#تاریخ
در بزرگداشت بانو «اسفند فرخرو پارسا»؛
نخستین زن وزیر ایران، چهرهای ماندگار در تاریخ میهن عزیزمان
۱۸ اردیبهشت، سالروز اعدام ناجوانمردانهی بانو اسفند فرخرو پارسا، فرصتی است برای بازنگری در بخشی از تاریخ معاصر ایران که در آن، زنان پیشگام در عرصههای علمی، فرهنگی و سیاسی با هزینهای سنگین مسیر برابری و پیشرفت را هموار کردند.
فرخرو پارسا نه تنها نخستین زن وزیر در تاریخ ایران بود، بلکه نمادی از جسارت، دانش، و تعهد به تعلیم و تربیت بود.
یاد و نام او همچنان در خاطر جامعه ایران زنده است؛ نه صرفاً به خاطر مقامش، بلکه بهخاطر سرنوشتی که بر او روا شد.
زندگینامه و پیشینه علمی
فرخرو پارسا سیزدهم اسفند ۱۳۰۱ در قم (به خاطر تبعید مادرش به این شهر، به دلیل نوشتن مقاله ای در دفاع از تحصیل دختران) ، در خانوادهای اهل فرهنگ به دنیا آمد. مادرش، فخرآفاق پارسا، از پیشگامان حقوق زنان و بنیانگذاران نشریه «جهان زنان» بود. پدرش، فارغالتحصیل مدرسه طب دارالفنون، از چهرههای روشنفکر دوران بود.
فرخرو پس از پایان تحصیلات عالی در رشته پزشکی، وارد عرصه آموزش و پرورش شد و با اشتیاقی بیپایان در راه اصلاح نظام آموزشی کشور قدم برداشت.
او از همان ابتدا کوشید با تکیه بر شایستگیهای علمی و مدیریتی خود، موقعیتی برای زنان در آموزش کشور فراهم کند. در سال ۱۳۴۸، در دوره نخستوزیری امیرعباس هویدا، به عنوان وزیر #آموزش_و_پرورش منصوب شد و نامش به عنوان نخستین زن وزیر در تاریخ ایران ثبت گردید.
اقدامات مهم در دوران وزارت
فرخرو پارسا در دوران وزارت خود اقدامات مؤثری برای گسترش #آموزش_همگانی، بهبود وضعیت معلمان، و افزایش مشارکت دختران در تحصیلات انجام داد. او تلاش کرد تا #نظام_آموزشی را به سمت تربیت انسانهایی مستقل، خلاق و آگاه سوق دهد،
او در این راه حتی از کمک روحانیونی مانند محمدجواد باهنر و سیدمحمدبهشتی برای تنظیم کتابهای تعلیمات دینی مدارس بهره برد.
دیدگاههای او
دربارهٔ #حجاب نیز بازتابی از باورش به #آزادی و اختیار فردی بود. او در یکی از سخنرانیهایش گفته بود: «اگر قرار باشد زن در حجاب مطلق بماند، هیچگاه نمیتواند در امور اجتماعی مشارکت مؤثر داشته باشد.» این سخنان، گرچه در آن زمان جنجالی تلقی شد، اما نشان از جسارت و آیندهنگری او داشت،
ضمن اینکه همواره بر وقار و پوشش فاخر زنان تاکید داشت.
بازداشت، دادگاه و اعدام
در روزهای انقلاب پارسا در لندن بود ، وقتی به او توصیه میشود که به ایران برنگردد میگوید: «من کاری نکردهام که بترسم و حتماً بر میگردم.» با بازگشت به ایران مشکلات شروع میشود و مدتی در خانهٔ دختر و یکی از بستگانش مخفی میشود و تلاش خانواده برای خروج او از کشور با مخالفتش مواجه میشود و میگوید که «اصلاً نمیخواهم بروم.»، فرخرو پارسا در شامگاه ۱۷ بهمن
۱۳۵۸ در منزل دخترش دستگیر و به کمیته انقلاب منتقل شد. محاکمه او از دوم اردیبهشت ۱۳۵۹ آغاز و طی پنج جلسه برگزار شد. در این دادگاه، اتهاماتی چون
"مفسد فیالارض بودن"، همکاری با ساواک، کمک به گسترش فساد، حیف و میل اموال عمومی، و "ضدیت با فرهنگ اسلامی" به او وارد شد.
فرخرو پارسا در دفاعیات خود با شجاعت و متانت، بسیاری از اتهامات را رد کرد. او بر اسلامی بودن تربیت خانوادگیاش تأکید کرد، از نقش خود در ترویج تعلیمات دینی در مدارس سخن گفت، و سوگند خورد که هیچ رابطه غیراداری با همکارانش نداشته است.
با وجود این دفاعیات، دادگاه او را محکوم به اعدام کرد و حکم در سحرگاه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹ در زندان اوین اجرا شد. بنا بر برخی روایتها، در هنگام اعدام، طناب دار پاره شده و پس از به هوش آمدن، او را تیرباران کردند. (کتاب خانم وزیر. خاطرات و دستنوشتههای فرخرو پارسا. تألیف منصوره پیرنیا)
میراث و یادمان
نام #فرخ_رو_پارسا برای همیشه در #تاریخ_ایران به عنوان زنی فرهیخته، پیشگام و شجاع ثبت شده است. اعدام او نه تنها پایان یک زندگی، بلکه خاموشکردن صدایی بود که در راستای آموزش، #آزادی_زنان و ارتقاء فرهنگی جامعه تلاش میکرد. اما این خاموشی، ماندگار نبود؛ چرا که صدای او در وجدان تاریخی جامعه ایران باقی مانده است.
سالروز اعدام او باید نه تنها فرصتی برای سوگواری، بلکه برای بازاندیشی و تجدید تعهد نسبت به اهداف بلندانسانی، آموزشی و برابریطلبانهای باشد که او پیگیرانه دنبال کرد. تاریخ، در نهایت، قضاوت درستی درباره کسانی چون فرخرو پارسا خواهد کرد.
🌹یادش گرامی و راهش پر رهرو باد🌹
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
در بزرگداشت بانو «اسفند فرخرو پارسا»؛
نخستین زن وزیر ایران، چهرهای ماندگار در تاریخ میهن عزیزمان
۱۸ اردیبهشت، سالروز اعدام ناجوانمردانهی بانو اسفند فرخرو پارسا، فرصتی است برای بازنگری در بخشی از تاریخ معاصر ایران که در آن، زنان پیشگام در عرصههای علمی، فرهنگی و سیاسی با هزینهای سنگین مسیر برابری و پیشرفت را هموار کردند.
فرخرو پارسا نه تنها نخستین زن وزیر در تاریخ ایران بود، بلکه نمادی از جسارت، دانش، و تعهد به تعلیم و تربیت بود.
یاد و نام او همچنان در خاطر جامعه ایران زنده است؛ نه صرفاً به خاطر مقامش، بلکه بهخاطر سرنوشتی که بر او روا شد.
زندگینامه و پیشینه علمی
فرخرو پارسا سیزدهم اسفند ۱۳۰۱ در قم (به خاطر تبعید مادرش به این شهر، به دلیل نوشتن مقاله ای در دفاع از تحصیل دختران) ، در خانوادهای اهل فرهنگ به دنیا آمد. مادرش، فخرآفاق پارسا، از پیشگامان حقوق زنان و بنیانگذاران نشریه «جهان زنان» بود. پدرش، فارغالتحصیل مدرسه طب دارالفنون، از چهرههای روشنفکر دوران بود.
فرخرو پس از پایان تحصیلات عالی در رشته پزشکی، وارد عرصه آموزش و پرورش شد و با اشتیاقی بیپایان در راه اصلاح نظام آموزشی کشور قدم برداشت.
او از همان ابتدا کوشید با تکیه بر شایستگیهای علمی و مدیریتی خود، موقعیتی برای زنان در آموزش کشور فراهم کند. در سال ۱۳۴۸، در دوره نخستوزیری امیرعباس هویدا، به عنوان وزیر #آموزش_و_پرورش منصوب شد و نامش به عنوان نخستین زن وزیر در تاریخ ایران ثبت گردید.
اقدامات مهم در دوران وزارت
فرخرو پارسا در دوران وزارت خود اقدامات مؤثری برای گسترش #آموزش_همگانی، بهبود وضعیت معلمان، و افزایش مشارکت دختران در تحصیلات انجام داد. او تلاش کرد تا #نظام_آموزشی را به سمت تربیت انسانهایی مستقل، خلاق و آگاه سوق دهد،
او در این راه حتی از کمک روحانیونی مانند محمدجواد باهنر و سیدمحمدبهشتی برای تنظیم کتابهای تعلیمات دینی مدارس بهره برد.
دیدگاههای او
دربارهٔ #حجاب نیز بازتابی از باورش به #آزادی و اختیار فردی بود. او در یکی از سخنرانیهایش گفته بود: «اگر قرار باشد زن در حجاب مطلق بماند، هیچگاه نمیتواند در امور اجتماعی مشارکت مؤثر داشته باشد.» این سخنان، گرچه در آن زمان جنجالی تلقی شد، اما نشان از جسارت و آیندهنگری او داشت،
ضمن اینکه همواره بر وقار و پوشش فاخر زنان تاکید داشت.
بازداشت، دادگاه و اعدام
در روزهای انقلاب پارسا در لندن بود ، وقتی به او توصیه میشود که به ایران برنگردد میگوید: «من کاری نکردهام که بترسم و حتماً بر میگردم.» با بازگشت به ایران مشکلات شروع میشود و مدتی در خانهٔ دختر و یکی از بستگانش مخفی میشود و تلاش خانواده برای خروج او از کشور با مخالفتش مواجه میشود و میگوید که «اصلاً نمیخواهم بروم.»، فرخرو پارسا در شامگاه ۱۷ بهمن
۱۳۵۸ در منزل دخترش دستگیر و به کمیته انقلاب منتقل شد. محاکمه او از دوم اردیبهشت ۱۳۵۹ آغاز و طی پنج جلسه برگزار شد. در این دادگاه، اتهاماتی چون
"مفسد فیالارض بودن"، همکاری با ساواک، کمک به گسترش فساد، حیف و میل اموال عمومی، و "ضدیت با فرهنگ اسلامی" به او وارد شد.
فرخرو پارسا در دفاعیات خود با شجاعت و متانت، بسیاری از اتهامات را رد کرد. او بر اسلامی بودن تربیت خانوادگیاش تأکید کرد، از نقش خود در ترویج تعلیمات دینی در مدارس سخن گفت، و سوگند خورد که هیچ رابطه غیراداری با همکارانش نداشته است.
با وجود این دفاعیات، دادگاه او را محکوم به اعدام کرد و حکم در سحرگاه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹ در زندان اوین اجرا شد. بنا بر برخی روایتها، در هنگام اعدام، طناب دار پاره شده و پس از به هوش آمدن، او را تیرباران کردند. (کتاب خانم وزیر. خاطرات و دستنوشتههای فرخرو پارسا. تألیف منصوره پیرنیا)
میراث و یادمان
نام #فرخ_رو_پارسا برای همیشه در #تاریخ_ایران به عنوان زنی فرهیخته، پیشگام و شجاع ثبت شده است. اعدام او نه تنها پایان یک زندگی، بلکه خاموشکردن صدایی بود که در راستای آموزش، #آزادی_زنان و ارتقاء فرهنگی جامعه تلاش میکرد. اما این خاموشی، ماندگار نبود؛ چرا که صدای او در وجدان تاریخی جامعه ایران باقی مانده است.
سالروز اعدام او باید نه تنها فرصتی برای سوگواری، بلکه برای بازاندیشی و تجدید تعهد نسبت به اهداف بلندانسانی، آموزشی و برابریطلبانهای باشد که او پیگیرانه دنبال کرد. تاریخ، در نهایت، قضاوت درستی درباره کسانی چون فرخرو پارسا خواهد کرد.
🌹یادش گرامی و راهش پر رهرو باد🌹
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
😢1
دوباره خودمان بشویم
دکتر امیر طاهری در مقالهی «چرا من سلطنتطلب نیستم» با استناد به مفاهیم تاریخی و سیاسی، استدلال میکند که زدن برچسبهایی مانند «سلطنتطلب» به «پادشاهیخواهان» ابزاریست برای تخریب مشروعیت پادشاهیخواهی مشروطه. او نشان میدهد که این واژه، بهویژه در گفتمان جمهوریخواهانه، تحریفی از حقیقت تاریخی و مفهومی پادشاهی مشروطه است.
طاهری در این مقاله مفهوم سلطنتــمشروطه را تحلیل میکند و آن را بخشی طبیعی و ریشهدار از تاریخ ایران میداند. به باور او، سلطنت در معنای ساختاریاش، نهتنها ویژه نظام پادشاهی نیست، بلکه در انواع حکومتها (حتی جمهوریها) نیز جلوههایی دارد. او پادشاهی مشروطه را «قبایی دوخته بر تن ایران» مینامد، جامهای بومی و سازگار با فرهنگ ما که در صورت نیاز قابل پیرایش است، و ما را از پوشیدن «لباس عاریتی» بینیاز میکند.
در ادامه، طاهری نقش دولتــملت مدرن را در پاسخگویی به نیازهای عمیق فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و آموزشی جامعه ایرانی برجسته میکند. او بر این باور است که ایران با تکیه بر هویت تاریخی خود و بهرهگیری از نهاد پادشاهی مشروطه، میتواند آیندهای پایدارتر و متعادلتر بسازد.
نویسنده ضمن ستایش از نقش رضاشاه و محمدرضاشاه در بنیانگذاری ایران نوین، آنان را تحققبخش آرمان مشروطهخواهان یعنی «ساخت دولتــملت» میداند. این میراث، بهزعم او، میتواند در کنار فرهنگ کهن ایرانی، زمینهساز احیای هویتی ملی بر پایه پادشاهی مشروطه باشد.
همچنین طاهری از شاهزاده رضا پهلوی بهعنوان شخصیتی ملیگرا، عقلگرا و واقعبین یاد میکند که نه مدعی تاجوتخت است و نه خواهان سلطنت مطلقه؛ بلکه میکوشد نقش سازندهای در روند وحدت ملی و گذار دموکراتیک ایفا کند. او هشدار میدهد که افراط و تفریط در نقد یا ستایش افراد، نباید جایگزین تحلیل عقلانی درباره ساختار مطلوب حکومت شود.
در پایان، نویسنده بر لزوم بازگشت به خود تاریخی ایران تأکید میکند؛ بازگشتی که بر پایهی پادشاهی مشروطه میتواند تداوم یابد. تنها از این مسیر است که میتوان از تکرار بحرانهای تاریخی گذر کرد و آیندهای متعادل و ایرانیتر ساخت.
📎 مطالعه کامل مقاله در ایندیپندنت فارسی
#رضاشاه
#محمدرضاشاه_پهلوی
#پاینده_ایران
#رضاشاه_دوم
#مشروطه
#خلیج_فارس
#PersianGulf
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
دکتر امیر طاهری در مقالهی «چرا من سلطنتطلب نیستم» با استناد به مفاهیم تاریخی و سیاسی، استدلال میکند که زدن برچسبهایی مانند «سلطنتطلب» به «پادشاهیخواهان» ابزاریست برای تخریب مشروعیت پادشاهیخواهی مشروطه. او نشان میدهد که این واژه، بهویژه در گفتمان جمهوریخواهانه، تحریفی از حقیقت تاریخی و مفهومی پادشاهی مشروطه است.
طاهری در این مقاله مفهوم سلطنتــمشروطه را تحلیل میکند و آن را بخشی طبیعی و ریشهدار از تاریخ ایران میداند. به باور او، سلطنت در معنای ساختاریاش، نهتنها ویژه نظام پادشاهی نیست، بلکه در انواع حکومتها (حتی جمهوریها) نیز جلوههایی دارد. او پادشاهی مشروطه را «قبایی دوخته بر تن ایران» مینامد، جامهای بومی و سازگار با فرهنگ ما که در صورت نیاز قابل پیرایش است، و ما را از پوشیدن «لباس عاریتی» بینیاز میکند.
در ادامه، طاهری نقش دولتــملت مدرن را در پاسخگویی به نیازهای عمیق فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و آموزشی جامعه ایرانی برجسته میکند. او بر این باور است که ایران با تکیه بر هویت تاریخی خود و بهرهگیری از نهاد پادشاهی مشروطه، میتواند آیندهای پایدارتر و متعادلتر بسازد.
نویسنده ضمن ستایش از نقش رضاشاه و محمدرضاشاه در بنیانگذاری ایران نوین، آنان را تحققبخش آرمان مشروطهخواهان یعنی «ساخت دولتــملت» میداند. این میراث، بهزعم او، میتواند در کنار فرهنگ کهن ایرانی، زمینهساز احیای هویتی ملی بر پایه پادشاهی مشروطه باشد.
همچنین طاهری از شاهزاده رضا پهلوی بهعنوان شخصیتی ملیگرا، عقلگرا و واقعبین یاد میکند که نه مدعی تاجوتخت است و نه خواهان سلطنت مطلقه؛ بلکه میکوشد نقش سازندهای در روند وحدت ملی و گذار دموکراتیک ایفا کند. او هشدار میدهد که افراط و تفریط در نقد یا ستایش افراد، نباید جایگزین تحلیل عقلانی درباره ساختار مطلوب حکومت شود.
در پایان، نویسنده بر لزوم بازگشت به خود تاریخی ایران تأکید میکند؛ بازگشتی که بر پایهی پادشاهی مشروطه میتواند تداوم یابد. تنها از این مسیر است که میتوان از تکرار بحرانهای تاریخی گذر کرد و آیندهای متعادل و ایرانیتر ساخت.
📎 مطالعه کامل مقاله در ایندیپندنت فارسی
#رضاشاه
#محمدرضاشاه_پهلوی
#پاینده_ایران
#رضاشاه_دوم
#مشروطه
#خلیج_فارس
#PersianGulf
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
ایندیپندنت فارسی
امیر طاهری | چرا من سلطنتطلب نیستم
در حالی که پادشاهی مشروطه بهعنوان گزینهای برای بازگرداندن حق حاکمیت ملی، لااقل در دوران گذار از جمهوری اسلامی، هر روز نیرومندتر میشود، بعضی هممیهنان همچنان میکوشند تا با تخطئه این گفتمان، به
👍1
“تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل”
آن ره که بیامدم کدامست
تا بازروم که کار خامست
یک لحظه ز کوی یار دوری
در مذهب عاشقان حرامست
اندر همه ده اگر کسی هست
والله که اشارتی تمامست
✍مولوی
#حکومت
#پادشاهی
#جمهوری
#جمهوری_اسلامی
#فسادحکومتی
#دموکراسی
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
آن ره که بیامدم کدامست
تا بازروم که کار خامست
یک لحظه ز کوی یار دوری
در مذهب عاشقان حرامست
اندر همه ده اگر کسی هست
والله که اشارتی تمامست
✍مولوی
#حکومت
#پادشاهی
#جمهوری
#جمهوری_اسلامی
#فسادحکومتی
#دموکراسی
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
😢1
22 اردیبهشت(۱۲ مه) روز جهانی زن در ریاضیات
International Women in Mathematics Day
این روز به افتخار تولد مریم میرزاخانی، ریاضیدان برجسته ایرانی و نخستین زنی که موفق به دریافت #مدال_فیلدز (نوبل ریاضیات) شد، نامگذاری شده است.
پروفسور میرزاخانی در سال ۲۰۱۴ به دلیل کنشگری در زمینه «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانهای آنها» برنده مدال فیلدز شد که بالاترین جایزه در ریاضیات است. وی نخستین زن و ایرانی برندهٔ مدال فیلدز است. زمینهٔ تحقیقاتی او مشتمل بر نظریه تایشمولر، هندسه هذلولوی، نظریه ارگودیک و هندسه سیمپلکتیک بود.
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
International Women in Mathematics Day
این روز به افتخار تولد مریم میرزاخانی، ریاضیدان برجسته ایرانی و نخستین زنی که موفق به دریافت #مدال_فیلدز (نوبل ریاضیات) شد، نامگذاری شده است.
#مریممیرزاخانی :
«گاهی مواقع احساس میکنم در یک جنگل بزرگ هستم و نمیدانم به کجا میروم؛ ولی به طریقی به بالای تپهای میرسم و میتوانم همه چیز را واضحتر ببینم. آنچه آن گاه رخ میدهد، واقعاً هیجان انگیز است.»
مصاحبه با پاپیولار ساینس؛ چاپ اکتبر ۲۰۰۵/ مهر ۱۳۸۴
https://www.popsci.com/scitech/article/2006-07/popscis-fourth-annual-brilliant-10-original/
پروفسور میرزاخانی در سال ۲۰۱۴ به دلیل کنشگری در زمینه «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانهای آنها» برنده مدال فیلدز شد که بالاترین جایزه در ریاضیات است. وی نخستین زن و ایرانی برندهٔ مدال فیلدز است. زمینهٔ تحقیقاتی او مشتمل بر نظریه تایشمولر، هندسه هذلولوی، نظریه ارگودیک و هندسه سیمپلکتیک بود.
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
👏1
مریم میرزاخانی؛
نابغهای جاودانه در ریاضیات جهان
مریم میرزاخانی در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۵۶ (۱۲ مهٔ ۱۹۷۷) در تهران به دنیا آمد. او با اتمام تحصیلات ابتدایی با شرکت در آزمون ورودی مدارس سمپاد وارد دبیرستان فرزانگان تهران شد.
مریم میرزاخانی در سالهای ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ (سال سوم و چهارم دبیرستان) موفق به کسب مدال طلای المپیاد ریاضی کشوری شد و بعد از آن در سال ۱۹۹۴ در المپیاد جهانی ریاضی هنگ کنگ با امتیاز ۴۱ از ۴۲ مدال طلای جهانی گرفت. سال بعد، در المپیاد جهانی ریاضی کانادا میرزاخانی با نمرهٔ کامل، رتبهٔ یکم طلای جهانی را به دست آورد.او به همراه رؤیا بهشتی نخستین دخترانی بودند که به تیم المپیاد ریاضی ایران راه یافتند. مریم میرزاخانی نخستین دختری بود که در المپیاد ریاضی ایران طلا گرفت. وی نخستین کسی بود که دو سال مدال طلا گرفت و نخستین دانشآموز شرکتکننده از ایران بود که در آزمون المپیاد ریاضی نمره کامل گرفت.
میرزاخانی دورهٔ کارشناسی را در دانشگاه صنعتی شریف طی کرد. در این دوره، میرزاخانی اثبات سادهای برای قضیهٔ شُر یافت که در ماهنامهٔ انجمن ریاضی آمریکا چاپ شد.
در اسفند ۱۳۷۶، اتوبوس حامل دانشجویانِ ریاضی شرکتکننده در بیست و دومین دورهٔ مسابقات ریاضی دانشجویی در اهواز که تیمِ متشکل از میرزاخانی، ایمان افتخاری و حسین نمازی در مسابقه رتبهٔ اول کشور را کسب کرده بودند، در حادثهای به دره سقوط کرد. شش دانشجوی ریاضی دانشگاه شریف، که اغلب از برگزیدگان المپیادهای ریاضی ملی و بینالمللی بودند، جان باختند. مریم میرزاخانی از جمله بازماندگانِ این سانحه بود.
او سپس به دانشگاه هاروارد رفت و آنجا بر سر کلاسهای کورتیس مکمولن (از برندگان جایزه فیلدز) حاضر میشد.
او سرانجام در سال ۲۰۰۴ از دانشگاه هاروارد و به سرپرستی مکمولن دکترا گرفت.
بعد از اخذ دکترا، میرزاخانی با عنوان استادیار در دانشگاه پرینستون به تدریس مشغول شد.
دو سال بعد در سال ۲۰۰۶ نشریه پاپیولار ساینس آمریکا او را به عنوان یکی از ۱۰ ذهنِ جوان جهان برگزید.
میرزاخانی تا سال ۲۰۰۸ در پرینستون ماند و در این مدت به درجهٔ استادتمامی ارتقا یافت.
سپس او به استنفورد رفت و از اول سپتامبر ۲۰۰۸ در ۳۱ سالگی بهعنوان استاد تمام در این دانشگاه به کار مشغول شد.
مریم با یک دانشمند علوم کامپیوتر اهل چک به نام یان ووندراک ازدواج کرد. دختر آنها آناهیتا نام دارد.
علیرغم زندگی در ایالات متحده، همواره پیوند عاطفی و فکری عمیقی با ایران داشت و الهامبخش دانشجویان ایرانی بود.
در سالهای پایانی عمر، مریم با بیماری سرطان سینه مبارزه کرد. او در ۲۳ تیر ۱۳۹۶ (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۷) در سن ۴۰ سالگی در کالیفرنیا درگذشت. درگذشت او جامعه علمی جهان را به سوگ نشاند
جوایز و افتخارات
مدال طلا، المپیاد جهانی ریاضی (هنگکنگ ۱۹۹۴)
مدال طلا با نمرهٔ کامل، المپیاد جهانی ریاضی (کانادا ۱۹۹۵)
جایزهٔ افتخاری دانشگاه هاروارد (۲۰۰۳)
جایزهٔ برترین فارغالتحصیلان دانشگاه هاروارد (۲۰۰۳)
جایزهٔ پژوهشگر برتر بنیاد ریاضیات کلی (۲۰۰۴)
جایزه ایاماس بلومنتال (۲۰۰۹)
جایزه ستر از انجمن ریاضی آمریکا (۲۰۱۳)
انتخاب بهعنوان یکی از ده فرد مهم سال توسط مجله Nature (۲۰۱۴)
جایزه بنیاد ریاضیات کلی (۲۰۱۴)
مدال فیلدز – سئول (۲۰۱۴)
عضویت در فرهنگستان علوم فرانسه (۲۰۱۵)
عضویت در مجمع فیلسوفان آمریکا (۲۰۱۵)
عضویت در آکادمی ملی علوم آمریکا (۲۰۱۶)
عضویت در فرهنگستان هنر و علوم آمریکا (۲۰۱۷)
جایزه بریکترو در ریاضیات (پس از درگذشت، ۲۰۲۰)
#پروفسورمریممیرزاخانی نه تنها با دستاوردهای علمیاش، بلکه با شخصیت متواضع، ذهن خلاق، و نگاه انسانیاش، الهامبخش میلیونها نفر در سراسر جهان شد. او الگویی جاودان برای نسلهای آینده است، بهویژه دخترانی که در مسیر علم گام میگذارند.
🌹یادش گرامی و راهش پررهرو باد🌹
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
نابغهای جاودانه در ریاضیات جهان
مریم میرزاخانی در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۵۶ (۱۲ مهٔ ۱۹۷۷) در تهران به دنیا آمد. او با اتمام تحصیلات ابتدایی با شرکت در آزمون ورودی مدارس سمپاد وارد دبیرستان فرزانگان تهران شد.
مریم میرزاخانی در سالهای ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ (سال سوم و چهارم دبیرستان) موفق به کسب مدال طلای المپیاد ریاضی کشوری شد و بعد از آن در سال ۱۹۹۴ در المپیاد جهانی ریاضی هنگ کنگ با امتیاز ۴۱ از ۴۲ مدال طلای جهانی گرفت. سال بعد، در المپیاد جهانی ریاضی کانادا میرزاخانی با نمرهٔ کامل، رتبهٔ یکم طلای جهانی را به دست آورد.او به همراه رؤیا بهشتی نخستین دخترانی بودند که به تیم المپیاد ریاضی ایران راه یافتند. مریم میرزاخانی نخستین دختری بود که در المپیاد ریاضی ایران طلا گرفت. وی نخستین کسی بود که دو سال مدال طلا گرفت و نخستین دانشآموز شرکتکننده از ایران بود که در آزمون المپیاد ریاضی نمره کامل گرفت.
میرزاخانی دورهٔ کارشناسی را در دانشگاه صنعتی شریف طی کرد. در این دوره، میرزاخانی اثبات سادهای برای قضیهٔ شُر یافت که در ماهنامهٔ انجمن ریاضی آمریکا چاپ شد.
در اسفند ۱۳۷۶، اتوبوس حامل دانشجویانِ ریاضی شرکتکننده در بیست و دومین دورهٔ مسابقات ریاضی دانشجویی در اهواز که تیمِ متشکل از میرزاخانی، ایمان افتخاری و حسین نمازی در مسابقه رتبهٔ اول کشور را کسب کرده بودند، در حادثهای به دره سقوط کرد. شش دانشجوی ریاضی دانشگاه شریف، که اغلب از برگزیدگان المپیادهای ریاضی ملی و بینالمللی بودند، جان باختند. مریم میرزاخانی از جمله بازماندگانِ این سانحه بود.
او سپس به دانشگاه هاروارد رفت و آنجا بر سر کلاسهای کورتیس مکمولن (از برندگان جایزه فیلدز) حاضر میشد.
مکمولن، میرزاخانی را در این دوران اینطور به یاد میآورد که بر سر کلاسهایش سوالهای زیادی میپرسید و با عجله به فارسی یادداشت برمیداشت.
بهرنگ نوحی، استاد دانشگاه کوئین مری می گوید: به محض اینکه [میرزاخانی] در هاروارد شروع کرد، مشخص بود که کارش خوب است. مشخص بود که تز دکترایش یک تز انقلابی است.
او سرانجام در سال ۲۰۰۴ از دانشگاه هاروارد و به سرپرستی مکمولن دکترا گرفت.
بعد از اخذ دکترا، میرزاخانی با عنوان استادیار در دانشگاه پرینستون به تدریس مشغول شد.
دو سال بعد در سال ۲۰۰۶ نشریه پاپیولار ساینس آمریکا او را به عنوان یکی از ۱۰ ذهنِ جوان جهان برگزید.
میرزاخانی تا سال ۲۰۰۸ در پرینستون ماند و در این مدت به درجهٔ استادتمامی ارتقا یافت.
سپس او به استنفورد رفت و از اول سپتامبر ۲۰۰۸ در ۳۱ سالگی بهعنوان استاد تمام در این دانشگاه به کار مشغول شد.
مریم با یک دانشمند علوم کامپیوتر اهل چک به نام یان ووندراک ازدواج کرد. دختر آنها آناهیتا نام دارد.
علیرغم زندگی در ایالات متحده، همواره پیوند عاطفی و فکری عمیقی با ایران داشت و الهامبخش دانشجویان ایرانی بود.
در سالهای پایانی عمر، مریم با بیماری سرطان سینه مبارزه کرد. او در ۲۳ تیر ۱۳۹۶ (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۷) در سن ۴۰ سالگی در کالیفرنیا درگذشت. درگذشت او جامعه علمی جهان را به سوگ نشاند
جوایز و افتخارات
مدال طلا، المپیاد جهانی ریاضی (هنگکنگ ۱۹۹۴)
مدال طلا با نمرهٔ کامل، المپیاد جهانی ریاضی (کانادا ۱۹۹۵)
جایزهٔ افتخاری دانشگاه هاروارد (۲۰۰۳)
جایزهٔ برترین فارغالتحصیلان دانشگاه هاروارد (۲۰۰۳)
جایزهٔ پژوهشگر برتر بنیاد ریاضیات کلی (۲۰۰۴)
جایزه ایاماس بلومنتال (۲۰۰۹)
جایزه ستر از انجمن ریاضی آمریکا (۲۰۱۳)
انتخاب بهعنوان یکی از ده فرد مهم سال توسط مجله Nature (۲۰۱۴)
https://www.nature.com/articles/516311a
جایزه بنیاد ریاضیات کلی (۲۰۱۴)
مدال فیلدز – سئول (۲۰۱۴)
عضویت در فرهنگستان علوم فرانسه (۲۰۱۵)
عضویت در مجمع فیلسوفان آمریکا (۲۰۱۵)
عضویت در آکادمی ملی علوم آمریکا (۲۰۱۶)
عضویت در فرهنگستان هنر و علوم آمریکا (۲۰۱۷)
جایزه بریکترو در ریاضیات (پس از درگذشت، ۲۰۲۰)
#پروفسورمریممیرزاخانی نه تنها با دستاوردهای علمیاش، بلکه با شخصیت متواضع، ذهن خلاق، و نگاه انسانیاش، الهامبخش میلیونها نفر در سراسر جهان شد. او الگویی جاودان برای نسلهای آینده است، بهویژه دخترانی که در مسیر علم گام میگذارند.
🌹یادش گرامی و راهش پررهرو باد🌹
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
Nature
365 days: Nature's 10
Nature - Ten people who mattered this year.
👍1
آبادان ، شهر میهن پرست و باغیرت و زیبا و همیشه آباد ایران
در تاریخ آمده است امپراتوری عثمانی همواره بر روی آبادان و خرمشهر ادعای مالکیت داشت و در دورهٔ ناصرالدینشاه این دو شهر را اِشغالِ نظامی کرد. امیرکبیر به نمایندگی از دولت ایران به مذاکره با امپراتوری عثمانی برای بازپس گرفتن خرمشهر و آبادان رفت. عثمانیها به فکر تطمیع شیوخ قبایل عرب افتادند و وعدهٔ معافکردن از پرداخت مالیات در صورت الحاق به عثمانی دادند و متقابلاً دولت ایران اطمینان داشت که عربهای ساکن این شهرها خواهان بازگشت به ایران هستند و برای قدرتنمایی جلوی دولت عثمانی اعلام کرد که اگر شیوخ عرب گفتند که خواهان بازگشت به ایران هستند، مبلغ سنگینی بر مالیات سالیانهٔ آنها افزوده خواهد شد. باوجوداین، قبایل عرب خواهان بازگشت به ایران شدند و بهاینترتیب در سال ۱۸۴۷ در جریان عهدنامهٔ ارزروم عثمانیها حق حاکمیت مطلقهٔ دولت ایران بر این شهرها را به رسمیت شناختند و از تمامی ادعاهای خود دست کشیدند. در قرن بیستم، عبدالکریم قاسم پس از آن که با کودتا به ریاست دولت عِراق رسید، ادعا کرد که عهدنامهٔ ارزروم باید باطل شود و خرمشهر و آبادان باید از ایران جدا و به عراق الحاق بشوند. قاسم، این دو شهر و نیز کشور کویت را متعلق به عراق نامید و در اتحادیهٔ عرب نیز تقاضای الحاق اینها به عراق را ارائه کرد. صدام حسین با همین انگیزه به ایران تجاوز نظامی کرد و این دو شهر را مورد حمله خود قرار داد. آثار جنگ ایران - عراق هنوز در این شهرها باقی ماندهاست.
آری این شهر با تاریخ پر غرور و مردمی مقاوم، نه تنها سرزمینی از خاک میهن بلکه نمادی است از عشق و پایداری ایران. شهری که در هر گوشهاش داستانهای دیرین و حماسی نهفته است؛ شهری که در طول سدهها زبانزد همت و استقامت مردمانش است.
نام آبادان به کلمهٔ پهلوی «اوپاتان» میرسیم که به معنی «محلی برای پاسداری و نگهبانی از آب» است که نشان دهنده جایگاه تاریخی آبادان عزیز برای ایران است.
بطلمیوس، پدر جغرافیای یونان، نام «آرپفانا» و «آپفادانا» را برای آبادان به کار میبرد و مارکیانوس، جغرافیدان سدهٔ ۴ میلادی نیز آن را به صورت «آپفادانا» (Apphadana) آوردهاست و به پارسی میانه: Āpātān ، به معنای «آباد، باصفا، بارونق و ضدویران» گفته شدهاست و در فرهنگ فارسی معین، «معمور، دایر، برپا و مقابل ویران و خراب» گفته شدهاست، واژهٔ «عَبّادان»، که در دورههای اخیر به آبادان استناد میشد، معرّب همان واژه است که تا پیش از ۱۳۱۴ خورشیدی نام آبادان بوده است.
در سال ۱۳۱۴ هجری خورشیدی، بهموجب تشکیل فرهنگستان ایران و با تصویب هیئت دولت در دورهٔ رضاشاه، واژهٔ عبادان به آبادان تغییر نام یافت. بخشی از جزیرهٔ آبادان در دورهٔ ساسانیان بهمناردشیر خوانده میشدهاست که نام رود بهمنشیر یادگار آن نام کهن است. اوپاتان نیز، که نام کهنتر آبادان است، امروز بیشتر زیب شرکتها و سازمانها در شهر آبادان است. بهدلیل وجود زیارتگاه کوچکی که ادعا میشود خضر نبی در آن دیده شدهاست، گاهی به این منطقه نام مذهبی جزیرةالخضر هم داده شدهاست. در نزهةالقلوب حمدالله مستوفی آبادان مرز آخر ایرانزمین در جنوب غرب معرفی میشود و در گذشتهٔ دور نیز آبادان را آخرین شهر ایران میدانستند و ورای آن جایی دیگر در ایرانزمین نمیپنداشتند، که مصداق آن مصراعی از منوچهری دامغانی، شاعر دورهٔ غزنوی است که به صورت مَثَل درآمدهاست، که میگوید:
بر فراز همت او نیست جای
نیست آنسوتر ز عبادان دهی
این گذشته تاریخی جایگاه آبادان عزیز در پاسداری از این آب و خاک را به یاد میآورد. نامهایی که در قلب باستان قدمت دارد و نشاندهنده اهمیت استراتژیک و فرهنگی این منطقه است، منطقهای آباد و زنده، با فرهنگی غنی و مردمی مقاوم که همواره تمایلی قوی به حفظ هویت خود داشته و دارند و نمادی از دلبستگی و عشق این مردم به مام میهن بوده و هستند.
#آبادان
#غرورملی
#پایندهایران
@IranPorGohar
در تاریخ آمده است امپراتوری عثمانی همواره بر روی آبادان و خرمشهر ادعای مالکیت داشت و در دورهٔ ناصرالدینشاه این دو شهر را اِشغالِ نظامی کرد. امیرکبیر به نمایندگی از دولت ایران به مذاکره با امپراتوری عثمانی برای بازپس گرفتن خرمشهر و آبادان رفت. عثمانیها به فکر تطمیع شیوخ قبایل عرب افتادند و وعدهٔ معافکردن از پرداخت مالیات در صورت الحاق به عثمانی دادند و متقابلاً دولت ایران اطمینان داشت که عربهای ساکن این شهرها خواهان بازگشت به ایران هستند و برای قدرتنمایی جلوی دولت عثمانی اعلام کرد که اگر شیوخ عرب گفتند که خواهان بازگشت به ایران هستند، مبلغ سنگینی بر مالیات سالیانهٔ آنها افزوده خواهد شد. باوجوداین، قبایل عرب خواهان بازگشت به ایران شدند و بهاینترتیب در سال ۱۸۴۷ در جریان عهدنامهٔ ارزروم عثمانیها حق حاکمیت مطلقهٔ دولت ایران بر این شهرها را به رسمیت شناختند و از تمامی ادعاهای خود دست کشیدند. در قرن بیستم، عبدالکریم قاسم پس از آن که با کودتا به ریاست دولت عِراق رسید، ادعا کرد که عهدنامهٔ ارزروم باید باطل شود و خرمشهر و آبادان باید از ایران جدا و به عراق الحاق بشوند. قاسم، این دو شهر و نیز کشور کویت را متعلق به عراق نامید و در اتحادیهٔ عرب نیز تقاضای الحاق اینها به عراق را ارائه کرد. صدام حسین با همین انگیزه به ایران تجاوز نظامی کرد و این دو شهر را مورد حمله خود قرار داد. آثار جنگ ایران - عراق هنوز در این شهرها باقی ماندهاست.
آری این شهر با تاریخ پر غرور و مردمی مقاوم، نه تنها سرزمینی از خاک میهن بلکه نمادی است از عشق و پایداری ایران. شهری که در هر گوشهاش داستانهای دیرین و حماسی نهفته است؛ شهری که در طول سدهها زبانزد همت و استقامت مردمانش است.
نام آبادان به کلمهٔ پهلوی «اوپاتان» میرسیم که به معنی «محلی برای پاسداری و نگهبانی از آب» است که نشان دهنده جایگاه تاریخی آبادان عزیز برای ایران است.
بطلمیوس، پدر جغرافیای یونان، نام «آرپفانا» و «آپفادانا» را برای آبادان به کار میبرد و مارکیانوس، جغرافیدان سدهٔ ۴ میلادی نیز آن را به صورت «آپفادانا» (Apphadana) آوردهاست و به پارسی میانه: Āpātān ، به معنای «آباد، باصفا، بارونق و ضدویران» گفته شدهاست و در فرهنگ فارسی معین، «معمور، دایر، برپا و مقابل ویران و خراب» گفته شدهاست، واژهٔ «عَبّادان»، که در دورههای اخیر به آبادان استناد میشد، معرّب همان واژه است که تا پیش از ۱۳۱۴ خورشیدی نام آبادان بوده است.
در سال ۱۳۱۴ هجری خورشیدی، بهموجب تشکیل فرهنگستان ایران و با تصویب هیئت دولت در دورهٔ رضاشاه، واژهٔ عبادان به آبادان تغییر نام یافت. بخشی از جزیرهٔ آبادان در دورهٔ ساسانیان بهمناردشیر خوانده میشدهاست که نام رود بهمنشیر یادگار آن نام کهن است. اوپاتان نیز، که نام کهنتر آبادان است، امروز بیشتر زیب شرکتها و سازمانها در شهر آبادان است. بهدلیل وجود زیارتگاه کوچکی که ادعا میشود خضر نبی در آن دیده شدهاست، گاهی به این منطقه نام مذهبی جزیرةالخضر هم داده شدهاست. در نزهةالقلوب حمدالله مستوفی آبادان مرز آخر ایرانزمین در جنوب غرب معرفی میشود و در گذشتهٔ دور نیز آبادان را آخرین شهر ایران میدانستند و ورای آن جایی دیگر در ایرانزمین نمیپنداشتند، که مصداق آن مصراعی از منوچهری دامغانی، شاعر دورهٔ غزنوی است که به صورت مَثَل درآمدهاست، که میگوید:
بر فراز همت او نیست جای
نیست آنسوتر ز عبادان دهی
این گذشته تاریخی جایگاه آبادان عزیز در پاسداری از این آب و خاک را به یاد میآورد. نامهایی که در قلب باستان قدمت دارد و نشاندهنده اهمیت استراتژیک و فرهنگی این منطقه است، منطقهای آباد و زنده، با فرهنگی غنی و مردمی مقاوم که همواره تمایلی قوی به حفظ هویت خود داشته و دارند و نمادی از دلبستگی و عشق این مردم به مام میهن بوده و هستند.
#آبادان
#غرورملی
#پایندهایران
@IranPorGohar
سخنان #محمدرضاشاه پهلوی در گشایش کارخانه پتروشیمی آبادان ۳۰ دی ۱۳۴۲
هر دفعه که به این منطقه و به این #شهرآبادان پا میگذارم چند چیز احساسات مرا تحریک میکند؛ یکی #غرورملیت ایرانی در این منطقه مرزی و حساس،
دیگری لیاقت و شایستگی کارمندان، مهندسین و رؤسا و کارگران. چه آنهایی که در فن خودشان تخصص دارند و چه ساده ترین کارگرانی که در این منطقه در این شرکت
کار میکنند.
از لحاظ اول یعنی احساسات مردم و اهمیت این منطقه خیلی میشود صحبت کرد.
الآن در این استان بزرگترین ثروت ملی تولید میشود و از این ثروت ما ثروتهای دیگری ایجاد میکنیم که به نوبه خود با یک دور تسلسلی مملکت را امیدوارم آباد بکند.
اما چه بکنیم که از این ثروت خدادادی این
منطقه حداکثر استفاده را بکنیم؟
اولین وظیفه ما این است که روز بروز در تمام رشتهها خودمان را مهیا بکنیم، یعنی اینکه اگر کسی الآن متخصص است سعی کند که باز هم بیشتر معلومات خودش را تکمیل بکند تا به اندازه کافی چه کارگر فنی و چه مهندس و چه افراد اداری تربیت بکنیم که صنعت نفت ما کمتر احتیاجی به افراد غیر ایرانی داشته و یا احیاناً هیچ احتیاجی به این افراد نداشته باشد.
@IranPorGohar
هر دفعه که به این منطقه و به این #شهرآبادان پا میگذارم چند چیز احساسات مرا تحریک میکند؛ یکی #غرورملیت ایرانی در این منطقه مرزی و حساس،
دیگری لیاقت و شایستگی کارمندان، مهندسین و رؤسا و کارگران. چه آنهایی که در فن خودشان تخصص دارند و چه ساده ترین کارگرانی که در این منطقه در این شرکت
کار میکنند.
از لحاظ اول یعنی احساسات مردم و اهمیت این منطقه خیلی میشود صحبت کرد.
الآن در این استان بزرگترین ثروت ملی تولید میشود و از این ثروت ما ثروتهای دیگری ایجاد میکنیم که به نوبه خود با یک دور تسلسلی مملکت را امیدوارم آباد بکند.
اما چه بکنیم که از این ثروت خدادادی این
منطقه حداکثر استفاده را بکنیم؟
اولین وظیفه ما این است که روز بروز در تمام رشتهها خودمان را مهیا بکنیم، یعنی اینکه اگر کسی الآن متخصص است سعی کند که باز هم بیشتر معلومات خودش را تکمیل بکند تا به اندازه کافی چه کارگر فنی و چه مهندس و چه افراد اداری تربیت بکنیم که صنعت نفت ما کمتر احتیاجی به افراد غیر ایرانی داشته و یا احیاناً هیچ احتیاجی به این افراد نداشته باشد.
@IranPorGohar
🔌 «خاموشیهای من» یا «بیبرنامگیهای شما»؟
در سامانه «برق من»، بخش مربوط به برنامه زمانبندی قطع برق را «خاموشیهای من» نامیدهاند!
یک هموطن گرامی بهدرستی گفته بود:
🗣️ «این خاموشیهای ما نیست، خاموشیهای شماست؛ حکومت بیکفایت.»
📌 وقتی انتخاب واژهها هم مسئولیت را از دوش مسئول برمیدارد و بر دوش مردم میگذارد، یعنی مشکل فقط کمبود برق نیست... کمبود پاسخگویی داریم.
✍️ شما چه فکر میکنید؟
آیا اینگونه نامگذاریها نوعی پاککردن صورتمسئله است؟
لطفا نظرات ارزشمندتان را با ما در میان بگذارید.👇
#خاموشی
#بی_برنامگی
#مسئولیتگریزی
#برق_من
#حکومت_بی_کفایت
#دولت_بی_عرضه
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar
در سامانه «برق من»، بخش مربوط به برنامه زمانبندی قطع برق را «خاموشیهای من» نامیدهاند!
یک هموطن گرامی بهدرستی گفته بود:
🗣️ «این خاموشیهای ما نیست، خاموشیهای شماست؛ حکومت بیکفایت.»
📌 وقتی انتخاب واژهها هم مسئولیت را از دوش مسئول برمیدارد و بر دوش مردم میگذارد، یعنی مشکل فقط کمبود برق نیست... کمبود پاسخگویی داریم.
✍️ شما چه فکر میکنید؟
آیا اینگونه نامگذاریها نوعی پاککردن صورتمسئله است؟
لطفا نظرات ارزشمندتان را با ما در میان بگذارید.👇
#خاموشی
#بی_برنامگی
#مسئولیتگریزی
#برق_من
#حکومت_بی_کفایت
#دولت_بی_عرضه
#پاینده_ایران
#ایران_مرز_پرگهر
@IranPorGohar