Forwarded from Blackfishvoice (BFV)
امروز ۹ آبان #مرضیه_امیری توسط نیوهای امنیتی ربوده و به انفرادی ۲۰۹ #زندان_اوین منتقل شد.
#علیه_سکوت
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@blackfishvoice1
#علیه_سکوت
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@blackfishvoice1
😢3🔥1
Forwarded from سرخط
🔴 روایت ابتذال یک اعتصاب
متن از علی نوری، زندانی سیاسی زندان اوین، بند ۴، سالن سه
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست / که از دروغ سیهروز گشت صبح نخست
اولین باری که قصد داشتم یادداشتی در این باره بنویسم، چند روز از ورود حسین رونقی به بند ۴، سالن سه میگذشت؛ هنگامی که درخبرها میشنیدیم مورد ضربوشتم قرار گرفته، هر دو پایش شکسته و ... او روی پاهایش بود و آسیبی نیز در بدنش وجود نداشت. متاسفانه فضای رسانه به گونهای ترتیب داده شده بود که هیچ شخص یا جریانی ریسک انتشار مطلبم را نپذیرفت. چراکه حملات لشکر سایبری آنها همه را مغموم خود نموده بود . حال که او آزاد شده و آن فضای سنگین تک قطبی نیز شکسته است؛ وظیفه اخلاقی_سیاسی خود میدانم تا نکاتی را در این مورد بیان کنم.
حسین رونقی اگرچه به خاطر اعتصاب غذایی که پس از بازداشت آغاز کرد، دچار ضعف بدنی شده بود اما هنگام ورود به بند، هیچگونه آسیب بدنی مبنی بر مورد ضربوشتم قرار گرفتن و به تبع آن شکستگی دست و پا نداشت. زمانی هم که توسط جمعی از زندانیان سیاسی تر و خشک میشد، مصرف عسل و ارده بخشی از اعتصابش بود! و بنا بر شهادت چند زندانی سرم دریافت میکرد تا اینکه به بیمارستان بقیهالله منتقل شد. قصد پرداختن به حواشی نمایش اعزامش به بیمارستان را ندارم (هر آنچه را که یقین دارم و به چشم دیدهام، میگویم) بعد از بازگشت از بیمارستان به زندان، مدتی را در بهداری تحت سرم درمانی با تزریق ویتامین و مکمل بود و در نهایت به سوییتی اختصاصی با همان شرایط قبلی ( سرم ویتامین، قندی، مکمل، عسل و ارده) و چند روز بعد آزاد شد.
روایت کذبی که جریان رسانهای متبوع حسین رونقی به انضمام اعضای خانوادهاش از وضعیت او ساخته و پرداخته کردند با برجستهسازی و حقنه کردن وضعیت او وقایع مهم جنبش اخیر را برای چند روز، عملا به محاق برد. در همان حال که از یمین تا یسار رسانهها از حسین رونقی و وضعیت وخیمش میگفتند و مینوشتند، همزمان از یک طرف مدعیانی که خود را افشاگران ابتذال شر میدانستند، اعتصاب غذا را که آخرین ابزار یک زندانی برای احقاق حقش است، به ابتذال کشانده و از طرف دیگر، سایر اخبار را به حاشیه میراندند. از سراسر ایران صدای گلوله به گوش میرسید، جسم بیجان کیان ۱۰ ساله در یخ بود. دسته دسته دانشجویان بازداشت میشدند، برخی زندانیان سیاسی با وجود بیماریهای صعبالعلاج در بدترین شرایط محبوس بودند، عدهای دیگر به شدت مورد ضربوشتم قرار گرفتند اما آنها کماکان به قصه سراسر دروغ خود رنگ تازگی میپاشیدند و بابت وضعیت حسین رونقی ابراز نگرانی میکردند. زمانی هم که از قول همبند رونقی گفته شد، پاهای او سالم است به همان سیاق سابق و به تاسی از خط امنیتیها و با تجزیهطلب خواندن وی بهزعم خودشان حسابش را کف دستش گذاشتند!
امروز زندانیان سیاسی همبند او که چشم بر واقعیت رخ داده بستند، به همان اندازه مقصرند که عدهای در بیرون از زندان به پروموت کردن این کذاب یاری رساندند؛ همانهایی که با ویس و بیانیه اخبار وضعیتش را در بوق و کرنا کردند اما همه واقعیت را نگفتند و مسئولیت اخلاقی_سیاسی خود را زیر پا گذاشتند. در بزنگاهی که نفیر آزادیخواهی زنان و مردان از خوزستان تا تهران گوش فلک را کر کرده است و عصیان ستمدیدگان را از بلوچستان تا کردستان با کشتار و سرکوب همه جانبه آنها پاسخ میدهند، آن فرومایهای که تا پیش از این، برای تخریب و پروندهسازی علیه نیروهای مستقل مترقی سر از پا نمیشناخت، رونق دکان اجارهای خود را از دست رفته دید، نمایش مبتذلی سراسر دروغ، تزویر و سیاهنمایی بهراه انداخت و فرمان پلشتیها را به سمتی دیگر چرخاند تا شاید دستکم بتواند برچیده شدن بساط بیرونقش را به تعویق بیندازد. اگرچه که او در حضور مقام قضایی و ۲ شاهد کتبا متعهد شد تا اطلاع ثانوی سکوت اختیار کند تا موجبات آزادیاش فراهم شود، ولی بیصبرانه در انتظار شنیدن لات و الاتش میمانم و نیک میدانم در اسرع وقت مورد هجوم این فاشیستها و حواریونشان قرار خواهم گرفت اما باکی نیست.
دروغهای بزرگی احاطهمان کردهاند که آدم میخواهد خودش را سوراخ سوراخ کند تا این دروغها در وجودش رسوب نکند.
علی نوری، زندانی سیاسی زندان اوین، بند ۴، سالن سه
۰۸/۰۹/۱۴۰۱
#علی_نوری
#زندان_اوین
#قیام_ژینا
#قیام_زندگی
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
@sarkhatism
متن از علی نوری، زندانی سیاسی زندان اوین، بند ۴، سالن سه
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست / که از دروغ سیهروز گشت صبح نخست
اولین باری که قصد داشتم یادداشتی در این باره بنویسم، چند روز از ورود حسین رونقی به بند ۴، سالن سه میگذشت؛ هنگامی که درخبرها میشنیدیم مورد ضربوشتم قرار گرفته، هر دو پایش شکسته و ... او روی پاهایش بود و آسیبی نیز در بدنش وجود نداشت. متاسفانه فضای رسانه به گونهای ترتیب داده شده بود که هیچ شخص یا جریانی ریسک انتشار مطلبم را نپذیرفت. چراکه حملات لشکر سایبری آنها همه را مغموم خود نموده بود . حال که او آزاد شده و آن فضای سنگین تک قطبی نیز شکسته است؛ وظیفه اخلاقی_سیاسی خود میدانم تا نکاتی را در این مورد بیان کنم.
حسین رونقی اگرچه به خاطر اعتصاب غذایی که پس از بازداشت آغاز کرد، دچار ضعف بدنی شده بود اما هنگام ورود به بند، هیچگونه آسیب بدنی مبنی بر مورد ضربوشتم قرار گرفتن و به تبع آن شکستگی دست و پا نداشت. زمانی هم که توسط جمعی از زندانیان سیاسی تر و خشک میشد، مصرف عسل و ارده بخشی از اعتصابش بود! و بنا بر شهادت چند زندانی سرم دریافت میکرد تا اینکه به بیمارستان بقیهالله منتقل شد. قصد پرداختن به حواشی نمایش اعزامش به بیمارستان را ندارم (هر آنچه را که یقین دارم و به چشم دیدهام، میگویم) بعد از بازگشت از بیمارستان به زندان، مدتی را در بهداری تحت سرم درمانی با تزریق ویتامین و مکمل بود و در نهایت به سوییتی اختصاصی با همان شرایط قبلی ( سرم ویتامین، قندی، مکمل، عسل و ارده) و چند روز بعد آزاد شد.
روایت کذبی که جریان رسانهای متبوع حسین رونقی به انضمام اعضای خانوادهاش از وضعیت او ساخته و پرداخته کردند با برجستهسازی و حقنه کردن وضعیت او وقایع مهم جنبش اخیر را برای چند روز، عملا به محاق برد. در همان حال که از یمین تا یسار رسانهها از حسین رونقی و وضعیت وخیمش میگفتند و مینوشتند، همزمان از یک طرف مدعیانی که خود را افشاگران ابتذال شر میدانستند، اعتصاب غذا را که آخرین ابزار یک زندانی برای احقاق حقش است، به ابتذال کشانده و از طرف دیگر، سایر اخبار را به حاشیه میراندند. از سراسر ایران صدای گلوله به گوش میرسید، جسم بیجان کیان ۱۰ ساله در یخ بود. دسته دسته دانشجویان بازداشت میشدند، برخی زندانیان سیاسی با وجود بیماریهای صعبالعلاج در بدترین شرایط محبوس بودند، عدهای دیگر به شدت مورد ضربوشتم قرار گرفتند اما آنها کماکان به قصه سراسر دروغ خود رنگ تازگی میپاشیدند و بابت وضعیت حسین رونقی ابراز نگرانی میکردند. زمانی هم که از قول همبند رونقی گفته شد، پاهای او سالم است به همان سیاق سابق و به تاسی از خط امنیتیها و با تجزیهطلب خواندن وی بهزعم خودشان حسابش را کف دستش گذاشتند!
امروز زندانیان سیاسی همبند او که چشم بر واقعیت رخ داده بستند، به همان اندازه مقصرند که عدهای در بیرون از زندان به پروموت کردن این کذاب یاری رساندند؛ همانهایی که با ویس و بیانیه اخبار وضعیتش را در بوق و کرنا کردند اما همه واقعیت را نگفتند و مسئولیت اخلاقی_سیاسی خود را زیر پا گذاشتند. در بزنگاهی که نفیر آزادیخواهی زنان و مردان از خوزستان تا تهران گوش فلک را کر کرده است و عصیان ستمدیدگان را از بلوچستان تا کردستان با کشتار و سرکوب همه جانبه آنها پاسخ میدهند، آن فرومایهای که تا پیش از این، برای تخریب و پروندهسازی علیه نیروهای مستقل مترقی سر از پا نمیشناخت، رونق دکان اجارهای خود را از دست رفته دید، نمایش مبتذلی سراسر دروغ، تزویر و سیاهنمایی بهراه انداخت و فرمان پلشتیها را به سمتی دیگر چرخاند تا شاید دستکم بتواند برچیده شدن بساط بیرونقش را به تعویق بیندازد. اگرچه که او در حضور مقام قضایی و ۲ شاهد کتبا متعهد شد تا اطلاع ثانوی سکوت اختیار کند تا موجبات آزادیاش فراهم شود، ولی بیصبرانه در انتظار شنیدن لات و الاتش میمانم و نیک میدانم در اسرع وقت مورد هجوم این فاشیستها و حواریونشان قرار خواهم گرفت اما باکی نیست.
دروغهای بزرگی احاطهمان کردهاند که آدم میخواهد خودش را سوراخ سوراخ کند تا این دروغها در وجودش رسوب نکند.
علی نوری، زندانی سیاسی زندان اوین، بند ۴، سالن سه
۰۸/۰۹/۱۴۰۱
#علی_نوری
#زندان_اوین
#قیام_ژینا
#قیام_زندگی
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
@sarkhatism
👍6👎2
Forwarded from سرخط
🔴 روایت سپیده قلیان از اعترافات اجباری بازداشتیهای قیام ژینا در زندان اوین
من در چهارمین سال، از گذران حبس و تبعید، صدای پای رهایی و آزادی را از تمامی ایران میشنوم. دیوارهای اوین نمیتواند جلوی رسیدن صدای #زن_زندگی_آزادی از چهارگوشهی ایران را بگیرد.
این ها چیزی از ترس و وحشت هر لحظهام از شکنجه و اعدام و سرکوب را کم نمیکند. هر بار با پخش نامستندی فرو میریزم؛ گرچه نوید انقلاب را خیابان در گوشمان زمزمه میکند. من در زندان دانشجوی رشتهی حقوق هستم و در میان این سردی و وحشتِ هر روزه، برای اخذ امتحان به مکانی به نام فرهنگی زندان اوین میروم. مکانی که فقط جایی برای برگزاری آزمونها بود. حال گویا تبدیل به ساختمان بازجویی شده است. لابد بسیار طبیعی است که مدارس به سربازخانه و دانشگاه ها به محل هجوم اراذل حکومتی تبدیل شده است.
در تاریخ هفتم آذر مقابل درب خروجی فرهنگی، پسر جوانی را در حال بازجویی دیدم. من فریاد میزنم تو رو خدا اعتراف نکن و مرگ بر شما ستمگران که به زودی تقاص پس میدهید. جلوی دهانم را مأمور زن میگيرد و به زور میبردم. میتوان حدس زد که در این مدت، عموم احکام زندان و اعدام، از دل همین بازجوییها درآمده است. از دل شکنجهگاهها.
اینک تکرار اعترافات اجباری و پخش نامستندها ادامه دارد اما صدایی که فضا را میشکند این بار نه از راهروی بازجویی بلکه از خیابانهای مریوان، ایذه، رشت، مازندران و سیستان و بلوچستان و باقی شهرهای ایران به گوش میرسد. این صدا، صدای انقلاب است. صدای واقعی #ژن_ژیان_ئازادی .
#سپیده_قلیان
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#قیام_ژینا
#قیام_زندگی
#زندان_اوین
@sarkhatism
من در چهارمین سال، از گذران حبس و تبعید، صدای پای رهایی و آزادی را از تمامی ایران میشنوم. دیوارهای اوین نمیتواند جلوی رسیدن صدای #زن_زندگی_آزادی از چهارگوشهی ایران را بگیرد.
این ها چیزی از ترس و وحشت هر لحظهام از شکنجه و اعدام و سرکوب را کم نمیکند. هر بار با پخش نامستندی فرو میریزم؛ گرچه نوید انقلاب را خیابان در گوشمان زمزمه میکند. من در زندان دانشجوی رشتهی حقوق هستم و در میان این سردی و وحشتِ هر روزه، برای اخذ امتحان به مکانی به نام فرهنگی زندان اوین میروم. مکانی که فقط جایی برای برگزاری آزمونها بود. حال گویا تبدیل به ساختمان بازجویی شده است. لابد بسیار طبیعی است که مدارس به سربازخانه و دانشگاه ها به محل هجوم اراذل حکومتی تبدیل شده است.
در تاریخ هفتم آذر مقابل درب خروجی فرهنگی، پسر جوانی را در حال بازجویی دیدم. من فریاد میزنم تو رو خدا اعتراف نکن و مرگ بر شما ستمگران که به زودی تقاص پس میدهید. جلوی دهانم را مأمور زن میگيرد و به زور میبردم. میتوان حدس زد که در این مدت، عموم احکام زندان و اعدام، از دل همین بازجوییها درآمده است. از دل شکنجهگاهها.
اینک تکرار اعترافات اجباری و پخش نامستندها ادامه دارد اما صدایی که فضا را میشکند این بار نه از راهروی بازجویی بلکه از خیابانهای مریوان، ایذه، رشت، مازندران و سیستان و بلوچستان و باقی شهرهای ایران به گوش میرسد. این صدا، صدای انقلاب است. صدای واقعی #ژن_ژیان_ئازادی .
#سپیده_قلیان
#مهسا_امینی
#ژینا_امینی
#قیام_ژینا
#قیام_زندگی
#زندان_اوین
@sarkhatism
❤5👍3
هفت تپه-کانال مستقل کارگران
Photo
اسماعیل بخشی را فراموش نکنیم .
گفتن از افراد با شرافت حال انسان را خوب میکند. انسانهایی که زندگی خود را وقف مبارزه در راه آزادی و عدالت میکنند. همانهایی که با کمترین حقوق، بیشترین اثر را در بین همفکران خود برای مبارزه با تبعیض و نابرابری داشته اند . اسماعیل بخشی فعال سندیکایی هفت تپه یکی از انسانهای دوست داشتنی و شریف است.
مدتی طولانی از اسماعیل بخشی بی خبر بودم تا اینکه ماه گذشته به همراه یکی از فعالین جنوب کشور به منزل ما امدند. با هم خاطرات زندان را مرور میکردیم .
اسماعیل گفت یادش به خیر از انفرادی و تحمل فشار زیاد به#زندان_اوین امده بودم و.....
شرح دیدار در اوین :
سال ۱۳۹۸ با همکارو دوست عزیز اقای محمود بهشتی لنگرودی از بند ۳۵۰ با دستور دادستان تهران به بند ۷ اوین منتقل شدیم .
پس از جانمایی و انتخاب اتاق در سالن ۲، متوجه شدیم که اسماعیل بخشی به همراه وکیل شجاع امیر سالار داودی در سالن ۵ هستند . به سرعت به زیر هشت مراجعه کردم . از افسر نگهبان وقت خواستم که اورا پیج کند . حین مراجعه ی اسماعیل به افسر نگهبانی در کنار یک ستون مخفی شدم . اسماعیل با گامهایی استوار مراجعه کرد و گفت "با من کار داشتید ؟"
افسر نگهبان به او گفت الان دوست داری چه کسی را ببینی ؟ اسماعیل لحظه ای سکوت کرد و به فکر فرو رفت .
افسر نگهبان به او گفت هم نام خودت به این بند امده ! گفت "چه کسی ؟" افسر نگهبان سکوت کرد، اسماعیل به پشت سر و اطراف نگاهی انداخت و ناگهان مرا دید .
هر دو جلو امدیم و چند دقیقه یکدیگر را در اغوش گرفتیم و اشک ریختیم . نه اشک ترس و غم زندان، اشک شوق دیدار هم صنفی و همفکر در دانشگاه اوین ....
#اسماعیل_بخشی
#هفت_تپه
ازاینستاگرام معلم شریف #اسماعیل_عبدی
بازپخش:کانال مستقل کارگران هفت تپه
گفتن از افراد با شرافت حال انسان را خوب میکند. انسانهایی که زندگی خود را وقف مبارزه در راه آزادی و عدالت میکنند. همانهایی که با کمترین حقوق، بیشترین اثر را در بین همفکران خود برای مبارزه با تبعیض و نابرابری داشته اند . اسماعیل بخشی فعال سندیکایی هفت تپه یکی از انسانهای دوست داشتنی و شریف است.
مدتی طولانی از اسماعیل بخشی بی خبر بودم تا اینکه ماه گذشته به همراه یکی از فعالین جنوب کشور به منزل ما امدند. با هم خاطرات زندان را مرور میکردیم .
اسماعیل گفت یادش به خیر از انفرادی و تحمل فشار زیاد به#زندان_اوین امده بودم و.....
شرح دیدار در اوین :
سال ۱۳۹۸ با همکارو دوست عزیز اقای محمود بهشتی لنگرودی از بند ۳۵۰ با دستور دادستان تهران به بند ۷ اوین منتقل شدیم .
پس از جانمایی و انتخاب اتاق در سالن ۲، متوجه شدیم که اسماعیل بخشی به همراه وکیل شجاع امیر سالار داودی در سالن ۵ هستند . به سرعت به زیر هشت مراجعه کردم . از افسر نگهبان وقت خواستم که اورا پیج کند . حین مراجعه ی اسماعیل به افسر نگهبانی در کنار یک ستون مخفی شدم . اسماعیل با گامهایی استوار مراجعه کرد و گفت "با من کار داشتید ؟"
افسر نگهبان به او گفت الان دوست داری چه کسی را ببینی ؟ اسماعیل لحظه ای سکوت کرد و به فکر فرو رفت .
افسر نگهبان به او گفت هم نام خودت به این بند امده ! گفت "چه کسی ؟" افسر نگهبان سکوت کرد، اسماعیل به پشت سر و اطراف نگاهی انداخت و ناگهان مرا دید .
هر دو جلو امدیم و چند دقیقه یکدیگر را در اغوش گرفتیم و اشک ریختیم . نه اشک ترس و غم زندان، اشک شوق دیدار هم صنفی و همفکر در دانشگاه اوین ....
#اسماعیل_بخشی
#هفت_تپه
ازاینستاگرام معلم شریف #اسماعیل_عبدی
بازپخش:کانال مستقل کارگران هفت تپه
❤11👍3👎1