Telegram
نقدآگین
🌵اللهِ «مداخلهگر در اتاقِ خواب»، عاجز از «آموزشِ دیالوگ»
(۵)
✍🏻#ر_نجفی
🔺این تمایز در بحث ما دربارۀ زنان محمد اهمیت بیشتری پیدا میکند. زیرا مسئله صرفا این نیست که قرآن دربارۀ زنان محمد سخن میگوید یا حتی در مواردی سخنی از آنان نقل میکند؛ مسئله این است که
❌ تنها موردِ نقلِ سخنِ زنان محمد در سراسر قرآن، در ماجرای تحریم در ۶۶:۳ آمده؛ آن هم یک سوالِ انفعالیِ کوتاه:
🔻و همین استثناییبودنِ این تکجمله خود گویای مسئله است:
‼️نه چهرهای از او میبینیم، نه شخصیتی، نه موقعیتی، نه روایتی از رنج و اعتراضش و نه گفتوگویی که بتوان از آن چیزی دربارهٔ هنرِ رابطه آموخت.
🔻سخن او، در واقع، به همان سوال کوتاه محدود میماند؛ و بلافاصله پاسخ از جانب محمد میآید:
🔻از اینجا به بعد، آنچه در برابر خواننده قرار میگیرد نه فرایندِ گفتوگو، بلکه
🔻بنابراین پرسش ما نباید صرفاً این باشد که «آیا زنان محمد در قرآن حرف میزنند؟»؛ بلکه باید پرسید:
🔺 اینجاست که باید میان «گفتارِ نقلشده» و «دیالوگِ آموزشی» فرق گذاشت.
❓وقتی یک طرفِ رابطه همزمان سخنگوی امر مطلق نیز باشد، آیا دیگری هنوز یک همسخنِ مستقل است، یا به موضوعی برای حکم و بازیِ قدرت تبدیل میشود؟
🔻این همان جایی است که پرسش ما دربارهٔ «گفتوگوی صحیح» با همسران محمد، از یک مسئلهٔ سادهٔ ادبی فراتر میرود و به پرسشی دربارهٔ ساختار قدرت در خودِ رابطه تبدیل میشود.
🔻نکته در مورد همسران محمد حتی از این هم بنیادیتر است: در اینجا مسئله فقط «کوتاه بودن پاسخِ دیگری» یا «چهرهزدایی» نیست؛
📣 قرآن در موارد مربوط به همسران محمد غالباً با خطاب جمعی، گزارش موقعیت و صدور حکم مواجه است. برای نمونه، در احزاب ۲۸ تا ۳۳، «همسران پیامبر» بهصورت جمعی مخاطب قرار میگیرند و دربارهٔ
به آنان دستور داده میشود.
❌ حتی جایی که یک بحران واقعی میان محمد و همسرانش در پسِ متن قرار دارد، آنچه در اختیار خواننده قرار میگیرد معمولاً گفتوگوی مستقیم و چندمرحلهایِ خودِ طرفین نیست.
❌ در تحریم، مثلاً متن از یک بحران میان محمد و همسرانش سخن میگوید، اما بهجای اینکه ما ببینیم:
🔻بنابراین فاصله با دیالوگهای افلاطونی یا نمونههایی از اناجیل فقط فاصلهٔ میان «دیالوگ کوتاه» و «دیالوگ طولانی» نیست؛ فاصله در سطح بنیادیتری است:
🔺این نکته، بحث مقالهٔ جناب حسین میرصلاح دربارهٔ «چهرهزدایی از دیگری» را در مورد همسران محمد حتی به شکلی خاصتر قابل استفاده میکند.
😑 در احتجاجهای اعتقادی قرآن، دستکم میتوان از نقلِ سخنِ مخالف بحث کرد؛ اما در مورد همسران محمد، حتی همین حجم محدودِ صدای مستقیم نیز تقریباً به هیچ میرسد: یک پرسش کوتاه و محتاطانه، از سرِ هراس از عواقبِ ماجرا:
❌ و همین پرسش کوتاه نیز نه آغازِ یک گفتوگوی باز، بلکه
❌ زن یک سؤال میپرسد؛ اما بهجای آنکه گفتوگو ادامه پیدا کند و ما با استدلال، اعتراض، پاسخ و چانهزنیِ دو طرف مواجه شویم، محمد پاسخ نهایی را از منبعی فراتر از رابطه میآورد:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۵)
✍🏻#ر_نجفی
🔺این تمایز در بحث ما دربارۀ زنان محمد اهمیت بیشتری پیدا میکند. زیرا مسئله صرفا این نیست که قرآن دربارۀ زنان محمد سخن میگوید یا حتی در مواردی سخنی از آنان نقل میکند؛ مسئله این است که
❓آیا آنان بهعنوان سوژههایی انضمامی، مستقل و صاحبِ صدا در رابطه وارد متن میشوند؟
❌ تنها موردِ نقلِ سخنِ زنان محمد در سراسر قرآن، در ماجرای تحریم در ۶۶:۳ آمده؛ آن هم یک سوالِ انفعالیِ کوتاه:
«چه کسی تو را از این آگاه کرد؟»
🔻و همین استثناییبودنِ این تکجمله خود گویای مسئله است:
❗️ از میان این همه زن، همسر و کنیزِ حاضر در زندگی محمد، نهایتاً زنی که حتی نامش نیز در متن نمیآید، در میانهٔ یک بحران زناشویی فقط همین سوالِ کوتاه فرصت سخن گفتن پیدا میکند
‼️نه چهرهای از او میبینیم، نه شخصیتی، نه موقعیتی، نه روایتی از رنج و اعتراضش و نه گفتوگویی که بتوان از آن چیزی دربارهٔ هنرِ رابطه آموخت.
🔻سخن او، در واقع، به همان سوال کوتاه محدود میماند؛ و بلافاصله پاسخ از جانب محمد میآید:
«دانای آگاه مرا خبر داده است.»
🔻از اینجا به بعد، آنچه در برابر خواننده قرار میگیرد نه فرایندِ گفتوگو، بلکه
اقتداری است که منازعه را از سطح رابطهٔ انسانی به سطح حکم و خبر الهی منتقل میکند.
🔻بنابراین پرسش ما نباید صرفاً این باشد که «آیا زنان محمد در قرآن حرف میزنند؟»؛ بلکه باید پرسید:
❓آیا آنان بهعنوان سوژههای مستقلِ رابطه، با صدای کامل و در فرایند واقعیِ گفتوگو و حل تعارض حضور دارند؟
❓آیا عایشه، حفصه یا امسلمه میتوانند در برابر محمد استدلال کنند، اعتراض خود را کامل بسط دهند، پاسخ او را نقد کنند، بر موضع خود بایستند یا در جریان گفتوگو او را به تغییر موضع وادارند؟
❓آیا ما فرایندِ رفتوبرگشتِ یک بحران زناشویی را میبینیم، یا عمدتاً نتیجهای را میبینیم که از طریق روایت و حکمِ الهی دربارهٔ رابطه تعیین شده است؟
🔺 اینجاست که باید میان «گفتارِ نقلشده» و «دیالوگِ آموزشی» فرق گذاشت.
❓وقتی یک طرفِ رابطه همزمان سخنگوی امر مطلق نیز باشد، آیا دیگری هنوز یک همسخنِ مستقل است، یا به موضوعی برای حکم و بازیِ قدرت تبدیل میشود؟
🔻این همان جایی است که پرسش ما دربارهٔ «گفتوگوی صحیح» با همسران محمد، از یک مسئلهٔ سادهٔ ادبی فراتر میرود و به پرسشی دربارهٔ ساختار قدرت در خودِ رابطه تبدیل میشود.
🔻نکته در مورد همسران محمد حتی از این هم بنیادیتر است: در اینجا مسئله فقط «کوتاه بودن پاسخِ دیگری» یا «چهرهزدایی» نیست؛
در بسیاری از موارد، خودِ زن اساساً فرصتِ کافی برای تبدیل شدن به یک «همسخنِ مستقل» پیدا نمیکند.
📣 قرآن در موارد مربوط به همسران محمد غالباً با خطاب جمعی، گزارش موقعیت و صدور حکم مواجه است. برای نمونه، در احزاب ۲۸ تا ۳۳، «همسران پیامبر» بهصورت جمعی مخاطب قرار میگیرند و دربارهٔ
انتخاب میان دنیا و پیامبر، پاداش و مجازات، نحوهٔ سخن گفتن، ماندن در خانه و اطاعت
به آنان دستور داده میشود.
❌ حتی جایی که یک بحران واقعی میان محمد و همسرانش در پسِ متن قرار دارد، آنچه در اختیار خواننده قرار میگیرد معمولاً گفتوگوی مستقیم و چندمرحلهایِ خودِ طرفین نیست.
❌ در تحریم، مثلاً متن از یک بحران میان محمد و همسرانش سخن میگوید، اما بهجای اینکه ما ببینیم:
یک زن مشخص که اعتراضش را با جزئیات بیان کند،❌ روایت به فرمان، عتاب و تنظیم موقعیت بازگشت میکند.
محمد پاسخ دهد،
او دوباره پاسخ دهد،
و دو طرف مرحلهبهمرحله مواضع خود را اصلاح کنند،
🔻بنابراین فاصله با دیالوگهای افلاطونی یا نمونههایی از اناجیل فقط فاصلهٔ میان «دیالوگ کوتاه» و «دیالوگ طولانی» نیست؛ فاصله در سطح بنیادیتری است:
📌 در آن سنتها، شخصیتِ دیگری میتواند خودِ صحنه را در اختیار بگیرد؛ در اینجا، زن غالباً پیش از آنکه فرصت پیدا کند یک «شخصیتِ گفتوگوییِ کامل» شود، «موضوعِ خطاب و حکم» قرار میگیرد.
🔺این نکته، بحث مقالهٔ جناب حسین میرصلاح دربارهٔ «چهرهزدایی از دیگری» را در مورد همسران محمد حتی به شکلی خاصتر قابل استفاده میکند.
😑 در احتجاجهای اعتقادی قرآن، دستکم میتوان از نقلِ سخنِ مخالف بحث کرد؛ اما در مورد همسران محمد، حتی همین حجم محدودِ صدای مستقیم نیز تقریباً به هیچ میرسد: یک پرسش کوتاه و محتاطانه، از سرِ هراس از عواقبِ ماجرا:
«چه کسی تو را از این آگاه کرد؟»
❌ و همین پرسش کوتاه نیز نه آغازِ یک گفتوگوی باز، بلکه
😡 نقطهٔ ورود به عتاب، تهدید و مداخلهٔ الهی در یک منازعهٔ زناشویی است.
❌ زن یک سؤال میپرسد؛ اما بهجای آنکه گفتوگو ادامه پیدا کند و ما با استدلال، اعتراض، پاسخ و چانهزنیِ دو طرف مواجه شویم، محمد پاسخ نهایی را از منبعی فراتر از رابطه میآورد:
«مرا دانای آگاه خبر داده است.»
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🌵اللهِ عاجز از «آموزشِ دیالوگ»
(۶)
🔺حتی آن تکجملۀ زنانه («چه کسی تو را از این آگاه کرد؟») نیز مجال تبدیل شدن به یک دیالوگ پیدا نمیکند؛ صدای زن آغازگرِ گفتوگو نیست، بلکه جرقهای کوتاه در روایتیست که خیلی سریع دوباره در اختیار اقتدار محمد (در پشتِ اقتدارِ الله) قرار میگیرد.
🔻و این از خودِ سکوت مهمتر است:
📌 و این دقیقا همان چیزیست که برای بحث ما اهمیت دارد:
👈 در غیر این صورت، «مادران مؤمنان» بیش از آنکه یک عنوان اخلاقی و الگوساز باشد، به یک عنوان حقوقی برای مصادرۀ ابدیِ هویت و زندگیِ این زنان در نسبت با محمد بوده؛ عنوانی که عملا میگوید:
🔺آن سکوتِ قبرستانیِ دوران حیات، با مرگ محمد به سکوت و انزوایی ابدی تبدیل میشود.
🔻اما شاید دقیقتر باشد که مسئله را حتی یک گام عقبتر ببریم: مسئله فقط این نیست که از این انبوهِ زنانِ محمد «فقط یک جملۀ سوالیِ از رویِ «ترس-اضطراب» نقل شده»؛ مسئله این است که میان «حاضر بودن در متن» و «حاضر بودن بعنوان سوژه» فاصلهای جدی وجود دارد:
🔻از این منظر، شاید بتوان سه سطح را از یکدیگر تفکیک کرد:
🔻همسران محمد در قرآن، بهروشنی در دو سطح نخست حضور دارند: دربارهٔ آنان سخن گفته میشود و در مواردی مستقیماً مورد خطاب قرار میگیرند. اما پرسش دشوار دقیقاً دربارهٔ سطح سوم است:
🔺و این تمایز اهمیت دارد، زیرا خطاب کردنِ دیگری با سخن گفتنِ دیگری یکی نیست. حتی اگر زن مخاطب مستقیم یک فرمان باشد، هنوز نمیدانیم او در ساختن گفتوگو چه نقشی دارد. حتی اگر سخنی کوتاه از او نقل شود، هنوز با یک شخصیت گفتوگوییِ کامل مواجه نیستیم.
🔻در نتیجه، میتوان مسئله را اینگونه صورتبندی کرد:
🔻اگر این صورتبندی درست باشد، آنگاه پرسش اصلی دیگر این نیست که «چرا قرآن دیالوگ بیشتری نیاورده است؟»؛ بلکه این است که
🔻زیرا متنی که میخواهد برای مؤمنان در زندگی خصوصی نیز الگو بسازد، فقط با گفتنِ اینکه چه کاری باید کرد آموزش نمیدهد؛ با نشان دادنِ اینکه
نیز آموزش میدهد.
🔺از این منظر، فقدانِ دیالوگِ جدی دربارۀ بحرانهای زناشوییِ محمد فقط یک خلأ روایی نیست؛ یک خلأ آموزشی نیز هست. خواننده میفهمد چه حکمی بر رابطه حاکم شده، اما نمیبیند که خودِ رابطه چگونه با گفتوگو و ابرازِ احساسات پیش رفتهاست؛
🔺انسانی که انتظار میرود پیش از هر چیز، در مواجهه با همرازان و نزدیکترین افراد، هنرِ گفتوگو، همدلی، حلّ اختلاف و مصالحه را به نمایش بگذارد.
🔻به پرسش ابتدایی دوباره برمیگردیم:
📍قرآن این فرایند را بصورت روایی و آموزشی در اختیار خواننده نمیگذارد؛ و این، برای متنی که مدعیِ هدایت انسان در عرصههای مختلف زندگیست، و در موارد فراوانی وارد جزئیاتی حاشیهای میشود، خلأ کوچکی نیست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۶)
🔺حتی آن تکجملۀ زنانه («چه کسی تو را از این آگاه کرد؟») نیز مجال تبدیل شدن به یک دیالوگ پیدا نمیکند؛ صدای زن آغازگرِ گفتوگو نیست، بلکه جرقهای کوتاه در روایتیست که خیلی سریع دوباره در اختیار اقتدار محمد (در پشتِ اقتدارِ الله) قرار میگیرد.
🔻و این از خودِ سکوت مهمتر است:
زن نه فقط کم سخن میگوید؛ بلکه همان اندک سخنش نیز امکانِ گسترش یافتن به یک گفتوگوی مستقل و دوسویه را پیدا نمیکند.
📌 و این دقیقا همان چیزیست که برای بحث ما اهمیت دارد:
👇اگر این زنان واقعا قرار است «مادران مؤمنان» و الگوهای ممتاز انسانی باشند، انتظار میرفت نه فقط دربارهشان حکم صادر شود، بلکه باید خودشان بعنوان شخصیتهای دارای صدا، فردیت و دیالوگ، در متن حضور پیدا کنند.
👈 در غیر این صورت، «مادران مؤمنان» بیش از آنکه یک عنوان اخلاقی و الگوساز باشد، به یک عنوان حقوقی برای مصادرۀ ابدیِ هویت و زندگیِ این زنان در نسبت با محمد بوده؛ عنوانی که عملا میگوید:
نه در زمان حیات حقِ صدای مستقلِ خود را داشتن داری، و نه پس از مرگ من، حق زندگیِ نویی را با صدای خود رقم زدن!
🔺آن سکوتِ قبرستانیِ دوران حیات، با مرگ محمد به سکوت و انزوایی ابدی تبدیل میشود.
🔻اما شاید دقیقتر باشد که مسئله را حتی یک گام عقبتر ببریم: مسئله فقط این نیست که از این انبوهِ زنانِ محمد «فقط یک جملۀ سوالیِ از رویِ «ترس-اضطراب» نقل شده»؛ مسئله این است که میان «حاضر بودن در متن» و «حاضر بودن بعنوان سوژه» فاصلهای جدی وجود دارد:
🔻زن میتواند در متن حضور داشته باشد،
🔻نام یا جایگاهش موضوع حکم باشد، دربارهٔ رفتار او فرمانی صادر شود و حتی از او خواسته شود میان دو وضعیت انتخاب کند؛
❌ اما همهٔ اینها لزوماً به معنای آن نیست که او در مقام یک شخصِ صاحبنظر، صاحبِ استدلال و صاحبِ روایت در متن حضور دارد.
🔻از این منظر، شاید بتوان سه سطح را از یکدیگر تفکیک کرد:
۱. حضور بهعنوان موضوعِ سخن؛
۲. حضور بهعنوان مخاطبِ سخن؛
۳. حضور بهعنوان صاحبِ سخن.
🔻همسران محمد در قرآن، بهروشنی در دو سطح نخست حضور دارند: دربارهٔ آنان سخن گفته میشود و در مواردی مستقیماً مورد خطاب قرار میگیرند. اما پرسش دشوار دقیقاً دربارهٔ سطح سوم است:
📌 تا چه اندازه خودِ آنان تولیدکنندهٔ روایت، استدلال و معنای رابطهاند؟
🔺و این تمایز اهمیت دارد، زیرا خطاب کردنِ دیگری با سخن گفتنِ دیگری یکی نیست. حتی اگر زن مخاطب مستقیم یک فرمان باشد، هنوز نمیدانیم او در ساختن گفتوگو چه نقشی دارد. حتی اگر سخنی کوتاه از او نقل شود، هنوز با یک شخصیت گفتوگوییِ کامل مواجه نیستیم.
🔻در نتیجه، میتوان مسئله را اینگونه صورتبندی کرد:
📌 قرآن زنان محمد را عمدتا بعنوان «مخاطبانِ نظمِ رقدرت» نشان میدهد، و نه اساسا بهعنوان «سازندگانِ گفتوگوی رابطه».
🔻اگر این صورتبندی درست باشد، آنگاه پرسش اصلی دیگر این نیست که «چرا قرآن دیالوگ بیشتری نیاورده است؟»؛ بلکه این است که
❓چه نوع رابطهای در این نحوۀ روایت قابل تصور و قابل آموزش میشود؟
🔻زیرا متنی که میخواهد برای مؤمنان در زندگی خصوصی نیز الگو بسازد، فقط با گفتنِ اینکه چه کاری باید کرد آموزش نمیدهد؛ با نشان دادنِ اینکه
❓چگونه باید با دیگری سخن گفت،
❓در کجا باید سکوت کرد و کوتاه آمد؟
❓چگونه اعتراض دیگری را شنید؟
❓چگونه اختلافها را پذیرفت و مایۀ تضاد و دشمنی نکرد؟
❓ چگونه از قدرت خود سوءاستفاده نکرد و در برابر استدلال دیگری موضع خود را اصلاح کرد؟
نیز آموزش میدهد.
🔺از این منظر، فقدانِ دیالوگِ جدی دربارۀ بحرانهای زناشوییِ محمد فقط یک خلأ روایی نیست؛ یک خلأ آموزشی نیز هست. خواننده میفهمد چه حکمی بر رابطه حاکم شده، اما نمیبیند که خودِ رابطه چگونه با گفتوگو و ابرازِ احساسات پیش رفتهاست؛
🤖 گویی یک آدمآهنی با مشتی گوسفندان و سگانِ گلهاش، یا بردگانش طرف بودهاست، نه انسانی که بنا بر ادعا، برای تمامیتبخشیدن به مکارم اخلاق مبعوث شده است؛ و باید لطیفترین و خوشخلقترین انسانِ زمانهٔ خود، بهویژه با نزدیکترین انسانهای زندگیاش، باشد؛
🔺انسانی که انتظار میرود پیش از هر چیز، در مواجهه با همرازان و نزدیکترین افراد، هنرِ گفتوگو، همدلی، حلّ اختلاف و مصالحه را به نمایش بگذارد.
🔻به پرسش ابتدایی دوباره برمیگردیم:
❓اگر قرار است متنی الهی نه فقط دربارۀ خانواده سخن بگوید، بلکه برای خانواده نیز الگو بسازد، چرا در حساسترین نمونههای خانوادگیِ خود، حتی یک فرایندِ کامل و دوسویه از شنیدن، اعتراض، گفتوگو، همدلی و مصالحه را به نمایش نمیگذارد؟
📍قرآن این فرایند را بصورت روایی و آموزشی در اختیار خواننده نمیگذارد؛ و این، برای متنی که مدعیِ هدایت انسان در عرصههای مختلف زندگیست، و در موارد فراوانی وارد جزئیاتی حاشیهای میشود، خلأ کوچکی نیست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🪓 گنه کرد در مدینه پیغمبری؛ عتاب آمد سراغِ همسری!
❓گنه از مرد، تاوان از زن؛ چرا «کمتر بخواه» نه؟
[نظیرهای اسلامی برایِ «گنه کرد در بلخ آهنگری؛ به شوشتر زدند گردن مسگری»]
✍🏻#ر_نجفی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
❓گنه از مرد، تاوان از زن؛ چرا «کمتر بخواه» نه؟
[نظیرهای اسلامی برایِ «گنه کرد در بلخ آهنگری؛ به شوشتر زدند گردن مسگری»]
✍🏻#ر_نجفی
🔶 الله؛ مدیر حرمسرای محمد یا متصدیِ قفسهٔ «زنانِ یدکی»؟
— «جایگاه زنان» در اسلام، در منطقِ قدرت، اطاعت و جایگزینی
(۱۱ - ۱۳)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🪓 گنه کرد در مدینه پیغمبری؛ عتاب آمد سراغِ همسری!
❓گنه از مرد، تاوان از زن؛ چرا «کمتر بخواه» نه؟
(۱)
✍🏻#ر_نجفی
💬 در روایت تفسیریِ مشهورِ ماریه، بحران از جایی آغاز میشود که محمد، بنا بر این روایت، در غیاب حفصه، در جایِ خوابِ او، با ماریه رابطه برقرار میکند. حفصه بازمیگردد، این صحنۀ حماسی - آسمانی را میبیند، و از قلّتِ ایمان، آزرده و خشمگین میشود. محمد برای جلب رضایتش سوگند میخورد که ماریه را بر خود حرام کند و از حفصه میخواهد این ماجرا را فاش نکند؛ اما حفصه آن را با عایشه در میان میگذارد و محمد ماجرا رابا آیات سورۀ تحریم میآورد...
🤦🏻♀️ ... تا با این بصیرتِ فوقِآسمانی و تدبیرِ فوقِحکیمانه، رازی که قرار بود میان یک شوهر و همسرش ــ و نهایتا میان امالمؤمنینها ــ بماند، به لطف قرآن برای آیندگان هم محفوظ بماند؛ بطوری که ظاهرا تنها کسی که از آن بیخبر مانده، خواجه حافظ بودهاست!
🔻اینجا اگر روایت را از منظر تقوا، مهار نفس، وفاداری و مسئولیت اخلاقی بخوانیم، پرسش نخست باید بسیار ساده باشد:
🔻اگر رابطۀ محمد با ماریه را، مطابق این روایت، نقطۀ آغاز بحران بدانیم، موضوع اخلاقی نخست باید میل و رفتار خودِ صاحب قدرت باشد:
🔻این پرسشها دربارۀ شخصیتی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که بنا بر ادعا قرار است الگوی تقوا، خشیت از خدا، مهار نفس و پرهیز از تعدی به حدود الهی باشد. اما درست در اینجا، روایت چرخشی قابل تأمل پیدا میکند.
🎭 بحرانِ «عدم کفِّ نفس»؛ و پرتاب شدن آن زیرِ فرشِ «راز»
🔻بحرانی که در این روایت از میل و رفتار مرد آغاز شده، بجای آنکه در همان نقطه متوقف بماند، خیلی زود به مسئلۀ سوگند، راز و افشای راز فرافکنی میشود.
🔻بجای اینکه کانون اصلی سرزنش این باشد:
🔻محور بهسرعت و سیاستمدارانه تغییر میکند:
🔻بحران دیگر صرفا مسئلهٔ رفتار اولیه نیست؛ مسئله تبدیل میشود به اینکه
🔻و این جابجایی از منظر نقد گفتمان بسیار مهم است:
🕋 و خود سوگند، مسئلهای عجیبتر میسازد
در روایت، محمد برای جلب رضایت حفصه سوگند میخورد که ماریه را بر خود حرام کند. اما آغاز سورۀ تحریم با این خطاب است:
🔻و سپس:
🔻اینجا یک نکتۀ اخلاقی بسیار مهم پدیدار میشود. سوگند، در معنای عرفی و اخلاقی، تعهدیست که شخص در برابر خدا بر زبان آورده است. اما در اینجا، بجای اینکه این تعهد با مفهوم وفاداری به عهد برجسته شود، زبان آیه از «تحلّة» سخن میگوید: گشودن، رها شدن و باز کردنِ گرۀ سوگند. پرسش اینجاست:
🔻و پرسش جدیتر:
🔺البته خودِ آیه بهصراحت نمیگوید که علت این حکم، شدت عشق یا شهوت محمد نسبت به ماریه بوده است؛ این بخش، استنباطی روانشناختی از روایت تفسیری است، نه گزارشی صریح از قرآن.
🔻اما اگر روایت مشهور ماریه را مبنا قرار دهیم، مسئله از یک «میل» عادی فراتر میرود. محمد برای آرام کردن همسرش، بنا بر این روایت، سوگند میخورد که ماریه را بر خود حرام کند؛
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
❓گنه از مرد، تاوان از زن؛ چرا «کمتر بخواه» نه؟
(۱)
✍🏻#ر_نجفی
💬 در روایت تفسیریِ مشهورِ ماریه، بحران از جایی آغاز میشود که محمد، بنا بر این روایت، در غیاب حفصه، در جایِ خوابِ او، با ماریه رابطه برقرار میکند. حفصه بازمیگردد، این صحنۀ حماسی - آسمانی را میبیند، و از قلّتِ ایمان، آزرده و خشمگین میشود. محمد برای جلب رضایتش سوگند میخورد که ماریه را بر خود حرام کند و از حفصه میخواهد این ماجرا را فاش نکند؛ اما حفصه آن را با عایشه در میان میگذارد و محمد ماجرا رابا آیات سورۀ تحریم میآورد...
🤦🏻♀️ ... تا با این بصیرتِ فوقِآسمانی و تدبیرِ فوقِحکیمانه، رازی که قرار بود میان یک شوهر و همسرش ــ و نهایتا میان امالمؤمنینها ــ بماند، به لطف قرآن برای آیندگان هم محفوظ بماند؛ بطوری که ظاهرا تنها کسی که از آن بیخبر مانده، خواجه حافظ بودهاست!
🔻اینجا اگر روایت را از منظر تقوا، مهار نفس، وفاداری و مسئولیت اخلاقی بخوانیم، پرسش نخست باید بسیار ساده باشد:
❓چه کسی بحران را آغاز کرد؟
🔻اگر رابطۀ محمد با ماریه را، مطابق این روایت، نقطۀ آغاز بحران بدانیم، موضوع اخلاقی نخست باید میل و رفتار خودِ صاحب قدرت باشد:
❓اگر قدرتِ بیشتر برای انتخاب، مسئولیتِ بیشتری میآورد، آیا صاحبِ قدرت نباید بیش از دیگران در برابر میلِ خویش پاسخگو باشد؟
❓اگر تقوا فضیلتِ غلبه بر نفس است، چرا مسئلهٔ اخلاقی از «غلبه بر نفس» به «مدیریت پیامدهای میل» منتقل میشود؟
❓اگر همسرِ معترض قرار است توبه کند، مسئولیتِ اخلاقیِ کسی که بحران را با انتخاب و میل خود آغاز کرده، کجای روایت قرار میگیرد؟
❓آیا «توانستن» با «اخلاقیبودن» یکی است؟ اگر امکانِ برآوردنِ میل وجود دارد، آیا همین امکان برای مشروعیت اخلاقیِ آن کافی است؟
❓آیا قدرتِ بیشتر برای انتخاب، نباید به معنای مسئولیتِ بیشتر برای «انتخاب نکردن» نیز باشد؟
❓چرا کسی که مدعیِ تعلیمِ تقواست، در مواجهه با بحرانِ میل، نخست با این پرسش روبهرو نمیشود که: «از خواستهٔ خود چه باید کم کنم؟»
🔻این پرسشها دربارۀ شخصیتی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که بنا بر ادعا قرار است الگوی تقوا، خشیت از خدا، مهار نفس و پرهیز از تعدی به حدود الهی باشد. اما درست در اینجا، روایت چرخشی قابل تأمل پیدا میکند.
🎭 بحرانِ «عدم کفِّ نفس»؛ و پرتاب شدن آن زیرِ فرشِ «راز»
🔻بحرانی که در این روایت از میل و رفتار مرد آغاز شده، بجای آنکه در همان نقطه متوقف بماند، خیلی زود به مسئلۀ سوگند، راز و افشای راز فرافکنی میشود.
🔻بجای اینکه کانون اصلی سرزنش این باشد:
«چرا توی واعظِ تقوا و خشیت و قیامت و مهار نفس، نتوانستی بر میل خود افسار بزنی؟»
🔻محور بهسرعت و سیاستمدارانه تغییر میکند:
❗️«چه کسی راز را افشا کرد؟»
🔻بحران دیگر صرفا مسئلهٔ رفتار اولیه نیست؛ مسئله تبدیل میشود به اینکه
چه کسی دربارۀ آن رفتار سخن گفته است.
🔻و این جابجایی از منظر نقد گفتمان بسیار مهم است:
مسئولیت از رفتار آغازگرِ بحران، به رفتارِ افشاکنندهٔ بحران منتقل میشود.
🕋 و خود سوگند، مسئلهای عجیبتر میسازد
در روایت، محمد برای جلب رضایت حفصه سوگند میخورد که ماریه را بر خود حرام کند. اما آغاز سورۀ تحریم با این خطاب است:
«ای پیامبر، چرا چیزی را که الله برای تو حلال کرده، برای جلب رضایت همسرانت بر خود حرام میکنی؟»
🔻و سپس:
«الله برای شما گشودنِ سوگندهایتان را مقرر کرده است.»
🔻اینجا یک نکتۀ اخلاقی بسیار مهم پدیدار میشود. سوگند، در معنای عرفی و اخلاقی، تعهدیست که شخص در برابر خدا بر زبان آورده است. اما در اینجا، بجای اینکه این تعهد با مفهوم وفاداری به عهد برجسته شود، زبان آیه از «تحلّة» سخن میگوید: گشودن، رها شدن و باز کردنِ گرۀ سوگند. پرسش اینجاست:
❓اگر سوگند تعهدی در برابر الله است، چرا رهایی از آن با زبانِ «گشودن» صورتبندی میشود، نه با زبانِ نقضِ عهد؟
🔻و پرسش جدیتر:
❓اگر «نه گفتن به میل» میتوانست نشانهٔ خویشتنداری باشد، چرا الله نمیگوید «به تعهد خود وفادار بمان»، بلکه میپرسد: «چرا چیزی را که الله برای تو حلال کرده، بر خود حرام میکنی؟»
🔺البته خودِ آیه بهصراحت نمیگوید که علت این حکم، شدت عشق یا شهوت محمد نسبت به ماریه بوده است؛ این بخش، استنباطی روانشناختی از روایت تفسیری است، نه گزارشی صریح از قرآن.
🔻اما اگر روایت مشهور ماریه را مبنا قرار دهیم، مسئله از یک «میل» عادی فراتر میرود. محمد برای آرام کردن همسرش، بنا بر این روایت، سوگند میخورد که ماریه را بر خود حرام کند؛
🌶 یعنی برای مهار میلِ شدیدِ خود [که او را به همخوابی در جایگاهِ حفصه کشاندهبود]، تعهدی را با سوگند به خدا ایجاد میکند.
🌶 سپس درست در همان نقطه، الله وارد روایت میشود و بجای تثبیت آن عهد، راهِ نقضِ عهد را پیش میکشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin