Kourosh Raadmanesh
3.55K subscribers
16.3K photos
16.1K videos
63 files
12.3K links
این تنها کانال رسمی تلگرامی کوروش رادمنش برای پخش سخنان و تحلیل های ایشان میباشد که از تاریخ ۱۹ ژانویه ۲۰۲۲ جایگزین شده.
Download Telegram
خاک بر سر کیست؟

پاسخی به سخنان رهبر جمهوری اسلامی و دفاعی از ایده پادشاهی مشروطه
#مسعود_نورمحمدی

رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی اخیر خود با خشم و توهین گفت: «خاک بر سر آن ایرانی که در جمعی خارجی نشست و حتی پادشاه انتخاب کردند.» این جمله نه فقط توهین به فرد یا گروهی خاص است، بلکه توهین به بخش بزرگی از مردم ایران است که در آرزوی آزادی، سربلندی و بازگشت به هویت تاریخی و ملی خود هستند.

۱. تناقض بزرگ؛ وابستگی خود، استقلال‌طلبی ظاهری

جمهوری اسلامی از روز نخست، قدرت خود را بر وابستگی به ایدئولوژی فرقه‌ای و پیوند با نیروهای غیربومی مثل حزب‌الله لبنان و گروه‌های شبه‌نظامی در عراق و یمن استوار کرده است. چگونه کسی که میلیاردها دلار از ثروت ایران را خرج پروژه‌های نیابتی می‌کند، امروز می‌تواند مخالفان را به «وابستگی» متهم کند؟
ایرانیانِ آزاده‌ای که در نشست‌های خارج از کشور به دنبال آینده‌ای بهتر برای میهن هستند، به مراتب شریف‌تر از حاکمانی‌اند که دست در جیب مردم کرده و برای تثبیت قدرت خود کشور را گروگان گرفته‌اند.

۲. پادشاهی، نماد ملیت و ثبات

خامنه‌ای از «انتخاب پادشاه» به‌عنوان یک توهین یاد می‌کند. اما در تاریخ معاصر ایران، سلطنت پهلوی نه تنها نماد تجدد و پیشرفت بود، بلکه ایران را به یک کشور رو به توسعه، با اعتبار جهانی و اقتصاد شکوفا بدل کرده بود.
امروز بسیاری از ایرانیان به این نتیجه رسیده‌اند که پادشاهی مشروطه می‌تواند دوباره نقش محور وحدت ملی را بازی کند؛ پادشاه نه به‌عنوان یک دیکتاتور، بلکه به‌عنوان نماد ملی و ضامن قانون اساسی، درست مانند کشورهای پیشرفته‌ای چون اسپانیا، بریتانیا، و سوئد.

۳. خاک بر سر واقعی

رهبر جمهوری اسلامی می‌گوید «خاک بر سر آن ایرانی که در نشست خارجی شرکت کرد.» اما باید پرسید خاک بر سر کیست؟
• خاک بر سر آن حکومتی که فرزندانش برای نان شب در زباله‌ می‌گردند.
• خاک بر سر آن حکومتی که میلیون‌ها جوانش مجبورند برای آینده‌ای بهتر از کشورشان بگریزند.
• خاک بر سر آن حکومتی که ثروت ملی را به جای مدرسه، بیمارستان و صنعت، خرج موشک و گروه‌های تروریستی می‌کند.
• خاک بر سر آن حکومتی که ایران را از یک کشور محترم و مرفه، به یک کشور منزوی و تحریم‌زده تبدیل کرده است.

۴. آینده ایران در دستان ملت است، نه در تهدید یک رهبر سالخورده

ایران امروز در آستانه تحولی بزرگ است. بحث پادشاهی یا جمهوریت، هر چه باشد، باید در یک همه‌پرسی آزاد با رأی مردم مشخص شود. آنچه مسلم است این‌که دوران حکومت جمهوری اسلامی، با این همه فساد، سرکوب و بی‌کفایتی، رو به پایان است.
تهدید و فحاشی خامنه‌ای نشانه‌ای از ترس است؛ ترس از نسلی که دیگر به دروغ‌های «استقلال و آزادی» باور ندارد و هویت تاریخی و ملی خود را دوباره بازمی‌یابد.

سخنان توهین‌آمیز رهبر جمهوری اسلامی علیه ایرانیان خارج‌نشین، سندی دیگر بر فاصله عمیق این حکومت از ملت است. آنان که به پادشاهی مشروطه یا هر شکل دیگری از دموکراسی می‌اندیشند، دشمن ایران نیستند، بلکه خواهان نجات ایران از چنگال حکومتی‌اند که در عمل «خاک بر سر» مردم کرده است.

ایران آینده، نه با ناسزا و تحقیر، بلکه با آزادی، قانون، و بازگشت به هویت ملی ساخته خواهد شد.
@iranazadvaabad
👍21👏3
پادشاهی‌خواهان زیر ساطور اعتراف اجباری
#مسعود_نورمحمدی

از هاآرتص تا صداوسیما؛ و نقش اپوزیسیون چپ و جمهوری‌خواه در تکرار روایت امنیتی علیه پادشاهی‌خواهان

دو روز پس از گزارش روزنامه‌ی هاآرتص درباره‌ی «ارتباط تبلیغاتی برای رضا پهلوی»، تلویزیون جمهوری اسلامی «اعترافات اجباری» امیرحسین موسوی را پخش کرد؛ فعال شناخته‌شده‌ای در میان پادشاهی‌خواهان با نام کاربری James BeDean.
اما ماجرا فقط به تهران و تل‌آویو محدود نشد — بخشی از اپوزیسیون خارج‌نشین، از جمهوری‌خواهان تا چپ‌های قدیمی، همان روایت حکومت را تکرار کردند.
این هم‌صدایی تصادفی نبود؛ بلکه نمونه‌ای روشن از پروژه‌ی هماهنگ بی‌اعتبارسازی پادشاهی‌خواهان ایران است.

از تل‌آویو تا تهران؛ هم‌نوایی ناگهانی

گزارش هاآرتص با تیتر مبهمی درباره‌ی «کارزارهای سایبری برای ترویج رضا پهلوی» منتشر شد؛ گزارشی پر از “به نظر می‌رسد” و “احتمالاً”، بدون هیچ سند مشخصی از ارتباط مستقیم.
اما همین مبهم‌گویی کافی بود تا صداوسیما دو روز بعد همان را به‌عنوان سند امنیتی روی آنتن ببرد:
«وابستگی پادشاهی‌خواهان به اسرائیل».

یک رسانه‌ی آزاد در اسرائیل و یک رسانه‌ی حکومتی در ایران، هر دو با دو نیت متفاوت، در یک مسیر تبلیغاتی قرار گرفتند:
تخریب جریان ملی و پادشاهی‌خواه ایران.

نقش اپوزیسیون جمهوری‌خواه و چپ؛ هم‌نوایی با روایت امنیتی

آنچه این پروژه را خطرناک‌تر کرد، نه صرفاً پخش گزارش یا اعتراف اجباری، بلکه تکرار داوطلبانه‌ی آن توسط بخشی از اپوزیسیون خارج‌نشین بود.

چهره‌های مدعی جمهوری‌خواهی و آزادی‌طلبی، که سال‌هاست میان تردید و حسادت نسبت به محبوبیت رضا پهلوی سرگردانند، با خوشحالی لینک هاآرتص را بازنشر کردند.
برخی از چپ‌های قدیمی نیز، همان روایت را در شبکه‌های فارسی‌زبان تکرار کردند — همان‌هایی که در دوران انقلاب ۵۷ شریک سیاسی روحانیت بودند و هنوز از پذیرش اشتباه تاریخی خود می‌گریزند.

در واقع، این گروه‌ها دانسته یا نادانسته، به بلندگوی تبلیغات امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شدند.
رژیم در تهران، گزارش را به عنوان مدرک «وابستگی» نشان داد؛ و مخالف‌نمایان در خارج، با استناد به همان متن، پادشاهی‌خواهان را «پروژه‌ی اسرائیلی» خواندند.

نتیجه چه بود؟
سربازان فکری رژیم در داخل، و حسودان سیاسی در خارج، با هم دست در دست هم دادند تا صدای جریان ملی و مشروطه‌خواه را تضعیف کنند.

اعتراف اجباری به‌عنوان ابزار مهار محبوبیت

پخش اعتراف امیرحسین موسوی نه علیه یک فرد، بلکه علیه یک اندیشه بود:
اندیشه‌ی بازگشت ایران به نظم، قانون و پادشاهی مشروطه.

در هر نظام اقتدارگرا، زمانی که اندیشه‌ای در میان مردم ریشه می‌دواند، باید «نمونه‌ای برای ترساندن دیگران» ساخته شود.
صداوسیما همان کار را کرد.
اما آنچه این بار متمایز بود، پوشش رسانه‌ای و تأیید ضمنی برخی اپوزیسیون‌نماها بود که ناخواسته نقش «پیاده‌نظام روانی» حکومت را ایفا کردند.

مسئولیت اخلاقی رسانه‌های آزاد
خطای اصلی در این میان، از خود هاآرتص آغاز شد.
روزنامه‌ای که باید بداند گزارش‌هایش درباره‌ی مخالفان حکومت ایران، می‌تواند بهانه‌ای برای شکنجه و اعتراف‌گیری شود.
اما پس از انتشار گزارش و سپس پخش اعترافات، سکوت کرد — گویی هیچ ارتباطی میان این دو رویداد وجود ندارد.

در دنیای روزنامه‌نگاری آزاد، آزادی بدون مسئولیت یعنی بی‌اخلاقی.
هاآرتص، دانسته یا نادانسته، با بی‌احتیاطی حرفه‌ای خود، ابزار تبلیغاتی وزارت اطلاعات ایران شد.
و اپوزیسیون‌هایی که با بی‌مسئولیتی سیاسی این گزارش را بازنشر کردند، عملاً همان کار را در مقیاس فارسی انجام دادند.

پادشاهی‌خواهان؛ ستون ملی در برابر هر دو جبهه
پادشاهی‌خواهان در ایران، هم از حکومت اسلامی زخم می‌خورند و هم از اپوزیسیون متشتت.
اما برخلاف دیگر جریان‌ها، پشتوانه‌شان نه سفارتخانه است و نه رسانه‌های دولتی غربی؛
بلکه خاطره‌ی یک ایران با عزت، قانون و امنیت است.

این نسل، نه چپ است و نه جمهوری‌خواه؛
بلکه ملی است — ایرانی است.
و هرقدر دشمنان داخلی و خارجی علیه آن متحد شوند، پایه‌ی مشروعیتش در میان مردم باقی می‌ماند.


در این پرونده، سه نیرو هم‌زمان به پادشاهی‌خواهان تاختند:
۱. رسانه‌ای خارجی با بی‌دقتی حرفه‌ای،
۲. دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی با بی‌رحمی امنیتی،
۳. و بخشی از اپوزیسیون شکست‌خورده با حسادت سیاسی.

اما حاصل همه‌ی این تلاش‌ها تنها یک چیز بود:
آشکار شدن ترس واقعی حاکمیت از نام رضا پهلوی.

چون تنها اندیشه‌ای که هنوز می‌تواند ملت را متحد کند، همان اندیشه‌ای است که می‌خواهند با گزارش، اعتراف و تخریب دفن کنند.
اما تاریخ نشان داده است:
ایران، حتی در سکوت، باز هم راه خود را به سوی قانون، آزادی و پادشاهی مشروطه پیدا خواهد کرد.
@iranazadvaabad
12👍5👏2