سنگ مزار مهین بهروز، دختر ۲۱ ساله ترکمن و از جانباختگان خیزش دیماه ۱۴۰۴، تخریب شده و تصویر او را نیز از مزارش برداشتهاند.
هر سنگ مزاری که تخریب کنید و هر آزاری که به خانوادههای دادخواه برسانید نام و تصاویر آن جاویدنام و جزییات جنایتتان، میلیونها بار در رسانهها و شبکههای اجتماعی بازنشر میشود.
مهین بهروز، اهل روستای خرتوت در خراسان شمالی، دانشجوی رشته روانشناسی دانشگاه بجنورد بود. دختری که برای تأمین هزینه تحصیل و ساختن آیندهاش به تهران رفته بود و در یک پانسیون بانوان کار میکرد.
شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، مهین پیش از پیوستن به اعتراضات با خانوادهاش تماس گرفت و گفت: «نمیتونم بیتفاوت بشینم. میرم… گوشیم رو میذارم رو حالت پرواز. وقتی برگشتم زنگ میزنم.»
اما مهین هرگز برنگشت.
بر اساس روایت منتشرشده از سرگذشت او، حدود ساعت ۹ شب گلوله جنگی به پهلویش اصابت کرد. او را با موتورسیکلت به بیمارستان رساندند، اما جانش را از دست داد.
ادامه👇
هر سنگ مزاری که تخریب کنید و هر آزاری که به خانوادههای دادخواه برسانید نام و تصاویر آن جاویدنام و جزییات جنایتتان، میلیونها بار در رسانهها و شبکههای اجتماعی بازنشر میشود.
مهین بهروز، اهل روستای خرتوت در خراسان شمالی، دانشجوی رشته روانشناسی دانشگاه بجنورد بود. دختری که برای تأمین هزینه تحصیل و ساختن آیندهاش به تهران رفته بود و در یک پانسیون بانوان کار میکرد.
شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، مهین پیش از پیوستن به اعتراضات با خانوادهاش تماس گرفت و گفت: «نمیتونم بیتفاوت بشینم. میرم… گوشیم رو میذارم رو حالت پرواز. وقتی برگشتم زنگ میزنم.»
اما مهین هرگز برنگشت.
بر اساس روایت منتشرشده از سرگذشت او، حدود ساعت ۹ شب گلوله جنگی به پهلویش اصابت کرد. او را با موتورسیکلت به بیمارستان رساندند، اما جانش را از دست داد.
ادامه👇
🤬61💔15👍2😢2❤1
ادامه👆
رنج خانواده مهین حتی با مرگ دخترشان پایان نیافت. بنا بر همین روایت، اجازه انتقال پیکرش با آمبولانس داده نشد و خانواده ناچار شدند پیکر بیجان دخترشان را با یخ در صندلی عقب خودرو بگذارند و مسافتی حدود ۸۳۰ کیلومتر تا زادگاهش طی کنند.
مهین در آرامستان روستای خرتوت به خاک سپرده شد؛ دختری که برای تأمین شهریه دانشگاه کار میکرد و هنوز فرصت نکرده بود زندگی و رؤیاهایش را آنطور که میخواست بسازد.
تخریب مزار جانباختگان اعتراضات، زخمی تازه بر جان خانوادههایی است که پیشتر عزیزانشان را از دست دادهاند. این اتفاق در حالی رخ میدهد که در سالهای گذشته موارد متعددی از تخریب سنگ مزار کشتهشدگان اعتراضات و آزار خانوادههای دادخواه گزارش شده است.
اما نام مهین بهروز بر سنگ مزارش خلاصه نمیشود که با تخریب آن پاک شود.
مهین بهروز و هزاران جاویدنام وطن نامشان و یادشان در قلبهای مردم ایران خواهد بود تا روز آزادی و عدالت فرا برسد.
#مهین_بهروز #علیه_فراموشی #دادخواهی
رنج خانواده مهین حتی با مرگ دخترشان پایان نیافت. بنا بر همین روایت، اجازه انتقال پیکرش با آمبولانس داده نشد و خانواده ناچار شدند پیکر بیجان دخترشان را با یخ در صندلی عقب خودرو بگذارند و مسافتی حدود ۸۳۰ کیلومتر تا زادگاهش طی کنند.
مهین در آرامستان روستای خرتوت به خاک سپرده شد؛ دختری که برای تأمین شهریه دانشگاه کار میکرد و هنوز فرصت نکرده بود زندگی و رؤیاهایش را آنطور که میخواست بسازد.
تخریب مزار جانباختگان اعتراضات، زخمی تازه بر جان خانوادههایی است که پیشتر عزیزانشان را از دست دادهاند. این اتفاق در حالی رخ میدهد که در سالهای گذشته موارد متعددی از تخریب سنگ مزار کشتهشدگان اعتراضات و آزار خانوادههای دادخواه گزارش شده است.
اما نام مهین بهروز بر سنگ مزارش خلاصه نمیشود که با تخریب آن پاک شود.
مهین بهروز و هزاران جاویدنام وطن نامشان و یادشان در قلبهای مردم ایران خواهد بود تا روز آزادی و عدالت فرا برسد.
#مهین_بهروز #علیه_فراموشی #دادخواهی
🤬48💔17👍2❤1😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«خیلی وقتها که دلم میگیره باهات حرف میزنم بابا. اما فقط وقتی میام سر مزار و صورت میذارم روی سنگ مزارت، آروم میشم بابا...»
این صدای پدر سامیار علیپور است؛ در سالروز تولد فرزندش.
۱۲ آبان، زادروز شانزدهسالگی سامیار بود. خانوادهاش به جای آنکه تولدش را در خانه جشن بگیرند، با کیک تولد بر سر مزارش جمع شدند؛ تولدی که صاحبش دیگر در میان آنها نیست.
سامیار علیپور فقط ۱۵ سال داشت. نوجوانی اهل محله خاکسفید تهران که برای کمک به تأمین معاش خانواده، درس را رها کرده و شاگرد مکانیک شده بود. پسری پرشور و خندان که عاشق رقصیدن بود، خواهرش را بیاندازه دوست داشت و آرزو میکرد روزی برای خودش موتور بخرد.
۱۸ دیماه ۱۴۰۴، در جریان سرکوب خونین اعتراضات، سامیار در خیابان امین، در محله خاکسفید تهران، هدف گلوله نیروهای جمهوری اسلامی قرار گرفت.
بر اساس روایت منتشرشده از یک منبع نزدیک به خانواده، سامیار روی سطل زبالهای ایستاده بود و با دوستانش میرقصید که نور لیزر روی او افتاد. دوستانش ترسیدند و از او خواستند پایین بیاید. اما سامیار گفت:«هیچی نمیشه.»
لحظاتی بعد، گلولههای ساچمهای و جنگی از پشت به او اصابت کردند.
ادامه👇
این صدای پدر سامیار علیپور است؛ در سالروز تولد فرزندش.
۱۲ آبان، زادروز شانزدهسالگی سامیار بود. خانوادهاش به جای آنکه تولدش را در خانه جشن بگیرند، با کیک تولد بر سر مزارش جمع شدند؛ تولدی که صاحبش دیگر در میان آنها نیست.
سامیار علیپور فقط ۱۵ سال داشت. نوجوانی اهل محله خاکسفید تهران که برای کمک به تأمین معاش خانواده، درس را رها کرده و شاگرد مکانیک شده بود. پسری پرشور و خندان که عاشق رقصیدن بود، خواهرش را بیاندازه دوست داشت و آرزو میکرد روزی برای خودش موتور بخرد.
۱۸ دیماه ۱۴۰۴، در جریان سرکوب خونین اعتراضات، سامیار در خیابان امین، در محله خاکسفید تهران، هدف گلوله نیروهای جمهوری اسلامی قرار گرفت.
بر اساس روایت منتشرشده از یک منبع نزدیک به خانواده، سامیار روی سطل زبالهای ایستاده بود و با دوستانش میرقصید که نور لیزر روی او افتاد. دوستانش ترسیدند و از او خواستند پایین بیاید. اما سامیار گفت:«هیچی نمیشه.»
لحظاتی بعد، گلولههای ساچمهای و جنگی از پشت به او اصابت کردند.
ادامه👇
💔67🤬6❤4🔥3😢1
ادامه👆
خانوادهاش دو روز به دنبال پیکر او گشتند تا سرانجام او را در کهریزک پیدا کردند. تصویری از پدرش منتشر شد که کنار کیسه سیاه حاوی پیکر فرزندش نشسته بود.
حالا همان پدر، در نخستین زادروز سامیار پس از کشتهشدنش، با سنگ مزار پسرش حرف میزند. با پسری که باید امروز شانزده شمع تولدش را فوت میکرد.
جمهوری اسلامی فقط جان یک نوجوان پانزدهساله را نگرفت؛ کودکی را از آیندهاش و پدری را از آغوش فرزندش محروم کرد.
سامیار باید امروز زنده بود. باید میخندید، میرقصید، موتور میخرید و شانزدهسالگیاش را جشن میگرفت.
نام سامیار علیپور و رنج خانواده دادخواهش را فراموش نخواهیم کرد.
#سامیار_علیپور #دادخواهی #علیه_فراموشی
خانوادهاش دو روز به دنبال پیکر او گشتند تا سرانجام او را در کهریزک پیدا کردند. تصویری از پدرش منتشر شد که کنار کیسه سیاه حاوی پیکر فرزندش نشسته بود.
حالا همان پدر، در نخستین زادروز سامیار پس از کشتهشدنش، با سنگ مزار پسرش حرف میزند. با پسری که باید امروز شانزده شمع تولدش را فوت میکرد.
جمهوری اسلامی فقط جان یک نوجوان پانزدهساله را نگرفت؛ کودکی را از آیندهاش و پدری را از آغوش فرزندش محروم کرد.
سامیار باید امروز زنده بود. باید میخندید، میرقصید، موتور میخرید و شانزدهسالگیاش را جشن میگرفت.
نام سامیار علیپور و رنج خانواده دادخواهش را فراموش نخواهیم کرد.
#سامیار_علیپور #دادخواهی #علیه_فراموشی
💔62🤬5❤2🔥2😢2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در یک سوی تصویر، پرچمها به اهتزاز درمیآیند و شعارهای ایدئولوژیک سر داده میشوند. چند قدم آنطرفتر، زنی در میان زبالههای شهری به دنبال چیزی میگردد که شاید بتواند از فروش آن پولی به دست بیاورد.
دو تصویر از یک کشور، در یک قاب.
شاید هیچ گزارشی نتواند به اندازه این چند ثانیه، تضاد میان شعارهای ایدئولوژیک و نمایشهای خیابانی حکومتی و واقعیت معیشت مردم را به تصویر بکشد.
دو تصویر از یک کشور، در یک قاب.
شاید هیچ گزارشی نتواند به اندازه این چند ثانیه، تضاد میان شعارهای ایدئولوژیک و نمایشهای خیابانی حکومتی و واقعیت معیشت مردم را به تصویر بکشد.
💔66❤14🤬9😢8🔥4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«منم اومدم امجدیه…»
گاهی یک جمله کوتاه، یک دنیا حرف در خودش دارد.
ترانه علیدوستی زیر تابوت پدرش را میگیرد، چند قدم جلوتر میرود و میگوید: «منم اومدم امجدیه.»
امجدیه؛ جایی که روزگاری پدرش در آن فوتبال بازی میکرد. همان ورزشگاهی که برای نسلهایی از زنان ایرانی، ورود به آن نه یک حق بدیهی، که آرزویی ممنوعه بوده است. حالا دختر یکی از ستارههای فوتبال ایران، بیحجاب اجباری، در سوگ پدر به آنجا آمده است. چه تلخ که این بار نه برای تماشای بازی پدر، که برای بدرقه پیکر او.
حمید علیدوستی، مهاجم خوشنام تیم ملی ایران و ستاره باشگاه هما، روز دهم آبان، در هفتادسالگی درگذشت. مردی که فوتبال تنها بخشی از زندگیاش بود؛ اهل کتاب و موسیقی و سینما، و از آن چهرههایی که نامشان با احترام در حافظه ورزش ایران مانده است. مردی که آنقدر موسیقی را دوست داشت که نام دخترش را «ترانه» گذاشت.
و آن ترانه، سالها بعد، صدای اعتراض نسلی از زنان ایران شد.
ادامه👇
گاهی یک جمله کوتاه، یک دنیا حرف در خودش دارد.
ترانه علیدوستی زیر تابوت پدرش را میگیرد، چند قدم جلوتر میرود و میگوید: «منم اومدم امجدیه.»
امجدیه؛ جایی که روزگاری پدرش در آن فوتبال بازی میکرد. همان ورزشگاهی که برای نسلهایی از زنان ایرانی، ورود به آن نه یک حق بدیهی، که آرزویی ممنوعه بوده است. حالا دختر یکی از ستارههای فوتبال ایران، بیحجاب اجباری، در سوگ پدر به آنجا آمده است. چه تلخ که این بار نه برای تماشای بازی پدر، که برای بدرقه پیکر او.
حمید علیدوستی، مهاجم خوشنام تیم ملی ایران و ستاره باشگاه هما، روز دهم آبان، در هفتادسالگی درگذشت. مردی که فوتبال تنها بخشی از زندگیاش بود؛ اهل کتاب و موسیقی و سینما، و از آن چهرههایی که نامشان با احترام در حافظه ورزش ایران مانده است. مردی که آنقدر موسیقی را دوست داشت که نام دخترش را «ترانه» گذاشت.
و آن ترانه، سالها بعد، صدای اعتراض نسلی از زنان ایران شد.
ادامه👇
❤83💔30🤬7👍5😱1
ادامه👆
زنی که در روزهای خیزش «زن، زندگی، آزادی» سکوت نکرد، حجاب اجباری را کنار گذاشت، علیه اعدام و سرکوب ایستاد و بهای انتخابش را با بازداشت، زندان و محرومیتهای حرفهای پرداخت.
ترانه در تمام این سالها فقط با فشار و تهدید حکومت روبهرو نبوده است. از یک سو حامیان جمهوری اسلامی و از سوی دیگر برخی چهرهها و جریانهای مخالف حکومت نیز او را هدف حملات و زخمزبانهای خود قرار دادهاند؛ گویی زنی که برای آزادی ایستاده، باید آزادی اندیشیدن و انتخاب کردن را هم به دیگران واگذار کند.
میتوان با مواضع هر هنرمندی مخالف بود، میتوان نقدش کرد، اما تحقیر و تخریب زنی که هزینه ایستادگیاش را پرداخته، نه نقد است و نه دفاع از آزادی. بهویژه آنجا که حتی رنج و سوگ شخصی او نیز از قضاوتهای بیرحمانه در امان نمیماند.
و حالا، فارغ از همه این جدالها، ترانه دختری است که پدرش را از دست داده. پدری که به او نام ترانه داد، دستش را گرفت و بزرگش کرد و روز گذشته دخترش برای آخرین بار زیر تابوت او را گرفت.
در این تصویر، هم اندوه یک دختر هست، هم خاطره یک پدر خوشنام، هم تاریخ محرومیت زنان از ورزشگاهها و هم ایستادگی زنی که حاضر نشده حق انتخابش را واگذار کند.
«منم اومدم امجدیه…»
کاش این آمدن، در روز دیگری بود.
حمید علیدوستی رفت؛ با نامی محترم در تاریخ فوتبال ایران و دختری که در یکی از تلخترین روزهای زندگیاش نیز خودش بود.
تسلیت به ترانه و به امید روزهای روشن که با وجود او و زنانی مثل او بیشک خواهد آمد.
زنی که در روزهای خیزش «زن، زندگی، آزادی» سکوت نکرد، حجاب اجباری را کنار گذاشت، علیه اعدام و سرکوب ایستاد و بهای انتخابش را با بازداشت، زندان و محرومیتهای حرفهای پرداخت.
ترانه در تمام این سالها فقط با فشار و تهدید حکومت روبهرو نبوده است. از یک سو حامیان جمهوری اسلامی و از سوی دیگر برخی چهرهها و جریانهای مخالف حکومت نیز او را هدف حملات و زخمزبانهای خود قرار دادهاند؛ گویی زنی که برای آزادی ایستاده، باید آزادی اندیشیدن و انتخاب کردن را هم به دیگران واگذار کند.
میتوان با مواضع هر هنرمندی مخالف بود، میتوان نقدش کرد، اما تحقیر و تخریب زنی که هزینه ایستادگیاش را پرداخته، نه نقد است و نه دفاع از آزادی. بهویژه آنجا که حتی رنج و سوگ شخصی او نیز از قضاوتهای بیرحمانه در امان نمیماند.
و حالا، فارغ از همه این جدالها، ترانه دختری است که پدرش را از دست داده. پدری که به او نام ترانه داد، دستش را گرفت و بزرگش کرد و روز گذشته دخترش برای آخرین بار زیر تابوت او را گرفت.
در این تصویر، هم اندوه یک دختر هست، هم خاطره یک پدر خوشنام، هم تاریخ محرومیت زنان از ورزشگاهها و هم ایستادگی زنی که حاضر نشده حق انتخابش را واگذار کند.
«منم اومدم امجدیه…»
کاش این آمدن، در روز دیگری بود.
حمید علیدوستی رفت؛ با نامی محترم در تاریخ فوتبال ایران و دختری که در یکی از تلخترین روزهای زندگیاش نیز خودش بود.
تسلیت به ترانه و به امید روزهای روشن که با وجود او و زنانی مثل او بیشک خواهد آمد.
❤93💔15👍4🔥2😱1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کاملیا سجادیان، مادر دادخواه محمدحسین ترکمان، از دروغ و فریب حاکمیتی میگوید که فرزندش را از او گرفت.
محمدحسین ترکمان، جوان ۲۶ سالهای بود که در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ با شلیک نیروهای سرکوبگر در بابل کشته شد.
حالا مادرش، با داغی که چهار سال است بر دل دارد، همچنان صدای اعتراض و دادخواهی است. صدای مادری که نه وعدههای حکومت را باور میکند و نه اجازه میدهد خون فرزندش در هیاهوی دروغ و فریب به فراموشی سپرده شود.
#حسین_ترکمان
محمدحسین ترکمان، جوان ۲۶ سالهای بود که در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ با شلیک نیروهای سرکوبگر در بابل کشته شد.
حالا مادرش، با داغی که چهار سال است بر دل دارد، همچنان صدای اعتراض و دادخواهی است. صدای مادری که نه وعدههای حکومت را باور میکند و نه اجازه میدهد خون فرزندش در هیاهوی دروغ و فریب به فراموشی سپرده شود.
#حسین_ترکمان
👍49💔30🔥1😱1🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امید فتحی، زندانی سیاسی سابق و فعال مدنی و ملیگرای اهل مشهد، در پیامی ویدیویی بار دیگر با صراحت علیه جمهوری اسلامی سخن گفته است.
فتحی از بازداشتشدگان اعتراضات ۱۴۰۱ است که در خرداد ۱۴۰۴ بار دیگر بازداشت و به زندان وکیلآباد مشهد منتقل شد. او در دوران حبس، با انتشار پیامهای صوتی از وضعیت غیرانسانی زندان، آزار زندانیان سیاسی و ضرورت اتحاد مردم سخن گفت. او همچنین در اعتراض به شرایط زندان اعتصاب غذا کرد و بنا بر گزارشهای حقوق بشری، هدف ضربوشتم شدید مأموران قرار گرفت.
حالا او در پیامی تازه، از ادامه شکنجه و اعدام در جمهوری اسلامی انتقاد میکند و میگوید در اعتراض به دستگاه قضایی و حمایت از دوستان زندانیاش، قصد دارد نمادهای جمهوری اسلامی را به آتش بکشد.
اما شاید تأثیرگذارترین بخش پیام او، نه خشمش از سرکوبگران، که آرزویی باشد که در پایان بر زبان میآورد؛ آرزوی روزی که اعتراض مردم ایران به جای خون و گلوله و سوگواری، با رقص و شادی همراه باشد و شمعهایی به یاد همه جانباختگان راه آزادی روشن شود.
فتحی از بازداشتشدگان اعتراضات ۱۴۰۱ است که در خرداد ۱۴۰۴ بار دیگر بازداشت و به زندان وکیلآباد مشهد منتقل شد. او در دوران حبس، با انتشار پیامهای صوتی از وضعیت غیرانسانی زندان، آزار زندانیان سیاسی و ضرورت اتحاد مردم سخن گفت. او همچنین در اعتراض به شرایط زندان اعتصاب غذا کرد و بنا بر گزارشهای حقوق بشری، هدف ضربوشتم شدید مأموران قرار گرفت.
حالا او در پیامی تازه، از ادامه شکنجه و اعدام در جمهوری اسلامی انتقاد میکند و میگوید در اعتراض به دستگاه قضایی و حمایت از دوستان زندانیاش، قصد دارد نمادهای جمهوری اسلامی را به آتش بکشد.
اما شاید تأثیرگذارترین بخش پیام او، نه خشمش از سرکوبگران، که آرزویی باشد که در پایان بر زبان میآورد؛ آرزوی روزی که اعتراض مردم ایران به جای خون و گلوله و سوگواری، با رقص و شادی همراه باشد و شمعهایی به یاد همه جانباختگان راه آزادی روشن شود.
👍47💔13❤2🔥1🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این صدای هومان شایانی است؛ کارگر ۳۳ ساله و زندانی سیاسی اهل نورآباد ممسنی که نزدیک به ۱۰ ماه است پشت میلههای زندان، در انتظار رسیدگی به پروندهاش به سر میبرد.
هومان اوایل دیماه ۱۴۰۴، پیش از آغاز اعتراضات سراسری، بازداشت شد. از آن زمان تاکنون، نه دادگاهی برای رسیدگی به اتهاماتش برگزار شده و نه امکان برخورداری از وکیل برایش فراهم شده است. بهتازگی نیز قرار بازداشت او برای دو ماه دیگر تمدید شده است.
اتهامات سنگینی از جمله «محاربه»، «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی» علیه او مطرح شده است. همچنین گزارشهایی از تشکیل پروندهای جداگانه در شهرستان گتوند، به دلیل فعالیتهای مجازی او، منتشر شده است. نزدیکانش این اتهامات را بیاساس میدانند و تأکید دارند که فعالیتهای هومان در چارچوب اعتراض و انتقاد از وضعیت موجود بوده است.
هومان از ۱۰ خردادماه در اعتراض به بلاتکلیفی قضایی و اتهامات مطرحشده علیه خود دست به اعتصاب غذا زد. او پیش از این نیز بارها به دلیل فعالیتهای اعتراضی و مدنی بازداشت شده و سالهایی از زندگیاش را در زندان گذرانده است.
ادامه👇
هومان اوایل دیماه ۱۴۰۴، پیش از آغاز اعتراضات سراسری، بازداشت شد. از آن زمان تاکنون، نه دادگاهی برای رسیدگی به اتهاماتش برگزار شده و نه امکان برخورداری از وکیل برایش فراهم شده است. بهتازگی نیز قرار بازداشت او برای دو ماه دیگر تمدید شده است.
اتهامات سنگینی از جمله «محاربه»، «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی» علیه او مطرح شده است. همچنین گزارشهایی از تشکیل پروندهای جداگانه در شهرستان گتوند، به دلیل فعالیتهای مجازی او، منتشر شده است. نزدیکانش این اتهامات را بیاساس میدانند و تأکید دارند که فعالیتهای هومان در چارچوب اعتراض و انتقاد از وضعیت موجود بوده است.
هومان از ۱۰ خردادماه در اعتراض به بلاتکلیفی قضایی و اتهامات مطرحشده علیه خود دست به اعتصاب غذا زد. او پیش از این نیز بارها به دلیل فعالیتهای اعتراضی و مدنی بازداشت شده و سالهایی از زندگیاش را در زندان گذرانده است.
ادامه👇
💔60🤬9👍3❤2😢1
ادامه👆
در تمام این مدت، مادر سالخوردهاش توان پیگیری مستمر پرونده را نداشته و خانواده نیز به دلیل مشکلات مالی از تأمین هزینه وکیل ناتوان ماندهاند.
یک کارگر معترض، بدون محاکمه و بدون دسترسی به وکیل، ماههاست با اتهامی روبهروست که میتواند مجازات اعدام در پی داشته باشد.
هومان شایانی حق برخورداری از وکیل، دادرسی عادلانه و پایان یافتن بازداشت بلاتکلیف خود را دارد. نباید اجازه داد فقر، تنهایی و سکوت خبری، او را در برابر چنین اتهامات سنگینی بیدفاع بگذارد.
صدای هومان شایانی باشیم.
#هومان_شایانی #زندانی_سیاسی
در تمام این مدت، مادر سالخوردهاش توان پیگیری مستمر پرونده را نداشته و خانواده نیز به دلیل مشکلات مالی از تأمین هزینه وکیل ناتوان ماندهاند.
یک کارگر معترض، بدون محاکمه و بدون دسترسی به وکیل، ماههاست با اتهامی روبهروست که میتواند مجازات اعدام در پی داشته باشد.
هومان شایانی حق برخورداری از وکیل، دادرسی عادلانه و پایان یافتن بازداشت بلاتکلیف خود را دارد. نباید اجازه داد فقر، تنهایی و سکوت خبری، او را در برابر چنین اتهامات سنگینی بیدفاع بگذارد.
صدای هومان شایانی باشیم.
#هومان_شایانی #زندانی_سیاسی
💔59🤬9🔥1😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«روزی مردم فرشهای کهنهشان را میفروختند تا فرش نو بخرند؛ حالا فرش زیر پایشان را میفروشند تا خرج زندگیشان را تأمین کنند.»
این روایت تلخ یک فروشنده باسابقه فرش در اصفهان است که میگوید در سی سال فعالیت در بازار، هرگز چنین وضعیتی ندیده است: «ما به جای فروش، فقط در حال خریدیم.»
این فقط حکایت رکود بازار فرش نیست؛ تصویری تکاندهنده از سقوط قدرت خرید و گسترش فقر در جامعهای است که خانوادههایش برای تأمین ابتداییترین هزینههای زندگی، ناچار به فروش داراییهای خانه شدهاند.
در کشوری که تورم، گرانی و کاهش مداوم ارزش پول ملی، سفره مردم را هر روز کوچکتر کرده، حتی فرش خانه هم از گزند بحران اقتصادی در امان نمانده است.
جمهوری اسلامی اقتصاد کشوری ثروتمند را به جایی رسانده که مردم برای زنده ماندن، فرش زیر پای خود را هم میفروشند.
#فقر #گرانی #اقتصاد
این روایت تلخ یک فروشنده باسابقه فرش در اصفهان است که میگوید در سی سال فعالیت در بازار، هرگز چنین وضعیتی ندیده است: «ما به جای فروش، فقط در حال خریدیم.»
این فقط حکایت رکود بازار فرش نیست؛ تصویری تکاندهنده از سقوط قدرت خرید و گسترش فقر در جامعهای است که خانوادههایش برای تأمین ابتداییترین هزینههای زندگی، ناچار به فروش داراییهای خانه شدهاند.
در کشوری که تورم، گرانی و کاهش مداوم ارزش پول ملی، سفره مردم را هر روز کوچکتر کرده، حتی فرش خانه هم از گزند بحران اقتصادی در امان نمانده است.
جمهوری اسلامی اقتصاد کشوری ثروتمند را به جایی رسانده که مردم برای زنده ماندن، فرش زیر پای خود را هم میفروشند.
#فقر #گرانی #اقتصاد
💔63🤬3❤2👍2🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام عاطفه عابد، از جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، امسال شمع تولدش را نه در خانه و کنار خانواده، که بر مزار دختر جوانش روشن کرد. کیک کوچکی آورده، کنار عکس دخترش نشسته و در روزی که باید سهمش از زندگی شادی باشد، با جای خالی فرزندش حرف میزند.
او در دلنوشتهای که همراه این ویدیو منتشر کرده، نوشته است:
«امسال هم شمع تولدم رو روشن کردم... اما نه جایی که باید... لباسی به تن دارم که تولد سال گذشته عاطفه بهم هدیه داد. همون دختری که آرزوهاش هنوز تموم نشده بود... همون دختری که باید امروز کنارم میبود، نه زیر خاک...»
عاطفه عابد تنها ۲۳ سال داشت. دانشآموخته رشته حقوق بود و آرزو داشت وکیل شود. تازه ازدواج کرده بود و هنوز چند هفته بیشتر از آغاز زندگی مشترکش نگذشته بود که شامگاه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات مردمی در میدان معراج مشهد، هدف شلیک گلوله جنگی نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی به ناحیه سر قرار گرفت و جان باخت.
عاطفه را روز ۲۳ دیماه در آرامستان روستای احمدآباد در نزدیکی چناران به خاک سپردند. دختری که قرار بود از حقوق انسانها دفاع کند، خود قربانی حکومتی شد که حق زندگی را از او گرفت.
او در دلنوشتهای که همراه این ویدیو منتشر کرده، نوشته است:
«امسال هم شمع تولدم رو روشن کردم... اما نه جایی که باید... لباسی به تن دارم که تولد سال گذشته عاطفه بهم هدیه داد. همون دختری که آرزوهاش هنوز تموم نشده بود... همون دختری که باید امروز کنارم میبود، نه زیر خاک...»
عاطفه عابد تنها ۲۳ سال داشت. دانشآموخته رشته حقوق بود و آرزو داشت وکیل شود. تازه ازدواج کرده بود و هنوز چند هفته بیشتر از آغاز زندگی مشترکش نگذشته بود که شامگاه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات مردمی در میدان معراج مشهد، هدف شلیک گلوله جنگی نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی به ناحیه سر قرار گرفت و جان باخت.
عاطفه را روز ۲۳ دیماه در آرامستان روستای احمدآباد در نزدیکی چناران به خاک سپردند. دختری که قرار بود از حقوق انسانها دفاع کند، خود قربانی حکومتی شد که حق زندگی را از او گرفت.
💔68🤬2👍1🔥1😢1
دستگاه قضایی جمهوری اسلامی امیرحسین موسوی را به اتهام «افساد فیالارض» به اعدام محکوم کرده است؛ شهروندی که فعالیتش در شبکه اجتماعی ایکس با نام کاربری «جیمز بیدین»، مبنای پروندهسازی امنیتی علیه او قرار گرفته است.
رضا شفاخواه وکیل امیر حسین موسوی ساعتی پیش از صدور چنین حکمی برای موکل خود خبر داد.
گفته شده است که امیرحسین موسوی روز ۲۸ آذر ۱۴۰۳، هنگامی که قصد سفر به جزیره کیش را داشت، در فرودگاه مهرآباد بازداشت شده است و به گفته وکیلش، نهادهای امنیتی از حدود شش ماه پیش از بازداشت، حساب کاربری او را زیر نظر داشتند.
موسوی پس از بازداشت، ۱۴۸ روز را در سلول انفرادی گذراند. صداوسیمای جمهوری اسلامی در مهرماه ۱۴۰۴ ویدیویی از اعترافات او منتشر کرد و مدعی ارتباط و همکاری اطلاعاتیاش با اسرائیل شد؛ اتهاماتی که موسوی رد کرده و در نامهای از زندان گفته است اظهاراتش تحت فشار، ضربوجرح، تهدید و پس از بازداشت همسرش ضبط شدهاند. او گزارش تلویزیونی را ساختگی و تحریفشده خوانده است.
ادامه👇
رضا شفاخواه وکیل امیر حسین موسوی ساعتی پیش از صدور چنین حکمی برای موکل خود خبر داد.
گفته شده است که امیرحسین موسوی روز ۲۸ آذر ۱۴۰۳، هنگامی که قصد سفر به جزیره کیش را داشت، در فرودگاه مهرآباد بازداشت شده است و به گفته وکیلش، نهادهای امنیتی از حدود شش ماه پیش از بازداشت، حساب کاربری او را زیر نظر داشتند.
موسوی پس از بازداشت، ۱۴۸ روز را در سلول انفرادی گذراند. صداوسیمای جمهوری اسلامی در مهرماه ۱۴۰۴ ویدیویی از اعترافات او منتشر کرد و مدعی ارتباط و همکاری اطلاعاتیاش با اسرائیل شد؛ اتهاماتی که موسوی رد کرده و در نامهای از زندان گفته است اظهاراتش تحت فشار، ضربوجرح، تهدید و پس از بازداشت همسرش ضبط شدهاند. او گزارش تلویزیونی را ساختگی و تحریفشده خوانده است.
ادامه👇
🤬67👍3😢3❤1😱1
ادامه👆
رضا شفاخواه پیشتر اعلام کرده بود که نهادهای امنیتی تنها بر اساس چند توییت، ۹ عنوان اتهامی علیه موکلش مطرح کردهاند. پرونده موسوی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ابوالقاسم صلواتی رسیدگی شده است.
پیش از این نیز ۱۴ زندانی سیاسی، از جمله مصطفی تاجزاده، رضا خندان، حسین شنبهزاده و رضا ولیزاده، در بیانیهای نسبت به خطر صدور حکم اعدام برای موسوی هشدار داده و خواستار مقابله با عادیسازی اعدام در جامعه شده بودند.
صدور حکم اعدام برای فعالیت در شبکههای اجتماعی، جلوهای هولناک از سرکوب آزادی بیان در جمهوری اسلامی است؛ حکومتی که به جای پاسخگویی به منتقدان، حتی نوشتههای شهروندان در فضای مجازی را به پروندههای امنیتی با مجازات مرگ تبدیل میکند.
جان امیرحسین موسوی در خطر است. صدای او و دیگر زندانیانی باشیم که به دلیل بیان عقایدشان با تهدید اعدام روبهرو شدهاند.
#امیرحسین_موسوی #جیمز_بی_دین #نه_به_اعدام
رضا شفاخواه پیشتر اعلام کرده بود که نهادهای امنیتی تنها بر اساس چند توییت، ۹ عنوان اتهامی علیه موکلش مطرح کردهاند. پرونده موسوی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ابوالقاسم صلواتی رسیدگی شده است.
پیش از این نیز ۱۴ زندانی سیاسی، از جمله مصطفی تاجزاده، رضا خندان، حسین شنبهزاده و رضا ولیزاده، در بیانیهای نسبت به خطر صدور حکم اعدام برای موسوی هشدار داده و خواستار مقابله با عادیسازی اعدام در جامعه شده بودند.
صدور حکم اعدام برای فعالیت در شبکههای اجتماعی، جلوهای هولناک از سرکوب آزادی بیان در جمهوری اسلامی است؛ حکومتی که به جای پاسخگویی به منتقدان، حتی نوشتههای شهروندان در فضای مجازی را به پروندههای امنیتی با مجازات مرگ تبدیل میکند.
جان امیرحسین موسوی در خطر است. صدای او و دیگر زندانیانی باشیم که به دلیل بیان عقایدشان با تهدید اعدام روبهرو شدهاند.
#امیرحسین_موسوی #جیمز_بی_دین #نه_به_اعدام
👍47🤬22💔7🔥1😢1
۹ نفر اعدام شدند؛ حالا جان سه جوان دیگر در خطر است.
علی دشتی، ابوالفضل ابراهیمی و شروین باقریان؛ سه جوانی که از پرونده موسوم به «میدان علیخانی» باقی ماندهاند و احکام اعدام همچنان بر سرشان سایه انداخته است.
اما در میان این سه نفر، سرنوشت شروین باقریان بهویژه تکاندهنده است؛ جوانی در ابتدای زندگی که حتی نمیدانست معنای «محاربه» چیست، اما حالا با همین اتهام، میخواهند اعدامش کنند.
تصور کنید جوانی که هنوز معنای اتهامی را که به او نسبت دادهاند نمیداند، ناگهان خود را در برابر دستگاه قضایی میبیند که برای طناب دارش به دنبال گردن است.
شروین باقریان، علی دشتی و ابوالفضل ابراهیمی فقط سه نام در یک پرونده قضایی نیستند. سه انساناند، سه جان جوان با خانوادههایی که هر روز در وحشت شنیدن خبری جبرانناپذیر زندگی میکنند؛ سه زندگی که هنوز میتوان نجاتشان داد.
۹ نفر را اعدام کردهاند. نباید اجازه داد این عدد به ۱۲ برسد.
نام این سه جوان را به خاطر بسپاریم، تصویرشان را منتشر کنیم و صدای اعتراض به احکام اعدامشان باشیم.
#نه_به_اعدام #شروین_باقریان #علی_دشتی #ابوالفضل_ابراهیمی #StopExecutionsInIran
علی دشتی، ابوالفضل ابراهیمی و شروین باقریان؛ سه جوانی که از پرونده موسوم به «میدان علیخانی» باقی ماندهاند و احکام اعدام همچنان بر سرشان سایه انداخته است.
اما در میان این سه نفر، سرنوشت شروین باقریان بهویژه تکاندهنده است؛ جوانی در ابتدای زندگی که حتی نمیدانست معنای «محاربه» چیست، اما حالا با همین اتهام، میخواهند اعدامش کنند.
تصور کنید جوانی که هنوز معنای اتهامی را که به او نسبت دادهاند نمیداند، ناگهان خود را در برابر دستگاه قضایی میبیند که برای طناب دارش به دنبال گردن است.
شروین باقریان، علی دشتی و ابوالفضل ابراهیمی فقط سه نام در یک پرونده قضایی نیستند. سه انساناند، سه جان جوان با خانوادههایی که هر روز در وحشت شنیدن خبری جبرانناپذیر زندگی میکنند؛ سه زندگی که هنوز میتوان نجاتشان داد.
۹ نفر را اعدام کردهاند. نباید اجازه داد این عدد به ۱۲ برسد.
نام این سه جوان را به خاطر بسپاریم، تصویرشان را منتشر کنیم و صدای اعتراض به احکام اعدامشان باشیم.
#نه_به_اعدام #شروین_باقریان #علی_دشتی #ابوالفضل_ابراهیمی #StopExecutionsInIran
🤬83😢15❤7👍4🔥3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«دختر من مدرسه نمونه دولتی میرفت، معماری داخلی میخواند، معدلش ۱۹/۹۹ بود. میخواست برود دانشگاه، اما شما سهم دختر من را از نیمکت مدرسه کردید آغوش خاک.»
این صدای مادر پرنیان دبیری آبکناری است؛ مادری که به مناسبت روز دانشآموز، به جای آنکه موفقیتهای دخترش را جشن بگیرد، بر مزار او ایستاده و خطاب به حکومتی سخن میگوید که آینده تنها فرزندش را با گلوله گرفت.
پرنیان فقط ۱۶ سال داشت. دانشآموزی ممتاز، عاشق درس و معماری، با رؤیای ورود به دانشگاه و ساختن آیندهای که هرگز فرصت تجربهاش را پیدا نکرد.
شامگاه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، پرنیان همراه پدر و مادرش در اعتراضات شهرستان بهارستان استان تهران حضور داشت. بنا بر روایتهای منتشرشده، هنگامی که خانوادهاش در تلاش برای کمک به یک زوج برای فرار از دست نیروهای لباسشخصی بودند، گلوله جنگی از پشت سر به پرنیان اصابت کرد. او در برابر چشمان پدر و مادرش هدف قرار گرفت و جان باخت.
دختری که قرار بود روزی معمار شود، حتی فرصت نکرد آینده خودش را بسازد.
ادامه👇
این صدای مادر پرنیان دبیری آبکناری است؛ مادری که به مناسبت روز دانشآموز، به جای آنکه موفقیتهای دخترش را جشن بگیرد، بر مزار او ایستاده و خطاب به حکومتی سخن میگوید که آینده تنها فرزندش را با گلوله گرفت.
پرنیان فقط ۱۶ سال داشت. دانشآموزی ممتاز، عاشق درس و معماری، با رؤیای ورود به دانشگاه و ساختن آیندهای که هرگز فرصت تجربهاش را پیدا نکرد.
شامگاه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، پرنیان همراه پدر و مادرش در اعتراضات شهرستان بهارستان استان تهران حضور داشت. بنا بر روایتهای منتشرشده، هنگامی که خانوادهاش در تلاش برای کمک به یک زوج برای فرار از دست نیروهای لباسشخصی بودند، گلوله جنگی از پشت سر به پرنیان اصابت کرد. او در برابر چشمان پدر و مادرش هدف قرار گرفت و جان باخت.
دختری که قرار بود روزی معمار شود، حتی فرصت نکرد آینده خودش را بسازد.
ادامه👇
😢41💔26❤2👍1🔥1
ادامه👆
حالا مادرش در روز دانشآموز کنار سنگ مزار او ایستاده است؛ اما نه فقط برای سوگواری. برای دادخواهی، برای یادآوری یک جنایت و برای اینکه نام دخترش در میان انبوه خبرهای سرکوب و کشتار به فراموشی سپرده نشود.
او خطاب به حکومت میگوید که روح و راه پرنیان در وجود پدر و مادرش، دوستانش و تکتک مردم ایران زنده است و مزار دخترش امروز به نمادی از غیرت، شجاعت، شرافت و وطندوستی تبدیل شده است.
پرنیان هرگز به دانشگاه نرسید؛ اما نامش در حافظه مردمی ماندگار شد که فراموش نخواهند کرد چگونه رؤیاهای یک دختر ۱۶ ساله را با گلوله کشتند.
#پرنیان_دبیری #دادخواهی #علیه_فراموشی
حالا مادرش در روز دانشآموز کنار سنگ مزار او ایستاده است؛ اما نه فقط برای سوگواری. برای دادخواهی، برای یادآوری یک جنایت و برای اینکه نام دخترش در میان انبوه خبرهای سرکوب و کشتار به فراموشی سپرده نشود.
او خطاب به حکومت میگوید که روح و راه پرنیان در وجود پدر و مادرش، دوستانش و تکتک مردم ایران زنده است و مزار دخترش امروز به نمادی از غیرت، شجاعت، شرافت و وطندوستی تبدیل شده است.
پرنیان هرگز به دانشگاه نرسید؛ اما نامش در حافظه مردمی ماندگار شد که فراموش نخواهند کرد چگونه رؤیاهای یک دختر ۱۶ ساله را با گلوله کشتند.
#پرنیان_دبیری #دادخواهی #علیه_فراموشی
💔36🔥7😢6👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«یاد آن روزها که با شوخیها و خندههایت همه را شاد میکردی... حالا ما ماندهایم و جای خالی دستهای سردت، اما نامت تا ابد مایه افتخار ماست.»
این جملات را برادر جاویدنام عباس شفیعی همراه با ویدیویی از روزهای زندگی برادرش منتشر کرده است؛ مردی که خانوادهاش او را با خندهها و شوخیهایش به یاد میآورند.
عباس شفیعی، پدر یک دختر جوان، روز ۱۲ آبان ۱۴۰۱، همزمان با مراسم چهلم حدیث نجفی در کرج، هدف حمله نیروهای سرکوب قرار گرفت.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، عباس در نزدیکی محل کارش شاهد ضربوشتم یک مادر و دختر به دست نیروهای لباسشخصی بود و برای دفاع از آنها مداخله کرد. مأموران او را با باتوم و ضربات پوتین مورد ضربوشتم قرار دادند و با شلیک گلوله ساچمهای بهشدت مجروح کردند.
عباس دو روز بعد، ۱۴ آبان، بر اثر شدت جراحات در بیمارستان جان باخت.
مأموران پیکر عباس را یک هفته گروگان گرفتند و خانواده او تحت فشار و تهدید قرار گرفت.
حالا چهار سال گذشته است. از آن همه خنده، تنها چند ویدئو و کلی خاطره باقی مانده است و از آن زندگی، جای خالی مردی که شرافتش اجازه نداد ضرب و شتم مادر و دختری را ببیند و خود را به ندیدن بزند.
این جملات را برادر جاویدنام عباس شفیعی همراه با ویدیویی از روزهای زندگی برادرش منتشر کرده است؛ مردی که خانوادهاش او را با خندهها و شوخیهایش به یاد میآورند.
عباس شفیعی، پدر یک دختر جوان، روز ۱۲ آبان ۱۴۰۱، همزمان با مراسم چهلم حدیث نجفی در کرج، هدف حمله نیروهای سرکوب قرار گرفت.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، عباس در نزدیکی محل کارش شاهد ضربوشتم یک مادر و دختر به دست نیروهای لباسشخصی بود و برای دفاع از آنها مداخله کرد. مأموران او را با باتوم و ضربات پوتین مورد ضربوشتم قرار دادند و با شلیک گلوله ساچمهای بهشدت مجروح کردند.
عباس دو روز بعد، ۱۴ آبان، بر اثر شدت جراحات در بیمارستان جان باخت.
مأموران پیکر عباس را یک هفته گروگان گرفتند و خانواده او تحت فشار و تهدید قرار گرفت.
حالا چهار سال گذشته است. از آن همه خنده، تنها چند ویدئو و کلی خاطره باقی مانده است و از آن زندگی، جای خالی مردی که شرافتش اجازه نداد ضرب و شتم مادر و دختری را ببیند و خود را به ندیدن بزند.
😢42💔22❤3👍1🔥1
متین شبانی، از بازداشتشدگان خیزش دیماه ۱۴۰۴ در شاندیز مشهد، از سوی شعبه پنجم دادگاه انقلاب مشهد به ریاست قاضی حسین یزدانخواه، به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده است.
او در جریان اعتراضات سراسری در شاندیز بازداشت و پس از مدتی به زندان وکیلآباد مشهد منتقل شد. حکم اعدام او مدتی پیش در زندان به وی ابلاغ شده است.
اتهام او به حوادث روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در شاندیز بازمیگردد؛ زمانی که یک مسجد و یک دارالقرآن دچار آتشسوزی شدند. دستگاه قضایی با انتساب اتهام مشارکت در تخریب اموال عمومی و آتشزدن اماکن مذهبی، برای این معترض حکم مرگ صادر کرده است.
با این حال، هنوز اطلاعات شفافی درباره مدارک اثبات اتهامات، کیفیت دادرسی و دسترسی متین شبانی به وکیل انتخابی منتشر نشده است.
حتی اگر اتهام تخریب اموال عمومی اثبات شود، آیا مجازات آن باید اعدام باشد؟
صدور حکم مرگ برای متین شبانی در حالی صورت گرفته که شمار دیگری از بازداشتشدگان دیماه نیز با احکام اعدام مواجهاند.
جان متین شبانی در خطر است. حق حیات، حق برخورداری از وکیل مستقل و حق محاکمه عادلانه، حقوقی نیستند که بتوان به بهانه اتهامات امنیتی از یک زندانی سلب کرد.
او در جریان اعتراضات سراسری در شاندیز بازداشت و پس از مدتی به زندان وکیلآباد مشهد منتقل شد. حکم اعدام او مدتی پیش در زندان به وی ابلاغ شده است.
اتهام او به حوادث روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در شاندیز بازمیگردد؛ زمانی که یک مسجد و یک دارالقرآن دچار آتشسوزی شدند. دستگاه قضایی با انتساب اتهام مشارکت در تخریب اموال عمومی و آتشزدن اماکن مذهبی، برای این معترض حکم مرگ صادر کرده است.
با این حال، هنوز اطلاعات شفافی درباره مدارک اثبات اتهامات، کیفیت دادرسی و دسترسی متین شبانی به وکیل انتخابی منتشر نشده است.
حتی اگر اتهام تخریب اموال عمومی اثبات شود، آیا مجازات آن باید اعدام باشد؟
صدور حکم مرگ برای متین شبانی در حالی صورت گرفته که شمار دیگری از بازداشتشدگان دیماه نیز با احکام اعدام مواجهاند.
جان متین شبانی در خطر است. حق حیات، حق برخورداری از وکیل مستقل و حق محاکمه عادلانه، حقوقی نیستند که بتوان به بهانه اتهامات امنیتی از یک زندانی سلب کرد.
❤44🤬34💔12👍1🔥1