Forwarded from نماتودی، کانال نیروهای مسلح ایران
⭕️دلنوشته ای پر از معنی و مفهموم نوشته شده توسط پرسنل سپاه،این نوشته را برای سپاهیانی که می شناسید ارسال کنید
🔺درد و دل یک #سپاهی_ریزشی
#ارسالی
من سپاهی یک فریب خورده ام !
من سپاهی روزی فریب خوردم که خمینی امام عکس در ماه گفت : اگر از این مملکت ، فقط اداره اوقاف را شاه به ما بدهد فقرا را غنی میکنیم ، اینطور نیست که مثل الان لوطی خور بشود.
من سپاهی روزی فریب خوردم که زنان کره ای و فیلیپنی در خانه های ما برای کار و کلفَتی از هم سبقت میگرفتند...
و من صدای تهیج کننده جاسوس وطن فروش " شریعتی " را به ذهنم راه دادم.
من سپاهی روزی فریب خوردم که گفتند : هویدا همجنس باز است!
و من نرخ ثابت دلار هفت تومانی را نمی فهمیدم.
من سپاهی روزی فریب خوردم ، که قرار شد دلخوش به آب و برق مجانی نباشم ،
در پی آبادانی آخرت ، باید میزدم زیر میز اقتصاد دنیا.
من سپاهی روزی فریب خوردم که خیال کردم راه قدس از کربلا میگذرد ،
هر چه به آنروز فکر میکنم نمیفهمم به من چه مربوط بود که راه قدس از کجاها می گذرد!
من سپاهی روزی فریب خوردم که برای لبخند سید خندان به خیابان رفتم و کتک خوردم ، و از ترس ناطق نوری ، پناهنده خاتمی شیاد شدم!
من سپاهی روزی فریب خوردم که ۴۵۰۰۰ تومان یارانه صدقه گرفتم تا چشمم را روی دکل دزدیده شده توسط هم لباسانم ببندم.
من سپاهی روزی فریب خوردم که عدالت اجتماعی را در تقسیم پول بین مردم پنداشتم.
من سپاهی روزی فریب خوردم که فکر کردم قطعنامه ها کاغذ پاره اند.
من سپاهی روزی فریب خوردم که عاشق خال لب هاله های نور شدم
من سپاهی روزی فریب خوردم که گمان کردم روحانی بنفش هم میتواند تدبیر کند و امیدوار شدم .
من سپاهی فریب اخبار جعلی و نمایشی رسانه ملی رو میخورم .
من مدام فریب می خورم .
کُلفَت کره ای رفت و کشورش جزء ده قدرت برتر اقتصادی جهان شد ولی من سپاهی را برای فَعلگی و کارگری هم به کشورش راه نمی دهند!
اسمم شد همردیف داعش و حشد الشعبی و طالبان و بوکو حرام و القاعده و حوثیهای پابرهنه که در طویله هم گاوها و خرها از بودن در کنارشان شرم دارند.
کپَر های دوبی جمع شدند از دل کویر و خاک ،
و بجایش آسمانخراش ها برآمدند .
و شهر های من سپاهی به زیر گرد و غبار مدفون شدند!
خاوری ها پول روی پول و مُهر روی پیشانی گذاشتند ،
ودلار ٢٥ هزارتومان شد!
درآمد اداره اوقاف پول خُرد ته ِجیب آخوندها و سر داران هم لباسم هم نمیشود و عین یک سیاهچاله سیر هم نمیشوند از بلعیدن منابع ملت گز خواب وطنم.
وقتی به قول احمدی نژاد لولو داشت مادر چاوز را در آغوش فشار می داد ، برای ما تاریخ هولوکاست ، تیتر یک مملکت شده بود .
و امروز محمود الزهار پول ما را چمدانی میبلعد و دود میکند و هیچ سرداری ، هولوکاست که هیچ ، اصلا نفس نمی کشد که این پول وطن من است !
روحانی کلید ساز 'تدبیر' می کند که رهبر شود ،
'امید' دارد با کدخدا ببندد .
و من سپاهی و هم لباسهام جان می کَنیم ،
در
بی برقی
بی آبی
هوای آلوده
پارازیت
مواد غذایی تراریخته
داروهای چینی و هندی
گوهرافشانیهای امثال علم الهدی و کاظم صدیقی و احمد خاتمی و هزار آخوند روغن بنفشه ای دیگر.
سلطان سکه و جمشید بسم اللّه ، سلطان واردات خودرو ، علی انصاری ، بابک زنجانی ، خلاصه: علی بابا و چهل دزد بغداد !
آری.....
من سپاهی یک فریب خورده ی غارت شده ام!
امروز نه رضا خانی نه محمد رضا شاه و نه امیر عباس هویدایی هست و نه خمینی و رفسنجانی و شریعتی و .....
حتی سروش هم متواری شده!
فردا نه جنتی می ماند ،
نه احمد خاتمی
و نه ....
فرزندان ما میمانند و فقر و سرخوردگی و تأسف از پدری سپاهی فریب خورده و دم نزده و هزار راهی که نرفته.
لعنت بر من سپاهی فریب خورده .
@NMAtoday
🔺درد و دل یک #سپاهی_ریزشی
#ارسالی
من سپاهی یک فریب خورده ام !
من سپاهی روزی فریب خوردم که خمینی امام عکس در ماه گفت : اگر از این مملکت ، فقط اداره اوقاف را شاه به ما بدهد فقرا را غنی میکنیم ، اینطور نیست که مثل الان لوطی خور بشود.
من سپاهی روزی فریب خوردم که زنان کره ای و فیلیپنی در خانه های ما برای کار و کلفَتی از هم سبقت میگرفتند...
و من صدای تهیج کننده جاسوس وطن فروش " شریعتی " را به ذهنم راه دادم.
من سپاهی روزی فریب خوردم که گفتند : هویدا همجنس باز است!
و من نرخ ثابت دلار هفت تومانی را نمی فهمیدم.
من سپاهی روزی فریب خوردم ، که قرار شد دلخوش به آب و برق مجانی نباشم ،
در پی آبادانی آخرت ، باید میزدم زیر میز اقتصاد دنیا.
من سپاهی روزی فریب خوردم که خیال کردم راه قدس از کربلا میگذرد ،
هر چه به آنروز فکر میکنم نمیفهمم به من چه مربوط بود که راه قدس از کجاها می گذرد!
من سپاهی روزی فریب خوردم که برای لبخند سید خندان به خیابان رفتم و کتک خوردم ، و از ترس ناطق نوری ، پناهنده خاتمی شیاد شدم!
من سپاهی روزی فریب خوردم که ۴۵۰۰۰ تومان یارانه صدقه گرفتم تا چشمم را روی دکل دزدیده شده توسط هم لباسانم ببندم.
من سپاهی روزی فریب خوردم که عدالت اجتماعی را در تقسیم پول بین مردم پنداشتم.
من سپاهی روزی فریب خوردم که فکر کردم قطعنامه ها کاغذ پاره اند.
من سپاهی روزی فریب خوردم که عاشق خال لب هاله های نور شدم
من سپاهی روزی فریب خوردم که گمان کردم روحانی بنفش هم میتواند تدبیر کند و امیدوار شدم .
من سپاهی فریب اخبار جعلی و نمایشی رسانه ملی رو میخورم .
من مدام فریب می خورم .
کُلفَت کره ای رفت و کشورش جزء ده قدرت برتر اقتصادی جهان شد ولی من سپاهی را برای فَعلگی و کارگری هم به کشورش راه نمی دهند!
اسمم شد همردیف داعش و حشد الشعبی و طالبان و بوکو حرام و القاعده و حوثیهای پابرهنه که در طویله هم گاوها و خرها از بودن در کنارشان شرم دارند.
کپَر های دوبی جمع شدند از دل کویر و خاک ،
و بجایش آسمانخراش ها برآمدند .
و شهر های من سپاهی به زیر گرد و غبار مدفون شدند!
خاوری ها پول روی پول و مُهر روی پیشانی گذاشتند ،
ودلار ٢٥ هزارتومان شد!
درآمد اداره اوقاف پول خُرد ته ِجیب آخوندها و سر داران هم لباسم هم نمیشود و عین یک سیاهچاله سیر هم نمیشوند از بلعیدن منابع ملت گز خواب وطنم.
وقتی به قول احمدی نژاد لولو داشت مادر چاوز را در آغوش فشار می داد ، برای ما تاریخ هولوکاست ، تیتر یک مملکت شده بود .
و امروز محمود الزهار پول ما را چمدانی میبلعد و دود میکند و هیچ سرداری ، هولوکاست که هیچ ، اصلا نفس نمی کشد که این پول وطن من است !
روحانی کلید ساز 'تدبیر' می کند که رهبر شود ،
'امید' دارد با کدخدا ببندد .
و من سپاهی و هم لباسهام جان می کَنیم ،
در
بی برقی
بی آبی
هوای آلوده
پارازیت
مواد غذایی تراریخته
داروهای چینی و هندی
گوهرافشانیهای امثال علم الهدی و کاظم صدیقی و احمد خاتمی و هزار آخوند روغن بنفشه ای دیگر.
سلطان سکه و جمشید بسم اللّه ، سلطان واردات خودرو ، علی انصاری ، بابک زنجانی ، خلاصه: علی بابا و چهل دزد بغداد !
آری.....
من سپاهی یک فریب خورده ی غارت شده ام!
امروز نه رضا خانی نه محمد رضا شاه و نه امیر عباس هویدایی هست و نه خمینی و رفسنجانی و شریعتی و .....
حتی سروش هم متواری شده!
فردا نه جنتی می ماند ،
نه احمد خاتمی
و نه ....
فرزندان ما میمانند و فقر و سرخوردگی و تأسف از پدری سپاهی فریب خورده و دم نزده و هزار راهی که نرفته.
لعنت بر من سپاهی فریب خورده .
@NMAtoday
👍1
#ارسالی از یک استاد دانشگاه در تهران
جدایی "اسماعیلیون" و درسهایی که باید
آموخت!
از همان ابتدای ایده و اقدام عملی برای تشکیل شورای موصوف به همبستگی، برخی از کارشناسان تیزبین هشدار داده و پیشبینی میکردند که چنین جمعهای نامتجانس، نه تنها سودی برای "همبستگی مخالفان استبداد" ندارد، بلکه خود به پاشنه آشیل جدیدی تبدیل خواهد شد.
زمان زیادی لازم نبود که این پیشبینی محقق شود و اکنون که کمتر از ۲ ماه از انتشار "منشور مهسا" میگذرد، جدایی حامد اسماعیلیون از جمع ۶ نفره، حاوی نکات مهمی است.
اگرچه برای مخالفان دلسوز و واقعی نظام استبدادی مستقر، این جدایی چندان خوشایند نیست و ضربه به اعتماد مردمی خواهد زد که دل در گروی رسانههای فارسیزبان داشتند و پوشش اخبار این ۶ نفر را مشتاقانه دنبال میکردند.
اما چناتچه ذکر شد این جدایی، درسهای مهم و عبرتهایی مهمتر دارد که با توجه به روند شکلگیری، اعضای آن و رویه همکاری شورای همبستگی به آن اشاره میشود:
۱) بدون احتساب علی کریمی و گلشیفته فراهانی که در ادامه، راه خود را به درستی جدا کردند و صراحتا گفتند که "کنشگر سیاسی نیستند"، از میان ۶ نفر نهایی، تنها شاید دو نفر را بتوان نام برد که پیشینه و سابقه فعالیت سیاسی مستمر تشکیلاتی داشتهاند و از اندیشه و چارچوبهای فکری نسبتا منسجمی برخوردار هستند؛ خواه مخالف آن باشیم خواه موافق.
۲) چهارنفر دیگر، نه تنها کنش منسجم، ایده نظری مستحکم و سابقه کار جمعی نداشته اند، سهل است که در مقاطعی بیشتر به دنبال نمایش و موجسواری بوده اند و بازتاب رفتارهای فردی خود را، لذتبخشتر از هرگونه کنش جمعی میپنداشتند/میپندارند !
این عدم تجانس در جمعی که با پشتیبانی چند رسانه بزرگ، بزرگنمایی شدند، عمیقتر از آن بود که با تعارف و گریمهای جلوی دوربین، پوشانده شود.
۲)اساسا تجربه تلخ حضور برخی سلبریتیها در سیاست داخلی از جمله در شورای شهر (دبیر و ساعی) یا مجلس (بهروز افخمی)، ثابت میکند که این افراد هرچقدر هم صادق و پاکدست باشند، در دالان پیچیدگیهای سیاست گرفتار خواهند شد و چون درک درستی از این حوزه ندارند، به بیراهه خواهند رفت؛ چنانچه رفتند !
سلبریتیگرایی و اتکا به چهرههایی نظیر نازنین بنیادی و علی نژاد، ممکن است در ابتدا شوری برانگیزد اما عاقبتی بهتر از حضور ورزشکاران و هنرمندان در شورای شهر و مجلس در ایران نخواهد داشت.
حیات و کنش این افراد (بدون ارزشداوری و قضاوت)، وابسته به عدد مخاطبان و "طرفداران لحظهای" است که از قضا ممکن است در بزنگاه های مهم، دچار چرخش یا انحراف شود.
۳) درباره حامد اسماعیلیون و شیرین عبادی نیز میتوان چنین روایتی را تعمیم داد؛ اولی، فردی است فرهیخته با گرایشهای کمرنگ چپ که در تجمع برلین پرچمهای رنگارنگ را به اهتزار درآورد و هرگز سابقه یک فعالیت تشکیلاتی منسجم را قبل از سال ۹۸ نداشته است و دومی، یک حقوقدان است که شاهین جایزه نوبل صلح ناگهان بر شانه اش نشست و خیلی روحیه تعامل ندارد و کمتر سابقه فعالیت جمعی داشته است؛ اگرچه حقوقدانی است معتبر و دارای شهرت جهانی.
بازهم تاکید میشود که غرض، قضاوت شخصی افراد و انگیزهخوانی از آنها نیست و این نوشته جنبه توصیفی دارد فقط.
۴) میماند رضا پهلوی و عبدالله مهتدی که به طور نسبی اندیشه سیاسی منسجم و سابقه فعالیت سیاسی جمعی دارند؛ اما مشکل اصلی در جمع همبستگی آنها، عدم همبستگی ریشهای اندیشههای این دو است که با هیچ هدف سلبی، قابل جمع نیست. اولی متمایل به مشروطهخواهی و دومی به صراحت فدرالیست است.
کافی است به مطالب رسانه ای در فردای امضای منشور، مراجعه کنیم و مصاحبههای اینها یا نمایندگانشان را مرور کنیم، تا دریابیم چه فرجامی در انتظار بستگی و همبستگی آنهاست.
۵) از سویی، آنچه دومینوی جدایی این ۶ نفر را آغاز کرد، نه فقط دلایل بالا، بلکه تمرکز نادرست آنها به هدف سلبی "براندازی" بود که بدون توجه به افتراقات فکری، توهمی بزرگ پدید آورد و نشانه های شکست آن نمایان شد.
فراموش نکنیم در انقلاب ۵۷، اگرچه برخی سلبریتیهای آن زمان (مانند مرحوم تختی یا حتی شریعتی)، نقش شور آفریدن داشتند، اما براندازی را احزاب و تشکیلات منسجم و دارای ایده و چارچوب فکری محقق کردند؛ از چپها و ملیها تا مذهبیها و حتی کوردها؛ از حزب توده و فدائیان و مجاهدین تا جبهه ملی، نهضت آزادی و موتلفه اسلامی و شبکه منسجم مساجد و ...
باز هم فراموش نکنیم، تجربه انقلاب ۵۷ نشان داد که تمرکز بر هدف سلبی "فروپاشی نظام پهلوی"، بدون توجه به هدفهای ایجابی و تفاوت آرای مخالفان چه ملغمه ای از استبداد، ویرانی، خشونت و تحجر آفرید .
امید که از این تجربه "همبستگی و منشورها" و آن انقلاب ۵۷، درس بگیریم و با رویه ای درست و منطقی، مبارزه را تا رسیدن به آزادی ایران ادامه دهیم.
🆔@javaanmardi77
جدایی "اسماعیلیون" و درسهایی که باید
آموخت!
از همان ابتدای ایده و اقدام عملی برای تشکیل شورای موصوف به همبستگی، برخی از کارشناسان تیزبین هشدار داده و پیشبینی میکردند که چنین جمعهای نامتجانس، نه تنها سودی برای "همبستگی مخالفان استبداد" ندارد، بلکه خود به پاشنه آشیل جدیدی تبدیل خواهد شد.
زمان زیادی لازم نبود که این پیشبینی محقق شود و اکنون که کمتر از ۲ ماه از انتشار "منشور مهسا" میگذرد، جدایی حامد اسماعیلیون از جمع ۶ نفره، حاوی نکات مهمی است.
اگرچه برای مخالفان دلسوز و واقعی نظام استبدادی مستقر، این جدایی چندان خوشایند نیست و ضربه به اعتماد مردمی خواهد زد که دل در گروی رسانههای فارسیزبان داشتند و پوشش اخبار این ۶ نفر را مشتاقانه دنبال میکردند.
اما چناتچه ذکر شد این جدایی، درسهای مهم و عبرتهایی مهمتر دارد که با توجه به روند شکلگیری، اعضای آن و رویه همکاری شورای همبستگی به آن اشاره میشود:
۱) بدون احتساب علی کریمی و گلشیفته فراهانی که در ادامه، راه خود را به درستی جدا کردند و صراحتا گفتند که "کنشگر سیاسی نیستند"، از میان ۶ نفر نهایی، تنها شاید دو نفر را بتوان نام برد که پیشینه و سابقه فعالیت سیاسی مستمر تشکیلاتی داشتهاند و از اندیشه و چارچوبهای فکری نسبتا منسجمی برخوردار هستند؛ خواه مخالف آن باشیم خواه موافق.
۲) چهارنفر دیگر، نه تنها کنش منسجم، ایده نظری مستحکم و سابقه کار جمعی نداشته اند، سهل است که در مقاطعی بیشتر به دنبال نمایش و موجسواری بوده اند و بازتاب رفتارهای فردی خود را، لذتبخشتر از هرگونه کنش جمعی میپنداشتند/میپندارند !
این عدم تجانس در جمعی که با پشتیبانی چند رسانه بزرگ، بزرگنمایی شدند، عمیقتر از آن بود که با تعارف و گریمهای جلوی دوربین، پوشانده شود.
۲)اساسا تجربه تلخ حضور برخی سلبریتیها در سیاست داخلی از جمله در شورای شهر (دبیر و ساعی) یا مجلس (بهروز افخمی)، ثابت میکند که این افراد هرچقدر هم صادق و پاکدست باشند، در دالان پیچیدگیهای سیاست گرفتار خواهند شد و چون درک درستی از این حوزه ندارند، به بیراهه خواهند رفت؛ چنانچه رفتند !
سلبریتیگرایی و اتکا به چهرههایی نظیر نازنین بنیادی و علی نژاد، ممکن است در ابتدا شوری برانگیزد اما عاقبتی بهتر از حضور ورزشکاران و هنرمندان در شورای شهر و مجلس در ایران نخواهد داشت.
حیات و کنش این افراد (بدون ارزشداوری و قضاوت)، وابسته به عدد مخاطبان و "طرفداران لحظهای" است که از قضا ممکن است در بزنگاه های مهم، دچار چرخش یا انحراف شود.
۳) درباره حامد اسماعیلیون و شیرین عبادی نیز میتوان چنین روایتی را تعمیم داد؛ اولی، فردی است فرهیخته با گرایشهای کمرنگ چپ که در تجمع برلین پرچمهای رنگارنگ را به اهتزار درآورد و هرگز سابقه یک فعالیت تشکیلاتی منسجم را قبل از سال ۹۸ نداشته است و دومی، یک حقوقدان است که شاهین جایزه نوبل صلح ناگهان بر شانه اش نشست و خیلی روحیه تعامل ندارد و کمتر سابقه فعالیت جمعی داشته است؛ اگرچه حقوقدانی است معتبر و دارای شهرت جهانی.
بازهم تاکید میشود که غرض، قضاوت شخصی افراد و انگیزهخوانی از آنها نیست و این نوشته جنبه توصیفی دارد فقط.
۴) میماند رضا پهلوی و عبدالله مهتدی که به طور نسبی اندیشه سیاسی منسجم و سابقه فعالیت سیاسی جمعی دارند؛ اما مشکل اصلی در جمع همبستگی آنها، عدم همبستگی ریشهای اندیشههای این دو است که با هیچ هدف سلبی، قابل جمع نیست. اولی متمایل به مشروطهخواهی و دومی به صراحت فدرالیست است.
کافی است به مطالب رسانه ای در فردای امضای منشور، مراجعه کنیم و مصاحبههای اینها یا نمایندگانشان را مرور کنیم، تا دریابیم چه فرجامی در انتظار بستگی و همبستگی آنهاست.
۵) از سویی، آنچه دومینوی جدایی این ۶ نفر را آغاز کرد، نه فقط دلایل بالا، بلکه تمرکز نادرست آنها به هدف سلبی "براندازی" بود که بدون توجه به افتراقات فکری، توهمی بزرگ پدید آورد و نشانه های شکست آن نمایان شد.
فراموش نکنیم در انقلاب ۵۷، اگرچه برخی سلبریتیهای آن زمان (مانند مرحوم تختی یا حتی شریعتی)، نقش شور آفریدن داشتند، اما براندازی را احزاب و تشکیلات منسجم و دارای ایده و چارچوب فکری محقق کردند؛ از چپها و ملیها تا مذهبیها و حتی کوردها؛ از حزب توده و فدائیان و مجاهدین تا جبهه ملی، نهضت آزادی و موتلفه اسلامی و شبکه منسجم مساجد و ...
باز هم فراموش نکنیم، تجربه انقلاب ۵۷ نشان داد که تمرکز بر هدف سلبی "فروپاشی نظام پهلوی"، بدون توجه به هدفهای ایجابی و تفاوت آرای مخالفان چه ملغمه ای از استبداد، ویرانی، خشونت و تحجر آفرید .
امید که از این تجربه "همبستگی و منشورها" و آن انقلاب ۵۷، درس بگیریم و با رویه ای درست و منطقی، مبارزه را تا رسیدن به آزادی ایران ادامه دهیم.
🆔@javaanmardi77
👍914❤53🤝39🔥21😢15❤🔥1
#ارسالی
ما را از چه میترسانید؟
از اعدام؟ از اشد مجازات؟
اگر ما ترس داشتیم، چهلهزار کشته نمیدادیم.
اگر ترس در وجود ما بود، شما مجبور نمیشدید رگبار و تیربار ببندید روی مردم بیدفاع.
حقیقت این است که این شما هستید که وحشتزدهاید؛
نه انسانی که با دست خالی به خیابان میآید.
کسی که با دست خالی میآید، یعنی جان و شرفش را کف دستش گذاشته.
اما شما چه داشتید؟
نه شرف،
نه جسارت،
نه وجودی که روبهروی مردم بایستد.
شما خودتان را به سلاح گره زدید،
به پول،
به قدرت عریان،
و در نهایت به یک آدم روانیِ کثیف.
این مردم جنگ نخواستند؛
شما بودید که از ترسِ مردم، ماشه را کشیدید.
و حالا هم با تهدید، اعدام و «اشد مجازات» میخواهید همان ترسی را بسازید که خودتان در آن غرق شدهاید.
اما این را بدانید:
این مسیر، دور باطل ما نیست؛
دور باطل خودِ شماست.
و پایانش نه خیابان است، نه زندان، نه طناب دار؛
پایانش فروپاشی سیستمیست که فکر کرد میشود انسانِ بیسلاح را با وحشت متوقف کرد.
ما را از چه میترسانید؟
از اعدام؟ از اشد مجازات؟
اگر ما ترس داشتیم، چهلهزار کشته نمیدادیم.
اگر ترس در وجود ما بود، شما مجبور نمیشدید رگبار و تیربار ببندید روی مردم بیدفاع.
حقیقت این است که این شما هستید که وحشتزدهاید؛
نه انسانی که با دست خالی به خیابان میآید.
کسی که با دست خالی میآید، یعنی جان و شرفش را کف دستش گذاشته.
اما شما چه داشتید؟
نه شرف،
نه جسارت،
نه وجودی که روبهروی مردم بایستد.
شما خودتان را به سلاح گره زدید،
به پول،
به قدرت عریان،
و در نهایت به یک آدم روانیِ کثیف.
این مردم جنگ نخواستند؛
شما بودید که از ترسِ مردم، ماشه را کشیدید.
و حالا هم با تهدید، اعدام و «اشد مجازات» میخواهید همان ترسی را بسازید که خودتان در آن غرق شدهاید.
اما این را بدانید:
این مسیر، دور باطل ما نیست؛
دور باطل خودِ شماست.
و پایانش نه خیابان است، نه زندان، نه طناب دار؛
پایانش فروپاشی سیستمیست که فکر کرد میشود انسانِ بیسلاح را با وحشت متوقف کرد.
1🔥217❤86👍35😢7🤝6