#در_حاشیه_طراحی_سوخته
#افشین_ندیمی
قبل از هر چیز پخش این سناریو و نشاندن این فعالین مدنی و کارگری بر روی میز اعتراف اجباری نشانه استیصال و درماندگی رژیم است و این نوع سناریوها نزد جامعه و فعالین هیچ اعتبار و جایگاهی ندارد و با این کار جمهوری اسلامی نمیتواند زرەای از اعتبار و جایگاه این فعالین نزد مردم بکاهد.
سیاهچالهای وزارت اطلاعات، شکنجههای قرون وسطایی، تهدید به فاش کردن شخصیت ترین اطلاعات اشخاص، تهدید به تجاوز جنسی، کابلهای برق، جوجه کردن و دهها و صدها نوع شکنجه دیگر که جمهوری اسلامی طی این چهل سال حاکمیت ننگینش روی فعالین سیاسی و اجتماعی امتحان کرده است نه تنها سپیده قُلیان، اسماعیل بخشی، عسل محمدی و علی نجاتی بلکه میتواند هر انسان دیگری را هم به پای این میز اعتراف اجباری بنشاند و او را مجبور به اعتراف به هر عمل نکردهای کند.
همه انسانها به یک اندازه در برابر فشارهایی که بهشان وارد میشود مقاوم نیستند و ممکن است کسی بیشتر مقاومت کند و کسی کمتر اما آنچه در اینجا حائز اهمیت است و باید به آن توجه شود این است که این اعترافاتی که با زور و شکنجه از افراد گرفته میشود در هیچ کجای دنیا اعتبار ندارد و حتی با استناد به قوانین حقوقی و قضایی خود جمهوری اسلامی نیز هر گونه تحصیل مدرک به ضرب شکنجه فاقد اعتبار است.
اما در اینجا من از زاویهای دیگر به این سناریوی اطلاعات نگاه میکنم و بنظر من ما باید به آسیب شناسی این قضیه بپردازیم و نقاط ضعف و قوت آن را برسی کنیم تا به مانع تکرار آن در آینده شویم. باتوجه به آنچه من از این فیلم برداشت کردم یک نوع ضعف در بازجوییها وجود داشت،که نتیجه کم تجربگی اسماعیل بخشی و سپیده قلیان در زمینه بازجویی و چگونگی جواب دادن به بازجوها تحت هر شرایطی بود، مثلاً اینکه چه اطلاعاتی سوخته است و چه اطلاعاتی سوخته نیست و نباید به بیرون درز کند. سپیده قلیان از نظر من بهتر از اسماعیل بخشی عمل کرد (البته در این فیلم منظور من است) و در سخنانش به اشخاص و چیزهایی اشاره کرد که دست جمهوری اسلامی به آنها نمیرسد و این اطلاعات سالهاست که جمهوری اسلامی خودش آن را میداند ولی برعکس اسماعیل بخشی و علی نجاتی به چیزهایی و کسانی اشاره کردند که نباید میکردند و آنها هم مانند سپیده باید فقط اطلاعات سوخته به خورد بازجویان و تهیه کنندگان این سناریوی پلید میدادند.
اما ایراد کار از کجاست و چه باید کرد؟
این یک حقیقت انکار ناپذیر است که باید بعد از هر شکست و پیروزی نه آنچنان نامید شد و نه آنچنان سرمست که یادمان برود در این پروسه نقاط ضعفها کدامها بودند که سعی کنیم آن را بر طرف کنیم و نقاط قوت کدامها بودند که آنها را تقویت کنیم. باید نشست و به تک تک اینها جواب داد و راه چارهای پیدا کنیم چون مبارزه فن است و باید سعی کرد روزانه فنون جدید یاد گرفت که حریف را با آن ضربه کنیم.
ما نیروهای چپ باید از این حالت صرفاً اطلاعیه و بیانیه صادر کردن و زنده باد و مرده باد گفتن بگذریم و تخصصی و حرفهای عمل کنیم چون جمهوری اسلامی و دم و دستگاه جاسوسی آن روزانه خود را آپدیت میکند و ما نمیتوانیم به همان روال سی سال پیش و دهه شصت کار و فعالیت کنیم چون اون نوع کار و فعالیت برای جمهوری اسلامی سالهاست شناسایی شده و به راحتی میتواند هر هسته و حوضه کارگری و حزبی را زود شناسایی و متلاشی کند.
من نمیخواهم وارد مسائل احزاب و تشکیلات مخفی آنها شوم و در این باره حرف بزنم اما در رابطه با تشکلات کارگری،زنان، محیط زیست و غیره، بنظر من و با توجه به تجاربی که ما در این زمینه طی سالیان کسب کردهایم بهتر است که این تشکلات برای اعضای خود جلساتی حقوقی یا هر چیز دیگری که اسم آن را میگذارند در رابطه با نحوه کار و فعالیت و چگونگی جواب دادن به بازجوها، چه نکات امنیتی باید حین کار کردن رعایت شود، چه چیزهای در بازجوییها نباید گفته شود و..... برگزار کنند و این نکات کلیدی رو به اعضا آموزش دهند تا درصد ریسک کردن در دل جمهوری اسلامی به حداقل خود برسد.
ما در این زمینه در کامیاران تجارب خوبی داشتیم و یک جزوه حقوقی و یک جزوه در مورد اینکه چگونه به بازجوها حین بازجویی جواب دهیم را چند بار تدریس کرده و با دوستان به بحث و گفتگو و بیان تجارب شخصی خود در این زمینه پرداختیم که دستاورد خوبی برامون داشت و چیزهای زیادی یاد گرفتیم که درصد ریسک و لو دادن اطلاعاتی که نباید فاش میشد را در حد امکان کاهش داد.
در پایان نیز بار دیگر روی این تاکید میکنم که این نوع سناریوها و اعتراف اجباری گرفتنها از سوی جمهوری اسلامی چیز تازهای نیست و با این کار نمیتواند عزم و اراده فعالین و زندانیان سیاسی را در هم بشکند.
یکشنبه۳۰ دی ماه ۱۳۹۷
#کولبر_نیوز
#kolbarnews
@kolbarnews
#افشین_ندیمی
قبل از هر چیز پخش این سناریو و نشاندن این فعالین مدنی و کارگری بر روی میز اعتراف اجباری نشانه استیصال و درماندگی رژیم است و این نوع سناریوها نزد جامعه و فعالین هیچ اعتبار و جایگاهی ندارد و با این کار جمهوری اسلامی نمیتواند زرەای از اعتبار و جایگاه این فعالین نزد مردم بکاهد.
سیاهچالهای وزارت اطلاعات، شکنجههای قرون وسطایی، تهدید به فاش کردن شخصیت ترین اطلاعات اشخاص، تهدید به تجاوز جنسی، کابلهای برق، جوجه کردن و دهها و صدها نوع شکنجه دیگر که جمهوری اسلامی طی این چهل سال حاکمیت ننگینش روی فعالین سیاسی و اجتماعی امتحان کرده است نه تنها سپیده قُلیان، اسماعیل بخشی، عسل محمدی و علی نجاتی بلکه میتواند هر انسان دیگری را هم به پای این میز اعتراف اجباری بنشاند و او را مجبور به اعتراف به هر عمل نکردهای کند.
همه انسانها به یک اندازه در برابر فشارهایی که بهشان وارد میشود مقاوم نیستند و ممکن است کسی بیشتر مقاومت کند و کسی کمتر اما آنچه در اینجا حائز اهمیت است و باید به آن توجه شود این است که این اعترافاتی که با زور و شکنجه از افراد گرفته میشود در هیچ کجای دنیا اعتبار ندارد و حتی با استناد به قوانین حقوقی و قضایی خود جمهوری اسلامی نیز هر گونه تحصیل مدرک به ضرب شکنجه فاقد اعتبار است.
اما در اینجا من از زاویهای دیگر به این سناریوی اطلاعات نگاه میکنم و بنظر من ما باید به آسیب شناسی این قضیه بپردازیم و نقاط ضعف و قوت آن را برسی کنیم تا به مانع تکرار آن در آینده شویم. باتوجه به آنچه من از این فیلم برداشت کردم یک نوع ضعف در بازجوییها وجود داشت،که نتیجه کم تجربگی اسماعیل بخشی و سپیده قلیان در زمینه بازجویی و چگونگی جواب دادن به بازجوها تحت هر شرایطی بود، مثلاً اینکه چه اطلاعاتی سوخته است و چه اطلاعاتی سوخته نیست و نباید به بیرون درز کند. سپیده قلیان از نظر من بهتر از اسماعیل بخشی عمل کرد (البته در این فیلم منظور من است) و در سخنانش به اشخاص و چیزهایی اشاره کرد که دست جمهوری اسلامی به آنها نمیرسد و این اطلاعات سالهاست که جمهوری اسلامی خودش آن را میداند ولی برعکس اسماعیل بخشی و علی نجاتی به چیزهایی و کسانی اشاره کردند که نباید میکردند و آنها هم مانند سپیده باید فقط اطلاعات سوخته به خورد بازجویان و تهیه کنندگان این سناریوی پلید میدادند.
اما ایراد کار از کجاست و چه باید کرد؟
این یک حقیقت انکار ناپذیر است که باید بعد از هر شکست و پیروزی نه آنچنان نامید شد و نه آنچنان سرمست که یادمان برود در این پروسه نقاط ضعفها کدامها بودند که سعی کنیم آن را بر طرف کنیم و نقاط قوت کدامها بودند که آنها را تقویت کنیم. باید نشست و به تک تک اینها جواب داد و راه چارهای پیدا کنیم چون مبارزه فن است و باید سعی کرد روزانه فنون جدید یاد گرفت که حریف را با آن ضربه کنیم.
ما نیروهای چپ باید از این حالت صرفاً اطلاعیه و بیانیه صادر کردن و زنده باد و مرده باد گفتن بگذریم و تخصصی و حرفهای عمل کنیم چون جمهوری اسلامی و دم و دستگاه جاسوسی آن روزانه خود را آپدیت میکند و ما نمیتوانیم به همان روال سی سال پیش و دهه شصت کار و فعالیت کنیم چون اون نوع کار و فعالیت برای جمهوری اسلامی سالهاست شناسایی شده و به راحتی میتواند هر هسته و حوضه کارگری و حزبی را زود شناسایی و متلاشی کند.
من نمیخواهم وارد مسائل احزاب و تشکیلات مخفی آنها شوم و در این باره حرف بزنم اما در رابطه با تشکلات کارگری،زنان، محیط زیست و غیره، بنظر من و با توجه به تجاربی که ما در این زمینه طی سالیان کسب کردهایم بهتر است که این تشکلات برای اعضای خود جلساتی حقوقی یا هر چیز دیگری که اسم آن را میگذارند در رابطه با نحوه کار و فعالیت و چگونگی جواب دادن به بازجوها، چه نکات امنیتی باید حین کار کردن رعایت شود، چه چیزهای در بازجوییها نباید گفته شود و..... برگزار کنند و این نکات کلیدی رو به اعضا آموزش دهند تا درصد ریسک کردن در دل جمهوری اسلامی به حداقل خود برسد.
ما در این زمینه در کامیاران تجارب خوبی داشتیم و یک جزوه حقوقی و یک جزوه در مورد اینکه چگونه به بازجوها حین بازجویی جواب دهیم را چند بار تدریس کرده و با دوستان به بحث و گفتگو و بیان تجارب شخصی خود در این زمینه پرداختیم که دستاورد خوبی برامون داشت و چیزهای زیادی یاد گرفتیم که درصد ریسک و لو دادن اطلاعاتی که نباید فاش میشد را در حد امکان کاهش داد.
در پایان نیز بار دیگر روی این تاکید میکنم که این نوع سناریوها و اعتراف اجباری گرفتنها از سوی جمهوری اسلامی چیز تازهای نیست و با این کار نمیتواند عزم و اراده فعالین و زندانیان سیاسی را در هم بشکند.
یکشنبه۳۰ دی ماه ۱۳۹۷
#کولبر_نیوز
#kolbarnews
@kolbarnews