه اصلاحی» نداشت.او به خبرگزاری ایلنا گفت مشکلات زندان ایران در کشورهای اروپایی هم وجود داشته و «مساله زندان پدیده‌ای نیست که مختص ایران باشد»

♦️حالا به اصل خبر و متن دقیق مصاحبه توجه کنید
📌‏متن خبر:"در کشورهای اروپایی نیز همین مشکلاتی که امروز ما در زندان‌ها داریم وجود داشته، آنها هم همین شرایط را پشت سر گذاشته‌اند اما راه‌هایی را برای کاهش مشکل طی کرده‌اند، چرا ما نباید آن راه‌ها را برویم؟ چرا فکر می‌کنیم اگر از تجربیات آن‌ها استفاده کنیم، تجربیات غربی است؟ "

♦️یکبار دیگر به تفاوت های اصل گفتگو و دروغ های یک رسانه و تیتر گمراه کننده آن دقت کنید؛
📌باقى: زندان فقط خاص ايران نيست. در غرب هم هست. چرا ما از غرب درس نگيريم؟
اينتل: زندان فقط خاص ايران نيست!

📌باقى: كسى كه اين فيلم رو منتشر كرده "چه بسا" قصد اصلاح نداشته. اما چرا ما اصلاح نكنيم؟
اينتل: ناشر فيلم انگيزه اصلاحى نداشت!

مصاحبه کامل و بدون جرح و تعدیل عمادالدین باقی را اینجا بخوانید ؛
تاملی درباره تجزیه افغانستان و ظهور پشتونستان

✍️بسیاری تحلیل ها بر این مقوله متمرکز است که آینده طالبان در افغانستان چه خواهد شد. اما نکته ایی که نباید از آن غافل گشت بحث "چارچوب سرزمینی" افغانستان است. طالبان خاستگاه قومیتیش "پشتون" است و از قضا عقبه جمعیتیشان در پاکستان بیشتر است و نکته مهمتر اینکه در بین پشتون ها بک جنبش دیرینه ناسیونالیسمی وجود داشته است که معطوف به تاسیس "پشتونستان" بوده است.

✍️اما نیروهای نظامی و امنیتی پاکستان بالاخص در دوران ضیاء الحق نیروهای ملی گرای پشتونها را سرکوب و با ایجاد مدارس باصطلاح مذهبی رهبران سیاسی پشتونها را نابود و به جای آنها فناتیک های مذهبی را با سرمایه های لردهای وهابی بر جامعه پشتون ها مسلط کرد و در رقابت با هندوستان برای تعمیق "عمق استراتژیک" خود پشتون های افغانستان را هم درگیر رقابت های مرگبار خود کردند.

✍️البته اشغال افغانستان توسط شوروی و سرازیر شدن آوارگان پشتون به آنسوی مرزها زمینه های تقریب بین پشتون ها و دکترین تحجر مذهبی (با نام طالبانیسم) را کاملا فراهم کرد.

✍️اما نقاط دیگر افغانستان و عقبه تاریخی و فرهنگی و مذهبی و قومیتی دیگر اقوام افغانستان آنها را به آسیای مرکزی و ایران پیوند می زند و این خود در کنار حضور کشورهای اروپایی و آمریکا به مدت بیست سال در افغانستان حاکمیت مطلق طالبان بر افغانستان را دور از دسترس خواهد کرد. به عبارت دیگر، ما در آینده نه چندان دور ممکن است با دو یا سه کشور در مرزهای خود روبرو شویم. پاکستان تلاش کرده است مشکلات داخلی خود با پشتون ها را برون-سپاری کند ولی استراتژی ها در خلاء نمی توانند تداوم داشته باشند بل باید نسبتی با "تجربه های تاریخی" بیابند تا بتوانند واقع بودگی ملت ها را تحت تاثیر قرار دهند.

✍️به سخن دیگر، دستگاه دیپلماسی ایران باید سناریوهای بعد از فروپاشی طالبان و ظهور "میدان های جدید" و شاید هم کشورهای جدید را هم مد نظر قرار دهد و نکته مهم اینجاست که با فروپاشی طالبان و برگشت پشتون های پاکستانی به سرزمین های خود آنگاه پاکستان باید خود را آماده استقلال پشتونستان بنماید. به نظرم آینده آبستن تحولات بیشتری در این منطقه است.


سیدجوادمیری



#فرهیختگان
مرهمی بود زمان به سال صفر

افلاطون می‌گفت فلسفه تمرین خوب مردن است. مواجهه با مرگ سه صورت دارد. زمانی که مرگ به سراغ ما می‌آید و زمانی که ما به استقبال مرگ می‌رویم و گاه هر دو. تمرین آمادگی برای خوب مردن به گفته آن اوستاد خوش ذوق فلسفه یعنی به سان یک سامورایی که همواره آماده رزم است حتا اگر فرصت رزم پیش نیاید.
نیچه فلسفه را هنر خوب زندگی کردن می‌دانست و یونانیان را ستایش می‌کرد اما آن وجهه جنگاوری یونانیان را.
در برابر بنیادگرایی اسلامی از نوع داعش و طالبان باید همواره باب گفتگو باز باشد و مباحث فلسفی،اخلاقی و ...
همواره باید به دنبال صلحی جهانی بود ،اما در زندگی گاه ممکن است زمانی در رسد که اگر شلیک نکنی، شلیک می‌کنند و فرصتی برای آن کارها نیست. همچون هنگام حمله داعش و صدام و ...
براستی چه کسی، کدام اصل اخلاقی و ... می‌تواند آن پدر خرمشهری را محکوم کند که چرا به هنگام حمله صدام دست به اسلحه برده است یا آن پدر ایزدی را به هنگام حمله داعش؟
و احمد مسعود را به هنگام حمله طالبان؟
می‌توان همچون علی بن ابی طالب شمشیر زد و گریست یا همچون مارکوس اورلیوس آن طرف پیکار را دوست داشت و جنگید اما گاه نمی‌توان از پیکار طفره رفت.
سالها قبل سریالی پخش می شد به نام لبه تاریکی، این جمله از ترانه ویلی نلسون را بسیاری بخاطر دارند.
مرهمی بود زمان به سال صفر
(Time of the preacher)
درباره آن بسیار نوشته‌اند و از باب یادآوری ترجمه اسلحه بجای مرهم به متن و منظور ترانه نزدیکتر است
و سال صفر، هنگامی است که تمامی راه‌ها به بن رسیده است.

هنگام اسلحه بود به سال صفر
و چون پلنگی در نیمه شب نعره زد و اسبش را زین کرد و تاخت
هنگام اسلحه بود به سال صفر
زمانی که عبرت گرفتن به کناری نهاده و کشتن اغاز می شود
ان هنگام که پنداری همه چیز به پایان رسیده، تازه اول ماجراست...


بنیامین صباغی


جان آگه با #فرهیختگان
نجف و جهان جدید

به بهانه فتوای تازه آیت‌الله سید سعید حکیم درباره مرتد

راوی: آیت‌الله‌العظمی سید محمدسعید حکیم یکی از چهار مرجع تقلید برجسته نجف در پاسخ به استفتایی درباره مجازات مرتد گفته که مجازات دنیوی ارتداد وظیفه‌ ما نیست. متن پاسخ ایشان این است:
«هیچ شکی نیست که آنها [افراد مرتد] در آخرت سزاوار مجازاتی عظیم هستند. خداوند متعال می‌فرماید: کسانی که کفر ورزیده‌اند، سرورانشان طاغوتند که آنان را از روشنایی به سوی تاریکی‌ها به در می‌برند. آنان اهل آتشند که خود در آن جاودانند. مجازات در این دنیا وظیفه‌ ما نیست».

آیت‌الله محمد سعید حکیم نوه دختری مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید محسن حکیم است. مرحوم سید محسن حکیم از نخستین مراجعی بود که حکم به طهارت ذاتی اهل کتاب داد و پس از وی این فتوا بین فقها رواج پیدا کرد.

چندی پیش نیز خبر تغییر نظر آیت‌الله‌العظمی سیستانی درباره نجاست کفار غیر کتابی (مانند آتئیست‌ها و مارکسیست‌ها) منتشر شد که ایشان از فتوای خود برگشته و اکنون در این‌باره احتیاط می‌کند.

اگر چه غالب فقها همچنان بر رأی دیرینه اغلب فقهای اسلامی در مساله‌ ارتداد پابرجا هستند، اما برخی نیز با نگاه دیگری به این مسأله ‌نگریسته‌اند.

ابوالصلاح حلبی؛ فقیه و متکلم برجسته شیعه در قرن پنجم هجری در کتاب خود (الکافی، ص 311) تصریح کرده که اگر کسی با استدلال، کافر شود احکام مرتد بر وی جاری نمی‌شود:
«فأما ما يعلم كونه كافرا له باستدلال، من جبر أو تشبيه أو إنكار إمامة إلى غير ذلك، فليس بِرِدَّة و إن كان كفرا».

آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی نیز در مقاله‌ای که مرداد 63 در مجله مکتب اسلام منتشر کرده، گفته است: «گاه کسی ناآگاهانه و بر اثر وساوس مبلغان گمراه و یا اشتباهاتی که در مطالعات برای او روی داده ... به سوی کفر می‌رود، بی آنکه هیچ سوءنیتی داشته باشد ... ما احتمال می‌دهیم که روایات قتل مرتد مخصوص افرادی باشد که آگاهانه راه خلاف را می‌پیمایند ... از آنجا که الحدود تدرء بالشبهات، اجرای حدود در مواردی که قطعی نیست ملغی می‌شود، همین احتمال جمع میان روایات کافی است که اجرای حد اعدام را در مورد مرتدین خالی از سوء نیت به تأخیر بیاندازیم و آنها را زیر پوشش تبلیغات صحیح اسلامی قرار داده، راه بازگشت منطقی و استدلالی را به روی آنها بگشاییم و اجازه دهیم آنها خود را اصلاح کنند».

مرحوم آیت‌الله‌العظمی منتظری نیز در اواخر عمرش به نظر مشابهی رسیده و معتقد شده بود مرتد کسی است که به حقانیت دین اسلام رسیده باشد و از روی عناد و لجاج با اسلام، دین خود را تغییر دهد، اما اگر کسی بر اساس مطالعه و بررسی به این نتیجه برسد که دین اسلام حق نیست و دین دیگری بر حق است، اگر چه که مقدمات و دلایل این نتیجه‌گیری از نظر ما غلط هم باشد، لکن چنین فردی مشمول احکام مرتد نیست.

مرحوم آیت‌الله‌العظمی موسوی اردبیلی هم در درس خارج فقه رمضان سال 1420 گفته بود که چون هیچ دلیل معتبری برای تبلیغ اسلام با زور شمشیر و قتل وجود ندارد، بنابر این باید در مسأله ارتداد نیز تأسیس اصل کنیم و بگوییم که اصل بر تبلیغ اسلام با حکمت و استدلال و کار فرهنگی است و تکلیف روایات مشکوک یا موارد فاقد نص را با این اصل روشن کنیم (مجله حکومت اسلامی، شماره 15).

برخی نیز اعتقاد دارند حکم مرتد در اسلام، یک مسأله فکری به شمار نمی‌آید، بلکه حکمی است که شرایط جامعه‌ صدر اسلام اقتضای چنین حکمی را داشته و آنچه از دید شرع محکوم شده همین حالت یعنی هرج و مرج جامعه است، نه طرح اندیشه‌های مخالف درباره موضوعات دینی. طبق این مبنا حکم اسلام چیزی بیش از این نبوده و جز به مقبولات عمومی حکمی صادر نشده است.

آیت‌الله سید سعید حکیم اما با حکم اخیر خود نشان داده است که حتی اگر ارتداد فردی با معنای سنتی و مشهور آن به اثبات برسد باز هم مجازات دنیوی آن به عهده‌ ما نیست و نمی‌باید به وی تعرضی شود. نظر اخیر وی و آقای سیستانی نشان می‌دهد که نجف در مواجهه با جهان معاصر در استمرار سنت مرحوم سید محسن حکیم، مواجهه و تأمل جدی‌تری را در پیش گرفته است.

(این مقاله قبل از رحلت آیت الله سید سعید حکیم نوشته شده است)

#فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آهنگی از شاعر و خواننده : "نحیب بارور"


جان آگه با #فرهیختگان
تا کُدامین را تو می‌خواهی
زین درختستانِ بار و برگ؟
مرگ را جُستن برای زندگی،
یا آنک،
زندگی کردن برای مرگ؟


محمدرضا شفیعی کدکنی
هزارهٔ دوم آهوی کوهی




جان آگه با #فرهیختگان
بخوان به نام گُلِ سرخ، در صَحاری شب،
که باغ‌ها همه بیدار و بارور گردند.
بخوان، دوباره بخوان، تا کبوترانِ سپید
به آشیانهٔ خونین دوباره برگردند...



جان آگه با #فرهیختگان
بازداشت مجید سعیدی، عکاس خبری، حین عکاسی از پناهجویان افغان در آذربایجان غربی

🔹مجید سعیدی، عکاس سرشناس ایرانی، که برای تهیه گزارشی از وضعیت آوارگان افغانستانی به استان آذربایجان غربی سفر کرده بوده در شهر خوی بازداشت شده است.

🔹از علت بازداشت و محل نگهداری آقای سعیدی که از سوم شهریورماه در بازداشت به سر می‌برد خبری در دست نیست.

🔹آلفرد یعقوب‌زاده، عکاس شناخته شده ایرانی، در صفحه اینستاگرام خود نوشته است که مجید سعیدی با مجوزهای لازم برای عکاسی از وضعیت پناهجویان افغانستانی مرز ایران و ترکیه به این ماموریت رفته بود.

🔹این خبر را «صدف صمیمی»، خبرنگار «ایسنا» هم در توییتر منتشر و کانال تلگرامی «باشگاه روزنامه‌نگاران ایران» نیز آن را تایید کرده است./اسکان نیوز



جان آگه با #فرهیختگان
نگرش فکری و سیاسی محمدرضا حکیمی در گفت و گو با احسان شریعتی

علیه قارون های اقتصادی
نمی خواست به یک اندیشمند رسمی و دولتی بدل شود


گفت وگو با احسان شریعتی درباره محمدرضا حکیمی و نگرش فکری و سیاسی و اجتماعی او از چند جهت حائز اهمیت و ضرورت است. نخست باید به خاستگاه فرهنگی مشترک، یعنی خراسان بزرگ اشاره کرد، سرزمینی که در سالهای اخیر به فلسفه ستیزی متهم شده، اما همزمان زادگاه فارابی و ابن سینا و فردوسی و ابوسعید ابوالخیر و عطار و غزالی و مولانا و حاج ملاهادی سبزواری و سید جلال الدین آشتیانی است. تاکید حکیمی بر تفکیک فلسفه از دیانت و عرفان، همزمان با آن تعبیر مشهور علی شریعتی نسبت به فلاسفه، به این اتهام دامن می زند و ضروری می سازد که احسان شریعتی، نه فقط در مقام فرزند هم فکر شریعتی، بلکه به عنوان یک استاد و پژوهشگر فلسفه به این پارادوکس پاسخ دهد.

حکیمی همچنین وصی پدر احسان شریعتی، یعنی مشهورترین روشنفکر معاصر ایرانی است. علی شریعتی(1314-1356) از محمدرضا حکیمی(1316-1400) خواسته بود که آثارش را مورد بازنگری و اصلاح قرار دهد، این خواسته به چه معناست و چرا حکیمی از این کار سر باز زد؟ همچنین نگرش سیاسی و اجتماعی حکیمی چه بود؟ آیا عدالت‌طلبی حکیمی، ربط و نسبتی با نگرش‌های چپ دارد؟ پاسخ‌های احسان شریعتی در مقام روشنفکری در عرصه عمومی، به این پرسش‌ها نیز خواندنی است.



متن کامل این گفتگو را در وبسایت احسان شریعتی مطالعه فرمایید
https://ehsanshariati.org/PostView?Action=Post&ID=1108



جان آگه با #فرهیختگان
کپی نسخه‌ای از رساله‌ی دکتری کانت که بالای آن "بسم الله الرحمن الرحیم" نوشته شده که امری‌ست بس پرسش برانگیز!


جان آگه با #فرهیختگان

#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
بر خاک نشسته

امروز یک ساعت در محاصره‌ی آواره‌های مرزی بودم. هر کسی از دردی می‌گفت. دیدم آن کنار، زنی با کودکی بی‌حال در بغل، بر خاک نشسته. اشک با خاک و ماسه روی گونه‌اش، گلی شور شده بود. درست به شوربختی حال و روزش.

خودم را از میانه‌ی مردانی که چون زنان می‌گریستند بیرون کشیدم و کنار زن بر زمین نشستم. زن بغض کرده بود و تا مرا دید بغضش شکست و دهانش باز شد. رگبار کلمات بود که شلیک می‌کرد و قطرات اشک که فرود می‌آمد. کوله‌اش را پیش کشید و بزور پاکت مدارکی از آن درآورد. تقدیرنامه و لوح و سند کارش در بخش زنان و زایمان بیمارستانی در افغانستان. معلوم بود از اسب بر زمین افتاده.

کودکش بی‌حال بود. گفت: "شیر نمی‌گیرد، حالش خوب نیست، اگر اینجا بمیرد چه؟ دیگر برای که زنده بمانم؟" همسرش نیز روبروی ما بر زمین نشسته بود. کارت هویتی‌اش را نشانم داد: "اردوی ملی افغانستان" یعنی که عضو ارتش سابق بود. کارت تصویر نداشت. تصویرش را شکسته بود. در هول فرار از ط.ب و آمدن به ایران، مانده بود که کارت هویتی داشته باشد یا نه؟ اگر داشته باشد و بدست ط.ب بیفتد چه؟ اگر نداشته باشد و در مرز ایران دستگیر شود چه؟ کارتش را شکسته بود که هم باشد و هم نباشد. هویتی که حالا بلای جانش شده بود.

زن داشت دیگر ضجه می‌زد. روضه می‌خواند و مردهای ایستاده‌، های های می‌گریستند: "بنزین بیاورید تا خودم را به آتش بکشم،" کودک تقلایی کرد و چشم گشود. مادر کودک را به سینه چسپاند و گوشه‌ی روسری‌اش را بر سرش کشید. و من برخاستم.

پ‌ن: از کنار دیوار مرزی میلک، زهک، سیستان و بلوچستان

سرباز روح الله رضوی


جان آگه با #فرهیختگان