I am kheradgera
3.95K subscribers
9.44K photos
15K videos
426 files
6.25K links
Download Telegram
▪️ چرا اسلام را كنار گذاشتم؟

#قسمت_ششم

١٥) حال اگر نگاهی به آیه ١٨٧ #سوره_بقره بیندازید، خواهید دید که خدا در این آیه رابطه ی جنسی با زنان را در که در ماه رمضان گناه سنگینی محسوب می شد را حلال کرده است. اگر خدا به همه چیز آگاه است، چه طور نمی دانسته که قانون سختی برای مردان عرب وضع کرده که آنها نمی توانند از پسش بر آیند؟
رابطه ی جنسی اگر کار بدی است. پس باید همیشه بد باشد، پس چرا این کار فقط در ماه رمضان كار بدى محسوب میشده؟ چرا خدای آگاه در تصمیمش تجديد نظر می کند؟ مگر او داناى مطلق نیست؟ چرا رابطه جنسی در دنيا کار بدی محسوب می شود ولی همان کار در بهشت کار بدی نیست؟
١٦) در آیه ١٨٩ #سوره_بقره می خوانیم:
ای پیغمبر، اگر از تو سوال کنند که دلیل وجود بدر و هلال ماه چيست جواب بده که آنها برای تعيين أوقات عبادت و حج و معاملات مردم است و نیکوکاری به این نیست که از پشت دیواری به خانه در آييد چه این کار ناشایسته است نیکویی در آن است که پارسا باشید و به هر کار از راه آن داخل شوید و تقوا پیشه کنید که رستگار شود.
#سئوال؛ آیا کره ماه و زمین ملیاردها سال قبل از بوجود آمدن انسان برای تعیین اعمال حج و معاملات مردم آفریده شده اند؟!
به انسجام این آیه توجه کنید!
درست بعد از صحبت کردن در مورد صحت علت بدر و حلال ماه بلافاصله گفته می شود که از روی دیوار به خانه های خود وارد نشوید! این دو #موضوع_مضحك چه ربطی به هم دارند؟
١٧) در آیه ٢٢٨ #سوره_بقره می خوانیم:
و برای زنان حقوقی شایسته است همانند وظیفه ای که بر عهده آنهاست ولی "مردان را بر زنان مزيتو است" وخدا پیروزمند و حکیم است. همانطور که دیدید در این آیه به طور صریح تاکید شده است که مردان در درجه بالاتری نسبت به زنان قرار دارند و لذا برتر از آنان هستند.
شما چه فکر می کنید؟ به نظر شما آیا این منطقی است که از دينى پیروی کنیم که حقوق زنان را لگدمال می کند و به صراحت آنان را از مردان در درجه ی پایین تری قرار می دهد؟ مگر مرد و زن هر دو انسان نیستند؟
مگر هر دو به یکدیگر نیاز ندارند؟ پس چرا باید مردانه برتر از زنان باشند؟
اما این آیه تنها آیه ای نیست که حقوق زنان را زیر پا می گذارد.

ادامه دارد ....
https://t.me/Iamkheradgera
امام زمان - ۶
رضا فاضلی
فایل صوتی:
زنده‌یاد رضا فاضلی (شیعی‌گری و امام زمان نوشته‌ی زنده‌یاد دکتر مسعود انصاری)
#قسمت_ششم

موضوع:
مرگ امام مهدی و پایان سلطنت او

اين فايل صوتی زيبا را گوش دهيد، و آنرا به دوستان و اعضاى خانواده‌تان هديه دهيد

https://t.me/Iamkheradgera
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فایل تصویری:
زنده یاد رضا فاضلی
#قسمت_ششم

موضوع:
نشانه‌هاى ظهور امام زمان شيعيان

اين فايل تصویری زيبا را ببینید، و آنرا به دوستان و اعضاى خانواده‌تان هديه دهيد

https://t.me/Iamkheradgera
I am kheradgera
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟ #قسمت_پنجم پژوهشگران مذکور برای هر دوی آن دلایل و مستندات در اختیار دارند اما نتوانسته‌اند آن را به کمک یک نظریه منسجم توضیح بدهند. برای این ناتوانی چند دلیل وجود دارد: ١) هر تحلیلی درباره #متن_قرآن مقدمتا…
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟

#قسمت_ششم

▪️پراکندگی متن قرآن

پیش از آغاز باید چند نکته را درباره قرآن بیان کرد. #اول از همه، قرآن را نباید کتابی یکپارچه و منسجم دانست.
قرآن در واقع مجموعه‌ای از نوشته‌های پراکنده است که بنا به احادیث رسمی منابع اسلامی، در زمان #حکومت_عثمان، خلیفه سوم، جمع آوری و سرهم بندی شده است. در آن زمان نسخه‌های بسیاری از قرآن موجود بود، اما عثمان تنها نسخه #زید_بن_ثابت (با تایید حفصه همسر محمد) را معتبر قلمداد کرد و دستور داد که دیگر نسخه‌ها جمع آوری و منهدم شوند.
این در حالی بود که نسخه‌های معتبری که نزد ابی بن کعب و عبداالله بن مسعود موجود بود، نادیده گرفته شد.
عبداالله بن مسعود با این ادعا که نسخه وی صحیح است حاضر نشد که قرآن خود را نابود کند. بنا به احادیث، وی معتقد بود که دو سوره آخر قرآن، وحی خدا نیستند و نباید در کتاب گنجانده شوند.
در سال ١٩٧٢، در مسجدی در شهر صنعا در كشور یمن، به طور تصادفی ١٢٠٠٠ کاغذ پوستی از قرآن کشف شد که قدمت آن به سال ٦٧١ بعد از میلاد می رسد یعنی تقریبا همزمان با خلافت عثمان.
در این کاغذهای پوستی دو لایه متن دیده می‌شود. یک لایه زیرین از متن قرآن شسته شده است و روی آن متن جدیدی از قرآن بازنویسی شده است. متن زیرین به خاطر وجود فلز در جوهر در طول زمان دوباره ظاهر شده است و هنگامی که با متن رویی ونسخه رسمی قرآن مقایسه می‌شود تغییرات جزئی زیادی در آن دیده می شود.
#قرآن_صنعا قدیمی‌ترین نسخه موجود از قرآن است و تغییرات متن زیرین با متن رویین و قرآن رسمی اثبات می‌کند که متن قرآن تمام و کمال حفظ نشده است و مانند هر متن قدیمی (پیش از صنعت چاپ) در طول زمان با بازنویسی دچار تغییرات شده است.
حتی در متن قرآن نیز می توان فهمید که تمامی قرآن در اختیارما نیست:
وَإِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤیا الَّتِی أَرَینَاكَ إِلاَّ فِتْنَۀً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَۀَ فِی القرآن وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیانًا کَبِیرًا ﴿سوره ١٧ ،آیه ٦٠﴾
«به یاد آور زمانی را که به تو گفتیم پروردگارت احاطه کامل به مردم دارد (و از وضعشان کاملا آگاه است) ما آن رویایی را به تو نشان دادیم فقط براي آزمایش مردم بود، همچنین شجره ملعونه را که در قرآن ذکر کرده ایم، ما آنها را تخویف (و انذار) می کنیم اما جز بر طغیانشان افزوده نمی شود.»(ترجمه #مکارم_شیرازی)
در ترجمه #فولادوند شجره ملعونه، درخت ملعون ترجمه شده است.
در هر حال، در هیچ کجای دیگر قرآن اشاره ای به این شجره ملعونه نیست.
در حالی در این آیه به وضوح گفته می شود که شجره ملعونه در قرآن ذکر شده است. پس باید آیاتی از قرآن وجود داشته باشد که در آن به شجره ملعونه اشاره شده، اما در دست ما نیست.
ﻣﺸﮑﻞ ﻗﺮآن ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻘﺺ آن ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐ زﻣﺎﻧﯽ آﯾﺎت ﻧﯿﺰ ﮐﺎﻣﻼ ﻧﺎﻣﺸﺨﺺ اﺳﺖ. ﺳﻮرهﻫﺎی ﻗﺮآن "ﺑﻪ ﺟﺰ ﺳﻮره اول ﯾﻌﻨﯽ ﻓﺎﺗﺤﻪ" از ﺑﺰرگ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﺮﺗﺐ ﺷﺪه اﺳﺖ و ﻧﻪ ﺑﺮاﺳﺎس زﻣﺎن ﻧﺰول آﯾﺎت. از ﻣﺤﺘﻮای ﻣﺘﻦ ﻣﯽﺗﻮان داﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺪاﻣﯿﮏ از ﺳﻮرهﻫﺎ ﻣﮑﯽ "ﻗﺒﻞ از ﻫﺠﺮت" و ﮐﺪاﻣﯿﮏ ﻣﺪﻧﯽ "ﺑﻌﺪ از ﻫﺠﺮت" ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺑﺎ اﯾﻦ ﺣﺎل، در ﻣﯿﺎن ﺑﺮﺧﯽ از ﺳﻮرهﻫﺎی ﻣﺪﻧﯽ، آﯾﺎت ﻣﮑﯽ ﻧﯿﺰ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﯽﺷﻮد و ﺑﺮﻋﮑﺲ.

ادامه دارد...

https://t.me/Iamkheradgera
I am kheradgera
▪️هدف از مراسم حج چه بوده و چگونه وارد اسلام شد؟ #قسمت_پنجم ▪️ماه ذی حجه و وجه تسمیه آن در بین اعراب قبل از اسلام: همان طور که می دانید مسلمانان برای انجام حج در ماه #ذی_الحجه به سوى خانه خدايشان, الله ميروند. نام ذی الحجه رسما در تقویم ها ثبت شده اما براستی…
▪️هدف از مراسم حج چه بوده و چگونه وارد اسلام شد؟

#قسمت_ششم

قبایل درون عربستان پیش ازظهور اسلام به ۳ مجموعهٔ بزرگ و رقیب و متخاصم تقسیم می‌شدند که هرکدام دارای خدایان قبیله‌ای ویژه و کعبه قبیله‌ای خاص و آداب و رسومِ سنتی و دین مخصوص به خودشان بودند، و در آداب و رسومشان نقاط مشترک بسیاری با مجموعه‌های دیگر داشتند. این سه مجموعه عبارت بودند از:
١) مجموعه قبایل یمنی در جنوب عربستان؛
٢) مجموعه قبایلِ ربیعه در شرق و شمال شرق عربستان؛
٣) مجموعه قبایل مُضَر (بر وزن هنر) در مرکز و غرب عربستان.
در دوران پیش از اسلام، در جای جای جزیرة العرب پرستشگاه‌هاى ساده اى قرار داشت که قبایل عرب بت‌های خود را در آن می‌گذاشتند و در آن جا برای عبادت جمع می‌شدند. در هر یک از این پرستشگاه‌ها سنگی «مقدس» جاسازی شده بود که رابط بین زمین و آسمان بود. معروف‌ترین این پرستشگاه‌ها کعبه، در شهر مکه، بود و «#حجر_الأسود» یا سنگ سیاه، سنگ مقدّس آن بود.
به جز آن، پرستشگاهی در شهر «غَیمان» در یمن قرار داشت و «#حجر_الأحمر» یا سنگ سرخ، سنگ مقدّس آن بود؛ و نیز کعبهٔ شهر العَبلات در جنوب مکه، که «#حجر_الأبیض» یا سنگ سفید سنگ مقدّس آن بود.
پس از اسلام باقی این پرستشگاه‌ها تخریب شدند و تنها کعبه باقی ماند و پرستشگاه همهٔ مسلمانان شد.
برای اطلاعات بیشتر ميتوانید سایت ویکی پدیا يا دانشنامه آزاد با سرچ عبارت حجر الاسود مراجعه کنید.
پس حج و کعبه و حجر و سنگ ماهيتشان برايمان روشن شد و دريافتيم كه اين نه يكى از آیین هاى اديان ابراهیمی بوده و نه آسمانی و نه مقدس.
بلكه و درواقع امری رایج درمیان عرب های بت پرست که نه تنها در مکه بلکه در طائف و نجران و اردن و یمن و جاهاى ديگر رايج بوده است.
#دکتر_جواد_علی حتی اشاره می کند که, زمان حج اعراب شمال با جنوب فرق داشته است یعنی زمان حج مکه با حج افراد شمال در یکماه و يك زمان نبوده است.
دکتر جواد علی می گوید:
إننا لا نستطيع في الوقت الحاضر أن نقول إن شهر "ذ حجتن" المذكور في المسند، أو Aggathalbaeith الذي ذكره "أفيفانيوس"، هو شهر "ذو الحجة" الشهر المعروف الذي كان من شهور أهل مكة. فمن الجائز أن يكون حج العرب الشماليين أو حج العرب الجنوبيين في وقت آخر يختلف عن وقت حج أهل مكة، فيكون شهرهم المذكور شهر آخر يقع في موسم آخر من السنة، ولا ينطبق مع شهر "ذي الحجة".
#منبع: المفصل فى تاريخ العرب قبل الإسلام نویسنده: دكتر جواد علي جلد: ١١ صفحه: ٣٤٩
#ترجمه:
ما نمی توانیم در حال حاضر بگوییم که ماه "ذ حجتن" مذکور در سند یا Aggathalbaeith که افیفانیوس آن را ذکر کرده است همان ماه معروفی است که از ماه های اهل مکه بوده است. درست آن است بگوییم که زمان حج اعراب منطقه شمالی(نبطی ها) با حج مناطق جنوبی در دو زمان مختلف بوده است و با زمان حج مکه برابر نبوده است و ماه حج آنان در آخر سال بوده و با ماه ذوالحجة به لحاظ زمانی یکی نبوده است.

ادامه دارد...

https://t.me/Iamkheradgera
I am kheradgera
▪️ قرآن را چه کسانی نوشتند؟ #قسمت_پنجم مسلمانان ادعا ميکنند که کعبه را ابراهیم ساخته است. اما مقام ابراهیم که قرار است جایگاهی برای نماز گذاردن و طواف کنندگان و معتکفان باشد واقعا کجاست؟ پاسخ به این سوال سخت نیست. منظور از «مقام ابراهیم»، همان "cave of…
▪️ قرآن را چه کسانی نوشتند؟

#قسمت_ششم(آخر)

کاملا مشخص است که آنها به دلیل سکونت در مقام ابراهیم، خود را پیرو دین ابراهیم می دانستند و عقاید آنان، عقایدی بود بین یهودیان و مسیحیان (یعنی در حالیکه عیسی را می پذیرفتند شریعت یهود را هم رعایت می کردند). این جایگاهی میانی این فرقه بین مسیحیان و یهودیان، در قرآن سوره بقره آیه ١٤٣ اشاره شده است:
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ....
#ترجمه: و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد...
آیا اصلا می توان قبول کرد که مسلمانان یا اعراب حجاز امت میانه بین مسیحیان و یهودیان باشند؟ کاملا واضح است که در اینجا، اشاره است به نقش میانی مسیحیان یهودی.
برخی دیگر از آیات قرآن مثلا آیه اول سوره ٩٥ که از #زیتون و #انجیر نام برده می شود (یا قسم خورده می شود)، مشخص می کند که مکان نویسندگان جایی است خوش آب و هوا تر از حجاز و در آن درختان زیتون و انجیر می روییده است.
می دانیم که اسراییل از دیرباز مکان رویش درختان زیتون و انجیر بوده است(حتی انجیل از خشکیده شدن درخت انجیر توسط عیسی روایت می کند). آیات دیگر نیز نشان از این دارد که نویسندگان به دریا نزدیکی داشته اند.
اگرچه ما نمی توانیم درباره مکان دقیق این فرقه مطمئن باشیم، اما شک زیادی نیست که آنها در #سوره_بقره، درباره مقام ابراهیم یا آرامگاه ابراهیم در حبرون سخن می گویند. منظورشان از مسجدالحرام، صفا، مروه، مراسم حج، قبله، به هیچ عنوان کعبه و مکه نیست. همچنین اگر یافته های #دن_گیبسون درباره تغییر قبله را بپذیریم، پس احتمالا این قبله های مسجدهای اولیه نه به سوی پترا (بنا به ادعای گیبسون) و نه اورشلیم و مکه، بلکه به سوی شهر #حبرون بوده است (البته مشکل محاسبه و دقت وجود دارد.) با این وجود، بحث قبله، به دلایل زیادی گمراه کننده است و بهتر است به خود متن قرآن به عنوان تنها منبع اتکا کنیم.
به طور خلاصه، تاکید قرآن روی اینکه دین یکی است و ابراهیم نه یهودی بوده است و نه نصرانی و دیگر عقاید منعکس شده در قرآن با عقاید مسیحیان یهودی آنزمان که به صورت فرقه های الحادی در جنوب اسراییل به سر می بردند، مطابقت دارد. از اشارات اندک موجود در قرآن می توان گفت که آنها احتمالا در شهر حبرون زندگی می کردند و منظور قران از بیت همان آرامگاه ابراهیم است و رومیان نیز در شهر درعا در نزدیکی حبرون شکست خوردند.


https://t.me/Iamkheradgera
💥عبدالمطلب، شخصيت جعلى تاريخ اسلام!

#قسمت_ششم

پس از مطلب، عبدالمطلب به حاشیه رفت تا جاییکه زمینهای صاحبش(مطلب) را دیگر برادر مطلب(نوفل) بالا کشید و عبدالمطلب برای گره گشایی نزد بزرگان رفت و آنها هیچ دخالتی نکردند زيرا اگر عبدالمطلب پیوند خویشاوندی داشت احتمالا پا پیش گذاشته و براى رفع مشكل ميان آنها ميانجيگرى ميكردند.
عبدالمطلب مجبور گردید بدامان داییهایش در مدینه بیافتد و بالاخره با زور لشگرکشی و شمشیر حق خود را بستاند.
این عمل باعث شد عبدالمطلب صاحب هم پیمانانى شده و قدرت بگیرد( الکامل ابن اثیر ج ٢ ص ٨١٤).
اكنون عبدالمطلب براى فرونشاندن بحران بايد دست به اقدامى بزند و اين اقدام کندن چاه زمزم بود که از زمان حمله ابرهه به کعبه، پنهان و زیر آوار مانده بود.
اين عمل وى باعث شد كه شغل آبدهى به زوار كعبه را نصيب او كند.(داستانش بکار این مقاله نمیاید)
عبدالمطلب در حين انجام مهماندارى و آبدهى به حاجیان، گنج نفيسى يافت.
يافتن اين گنج موقعيت او را در بین قریشیان و پسران عبدمناف بالا برد و از اینرو حرب(پسر امية بن عبدالشمس) با ایشان بمفاخره(همان شرط بندى اعراب كه قبلا به آن پرداختيم) پرداخت و چنانکه مورخان گویند، از حرب پیشی گرفت و حرب را مجبور به دادن ١٠٠ شتر کرد.(قبلا گفته بوديم كه مفاخره بین هاشم و پسر برادرش بعلت تفاوت سنی امکان نداشت)
این مفاخره یا برخ کشیدن جایگاه، قبل از مطلب بین برادران اصلی اتفاق نیفتاد ولی با ورود عبدالمطلب به صحنه رخ داد.
این موضوع مفاخره بعدها در رفتار اين دو خانواده هم تاثیر گذار بوده است .حتی میتوان احساس کرد که جریان تبعید محمد و خانواده و یارانش از مفاخره طلبی بین بزرگان قریش و ابوطالب بوده باشد كه با باخت ابوطالب ماجراى تبعيد آنها به شعب ابیطالب، نتيجه اين مفاخره باشد.
اما چه عبدالمطلب و چه ابوطالب میدانستند که مخالفت در برابر قدرت و ثروت بزرگان قریش همین ابروی مهمانداری حاجیان را هم پایمال میکند لذا عبدالمطلب با دیدن ادعای پیامبری محمد، و از بين رفتن جايگاهش در ميان سران قريش، دست از آیین بزرگان قبیله شان برنداشتند و برای حفظ دوستی با هم قبیله هاى خویش بر همان دین و آیین از دنیا رفتند.
محمد هم بدش نمیاید که خود را از روی مفاخره به پدرانش نسبت دهد و در چند مورد گفته است كه: من پسر عبدالمطلب هستم(صحیح بخاری باب ١٣روایت ٣٥٢٧).

📌ادامه دارد...


🔥کانال خردگرا👈
@Iamkheradgera
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💥دوره آموزشی نقد برهان های اثبات وجود خدا

📌 #قسمت_ششم: پایان مقدمه و پاسخ به چند پرسش مهم


🔥کانال خردگرا👈
@Iamkheradgera
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!

#قسمت_ششم


خب این پرسش مطرح می شود که از کجا علماء دین می گوید جهاد نفس بالاترین جهادها است؟ حدیثی داریم که می گوید محمد از جنگ تبوک بر می گشت رو به اصحابش کرد و گفت از جهاد اصغر برگشتیم تا به جهاد اکبر یعنی جهاد با نفس بپردازیم. (رجعنا من الجهاد الأصغر إلى الجهاد الأكبر) اما فی الواقع بر عکس آنچه می گویند است اولا این حدیث ضعیف است و بیهقی آن را با سند ضعیف نقل کرده در ثانی در نزد علماء اسلام علاوه بر اعتراف به اینکه جهاد اکبر جهاد با شمشیر است و جهاد اصغر جهاد با نفس است.

عبدالعزیز ابن باز در بیان شرح این حدیث گفته است:
هذا روي عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه قاله بعدما رجع من غزوة تبوك، رجعنا من الجهاد الأصغر إلى الجهاد الأكبر، وفسره بأن المراد بجهاد النفس هو الجهاد الأكبر وجهاد الكفار هو الجهاد الأصغر، ولكن بين أهل العلم كـ ابن القيم رحمه الله وغيره أن هذا الحديث ضعيف وأنه لا يصح، وأن الجهاد الأكبر هو جهاد الأعداء وجهاد النفس هو الجهاد الأصغر، ولكنه أصل في جهاد الكفار؛ فجهاد النفس أصل أصيل إذا استقام استقام جهاد الكفار، فالواجب على أهل الإسلام أن يبدءوا بأنفسهم ويجاهدوها لله حتى تبرأ من العيوب ومن الذنوب التي قد تغرها وتهلكها وتصدها عن جهاد أعدائها، ولا شك أن الجهاد الأكبر هو جهاد أعداء الله بالسيف والسنان والحجة واللسان.
📚#منبع: دروس للشيخ عبد العزيز بن باز نویسنده: ابن باز  جلد: ٥  صفحه: ٢٢

#ترجمه: این حدیث را از نبی صلّی الله علیه و سلّم روایت کرده اند که بعد از بازگشت از غزوه تبوک گفته اند از جهاد اصغر برمی گردیم تا به جهاد اکبر بپردازیم و جهاد اکبر را به جهاد با نفس تعبیر کرده اند و جهاد اصغر را جهاد با کفار گفته اند ولی میان اهل علم مانند ابن قیم رحمه الله و افرادی غیر او این نکته نهفته است که این حدیث ضعیف است و صحیح نیست  و جهاد اکبر جهاد با دشمنان است و جهاد نفس جهاد اصغر است و اینکه اصل در امر جهاد جهاد با کفار است فلذا جهاد با نفس هم یک اصل است که با جهاد کفار پابرجا می ماند.پس بر اهل اسلام واجب است که اول از خود شروع کنند و با نفس خود جهاد کنند تا از عیوب و گناهان بخاطر الله دور شوند زیرا نفس بازدارنده از جهاد با دشمنانش است و بدون شکّ جهاد اکبر جهاد با دشمنان الله با شمشیر و نیزه و حجت و زبان است.

📌ادامه دارد

💥مطالعه قسمت پنجم:

https://t.me/Iamkheradgera/15193
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!

#قسمت_هفتم

با توجه به روايات قسمتهاى قبل فهمیدیم که بنیاد اسلام همان جهاد شمشیر است و نه کنترل نفسانیات و خواهش های غیر انسانی. البته در احادیث صحیح اسلامی آمده که مجاهد کسی است که با نفسش نيز مبارزه می کند و ترمذی آن را با سند صحیح نقل کرده که گفته:
وَسَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «المُجَاهِدُ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ»: وَفِي البَاب عَنْ عُقْبَةَ بْنِ عَامِرٍ، وَجَابِرٍ وَحَدِيثُ فَضَالَةَ حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ

📚 #منبع: سنن الترمذي - ت شاكر نویسنده: الترمذي، محمد بن عيسى جلد: ٤ صفحه: ١٦٥
#ترجمه:
فَضَالَةَ بْنَ عُبَيْدٍ گوید که از رسول الله صلّی الله علیه و سلّم شنیدم که می گفت: «مجاهد کسی است که با نفسش بجنگد»

💢این حدیث عملا بیانگر این نکته نیست که مجاهد با نفس مقامی بالاتر از مجاهد با شمشیر دارد. پیشتر گفتیم که هر کار خیری در اسلام از آن بزرگان اسلام به جهاد تعبیر کرده اند. در نگاه سردمداران دینی دانشجو، کشاورز، معلم، پزشک و .... همه مجاهد فی سبیل الله هستند و سربازان الله البته برای رسیدن به هدف والاتر یعنی جنگ با غیر مسلمانان و اجرای احکام الله حجاز در دنیا بر سرکار خود هستند.

حال جناب نبی باز هم توضیح دادند که فرد باید ابتدا نفس خود را از گناه پاک کند تا در او زمینه جهاد بالاتر یعنی گذشتن از جان برای تاراج غیر مسلمانان فراهم شود.

💢اما در نزد شیعيان هم هیچ سندی محکم از پیامبر اسلام نقل نشده است گفته باشد جهاد اکبر جهاد با نفس است. طبق عادت همیشگی شیعه که در حدیث و خصوصا احادیث محمد دستی بر کار ندارند علماء و فقها شیعه با ظنّ بر اینکه این حدیث معروف است آن را بدون ذکر منبع به زبان محمد چسبانده اند و با آن مانور داده اند. البته خیلی موارد از سرقت های علمی شیعه از اهل سنت چه در علوم حدیث و چه تفسیر وجود دارد که اینجا جای بحثش نیست.

در هر حال در سیره محمد هم که سرک بکشی او علاقه زیادی به جهاد بدنی و غلبه بر مخالفان داشته است و نمی تواند با افکار جنگ طلبانه محمد کنترل نفس جهاد اکبر باشد. اما به هر حال ما هم صادقانه می گوییم که محمد کسی را که نفسش را کنترل کند او را مجاهد خطاب کرده است ولی ربطی به بزرگ بودن این عمل در برابر جهاد با آلات جنگی و تاراج اموال و نوامیس غیر مسلمانان ندارد.

📌ادامه دارد


https://t.me/Iamkheradgera/15275
💥سيّد كيست و به چه كسانى سادات ميگويند؟
#قسمت_ششم

⭕️فلویر می‌نویسد در بلوچستان تعداد سیدها در مقایسه با مثلا یزد و دیگر شهر‌های ایران زیاد نبود. او ادامه می‌دهد که «در کرمان از هر دو مرد و یا پسر بچه یک نفرشان سید است و من هرگز در عمرم تا این اندازه از دست مدعیان تبار محمد به تنگ نیامده بودم.»(۱۴)

📌به همین ترتیب، به گفته ویلیام کنت لوفتوس در دزفول از هر سه نفر یک نفر یا از اولاد پیغمبر بود و یا جزو اشخاص معتبر مذهبی شهر به شمار می‌آمد.(۱۵)
همچنین جمعیت بعضی روستا‌ها از قبیل خابوجان در خراسان صرفا و یا عمدتا عبارت از سید‌ها بود.

⭕️عزت و احترام به سید‌ها
اگرچه در آن دوره هم همه مسلمانان قرار بود حقوق برابر داشته باشند، اما سید‌ها به‌خاطر «تبارشان» که می‌گفتند به پیامبر اسلام می‌رسد، «برابرتر» از دیگر مسلمانان بودند. طوری که دیدیم، سیدها در گذشته خود را خارج از محدودیت‌ها و مجبوریت‌های قانونی و حکومتی می‌شمردند و حکومتداران هم در مقایسه با مردم عادی، در برابر سیدها چشم‌پوشی بیشتری نشان می‌دادند. اما مردم هم ظاهرا با این عزت و احترام و یا مقام ویژه سیدها در جامعه مشکل چندانی نداشت.

📌آدامز (همانجا) می‌نویسد «مردم وقتی نقیب السادات را می‌بینند، به او بیشتر از یک شاهزاده احترام می‌گذارند.» هرگاه سیدی وارد مجلسی شد، همه برخاسته جای خود را به او تعارف می‌کردند.

📌فون کوتسه بوه می‌نویسد: «سید‌ها خود را در مقامی حساب می‌کنند که هروقت خواستند می‌توانند پیش پادشاه رفته هرآنچه را که درست می‌شمارند، به او بگویند. یک سید می‌تواند وارد هرخانه‌ای که خواست، بشود و صاحب خانه مکلف است که از او به بهترین صورت پذیرایی بکند و حتی پیشکش‌هایی به او تقدیم کند.» (۱۶)
نه تنها ممکن نبود به یک سید خشونت و یا بی احترامی نشان داد، بلکه کسی هم که همراه و تحت محافظت یک سید بود، «در امان» محسوب می‌شد. از این جهت سید‌ها مانند «راهنمای مسافرت» زوار شیعه را به مشهد و یا عتبات عراق کنونی مشایعت می‌کردند تا در راه اگر با حمله راهزنان مواجه شدند، سید راهنما آنان را از مهلکه بیرون آورد. زوار نیز متقابلا به او هدایا و پیشکش‌هایی تقدیم می‌کردند و این کار تبدیل به منبع درآمد دیگری برای سیدها شده بود.

⭕️تا اواخر قرن نوزدهم غیر مسلمانانی که در ایران مسافرت می‌کردند و به‌خصوص می‌خواستند از مناطق خطرناک و ناامن بگذرند، سیدی را با خود به همراه داشتند تا خطر حمله و غارت در راه کمتر شود. لایارد زمانی که از لرستان و خوزستان می‌گذشت شخصی را بنام «سید ابوالحسن» به همراه داشت، چرا که به نوشته خود لایارد (همانجا) در این مناطق «قبایلی می‌زیستند که نسبت به هر خارجی و بخصوص اروپایی، هم متعصب و هم مشکوک بودند و در آن شرایط حضور یک سید در کنار من امتیاز مهمی بود». به همین ترتیب زمانی که آرتور کونولی از استرآباد به خیوه و پیش ترکمن‌ها می‌رفت و یا هنگامی که پرسی سایکس به مکران سفر می‌کردند، از همراهی سید‌ها استفاده کردند.
سیدها انسان‌های «مقدسی» شمرده می‌شدند و فرض بر آن بود که آنها مسلمانان خالصی هستند که دین و ایمانشان کامل است. از این جهت، هم احترام به سیدها بسیار زیاد بود و هم آنان را انسان‌هایی «مقدس» و قادر به انجام کار‌های خارق‌العاده مانند معالجه بیماران حساب می‌کردند. به‌خصوص اگر کسی هم ملا و هم سید بود، بعنوان شخصی کاملا معصوم، قابل احترام و صاحب قدرتی غیر عادی شمرده می‌شد. در آن صورت مثلا زنان، آبی را که از وضوی سیدهای ملا می‌ریخت، در ظرفی جمع کرده نگهداری می‌کردند تا در صورت وقوع هر بیماری، آن آب را جهت معالجه بنوشند.

ادامه دارد ...

📌مطالعه قسمت پنجم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/15402
💥سيّد كيست و به چه كسانى سادات ميگويند؟

#قسمت_هفتم

⭕️آب دهان سید‌ها هم «دوای هر درد» محسوب می‌شد. مادران تکه قندی آورده از سید خواهش می‌کردند که سید آن را با آب دهان خود خیس کند، سپس آن را بُرده به کودک بیمار خود می‌دادند. حتی زنانی که حاضر نبودند به هیچ عنوان صورت خود را حتی به حکیم‌ها نشان دهند، رضایت می‌دادند که یک سید روی قسمت‌های محرم بدن آنان دعایی بنویسد تا مثلا باردار شوند و یا محبت و وفاداری شوهرانشان را جلب کند.

📌بس آلن دونالدسون، یک زن آمریکایی و میسیونر که در سال ۱۹۱۰ به‌ایران آمده، چندین سال در تهران و مشهد آموزگاری کرده بود، در کتاب معروف خود بنام «جادو و فولکلور اسلامی در ایران» داستان کسی بنام «سید شاه» در مشهد را تعریف می‌کند که مرد متمولی بود و از مردم پول جمع می‌کرد تا میان فقرا تقسیم کند. در روزهای مخصوص دینی، انبوه مردم رو به سوی خانه سید شاه می‌گذاشتند تا سکه پولی از او بگیرند. این سکه‌ها «تبرّک» محسوب می‌شد چرا که دست سید به آن خورده بود و مردم باور داشتند که‌این سکه‌ها خوش‌یُمن هستند. وقتی سید از خانه بیرون می‌رفت، مردم کوشش می‌کردند دست «مبارک» سید را فقط یک بار لمس کنند. سید در ضمن خودش را «معلم اخلاق» جماعت حس می‌کرد و به همین دلیل همیشه چوبدست‌های خُرد و کلانی با خود به همراه داشت. هنگامی که مردی را می‌دید که سرش را از ته نتراشیده و برعکس ریشش را تراشیده، با یک چوبدست کوچک به سر آن مرد می‌زد تا او را تنبیه کند و هرگاه زنی را می‌دید که به نظر سید پوشش‌اش به قدر کافی رعایت اصول اسلامی را نمی‌کند، باز با یک چوبدست محکم بر سر آن زن می‌زد. یکی از همین زنان به نویسنده کتاب، بس دونالدسون، گفته بود که یک بار پس از خوردن ضربه‌های چوبدست سید شاه، سرش ساعت‌ها درد می‌کرد.

⭕️ترس از سید‌ها
احترام بیش از حد، اغلب ترس هم ایجاد می‌کند. هیوم-گریفیث در سال ۱۹۰۹ می‌نوشت «ایرانیان که سیدها را همچون شخصیت‌های مذهبی در نظر می‌گیرند، از هرگونه مخالفت با سید‌ها و رنجاندن آنها هراس دارند».

📌بریکتو (همانجا) می‌نویسد که روستاییان خوششان نمی‌آید که در روستای آنها سید‌ها هم زندگی کنند. این هم شگفت انگیز نیست. چه کسی می‌خواهد برای محصول کار و زحمتش «شریک مفت» داشته باشد؟ در عین حال آنها فکر می‌کنند که به هرحال هم احوال خوب و هم احوال بد یک سید در روستای آنها می‌تواند برای «دنیا و یا آخرت» عواقب ناخوشایندی داشته باشد.

💢سیدها در میان ترکمن‌های ایل یوموت مقام ویژه‌ای داشتند. هنگامی که یک بار راهزن‌های یوموت با تصور یغمای ایل «گوکلان» گوسفندهایی را دزدیده بودند، کاشف به عمل آمد که آن گوسفند‌ها متعلق به سید محل بوده است که ترکمن‌ها «خواجه» می‌نامند. بعد از این جریان هم «خواجه سید» محل به سراغ ترکمن‌های یوموت آمده خواستار برگرداندن گوسفندهایش گشت و ترکمن‌های وحشتزده با هزار «توبه، توبه» و طلب بخشایش، گوسفند‌های سید را پس دادند.

ادامه دارد ...

مطالعه قسمت ششم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/15442



🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
💥محمد، پيامبر اعراب، پسر چه كسى بود عبدالله يا شخصى ديگر؟

📌#قسمت_ششم

در اين قسمت ميخواهيم سن محمد و حمزه را از طریق دیگری محاسبه کنیم.

💢اولاً: سیره ابن هشام در باب ولادت محمد می گوید: حدثنا أبو محمد عبد الملك بن هِشَامٍ قَالَ: حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ البكَّائي عن محمد بن إسحاق قال: وُلد رَسُولِ اللَّهِ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- يَوْمَ الِاثْنَيْنِ، لاثنتيْ عَشْرَةَ لَيْلَةً خَلَتْ مِنْ شهر ربيع الأول، عامَ الفيل
📚#منبع: سيرة ابن هشام نویسنده: عبد الملك بن هشام  ج: ١ ص: ١٤٦
 #ترجمه: محمد بن اسحاق گوید: رسول خدا در روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول عام الفیل به دنیا آمد

💢ثانيا: غزوه اُحُد که حمزه در آن کشته شد در شوال سال سوم هجرت رخ داد و جمهور بر آن توافق دارند چنانچه ابن حجر گوید: وَكَانَتْ عِنْدَهُ الْوَقْعَةُ الْمَشْهُورَةُ فِي شَوَّالٍ سَنَةَ ثَلَاثٍ بِاتِّفَاقِ الْجُمْهُورِ وَشَذَّ مَنْ قَالَ سَنَةَ أَربع
📚#منبع: فتح الباري العسقلاني، ابن حجر    ج: ٧  ص: ٣٤٦

📌نتيجه اى كه ميتوان از مطالب بيان شده گرفت اين است كه؛ محمد در جنگ احد ٥٥ ساله بوده و سال یازدهم هجری ٦٣ ساله یعنی بعد از ٨ سال از مرگ حمزه فوت کرده است زیرا حمزه در جنگ اُحُد ٥٩ ساله بوده است.

💢ثالثا: برویم سر وقت روز و سالی که محمد در آن فوت کرد یعنی 8 سال بعد از مرگ حمزه. مصدر حدیث باز طبقات الکبری ابن سعد که می گوید: ذِكْرُ كَمْ مَرِضَ رَسُولُ اللَّهِ, وَالْيَوْمِ
الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ، حَدَّثَنِي أَبُو مَعْشَرٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ اشْتَكَى يَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ لِإِحْدَى عَشْرَةَ لَيْلَةً بَقِيَتْ مِنْ صَفَرٍ سَنَةَ إِحْدَى عَشْرَةَ، فَاشْتَكَى ثَلَاثَ عَشْرَةَ لَيْلَةً , وَتُوُفِّيَ يَوْمَ الِاثْنَيْنِ لِلَيْلَتَيْنِ مَضَتَا مِنْ شَهْرِ رَبِيعٍ الْأَوَّلِ
سَنَةَ إِحْدَى عَشْرَةَ»
📚#منبع: الطبقات الكبرى از ابن سعد ج: ٢  ص: ٢٧٢

💢#ترجمه:سخن درباره مدت بيمارى پيامبر و روزى كه رحلت فرموده است
محمد بن عمر [واقدى ] از ابو معشر، از محمد بن قيس نقل مى كند كه پيامبر روز چهارشنبه يازده شب مانده از ماه صفر از سال يازدهم بيمار شد و بيمارى آن حضرت سيزده شب بود و روز دوشنبه دوم ماه ربيع الاول از سال يازدهم رحلت فرمود.

📌نتيجه گيرى: همان طور که گفتیم اکثر علماء اسلام گفته اند که محمد فوت کرد و عمرش ٦٣ سال بود و ٨ سلل بعد مرگ حمزه محمد فوت نموده است و حمزه در سال سوم هجری کشته شد در حالی ٥٩ ساله بود یعنی حمزه بدون شک باید چهار سال بزرگتر از محمد باشد و نه دو سالی که برخی روی آن اصرار دارند.
حال بپردازیم به روایاتی که نحوه و زمان همبستر شدن عبدالله با آمنه را نشان می دهد که چه مدت بعد از زمان ازدواج حاملگی آمنه صورت گرفته است.
 
ادامه دارد...

📌مطالعه بخش پنجم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/17039
Forwarded from Atheist
💥محمد، پيامبر اعراب، پسر چه كسى بود عبدالله يا شخصى ديگر؟

#قسمت_هفتم

⭕️نتيجه گيرى:
همان طور که گفتیم اکثر علماء اسلام گفته اند که محمد فوت کرد و عمرش ٦٣ سال بود و ٨ سال بعد مرگ حمزه محمد فوت نموده است و حمزه در سال سوم هجری کشته شد در حالی كه ٥٩ ساله بود یعنی حمزه بدون شک باید چهار سال بزرگتر از محمد باشد و نه دو سالی که برخی روی آن اصرار دارند.
حال بپردازیم به روایاتی که نحوه و زمان همبستر شدن عبدالله با آمنه را نشان می دهد که چه مدت بعد از زمان ازدواج حاملگی آمنه صورت گرفته است:

ابن سعد و سایر مورخین و محدثین اسلامی ماجرای زنی از قبیله خثعم را  که سبب شد عبدالله برود و با آمنه همبستر شود را چنین ذکر می کنند:
خلاصه متن عربى:
ذِكْرُ الْمَرْأَةِ الَّتِي عَرَضَتْ نَفْسَهَا عَلَى عَبْدِ اللَّهِ
بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَقَدِ اخْتُلِفَ عَلَيْنَا فِيهَا،
فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: كَانَتْ قُتَيْلَةَ بِنْتَ نَوْفَلِ بْنِ
أَسَدِ بْنِ عَبْدِ الْعُزَّى بْنِ قُصَيٍّ أُخْتَ وَرَقَةَ بْنِ
نَوْفَلٍ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: كَانَتْ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُرٍّ الْخَثْعَمِيَّةَ
قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ وَاقِدٍ الْأَسْلَمِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ ابْنُ أَخِي الزُّهْرِيِّ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُرْوَةَ قَالَ: وَحَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ صَفْوَانَ، عَنْ أَبِيهِ، وَحَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُبَيْرِ بْنِ مُطْعِمٍ، قَالُوا جَمِيعًا: هِيَ قُتَيْلَةُ بِنْتُ نَوْفَلٍ أُخْتُ وَرَقَةَ بْنِ نَوْفَلٍ وَكَانَتْ
تَنْظُرُ وَتَعْتَافُ فَمَرَّ بِهَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَدَعَتْهُ يَسْتَبْضِعُ مِنْهَا، وَلَزِمَتْ طَرَفَ ثَوْبِهِ، فَأَبَى وَقَالَ: حَتَّى آتِيَكِ وَخَرَجَ سَرِيعًا
حَتَّى دَخَلَ عَلَى آمِنَةَ بِنْتِ وَهْبٍ فَوَقَعَ عَلَيْهَا، فَحَمَلَتْ بِرَسُولِ اللَّهِ، ثُمَّ
رَجَعَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِلَى الْمَرْأَةِ
فَوَجَدَهَا تَنْظُرُهُ، فَقَالَ: هَلْ لَكِ فِي الَّذِي
عَرَضْتِ عَلَيَّ؟ فَقَالَتْ: لَا، مَرَرْتَ وَفِي وَجْهِكَ نُورٌ سَاطِعٌ، ثُمَّ رَجَعْتَ وَلَيْسَ فِيهِ ذَلِكَ النُّورُ،
وَقَالَ بَعْضُهُمْ: قَالَتْ: مَرَرْتَ وَبَيْنَ عَيْنَيْكَ غُرَّةٌ
مِثْلُ غُرَّةِ الْفَرَسِ، وَرَجَعْتَ وَلَيْسَ هِيَ فِي وَجْهِكَ

📚منبع: الطبقات الكبرى ج: ١ ص:٩٦-٩٥

📌ترجمه: داستانى زنى كه خود را به عبد الله بن عبد المطّلب عرضه داشت:
در مورد اين زن روايات مختلف براى ما نقل كرده اند، برخى گفته اند او نفيلة دختر نوفل بن اسد بن عبد العزّى بن قصىّ، خواهر ورقة بن نوفل است و برخى گفته اند او فاطمه دختر مرّخثعمى است.
محمد بن عمر بن واقد اسلمى از محمد بن عبدالله برادرزاده زهرى، از زهرى از عروة، و عبيدالله بن محمد بن صفوان، از قول پدرش، و اسحاق بن عبيدالله از سعيد بن محمد بن جبير بن مطعم همگى نقل مى كردند اين زن فتيلة دختر نوفل و خواهر ورقة بن نوفل است و او پيش بينى مى كرد و زنى پاكدامن بود. چون عبدالله بن عبد المطّلب از كنار او گذشت او را صدا زد و دعوت كرد تا از او كام بگيرد و گوشه لباس عبدالله را گرفت. عبدالله از پذيرفتن خواسته او خود دارى كرد و گفت: باش تا برگردم، و شتابان رفت و با آمنه دختر وهب همبستر گرديد و او به رسول الله باردار شد. عبدالله پيش آن زن برگشت و ديد همچنان منتظر اوست. گفت: آيا براى پيشنهاد خود حاضرى؟ گفت: نه، آن وقت كه عبور كردى بر چهره تو نورى مى درخشيد و اكنون كه برگشته اى آن نور نيست. برخى هم گفته اند:
نفيلة به عبدالله گفت آن وقت كه بر من گذشتى ميان دو چشمت نورى سپيد چون سپيدى پيشانى اسب بود و اكنون كه برگشته اى نيست.
  
ادامه دارد

مطالعه قسمت ششم از این طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/17149




🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها

#قسمت_ششم

مدعی العموم فکرى می کند و پرونده گذشته را ورق می زند و بار دیگر با سینۀ جلو داده و گردن افراخته به ملامت برمی خیزد که " خوب، دزدیدن نان برنجی ها هیچ؛ پریروز که توي کلاس قلمت را توى دوات محمود زدي و مشقت را نوشتی چی؟ مگر محمود نگفت حرامت باشد؟".

💢بار دیگر وکیل مدافع به میدان می آید که " خوب، محمودگفته باشد، او هم پس پریروز مگر مداد پاك کن مرا کش نرفته بود؟ مگر بالاخره توانستم به زبانش بگذارم که مداد پاك کن مال من است. دزدى او که بدتر از دزدى من بود". لحظه اى تنفس اعلام می شود و طرفین از محاجه باز می مانند. اما مدعی العموم ول کنِ قضیه نیست، این دفعه از دري دیگر وارد می شود:" بله، وقتی که بچه صبح زود تنبلی بکند و از جایش برنخیزد و به موقع نمازش را نخواند، آخر و عاقبتش همین است که می بینی؛ یادت رفته، دیروز صبح وقتی دست نماز گرفتی و االله اکبر را گفتی، زردى آفتاب لب شرفی بام خانه تابیده بود، به روي خودت نیاوردي و بجاى اینکه نمازت را قضا بخوانی ادا خواندي؟ خدا را که نمی شود گول زد. خدا هم این جوري تلافی می کند، گلگلوى نوِ آدم را می شکند تا چشمش چارتا بشود و بعد از این صبحها زود از رختخواب برخیزد". در پاسخش وکیل مدافع استشهاد به قول حاجی آقا محمد پیشنماز می کند که " خدا ارحم الراحمین است، صد تا گناه کبیره را با یک آب توبه می شوید و پاك می کند.

خدا که مثل ما آدمیزاده ها عقده اي و کینه جو نیست" و به دنبال این استشهاد البته معتبر نتیجه می گیرد که:"به فرض اینکه قضا شدن نماز دیروز معصیتی باشد، هشت رکعت نمازي که دیشب اضافی خواندم چه می شود؟". بار دیگر مدعی العموم مثل خرس تیر خورده دور خودش می گردد و پوزه اش را مثل گربۀ ملا خدیجه توي دیگ گذشته ها فرو می برد که " خیلی خوب، حق خدا هیچی،
حق مردم چی؟

💢مگر حاجی آقا محمد نگفت خدا از حق و حقوق خودش می گذرد، اما از حق مردم نمی گذرد؟ پریروز که چشم مادرت را دور دیدي و یک مشت پلو از پیالۀ پسر عمۀ دو ساله ات برداشتی و جا دادي تو دهنت، چی؟ یادت هست با چه حقه بازي زشتی سرِ بچۀ به آن کوچکی را شیره مالیدي و مجبور به سکوتش کردي؟

بله سوت سوتک را می گویم که در آوردي و نشانش دادي و سرش را گرم کردي و باقیماندة پلوها را خوردي؟". در اینجا وکیل مدافع با نهیب پیروزمندانه اي بر سر مدعی العموم می تازد که " دست از این پرت و پلاها بردار، در عوضش ده بار که سهم خوراکی خودم را به او دادم چه می شود؟ انجیرهاي پریروزت یادت رفته؟ مویزهاي پس پریروزي چطور؟همین امروز صبح مگر خرش نشدم و روي پشتم سوارش نکردم و سه دور تمام دور اطاق چاردست و پا نرفتم؟ اینها حساب نیست؟"

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت پنجم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/18120
👍1
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها

#قسمت_هفتم

اگر در دوران کودکی دچار محاکمه اي درونی از این قبیل شده باشید، میدانید که غالبا دلایل وکیل مدافع، دلنشین تر و مقبول تر از اتهامات جناب دادستان است، و احیانا اگر بندرت وکیل مدافع در جواب دادن فرو ماند، ناگهان عامل خارجی به یارى متهم می آید_ مثلا رسیدن به صحن امامزاده_. که اگر ختم دادرسی را اعلام نکند، دست کم تنفسی می دهد و جان آدمیزاده را از این بگو مگوها خلاصی می بخشد . من هم به صحن امامزاده رسیده بودم. چشمم به مادر افتاد که در آن طرف صحن، جلوِ درگاه اطاق نشسته و نی قلیان را زیر لب دارد. خوب، تکلیف چیست؟
به طرف اطاق بروم و گریۀ آماده را سر دهم که گلگلویم شکسته است و منتظر مجازات باشم؟. البته این کار عاقلانه اي نیست.

💢مگر نه این است که امام رضا به دیدن امامزاده آمده است. مگر نه این است که زوار امامزاده، آنهم در این روزها، هر حاجتی بخواهد روا می شود، خوب، غفلت چرا؟ چرا به حرم نروم و اصلاح گلگلویم را از آقا نخواهم؟ در حرم محشري بر پا بود. با گلگلوى شکستۀ زیر بغل گرفته میان انبوه جمعیت خزیدم، و از لاي پاي جماعت زوار راهی به گوشه اي گشودم. در زاویه اى نشستم. فضا انباشته از بوي شمع و نالۀ محتاجان و گریۀ دردمندان بود. صداي زیارتنامه خوانها آهنگ شاخص این سمفونی با شکوه به شمار می رفت.

مردم دهاتی و شهري زن و مرد گردِ محجر طواف می کردند. دست در میله هاي فولادي و قفلهاي آهنی انداخته، با نالۀ شیون آلود حاجات خود را از امام رضا می طلبیدند. حاجتهاي عرضه شده گوناگون بود. از شفاى بیمار گرفته تا اداى قرضها، از مراجعت عزیزان به سفر رفته گرفته تا جلب محبت شوهران سر به هوا، از مرغ پر شدن هوو گرفته تا به زمین آمدن نخل قد فرزند ناخلف، اینهمه را با صداي بلند از میهمان امامزاده علی می خواستند، و در خواستن هم اصراري داشتند.

💢تماشاى این منظره خار خار شکی در دلم انگیخت، که با وجود اینهمه آدمهاى بزرگ، اینهمه پیرزن و پیرمردى که به حاجت خواهی آمده اند، جایی براي طرح حاجت بچه اي به قد و بالاي من؛ اصلا باقی مانده باشد؟. اما ذهنی که انباشته از شرح معجزات ایمۀ اطهار است به این سادگیها تسلیم تردید و نومیدي نخواهد شد. من هم نشستم و در زاویه اى از حرم سرم را به دیوارِ دلشکستگی تکیه دادم، گلگلو را در بغلم فشردم و زدم زیر گریه.

نمی دانم چه مدتی این حالت پر خلسۀ روحانی طول کشید، ظاهرا باید یک ساعتی ادامه یافته باشد تا صداى گریۀ بی امان من توجه زوار را جلب کند و در آن انبوه جمعیتِ غریبه، آشنایی پیدا شود و مرا بشناسد و به سراغ مادرم رود که " بیا، بچه ات از گریه خودش را هلاك کرد." لحظه اي بعد زوار امام رضا دور اطاق ما حلقه زده بودند. اشکهاى بی دریغی که از چشمان کودك شش ساله جریان داشت، زنگار هر شایبۀ و تردیدي را از صفحۀ دل شکاکان زدوده بود.

💢ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت ششم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/18171
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_ششم

«پاول مقدس» در «نامه به رومی ها (Epistle to Romans) ٨، ٣٣» همۀِ کسانی را که به مسیح باور دارند، «برگزیده (eklektós)» مینامد(١٦).
«بخش دوم کتابِ جسایا (Deuterojesaja)» به گواهی از خدا، «خدمتکار خدا (عبدالله)» را «برگزیدۀِ من» مینامد (٧،٤٩ .Jes ١،٤٢; vgl).

💢همچنین در همانندی با آن در «انجیل لوکا (Gospel of Luk) ,٩ ٣٥» آمده است: آوایی از میان ابرها «عیسی» را «پسر برگُزیده (eklelegménos) » نامید.
هموندانِ انجمن بلندپایگانِ یهودی «عیسی» را هنگامیکه بر صلیب کشیده شده بود، به ریشخند گرفتند: او که به دیگران کمک میکرد، هم اکنون باید به خودش کمک کند، "اگر براستی او مسیح فرزند خدا، همان برگزیده (eklektós) است" (٢٣،٢٥ Lk).

با درکِ معنی «برگزیده» برای «مُحَمَد»، آدم یک پیش زمینۀِ مهم تاریخی/مسیحی را پذیرفته است. همچنین دیگر معنی ها برای نام «مُحَمَد» همانند «ستایش شونده»، که در زبان سوریه ای و عربی رایج است، سرچشمه در کتاب های «مقدس» مسیحی دارند. در بخش سوم تورات (The Book of Psalms) آیه ١١٨ دربارۀِ سنگی میگوید (که منظور مسیح است)، که مهرازان (در اینجا منظور یهودیان است) درهنگام ساختمان سازی به دور انداخته اند، در حالیکه این سنگ بی ارزش (یعنی مسیح) براستی یک تاج سنگ (quoin) است که اگر درجای خودش گذاشته شود، میتواند به دیوار (یعنی ملت یهود) استوانی بخشد (٢٢ .آيه): « ستایش بر او که به نام خدا میآید.» (٢٦ .آيه). انجیل این ستایش «داود» در بخش سوم تورات (The Book of Psalms) را
به «عیسی» نسبت میدهد:

💢هنگام وارد شدنِ «عیسی» به اورشلیم، پیروانش او را «بسیار ستوده»، صدا میکردند. برپایۀِ انجیل «مارک» (٦١-٦٢،١٤) بلندپایه ترین کاهن یهودی هنگام بازجویی از «عیسی» در پیشگاه مِهستان (شورای) بلندپایگان یهودی از «عیسی» میپرسد: "آیا تو مسیح هستی، فرزند آن بسیار ستایش شونده (eulogätós)؟" عیسی پاسخ میدهد: "من همان کس هستم." بنابرین، «عیسی» فرزند ستایش شونده است، آنکسی که به نام خدا آمده است، او ستایش شونده («مُحَمَد») است (Benedictus qui venit in nomine)
domini یک برداشت یا معنی سوم از نام «مُحمَد» که «شپرنگر (A. Sprenger) ١٧» مورد توجه قرار داده است، ارزش بررسی ندارد. او به ادعای مفسر قرآن «ابن عباس» اشاره میکند که میگوید: «نام «مُحَمَد» در تورات آمده است.» «شپرنگر (A. Sprenger)» بر این باور است: "درست است که نام «مُحَمَد» در زبان عربی «ستایش شونده»، «ستوده» معنی میدهد، ولی در لهجه های هم خانوادۀِ زبان عربی، که با آنها در بیابان های سوریه گفتگو میشُد، میتواند نام «مُحَمَد» معنی "آرزو کردن"، یا "با آرزوی شدید چیزی را خواستن بدهد." به سخن دیگر معنی «مُحَمَد» میشود «کسی که با آرزوی شدید چشم براهش هستند.(١٨)».
«شپرنگر (A. Sprenger)» نشانی «کتابِ هاگای آیه ٢،٨ (٢،٨ Haggai) و «کتاب دانیل آیه ١١،٨» را میدهد که در آنجاها نام عبری «حمداه» که «آرزو شده» معنی شده است، بکار رفته است(١٩).

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت پنجم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/19378
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_هفتم

با اینهمه با توجه به کاربُرد نام «مُحَمَد» در گذشته های دورتر، این تئوری که پُشتگرمی به تفسیرهای قرن نُهم میلادی دارد، بی پایه است.
آن دو معنی نُخست (برگُزیده و ستایش شونده) از نام «مُحَمَد» از نگاهِ مذهبی باور پذیر هستند. اگر آدم زبان عربی را مورد توجه قرار دهد که سپس تر بر چیرگی آن افزوده شد و همچنین به نوشته هایی که بر دیوار اندرونی قبه الصخره نگارش شده اند، رویکرد نشان دهد که در آنجا به دنبالِ ستایش خدا (حمد)، ستایشِ (مُحَمَد) خدمتکار خدا میآید، در اینجا آدم میتواند معنی سوریه ای/ عربی «ستایش شونده» را برای نام «مُحَمَد» بپذیرد. هر دو معنی گوناگونِ نام «مُحَمَد» یک عنوان مسیحی را نمایندگی میکنند، در حقیقت، این فرنام هم با فرهنگ یهودیانِ مسیحی (یهودیانی که به عیسی در جایگاه یک انسان باور داشتند) هماهنگ است و هم با آدابِ مردمان سامی، و عرب های سوریه ای.
با این فرنام از نقش مقدس «عیسی» تاریخی که «پسر مریم» نامیده ُشده است(٢٠)، ستایش میشود.

💢این نقشِ "مقدس تاریخیِ" «عیسی» در برداشتی که «افراهات (Aphrahat) سالمرگ ٣٤٥ میلادی» از «عیسی» دارد، آشکار تر میشود. با اینکه «افراهات» با کنفرانس جهانی مسیحیت در سال ٣٢٥ شهر نیسه (ترکیه) آشنایی نداشت، از «ماریایِ پیامبر،....که بزرگترین پیامبر را زاییده است»، سخن میگوید، که در اینجا منظور «عیسی» است(٢١). این برداشت «افراهات» از «عیسی» بسیار متفاوت از آن فرنام مسیحی است که مسیحیت متاثر از فرهنگ یونانی، به «عیسی» میداد: عیسی پسر جسمانی خداست؛ او خدایی است که در بدن انسان حلول کرده است(٢٢).

باور به خُدا بودن «عیسی» از سال ٣٢٥ با کنفرانس جهانی مسیحیت در شهر نیسه، دُکتُرین یا بُنپایۀِ دینی کلیسای یونانی (لاتینی) ُشد. کلیسای سوریه تصمیماتِ شورای نیسه را که نُخست به دو ذات انسانی و خدایی
عیسی رای داد، و سپس دکترین دوگانگی خدا و سپس سه گانگی خدا را پیشکشید، نخست در سال ٤١٠ در کنفرانس مسیحیان جهان در تیسفون پذیرفت. و بدینسان این باور های دگرگون شده آرام آرام وارد باورهای جهانِ مسیحیت شدند(٢٣). نُکتۀِ مُهم اینجاست که دامنۀِ این دگرگونی هایِ دینی در جهان مسیحیت، به مسیحیان عرب/سوریه ای نرسید که در بخش خاوری سرزمین های ایران کوچ داده شده بودند؛ آنها به باورهای دینی شان که پیش از کنفرانس جهانی نیسه، پذیرفته بودند، وفادار ماندند و پس از پایان فرمانروایی ساسانیان-و حاکم شدن مسیحیان عرب/ سوریه ای بر ایران، آنها این باورها را در درون ایران و سپس تر در بخش باختری سوریه نگهداشتند.

ادامه دارد...

📌مطالعه بخش ششم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/19411
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_ششم

همچنین عرب ها میبایستیکه با افسانه های ایرانی همانند پرواز (معراج) «ارداویراف (یک موبد زرتُشتی)» به آسمان و پیش از او معراج «زرتُشت»، دیدگاه ایرانیان دربارۀِ بهشت و دوزخ، پریان (حوریان)، پُل چینود (پُل صراط)، درخت زندگی (tile tree Hvapah) برون شدن اهریمن از تاریکی و دیگر افسانه های
اسرار آمیز آشنا بوده باشند.

💢اگر عرب ها با افسانه های ایرانی آشنایی داشته اند، روشن است که محمد نیز باید از این افسانه ها بهره بُرده باشد، همانگونه که او از افسانه های یهودی و ترسایی در نگاشتن قرآن و شکل دادن به دین اسلام بی بهره نماند. از اینرو اکنون ما باید پُرسش کُنیم که آیا این افسانه ها از خودشان ردپایی در قرآن، آیین اسلام و در میان روایت های دینی مسلمانان برجای گذاشته اند؟ در ادامۀِ این پژوهش ما خواهیم دید که نه تنها پاسُخ ٌمثبت است، بلکه در برخی موردها این افسانه هایِ پارسی که به قرآن راه یافته اند، بدون تردید دارای ریشه های آریایی هستند و هیچگونه سرچشمۀِ سامی ندارند؛ و دیگر اینکه میتوان این افسانه ها را با اندکی دگرگونی در نوشته های هندی نیز یافت. در حقیقت برخی از این افسانه ها میراث فرهنگی هر دو کشور ایران و هندوستان هستند؛ و هنگامیکه راه پارسیان و هندوها در سرزمینی به نام «ایرانویچ (در نزدیکی هرات)» [١٠] از همدیگر جدا شُد، و این دو ملت به سرزمین های ایران و هندوستان مهاجرت کردند، آنها این افسانه ها را در یاده هایشان حمل میکردند.

این امکان هست که برخی از این افسانه ها سپس تر در ایران ساخته شدند و با گُذشت زمان به هندوستان راه یافتند. ما خواهیم دید که این افسانه ها بیگمان به گوش محمد رسیده بودند، و آنها بدون تأثیر بر نگاشته شدن قرآن و شکل گرفتن آیین اسلام نبودند، با آنکه پیروان و مومنین خوشباور و ساده دلِ ُمسلمان از این افسانه ها به نام آیه های قرآن و «وحی منزل» یاد میکنند که از لب های محمد شنیده اند.

📌یکم: سفر شبانه محمد به آسمان(معراج) نُخستین موردی که ما باید در اینجا بررسی کُنیم، گُزارش دربارۀِ سفرِ شبانه و پُرآوازۀِ محمد به آسمان است. قرآن در سورۀِ شماره ١٧ به نام سوره بنی اسرائیل یا اسراء به این سفر اشاره کرده است [١١]. «ستایش كسى را که بنده اش را به یک سفر شبانه از مسجد الحرام به مسجدى دور(الاقصي) فرستاد که ما زمین و اطرافش را تبرک بخشیديم، تا نشانه هایِ خودش را برای او آشکار کُند.»

💢در پیوند با این آیه همه میدانند که مفسرین قرآن با ماهیت این سفر هم رای نیستند، برخی میپندارند که سفرشبانۀِ محمد به آسمان یک رویا بوده است؛ و آن مفسران که بر این باورند که معراج یک سفر واقعی بوده، جزییات فراوانی به آن افزوده اند، و برخی دیگر میگویندکه این سفر عرفانی و تمثیلی است.

ادامه دارد....

📌مطالعه قسمت پنجم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21024
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_هفتم

برای نمونه «ابن اسحاق» با پُشتیبانی به روایت هایِ قابل اعتماد از عایشه، همسر محمد، گُزارش میکند که «در آن شب بَدنِ رسول الله ناپدید نَشُد، و خُدا تنها روح او را به این سفر شبانه فرستاد.» روایت های دیگر از خود ُمحمد گُزارش میکُنند که گفته است: «چشمان من [١٢] خوابیده بودند، ولی قلب من بیدار بود.»
یکی از مفسرین پُرآوازۀِ قرآن به نام « Muhiyyu'd Din » پذیرفته است که همۀِ داستانِ معراج یک داستان تشبیهی و تنها معنی کنایه ای (استعاری) دارد [١٣]. به هر روی، از آنجا که هم اکنون در اینجا پُرسمان جدیِ ما پاسخ به این پُرسش نیست که آیا این «سفر شبانه» هرگز انجام گرفته است یا نه، ما نیازی به ادامۀِ بررسی این دیدگاه ها را نمی بینیم. روشن است که بخش بُزرگی از مفسرین و راویان مسلمان باور دارند که براستی محمد در آن شب از مکه به اورشلیم رفت و همچنین از آسمان ها دیدن کرد، و آنها روایت هایِ روده درازی دربارۀِ آنچه که محمد در آن شب انجام داد و دید گزارش میکُنند.

💢هدفِ ما در این پژوهش بررسی این روایت ها هستند؛ و با بررسی این روایت ها ما بسادگی سرچشمۀِ ویژگی هایِ بُنیادین این رویداد را در افسانه هایِ گذشته ردگیری کرده ایم، به ویژه در بُنمایه های (منابع) زرتُشتی. این یک راستی است، آیا ما همانند بخش بُزرگی از مسلمان ها باور داریم که محمد خودش چنین گزارشی دربارۀِ معراج داده است، یا اینکه چنین نتیجه بگیریم که همۀِ این افسانه در زمان هایِ پس از محمد بافته شده است [١٤].

از آنجا که از نگاه زمانی گزارش «ابن اسحاق» به ما نزدیکتر است، ما نُخست گزارش «ابن اسحاق» را بررسی میکنیم. این گُزارش که از سوی «ابن هشام» بازنگری شده است، بدینسان به ما رسیده است: محمد ادعا کرد که [جبرئیل آمد و او را برای «سفر شبانه» دوبار بیدار کرد، ولی او هربار دوباره بخواب میرفت]. سپس ابن هشام چنین ادامه میدهد:« هماهنگ با آن، جبرئیل برای بار سوم پیش من آمد:
سپس او با پایش مرا لمس کرد، و من سرجایم نشستم. پس از اینکه او دست مرا گرفت، من با او برخاستم. سپس او گذاشت یک جانور سپیدی که چیزی میانِ استَر و الاغ بود در نزدیکیِ دَرِ مسجد پدیدار شود؛ این جانور در پهلوهایش دارای دو بال بود و در هنگام شتاب گرفتن میتوانست به اندازه ای که میدید پرش کُند. جبرئیل مرا سوار این چهارپا کرد؛ سپس جبرئیل با من گام برداشت، (بگونه اى كه) او از من جلو نمیزد، و من هم از او پیشی نمیگرفتم.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت ششم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21039