I am kheradgera
3.95K subscribers
9.44K photos
15K videos
426 files
6.25K links
Download Telegram
چــگـونـگی پــیـدایـش "خـُــــــرافـه ای" بـه نـــام "امـــام زمـــان"…
Avesta
🎧فایل صوتی: دکتر ناصر انقطاع

#قسمت_دوم

💥موضوع: چگونگی پیدایش افسانه امام زمان

📌اين فايل صوتى زيبا را گوش دهيد، و آنرا به دوستان و اعضاى خانواده‌تان هديه دهيد


🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
💥محمد، پيامبر اعراب، پسر چه كسى بود عبدالله يا شخصى ديگر؟

#قسمت_دوم

حال برويم سر وقت مسئله نسب محمد و اينكه اين شخص كيست و مادر و مادرش چه كسانى هستند.

💢در کتب تاریخ اسلامی راجع نسب محمد و اثبات این که او فرزند خَلَف عبدالله و آمنه است دست به پنهان کاری ها و خرافات عجیب و غريبى زده اند.
به عنوان مثال این که یک فرد می تواند حتى تا چهار سال در شکم مادرش بماند و بعد زاییده شود که در جای خود به این نکته اشاره خواهیم نمود.

اما ماجرای اینکه چگونه عبدالله به اصطلاح پدر محمد به خواستگاری آمنه می رود را مورخین اسلام این طور بیان نموده اند.
ابن سعد در الطبقات الکبری در این باره نوشته است:
ذِكْرُ تَزَوُّجِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ آمِنَةَ بِنْتَ وَهْبٍ أُمَّ رَسُولِ اللَّهِ صلّى الله عليه وسلم
قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ وَاقِدٍ الْأَسْلَمِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الزُّهْرِيُّ، عَنْ عَمَّتِهِ أُمِّ بَكْرِ بِنْتِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ، عَنْ أَبِيهَا قَالَ: وَحَدَّثَنِي عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، عَنْ يَحْيَى بْنِ شِبْلٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَا: كَانَتْ آمِنَةُ بِنْتُ وَهْبِ بْنِ عَبْدِ مَنَافِ بْنِ زُهْرَةَ بْنِ كِلَابٍ فِي حِجْرِ عَمِّهَا وُهَيْبِ بْنِ عَبْدِ مَنَافِ بْنِ زُهْرَةَ فَمَشَى إِلَيْهِ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ بْنُ
هَاشِمِ بْنِ عَبْدِ مَنَافِ بْنِ قُصَيٍّ بِابْنِهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ أَبِي رَسُولِ اللَّهِ صلّى الله
عليه وسلم فَخَطَبَ عَلَيْهِ آمِنَةَ بِنْتَ وَهْبٍ فَزَوَّجَهَا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَخَطَبَ إِلَيْهِ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ بْنُ هَاشِمٍ فِي مَجْلِسِهِ ذَلِكَ ابْنَتَهُ هَالَةَ بِنْتَ وُهَيْبٍ عَلَى نَفْسِهِ فَزَوَّجَهُ إِيَّاهَا فَكَانَ تَزَوُّجُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ بْنِ هَاشِمٍ وَتَزَوُّجُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ فَوَلَدَتْ هَالَةُ بِنْتُ وُهَيْبٍ لِعَبْدِ الْمُطَّلِبِ
حَمْزَةَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَكَانَ حَمْزَةُ عَمَّ رَسُولِ اللَّهِ صلّى الله عليه وسلم فِي النَّسَبِ وَأَخَاهُ مِنَ الرَّضَاعَةِ
📚#منابع:
١) الطبقات الكبرى نویسنده: ابن سعد    جلد: ١  صفحه: ٩٥
٢) الموسوعة في صحيح السيرة النبوية - العهد المكي نویسنده: الفالوذة، محمد إلياس  ج: ١ صفحه: ٩٦

#ترجمه: ازدواج عبدالله بن عبدالمطّلب با آمنه دختر وهب مادر رسول الله
محمد بن عمر بن واقد اسلمى از عبدالله بن جعفر زهرى، از عمه اش ام بكر دختر مسور بن مخرمة و او از قول پدرش، همچنين عمر بن محمد بن عمر بن على بن ابى طالب از يحيى بن شبل، از ابو جعفر محمد بن على بن حسين نقل مى كردند كه آمنة دختر وهب بن عبد مناف بن زهرة بن كلاب در خانه عموى خود وهيب بن عبد مناف بن زهره زندگى مى كرد. عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصىّ همراه فرزند خود عبدالله پدر رسول الله آن جا رفت و از آمنة براى او خواستگارى كرد و موافقت كردند و عبدالله، آمنه را به همسرى گرفت. عبد المطّلب در همان مجلس هاله دختر وهيب را هم براى خود خواستگارى كرد و او را به همسرى گرفت و به اين ترتيب ازدواج عبد المطّلب و ازدواج عبدالله در يك جلسه اتفاق افتاد. هالة دختر وهيب، حمزة بن عبد المطّلب را زاييد. حمزه از لحاظ نسبى، عموى رسول الله است و برادر رضاعى او هم هست.

📌ادامه دارد

📚مطالعه قسمت اول از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/16774
👍1
▪️محمد، پيامبر اعراب، پسر چه كسى بود عبدالله يا شخصى ديگر؟

#قسمت_سوم

همین مطلب قسمت قبل بعنوان استناد تاریخی مسلّم در سایت مرکز پژوهش های صدا و سیما هم آمده است:(لينك)
در این روایت ذکر یک نکته جالب است که عبدالمطلب و عبدالله هم زمان با هم در یک مجلس از دو نفر خواستگاری می کنند و حاصل ازدواج عبدالله با آمنه محمد می شود و حاصل ازدواج عبدالمطلب با دختر عموی آمنه حمزه می شود.
همچنین طبری نیز این واقعه را از زبان واقدی بعنوان یک اصل تاریخی ثابت روایت می کند و می گوید: حدثنى الحارث بن محمد قال حدثنا محمد بن سعد قال حدثنا محمد بن عمر قال حدثنا معمر وغيره عن الزهري أن عبد الله بن عبد المطلب كان أجمل رجال قريش فذكر لآمنة بنت وهب جماله وهيئته وقيل لها هل لك أن تزوجيه فتزوجته آمنة بنت وهب فدخل بها وعلقت برسول الله وبعثه أبوه إلى المدينة في ميرة يحمل لهم تمرا فمات بالمدينة فبعث عبد المطلب ابنه الحارث في طلبه حين أبطأ فوجده قد مات * قال الواقدي هذا غلط والمجتمع عليه عندنا في نكاح عبد الله بن عبد المطلب ما حدثنا به عبد الله بن جعفر الزهري عن أم بكر بنت المسور أن عبد المطلب جاء بابنه عبد الله فخطب على نفسه وعلى ابنه فتزوجا في مجلس واحد فتزوج عبد المطلب هالة بنت أهيب بن عبد مناف بن زهرة وتزوج عبد الله بن عبد المطلب آمنة بنت وهب بن عبد مناف بن زهرة *
 #منبع: تاريخ الطبري جلد: ٢  صفحه: ٧
 #ترجمه:
از زهرى روايت كرده اند كه عبد الله بن عبد المطلب زيباترين مردان قريش بود و از زيبايى و نكو منظرى وى با آمنه دختر وهب سخن كردند و گفتند: «زن او مى شوى؟» و آمنه دختر وهب زن عبد الله شد كه چون بر وى درآمد پيمبر خدا را بار گرفت. پس از آن عبد المطلب عبد الله را به مدينه فرستاد كه خرما بيارد و آنجا بمرد و چون آمدن وى دير شد عبد المطلب پسر ديگر خود حارث را به طلب وى فرستاد و معلوم شد كه مرده است.
واقدى گويد: اين خطاست، و سخن مورد اتفاق درباره ازدواج عبد الله بن عبد المطلب همانست كه در روايت ام بكر دختر مسور آمده كه عبد المطلب با پسر خويش بيامد و براى خود و پسرش خواستگارى كرد و در يك مجلس زن گرفتند و عبد المطلب، هاله دختر اهيب بن عبد مناف بن زهره را به زنى گرفت و عبد الله بن عبد المطلب آمنه دختر وهب بن عبد مناف بن زهره را گرفت.
در اینجا به صراحت مورخین مشاهده می کنیم که عبدالله به محض عقد نمودن آمنه با او همبستر شده و آمنه حامله می شود. بقیه مورخین هم در این مسئله اختلافی ندارند و این یک امر تاریخی ثابت شده است و اتفاقا مسلمین جهان برای اثبات معجزه در دوران جنینی محمد به این داستان بسیار استناد می کنند غافل از آن که این مطلب اساس و تار و پود نسب محمد را به باد می دهد.

ادامه دارد

مطالعه بخش دوم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/16870
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💥مستند «داستان خدا» با مورگان فریمن(۲)

#قسمت_دوم: آخرالزمان

مورگان فریمن، بازیگر خداناباور هالیوود در این مستندِ سریالی، سفری را آغاز میکند برای کشف این نکته که باورهای دینی چگونه به ما متصل شده اند. این سفر مهمانی ای برای نسل ماست، این داستان خدا است.


🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
💥مشكل ضماير در قرآن و سر درگمى مفسرين در طول تاريخ

#قسمت_دوم

به همین ترتیب كه گفتيم از سوره های ۱۱۳ تا سوره ۹۵ در همه جا الله به صورت سوم شخص مفرد ظاهر شده و در اغلب موارد از کلمه "رب" استفاده میشود.

💢در جاهایی هم که ضمیر اول شخص به کار رفته براحتی میتوان تصور کرد که منظور نویسندگان است. برای مثال در قدر و کوثر گفته می شود که ما به تو کوثر عطا کردیم یا اینکه قرآن را در شب قدر نازل کردیم . در تمامی این آیات، میتوانیم "ما" را نویسندگان تصور کنیم و در همه جا خدا با کلمه رب ظاهر می شود. اما در سوره ۹۵(سوره تین) الله به انجیر و زیتون ، کوه سینا، و "این سرزمین امین" قسم میخورد که انسان را در نیکوترین حالت آفریده است
وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ ﴿١﴾وَطُورِ سِينِينَ ﴿٢﴾وَهَٰذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ ﴿٣﴾لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿٤﴾ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ ﴿٥﴾إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ ﴿٦﴾فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ ﴿٧﴾أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ ﴿٨﴾

#ترجمه: سوگند به انجیر و زیتون . و طور سینا . و این شهر امن .(که) براستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم .سپس او را به پست ترین [مراتب] پستی بازگرداندیم. مگر کسانی را که گرویده و کار های شایسته کرده اند که پاداشی بی منت خواهند داشت. پس چه چیز تو را بعد [از این] به تکذیب جزا وامی دارد. آیا الله نیکوترین داوران نیست

💢اگر کمی دقت کنیم زمینه متن به هیچ وجه به مکه و حجاز اشاره ندارد. الله به کوه سینا، به انجیر و زیتونی و سرزمین امین قسم میخورد. بر خلاف نظر مفسرین، منظور از شهر امین و امن، مکه نیست. بعید است که نویسنده مکه را که از نظر وی شهری مملو از گناه و شرک است و به قول خودش هر لحظه عذاب الهی ممکن بر سر آنان فرود آید ، شهری "امین" بخواند

بنابراین این سوره یک بخشی از ذکر و موعظه ای است که به نظر نویسندگان متنی الهی تصور می شده و موضوع آن به هیچ عنوان به حجاز مربوط نمی شود
همچنین بعید است که متن محمد را خطاب قرار دهد. زیرا گفته می شود که "چه چیز تو را به تکذیب وا داشت ". احتمالا محمد تکذیب کننده نبوده است (و حداقل این چیزی نیست که یک مسلمان حاضر باشد بپذیرد) و اگر میخواست مشرکین را خطاب قرار دهند آنها را به صورت جمع خطاب میکرد.

💢به نظر می رسد این تکه از متن (به اصطلاح) الهی انتخاب شده است تا محمد آن را برای مشرکین بخواند. از سوره های ۸۵ تا ۷۷ نیز خدا تنها به شکل سوم شخص ظاهر می شود و هیچ کجا جمله ای ذکر نمی شود که بتوان لاجرم آنرا به الله نسبت داد

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت اول از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/17426
💥مشكل ضماير در قرآن و سر درگمى مفسرين در طول تاريخ

#قسمت_سوم

در سوره ۷۶ (سوره انسان) در همان اولین آیه ‌نوشته می شود:
هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا ﴿۱﴾
#ترجمه: آیا زمانی طولانی برای انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود

💢سپس ناگهان الله به شکل اول شخص جمع ظاهر می شود:
#ترجمه: ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را می آزماییم بدین جهت او را شنوا و بینا قرار دادیم (۲) ماه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس (۳) ما برای کافران زنجیرها و غلها و شعله های سوزان آماده کرده ایم (۴) ...》

در آیه ۲۹ به عنوان پایان نوشته می شود:
این [آیات] پند نامه ای است تا هرکه خواهد راهی به سوی پروردگار خود پیش گیرد (۲۹) و تا الله نخواهد [شما] نخواهید خواست قطعا خدا دانای حکیم است(۳۰) هر که را خواهد به رحمت خویش در می آورد و براط ظالمان عذابی پر درد آماده کرده است (۳۱)》

💢بنابراین در این سوره نقل قول مشخص است و در انتها گفته میشود که این ذکر است برای کسانی که که پند گیرند. پس در اینجا ما با یک نقل قول طرف هستیم که از زبان الله بیان شده است

در نتیجه، اگر سوره های کوتاه پایانی آخر کتاب قرآن را همانطور که بسیاری از مفسرین و پژوهشگران قرآنی اذعان دارند، به لحاظ زمانی مقدم بر سوره های بلندتر بدانیم، با مطالعه آنها در می یابیم که الله به تدریج و بر اساس یک ضرورت، به شکل اول شخص جمع در متن ظاهر می شود. چرا اینطور است؟ چرا بعد از مدتی، مولف گاهی در نقش الله یا فرشته اى از فرشتگان الله ظاهر می شود؟

این مسئله برای فرضیه ما تا حدی چالش برانگیز است، همیشه برای من سوال بود که چرا نویسنده در نامه های شخصی مجبور بوده گاهی نقش الله یا يكى از فرشتگان الله را برای محمد ایفا کند. در نظر گرفتن متن قرآن به صورت مجموعه ای از نامه ها تا حدی زیادی معنای آیات اولیه هر سوره را روشن می سازد. اما باید نکته دیگری را هم در نظر بگیریم که منظور اصلی بسیاری از نامه هاست (خصوصا سوره های بلند).

💢پاسخ را باید در سوره یونس (۱۰) آیه ۳۹ جستجو کرد :
بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ ۚ كَذَٰلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۖ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ (۳۹)
#ترجمه: بلکه چیزی را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاویل آن برایشان نیامده است کسانی [هم] که پیش از آنان بودند همین گونه [پیامبرانشان] را تکذیب کردند .پس بنگر که فرجام ستمگران چگونه بوده است.》

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت دوم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/17513
Forwarded from Atheist
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها

#قسمت_دوم

⭕️انتشار این اعلان و تصدیق آن واعظ ولوله اى در شهر افکند. مدرسۀ ما تازه تعطیل شده بود و از بازار می گذشتیم که سر چهار سو مواجه با ازدحام خلایق شدیم. مرد باسواد و بی سواد، مقابل ستونی که نسخه اى از این اعلان بر آن چسبیده بود، از سر و کول هم بالا می رفتند و یک نفر با صداي بلند متن آگهی را قرائت می کرد. بسیارى اشک شوق می ریختند و صلوات می فرستادند. البته معدودى هم زیر لب می غریدند که "چه حرفها." هنوز یک شبی از روایت روضه خوان و صدور اعلان نگذشته بود که همۀ اهل ولایت از قضیه اى بدین مهمی با خبر گشتند و نقل مجلس و نقل محفلشان ماجراي تشریف فرمایی امام بود؛ آنهم با شاخ و برگهایی که لازمۀ روایات افواهی است.

📌به هر حال از فرداي انتشار خبر، شهر ما قیافۀ دیگري به خود گرفت. مردم با چنان شتابی به تدارك سفر زیارتی پرداخته بودند که قیمت گوسفند از راسی ده تومان به دوازده تومان رسید، و کرایه هر الاغی براي دو فرسخ راه امامزاده از پنج قران به یک تومان.
مادرم براي زن همسایه درد دل می کرد که: " این صفر چاروادار هم فرصتی دستش افتاده، گذاشته طاقچه بالا؛ هر سال دو تومن کرایۀ چار تا خرش را می گرفت و کلی هم ممنون و متشکر بود و صد جور مجیزمان را هم می گفت، امروز مردکۀ بی چشم و رو پایش را توي یک کفش کرده که االله و باالله، چهار تومن یک قران هم کمتر نمی گیرم، آنهم با چه فیس و افاده اي، راست می گویند که لا لا نرسد به خرسوارى، لولی نرسد به بچه دارى."
در سومین روز شایعه، بازار ولایت لبریز از دهاتیهایی شد که براي خرید آذوقۀ سفر زیارتی به شهر هجوم آورده بودند، بقالها مجال چرت زدن که هیچ، فرصت سرخاراندن هم نداشتند. از همه جالبتر منظرة چاووشانی بود که توي راسته بازار و تنها خیابان شهر می گشتند و با خواندن:
ز تربت شهدا بوى سیب می آید ز طوس بوى رضاى غریب می آید
بر شور و شوق مردم دامن می زدند. در خانۀ محقر ما هم شبنم این شایعه طوفانی برپا کرده بود. در نخستین شب اعلام این خبر البته معتبر، پدرم خندید که " بعد از معجزة قدمگاه چشممان به رویاى صادقۀ مشدى عیسی روشن، کیسۀ خوبی دوخته است". البته سن و سال مخلص اجازه نمی داد که بتوانم رابطه اى بین قدمگاه مسافرت حضرت رضا کشف کنم و از آن مهمتر اینکه دریابم مسافرت امام چه ربطی با دوختن کیسه براي مشدى عیسی می تواند داشته باشد. آخر چند روز پیش خودم "کیسۀ توتون" مشدى عیسی را دیده بودم، هیچ عیب و ایرادي نداشت که لازم باشد کیسۀ تازه اي بدوزد. باري بیست و چهار ساعتِ تمام منتظر محفل شبانۀ خانوادگی ماندم تا از پدرم دربارة کیسۀ توتون مشدي عیسی مریدبان توضیحاتی بخواهم. سرانجام شب رسید، اما دریغا که بگومگوهاي پدر و مادر براي طرح سوالات و حل مشکلات من مجالی باقی نگذاشت. مادر وردِ سفر زیارتی برداشته بود و پدر از بیخ و بن منکر رویاي مشدي عیسی و سفر امام بود؛

ادامه دارد ...

مطالعه قسمت اول در این آدرس:
https://t.me/Iamkheradgera/17768


https://t.me/Iamkheradgera
Forwarded from Atheist
Sapiens.pdf
12.4 MB
💥ژن پرخوری، چند پدری!
#قسمت دوم

⭕️اگرچه احمقانه به نظر آید، باید توجه داشت قبل ازپیشرفت های امروزی درتحقیقات رویان شناختی، شواهد محکمی براینکه کودک همیشه از پدری واحد است و نه چند پدر، در دسترس نبود .
طرفداران نظریه چندپدری یا کمون باستانی معتقدند که خیانتهای مداوم در روابط زناشویی، آماربالای طلاق وعقده های روانی متعدد دربچه‌ها وبزرگسالان،حاصل تحمیل تک همسری وخانواده هسته ای به بشرهستند که بانرم افزارزیستی ما سازگاری ندارد.

📌اما‌ بسیاری محققان این نظریه را رد میکنند وتاکید دارند که تک همسری وخانواده هسته ای، رفتار بنیادین انسانی ست.
این محققان معتقدند جوامع کهن شکارگر_خوراک جو گرچه درمقایسه با جوامع مدرن، بیشتر مایل به زندگی اشتراکی وبرابری طلبی بودند، اما بااین حال از کانونهای جداگانه ای تشکیل میشدند که‌ هر‌کدام متشکل از یک زوج حسودوفرزندانی بود که مشترکا نگه‌ میداشتند.
بهمین دلیل امروز روابط تک همسرانه و خانواده هسته ای تقریبا درهمه فرهنگها شکل‌ هنجار و طبیعی رابطه است.
و
بهمین دلیل مردان وزنان نسبت‌ به یکدیگر و فرزندانشان تمایلات انحصار طلبانه دارند.


نسخه کم حجم انسان خردمند

https://t.me/Iamkheradgera
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها

#قسمت_سوم

بالاخره، مثل همیشه، منطق مادر پیروز شد. یک دست "جااستکانی" نقره _ تنها یادگار دوران ناز و نعمت _ به گرو رفت و بیست تومان از مشدي فتحعلی نزول خور قرض گرفته شد که سرِ دو ماه دو تومان رویش بگذارند بدهند و جااستکانیها را پس بگیرند. تهیۀ مقدمات سفر، بخلاف سفرهاي گذشته چندان طولی نکشید. دو روزه همه چیز فراهم شد و راه افتادیم .

💢خورشید نیمروزي تازه از وسط آسمان به دامن مغرب خزیده بود که گنبد با شکوه امامزاده بر سینۀ سفید " قلعه سنگ" در پهن دشت تفته نمایان شد و در جوارش مزرعۀ تازه احداث "قبطیه" با درختان نو نشانده و خیارستان شادابش چون لکه اي کبود بر سینۀ خشکیدة کویر؛ و ربع ساعتی بعد صداي ضعیفی به گوش رسید که هر چه پیشتر می رفتیم بر قوتش افزوده می گشت و بر حیرت کاروانیان نیز هم، که این طنین ِ در فراخناي بیابان پیچیده از کجاست.

دایی افسانه گویم تازه شروع به توضیح کرده بود دربارة صداهاي موهوم و اشباح مخوفی که به گوش و چشم مسافران کویر می رسد و مربوط به اجنۀ کافري است که به قصد گمراهی مسافران به هزار و یک حیله متوسل می شوند؛ و توصیۀ همیشگی اش که ذکر بسم االله صداها را محو و اشباح را نابود می کند، که صفر چاروادار توي ذوقش زد و دانش وسیعش را به مسخره گرفت که :"ارباب! جن و غول کجا بوده؟ این صداي نقاره خونۀ حضرتیه"، و در پاسخ این سوال انکارآمیز که " مشتی صفر، نقاره خانه توي این بر بیابان کجا بوده؟" با غرور صاحب خبران به توضیح پرداخت که " مگه نمی دونین امامزاده علی دیگه اون امامزاده علی پارسالی نیست، امسال امام رضا اومده مهمونش شده، ارباب قبطیه هم فرستاده از بلورد یۀ دسته ساز و دهل آورده نقاره خونه راه انداخته که بیا و بسیل، الان درست پنج شبونه روزه که یۀ مدوم میزنن و میکوبن". دریغا که کم شدن فاصله و واضح تر شدن صداي طبل و شاخ نفیرها مجالی براي دایی سرخوردة دمغ شده ام باقی نگذاشت تا جزاي صفر خیره سر را کف دستش بگذارد و معلومات جن شناسی اش را از چنتۀ حافظه بیرون ریزد . انعکاس طنین دلهره آور دهل و نواي نفیر در طبع بازیچه پسند من تاثیري داشت نه از جنس تآثر شوق آمیز همسفران که عاشقانه اشک می ریختند و عبارت "جونم به قربونت یا امام رضا" را با هق هق گریه می آمیختند. من به اقتضاي سنم به ذوق آمده بودم و مشغول تقلید صداها بودم.

سرانجام به حریم زیارتگاه رسیدیم. و من که در طول زندگی کوتاه خود بارها مجالس_. البته قاچاقی_ روضه خوانی دیده و در مراسم عزاداري ایام عاشورا، همراه بچه هاي دیگر نالۀ " یا حسین" سر داده بودم _ با دیدن انبوه جمعیت و صداي نقاره اي که با همه رساییش در ضجۀ زایران و حاجتمندان گم شده بود، دست و پاي خود را گم کرده و با حالتی مرکب از شوق و وحشت به دامن قباي پدر چسبیده بودم، براي نخستین بار به یاد صحراي محشر افتادم و روایاتی که از زبان ملا توتی و پاي منبر آشیخ علی شنیده بودم.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت دوم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/17834
Audio
💥گلچینی از سخنان زنده یاد رضا فاضلی

#قسمت_دوم

(شنیدن بخش اول)


🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_دوم

همچنین بازۀِ زمانی میانِ انجیل های دستنویس شده، نسبتا بزرگ است؛
نگار ِش انجیل ها با دستنویسی های گوناگون بازنگری و تجدید نظر شده است، بگونه ای كه میتوان گفت که کُهن ترین نوشته های انجیل بازنویسی شده اند.

💢افزون بر این از راه سنجش ادبی/انتقادی (literary-critical) و ارزیابی انجیل ها با روش های تاریخی/فرهنگی... میتوان بگونۀِ نسبی چهارچوبِ زمانیِ پدید آمدنِ آنها را روشن کرد. ولی به دلیل خوشباوریِ اسلام شناسان به ادعاهای مسلمانان در پیوند با راستین بودنِ تایخ اسلام و شخصیت «مُحَمَد»، تاکنون اینگونه پژوهش ها در قرآن انجام نگرفته است، بجز اینکه آیه های کُهن و نوینِ قرآن را به نام آیه های مکی و مدنی از همدیگر جدا ساخته اند.

به دلیل خاموشی نابهنجار (غیر عادی) قرآن دربارۀِ زندگینامه «مُحَمَد» و زمان و جایگاهِ رویدادهای گزارش شده در این کتاب، بدون رویکرد به روایت هایی که از قرن نُهم میلادی سرچشمه میگیرند، پژوهش در نوشته های قرآنی دشوار تر از پژوهش در نوشته های انجیل است.

💢براستی خیلی از نوشته های قرآنی، همانند نوشته هایی که بر دیوار اندرونی قبه الصخره (مسجدى با گنبد طلايى در كنار مسجد الاقصى) نقش بسته اند، نشان میدهند که آنها کهن تر از گزارش هایی هستند که سپس تر دربارۀِ این نوشته ها فراهم شده اند؛ ولی ما این نخستین نسخه ها را نمیشناسیم، و نمیدانیم که چگونه بوده اند و حجم آنها چه اندازه بود و در آغاز به چه زبانی نگاشته شده اند.

گُزارش های نویسندگانِ مسلمان، از قرن ٩ میلادی، دربارۀِ ویرایش پایانی قرآن در زمان «عثمان» را نمیتوان جدی گرفت، زیرا آنها بیشتر همانند پیروی از یک شابلون ادبی/دینی هستند تا گزارش تاریخی؛ هدف از این گزارش ها مستند کردن این ادعا بود که نگارش قرآن در یک زمانِ بسیار نزدیک به دوران «مُحَمَد» انجام گرفته است.

💢در آن دوران این شابلون ادبی/دینی برای نشان دادن پیدایش دیگر نوشته های مذهبی نیز در چرخش بود؛ برای نمونه در پیوند با گردآوریِ نوشته های مقدس زرتشتی، همانند اوستا، و قانون ها و تفسیرهایی که به نام زند بر آنها نوشته اند، از چنین شابلونی استفاده کرده اند: به فرمان شاهنشاه اوستا و زند به همانگونه گردآوری شدند که به «زرتشت» از سوی اورمزد (خدا) وحی شده بودند.

اردشیر یکم، شاه شاهان، با پیروی از «تنسر» (روحانی بانفوذ زرتشتی) یکی از این نوشته های مقد ِس زرتشتی را به نام اوستای رسمی پذیرفت؛ دیگر نسخه های باقی مانده را کنار گذاشتند. سپس تر به فرمان شاهنشاه اردشیر یکم، همۀِ نوشته های مُهم و مقد ِس زرتشتی را که در هندوستان، بیزانس (روم خاوری) و دیگر کشورها بودند، در دربار گردآوری و به اوستا افزودند.(٢)

💢ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت اول از طریق:


https://t.me/Iamkheradgera/19148
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_سوم

اگر افسانۀِ ویرایش نهاییِ قرآن بدست «عثمان» یک الگوبرداری(شابلون) ادبی/دینی باشد - در سنجش با شیوۀِ گردآوری کتاب های مقد ِس زرتشتی - که خیلی دیرتر انجام گرفته است، باید بپذیریم که نُسخۀِ «کامل» قرآن نوشته های کُهن تر و نو تر را دربر دارد، به سخن دیگر قرآن گردایه ای از نوشتجاتی است که در یک زمان دراز گردآوری و روی آنها کار شده است.

💢زمان نگارش هر آیۀِ قرآن و پیونِد آن با رویدادهای تاریخی باید بررسی شود. از اینرو در نبالۀِ این پژوهش نُخست باید نام «مُحَمَد» به کمک اسنادِ هم دوره با او و از دریچۀِ زمانی و مکانی بررسی شود. در این پیوند، به دلیل نبود منبع نوشتاری، تنها سکه ها، سنگنبشته ها و نوشته های دیواری که از دو قرن نخستِ آغاز اسلام برجای مانده اند، تکیه گاه خوبی هستند(٣). بُنمایه های نوشتاریِ مسیحی که با این دوره همزمان هستند، در بخش ویژه خودشان بررسی خواهند شد(٤).

٢) «مُحَ َمد» در جایگاه صفتی در ستایش از «عیسی مسیح»
نام «مُحَمَد» در نیمۀِ دومِ قرن هفتم و در نیمۀِ نخستِ قرن هشتم میلادی در جایگاه یک صفت برای ستایش از «عیسی» روی سکه های فرمانروایان عرب و بر رویِ دیوارهای داخلیِ پرستشگاه های آنها نمایان ُشد. نام «مُحَمَد» در جایگاهِ یک صفت مسیحی برای ستایش از «عیسی»، و برپایۀِ آن برداشتی که عرب ها از این واژه داشتند، یعنی ستایش شوند/ ستایش شده، دارای یک پیشینۀِ تاریخی است.
سپس تر واژۀِ «عبدالله (یعنی بنده و خدمتکار خدا، که در اینجا هم منظور «عیسی» است) روی نوشته های ایرانی/ سوریه ای دیده ُشد، و از سال ٤٠ هجری (٦٦١ میلادی) نام «محمت (MHMT)» روی سکه هایی که از خاورِ ایران سرچشمه میگرفتند نمایان ُشد(٥).

💢در آنجا مسیحیانی بودند که از سال ٢٤١ میلادی با چیره شدن ساسانیان بر شهر الحضر، زندگی میکردند. این مسیحیان نُخُست از سرزمین های خاور میانرودان (Arabiya)، سپس همچنین از نیسنگ های دیگر تا آنتاکیا (یکی از
شهرهای ترکیه)، به ایران کوچ داده شده بودند(٦).

گویا خاستگاهِ زدنِ سکه های «محمت (MHMT)» در دو جای گوناگون و با دو برداشتِ متفاوت از این نام بوده است: در شمال، در ترکمنستان امروزی و افغانستان، با نام «محمت (MHMT)» مفهوم «عبدالله» و «خلیفه الله» برداشت میشُد؛ سپس تر این برداشت از سوی «عبدالمک مروان» که از شهر مرو(در شمال شهر هرات در افغانستان) سرچشمه میگرفت، نمایندگی و چیره شد.

💢در جنوب، در نیسنگ کرمان، جنوب شرقی ایران، با پشتیبانی از توضیحات نوشته های پارسی و بیشترِ نوشته های آرامی (زبانی که در سرزمین های زیر فرمانروایی هخامنشیان، از سوریه گرفته تا سراسر میانرودان زبان دیوانی و بازرگانی بود)، از نام «محمت (MHMT)» معنی «ولی الله» برداشت میشد که با قانون خدا پیوستگی داشت.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت دوم از طریق:


https://t.me/Iamkheradgera/19184
💥نكاتى آموزنده از كتاب مستطاب (منية الصائمين) از آيت الله محمد صادق صدر

#قسمت_دوم

روايت دوم در مورد مردى است كه در هنگام روزه آلت تناسلى اش را در مقعد مرد ديگرى وارد كند.

٢-التصرف الثاني:
أن يدخل الرجل (ذكره) في دبر رجل آخر و هنا إذا دخلت الحشفة بتمامها بطل الصوم أما إذا لم تدخل بتمامها فلا يبطل الصوم ما لم يسبب الإنزال فيبطل الصوم حينئذ من جهة الإنزال

#ترجمه:
اینکه یک #مرد آلت تناسلی اش را در پشت یک مرد دیگر داخل کند و در این حالت اگر سر آلت به تمامی وارد شود، #روزه باطل می شود اما اگر به طور کامل وارد نشود پس روزه باطل نمی شود به شرطی که #انزال نکند و روزه اش باطل می شود از این جهت که اگر انزال کند [و نه به خاطر داخل کردن #آلتش در #مقعد آن مرد]

📚#منبع: كتاب منية الصائمين نوشته ايت الله محمد صادق صدر ص ٩٧-٩٨

📌نتيجه گيرى: دو مرد در هنگام روزه ميتوانند عمل لواط انجام دهند و كماكان روزه بمانند به شرطى كه انزال انجام نشود😐


🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
💥روزه ماه رمضان و چگونگى ورود آن به اسلام

#قسمت_دوم

قدر مسلّم این است که عبادت های اسلام همگی تقلیدی از سایر ادیان است و در ميان ساير اديان و مذاهب قديم، دين یهود نقش پر رنگ تری در الگو قرار گرفتن براى دين ساخته شده توسط محمد بن عبدالله داشته است.
صابئین حرانی که کواکب و الهه قمر و هلال رمز آن ها بوده(كه به اسلام منتقل شده است) نیز ٣٠ روز روزه می گرفتند.

💢ابن ندیم در كتاب الفهرست در این باره می گوید:
#متن_عربى: يصومون يوم الثامن منه ثلاثين يوما للقمر

📚#منبع: الفهرست نویسنده : ابن النديم :صفحه :٣٩٥
ابن کثیر هم در تفسیرش به ٣٠ روز روزه صابئین اشاره دارد و می نویسد:
#متن_عربى: وَقَالَ ابْنُ وَهْبٍ: أَخْبَرَنِي ابْنُ أَبِي الزِّنَادِ عَنْ أبيه، قال: الصابئون هم قَوْمٌ مِمَّا يَلِي الْعِرَاقَ، وَهُمْ بِكُوثَى، وَهُمْ يُؤْمِنُونَ بِالنَّبِيِّينَ كُلِّهِمْ، وَيَصُومُونَ كُلِّ سَنَةٍ ثَلَاثِينَ يَوْمًا، وَيُصَلُّونَ إِلَى الْيَمَنِ كُلَّ يَوْمٍ خَمْسَ صَلَوَاتٍ،

📚#منبع : تفسير ابن كثير - ط العلمية نویسنده : ابن كثير جلد : ٣ صفحه : ١٤١
ترجمه: #ابن_ابی_زناد از پدرش نقل دارد که صابئین قومی در عراق بودند در ناحیه کوثی که به همه پیامبران ایمان داشتند و هر سال سی روز را روزه می گرفتند و به سمت یمن روزی پنج بار نماز می خواندند.
ابن حزم اشاره می کند که این روزه صابئین در ماه رمضان بوده است.
#متن_عربى: وَلَهُم صلوَات خمس فِي الْيَوْم وَاللَّيْلَة تقرب من صلوَات الْمُسلمين وَيَصُومُونَ شهر رَمَضَان
#ترجمه: از اعیاد صابئین گویا عید فطر هم بوده که به نوعی اقتباس عید فطر هم می تواند از این کانال باشد چنانچه ابن ندیم می گوید: وأعيادهم عيد يسمى عيد فطر

📚#منبع: الفهرست نویسنده : ابن النديم :صفحه :٣٨٨
#ابوالفداء کار را در این مورد تمام می کند و صراحتا شباهت صابئین را با اسلام چه در نماز و چه در روزه شرح می دهد.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت اول از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/19714
💥روزه ماه رمضان و چگونگى ورود آن به اسلام

#قسمت_سوم(آخر)

#ابن_حزم اشاره می کند که روزه اى كه صائبين ميگرفتند در ماه رمضان بوده است.
وَلَهُم صلوَات خمس فِي الْيَوْم وَاللَّيْلَة تقرب من صلوَات الْمُسلمين وَيَصُومُونَ شهر رَمَضَان

💢از اعیاد صابئین گویا عید فطر هم بوده که به نوعی اقتباس عید فطر هم می تواند از این کانال باشد چنانچه ابن ندیم می گوید: وأعيادهم عيد يسمى عيد فطر
#منبع: الفهرست نویسنده : ابن النديم :صفحه :٣٨٨

ابوالفداء کار را در این مورد تمام می کند و صراحتا شباهت صابئین را با اسلام چه در نماز و چه در روزه شرح می دهد. او در کتابش با عنوان #المختصر فی أخبار البشر ص جلد ١ صفحه ٨١ می گوید: ولهم الصلاة على الميت بلا ركوع ولا سجود، ويصومون ثلاثين يوماً وإن نقص الشهر الهلالي صاموا تسعاً وعشرين يوماً، وكانوا يراعون في صومهم الفطر والهلال، بحيث يكون الفطر وقد دخلت الشمس الحمل، ويصومون من ربع الليل الأخير إِلى غروب قرص الشمس،

💢#ترجمه: و صابئین نیز نماز جنازه می خواندند که رکوع و سجده ندارد و سی روز را روزه می گیرند و اگر ماه هلالی کم شود روزه را بیست و نه روزی می کنند و در زمان دیدن هلال فطر می کنند زیرا خورشید حمل داخل می گردد. روزه صابئین از یک چهارم شب تا غروب خورشید می باشد.

#ابن_جوزی در تلبیس ابلیس صفحه ٦٨ می گوید: وعليهم صيام شهر أوله الثمان ليال يمضين من آذار وسبعة أيام أولها النسع يبقين من كانون الأَوَّل وسبعة أيام أولها الثمان ليال يمضين من شباط ويختمون صيامهم بالصدقة والذبائح

💢 #ترجمه: و صابئین نیز در یک ماه روزه می گیرند از هشتم شب که از آذار گذشته و هفت روز از که اولش نسع است که از کانون اول باقی می ماند و هفت روز که اولش هشت شب است که از شباط گذشته و روزه را با صدقه و قربانی ختم می کنند.

دقیقا می بینیم که اسلام به مانند صابئین برای روز عید فطر صدقه یا زکات فطر یا همان فطریه گذاشته است. اما پیامبر اسلام قبل از هجرت نیز در رمضان در غار حراء می رفت و البته قریش نیز همین کار را می کردند. اما اینکه ماه رمضان چطور ماه غفران و بخشش بوده نیز ریشه در جاهلیت دارد.

💢#مقدسی در البدء و التاریخ جلد چهار صفحه ١٤١ می گوید: وكان قريش يتحنثون بحراء في رمضان وكان رسول الله صلى الله عليه وسلم يفعل ذلك لأنّه من البرّ فبينا هو عاكف بحراء

#ترجمه: و قریش در ماه رمضان به حراء می رفتند تا برای بخشش گناهان نیایش کنند و رسول الله نیز این کار را می کرد زیرا عمل نیکویی بود و در غار حراء معتکف می شد.

💢این بود مختصرى از كپى شدن روزه از اديان ديگر توسط پيامبر اسلام و حكم آن بر مسلمين بعنوان روزه اسلامى و اینکه اين حكم از سوى الله به اعراب سرزمين حجاز واجب شده است درصورتى كه منشاء آن صائبيان حره بودند.

تقريبا تمامى احكام اسلام يا جزئى از فرهنگ اعراب بوده و يا اينكه از مذاهب و اديان موجود در سرزمين حجاز كپى بردارى شده و بعنوان دستور الله در حلق مردم فرو شده است.

پايان

📌مطالعه قسمت دوم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/19765
💥داستان مبهم قوم لوط در قرآن و سوالات بی پاسخ

#قسمت_دوم

قرآن نيز ماجرايی را به عنوان نمونه از او ذكر نكرده است تا بدانيم كه مصداق صبر و شكيبايی او در كجا بوده است. اين شهر کجاست؟ در آيات ۶۱ تا ۷۵ سوره حجر، داستان قوم لوط بيان شده است. داستان به اينجا ختم می‌شود كه شهر قوم لوط ويران و مردمش همه كشته می‌شوند. آنگاه آيه ۷۶ می‌گويد: و انها لسبيل مقيم، يعنی: و [آثار] آن [شهر] بر سر راهی است كه بر جای مانده است و بر سر راه كاروانيان قرار دارد. سپس در آيه ۷۷ می‌گويد:

📌ان في ذلك لآية للمؤمنين، يعنی: بی‌گمان در آن برای مؤمنان عبرتی است
طبق آيات فوق، آثار و ويرانه‌های آن شهر، هنوز بر جای مانده و بر سر راه كاروانيان و مسافران است و آنها كه از كنار آن رد می‌شوند، با نگاه به آثار و ويرانه‌های شهر و به ياد آوردن داستان مردمش ـ كه دچار عذاب الهی شدند ـ بايد درس عبرت بگيرند. اما در اينجا ابهاماتی وجود دارد:

۱. اين شهر (ويرانه) در كجا قرار دارد؟ آيا چنين شهر يا ويرانه‌ای توسط جغرافيدانان و مراكز علمی و باستان‌شناسی معتبر مورد شناسايی قرار گرفته و نام و محل و خصوصيات آن رسماً ثبت شده است؟

💢در اين صورت آدرس آن را به ما هم بدهيد و بگوييد كدام مدارك، شواهد و قرائن محكم و خدشه‌ناپذيری اثبات می‌كند كه اين ويرانه، آثار بجای مانده از همان شهری است كه هزاران سال پيش قومی لواط‌كار در آن زندگی می‌كردند و طوفانی مهيب و وحشتناك نسل مردمش را از روی زمين كنده است؟ در اين آيه، قرآن از شهری سخن می‌گويد كه آثار و ويرانه‌های آن هنوز برجاست و مؤمنان بايد آن را ببينند و عبرت بگيرند، اما معلوم نيست كه اين شهر كجاست!؟

📌ادامه دارد...


🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_دوم

از آنجا که محمد بن عبدالله با تورات و انجیل آشنایی کارشناسانه نداشت، او نه انجیل های چهارگانه را میشناخت که از سویِ خط اصلی کلیسا پذیرفته و تایید شده بودند و نه با کتاب های دینیِ یهودیان همانند «تالموت» و «میدارش» آشنایی داشت که تفسیرهای دلبخواهی از تورات هستند ( نیاز به گفتن است که تورات نخستین جزء از کتاب های پنجگانه تنخ است که دارای ٢٤ پوشینه است).

💢از اینرو محمد بن عبدالله میپنداشت که هر افسانه ای را که او از دهان پیروان شاخه های انحرافی دین های یهودی و مسیحی میشنود که در پیرامون او میزیستند، ریشه در تورات و انجیل دارند، درحالیکه روح تورات و انجیل های چهارگانه با این افسانه هایِ تخیلی بیگانه اند؛ شگفتی اینجاست که باوجودِ ادعایِ پیامبری و داشتن پیوندهایِ آسمانی، محمد با خوشباوری فراوان این افسانه ها را میپذیرفت و آنها را به نام پیام های آسمانی و الهام گرفته شده از سویِ تورات و انجیل و «وحی منزل» به قرآن میافزود.

چکیده سخن: با آنکه مسلمانان باور دارنند که دین اسلام دنبالۀِ دین های سامی/ ابراهیمی یهود و مسیحی است، و محمد خودش را میراثدار پیامبرانِ یهودی نشان میداد، و مسلمانان ادعا میکُنند که وجود داستان های مشترک در قرآن و تورات دلیلی بر یکی بودن سرچشمۀِ آسمانی آنها است، ولی راستی این است داستان های قرآن هیچ پیوندی با تورات ندارند، بلکه همگی این داستان ها برگرفته از افسانه های ساختگی کیش های انحرافی یهودی و ترسایی هستند که در زمان محمد با ترس از پیگرد امپراتوری بیزانس روم به عربستان پناه آورده بودند و بیشتر آیین های اسلامی برگرفته از آیین هایِ عرب هایِ بُت پرست پیش از اسلام، باورهای دینی زرتشتی، مندائیان، صابئیان و کیش های شاخه ای و انحرافی (apocryphal) دین های یهودی و مسیحی است که هیچ پیوندی با تورات و خط اصلی کلیسا ندارند؛ رویهم رفته، قرآن گردایه ای از باورهایِ افسانه ای زرتُشتی و آیین های بُت پرستی عرب های پیش از اسلام است که تورات و انجیل های چهارگانه با آنها بیگانه اند.

💢به جرأت میتوان گفت دین اسلام هیچ سُخن تازه ای از خودش ندارد و همۀِ قانون ها و آیین های دین اسلام یک شکل دگرگون یافته از آیین ها و باورهای دینی است که در سده هفتم میلادی در عربستان پراکنده بودند؛ در پیوند با قرآن سوای آن آیه هایی که ویژۀِ خُمس و سهم محمد از غارت کاروان های مکه هستند و یا آن آیه هایی که به گرفتاری های شخصی و اتاق خواب محمد رسیدگی میکنند، همگی قانون ها و داستان های قرآن کُپی برداری و برگرفته از کتاب های زرتشتی و یا کیش های انحرافی دین های ترسایی، یهودی و مندائیان است.
از آنجا که نیاز است که همگی کاستی های قرآن که در بالا به آنها اشاره شد، یک به یک برسی کارشناسانه شوند، کتابی را که در پیش روی دارید، این ُمهم را هدف خودش کرده است.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت اول از طریق:


https://t.me/Iamkheradgera/20864
👍1
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

#قسمت_سوم

📌سرآغاز: تاثیرات دین زرتُشت در شکل گیری قرآن و دین اسلام

تا پیش از پیدایش اسلام، ایران نقش بسیار مهم سیاسی در شبه جزیره عربستان بازی میکرد. در آغاز سدۀِ ششم میلادی خسرو انوشیروان پادشاهی «حیره» در ساحلِ رودخانۀِ فرات را سرنگون و نمایندۀِ خودش را به نام «Mundhir Mai's Sama» بر تختِ پادشاهی نشاند. سپس او لشکری را به فرماندهی سرلشکر «فراز» به یمن فرستاد تا به اشغال ٧٠ سالۀِ کشور یمن از سوی حبشیانِ ترسایی پایان دهد و تاج پادشاهی را به شاهزاده یمنی «Abu's Saif» و خانواده او بازگرداند [١].

💢ولی نیروهای رزمی ایران در این کشور ماندند و سرلشکر «فراز» خودش تاجِ پادشاهی یمن را بر سر گذاشت و این جایگاه را در خاندانِ خودش موروثی کرد [٢]. «Mundhir » و خانواده اش تنها به نام فرماندار ایران بر عراق و عربستان حکومت میکردند [٣]. تا پیش از اینکه اسلام بر کشور یمن حاکم شود، چهار فرماندار حبشی و هشت شاهزاده ایرانی بر یمن فرمانروایی کردند [٤]. تا پیش از پیدایش جُنبش دینی محمد بن عبدالله، میان شمال باختری و باختر عربستان با ایران رفت و آمدهای بازرگانی برپا بود. گزارش هایِ تاریخی میگویند که هنگامیکه «نوفل» و « ُمطَلِب» (برادران جد بُزرگ محمد)، رهبریِ قبیلۀِ قریش را در دست داشتند، پیمان بازرگانی با کشور ایران بستند، که برپایۀِ آن کاروان هایِ بازرگانی مکه اجازه یافتند در عراق و سرزمین هایِ کشور پارس داد و ستد کُنند.
در سال ٦٠٦ یک کاروانِ بازرگانی با سرپرستی ابوسفیان به پایتخت ایران رسید و از دربار پادشاه ایران دیدن کرد

[٥]. هنگامیکه محمد بن عبدالله در سال ٦١٢ میلادی ادعایِ پیامبری کرد، کشور ایران بر آسیای کوچک، فلستین (فلسطین) و سوریه فرمانروایی میکرد. در زمان هجرتِ پیامبر اسلام در سال ٦٢٢ میلادی بخت به «هراکلیوس» امپراتور بیزانس روم روی آورد. و او توانست در پایان جنگِ ٣٠ ساله با ایران به پیروزی های مهمی دستیابد؛ و اندک زمانی پس از آن حکومتِ ایران ناگُزیر از پذیرش آتش بس و پیماننامۀ صلح شد.

💢در نتیجه فرماندار ایران در یمن، «بدزان» که اُمیدش را از گرفتن پُشتیبانی از حکومتِ ایران از دست داده بود، در سال ٦٢٨ میلادی ناگُزیر از پذیرشِ شرایط تحمیلی محمد و پرداخت باج به او شد.

در پی چندسال پس از مرگِ محمد سپاهیان اسلام ایران را شغال کرده و بخش بزرگی از مردم ایران را به زور شمشیر به پذیرش دین اسلام ناگزیر کردند.
هرگاه دو ملت که یکی از آنها دارای دانش و تمدن پیشرفته است ولی دیگری در تاریکی و واپسماندگی از تمدن درجا میزند، بهَم برخورد کُنند یا پیوند برپا سازند، همیشه مردم پیشرفته تاثیرهای آشکار بر آن ملت واپسمانده از تمدن خواهند گذاشت. سراسر تاریخ این آموزه را به ما یاد میدهد. اکنون در زمان محمد، عرب ها در سنجش با ایرانیان در تاریکی و نادانی روزگار میگُذراندند.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت دوم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/20894
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💥جهان‌بيني علمي و ترویج پرسشگری

📌#قسمت_دوم

🔴کامرون دیاز، کراوس، جرویز، هاوکینگ، وودی الن، سارا سیلورمن، یان مک ایوان، پاول براون، تیم مینچین، بیل پلمن، موریسون، هرزاگ و مک کارتی

📌تماشای قسمت اول از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/23537



🔥کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera