Forwarded from ریحانه جباری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدویی از مراسم دومین سالگرد #ریحانه_جباری صحبتهای بانو #شعله پاکروان در کنار مزارقبل از بهم زدن مراسم توسط مامورین حکومتی
(ارسالی توسط م ، یکی از دوستداران ریحانه جباری)
🌻 @Reyhanehjabbari1366
(ارسالی توسط م ، یکی از دوستداران ریحانه جباری)
🌻 @Reyhanehjabbari1366
🔸من ماندم با جگری خون چکان، بر ظلمی که آشکارا روا شد بر دخترم
نوشته ای از خانم #شعله_پاکروان در آستانه دهمین سالگرد دستگیری #ریحانه_جباری
👇👇👇👇👇
نوشته ای از خانم #شعله_پاکروان در آستانه دهمین سالگرد دستگیری #ریحانه_جباری
👇👇👇👇👇
🔸نزدیک دهسال گذشت از روزی که دخترم توانست از نبرد با مامور اطلاعاتی متجاوز و مقابله با آن نرینه وحشی، جان سالم به در برد. پس از آن او بود و شلاق و لگد و انفرادی، او بود و بازجویی و بیدادگاه. او بود و سایه طناب دار. او بود و استقامت در مقابل خواسته سیستم قضایی و اطلاعاتی برای نوشتن نامه ای که آبروی رفته مامور هرزه را بازگرداند.
او بود و نه گفتن. او بود و رقص بر دار. او رفت و من ماندم. با جگری خون چکان، سرگشته و حیران بر ظلمی که آشکارا روا شد بر دخترم. من ماندم و گلویی که پر بود از فریاد. فریاد بر بیدادی که به دخترم روا شد .من ماندم و سفر به خانه هایی که چوبه های دار ویرانشان کرده بود. خانه هایی که همه مردان شان در دو نسل پیاپی اعدام شده بودند. حکایتها شنیدم از زنانی که شوهران اعدام شده را در حیاط خانه دفن کرده و بچه های خردسالشان را در همان حیاط، بزرگ کرده بودند.
از جوانانی که کودکی شان دزدیده شد با اعدام پدر يا مادر در قتل عام ۶۷. من ماندم و دیدن سفره های خالی بازماندگان اعدام . همانها که به جرم اعتیاد با سیم بکسل بردار شدند و روی گردنشان رد خون باقیماند. من ماندم و دیدن اشک آغشته به خشم مادری که پسرش زیر چرخهای ماشین نیروی انتظامی له شد. دیدن پای تاول زده مادری که ۱۷ سال به دنبال رد پای سعید گمشده ش دویده بود. هم نشینی با مادری که در غروبی غمگین تنها یک لحظه از غفلت ماموران استفاده کرده و جنازه پسرش را دیده بود. پسری که با شلیک مستقیم به سرش کف خیابانهای تهران کشته شد. مثل ندا. مثل کیانوش مثل صانع.
من ماندم و شنیدن از مردی که ۵۰ عضو فامیلش اعدام شده بودند. مادرانی که فرزندشان اعدام شده و سنگی بر گوری نداشتند تا بر آن مویه کنند. خاوران قبله دلشان بود. من ماندم و مادری که پسرش در زندان، اعدام خاموش شده بود. حیران و سرگردان از شهری به شهر دیگر میرفتم و باز میجستم بازماندگان اعدام را . ریان را دیدم که هنوز چهارسالش هم نشده اما پدر و عموهایش اعدام شده اند. آخر آنها سنی بودند. رویدا را دیدم که قرار بود تازه به کلاس اول برود، که اعدام پدر، شلاقی شد بر چهره اش. هر چه آنان را میافتم بیشتر میفهمیدم که عدالت گم شده در سرزمینم. سرزمینی که تشنه عدالت و آزادی ست. آتشی که سربدار شدن ریحان به جانم افکنده بود شعله ورتر شده و ارادهام برای برچیدن بساط اعدام آهنین گشت. اکنون در آستانه دهمین سال نبرد ریحانم میدانم که علاوه بر محاکمه و مجازات جلادان و قضاتی که در کشتن دخترم دخیل بوده اند، خواهان برقراری عدالت و آزادی م . تا دیگر کسی بخود جرات ندهد ستار را زیر شکنجه بکشد.
اکنون میگویم همچنانکه ریحان دختر میلیونها مادر شد، من نیز مادر هزاران جانباخته ام. مادر هفت برادران، مادر اعدامیان کرد و بلوچ، مادر شهرام و مونا. مادر سعید و مصطفی و رضا. قطره ای از دریای دادخواهان. تا نفس دارم بر طبل دادخواهی خواهم کوفت. میدانم که هزاران دست یاریگر به سویم دراز خواهد شد. دستهایی که نمیگذارند پرچم دادخواهی به زمین افتد. میدانم نه ریحان و نه دیگر اعدامیان بازنخواهند گشت اما ريحانها در آينده لبخند خواهند زد. میدانم که راهی سخت در پیش دارم اما با همه توان به عهدی که با رعنایان در خاک خفته بسته ام وفا خواهم کرد. اینک این منم مادر هزاران ریحان. قطره ای در دریا. فراتر از هر عقیده و گروه، دستهایم را به سوی دستهای یاریگر دراز میکنم . کیست یاری ام کند؟
نوشته ای از خانم #شعله_پاکروان در آستانه دهمین سالگرد دستگیری #ریحانه_جباری
او بود و نه گفتن. او بود و رقص بر دار. او رفت و من ماندم. با جگری خون چکان، سرگشته و حیران بر ظلمی که آشکارا روا شد بر دخترم. من ماندم و گلویی که پر بود از فریاد. فریاد بر بیدادی که به دخترم روا شد .من ماندم و سفر به خانه هایی که چوبه های دار ویرانشان کرده بود. خانه هایی که همه مردان شان در دو نسل پیاپی اعدام شده بودند. حکایتها شنیدم از زنانی که شوهران اعدام شده را در حیاط خانه دفن کرده و بچه های خردسالشان را در همان حیاط، بزرگ کرده بودند.
از جوانانی که کودکی شان دزدیده شد با اعدام پدر يا مادر در قتل عام ۶۷. من ماندم و دیدن سفره های خالی بازماندگان اعدام . همانها که به جرم اعتیاد با سیم بکسل بردار شدند و روی گردنشان رد خون باقیماند. من ماندم و دیدن اشک آغشته به خشم مادری که پسرش زیر چرخهای ماشین نیروی انتظامی له شد. دیدن پای تاول زده مادری که ۱۷ سال به دنبال رد پای سعید گمشده ش دویده بود. هم نشینی با مادری که در غروبی غمگین تنها یک لحظه از غفلت ماموران استفاده کرده و جنازه پسرش را دیده بود. پسری که با شلیک مستقیم به سرش کف خیابانهای تهران کشته شد. مثل ندا. مثل کیانوش مثل صانع.
من ماندم و شنیدن از مردی که ۵۰ عضو فامیلش اعدام شده بودند. مادرانی که فرزندشان اعدام شده و سنگی بر گوری نداشتند تا بر آن مویه کنند. خاوران قبله دلشان بود. من ماندم و مادری که پسرش در زندان، اعدام خاموش شده بود. حیران و سرگردان از شهری به شهر دیگر میرفتم و باز میجستم بازماندگان اعدام را . ریان را دیدم که هنوز چهارسالش هم نشده اما پدر و عموهایش اعدام شده اند. آخر آنها سنی بودند. رویدا را دیدم که قرار بود تازه به کلاس اول برود، که اعدام پدر، شلاقی شد بر چهره اش. هر چه آنان را میافتم بیشتر میفهمیدم که عدالت گم شده در سرزمینم. سرزمینی که تشنه عدالت و آزادی ست. آتشی که سربدار شدن ریحان به جانم افکنده بود شعله ورتر شده و ارادهام برای برچیدن بساط اعدام آهنین گشت. اکنون در آستانه دهمین سال نبرد ریحانم میدانم که علاوه بر محاکمه و مجازات جلادان و قضاتی که در کشتن دخترم دخیل بوده اند، خواهان برقراری عدالت و آزادی م . تا دیگر کسی بخود جرات ندهد ستار را زیر شکنجه بکشد.
اکنون میگویم همچنانکه ریحان دختر میلیونها مادر شد، من نیز مادر هزاران جانباخته ام. مادر هفت برادران، مادر اعدامیان کرد و بلوچ، مادر شهرام و مونا. مادر سعید و مصطفی و رضا. قطره ای از دریای دادخواهان. تا نفس دارم بر طبل دادخواهی خواهم کوفت. میدانم که هزاران دست یاریگر به سویم دراز خواهد شد. دستهایی که نمیگذارند پرچم دادخواهی به زمین افتد. میدانم نه ریحان و نه دیگر اعدامیان بازنخواهند گشت اما ريحانها در آينده لبخند خواهند زد. میدانم که راهی سخت در پیش دارم اما با همه توان به عهدی که با رعنایان در خاک خفته بسته ام وفا خواهم کرد. اینک این منم مادر هزاران ریحان. قطره ای در دریا. فراتر از هر عقیده و گروه، دستهایم را به سوی دستهای یاریگر دراز میکنم . کیست یاری ام کند؟
نوشته ای از خانم #شعله_پاکروان در آستانه دهمین سالگرد دستگیری #ریحانه_جباری
Forwarded from Attach Master
🌏💥پیام نوروزی «شعله پاکروان» مادر مرحومه «ریحانه جباری» به مردم: «زمستان ایران خواهد رفت»
✍️هیچ زمستانی پایدار نبوده و نخواهد بود. زمستان حاکم بر سرزمین زیبای ما هم بیشک رو به پایان است.
«آرش» تیر #آزادیخواهی را به قیمت جانش پرتاب کرد تا «گُلرخان» سرزمینمان، آزادانه آواز بخوانند و عشق بورزند.
«نرگس»ها دور از فرزندانشان سینه دیوار را چاک خواهند داد تا «نسرین»ها در سیاهچالهها نپوسند.
شیر بچهها خواهند غرید تا «شیرزاد»ها رؤیای آزادی را محقق کنند.
خیابانها پر از «شاپرک» خواهد شد تا گیسوان مهرویان در نسیم برقصند. همچنانکه بنفشهها سر از خاک درآوردهاند تا نوید بهار دهند.
خوشههای نور و «سپیده» رها شده و سرود آزادی خواهند خواند. با طبقی پر از رنگین کمان بر سر و گلخندههای معصومانه بر لب.
#شعله_پاکروان در پیام نوروزی خود می افزاید: ستارههای بخت و اقبال طلوع کرده و آنگاه خواهیم توانست «سهیل»ها را در کنار هزاران ستاره دیگر در آغوش کشیم.
«فرنگیس»ها و «هاجر»ها سوار بر اسبهای وحشی، دشتهای پر شقایق را زیر پا گذاشته و خواهند تاخت تا «اسماعیل»ها قربانی نشوند. تا «آمنهها» و «شهین»ها و «شریفه»ها رخت سیاه «زانیار»ها و «ارشدترین امیر»ها و «رامین»ها را بر تن نکنند.
باد «#صبا» خواهد وزید تا عطر «نیلوفر» و «مریم» و شب بو، مشام مردم را پر کند. جویبارهای جاری بر گونههای مادران سیاهپوش، رودهای پر آبی است که دشتهای لاله «خاوران» را آبیاری کرده و اینک همچون سیل طغیانگر هر چه پلشتیست از دامن بانوی مهر و آب، «ایران» آناهید نشان، خواهد زدود.
#کاوهها با پرچم ژاله نشان خویش، قلههای دادخواهی را فتح خواهند کرد تا «سام»ها و «سهراب»ها زندگی کنند. تا «کیکاووس»ها و «سینا»ها و «سارو»ها خودکشی نشوند!
«شعله»های آتش عشق، جنگلهای پر از نهال و سپیدار، و بیشههای پر از «ریحان» را روشن خواهند کرد تا بیدهای مجنون دلگرم و «خواستار» آزادی و له کردن ترس باشند. تا «پرستوهای مهاجر» بر شاخههای نارون حیاط خانه پدری لانه بسازند.
شکوفههای بادام و گیلاس، عطر وحشی خود را رها خواهند کرد تا از فراز دیوارهای بلند زندان، مشام «آتنا»ها را پر کرده، رؤیای آزادی را قابل دسترسی کنند.
برق ابرها، رنگین کمانی از مهر خواهد ساخت تا چشمان «زینب»ها نور بگیرد. خوشههای گندم زیر برق خورشید خواهد رقصید، تا «جعفر»ها نان به سفرههای ساده کارگری ببرند. دختران دلربا کنار چشمهها سرود خواهند خواند تا «عبدی»ها بر لوح سفید کودکان «شینآباد» بنویسند: «دارها را بسوزانید تا دار قالی در فضایی پر از دار و درخت برپا کنیم».
مدتهاست دانهها در دل خاک برای زندگی و جوانه زدن میجنگند. تمام فصل سرد را جنگیدهاند و اکنون سر از خاک درآوردهاند. جوانه زده و کوچهها را پر از طعم زندگی کردهاند.
این وعده تاریخ و طبیعت است که از پس هر زمستان، بهار و پس از هر شب تاریک، سحر میآید. در پس هر سختی و تنگنا، پنجرهها به سوی نور گشوده خواهد شد. سپس روز نو میشود تا همه هستی و جهان «ندا»ی زنده باد زندگی را بشنود.
تا «ترانه»های رامشگران خنیاگر، خواب را از سر خوابزدگان بپراند. تا شلاق باد بهار، نه بر پشت «دراویش»، که بر ستیغ کوههای بلند زاگرس و تفتان فرود آید. جمخانهها پر از هو هوی «دور باد دیو» خواهد شد تا ضحاک در دل البرز فرو رود.
تا مردم، آری مردم، زندگی کنند. بیهراس از مارهای سیاهی که بر دوش گماشتگان و «سپاهیان» تاریکی روییده تا نور را سر ببرند و جهان را در ظلمات جهل و فقر و ارتجاع فرو کنند.
ما مردمانیم. مردمی که گوی بلورین «جاودانگی» را در دل داریم. نسلها میآیند و میروند و «ما مردم» همچنان هستیم. زیرا ما مردمانیم!
«روز نو»ی بهار را به همه مردم نیک اندیش و زیبا گفتار که حامی فرزندان نیک روش ایرانند شادباش میگویم. تندرست و نیک انجام باشید.
۲۸ اسفند ماه ۹۷
#️⃣ @iranazadie
✍️هیچ زمستانی پایدار نبوده و نخواهد بود. زمستان حاکم بر سرزمین زیبای ما هم بیشک رو به پایان است.
«آرش» تیر #آزادیخواهی را به قیمت جانش پرتاب کرد تا «گُلرخان» سرزمینمان، آزادانه آواز بخوانند و عشق بورزند.
«نرگس»ها دور از فرزندانشان سینه دیوار را چاک خواهند داد تا «نسرین»ها در سیاهچالهها نپوسند.
شیر بچهها خواهند غرید تا «شیرزاد»ها رؤیای آزادی را محقق کنند.
خیابانها پر از «شاپرک» خواهد شد تا گیسوان مهرویان در نسیم برقصند. همچنانکه بنفشهها سر از خاک درآوردهاند تا نوید بهار دهند.
خوشههای نور و «سپیده» رها شده و سرود آزادی خواهند خواند. با طبقی پر از رنگین کمان بر سر و گلخندههای معصومانه بر لب.
#شعله_پاکروان در پیام نوروزی خود می افزاید: ستارههای بخت و اقبال طلوع کرده و آنگاه خواهیم توانست «سهیل»ها را در کنار هزاران ستاره دیگر در آغوش کشیم.
«فرنگیس»ها و «هاجر»ها سوار بر اسبهای وحشی، دشتهای پر شقایق را زیر پا گذاشته و خواهند تاخت تا «اسماعیل»ها قربانی نشوند. تا «آمنهها» و «شهین»ها و «شریفه»ها رخت سیاه «زانیار»ها و «ارشدترین امیر»ها و «رامین»ها را بر تن نکنند.
باد «#صبا» خواهد وزید تا عطر «نیلوفر» و «مریم» و شب بو، مشام مردم را پر کند. جویبارهای جاری بر گونههای مادران سیاهپوش، رودهای پر آبی است که دشتهای لاله «خاوران» را آبیاری کرده و اینک همچون سیل طغیانگر هر چه پلشتیست از دامن بانوی مهر و آب، «ایران» آناهید نشان، خواهد زدود.
#کاوهها با پرچم ژاله نشان خویش، قلههای دادخواهی را فتح خواهند کرد تا «سام»ها و «سهراب»ها زندگی کنند. تا «کیکاووس»ها و «سینا»ها و «سارو»ها خودکشی نشوند!
«شعله»های آتش عشق، جنگلهای پر از نهال و سپیدار، و بیشههای پر از «ریحان» را روشن خواهند کرد تا بیدهای مجنون دلگرم و «خواستار» آزادی و له کردن ترس باشند. تا «پرستوهای مهاجر» بر شاخههای نارون حیاط خانه پدری لانه بسازند.
شکوفههای بادام و گیلاس، عطر وحشی خود را رها خواهند کرد تا از فراز دیوارهای بلند زندان، مشام «آتنا»ها را پر کرده، رؤیای آزادی را قابل دسترسی کنند.
برق ابرها، رنگین کمانی از مهر خواهد ساخت تا چشمان «زینب»ها نور بگیرد. خوشههای گندم زیر برق خورشید خواهد رقصید، تا «جعفر»ها نان به سفرههای ساده کارگری ببرند. دختران دلربا کنار چشمهها سرود خواهند خواند تا «عبدی»ها بر لوح سفید کودکان «شینآباد» بنویسند: «دارها را بسوزانید تا دار قالی در فضایی پر از دار و درخت برپا کنیم».
مدتهاست دانهها در دل خاک برای زندگی و جوانه زدن میجنگند. تمام فصل سرد را جنگیدهاند و اکنون سر از خاک درآوردهاند. جوانه زده و کوچهها را پر از طعم زندگی کردهاند.
این وعده تاریخ و طبیعت است که از پس هر زمستان، بهار و پس از هر شب تاریک، سحر میآید. در پس هر سختی و تنگنا، پنجرهها به سوی نور گشوده خواهد شد. سپس روز نو میشود تا همه هستی و جهان «ندا»ی زنده باد زندگی را بشنود.
تا «ترانه»های رامشگران خنیاگر، خواب را از سر خوابزدگان بپراند. تا شلاق باد بهار، نه بر پشت «دراویش»، که بر ستیغ کوههای بلند زاگرس و تفتان فرود آید. جمخانهها پر از هو هوی «دور باد دیو» خواهد شد تا ضحاک در دل البرز فرو رود.
تا مردم، آری مردم، زندگی کنند. بیهراس از مارهای سیاهی که بر دوش گماشتگان و «سپاهیان» تاریکی روییده تا نور را سر ببرند و جهان را در ظلمات جهل و فقر و ارتجاع فرو کنند.
ما مردمانیم. مردمی که گوی بلورین «جاودانگی» را در دل داریم. نسلها میآیند و میروند و «ما مردم» همچنان هستیم. زیرا ما مردمانیم!
«روز نو»ی بهار را به همه مردم نیک اندیش و زیبا گفتار که حامی فرزندان نیک روش ایرانند شادباش میگویم. تندرست و نیک انجام باشید.
۲۸ اسفند ماه ۹۷
#️⃣ @iranazadie
Telegram
📎