Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
در این بخش از گفتوگو، امین قضایی با سیاست «فشار حداکثری» بهعنوان ابزاری برای فروپاشی جمهوری اسلامی مخالف است و معتقد است تجربهای که در برابر اتحاد شوروی به کار گرفته شد، در مورد جمهوری اسلامی نتیجه نخواهد داد.
نازیلا گلستان اما از زاویهای دیگر به این مسئله نگاه میکند.
فشار بر یک نظام اقتدارگرا الزاماً به معنای جنگ و حمله نظامی نیست. تجربه اروپای شرقی نشان داد که ترکیبی از فشار خارجی، بحرانهای درونی نظام و شکلگیری یک جامعه مدنی سازمانیافته میتواند فضای گذار را ایجاد کند.
واتسلاو هاول و دیگر کنشگران چکسلواکی با سانسور، محرومیت شغلی، بازداشت و زندان روبهرو شدند؛ اما به جای مبارزه مسلحانه، شبکههای مدنی ساختند، «منشور ۷۷» را شکل دادند و سرانجام انقلاب مخملی به یکی از مهمترین نمونههای گذار خشونتپرهیز در قرن بیستم تبدیل شد.
بنابراین پرسش درباره ایران این نیست که آیا فشار اقتصادی بهتنهایی جمهوری اسلامی را سرنگون میکند؛ پاسخ منفی است.
پرسش این است که آیا فشار هدفمند خارجی، در کنار فرسایش ساختار قدرت و شکلگیری آلترناتیوی دموکراتیک و سکولار در داخل ایران میتواند شرایط یک گذار خشونتپرهیز را فراهم کند؟
سیاست امروز دونالد ترامپ در قبال ایران از برخی جهات یادآور منطق فشار دوران ریگان است: افزایش هزینه برای ساختار حاکم، همزمان با بازگذاشتن مسیر مذاکره و توافق.
اما این دو تجربه یکسان نیستند و تاریخ نیز نسخه آماده در اختیار ما نمیگذارد.
در این میان، مسعود پزشکیان چه نقشی میتواند داشته باشد؟
آیا ممکن است در فرآیند فرسایش ساختار ولایت فقیه، بخشی از نظام به این نتیجه برسد که برای جلوگیری از فروپاشی خشونتآمیز باید مسیر اصلاح، عقبنشینی و انتقال قدرت را باز کند؟
آیا پزشکیان میتواند ــ با همه تفاوتهای تاریخی و محدودیتهای قدرتش ــ نقشی شبیه گورباچف در آغاز یک فرآیند ناخواسته گذار ایفا کند؟
این یک فرضیه است، نه یک پیشگویی.
دیکتهای است که هنوز نوشته نشده و پاسخ آن را آینده خواهد داد.
اما یک اصل نباید فراموش شود:
تحریم اگر قرار است ابزار فشار سیاسی باشد، باید هوشمند و هدفمند باشد؛ نه تحریمی که هزینه اصلی آن را شهروندان عادی بپردازند و در همان حال شبکههای قدرت، واسطهها و «کاسبان تحریم» از دورزدن آن ثروتمندتر شوند.
فشار باید متوجه منابع مالی، شبکههای اقتصادی و ابزارهای سرکوب ساختار قدرت باشد، نه سفره مردم ایران.
#هم_آوا برای ایران
@farsivoa
در این بخش از گفتوگو، امین قضایی با سیاست «فشار حداکثری» بهعنوان ابزاری برای فروپاشی جمهوری اسلامی مخالف است و معتقد است تجربهای که در برابر اتحاد شوروی به کار گرفته شد، در مورد جمهوری اسلامی نتیجه نخواهد داد.
نازیلا گلستان اما از زاویهای دیگر به این مسئله نگاه میکند.
فشار بر یک نظام اقتدارگرا الزاماً به معنای جنگ و حمله نظامی نیست. تجربه اروپای شرقی نشان داد که ترکیبی از فشار خارجی، بحرانهای درونی نظام و شکلگیری یک جامعه مدنی سازمانیافته میتواند فضای گذار را ایجاد کند.
واتسلاو هاول و دیگر کنشگران چکسلواکی با سانسور، محرومیت شغلی، بازداشت و زندان روبهرو شدند؛ اما به جای مبارزه مسلحانه، شبکههای مدنی ساختند، «منشور ۷۷» را شکل دادند و سرانجام انقلاب مخملی به یکی از مهمترین نمونههای گذار خشونتپرهیز در قرن بیستم تبدیل شد.
بنابراین پرسش درباره ایران این نیست که آیا فشار اقتصادی بهتنهایی جمهوری اسلامی را سرنگون میکند؛ پاسخ منفی است.
پرسش این است که آیا فشار هدفمند خارجی، در کنار فرسایش ساختار قدرت و شکلگیری آلترناتیوی دموکراتیک و سکولار در داخل ایران میتواند شرایط یک گذار خشونتپرهیز را فراهم کند؟
سیاست امروز دونالد ترامپ در قبال ایران از برخی جهات یادآور منطق فشار دوران ریگان است: افزایش هزینه برای ساختار حاکم، همزمان با بازگذاشتن مسیر مذاکره و توافق.
اما این دو تجربه یکسان نیستند و تاریخ نیز نسخه آماده در اختیار ما نمیگذارد.
در این میان، مسعود پزشکیان چه نقشی میتواند داشته باشد؟
آیا ممکن است در فرآیند فرسایش ساختار ولایت فقیه، بخشی از نظام به این نتیجه برسد که برای جلوگیری از فروپاشی خشونتآمیز باید مسیر اصلاح، عقبنشینی و انتقال قدرت را باز کند؟
آیا پزشکیان میتواند ــ با همه تفاوتهای تاریخی و محدودیتهای قدرتش ــ نقشی شبیه گورباچف در آغاز یک فرآیند ناخواسته گذار ایفا کند؟
این یک فرضیه است، نه یک پیشگویی.
دیکتهای است که هنوز نوشته نشده و پاسخ آن را آینده خواهد داد.
اما یک اصل نباید فراموش شود:
تحریم اگر قرار است ابزار فشار سیاسی باشد، باید هوشمند و هدفمند باشد؛ نه تحریمی که هزینه اصلی آن را شهروندان عادی بپردازند و در همان حال شبکههای قدرت، واسطهها و «کاسبان تحریم» از دورزدن آن ثروتمندتر شوند.
فشار باید متوجه منابع مالی، شبکههای اقتصادی و ابزارهای سرکوب ساختار قدرت باشد، نه سفره مردم ایران.
#هم_آوا برای ایران
@farsivoa
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
در بخش پایانی این گفتوگو، آقای زمانی میپرسد:
آیا تحریمها و فشارهای شدید اقتصادی، اراده کنشگران سیاسی را برای ادامه مبارزه تضعیف نمیکند؟
نازیلا گلستان پاسخ میدهد:
«کرامت انسانی با پول ساخته نمیشود.»
مبارزه برای آزادی، فقط محصول رفاه اقتصادی نیست. در تاریخ، بسیاری از کسانی که برای آزادی و دموکراسی مبارزه کردهاند، زندان، محرومیت، فقر و فشارهای سنگین را تحمل کردهاند؛ اما اراده سیاسی و باور آنها به کرامت انسانی از میان نرفته است.
آقای زمانی در ادامه میپرسد:
چه تفاوتی میان سخن شما درباره گاندی ــ که لباس ساده بر تن کرد ــ و سخن علیاکبر ولایتی وجود دارد که با اشاره به حوثیها از «لنگ پوشیدن، نان خشک خوردن و مقاومت کردن» سخن گفته بود؟
پاسخ نازیلا گلستان روشن است:
این دو نگاه، از اساس با یکدیگر متفاوتاند.
گاندی یک وکیل تحصیلکرده بود که سالها کتوشلوار و لباس غربی میپوشید. او آگاهانه آن لباس را کنار گذاشت و پوشش ساده سنتی هند را انتخاب کرد تا خود را به فقیرترین اقشار جامعه نزدیک کند.
اما مهمتر از لباس گاندی، روش مبارزه او بود: خشونتپرهیزی.
گاندی فقر را تقدیس نمیکرد و مردم را به جنگ مسلحانه فرا نمیخواند. او در برابر خشونت استعمار، نافرمانی مدنی، اعتصاب، تحریم مدنی، راهپیمایی و مقاومت بدون سلاح را قرار داد.
او و رهبرانی چون جواهر لعل نهرو برای استقلال هند مبارزه کردند، اما قرار نبود برای رسیدن به آزادی، جامعه را به یک نیروی مسلح دائمی تبدیل کنند.
تفاوت دقیقاً همینجاست:
یک تفکر، از فقر، سلاح و خشونت بهعنوان ابزار تداوم یک نبرد ایدئولوژیک استفاده میکند؛
تفکر دیگر، حتی در دل محرومیت، بر کرامت انسان، مشارکت شهروندی و مقاومت خشونتپرهیز تأکید میکند.
سادهزیستی گاندی دعوت مردم به فقر نبود؛ یک انتخاب اخلاقی و سیاسی برای ایستادن در کنار مردم بود.
و خشونتپرهیزی او نیز انفعال نبود؛ ابزاری برای تبدیل اراده میلیونها شهروند به یک قدرت سیاسی بود.
این همان تفاوتی است که نباید در بحث امروز ایران فراموش کنیم:
**مقاومت در برابر استبداد، به معنای تقدیس فقر یا توسل به خشونت نیست.
هدف، حفظ کرامت انسان و رسیدن به آزادی است.**
#هم_آوا برای ایران
@voafarsi
در بخش پایانی این گفتوگو، آقای زمانی میپرسد:
آیا تحریمها و فشارهای شدید اقتصادی، اراده کنشگران سیاسی را برای ادامه مبارزه تضعیف نمیکند؟
نازیلا گلستان پاسخ میدهد:
«کرامت انسانی با پول ساخته نمیشود.»
مبارزه برای آزادی، فقط محصول رفاه اقتصادی نیست. در تاریخ، بسیاری از کسانی که برای آزادی و دموکراسی مبارزه کردهاند، زندان، محرومیت، فقر و فشارهای سنگین را تحمل کردهاند؛ اما اراده سیاسی و باور آنها به کرامت انسانی از میان نرفته است.
آقای زمانی در ادامه میپرسد:
چه تفاوتی میان سخن شما درباره گاندی ــ که لباس ساده بر تن کرد ــ و سخن علیاکبر ولایتی وجود دارد که با اشاره به حوثیها از «لنگ پوشیدن، نان خشک خوردن و مقاومت کردن» سخن گفته بود؟
پاسخ نازیلا گلستان روشن است:
این دو نگاه، از اساس با یکدیگر متفاوتاند.
گاندی یک وکیل تحصیلکرده بود که سالها کتوشلوار و لباس غربی میپوشید. او آگاهانه آن لباس را کنار گذاشت و پوشش ساده سنتی هند را انتخاب کرد تا خود را به فقیرترین اقشار جامعه نزدیک کند.
اما مهمتر از لباس گاندی، روش مبارزه او بود: خشونتپرهیزی.
گاندی فقر را تقدیس نمیکرد و مردم را به جنگ مسلحانه فرا نمیخواند. او در برابر خشونت استعمار، نافرمانی مدنی، اعتصاب، تحریم مدنی، راهپیمایی و مقاومت بدون سلاح را قرار داد.
او و رهبرانی چون جواهر لعل نهرو برای استقلال هند مبارزه کردند، اما قرار نبود برای رسیدن به آزادی، جامعه را به یک نیروی مسلح دائمی تبدیل کنند.
تفاوت دقیقاً همینجاست:
یک تفکر، از فقر، سلاح و خشونت بهعنوان ابزار تداوم یک نبرد ایدئولوژیک استفاده میکند؛
تفکر دیگر، حتی در دل محرومیت، بر کرامت انسان، مشارکت شهروندی و مقاومت خشونتپرهیز تأکید میکند.
سادهزیستی گاندی دعوت مردم به فقر نبود؛ یک انتخاب اخلاقی و سیاسی برای ایستادن در کنار مردم بود.
و خشونتپرهیزی او نیز انفعال نبود؛ ابزاری برای تبدیل اراده میلیونها شهروند به یک قدرت سیاسی بود.
این همان تفاوتی است که نباید در بحث امروز ایران فراموش کنیم:
**مقاومت در برابر استبداد، به معنای تقدیس فقر یا توسل به خشونت نیست.
هدف، حفظ کرامت انسان و رسیدن به آزادی است.**
#هم_آوا برای ایران
@voafarsi