آسمان شاهد و زمین گواه بر این بی عدالتی ست آن گلوله حکمی بر پایان نابهنگام یک آغاز یک فصل از زندگی ابوالفضلم بود وقتی هوای عدالت انقدر سنگین و غبار آلود است، من فریاد میزنم از عمق جگر سوزانده شده ام حق پسرم گلوله نبود زندگی بود زندگی که از پسرم گرفته شد این داغ تا ابد بر پیشانی بی عدالتی و بر روح و جسم من باقی خواهد ماند تا روزی که فریادم گوشی را بیدار کند و چشمانی را روی حقیقت و راستی بگشاید. من فقط یک پرسش دارم.
در کدام قانون نانوشته ی هستی حق پسرم گلوله بود؟؟؟
در کدام دفتر عدل حکم ناعادلانه ی مرگ بر قامت رعنایش امضاء شده بود؟؟؟ ابوالفضلم جزء زندگی کردن آرزویی دیگر نداشت او در خیالاتش میخواست در سن بیست و پنج سالگی ازدواج کنه و اسم بچه هاشو سوین و آرسین بگذاره ابوالفضلم میخواست بهترین سنگکار مازندران و شهر خودش باشه ابوالفضلم هر زمان از آرزوهایش با من حرف میزد من برای آرزوهایش رویا پردازی میکردم میخواستم دم خانه ام یک هفته برای روز عروسیش جشن و پایکوبی کنیم اما امشب بعد از سه سال هنوز اجازه ی مراسم گرفتن نداریم آن هم در جلوی در خانه ی خودمان این اگر ترس نیست پس چیست ؟؟؟ من دروغ نمیگم سکوت هم نمیکنم ابوالفضلم میخواست زندگی کنه من برای زندگی نکرده ی ابوالفضلم داغدارم مرا رها کنید.
#ابوالفضل_مهدی_پور#جان_پرور_ابوالفضل_مهدی_پور #نه_میبخشیم_و_نه_فراموش_میکنیم #عدالت #عدالت_برای_همه
📡 @IranAzadie
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1