Forwarded from اتچ بات
🔴 سلام
من #بهزاد_یزدان_پناه هستم.
من زنده هستم، ولی قطع نخاع شدم و هر دوپای من فلج شده و سالهاست روی ویلچرم.
من مهندس صنایع هستم و اهل بجنورد. ۶ دیماه ۱۳۸۸ منم مثل بقیه معترضا به نتایج آرا راهی خیابون شدم برای اعتراض. اون روز حوالی پل کالج مردی با جلیقه سفید در حال تیراندازی به سمت مردم بود که من با تعدادی دیگه از مردم به طرف اون رفتیم تا مانع تیراندازیش بشیم ولی من از سمت دیگهای مورد اصابت گلوله جنگی قرار گرفتم.
گلوله به ستون فقرات من برخورد کرد و روی زمین افتادم، مردم منو به بيمارستان مدائن بردن، توی بيمارستان نیروهای امنیتی قصد انتقال منو به بیمارستان خودشون داشتن که خانوادم و پرسنل بيمارستان مانع از این کارشدن و دکترم اجازه انتقال منو نداد، ولی در تمام مدتی که در بيمارستان بودم ۲۴ ساعته یه مامورمراقب من بود.
در اثر برخورد اون گلوله قطع نخاع شدم، گلوله از نخاع عبور کرده بود و یه سانتیمتر مونده به قلبم متوقف شده بود.
در ۴۸ ساعت دوبار روی من عمل جراحی انجام شد ولی نه از سمت نخاع میشد گلوله رو دراورد و نه از ناحیه سینه چرا که ممکن بود به قلبم آسیب برسه. ۱۵ روز بیمارستان بودم.
یه بار هم از بیمارستان پرفسور سمیعی برای معالجه به آلمان رفتم که درمانم نتیجهای نداشت. من سالهاست شبانه روز با درد و رنج شدیدی روزگار رو سپری میکنم که تبعاتش کل خانوادمو درگیر کرده.
پدرم به مراجع قانونی شکایت کرد که رسیدگی نشد بعد به دادستانی کل کشور که دو سال و خردهای هم طول کشید ولی بازم رسیدگی نکردن بعد به دفتر رهبری شکایت کرد اونم بی نتیجه موند.
دادگاه اعلام کرد زمانی شکایت رو رسیدگی میکنه که شکایت از ضارب را پس بگیریم و فقط برای خسارت مالی موضوع رو ادامه بدیم که البته نه خسارت مالی پرداخت و نه ضارب معرفی شد و به شکایت ما تا الانم که چهارده سال گذشته رسیدگی نشده.
من به شوق رسیدن به آزادي و با امیدها در دل بین مردم معترض رفتم اما گلوله جنگی بر پیکرم نشست، قلب من ۱۴ ساله از اون مهمون ناخونده پرستاری میکنه همان مهمون ناخونده ای که یزیدیان زمانه در سینهام به جا گذاشتن💔
قلب من هنوز به شوق آزادی می زنه، منتظر روز آزادی هستم...
#علیه_فراموشی
📡 @IranAzadie عضویت در کانال
من #بهزاد_یزدان_پناه هستم.
من زنده هستم، ولی قطع نخاع شدم و هر دوپای من فلج شده و سالهاست روی ویلچرم.
من مهندس صنایع هستم و اهل بجنورد. ۶ دیماه ۱۳۸۸ منم مثل بقیه معترضا به نتایج آرا راهی خیابون شدم برای اعتراض. اون روز حوالی پل کالج مردی با جلیقه سفید در حال تیراندازی به سمت مردم بود که من با تعدادی دیگه از مردم به طرف اون رفتیم تا مانع تیراندازیش بشیم ولی من از سمت دیگهای مورد اصابت گلوله جنگی قرار گرفتم.
گلوله به ستون فقرات من برخورد کرد و روی زمین افتادم، مردم منو به بيمارستان مدائن بردن، توی بيمارستان نیروهای امنیتی قصد انتقال منو به بیمارستان خودشون داشتن که خانوادم و پرسنل بيمارستان مانع از این کارشدن و دکترم اجازه انتقال منو نداد، ولی در تمام مدتی که در بيمارستان بودم ۲۴ ساعته یه مامورمراقب من بود.
در اثر برخورد اون گلوله قطع نخاع شدم، گلوله از نخاع عبور کرده بود و یه سانتیمتر مونده به قلبم متوقف شده بود.
در ۴۸ ساعت دوبار روی من عمل جراحی انجام شد ولی نه از سمت نخاع میشد گلوله رو دراورد و نه از ناحیه سینه چرا که ممکن بود به قلبم آسیب برسه. ۱۵ روز بیمارستان بودم.
یه بار هم از بیمارستان پرفسور سمیعی برای معالجه به آلمان رفتم که درمانم نتیجهای نداشت. من سالهاست شبانه روز با درد و رنج شدیدی روزگار رو سپری میکنم که تبعاتش کل خانوادمو درگیر کرده.
پدرم به مراجع قانونی شکایت کرد که رسیدگی نشد بعد به دادستانی کل کشور که دو سال و خردهای هم طول کشید ولی بازم رسیدگی نکردن بعد به دفتر رهبری شکایت کرد اونم بی نتیجه موند.
دادگاه اعلام کرد زمانی شکایت رو رسیدگی میکنه که شکایت از ضارب را پس بگیریم و فقط برای خسارت مالی موضوع رو ادامه بدیم که البته نه خسارت مالی پرداخت و نه ضارب معرفی شد و به شکایت ما تا الانم که چهارده سال گذشته رسیدگی نشده.
من به شوق رسیدن به آزادي و با امیدها در دل بین مردم معترض رفتم اما گلوله جنگی بر پیکرم نشست، قلب من ۱۴ ساله از اون مهمون ناخونده پرستاری میکنه همان مهمون ناخونده ای که یزیدیان زمانه در سینهام به جا گذاشتن💔
قلب من هنوز به شوق آزادی می زنه، منتظر روز آزادی هستم...
#علیه_فراموشی
📡 @IranAzadie عضویت در کانال
Telegram
attach 📎
❤5🔥2👍1