چرا #مخالف #خصوصی_سازی هستیم؟
اولین دلیل: چیزهایی که #خصوصی #سازی می شوند مثل کارخانه، معدن و دانشگاه اموال عمومی اند. اینها متعلق به همه جامعه است و همین حالا هم دولت حق ندارد مالک آنها باشد ولی ادعا میکنند که به نمایندگی از طرف مردم آنها را در اختيار دارد که دروغ میگویند زیرا از این امول برای رفاه کارگران و جامعه استفاده نمیکنند. یعنی باید گفت این یک ضعف اساسی است که چرا اختیار این اموال عمومی دست خود ایجاد کنندگان و گردانندگان آن یعنی کارگران نیست. ستون فقرات یک کارخانه یا کارگاه یا بنگاه ارائه خدمات و امثالهم، کارگران هستند. اداره و اختیار آن می تواند و باید در دست کارگران باشد، به جای آنکه کارخانه به دولت به امانت سپرده شود و دولت امکان سواستفاده پیدا کند. مانند حالا که اموال عمومی در دست دولت است و دولت به ناحق آن را به شخصی یا اشخاصی به عنوان بخش خصوصی می فروشد. البته زمانی هم که بنا به زور و سرکوب، دولت در اختیار دارنده اموال عمومی است باید به او فشار آورد که دست به خصوصی سازی نزند یا اگر اموال عمومی را خصوصی کرد آن را دوباره پس بگیرد.
دومین دلیل: میگویند سرمایهدار خصوصی چون که می خواهد سود فراوان به دست بیاورد انگیزه بالاتری از دولت دارد، پس کارخانه را درست اداره خواهد کرد.
اما سود فراوان و درست اداره کردن کارخانه از نظر سرمایهدار معمولا به زیان کارگران تمام می شود. بخصوص اگر مانند ایران کارگران از تشکل مستقل خود محروم باشند. در نبود تشکل کارگری کارفرمایان برای بالا بردن سود خود دست به کارهایی می زنند که خلاف اشتغال و رفاه کارگران است. شرکت دولتی شود، تشکل مستقل کارگران ایجاد شود و نظارت اآنها اعمال شود. تا هم رفاه کارگران تامین شود و هم چرخ تولید بگردد.برای کارفرمایان و سرمایهداران خصوصی تنها هدف سودآوری است که به خانه خرابی و فقر بیشتر ما کارگران دامن میزند
دلیل سوم: بالاتر گفتیم که می گویند بخش خصوصی به دنبال بالاتر بردن سود از راه ادار درست کارخانه است. یکی از راههای درست اداره کارخانه پایین آوردن هزینههاست. از نظر سرمایهدار هزینهها معمولا به چند شیوه پایین می آید: اخراج کارگران، بالا بردن شدت کار و افزایش ساعات کار کارگران شاغل، محدود کردن حقوق کارگران مانند ایاب و ذهاب، امکانات ورزشی و...
یکی دیگر از راههای دیگر کاهش هزینهها پایین نگهداشتن دستمزد کارگران و جلوگیری از افزایش آن است. زمانی هم که مملکت بی صاحب است پرداخت نکردن دستمزدها، نریختن پول بیمه و تمدید نکردن دفترچهها، پرداخت نکردن اضافه حقوق و تامین نکردن وسایل ایمنی در محیط کار، لباس کار مناسب و... . اینها از نظر بخش خصوصی راههای درست اداره کارخانه و کاهش هزینهها و افزایش سود سرمایهدار است.
حالا برگرديم به هفت تپه:
کدام یک از این سه دلیل در هفت تپه وجود ندارد؟ باید گفت که هر سه دلیل مخالفت با خصوصی سازی را می توان در هفت تپه دید.
یک- هفت تپه اموال عمومی و به ویژه کارگران است که دولت بدون مجوز از طرف عموم و کارگران آن را به ازای دریافت مبلغی به اسدبیگی فروخته است.
دو- اسدبیگی دزد بیت المال و فاسد نه تنها انگیزهای برای راه اندازی تولید و ایجاد رونق در کارخانه ندارد بلکه هفت تپه را ابزاری کرده تا از بانکها و دولت مبالغ میلیاردی و تسهیلات و میلیونها دلار ارز دولتی بگیرد. می بینید که اسدبیگی سودی که خصوصی است و علیه نفع همگان قرار میگیرد را هر طور که بتواند دنبال می کند حتا اگر این سود با خواباندن تولید و بیکاری کارگران همراه باشد.
سه- دستمزد کارگران حتا اگر به موقع پرداخت بشود کفاف هزینههای زندگی را نمی دهد. دولت در هماهنگی کامل با سرمایهدارها از افزایش واقعی دستمزدها جلوگیری می کند. با این حال اسدبیگی و شرکایش همین دستمزد اندک را هم به موقع نمی دهند، پول بیمه را واریز نمی کنند، کارگران را اخراج می کنند و با چنین راههایی به دنبال افزایش سود و غارت کارخانه و دسترنج کارگران اند.
به این ترتیب معنای بخش خصوصی را در هفت تپه به وضوح می شود دید. با این وضعیت روشن است که چرا ما حق داریم مخالف خصوصی سازی باشیم.
پیام همکار
⬆️چرا مخالف خصوصی سازی هستیم؟ @kargare7tapeh
اولین دلیل: چیزهایی که #خصوصی #سازی می شوند مثل کارخانه، معدن و دانشگاه اموال عمومی اند. اینها متعلق به همه جامعه است و همین حالا هم دولت حق ندارد مالک آنها باشد ولی ادعا میکنند که به نمایندگی از طرف مردم آنها را در اختيار دارد که دروغ میگویند زیرا از این امول برای رفاه کارگران و جامعه استفاده نمیکنند. یعنی باید گفت این یک ضعف اساسی است که چرا اختیار این اموال عمومی دست خود ایجاد کنندگان و گردانندگان آن یعنی کارگران نیست. ستون فقرات یک کارخانه یا کارگاه یا بنگاه ارائه خدمات و امثالهم، کارگران هستند. اداره و اختیار آن می تواند و باید در دست کارگران باشد، به جای آنکه کارخانه به دولت به امانت سپرده شود و دولت امکان سواستفاده پیدا کند. مانند حالا که اموال عمومی در دست دولت است و دولت به ناحق آن را به شخصی یا اشخاصی به عنوان بخش خصوصی می فروشد. البته زمانی هم که بنا به زور و سرکوب، دولت در اختیار دارنده اموال عمومی است باید به او فشار آورد که دست به خصوصی سازی نزند یا اگر اموال عمومی را خصوصی کرد آن را دوباره پس بگیرد.
دومین دلیل: میگویند سرمایهدار خصوصی چون که می خواهد سود فراوان به دست بیاورد انگیزه بالاتری از دولت دارد، پس کارخانه را درست اداره خواهد کرد.
اما سود فراوان و درست اداره کردن کارخانه از نظر سرمایهدار معمولا به زیان کارگران تمام می شود. بخصوص اگر مانند ایران کارگران از تشکل مستقل خود محروم باشند. در نبود تشکل کارگری کارفرمایان برای بالا بردن سود خود دست به کارهایی می زنند که خلاف اشتغال و رفاه کارگران است. شرکت دولتی شود، تشکل مستقل کارگران ایجاد شود و نظارت اآنها اعمال شود. تا هم رفاه کارگران تامین شود و هم چرخ تولید بگردد.برای کارفرمایان و سرمایهداران خصوصی تنها هدف سودآوری است که به خانه خرابی و فقر بیشتر ما کارگران دامن میزند
دلیل سوم: بالاتر گفتیم که می گویند بخش خصوصی به دنبال بالاتر بردن سود از راه ادار درست کارخانه است. یکی از راههای درست اداره کارخانه پایین آوردن هزینههاست. از نظر سرمایهدار هزینهها معمولا به چند شیوه پایین می آید: اخراج کارگران، بالا بردن شدت کار و افزایش ساعات کار کارگران شاغل، محدود کردن حقوق کارگران مانند ایاب و ذهاب، امکانات ورزشی و...
یکی دیگر از راههای دیگر کاهش هزینهها پایین نگهداشتن دستمزد کارگران و جلوگیری از افزایش آن است. زمانی هم که مملکت بی صاحب است پرداخت نکردن دستمزدها، نریختن پول بیمه و تمدید نکردن دفترچهها، پرداخت نکردن اضافه حقوق و تامین نکردن وسایل ایمنی در محیط کار، لباس کار مناسب و... . اینها از نظر بخش خصوصی راههای درست اداره کارخانه و کاهش هزینهها و افزایش سود سرمایهدار است.
حالا برگرديم به هفت تپه:
کدام یک از این سه دلیل در هفت تپه وجود ندارد؟ باید گفت که هر سه دلیل مخالفت با خصوصی سازی را می توان در هفت تپه دید.
یک- هفت تپه اموال عمومی و به ویژه کارگران است که دولت بدون مجوز از طرف عموم و کارگران آن را به ازای دریافت مبلغی به اسدبیگی فروخته است.
دو- اسدبیگی دزد بیت المال و فاسد نه تنها انگیزهای برای راه اندازی تولید و ایجاد رونق در کارخانه ندارد بلکه هفت تپه را ابزاری کرده تا از بانکها و دولت مبالغ میلیاردی و تسهیلات و میلیونها دلار ارز دولتی بگیرد. می بینید که اسدبیگی سودی که خصوصی است و علیه نفع همگان قرار میگیرد را هر طور که بتواند دنبال می کند حتا اگر این سود با خواباندن تولید و بیکاری کارگران همراه باشد.
سه- دستمزد کارگران حتا اگر به موقع پرداخت بشود کفاف هزینههای زندگی را نمی دهد. دولت در هماهنگی کامل با سرمایهدارها از افزایش واقعی دستمزدها جلوگیری می کند. با این حال اسدبیگی و شرکایش همین دستمزد اندک را هم به موقع نمی دهند، پول بیمه را واریز نمی کنند، کارگران را اخراج می کنند و با چنین راههایی به دنبال افزایش سود و غارت کارخانه و دسترنج کارگران اند.
به این ترتیب معنای بخش خصوصی را در هفت تپه به وضوح می شود دید. با این وضعیت روشن است که چرا ما حق داریم مخالف خصوصی سازی باشیم.
پیام همکار
⬆️چرا مخالف خصوصی سازی هستیم؟ @kargare7tapeh