✍کوهستان نامِ دیگرِ کردستان است، آن هنگام که فرزندانِ خاک و خورشید از شیارهای کوه جاری میشوندو برای لقمه نانی اندک، میانِ رنج و رویا غوطهوراَند. این کوهستان است که به احترامِ کارگران خم میشود و بر دوشِ خسته و دستانِ پینه بستهشان بوسهها میزند و شعور و شرافتِ یک خلق را سجده میکند. آری گویی کولبران، رفیقی جز کوهستان ندارند...
متن دریافتی
#امید_آدینه
#کولبر_نیوز
#kolbarnews
@kolbarnews
متن دریافتی
#امید_آدینه
#کولبر_نیوز
#kolbarnews
@kolbarnews
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#دریافتی
کوهستان ، نامِ دیگرِ کوردستان است! آن هنگام که فرزندانِ خورشید و خاک، از شیارهایِ کوه جاری میشوند؛ و برای لُقمه نانی اندک ک، میانِ رؤیا و رنج غوطهوراَند؛ این کوهستان است که به احترامِ کارگران خَم میشود و بر دوشِ خَسته و دستانِ پینه بَستهشان، بوسهها میزند و شرافت و شعورِ یک خَلق را، سَجده میکند؛ آری گویی کولبران، رَفیقی جُزکوهستان ندارند...
#یادداشتهای_فراموش_شده
#امید_آدینه
#کولبران
کوهستان ، نامِ دیگرِ کوردستان است! آن هنگام که فرزندانِ خورشید و خاک، از شیارهایِ کوه جاری میشوند؛ و برای لُقمه نانی اندک ک، میانِ رؤیا و رنج غوطهوراَند؛ این کوهستان است که به احترامِ کارگران خَم میشود و بر دوشِ خَسته و دستانِ پینه بَستهشان، بوسهها میزند و شرافت و شعورِ یک خَلق را، سَجده میکند؛ آری گویی کولبران، رَفیقی جُزکوهستان ندارند...
#یادداشتهای_فراموش_شده
#امید_آدینه
#کولبران
#دریافتی
برایِ او مینویسم، امّا کیست او که رَنجِ دیرینه و سَهمِ اَندکاَش در صَفحاتِ تاریخ، از جانانِ مُصیبتزَده تا کومههایِ فَقر است؟ برایِ که مینویسم، آیا برایِ یک ناسورِ صدا ولی هوشیار با امواجِ رَهایی... یا برایِ هِقْهِقِ این کودک با پاهایِ برهنه در مَعبَرِ باد مینویسم! شاید از آسیابی خُفته در امتدادِ گندم و رؤیا، باید پُرسید؛ هَمان که عَطشِ مُرداب و سَردِ اجاق، هویّت یا تَقدیراَش نیست؛ به راستی، برایِ کدامینْ حادثه مینویسم که تَن وارهاَش دراین جُغرافیا، به الیافِ آزادی و ابیاتِ صُلح میماند؛ برایِ که مینویسم؟ هان... چه میگویی، لحظهای به تَمثیلِ گیاهی در عَطشِ تَلخون و گُنگِ کویر، آرام و صَبور باش؛ به یاد آوردم! بیشَک برایِ خَلقی آمیخته با عُصیان و عاطفه... برایِ یک زَخمِ مُشترک و دَردِ واحد مینویسم که ناگُزیر یا عاقبت، خَطابهیِ آدَمی را میانِ عدالت و عشق، مَعنا خواهد کرد؛ آری، برایِ کالبُدی آکنده از هزارانْ رَفیق و صَدها شَهیداَش مینویسم؛ برایِ او که، بَلوچستان نام دارد..
#بلوچستان
#یادداشتهای_فراموش_شده
#امید_آدینه
برایِ او مینویسم، امّا کیست او که رَنجِ دیرینه و سَهمِ اَندکاَش در صَفحاتِ تاریخ، از جانانِ مُصیبتزَده تا کومههایِ فَقر است؟ برایِ که مینویسم، آیا برایِ یک ناسورِ صدا ولی هوشیار با امواجِ رَهایی... یا برایِ هِقْهِقِ این کودک با پاهایِ برهنه در مَعبَرِ باد مینویسم! شاید از آسیابی خُفته در امتدادِ گندم و رؤیا، باید پُرسید؛ هَمان که عَطشِ مُرداب و سَردِ اجاق، هویّت یا تَقدیراَش نیست؛ به راستی، برایِ کدامینْ حادثه مینویسم که تَن وارهاَش دراین جُغرافیا، به الیافِ آزادی و ابیاتِ صُلح میماند؛ برایِ که مینویسم؟ هان... چه میگویی، لحظهای به تَمثیلِ گیاهی در عَطشِ تَلخون و گُنگِ کویر، آرام و صَبور باش؛ به یاد آوردم! بیشَک برایِ خَلقی آمیخته با عُصیان و عاطفه... برایِ یک زَخمِ مُشترک و دَردِ واحد مینویسم که ناگُزیر یا عاقبت، خَطابهیِ آدَمی را میانِ عدالت و عشق، مَعنا خواهد کرد؛ آری، برایِ کالبُدی آکنده از هزارانْ رَفیق و صَدها شَهیداَش مینویسم؛ برایِ او که، بَلوچستان نام دارد..
#بلوچستان
#یادداشتهای_فراموش_شده
#امید_آدینه