حسن معین - خودشناسی
👀 ادامه ی کارزارِ زنده ها حس دارها مقطوع الحس نشده ها! 🌹🌹🌹
👀 جزیزه ی کوچکِ خرد!
🔸اما تامسون در تجمع فعالان محیط زیست در لندن: 'همنسلان من جوانان را ناامید کردند'
🔹اما تامسون، بازیگر سرشناس بریتانیایی که برای ملحق شدن به معترضان از لس آنجلس به لندن بازگشت، در تجمع معترضان در چهارراه اکسفورد لندن سخنرانی کرد.
🔸این بازیگر شصت ساله در سخنانی گفت که هم نسلانش نسل جوان را "ناامید کرده است."
🔸او از بالای قایق صورتی رنگی که چهار روز است در یک چهارراه پر تردد مرکز لندن قرار داده شده، گفت: "ما اینجا در این جزیره کوچک خرد گرد آمدهایم و خیلی خوشحالم که توانستم به شما بپیوندم و با جوانانی که در اینجا هستند و الهام بخش یک حرکت تازه هستند همصدا شوم."
🔸اما تامسون در تجمع فعالان محیط زیست در لندن: 'همنسلان من جوانان را ناامید کردند'
🔹اما تامسون، بازیگر سرشناس بریتانیایی که برای ملحق شدن به معترضان از لس آنجلس به لندن بازگشت، در تجمع معترضان در چهارراه اکسفورد لندن سخنرانی کرد.
🔸این بازیگر شصت ساله در سخنانی گفت که هم نسلانش نسل جوان را "ناامید کرده است."
🔸او از بالای قایق صورتی رنگی که چهار روز است در یک چهارراه پر تردد مرکز لندن قرار داده شده، گفت: "ما اینجا در این جزیره کوچک خرد گرد آمدهایم و خیلی خوشحالم که توانستم به شما بپیوندم و با جوانانی که در اینجا هستند و الهام بخش یک حرکت تازه هستند همصدا شوم."
حسن معین - خودشناسی
🔍 چگونه خود و ایران را رو به پیشرفت نمائیم؟ 🔖ویرایش دوم: تقدیم به او که چهل سال لا گفت: عباس امیر انتظام ✍️ محمدحسن محقق معین 🗓23 تیر 1397 🔰آزادی و استقلال هر کشور در گِرو مطالبهگری مردم برای کسب حق آزادی و استقلالِ خویش است و نجاتِ فردی در جامعهی بحرانزده…
👀 کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه به ۱۳ سال حبس محکوم شد!
تاریخ : ۱۳۹۸/۰۱/۳۰
کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه ساکن مشهد به ۱۳ سال حبس محکوم شد. این حکم توسط دادگاه انقلاب مشهد صادر و در تاریخ ۲۷ فروردین به وکیل مدافع وی ابلاغ شده است. آقای جعفری یزدی در مردادماه سال گذشته توسط نیروهای امنیتی در مشهد بازداشت و پس از تحمل بیشتر از سه ماه بازداشت و بازجویی با تودیع قرار وثیقه تا پایان مراحل دادرسی بصورت موقت آزاد شده بود.
یک منبع نزدیک به خانواده جعفری یزدی در این خصوص به گزارشگر هرانا گفت:”آقای جعفری یزدی، اوایل مردادماه سال گذشته توسط نیروهای اداره اطلاعات مشهد بازداشت شد. وی به مدت ۱۰ روز در بازداشتگاه اداره اطلاعات تحت بازداشت و بازجویی بود و سپس به زندان وکیل آباد مشهد منتقل شد. بالاخره پس از گذشت بیشتر از ۳ ماه از بازداشت ایشان، با تودیع قرار وثیقه تا پایان مراحل دادرسی بصورت موقت آزاد شد. ایشان پس از آزادی به خاطر فشارهای وارده در دوران بازداشت به بیماری اعصاب مبتلا و پس از ۳۵ سال مجددا به استفاده از قرصهای اعصاب رو آوردهاند”.
گفتنی است جلسه رسیدگی به اتهامات کمال جعفری یزدی در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۸ در شعبه چهارم دادگاه انقلاب مشهد برگزار شد.
حکم صادره توسط این شعبه دادگاه روز سهشنبه ۲۷ فروردین به وکیل مدافع کمال جعفری یزدی ابلاغ شد.
بر اساس این حکم آقای جعفری از بابت اتهام “تشکیل دسته و گروه به قصد براندازی نظام” به ۱۰ سال حبس، از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام” به یک سال حبس، از بابت اتهام “توهین به رهبری” به دو سال حبس و در مجموع به ۱۳ سال حبس تعزیری محکوم شده است.
بر اساس اطلاعات دریافتی از منبع مذکور، وکیل مدافع آقای جعفری یزدی روز سه شنبه ۲۷ فروردین ماه جهت دریافت حکم به دادگاه مراجعه کرده است اما مسئولین مربوطه از دادن حکم به وی امتناع کرده و تنها اجازه دادهاند که از روی حکم رونویسی کند.
کمال جعفری یزدی، ۵۳ ساله، پدر یک دختر و دارای مدرک دکترای مدیریت استراتژیک است. وی سالها است در این رشته در دانشگاههای غیرانتفاعی مشهد مشغول به تدریس است.
این شهروند ساکن مشهد سابقه مشارکت طولانی در جنگ هشت ساله را داشته و جانباز ۳۵ درصد و از اسرای آزاد شده دوران جنگ است.
📌 تکمله ی معین
عجب! پس شهرِ هرت که میگن اینجاست!
🔍 چگونه خود و ایران را رو به پیشرفت نمائیم؟
🌹🌹🌹
تاریخ : ۱۳۹۸/۰۱/۳۰
کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه ساکن مشهد به ۱۳ سال حبس محکوم شد. این حکم توسط دادگاه انقلاب مشهد صادر و در تاریخ ۲۷ فروردین به وکیل مدافع وی ابلاغ شده است. آقای جعفری یزدی در مردادماه سال گذشته توسط نیروهای امنیتی در مشهد بازداشت و پس از تحمل بیشتر از سه ماه بازداشت و بازجویی با تودیع قرار وثیقه تا پایان مراحل دادرسی بصورت موقت آزاد شده بود.
یک منبع نزدیک به خانواده جعفری یزدی در این خصوص به گزارشگر هرانا گفت:”آقای جعفری یزدی، اوایل مردادماه سال گذشته توسط نیروهای اداره اطلاعات مشهد بازداشت شد. وی به مدت ۱۰ روز در بازداشتگاه اداره اطلاعات تحت بازداشت و بازجویی بود و سپس به زندان وکیل آباد مشهد منتقل شد. بالاخره پس از گذشت بیشتر از ۳ ماه از بازداشت ایشان، با تودیع قرار وثیقه تا پایان مراحل دادرسی بصورت موقت آزاد شد. ایشان پس از آزادی به خاطر فشارهای وارده در دوران بازداشت به بیماری اعصاب مبتلا و پس از ۳۵ سال مجددا به استفاده از قرصهای اعصاب رو آوردهاند”.
گفتنی است جلسه رسیدگی به اتهامات کمال جعفری یزدی در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۸ در شعبه چهارم دادگاه انقلاب مشهد برگزار شد.
حکم صادره توسط این شعبه دادگاه روز سهشنبه ۲۷ فروردین به وکیل مدافع کمال جعفری یزدی ابلاغ شد.
بر اساس این حکم آقای جعفری از بابت اتهام “تشکیل دسته و گروه به قصد براندازی نظام” به ۱۰ سال حبس، از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام” به یک سال حبس، از بابت اتهام “توهین به رهبری” به دو سال حبس و در مجموع به ۱۳ سال حبس تعزیری محکوم شده است.
بر اساس اطلاعات دریافتی از منبع مذکور، وکیل مدافع آقای جعفری یزدی روز سه شنبه ۲۷ فروردین ماه جهت دریافت حکم به دادگاه مراجعه کرده است اما مسئولین مربوطه از دادن حکم به وی امتناع کرده و تنها اجازه دادهاند که از روی حکم رونویسی کند.
کمال جعفری یزدی، ۵۳ ساله، پدر یک دختر و دارای مدرک دکترای مدیریت استراتژیک است. وی سالها است در این رشته در دانشگاههای غیرانتفاعی مشهد مشغول به تدریس است.
این شهروند ساکن مشهد سابقه مشارکت طولانی در جنگ هشت ساله را داشته و جانباز ۳۵ درصد و از اسرای آزاد شده دوران جنگ است.
📌 تکمله ی معین
عجب! پس شهرِ هرت که میگن اینجاست!
🔍 چگونه خود و ایران را رو به پیشرفت نمائیم؟
🌹🌹🌹
Telegram
تخصصي جامعه شناسي جنايي☆ولي پوري☆
🔴 قانون اساسی ما در بطن و ذات خود نابرابری را جای داده است
محمد راسخ استاد فلسفه حقوق دانشگاه شهید بهشتی:
قانون اساسی ایران اساساً با تبعیض خلق شده است.
در نظام حقوق اساسی ما، تنها برخی افراد حق سخن دارند.
🆔🍀 @criminalsociology
محمد راسخ استاد فلسفه حقوق دانشگاه شهید بهشتی:
قانون اساسی ایران اساساً با تبعیض خلق شده است.
در نظام حقوق اساسی ما، تنها برخی افراد حق سخن دارند.
🆔🍀 @criminalsociology
Forwarded from فیلم و هُنر فاخر
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️دستنوشتهها نمیسوزند ۱۳۹۲
▪️کارگردان محمد رسول اف
▪️درامی که به ترور و قتل های زنجیرهای و ماجرای اتوبوس حامل نویسندگان به ارمنستان می پردازد
@Canalefilm
@Filmkootahh
▪️کارگردان محمد رسول اف
▪️درامی که به ترور و قتل های زنجیرهای و ماجرای اتوبوس حامل نویسندگان به ارمنستان می پردازد
@Canalefilm
@Filmkootahh
Audio
🔴 بنیصدر: علل و پیامدهای تروریست خواندن سپاه پاسداران، و تعادل قوا در منطقه
🔶 این اقدام، خطر برخوردها را افزایش می دهد
🔺 لینک ویدیوی کامل مصاحبه با رادیو عصرجدید: www.youtube.com/watch?v=_z_sENDHlO0
🆔 👉 @ABanisadr
🔶 این اقدام، خطر برخوردها را افزایش می دهد
🔺 لینک ویدیوی کامل مصاحبه با رادیو عصرجدید: www.youtube.com/watch?v=_z_sENDHlO0
🆔 👉 @ABanisadr
Audio
🔴 ارزیابی بنیصدر از «حضور نیروهای نظامی خارجی در ایران برای کمک به سیلزدگان»
🔶 روشنگری درباره اهداف اصلی حضور این نیروهای نظامی
🔺 لینک ویدیوی کامل مصاحبه با رادیو عصرجدید: www.youtube.com/watch?v=03PqCUar8EQ
🆔 👉 @ABanisadr
🔶 روشنگری درباره اهداف اصلی حضور این نیروهای نظامی
🔺 لینک ویدیوی کامل مصاحبه با رادیو عصرجدید: www.youtube.com/watch?v=03PqCUar8EQ
🆔 👉 @ABanisadr
سلام آقای سعدی
منصور ضابطیان
🌹 یکم اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی بزرگترین عشق پرداز فارسی زبان را از خود مبارک کنیم. هر طور که می توانیم.
🌹 پادکستِ "سلام آقای سعدی" کاری از منصور ضابطیان
🎧 شروع برنامه با دکلمه ی آیدین آغداشلو با غزلی زیبا از او
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
شاکر نعمت و پرورده احسان بودم
چه کند بنده که بر جور تحمل نکند
بار بر گردن و سر بر خط فرمان بودم
خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد
که سر سبزه و پروای گلستان بودم
روز هجرانت بدانستم قدر شب وصل
عجب ار قدر نبود آن شب و نادان بودم
گر به عقبی درم از حاصل دنیا پرسند
گویم آن روز که در صحبت جانان بودم
که پسندد که فراموش کنی عهد قدیم
به وصالت که نه مستوجب هجران بودم
خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
عهد نشکنیم عزیزان! به عشق تهمت نزنیم! عشق را زخمی نکنیم.
🌹🌹🌹
🌹 پادکستِ "سلام آقای سعدی" کاری از منصور ضابطیان
🎧 شروع برنامه با دکلمه ی آیدین آغداشلو با غزلی زیبا از او
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
شاکر نعمت و پرورده احسان بودم
چه کند بنده که بر جور تحمل نکند
بار بر گردن و سر بر خط فرمان بودم
خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد
که سر سبزه و پروای گلستان بودم
روز هجرانت بدانستم قدر شب وصل
عجب ار قدر نبود آن شب و نادان بودم
گر به عقبی درم از حاصل دنیا پرسند
گویم آن روز که در صحبت جانان بودم
که پسندد که فراموش کنی عهد قدیم
به وصالت که نه مستوجب هجران بودم
خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
عهد نشکنیم عزیزان! به عشق تهمت نزنیم! عشق را زخمی نکنیم.
🌹🌹🌹
Sadi, Shajarian - @Doholchi
Mohammad Reza Shajarian - @Doholchi
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردهست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
🌹🌹🌹
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردهست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
🌹🌹🌹
حسن معین - خودشناسی
📝 انسان موجودی دارای سه بُعد و پنج وجه ✍️ محمدحسن محقق معین 🗓 10 فروردین 1398 انسان مرکب از جسم،وجود و روان بوده که غالبا متعارض و در تخالف با هم به سر برده و در پنج وجهِ معنایی،احساسی،ارادی، گفتاری و رفتاری تجلّی دارد. هست احوالم خلاف همدگر …
📝 جانِ زخمی
✍️ محمدحسن محقق معین
🗓یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
در پروفایلش نوشته بود " و زخم های من همه از عشق است"
زیاد می شنویم که : از عشق زخم برداشتم. زخمِ عشق چنینم کرد؛ چنانم کرد! "آن قدر زخم می خورم - بخوانید: می خورم و می زنم- تا به عشقِ ناب ِ ناب برسم."
سعدی بزرگترین عشق پرداز فارسی زبان هم که امروز در روز گرامی داشت او هستیم به این موضوع بسیار پرداخته از بی وفایی و پیمان شکنی و جراحت برداشتن، خارِ عشق و ... یاد کرده است. برای مثال:
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
و یا
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
شاکر نعمت و پرورده احسان بودم
خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد
که سر سبزه و پروای گلستان بودم
آیا عشق جراحت می زند؟ خار دارد؟ پای نشاط آبله می کند و یا گریز از عشق است که جان و روان و تن ما را آزرده می سازد؟ سعدی از عشق اسطوره زدایی کرده یا بزرگترین عشق پردازی ها را به زبان فارسی به یادگار گذاشته است؟
عقل چه می گوید؟ در این زخم برداشتن ها عشق فاعل است یا مفعول؟
وقتی که عاشق یا معشوق و یا هر دو، آن کار دیگر می کنند و عشق را انکار و از خود می رانند غیر از این است که نخست عشق را در خود و اندرون خویش زخمی و یا مخدوش و پس آن گاه با حرف و عمل دیگری را نشانه گرفته و دوباره فاصله ایجاد می کنند؟ این چیست که در دیگری زخم بر می دارد؟ غیر از جانِ عاشق و یا معشوق و در هر دو صورت غیر از عشق است؟ عهد نشکنیم عزیزان! به عشق تهمت نزنیم! عشق را زخمی نکنیم.
در نهايت به قول اف.اسكات فيتزجرالد به نقل از صاحب همان پروفایل" ما همگى انسانيم...مست از اين باور، كه عشق و تنها عشق، تمامى زخمهايمان را التيام خواهد بخشيد..."
اما بهتر است عشق را سیال و یا زخمی نکرده و این همه فاصله و جان های به لب رسیده و مجروح روی دست روزگار نگذاریم. بله گذشتِ زمان نیز از شدت رنج ها می کاهد و التیام بخشِ زخم هاست. اما در این فواصل زندگی از دست رفته است. چرا زندگی ی مستمر نداشته باشیم؟ بی وقفه! و رنج ها و دردها را حداقلی نکنیم؟ مانندِ سعدی این حکیمِ بزرگ و خداوندگار ِسخن و مشهور به بزرگترین عشق پرداز فارسی زبان! از عشق اسطوره زدایی نکرده و فرافکنی را کنار بگذاریم. بله باید از ازدواج و خانواده انتظار معقول داشته باشیم.عشق، شیدایی، قصه،جادو، افسون نیست که در جهانِ افسون زدایی شده به "داد و ستدِ زیبایی" میان دو انسان توسط آنچه که "خِرَد" نامیده می شود؛فروکاسته شود. عشق در ادبیات ما حتی توسط سعدی به رابطه ارباب و رعیتی تقلیل یافته و نصیحت الملوک از کار درآمده است. نه این ها عشق نیست. عشق، بخشی از جانِ آدمی و هستی ی انسانی، ودیعه ای الهی است. تنظیم کننده ی روابطِ جانُ و روانُ و تنِ انسان است.
چه قدر به عشق جفا کردیم. بس کنیم!
عشق شادی ست، عشق آزادی است
عشق آغاز آدمیزادی است
عشق آتش به سینه داشتن است
دم همت برو گماشتن است
عشق شوری زخود فزاینده ست
زایش کهکشان زاینده ست
تپش نبض باغ در دانه ست
در شب پیله رقص پروانه ست
جنبشی درنهفت پرده جان
در بنِ جان زندگی پنهان
زندگی چیست؟ عشق ورزیدن
زندگی را به عشق بخشیدن
زنده است آنکه عشق میورزد
دل و جانش به عشق می ارزد
آدمیزاده را چراغی گیر
روشنایی پرستِ شعله پذیر
خویشتن سوزی انجمن افروز
شب نشینی هم آشیانه روز
اتش این چراغ سحر آمیز
عشق ِ آتش نشین آتش خیز
آدمی بی زلال این اتش
مشتِ خاکی است پر کدورت و غش
تنگ و تاری اسیر آب و گل است
صنمی سنگ چشم و سنگ دل است
صنما گر بدی و گر نیکی
تو شبی بی چراغِ راه، تاریکی
آتشی در تو میزند خورشید
کنده ات باز شعله ای نکشید؟
چون درخت آمدی ، ذغال مرو
میوه ای ، پخته شو کال مرو
میوه چون پخته گشت و آتشگون
می زند شهد پختگی بیرون
سیب و به نیست میوه این دار
میوه اش آتش است آخر ِکار
خشک و تر هر چه در جهان باشد
مایه سوختن در آن باشد
سوختن در هوای نور شدن ...
📌 مطالعه بیشتر
📝 تحلیل گفتمان سیاسی ـ اجتماعی رابطة عاشق و معشوق در غزلیات سعدی
🖇 لطفا برای مشاهده آخرین ویرایش متن بالا اینجا انگشت/ کلیک بزنید.
🌹🌹🌹
✍️ محمدحسن محقق معین
🗓یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
در پروفایلش نوشته بود " و زخم های من همه از عشق است"
زیاد می شنویم که : از عشق زخم برداشتم. زخمِ عشق چنینم کرد؛ چنانم کرد! "آن قدر زخم می خورم - بخوانید: می خورم و می زنم- تا به عشقِ ناب ِ ناب برسم."
سعدی بزرگترین عشق پرداز فارسی زبان هم که امروز در روز گرامی داشت او هستیم به این موضوع بسیار پرداخته از بی وفایی و پیمان شکنی و جراحت برداشتن، خارِ عشق و ... یاد کرده است. برای مثال:
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
و یا
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
شاکر نعمت و پرورده احسان بودم
خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد
که سر سبزه و پروای گلستان بودم
آیا عشق جراحت می زند؟ خار دارد؟ پای نشاط آبله می کند و یا گریز از عشق است که جان و روان و تن ما را آزرده می سازد؟ سعدی از عشق اسطوره زدایی کرده یا بزرگترین عشق پردازی ها را به زبان فارسی به یادگار گذاشته است؟
عقل چه می گوید؟ در این زخم برداشتن ها عشق فاعل است یا مفعول؟
وقتی که عاشق یا معشوق و یا هر دو، آن کار دیگر می کنند و عشق را انکار و از خود می رانند غیر از این است که نخست عشق را در خود و اندرون خویش زخمی و یا مخدوش و پس آن گاه با حرف و عمل دیگری را نشانه گرفته و دوباره فاصله ایجاد می کنند؟ این چیست که در دیگری زخم بر می دارد؟ غیر از جانِ عاشق و یا معشوق و در هر دو صورت غیر از عشق است؟ عهد نشکنیم عزیزان! به عشق تهمت نزنیم! عشق را زخمی نکنیم.
در نهايت به قول اف.اسكات فيتزجرالد به نقل از صاحب همان پروفایل" ما همگى انسانيم...مست از اين باور، كه عشق و تنها عشق، تمامى زخمهايمان را التيام خواهد بخشيد..."
اما بهتر است عشق را سیال و یا زخمی نکرده و این همه فاصله و جان های به لب رسیده و مجروح روی دست روزگار نگذاریم. بله گذشتِ زمان نیز از شدت رنج ها می کاهد و التیام بخشِ زخم هاست. اما در این فواصل زندگی از دست رفته است. چرا زندگی ی مستمر نداشته باشیم؟ بی وقفه! و رنج ها و دردها را حداقلی نکنیم؟ مانندِ سعدی این حکیمِ بزرگ و خداوندگار ِسخن و مشهور به بزرگترین عشق پرداز فارسی زبان! از عشق اسطوره زدایی نکرده و فرافکنی را کنار بگذاریم. بله باید از ازدواج و خانواده انتظار معقول داشته باشیم.عشق، شیدایی، قصه،جادو، افسون نیست که در جهانِ افسون زدایی شده به "داد و ستدِ زیبایی" میان دو انسان توسط آنچه که "خِرَد" نامیده می شود؛فروکاسته شود. عشق در ادبیات ما حتی توسط سعدی به رابطه ارباب و رعیتی تقلیل یافته و نصیحت الملوک از کار درآمده است. نه این ها عشق نیست. عشق، بخشی از جانِ آدمی و هستی ی انسانی، ودیعه ای الهی است. تنظیم کننده ی روابطِ جانُ و روانُ و تنِ انسان است.
چه قدر به عشق جفا کردیم. بس کنیم!
عشق شادی ست، عشق آزادی است
عشق آغاز آدمیزادی است
عشق آتش به سینه داشتن است
دم همت برو گماشتن است
عشق شوری زخود فزاینده ست
زایش کهکشان زاینده ست
تپش نبض باغ در دانه ست
در شب پیله رقص پروانه ست
جنبشی درنهفت پرده جان
در بنِ جان زندگی پنهان
زندگی چیست؟ عشق ورزیدن
زندگی را به عشق بخشیدن
زنده است آنکه عشق میورزد
دل و جانش به عشق می ارزد
آدمیزاده را چراغی گیر
روشنایی پرستِ شعله پذیر
خویشتن سوزی انجمن افروز
شب نشینی هم آشیانه روز
اتش این چراغ سحر آمیز
عشق ِ آتش نشین آتش خیز
آدمی بی زلال این اتش
مشتِ خاکی است پر کدورت و غش
تنگ و تاری اسیر آب و گل است
صنمی سنگ چشم و سنگ دل است
صنما گر بدی و گر نیکی
تو شبی بی چراغِ راه، تاریکی
آتشی در تو میزند خورشید
کنده ات باز شعله ای نکشید؟
چون درخت آمدی ، ذغال مرو
میوه ای ، پخته شو کال مرو
میوه چون پخته گشت و آتشگون
می زند شهد پختگی بیرون
سیب و به نیست میوه این دار
میوه اش آتش است آخر ِکار
خشک و تر هر چه در جهان باشد
مایه سوختن در آن باشد
سوختن در هوای نور شدن ...
📌 مطالعه بیشتر
📝 تحلیل گفتمان سیاسی ـ اجتماعی رابطة عاشق و معشوق در غزلیات سعدی
🖇 لطفا برای مشاهده آخرین ویرایش متن بالا اینجا انگشت/ کلیک بزنید.
🌹🌹🌹
Telegram
حسن معین
تسهیلگرِ مشتاقِ زندگی در راستی! لینکِ معرفی: t.me/MHMohaqeqMoein/3023
حسن معین - خودشناسی
تقی رحمانی یک انسانِ ایرانی و یک انقلابی ی قبل از انقلاب، 60 ساله و همسر نرگس محمدی است؛ در این 40 سال چگونه زندگی کرده و می کند؟🌹🌹🌹
🌹 نرگسِ جان! تولدت مبارک!
✍️ تقی رحمانی
اول اردبیهشت 1351 نرگس محمدی متولد شده است.
در حال حاضراو10 سال زندان قابل اجرا از حکم دومش که 16 سال بوده را تحمل می کند.
جای او و امثالش زندان نیست اما زندان هستند .اگر چه فعالیت برای بهتر کردن وضع انسان زندان ندارد.
او تلاش کرده که صدای کم صدایان یا بی صدایان هم باشد.
با مرخصی استعلاجی وی دادستان مخالفت می کند،در حالیکه تمام مسولان زندان می گویند باید به برای مرخصی درمان بیاید.
می گفتند که عید به او مرخصی می دهند ،اما ندادند. در طی این چند سال زندان او فقط او یکبار به مرخصی 3 روزه امده است.
4 سال است که بچه ها را ندیده است.
باری ایام می گذرد،ما بر ایام می رویم یا ایام بر ما .
ایام سختری با سیل داریم ،
اما هر تولدی نویدِ تغییر ی هم می دهد
تولدت مبارک بانوی اردیبهشت
🌹🌹🌹
✍️ تقی رحمانی
اول اردبیهشت 1351 نرگس محمدی متولد شده است.
در حال حاضراو10 سال زندان قابل اجرا از حکم دومش که 16 سال بوده را تحمل می کند.
جای او و امثالش زندان نیست اما زندان هستند .اگر چه فعالیت برای بهتر کردن وضع انسان زندان ندارد.
او تلاش کرده که صدای کم صدایان یا بی صدایان هم باشد.
با مرخصی استعلاجی وی دادستان مخالفت می کند،در حالیکه تمام مسولان زندان می گویند باید به برای مرخصی درمان بیاید.
می گفتند که عید به او مرخصی می دهند ،اما ندادند. در طی این چند سال زندان او فقط او یکبار به مرخصی 3 روزه امده است.
4 سال است که بچه ها را ندیده است.
باری ایام می گذرد،ما بر ایام می رویم یا ایام بر ما .
ایام سختری با سیل داریم ،
اما هر تولدی نویدِ تغییر ی هم می دهد
تولدت مبارک بانوی اردیبهشت
🌹🌹🌹
Telegram
تقي رحماني
امروز روز تولد مدافع برجسته حقوق بشر #نرگس_محمدی است. او همچنان تولدش را به دور از خانواده پشت میلههای زندان میگذراند.
سازمان عفو بینالملل بار دیگر از مقامات ایرانی میخواهد که نرگس محمدی را فورا و بدون قید و شرط آزاد کنند.
سازمان عفو بینالملل بار دیگر از مقامات ایرانی میخواهد که نرگس محمدی را فورا و بدون قید و شرط آزاد کنند.
حسن معین - خودشناسی
📝 جانِ زخمی ✍️ محمدحسن محقق معین 🗓یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ در پروفایلش نوشته بود " و زخم های من همه از عشق است" زیاد می شنویم که : از عشق زخم برداشتم. زخمِ عشق چنینم کرد؛ چنانم کرد! "آن قدر زخم می خورم - بخوانید: می خورم و می زنم- تا به عشقِ ناب ِ ناب برسم."…
تحلیل_گفتمان_سیاسی_ـ_اجتماعی_رابطة.pdf
292.6 KB
📝 تحلیل گفتمان سیاسی ـ اجتماعی رابطة عاشق و معشوق در غزلیات سعدی
✍️ علی اکبر باقری خلیلی و منیره محرابی کالی
🔰 مقاله 4، دوره 9، شماره 1 - شماره پیاپی 33، بهار 1396، صفحه 37-56
🗓 نشر در نشریه علمی پژوهشی متن شناسی ادب فارسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان
🖇 لینک pdf
این مقاله در پی پاسخدادن به این پرسش¬هاست:
«چرا سعدی، عشق را ¬¬¬به منزلة مانع تصویر ¬میکند و عاشق و معشوق را در دو گروه مخالف قرار می¬دهد؟»؛
«چرا معشوق در پی جور و جفا و عاشق مجبور به تحمّل آن است؟»؛
«آیا مفاهیم و مقاصد فراتر از عشق زمینی در دلالت¬های ضمنی نشانههای این¬ مضمونسازی و عشقورزی وجود دارد؟».
برای پاسخدادن به این پرسش¬ها دو استعارة مفهومی
عشق به منزلة مانع و
معشوق به منزلة پادشاه،
مبنا قرار گرفت و با تأکید بر تحلیل گفتمان سیاسی ـ اجتماعی، رابطة عاشق و معشوق بررسی شد.
📌 تکمله معین
این مقاله سندی برای انتقاد از سعدی در یادداشت جانِ زخمی است که در یادروزش در کانال منتشر کردم.
🌹🌹🌹
✍️ علی اکبر باقری خلیلی و منیره محرابی کالی
🔰 مقاله 4، دوره 9، شماره 1 - شماره پیاپی 33، بهار 1396، صفحه 37-56
🗓 نشر در نشریه علمی پژوهشی متن شناسی ادب فارسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان
🖇 لینک pdf
این مقاله در پی پاسخدادن به این پرسش¬هاست:
«چرا سعدی، عشق را ¬¬¬به منزلة مانع تصویر ¬میکند و عاشق و معشوق را در دو گروه مخالف قرار می¬دهد؟»؛
«چرا معشوق در پی جور و جفا و عاشق مجبور به تحمّل آن است؟»؛
«آیا مفاهیم و مقاصد فراتر از عشق زمینی در دلالت¬های ضمنی نشانههای این¬ مضمونسازی و عشقورزی وجود دارد؟».
برای پاسخدادن به این پرسش¬ها دو استعارة مفهومی
عشق به منزلة مانع و
معشوق به منزلة پادشاه،
مبنا قرار گرفت و با تأکید بر تحلیل گفتمان سیاسی ـ اجتماعی، رابطة عاشق و معشوق بررسی شد.
📌 تکمله معین
این مقاله سندی برای انتقاد از سعدی در یادداشت جانِ زخمی است که در یادروزش در کانال منتشر کردم.
🌹🌹🌹
حسن معین - خودشناسی
👀 روایتِ انسان، بیانِ آزادی است! در بیانِ آزادی، آزادی محور بوده و پویشها از درون نشئت گرفته و خلاقانه است. در این بیان، رسیدن به اهداف ، تامین و یا از دست ندادن منافع خاصی مورد نظر نبوده و زندگی بر مبنای آگاهی ، اراده و تصمیمِ خود شکل میگیرد. در…
📝 جانِ زخمی
✍️ محمدحسن محقق معین
🗓باز نشر: ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸
در پروفایلش نوشته بود " و زخم های من همه از عشق است"
زیاد می شنویم که : از عشق زخم برداشتم. زخمِ عشق چنینم کرد؛ چنانم کرد! "آن قدر زخم می خورم - بخوانید: می خورم و می زنم- تا به عشقِ ناب ِ ناب برسم."
سعدی بزرگترین عشق پرداز فارسی زبان هم که امروز در روز گرامی داشت او هستیم به این موضوع بسیار پرداخته از بی وفایی و پیمان شکنی و جراحت برداشتن، خارِ عشق و ... یاد کرده است. برای مثال:
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
و یا
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
شاکر نعمت و پرورده احسان بودم
خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد
که سر سبزه و پروای گلستان بودم
آیا عشق جراحت می زند؟ خار دارد؟ پای نشاط آبله می کند و یا گریز از عشق است که جان و روان و تن ما را آزرده می سازد؟ سعدی از عشق اسطوره زدایی کرده یا بزرگترین عشق پردازی ها را به زبان فارسی به یادگار گذاشته است؟
عقل چه می گوید؟ در این زخم برداشتن ها عشق فاعل است یا مفعول؟
وقتی که عاشق یا معشوق و یا هر دو، آن کار دیگر می کنند و عشق را انکار و از خود می رانند غیر از این است که نخست عشق را در خود و اندرون خویش زخمی و یا مخدوش و پس آن گاه با حرف و عمل دیگری را نشانه گرفته و دوباره فاصله ایجاد می کنند؟ این چیست که در دیگری زخم بر می دارد؟ غیر از جانِ عاشق و یا معشوق و در هر دو صورت غیر از عشق است؟ عهد نشکنیم عزیزان! به عشق تهمت نزنیم! عشق را زخمی نکنیم.
در نهايت به قول اف.اسكات فيتزجرالد به نقل از صاحب همان پروفایل" ما همگى انسانيم...مست از اين باور، كه عشق و تنها عشق، تمامى زخمهايمان را التيام خواهد بخشيد..."
اما بهتر است عشق را سیال و یا زخمی نکرده و این همه فاصله و جان های به لب رسیده و مجروح روی دست روزگار نگذاریم. بله گذشتِ زمان نیز از شدت رنج ها می کاهد و التیام بخشِ زخم هاست. اما در این فواصل زندگی از دست رفته است. چرا زندگی ی مستمر نداشته باشیم؟ بی وقفه! و رنج ها و دردها را حداقلی نکنیم؟ مانندِ سعدی این حکیمِ بزرگ و خداوندگار ِسخن و مشهور به بزرگترین عشق پرداز فارسی زبان! از عشق اسطوره زدایی نکرده و فرافکنی را کنار بگذاریم. بله باید از ازدواج و خانواده انتظار معقول داشته باشیم.عشق، شیدایی، قصه،جادو، افسون نیست که در جهانِ افسون زدایی شده به "داد و ستدِ زیبایی" میان دو انسان توسط آنچه که "خِرَد" نامیده می شود؛فروکاسته شود. عشق در ادبیات ما حتی توسط سعدی به رابطه ارباب و رعیتی تقلیل یافته و نصیحت الملوک از کار درآمده است. نه این ها عشق نیست. عشق، بخشی از جانِ آدمی و هستی ی انسانی، ودیعه ای الهی است. تنظیم کننده ی روابطِ جانُ و روانُ و تنِ انسان است.
چه قدر به عشق جفا کردیم. بس کنیم!
عشق شادی ست، عشق آزادی است
عشق آغاز آدمیزادی است
عشق آتش به سینه داشتن است
دم همت برو گماشتن است
عشق شوری زخود فزاینده ست
زایش کهکشان زاینده ست
تپش نبض باغ در دانه ست
در شب پیله رقص پروانه ست
جنبشی درنهفت پرده جان
در بنِ جان زندگی پنهان
زندگی چیست؟ عشق ورزیدن
زندگی را به عشق بخشیدن
زنده است آنکه عشق میورزد
دل و جانش به عشق می ارزد
آدمیزاده را چراغی گیر
روشنایی پرستِ شعله پذیر
خویشتن سوزی انجمن افروز
شب نشینی هم آشیانه روز
اتش این چراغ سحر آمیز
عشق ِ آتش نشین آتش خیز
آدمی بی زلال این اتش
مشتِ خاکی است پر کدورت و غش
تنگ و تاری اسیر آب و گل است
صنمی سنگ چشم و سنگ دل است
صنما گر بدی و گر نیکی
تو شبی بی چراغِ راه، تاریکی
آتشی در تو میزند خورشید
کنده ات باز شعله ای نکشید؟
چون درخت آمدی ، ذغال مرو
میوه ای ، پخته شو کال مرو
میوه چون پخته گشت و آتشگون
می زند شهد پختگی بیرون
سیب و به نیست میوه این دار
میوه اش آتش است آخر ِکار
خشک و تر هر چه در جهان باشد
مایه سوختن در آن باشد
سوختن در هوای نور شدن
سبك از حبس خویش دور شدن
كوه هم آتش گداخته بود
بر فراز و فرود تاخته بود
آتشی بود آسمان آهنگ
دم سرد كه كرد او را سنگ ؟
ثقل و سردی سرشت خارا نیست
نور در جسم خویش زندانی ست
سنگ ازین سرگذشت دل تنگ است
فكر پرواز در دل سنگ است
مگرش كوره در گذار آرد
آن روان روانه باز آرد
سنگ بر سنگ چون بسایی تنگ
به جهد آتش از میان دو سنگ
برق چشمی است در شب دیدار
خنده ای جسته از لبان دو یار
خنده نور است كز رخ شاداب
می تراود چو ماهتاب از آب
نور خود چیست ؟ خنده ی هستی
خنده ای از نشاط سرمستی
هستی از ذوق خویش سرمست است
رقص مستانه اش ازین دست است
نور در هفت پرده پیچیده ست ...
📌 مطالعه بیشتر
📝 تحلیل گفتمان سیاسی ـ اجتماعی رابطة عاشق و معشوق در غزلیات سعدی
🌹🌹🌹
✍️ محمدحسن محقق معین
🗓باز نشر: ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸
در پروفایلش نوشته بود " و زخم های من همه از عشق است"
زیاد می شنویم که : از عشق زخم برداشتم. زخمِ عشق چنینم کرد؛ چنانم کرد! "آن قدر زخم می خورم - بخوانید: می خورم و می زنم- تا به عشقِ ناب ِ ناب برسم."
سعدی بزرگترین عشق پرداز فارسی زبان هم که امروز در روز گرامی داشت او هستیم به این موضوع بسیار پرداخته از بی وفایی و پیمان شکنی و جراحت برداشتن، خارِ عشق و ... یاد کرده است. برای مثال:
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
و یا
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
شاکر نعمت و پرورده احسان بودم
خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد
که سر سبزه و پروای گلستان بودم
آیا عشق جراحت می زند؟ خار دارد؟ پای نشاط آبله می کند و یا گریز از عشق است که جان و روان و تن ما را آزرده می سازد؟ سعدی از عشق اسطوره زدایی کرده یا بزرگترین عشق پردازی ها را به زبان فارسی به یادگار گذاشته است؟
عقل چه می گوید؟ در این زخم برداشتن ها عشق فاعل است یا مفعول؟
وقتی که عاشق یا معشوق و یا هر دو، آن کار دیگر می کنند و عشق را انکار و از خود می رانند غیر از این است که نخست عشق را در خود و اندرون خویش زخمی و یا مخدوش و پس آن گاه با حرف و عمل دیگری را نشانه گرفته و دوباره فاصله ایجاد می کنند؟ این چیست که در دیگری زخم بر می دارد؟ غیر از جانِ عاشق و یا معشوق و در هر دو صورت غیر از عشق است؟ عهد نشکنیم عزیزان! به عشق تهمت نزنیم! عشق را زخمی نکنیم.
در نهايت به قول اف.اسكات فيتزجرالد به نقل از صاحب همان پروفایل" ما همگى انسانيم...مست از اين باور، كه عشق و تنها عشق، تمامى زخمهايمان را التيام خواهد بخشيد..."
اما بهتر است عشق را سیال و یا زخمی نکرده و این همه فاصله و جان های به لب رسیده و مجروح روی دست روزگار نگذاریم. بله گذشتِ زمان نیز از شدت رنج ها می کاهد و التیام بخشِ زخم هاست. اما در این فواصل زندگی از دست رفته است. چرا زندگی ی مستمر نداشته باشیم؟ بی وقفه! و رنج ها و دردها را حداقلی نکنیم؟ مانندِ سعدی این حکیمِ بزرگ و خداوندگار ِسخن و مشهور به بزرگترین عشق پرداز فارسی زبان! از عشق اسطوره زدایی نکرده و فرافکنی را کنار بگذاریم. بله باید از ازدواج و خانواده انتظار معقول داشته باشیم.عشق، شیدایی، قصه،جادو، افسون نیست که در جهانِ افسون زدایی شده به "داد و ستدِ زیبایی" میان دو انسان توسط آنچه که "خِرَد" نامیده می شود؛فروکاسته شود. عشق در ادبیات ما حتی توسط سعدی به رابطه ارباب و رعیتی تقلیل یافته و نصیحت الملوک از کار درآمده است. نه این ها عشق نیست. عشق، بخشی از جانِ آدمی و هستی ی انسانی، ودیعه ای الهی است. تنظیم کننده ی روابطِ جانُ و روانُ و تنِ انسان است.
چه قدر به عشق جفا کردیم. بس کنیم!
عشق شادی ست، عشق آزادی است
عشق آغاز آدمیزادی است
عشق آتش به سینه داشتن است
دم همت برو گماشتن است
عشق شوری زخود فزاینده ست
زایش کهکشان زاینده ست
تپش نبض باغ در دانه ست
در شب پیله رقص پروانه ست
جنبشی درنهفت پرده جان
در بنِ جان زندگی پنهان
زندگی چیست؟ عشق ورزیدن
زندگی را به عشق بخشیدن
زنده است آنکه عشق میورزد
دل و جانش به عشق می ارزد
آدمیزاده را چراغی گیر
روشنایی پرستِ شعله پذیر
خویشتن سوزی انجمن افروز
شب نشینی هم آشیانه روز
اتش این چراغ سحر آمیز
عشق ِ آتش نشین آتش خیز
آدمی بی زلال این اتش
مشتِ خاکی است پر کدورت و غش
تنگ و تاری اسیر آب و گل است
صنمی سنگ چشم و سنگ دل است
صنما گر بدی و گر نیکی
تو شبی بی چراغِ راه، تاریکی
آتشی در تو میزند خورشید
کنده ات باز شعله ای نکشید؟
چون درخت آمدی ، ذغال مرو
میوه ای ، پخته شو کال مرو
میوه چون پخته گشت و آتشگون
می زند شهد پختگی بیرون
سیب و به نیست میوه این دار
میوه اش آتش است آخر ِکار
خشک و تر هر چه در جهان باشد
مایه سوختن در آن باشد
سوختن در هوای نور شدن
سبك از حبس خویش دور شدن
كوه هم آتش گداخته بود
بر فراز و فرود تاخته بود
آتشی بود آسمان آهنگ
دم سرد كه كرد او را سنگ ؟
ثقل و سردی سرشت خارا نیست
نور در جسم خویش زندانی ست
سنگ ازین سرگذشت دل تنگ است
فكر پرواز در دل سنگ است
مگرش كوره در گذار آرد
آن روان روانه باز آرد
سنگ بر سنگ چون بسایی تنگ
به جهد آتش از میان دو سنگ
برق چشمی است در شب دیدار
خنده ای جسته از لبان دو یار
خنده نور است كز رخ شاداب
می تراود چو ماهتاب از آب
نور خود چیست ؟ خنده ی هستی
خنده ای از نشاط سرمستی
هستی از ذوق خویش سرمست است
رقص مستانه اش ازین دست است
نور در هفت پرده پیچیده ست ...
📌 مطالعه بیشتر
📝 تحلیل گفتمان سیاسی ـ اجتماعی رابطة عاشق و معشوق در غزلیات سعدی
🌹🌹🌹
Telegram
حسن معین
تسهیلگرِ مشتاقِ زندگی در راستی! لینکِ معرفی: t.me/MHMohaqeqMoein/3023
📝 ادبِ جدایی در رابطه ی عاشقانه
✍️ آرش نراقی
🗓 18 تیر 1392
1. انگار هنر عاشقی بیشتر آداب دانی و نکته سنجی در مقام پیوستن است، که باید دل محبوب را به دست آورد. هنر عاشقی شکل تعالی یافته هنر شکار است، اما شکار دل.
2. عاشق بر گرد محبوبش می چرخد، می رقصد، پر می گشاید، نغمه سرمی دهد تا جلوه زیبایی هایش نظر محبوب را جلب کند، و او را به پاسخ متقابل و متقارن برانگیزد. ظاهراً شیوه دلربایی انسانها و سایر حیوانات تفاوت ساختاری بنیادینی ندارد. تفاوت اما در اخلاق عاشقی است.
3. در قلمرو ما انسانها شکار دل محبوب به هر شیوه ای روا نیست، شیوه انسانی، عشق ورزی در قلمرو اخلاق است- یا باید باشد. اما به نظرم مهمترین ویژگی عشق ورزی انسانی، یعنی عشق ورزی در قلمرو اخلاق، رعایت آداب پیوستن نیست، آداب دانی در مقام گسستن است.
4. ما در مقام شکار دل محبوب سراپا هوشیار و مراقب ایم و هزار و یک دقیقه ظریف را رعایت می کنیم، اما در مقام گسستن غالباً زمخت، بی ملاحظه و بی ادب می شویم- انگار نه انگار که مسؤولیت عاشقی به مقام وصل منحصر نیست، در هنگام فصل هم هست.
5. همه ما کمابیش می دانیم که تجربه عاشقی در غالب موارد باران بهاری است- تند می بارد و زود سرمی آید. اما زخمهای عشق همیشه با ما می ماند. غالب زخمهایی که عشق بر روح ما حکّ می کند نه از اصل جدایی که از نحوه جدایی است.
6. در رابطه عاشقانه افراد باروهای قلعه وجودشان را به روی هم می گشایند تا به عمق وجود هم درآیند. اما این گشودگی دل انگیز عمیقاً آسیب پذیرشان هم می کنند- قلعه ای که باروهایش گشوده است در برابر تیرهای آتشین حریف بی دفاع تر هم می ماند. این آسیب پذیری مفرط عشق را خطرخیر می کند، و در لحظه جدایی زخمهای عمیق تری بر عمق جان فرد برجامی گذارد.
7. به نظرم مهمترین ادب جدایی در رابطه عاشقانه این است که هیچ یک از طرفین، رابطه را بی خبر و یکسویه قطع نکند. جدایی باید گام به گام و با آگاهی و توافق طرفین رخ دهد. طرفین باید به هم فرصت و امکان تحلیل، ارزیابی، و تلاش برای ترمیم رابطه را بدهند، و اگر این همه به جایی نرسید، بکوشند رفته رفته آمادگی های روانی لازم را برای جدایی در طرف مقابل فراهم آورند.
8. و از آنجا که عاشقی نوعی اعتیاد است، در پاره ای موارد آن کس که در رابطه “ترک می شود” باید به کمک روانشناس و حلقه دوستان مراحل ترک اعتیاد از محبوبش را از سربگذراند تا زخم جدایی به شریانهای حیاتی روح اش نرسد.
9. عاشق خوب آن نیست که می داند چطور دل محبوبش را شکار کند، عاشق خوب آن است که بداند چطور دل محبوبش را نشکند- حتّی در وقت جدایی. عشق انسانی بیش از آنکه هنر دلبری باشد، هنر دلداری است.
📌 روایتِ انسان، روایتِ عشق است
✍️ تکمله ی معین 98/2/4
این یادداشتِ نراقی را بدون هیچ انتقادی قبلا تحت عنوان "عشق، هنر دلبری یا دلداری؟"برچسب زده بودم. اما امروز یک روز پس از نوشتنِ یادداشتِ "جانِ زخمی" که از سعدی به دلیل اسطوره زدایی از عشق و استفاده ی ابزاری از آن تصریحا انتقاد کردم؛ ترجیح می دهم برچسب دقیق تر، بهتر و مناسب تری به این یادداشت زده و انتقادی از نوشته ی آرش نراقی هم داشته باشم!
عنوان: "ملاحتِ عشق را با زخمِ جدایی ملکوک نکنیم" برای این یادداشت مناسب تر است.
چرا نراقی بی ادبی در جدایی و آداب نادانی در گسستنِ رابطه را به حسابِ عشق گذاشته و نسبت ناروای "زخم عشق" را به عشق روا دانسته است؟
نراقی در بند های 5 و 6 و 8 از زخم،خطرخیزی و اعتیاد آوری عشق سخن گفته است که این هرسه ناشی از عشق گریزی و خو کردن به هوس است و نه از عشق! عشق ادب دلبری و نیز ادب دلداری را به احسن وجه در عاشق و معشوق حک می کند؛ حال این هر دو و یا یکی از آنها آداب به جا نمیاورند و اخلاق عاشقی را پاس نمیدارند به عشق گریزی آنها بر می گردد و نه به عشق ورزی آنها!
عشق نهایتا احساسِ خوب داوطلبانه ای همراه با تعهد نسبت به کسی است که منجر به وصال هم شده باشد. احساس، احتمال فروکش دارد و نباید اشخاص را به "اجبارِ در رابطه بودن" واداشت! -غیراخلاقی بودن ازدواج- (فایل صدا: 1-2- 3) همه ی عواطف از جمله عشق با گذشت زمان - کم و زیاد- و یا با رویداد های جدید در زندگی و از این قبیل، نوسان داشته و یا حتی به ضدِ خود تبدیل می شوند. مثلا تبدیل عشق به نفرت و یا بالعکس.
عقل و اخلاق و حقوق حکم می کند که با دلداری آن چنان که نراقی در یادداشت نوشته از رابطه عاشقانه جدا شده و پاس عشق هم همزمان توسط هر دو طرف رابطه - چه مایل به جدایی بوده باشند و چه نبوده نباشند- نگاه داشته شود.
انسانِ طبیعی می باید واجدِ حداقلی از عشق نسبت به همگان از جمله کسی که از رابطه ی عاشقانه با او جدا می شود؛باشد. فقدانِ و یا کمبودِ چنین اندازه ای از عطوفت و عشق در افراد را چرا به عشقی که در هنگام اوج رابطه ی عاشقانه با دیگری بوده اند؛ نسبت دهیم؟
🌹🌹🌹
✍️ آرش نراقی
🗓 18 تیر 1392
1. انگار هنر عاشقی بیشتر آداب دانی و نکته سنجی در مقام پیوستن است، که باید دل محبوب را به دست آورد. هنر عاشقی شکل تعالی یافته هنر شکار است، اما شکار دل.
2. عاشق بر گرد محبوبش می چرخد، می رقصد، پر می گشاید، نغمه سرمی دهد تا جلوه زیبایی هایش نظر محبوب را جلب کند، و او را به پاسخ متقابل و متقارن برانگیزد. ظاهراً شیوه دلربایی انسانها و سایر حیوانات تفاوت ساختاری بنیادینی ندارد. تفاوت اما در اخلاق عاشقی است.
3. در قلمرو ما انسانها شکار دل محبوب به هر شیوه ای روا نیست، شیوه انسانی، عشق ورزی در قلمرو اخلاق است- یا باید باشد. اما به نظرم مهمترین ویژگی عشق ورزی انسانی، یعنی عشق ورزی در قلمرو اخلاق، رعایت آداب پیوستن نیست، آداب دانی در مقام گسستن است.
4. ما در مقام شکار دل محبوب سراپا هوشیار و مراقب ایم و هزار و یک دقیقه ظریف را رعایت می کنیم، اما در مقام گسستن غالباً زمخت، بی ملاحظه و بی ادب می شویم- انگار نه انگار که مسؤولیت عاشقی به مقام وصل منحصر نیست، در هنگام فصل هم هست.
5. همه ما کمابیش می دانیم که تجربه عاشقی در غالب موارد باران بهاری است- تند می بارد و زود سرمی آید. اما زخمهای عشق همیشه با ما می ماند. غالب زخمهایی که عشق بر روح ما حکّ می کند نه از اصل جدایی که از نحوه جدایی است.
6. در رابطه عاشقانه افراد باروهای قلعه وجودشان را به روی هم می گشایند تا به عمق وجود هم درآیند. اما این گشودگی دل انگیز عمیقاً آسیب پذیرشان هم می کنند- قلعه ای که باروهایش گشوده است در برابر تیرهای آتشین حریف بی دفاع تر هم می ماند. این آسیب پذیری مفرط عشق را خطرخیر می کند، و در لحظه جدایی زخمهای عمیق تری بر عمق جان فرد برجامی گذارد.
7. به نظرم مهمترین ادب جدایی در رابطه عاشقانه این است که هیچ یک از طرفین، رابطه را بی خبر و یکسویه قطع نکند. جدایی باید گام به گام و با آگاهی و توافق طرفین رخ دهد. طرفین باید به هم فرصت و امکان تحلیل، ارزیابی، و تلاش برای ترمیم رابطه را بدهند، و اگر این همه به جایی نرسید، بکوشند رفته رفته آمادگی های روانی لازم را برای جدایی در طرف مقابل فراهم آورند.
8. و از آنجا که عاشقی نوعی اعتیاد است، در پاره ای موارد آن کس که در رابطه “ترک می شود” باید به کمک روانشناس و حلقه دوستان مراحل ترک اعتیاد از محبوبش را از سربگذراند تا زخم جدایی به شریانهای حیاتی روح اش نرسد.
9. عاشق خوب آن نیست که می داند چطور دل محبوبش را شکار کند، عاشق خوب آن است که بداند چطور دل محبوبش را نشکند- حتّی در وقت جدایی. عشق انسانی بیش از آنکه هنر دلبری باشد، هنر دلداری است.
📌 روایتِ انسان، روایتِ عشق است
✍️ تکمله ی معین 98/2/4
این یادداشتِ نراقی را بدون هیچ انتقادی قبلا تحت عنوان "عشق، هنر دلبری یا دلداری؟"برچسب زده بودم. اما امروز یک روز پس از نوشتنِ یادداشتِ "جانِ زخمی" که از سعدی به دلیل اسطوره زدایی از عشق و استفاده ی ابزاری از آن تصریحا انتقاد کردم؛ ترجیح می دهم برچسب دقیق تر، بهتر و مناسب تری به این یادداشت زده و انتقادی از نوشته ی آرش نراقی هم داشته باشم!
عنوان: "ملاحتِ عشق را با زخمِ جدایی ملکوک نکنیم" برای این یادداشت مناسب تر است.
چرا نراقی بی ادبی در جدایی و آداب نادانی در گسستنِ رابطه را به حسابِ عشق گذاشته و نسبت ناروای "زخم عشق" را به عشق روا دانسته است؟
نراقی در بند های 5 و 6 و 8 از زخم،خطرخیزی و اعتیاد آوری عشق سخن گفته است که این هرسه ناشی از عشق گریزی و خو کردن به هوس است و نه از عشق! عشق ادب دلبری و نیز ادب دلداری را به احسن وجه در عاشق و معشوق حک می کند؛ حال این هر دو و یا یکی از آنها آداب به جا نمیاورند و اخلاق عاشقی را پاس نمیدارند به عشق گریزی آنها بر می گردد و نه به عشق ورزی آنها!
عشق نهایتا احساسِ خوب داوطلبانه ای همراه با تعهد نسبت به کسی است که منجر به وصال هم شده باشد. احساس، احتمال فروکش دارد و نباید اشخاص را به "اجبارِ در رابطه بودن" واداشت! -غیراخلاقی بودن ازدواج- (فایل صدا: 1-2- 3) همه ی عواطف از جمله عشق با گذشت زمان - کم و زیاد- و یا با رویداد های جدید در زندگی و از این قبیل، نوسان داشته و یا حتی به ضدِ خود تبدیل می شوند. مثلا تبدیل عشق به نفرت و یا بالعکس.
عقل و اخلاق و حقوق حکم می کند که با دلداری آن چنان که نراقی در یادداشت نوشته از رابطه عاشقانه جدا شده و پاس عشق هم همزمان توسط هر دو طرف رابطه - چه مایل به جدایی بوده باشند و چه نبوده نباشند- نگاه داشته شود.
انسانِ طبیعی می باید واجدِ حداقلی از عشق نسبت به همگان از جمله کسی که از رابطه ی عاشقانه با او جدا می شود؛باشد. فقدانِ و یا کمبودِ چنین اندازه ای از عطوفت و عشق در افراد را چرا به عشقی که در هنگام اوج رابطه ی عاشقانه با دیگری بوده اند؛ نسبت دهیم؟
🌹🌹🌹
Telegram
حسن معین - خودشناسی
🕯🕯🕯 ما ساده ترین تفسیر از پیچ و خم عشقیم
غزل: افشین یداللهی
آواز : صدای پر مهابت علیرضا قربانی
@MHMohaqeqmoein
🌺🌺🌺
غزل: افشین یداللهی
آواز : صدای پر مهابت علیرضا قربانی
@MHMohaqeqmoein
🌺🌺🌺
Forwarded from Reza Alijani
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺رجزخوانی حکومت های ایران و آمریکا چه بر سر مردم ایران خواهد آورد؟
🔺راه خروج ملی از این بن بست چیست؟
✅گفتگوی رضا علیجانی با بی بی سی در باره تشدید تنش بین ایران و آمریکا https://t.me/rezaalijani41
🔺راه خروج ملی از این بن بست چیست؟
✅گفتگوی رضا علیجانی با بی بی سی در باره تشدید تنش بین ایران و آمریکا https://t.me/rezaalijani41
Forwarded from نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی)
فشار فزایندۀ خارجی و عدم ابتکار داخلی!
فشارهای اقتصادی آمریکا علیه ایران شتاب بیسابقهای به خود گرفته است به طوری که هنوز جوهر امضای حکم عدم تمدید معافیتهای مربوط به صدور نفت خشک نشده، زمزمۀ تحریم صادرات فرآوردههای نفتی خصوصاً محصولات پتروشیمی ایران از سوی برخی محافل مؤثر بر سیاست رسمی ایالات متحده بلند شده است.
در مقابل این فشارها، انتظار افکار عمومی ارائۀ راهبردی کارگشا از سوی مسئولان کشور است، اما آنچه در عمل شاهد آنیم، صرفاً حجم گسترده و عظیمی از عبارات تند و تهدیدآمیزی است که کسی نمیداند قرار است به چه عمل مشخصی منجر شوند.
در این میان فقط یک چیز روشن است و آن اجماعی است که علیالظاهر بین تمام مقامها و نهادهای رسمی بر سر عدم مذاکره با دولت ترامپ صورت گرفته است. اگر این اجماع واقعی و صادقانه باشد، شاید به نوبۀ خودش دستاوردی به حساب آید زیرا در کشوری که بین دستگاههای حاکم بر سر همۀ امور عالم اختلاف نظر است، اجماع بر سر موضوعی سلبی نیز شاهکار محسوب میشود!
اجماع بر سر عدم مذاکره به فرض اینکه گام درستی باشد، برای دستیابی به حداقلِ نتیجه، نیازمند اجماع برای سر و سامان دادن به وضعیت داخلی کشور است که نشانی از آن به چشم نمیخورد.
هر عقل سلیمی تصدیق میکند که در شرایط فشار بیرونی، باید مسائل حاشیهای داخلی را رها کرد، از راههای گوناگون به مردم آرامش خاطر داد، با کاهش محدودیتها، زمینۀ همدلی و همراهی منتقدان را فراهم کرد، چشماندازی از برنامهای امیدبخش را ارائه داد تا ارادهای ملی به قصد تحمل فشارها و خلق فرصتهای تازه برای عبور از بحران شکل گیرد.
همانطور که گفتم اما نشانی از این موارد به چشم نمیخورد. مشکل این است که همۀ امور کلی و جزئی این کشور از سوی برخی افراد و جناحها مُهر حیثیتی خورده است و این ماجرا به حاشیهایترین و بیاهمیتترین مسائل کشور هم سرایت کرده است! وقتی همۀ امور جنبۀ حیثیتی به خود میگیرند، طبعاً "انعطاف" که تنها ابزار بشر برای تطبیق خود با شرایط دگرگون شونده است، امری مذموم و غیرممکن میشود!
در واقع از همان ابتدای جنبش دوم خرداد، افراد و دستگاههایی، صلبسازی حیثیتی از هر امر ریز و درشتی را در دستور کار خود گذاشتند و این شیوه و روش را تا بدانجا ادامه دادند که دیگر گویی همه چیز مانند سنگ خارا متصلب شده و جای هیچ انعطافی برای تصمیم تازهای باقی نمانده است! این افراد و دستگاهها از این طریق طبعاً میخواستند دست و پای رقبای سیاسی خود را ببندند که بستند! اما دانسته یا نادانسته، دست و پای خود را هم در این غل و زنجیر گرفتار کردند.
قاعدتاً به همین دلیل است که به رغم افزایش فشارهای بیرونی، تصمیم تازهای در کشور گرفته نمیشود زیرا تصمیم تازه به معنای قدرت انعطاف و انطباق است که پیشاپیش مذموم تلقی شده است.
در هر صورت، اگر مسئولان میخواهند در مقابل فشار فزایندۀ بیرونی ابتکاری به خرج دهند باید از تصمیمهای تازه نهراسند و این هم در گرو پاره کردن شجاعانۀ تمام تار و پودهای تصنعی و بیربطی است که جمعی افراد جاهل یا متجاهل به عناوین مختلف در سطح رسمی و غیررسمی ترویج کردهاند و بدین طریق تابوهای خودساختهای پدید آوردهاند تا سیستم قدرت انطباق با شرایط تازه را نداشته باشد.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
فشارهای اقتصادی آمریکا علیه ایران شتاب بیسابقهای به خود گرفته است به طوری که هنوز جوهر امضای حکم عدم تمدید معافیتهای مربوط به صدور نفت خشک نشده، زمزمۀ تحریم صادرات فرآوردههای نفتی خصوصاً محصولات پتروشیمی ایران از سوی برخی محافل مؤثر بر سیاست رسمی ایالات متحده بلند شده است.
در مقابل این فشارها، انتظار افکار عمومی ارائۀ راهبردی کارگشا از سوی مسئولان کشور است، اما آنچه در عمل شاهد آنیم، صرفاً حجم گسترده و عظیمی از عبارات تند و تهدیدآمیزی است که کسی نمیداند قرار است به چه عمل مشخصی منجر شوند.
در این میان فقط یک چیز روشن است و آن اجماعی است که علیالظاهر بین تمام مقامها و نهادهای رسمی بر سر عدم مذاکره با دولت ترامپ صورت گرفته است. اگر این اجماع واقعی و صادقانه باشد، شاید به نوبۀ خودش دستاوردی به حساب آید زیرا در کشوری که بین دستگاههای حاکم بر سر همۀ امور عالم اختلاف نظر است، اجماع بر سر موضوعی سلبی نیز شاهکار محسوب میشود!
اجماع بر سر عدم مذاکره به فرض اینکه گام درستی باشد، برای دستیابی به حداقلِ نتیجه، نیازمند اجماع برای سر و سامان دادن به وضعیت داخلی کشور است که نشانی از آن به چشم نمیخورد.
هر عقل سلیمی تصدیق میکند که در شرایط فشار بیرونی، باید مسائل حاشیهای داخلی را رها کرد، از راههای گوناگون به مردم آرامش خاطر داد، با کاهش محدودیتها، زمینۀ همدلی و همراهی منتقدان را فراهم کرد، چشماندازی از برنامهای امیدبخش را ارائه داد تا ارادهای ملی به قصد تحمل فشارها و خلق فرصتهای تازه برای عبور از بحران شکل گیرد.
همانطور که گفتم اما نشانی از این موارد به چشم نمیخورد. مشکل این است که همۀ امور کلی و جزئی این کشور از سوی برخی افراد و جناحها مُهر حیثیتی خورده است و این ماجرا به حاشیهایترین و بیاهمیتترین مسائل کشور هم سرایت کرده است! وقتی همۀ امور جنبۀ حیثیتی به خود میگیرند، طبعاً "انعطاف" که تنها ابزار بشر برای تطبیق خود با شرایط دگرگون شونده است، امری مذموم و غیرممکن میشود!
در واقع از همان ابتدای جنبش دوم خرداد، افراد و دستگاههایی، صلبسازی حیثیتی از هر امر ریز و درشتی را در دستور کار خود گذاشتند و این شیوه و روش را تا بدانجا ادامه دادند که دیگر گویی همه چیز مانند سنگ خارا متصلب شده و جای هیچ انعطافی برای تصمیم تازهای باقی نمانده است! این افراد و دستگاهها از این طریق طبعاً میخواستند دست و پای رقبای سیاسی خود را ببندند که بستند! اما دانسته یا نادانسته، دست و پای خود را هم در این غل و زنجیر گرفتار کردند.
قاعدتاً به همین دلیل است که به رغم افزایش فشارهای بیرونی، تصمیم تازهای در کشور گرفته نمیشود زیرا تصمیم تازه به معنای قدرت انعطاف و انطباق است که پیشاپیش مذموم تلقی شده است.
در هر صورت، اگر مسئولان میخواهند در مقابل فشار فزایندۀ بیرونی ابتکاری به خرج دهند باید از تصمیمهای تازه نهراسند و این هم در گرو پاره کردن شجاعانۀ تمام تار و پودهای تصنعی و بیربطی است که جمعی افراد جاهل یا متجاهل به عناوین مختلف در سطح رسمی و غیررسمی ترویج کردهاند و بدین طریق تابوهای خودساختهای پدید آوردهاند تا سیستم قدرت انطباق با شرایط تازه را نداشته باشد.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
حسن معین - خودشناسی
👀 این صفحه شخصی من در وب سایت آکادمیا ست. همانطور که می بینید در این لحظه جزءیک درصد تاپ آکادمیا محسوب میشه😊 جالب این هست که پنجشنبه ی گذشته یعنی دقیقا 100 ساعت پیش جزء دو درصد اول آکادمیا بودم. جالب نیست این پیشرفت رتبه😁 حدود 100 یادداشتِ من از سال 1390…
👀 این 👆👆صفحه شخصی من در وب سایت آکادمیا ست. همانطور که می بینید در این لحظه یعنی جمعه 6 اردیبهشت 98 جزءنیم درصد تاپ آکادمیا محسوب شده است. صفحه در پنج شنبه 22 فروردین 98 جزء دو درصد اول آکادمیا بوده همچنین صفحه در دوشنبه 26 فروردین 98 جزءیک درصد تاپ آکادمیا شده است.
در همین لحظه در وب سایت آکادمیا گزارش شده است که:
Over 81 million academics have signed up to Academia.edu, adding 22 million papers. Academia.edu attracts over 66 million unique visitors a month.
مسلما تعداد زیادی از این افراد جزء مثلا دو دهم درصد و یا یک دهم درصد و یا یک صدم درصد نویسندگان آکادمیا محسوب شده و از من امتیاز بالاتری دارند. تعداد زیادی نویسنده هم اصلا عضو آکادمیا نیستند و تعداد بسیار زیادتری از انسان ها هم اصلا نویسنده نیستند. همه این ها که گفتم "صورت های عالم است که مولوی در باره اش گفته است:
کفِ دریاست صورت های عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
خب چرا نمی توانیم از حباب های هوا که روی آب موقتا شکل می گیرد؛ بگذریم؟
اهل صفا نیستیم؟
آشنایی بیشتر با آثار نویسنده کانال ( صورت های عالمی که او شکل داده) 👈 انگشت بزنید!
🌹🌹🌹
در همین لحظه در وب سایت آکادمیا گزارش شده است که:
Over 81 million academics have signed up to Academia.edu, adding 22 million papers. Academia.edu attracts over 66 million unique visitors a month.
مسلما تعداد زیادی از این افراد جزء مثلا دو دهم درصد و یا یک دهم درصد و یا یک صدم درصد نویسندگان آکادمیا محسوب شده و از من امتیاز بالاتری دارند. تعداد زیادی نویسنده هم اصلا عضو آکادمیا نیستند و تعداد بسیار زیادتری از انسان ها هم اصلا نویسنده نیستند. همه این ها که گفتم "صورت های عالم است که مولوی در باره اش گفته است:
کفِ دریاست صورت های عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
خب چرا نمی توانیم از حباب های هوا که روی آب موقتا شکل می گیرد؛ بگذریم؟
اهل صفا نیستیم؟
آشنایی بیشتر با آثار نویسنده کانال ( صورت های عالمی که او شکل داده) 👈 انگشت بزنید!
🌹🌹🌹
Forwarded from خرد منتقد
🔵 خارهای "آرمانگراییِ"حاکمان بر تن نحیف زندگی مردمان
در اسارت کلان روایتها
با ایدههای بزرگ میخواهند جهان را تغییر دهند، ستمِ کافرانه را محو نمایند و تو گویی برای جهانیان برنامه دارند. دیوارِ آرمانهای بزرگ و رؤیاپردازانهشان را ، هر روز بالاتر میبرند. آنان در جام آینده، عکسی از رخ محبوب خود را که همان جهانی عاری از کفر است، میبینند.
کلان روایتی است که به کمتر از پاکسازی همهی جهان رضایت نمیدهد. میخواهند قبلهی اول مسلمانان را از چنگ یهود بیرون بیاورند. فلسطینیان را به وطنشان بازگردانند. استکبار و نظام سرمایهداری را در هم بشکنند و همهی اسیرانش را آزاد کنند. در پی امت سازی هستند و مستضعفان یمن و سوریه و آن سو و این سوی کرهی خاکی را نمایندگی می کنند.
✅ ما با این ایدهپردازی و ایدهپردازان دو مشکل داریم:
❗️ 1. هنگامی که به گفتار و ایده ها و ادعاها نظر میافکنیم و با عملکرد و رفتارشان مقایسه میکنیم، به تعارض میرسیم. تعارضی میان ادعا و رفتار. تعارضی عمیق و جانکاه که روح را میخراشد. درمیمانیم آن آرمانها را با این عملکردها چگونه جمع کنیم. وقتی ناخودآگاه به مقایسه کشیده میشویم، میبینیم اینها با هم نمیخوانند. چگونه میتوان آن مدینه ی فاضله را ادعا کرد و این همه مفاسد و عملکرد متناقض داشت؟ اگر قرار است به آن آرمان های "شهرِخدا" جامهی عمل بپوشانند، آن گاه این شیوه از حکمرانی و این حجم از رفتارهای ناموجه را چگونه باید تحلیل کرد؟
❗️ 2. مشکل دوم این است که چنین آرمانها و ایدهها و این نحوه از حکمرانی، ما را با چالشهای پیدرپی و فرساینده مواجه کرده است. تنشها و هراسها و افت و خیزهایی که چون موج میآید و از سرِ ما میگذرد و ما در هر موج فرسودهتر و شکستهتر میشویم. حاکمان، رویاپردازی میکنند و ما ملت باید هزینهی آرمانها و رویاهایشان را بپردازیم. این ایدهها اگر هم در نفس خودشان خوب و مطلوب باشند اما مشکلشان این است که زندگی ما مردمان این سرزمین را هزینهی رؤیاهاشان کردهاند.
این چنین شده است که گسستی عمیق میان آن چه حاکمان میطلبند و آن چه امروزه مردم میخواهند پدید آمده است. حاکمیت میخواهد عظمت تاریخی تمدن این سرزمین را احیا کند. حاکمیتی پرشکوه و افتخارآمیز که چشم و دلِ همگان را برباید. اما هر روزه انبوهی از مفاسد همچون موریانه از درون، تهی و سستاش میکند. مردم از خودشان میپرسند در این وانفسای آشوبناک و ناپایدار و در میان قایق سرگردان سیاست، چگونه میتوان زندگی کرد و چگونه میتوان زنده ماند؟ آن زندگی که رنجِ اکنون و هراس از آینده، جانش را نخراشد و آن گونه که این همه فراز و نشیب و بار سنگین، دوش او را در هم نشکند و زخمی نکند.
✅ ما زاده شدیم، نه برای روایتهای بزرگ، بلکه برای آن که هر یک از ما به شخصه، زندگی را روایت کنیم. ما زاده شدیم که هستی را تجربه کنیم و نه این که سوخت لکوموتیو تاریخ برای پیشبرد اهدافش شویم. آرمانهای انسانگرایانه اگر زیبا هستند، برای آن است که در خدمت انسان باشد و نه انسان در خدمت آن. ما نه به دروازهی تمدن هخامنشی رسیدیم و نه پا به دروازهی تمدن اسلامی خواهیم گذاشت. فقط میخواهیم کمی زندگی کنیم. و فکر نمیکنم این خواسته ی نامعقولی و سنگینی باشد.
ارابهی آرمانهای بزرگ، از روی زندگی ما عبور می کند و ارابهرانان، چشمهایشان را به بلندای افق دوختهاند که صدای شکستن استخوانهای زندگی را نمیشنوند. ما از یک سو شاهد تعارض گفتار و رفتارشان هستیم و از سوی دیگر، باید نتایج دردناک چنین سیاستی را تحمل نماییم.
✔️ اینک پرسش اصلی این است: وظیفهی دولت چیست؟ اساسا دولت تشکیل میشود که چه اتفاقی رخ دهد؟
✍️ علی زمانیان 1398/02/09
@kherade_montaghed
در اسارت کلان روایتها
با ایدههای بزرگ میخواهند جهان را تغییر دهند، ستمِ کافرانه را محو نمایند و تو گویی برای جهانیان برنامه دارند. دیوارِ آرمانهای بزرگ و رؤیاپردازانهشان را ، هر روز بالاتر میبرند. آنان در جام آینده، عکسی از رخ محبوب خود را که همان جهانی عاری از کفر است، میبینند.
کلان روایتی است که به کمتر از پاکسازی همهی جهان رضایت نمیدهد. میخواهند قبلهی اول مسلمانان را از چنگ یهود بیرون بیاورند. فلسطینیان را به وطنشان بازگردانند. استکبار و نظام سرمایهداری را در هم بشکنند و همهی اسیرانش را آزاد کنند. در پی امت سازی هستند و مستضعفان یمن و سوریه و آن سو و این سوی کرهی خاکی را نمایندگی می کنند.
✅ ما با این ایدهپردازی و ایدهپردازان دو مشکل داریم:
❗️ 1. هنگامی که به گفتار و ایده ها و ادعاها نظر میافکنیم و با عملکرد و رفتارشان مقایسه میکنیم، به تعارض میرسیم. تعارضی میان ادعا و رفتار. تعارضی عمیق و جانکاه که روح را میخراشد. درمیمانیم آن آرمانها را با این عملکردها چگونه جمع کنیم. وقتی ناخودآگاه به مقایسه کشیده میشویم، میبینیم اینها با هم نمیخوانند. چگونه میتوان آن مدینه ی فاضله را ادعا کرد و این همه مفاسد و عملکرد متناقض داشت؟ اگر قرار است به آن آرمان های "شهرِخدا" جامهی عمل بپوشانند، آن گاه این شیوه از حکمرانی و این حجم از رفتارهای ناموجه را چگونه باید تحلیل کرد؟
❗️ 2. مشکل دوم این است که چنین آرمانها و ایدهها و این نحوه از حکمرانی، ما را با چالشهای پیدرپی و فرساینده مواجه کرده است. تنشها و هراسها و افت و خیزهایی که چون موج میآید و از سرِ ما میگذرد و ما در هر موج فرسودهتر و شکستهتر میشویم. حاکمان، رویاپردازی میکنند و ما ملت باید هزینهی آرمانها و رویاهایشان را بپردازیم. این ایدهها اگر هم در نفس خودشان خوب و مطلوب باشند اما مشکلشان این است که زندگی ما مردمان این سرزمین را هزینهی رؤیاهاشان کردهاند.
این چنین شده است که گسستی عمیق میان آن چه حاکمان میطلبند و آن چه امروزه مردم میخواهند پدید آمده است. حاکمیت میخواهد عظمت تاریخی تمدن این سرزمین را احیا کند. حاکمیتی پرشکوه و افتخارآمیز که چشم و دلِ همگان را برباید. اما هر روزه انبوهی از مفاسد همچون موریانه از درون، تهی و سستاش میکند. مردم از خودشان میپرسند در این وانفسای آشوبناک و ناپایدار و در میان قایق سرگردان سیاست، چگونه میتوان زندگی کرد و چگونه میتوان زنده ماند؟ آن زندگی که رنجِ اکنون و هراس از آینده، جانش را نخراشد و آن گونه که این همه فراز و نشیب و بار سنگین، دوش او را در هم نشکند و زخمی نکند.
✅ ما زاده شدیم، نه برای روایتهای بزرگ، بلکه برای آن که هر یک از ما به شخصه، زندگی را روایت کنیم. ما زاده شدیم که هستی را تجربه کنیم و نه این که سوخت لکوموتیو تاریخ برای پیشبرد اهدافش شویم. آرمانهای انسانگرایانه اگر زیبا هستند، برای آن است که در خدمت انسان باشد و نه انسان در خدمت آن. ما نه به دروازهی تمدن هخامنشی رسیدیم و نه پا به دروازهی تمدن اسلامی خواهیم گذاشت. فقط میخواهیم کمی زندگی کنیم. و فکر نمیکنم این خواسته ی نامعقولی و سنگینی باشد.
ارابهی آرمانهای بزرگ، از روی زندگی ما عبور می کند و ارابهرانان، چشمهایشان را به بلندای افق دوختهاند که صدای شکستن استخوانهای زندگی را نمیشنوند. ما از یک سو شاهد تعارض گفتار و رفتارشان هستیم و از سوی دیگر، باید نتایج دردناک چنین سیاستی را تحمل نماییم.
✔️ اینک پرسش اصلی این است: وظیفهی دولت چیست؟ اساسا دولت تشکیل میشود که چه اتفاقی رخ دهد؟
✍️ علی زمانیان 1398/02/09
@kherade_montaghed
حسن معین - خودشناسی
💧💧💧در باب عشق! هرنوع عشق، قلبی است که سه شریانِ احساسات خوب،اعتماد و وصال به آن جان می بخشد! این بدان معناست که اگر هر یک از این شریان ها گرفته بشه و یا بسته بشه و یا اصلا وجود نداشته با چیزی به نام عشق سر و کار نداریم. شبه عشق و یا عشق سیال و یا همین شیدایی…
👀 در اختلافِ لفظی و اشتراکِ معنایی ی دو واژه ی عاشق و معشوق
✍️ محمدحسن محقق معین
🗓۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
در روابط عاشقانه همواره از دو "نقش" نام برده می شود. نقشِ "عاشقی" و نقشِ "معشوقی". آیا هر یک از طرفین رابطه بر مبنای جنسیت فقط یک نقش را به عهده دارند؟ و یا هر دو طرف رابطه از هر دو جنس گاهی عاشق اند و گاهی معشوق؟
برای مثال استاد مصطفی ملکیان در یادداشتی تحت عنوان ادبِ عاشقی به هفت عامل اشاره کرده که در موفقیّتِ رابطه ی عاشقانه موثر هستند. او اولین عامل را در این یادداشت که تحت عنوان: "اخلاق عاشقی،ادب عاشقی" در نشریه اندیشه پویا هم منتشر شده است؛ " اشتغال بیش از حدِّ عاشق به خود" نامیده و به شرح ذیل به آن پرداخته است:
"اشتغال بیش از حد عاشق به خود
گاهی حواس عاشق بیش از حد متوجّه خودش است؛ اشتغال به خود یک نقص اخلاقی نیست بلکه یک عیب روانشناختی است. گاهی عاشق آن قدر گرفتار خودش است و آن قدر ذرّه بین روی خودش نهاد ه و آن قدر حواسش به محیط اطرافش نیست که متوجّه دگرگونی هایی که در معشوق صورت گرفته نمی شود. معشوق از آن جهت که معشوق است دوست دارد دگرگونی هایی که در او صورت می گیرد، چه دگرگونی های ظاهری و چه دگرگونی های ذهنی، مورد توجّه عاشق قرار بگیرد؛ و وقتی این دگرگونی ها مورد توجه عاشق قرار نمی گیرد، برای معشوق نشانه ای است از بی اعتنایی عاشق. این عیب، عشق را آهسته آهسته ناکام می کند. و در مقابل، هر چه التفات به معشوق بیشتر باشد، ارتباط عاشقانه استوارتر و موفّق تر خواهد بود. به تعبیر سیمون وی مهمترین چیزی که معشوق از عاشق می خواهد توجّه است، حتّی اگر این توجّه به معشوق نقّادانه باشد."
آیا شایسته است که با چنین توصیفی از این عاملِ موفقیّت رابطه عاشقانه "انگ جنسیت" به عاشق و معشوق زده و بر این "باور" باشیم که عاشق از جنسِ مرد و معشوق از جنسِ زن است؟ آیا چنین باوری صادق است و یا کاذب؟
چنین باور جنسیت زده ای به عاشق و معشوق نه تنها صادق نیست و با مصادیق دنیای عشق مصداق نداشته و کاذب است؛ بلکه عقلانی هم نیست.
استاد ملکیان در یادداشت یاد شده در فوق اشاره ای به جنسیت عاشق و یا معشوق نکرده است. اما تصریح هم در تنقیح و ترمیم و تصحیح این باور کاذب غیرعقلانی به عاشق و معشوق ننموده و با این فقدان چه بسا به این باورِ کاذبِ غیرعقلانی دامن زده و آن را ترویج کرده باشد.
🖇 لطفا برای مشاهده آخرین ویرایش متن بالا اینجا انگشت/ کلیک بزنید.
🌹🌹🌹
✍️ محمدحسن محقق معین
🗓۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
در روابط عاشقانه همواره از دو "نقش" نام برده می شود. نقشِ "عاشقی" و نقشِ "معشوقی". آیا هر یک از طرفین رابطه بر مبنای جنسیت فقط یک نقش را به عهده دارند؟ و یا هر دو طرف رابطه از هر دو جنس گاهی عاشق اند و گاهی معشوق؟
برای مثال استاد مصطفی ملکیان در یادداشتی تحت عنوان ادبِ عاشقی به هفت عامل اشاره کرده که در موفقیّتِ رابطه ی عاشقانه موثر هستند. او اولین عامل را در این یادداشت که تحت عنوان: "اخلاق عاشقی،ادب عاشقی" در نشریه اندیشه پویا هم منتشر شده است؛ " اشتغال بیش از حدِّ عاشق به خود" نامیده و به شرح ذیل به آن پرداخته است:
"اشتغال بیش از حد عاشق به خود
گاهی حواس عاشق بیش از حد متوجّه خودش است؛ اشتغال به خود یک نقص اخلاقی نیست بلکه یک عیب روانشناختی است. گاهی عاشق آن قدر گرفتار خودش است و آن قدر ذرّه بین روی خودش نهاد ه و آن قدر حواسش به محیط اطرافش نیست که متوجّه دگرگونی هایی که در معشوق صورت گرفته نمی شود. معشوق از آن جهت که معشوق است دوست دارد دگرگونی هایی که در او صورت می گیرد، چه دگرگونی های ظاهری و چه دگرگونی های ذهنی، مورد توجّه عاشق قرار بگیرد؛ و وقتی این دگرگونی ها مورد توجه عاشق قرار نمی گیرد، برای معشوق نشانه ای است از بی اعتنایی عاشق. این عیب، عشق را آهسته آهسته ناکام می کند. و در مقابل، هر چه التفات به معشوق بیشتر باشد، ارتباط عاشقانه استوارتر و موفّق تر خواهد بود. به تعبیر سیمون وی مهمترین چیزی که معشوق از عاشق می خواهد توجّه است، حتّی اگر این توجّه به معشوق نقّادانه باشد."
آیا شایسته است که با چنین توصیفی از این عاملِ موفقیّت رابطه عاشقانه "انگ جنسیت" به عاشق و معشوق زده و بر این "باور" باشیم که عاشق از جنسِ مرد و معشوق از جنسِ زن است؟ آیا چنین باوری صادق است و یا کاذب؟
چنین باور جنسیت زده ای به عاشق و معشوق نه تنها صادق نیست و با مصادیق دنیای عشق مصداق نداشته و کاذب است؛ بلکه عقلانی هم نیست.
استاد ملکیان در یادداشت یاد شده در فوق اشاره ای به جنسیت عاشق و یا معشوق نکرده است. اما تصریح هم در تنقیح و ترمیم و تصحیح این باور کاذب غیرعقلانی به عاشق و معشوق ننموده و با این فقدان چه بسا به این باورِ کاذبِ غیرعقلانی دامن زده و آن را ترویج کرده باشد.
🖇 لطفا برای مشاهده آخرین ویرایش متن بالا اینجا انگشت/ کلیک بزنید.
🌹🌹🌹
Telegram
حسن معین - خودشناسی
حسن معین - خودشناسی pinned «👀 در اختلافِ لفظی و اشتراکِ معنایی ی دو واژه ی عاشق و معشوق ✍️ محمدحسن محقق معین 🗓۹ اردیبهشت ۱۳۹۸ در روابط عاشقانه همواره از دو "نقش" نام برده می شود. نقشِ "عاشقی" و نقشِ "معشوقی". آیا هر یک از طرفین رابطه بر مبنای جنسیت فقط یک نقش را به عهده دارند؟…»
Forwarded from Vahid Online وحید آنلاین
کدوم شعره یعنی؟
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد
یا
آه اگر آزادی سرودی میخواند؟
amiryaghoubali
هیچ کس اینگونه به "مرگ" خویش برنخاست که من به زندگی نشستهام
SaeedBarabadi
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها به داس سخن گفتهای
victorjara777
پریا گشنشونه، پریا تشنشونه
khosrowsb
ابلها مردا عدوی تو نیستم انکار توام
akvandiv1109
عجالتاً که سیاهی پادشاس، دیب هم هیچ گلهای نداره...
masihbaji
روزگار غریبی ست نازنین
ابلیسِ پیروزمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.
seagate27085890
📡 @VahidOnline
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد
یا
آه اگر آزادی سرودی میخواند؟
amiryaghoubali
هیچ کس اینگونه به "مرگ" خویش برنخاست که من به زندگی نشستهام
SaeedBarabadi
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها به داس سخن گفتهای
victorjara777
پریا گشنشونه، پریا تشنشونه
khosrowsb
ابلها مردا عدوی تو نیستم انکار توام
akvandiv1109
عجالتاً که سیاهی پادشاس، دیب هم هیچ گلهای نداره...
masihbaji
روزگار غریبی ست نازنین
ابلیسِ پیروزمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.
seagate27085890
📡 @VahidOnline
👀 همه کاری می کنند تا کار اصلی را نکنند!
همه حرفی می زنند تا حرفِ اصلی را نزنند!
روزگار غریبی است نازنین!
🌹🌹🌹
همه حرفی می زنند تا حرفِ اصلی را نزنند!
روزگار غریبی است نازنین!
🌹🌹🌹
Telegram
سخنرانیها
✍️ مصطفی مهرآیین
🖊 خیانت روشنفکران و استادان دانشگاه به ایران امروز
1️⃣ در تاریخ های مربوط به ظهور روشنگری در غرب گفته می شود که اگرچه آرمان ها و ارزشهای بلندی پایه های روشنگری را شکل می دانند و این جنبش ریشه در تاریخ طولانی غرب داشت،این جنبش بیش از آرمانها…
🖊 خیانت روشنفکران و استادان دانشگاه به ایران امروز
1️⃣ در تاریخ های مربوط به ظهور روشنگری در غرب گفته می شود که اگرچه آرمان ها و ارزشهای بلندی پایه های روشنگری را شکل می دانند و این جنبش ریشه در تاریخ طولانی غرب داشت،این جنبش بیش از آرمانها…