🔴گلرخ ایرایی در رشته توییت نوشت؛
🅰️ @Iran_news_ajancy
💢از همان روزهای اول مشخص بود که مصادره شده است. برای همین بسیاری از مخالفان خیابان را ترک نکردند. مبارزه با استبداد تمام نشده بود و فقط وارد فاز دیگری شد. تا یک دهه بعد که همهء آنها را قتل عام کردند..
حالا در سالگرد یکی از همان قتل عامها، احکام هولناک جمهوری اسلامی علیه معترضان، مبهوت مان کرده است.
بعد از قتل عام مخالفان در #دهه_شصت، به خاطر سرکوب بیش از حد، روش مبارزه تغییر کرد. مخفیانه شد اما نه در قالب تشکل ها و احزاب. حالا درصدی از جامعه بدون سازماندهی مشخصی فقط معترض هستند. کارگران، معلمان، دانشجویان و معترضان به قوانین سلطه گرانه و .. هر روز تحت فشار هستند و محروم از حق و حقوق شان.
در این میان ادبیاتِ مبارزه به شکل هدفمندی تغییر پیدا کرد. به جای انگیزشِ جامعه به درک عمق فاجعه، این دیگ جوشان از خشمِ توده را به مدارا با ظالم دعوت می کنند. ظالمی که برای بقا، خودِ چهل ساله اش را نقض می کند و روانهء دست بوسیِ همانی می شود که چهل سال در تریبون های نماز جمعه اش شعار مرگ و لعن و نفرین را نثارش کرده بود و کودکی مان را با تکرار همین "مرگ بر ها" در صفوف مدرسه کریه کرد.
باید واهمه از حضور را کنار گذاشت و درد را فریاد کرد. بی جهت پشت نقابِ فعالیت های مدنی، حقوق بشری یا صنفی پناه نگیریم. این تضادی که هویت مبارزه مان را به بیراهه کشانده کنار بگذاریم. دردِ ما از سیاست های جابرانه حکومتی ست که اثبات کرده از هیچ جنایتی فروگذار نخواهد کرد. مبارزه در هاله امنِ فعالیتهای مدنی و صنفی مسیر را طولانی و بی سرانجام می کند و ما را اسیر در گرداب و و دوری باطل. و نهایتا در میانه راه بی آنکه دستاوردی داشته باشیم دود می شویم و می رویم به هوا.
حالا مایِ سرخورده که غیر از اعتراض مدنی و هشتگی هیچ هنری در برابر گلوله و باتومِ دشمن نداریم، در حالی که دست دادن های ابرقدرتها را با دهانی باز نظاره گریم؛ به احکام سنگینی که مرز توقع مان از حبس و زندان را به شکل غیر قابل باوری جا به جا کرده است فکر می کنیم و صدای مان در نمی آید.
همه محدودیت ها و محرومیت ها در جامعهء تحت سلطه استبداد و ارتجاع از وجود سیاست های بیمار و سرکوب گرانه ایست که باید تغییر کند. نمی توان دغدغه نان داشت و سیاسی نبود. نمی توان از ابراز عقیده تحت فشار بود و سیاسی نبود.
نمی توان کارگر، بهایی، معترض به حقوق زنان یا کودکان بود و سیاسی نبود. نمی توان پشت درهای بستهء بانکها معترض به ناپدید شدن سپرده ها بود و سیاسی نبود. نمی توان در اعتراض به ایران خودرو تجمع کرد و سیاسی نبود. حتا نمی توان به آزار و اذیت وقیحانه حیوانات، لب به اعتراض گشود و سیاسی نبود. چرا که همه اعتراضات مان به ارتجاع و استبداد و دزدی و فسادی ست که ریشه در قوانین و سیاست های حکومت دارد.
اگر زیر چرخ های استبداد له می شویم، باید قائل به پرداخت هزینه باشیم و به سیاست های شان معترض شویم. از واژه ها نهراسیم و اعتراض مان به همانی باشد که به آن معترضیم.
ما خشم مان را کنترل می کنیم تا رفتارمان مسالمت آمیز به نظر بیاید و با تعاریفِ روزِ دنیا همخوان باشیم. در حالی که ایجادِ تغییر بزرگ در جغرافیایی که اسیرِ فاشیسم و استبداد است؛ خشم توده را می طلبد.
خیابان در انتظار گام های ما ست و ما در انتظار نجات دهنده ای از سرزمین های دور. این همه در حالی ست که ابرقدرتها و سرانِ کشورها با لبخندهایی کریه و مشمئزکننده در قاب تلوزیون به ما دهن کجی می کنند و منافع شوم شان را پیش می برند
پانویس: عدم کنترلِ خشمِ توده به معنای اعمال خشونت نیست. بلکه...
از رأس تا ذیل هرم استبداد را نشانه می رود و لازمهء ایجاد تغییر است. فریاد و خشم توده است که در کف خیابان رعشه بر پیکر استبداد می اندازد و باقی همه شعر است و شعار.
🅰️ @Iran_news_ajancy
💢از همان روزهای اول مشخص بود که مصادره شده است. برای همین بسیاری از مخالفان خیابان را ترک نکردند. مبارزه با استبداد تمام نشده بود و فقط وارد فاز دیگری شد. تا یک دهه بعد که همهء آنها را قتل عام کردند..
حالا در سالگرد یکی از همان قتل عامها، احکام هولناک جمهوری اسلامی علیه معترضان، مبهوت مان کرده است.
بعد از قتل عام مخالفان در #دهه_شصت، به خاطر سرکوب بیش از حد، روش مبارزه تغییر کرد. مخفیانه شد اما نه در قالب تشکل ها و احزاب. حالا درصدی از جامعه بدون سازماندهی مشخصی فقط معترض هستند. کارگران، معلمان، دانشجویان و معترضان به قوانین سلطه گرانه و .. هر روز تحت فشار هستند و محروم از حق و حقوق شان.
در این میان ادبیاتِ مبارزه به شکل هدفمندی تغییر پیدا کرد. به جای انگیزشِ جامعه به درک عمق فاجعه، این دیگ جوشان از خشمِ توده را به مدارا با ظالم دعوت می کنند. ظالمی که برای بقا، خودِ چهل ساله اش را نقض می کند و روانهء دست بوسیِ همانی می شود که چهل سال در تریبون های نماز جمعه اش شعار مرگ و لعن و نفرین را نثارش کرده بود و کودکی مان را با تکرار همین "مرگ بر ها" در صفوف مدرسه کریه کرد.
باید واهمه از حضور را کنار گذاشت و درد را فریاد کرد. بی جهت پشت نقابِ فعالیت های مدنی، حقوق بشری یا صنفی پناه نگیریم. این تضادی که هویت مبارزه مان را به بیراهه کشانده کنار بگذاریم. دردِ ما از سیاست های جابرانه حکومتی ست که اثبات کرده از هیچ جنایتی فروگذار نخواهد کرد. مبارزه در هاله امنِ فعالیتهای مدنی و صنفی مسیر را طولانی و بی سرانجام می کند و ما را اسیر در گرداب و و دوری باطل. و نهایتا در میانه راه بی آنکه دستاوردی داشته باشیم دود می شویم و می رویم به هوا.
حالا مایِ سرخورده که غیر از اعتراض مدنی و هشتگی هیچ هنری در برابر گلوله و باتومِ دشمن نداریم، در حالی که دست دادن های ابرقدرتها را با دهانی باز نظاره گریم؛ به احکام سنگینی که مرز توقع مان از حبس و زندان را به شکل غیر قابل باوری جا به جا کرده است فکر می کنیم و صدای مان در نمی آید.
همه محدودیت ها و محرومیت ها در جامعهء تحت سلطه استبداد و ارتجاع از وجود سیاست های بیمار و سرکوب گرانه ایست که باید تغییر کند. نمی توان دغدغه نان داشت و سیاسی نبود. نمی توان از ابراز عقیده تحت فشار بود و سیاسی نبود.
نمی توان کارگر، بهایی، معترض به حقوق زنان یا کودکان بود و سیاسی نبود. نمی توان پشت درهای بستهء بانکها معترض به ناپدید شدن سپرده ها بود و سیاسی نبود. نمی توان در اعتراض به ایران خودرو تجمع کرد و سیاسی نبود. حتا نمی توان به آزار و اذیت وقیحانه حیوانات، لب به اعتراض گشود و سیاسی نبود. چرا که همه اعتراضات مان به ارتجاع و استبداد و دزدی و فسادی ست که ریشه در قوانین و سیاست های حکومت دارد.
اگر زیر چرخ های استبداد له می شویم، باید قائل به پرداخت هزینه باشیم و به سیاست های شان معترض شویم. از واژه ها نهراسیم و اعتراض مان به همانی باشد که به آن معترضیم.
ما خشم مان را کنترل می کنیم تا رفتارمان مسالمت آمیز به نظر بیاید و با تعاریفِ روزِ دنیا همخوان باشیم. در حالی که ایجادِ تغییر بزرگ در جغرافیایی که اسیرِ فاشیسم و استبداد است؛ خشم توده را می طلبد.
خیابان در انتظار گام های ما ست و ما در انتظار نجات دهنده ای از سرزمین های دور. این همه در حالی ست که ابرقدرتها و سرانِ کشورها با لبخندهایی کریه و مشمئزکننده در قاب تلوزیون به ما دهن کجی می کنند و منافع شوم شان را پیش می برند
پانویس: عدم کنترلِ خشمِ توده به معنای اعمال خشونت نیست. بلکه...
از رأس تا ذیل هرم استبداد را نشانه می رود و لازمهء ایجاد تغییر است. فریاد و خشم توده است که در کف خیابان رعشه بر پیکر استبداد می اندازد و باقی همه شعر است و شعار.
🔴 خاوران بار دیگر گل باران شد
در آخرین جمعه سال بر طبق سنت سالهای گذشته جمعی از خانواده ها و یاران قتل عام شدگان دهه شصت بر مزار این زنده یادان در گورستان #خاوران کرد آمدند تا یاد آنان را گرامی دارند.
هر چند پس از #دهه_شصت کشتارهای دیگری از مخالفان همانند قتل های زنجیره ای و یا کشتار معترضین در سالهای ۸۸ و ۹۸ صورتگرفته است اما قتل عام دهه شصت که گاه روزانه بیش از چهارصد نفر به جوخه های اعدام سپرده می شدند و یا قتل عام زندانیان باقی مانده در سال ۶۷ امری بی سابقه در کشتار مخالفان بوده است.
از این رو که گرامی داشت یاد آن جان باختگان برای محکومیت قتل عام مخالفین و به عنوان نمادی از کشتار اسیران از اهمیت والایی برخوردار است.
باشد که چنین فجایعی از جامعه بشری رخت بربندد.
۲۲اسفند۹۹
https://irane-ma.com
@Iran_news_ajancy
در آخرین جمعه سال بر طبق سنت سالهای گذشته جمعی از خانواده ها و یاران قتل عام شدگان دهه شصت بر مزار این زنده یادان در گورستان #خاوران کرد آمدند تا یاد آنان را گرامی دارند.
هر چند پس از #دهه_شصت کشتارهای دیگری از مخالفان همانند قتل های زنجیره ای و یا کشتار معترضین در سالهای ۸۸ و ۹۸ صورتگرفته است اما قتل عام دهه شصت که گاه روزانه بیش از چهارصد نفر به جوخه های اعدام سپرده می شدند و یا قتل عام زندانیان باقی مانده در سال ۶۷ امری بی سابقه در کشتار مخالفان بوده است.
از این رو که گرامی داشت یاد آن جان باختگان برای محکومیت قتل عام مخالفین و به عنوان نمادی از کشتار اسیران از اهمیت والایی برخوردار است.
باشد که چنین فجایعی از جامعه بشری رخت بربندد.
۲۲اسفند۹۹
https://irane-ma.com
@Iran_news_ajancy
دیدار جمعی از خانواده جنبش دادخواهی با مادران آبان
دیدار #الهه_امیر_انتظام و #راحله_راحمی_پور از خانواده های #دادخواه #دهه_شصت با خانواده #کمال_فرجی ، از خانواده های گمنام و کارگر کشته شده ی #آبان_۹۸ ، به مناسبت #روز_کارگر
دیدار #الهه_امیر_انتظام و #راحله_راحمی_پور از خانواده های #دادخواه #دهه_شصت با خانواده #کمال_فرجی ، از خانواده های گمنام و کارگر کشته شده ی #آبان_۹۸ ، به مناسبت #روز_کارگر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥سید حسین موسوی تبریزی، چهره مخوف و دادستان کل انقلاب در دهه ۶۰، بدون محاکمه در دادگاههای مردمی از دنیا رفت. او که فعالیت خود را با سرکوب خونین تبریز و حزب خلق مسلمان آغاز کرد، مسئول مستقیم اعدامهای دستهجمعی و بدون دادرسی هزاران مخالف سیاسی است. تبریزی با وقاحت تمام اعلام کرده بود که اسرا و مجروحان مخالف نظام باید کشته شوند. او که در کنار لاجوردی و گیلانی بخشی از «مثلث مرگ» بود، حتی متهم به قتل مستقیم زندانیان با سلاح شخصی و سوءاستفاده از قدرت علیه زنان زندانی است. وی در سالهای اخیر با نقاب اصلاحطلبی سعی در تطهیر چهره جنایتکار خود داشت، اما حافظه تاریخی ملت ایران هرگز خونهای ریخته شده توسط او را فراموش نخواهد کرد.
#موسوی_تبریزی
#دهه_شصت
#جنایات_رژیم
#دادخواهیم
#اعدامهای_۶۰
#موسوی_تبریزی
#دهه_شصت
#جنایات_رژیم
#دادخواهیم
#اعدامهای_۶۰