Telegram
نقدآگین
🔍 وقتی «من» به زبانِ «الله» سخن میگوید
— از جراحت نارسیسیستی تا قدسیشدنِ اقتدار
(۱)
✍🏻#ر_نجفی
🔻پیش از ورود به مقایسه با جوزف اسمیت، بد نیست ابتدا مباحثِ طرحشده را از سه منظر مکمل بررسی کنیم: روانکاویِ تفسیری، پدیدارشناسیِ روایت و نقد گفتمان.
🔻موضوع این بررسی، مجموعهای از روایتهای مربوط به ماریه و سوگند در سورهٔ تحریم (آیات ۱ تا ۵)، عایشه و حفصه در همان سوره، و زید و زینب در سورهٔ احزاب (آیهٔ ۳۷) است؛ جایی که میل، سوگند، راز، شرم، ترس از مردم، اعتراض همسران و مداخلهٔ «الله» در بحرانهای شخصی و خانوادگیِ محمد به یکدیگر گره میخورند.
▪️از منظر روانکاوانه، میتوان الگوهای روانیِ محتملی را در سوژهٔ روایت بررسی کرد:
▪️از منظر پدیدارشناختی، میتوان پرسید:
▪️و از منظر نقد گفتمان، مسئله این است که
⚠️ این متن، محمد را روانکاوانه میخواند، اما روانکاویِ بالینی نمیکند. ما به روانِ یک شخصیت تاریخی دسترسی مستقیم نداریم
و نمیتوانیم دربارهٔ نیت یا وضعیت روانیِ واقعی او حکم قطعی بدهیم. بنابراین مفاهیم روانکاوانه در اینجا ابزارهای تفسیریاند، نه تشخیصهای پزشکی؛ و خوانش پدیدارشناختی نیز ناظر به ساختار تجربه در جهانِ روایت است، نه ادعای دسترسی مستقیم به تجربهٔ زیستهٔ محمد.
پرسش اصلی این است:
🔸از همینجا میتوان در ادامه به سراغ جوزف اسمیت رفت و بررسی کرد که آیا در نحوهٔ پیوند خوردنِ امر شخصی، میل، اقتدار، روابط زناشویی و امر الهی، میان این دو روایت شباهتها یا تفاوتهای معناداری وجود دارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— از جراحت نارسیسیستی تا قدسیشدنِ اقتدار
(۱)
✍🏻#ر_نجفی
🔻پیش از ورود به مقایسه با جوزف اسمیت، بد نیست ابتدا مباحثِ طرحشده را از سه منظر مکمل بررسی کنیم: روانکاویِ تفسیری، پدیدارشناسیِ روایت و نقد گفتمان.
🔻موضوع این بررسی، مجموعهای از روایتهای مربوط به ماریه و سوگند در سورهٔ تحریم (آیات ۱ تا ۵)، عایشه و حفصه در همان سوره، و زید و زینب در سورهٔ احزاب (آیهٔ ۳۷) است؛ جایی که میل، سوگند، راز، شرم، ترس از مردم، اعتراض همسران و مداخلهٔ «الله» در بحرانهای شخصی و خانوادگیِ محمد به یکدیگر گره میخورند.
▪️از منظر روانکاوانه، میتوان الگوهای روانیِ محتملی را در سوژهٔ روایت بررسی کرد:
جراحت نارسیسیستی، شرم، اضطراب، فرافکنی، جابهجایی، دوپارهسازی و بازسازی اقتدار.
▪️از منظر پدیدارشناختی، میتوان پرسید:
میل، شرم، ترس از مردم، گناه، امر قدسی و تهدیدِ اقتدار چگونه در جهانِ روایت ظاهر میشوند و چه ساختاری به تجربهٔ سوژه میدهند.
▪️و از منظر نقد گفتمان، مسئله این است که
این تجربهها چگونه به زبانِ قدرت، حکم، مشروعیت و اقتدار الهی تبدیل میشوند.
⚠️ این متن، محمد را روانکاوانه میخواند، اما روانکاویِ بالینی نمیکند. ما به روانِ یک شخصیت تاریخی دسترسی مستقیم نداریم
[و ای بسا اساسا چنین تصویر عجیب از شخصیتی بهنام محمد -که قرآن و تاریخنگاریِ عباسی گزارش دادهاند- در تاریخ و عالمِ واقع، وجودی خارجی نداشتهاست]
و نمیتوانیم دربارهٔ نیت یا وضعیت روانیِ واقعی او حکم قطعی بدهیم. بنابراین مفاهیم روانکاوانه در اینجا ابزارهای تفسیریاند، نه تشخیصهای پزشکی؛ و خوانش پدیدارشناختی نیز ناظر به ساختار تجربه در جهانِ روایت است، نه ادعای دسترسی مستقیم به تجربهٔ زیستهٔ محمد.
پرسش اصلی این است:
🔍 وقتی میل، شرم، ترس و تعارضِ شخصی در متن با امر قدسی و اقتدار الهی پیوند میخورند، مرز میان تجربهٔ انسانی، خواستِ صاحب قدرت و فرمانِ خدا چگونه ترسیم میشود؟
🔸از همینجا میتوان در ادامه به سراغ جوزف اسمیت رفت و بررسی کرد که آیا در نحوهٔ پیوند خوردنِ امر شخصی، میل، اقتدار، روابط زناشویی و امر الهی، میان این دو روایت شباهتها یا تفاوتهای معناداری وجود دارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🔍 وقتی «من» به زبانِ «الله» سخن میگوید
— از جراحت نارسیسیستی تا قدسیشدنِ اقتدار
(۲)
✍🏻#ر_نجفی
1️⃣ جراحت نارسیسیستی؛ وقتی تصویرِ آرمانی ترک میخورد
🔻سوژهای که خود را حامل امر قدسی، الگوی تقوا و مخاطب مستقیم خدا میبیند، در این روایت ناگهان با چیزی کاملاً انسانی مواجه میشود:
🔻از منظر روانکاوی، میتوان این لحظه را با مفهومِ «جراحت نارسیسیستی» خواند: لحظهای که تصویر آرمانیِ سوژه از خودش با واقعیتی مواجه میشود که با آن تصویر سازگار نیست. پرسش میتوانست این باشد:
🔻اما در یک ساختارِ دفاعِ روانیِ احتمالی، پرسش میتواند به سمت دیگری جابهجا شود:
🔻در این خوانش، مسئله صرفاً وجودِ یک تعارض خانوادگی نیست؛ مسئله این است که
🔺اینجا هنوز نمیگوییم چنین فرایندی واقعاً در روان محمد رخ داده است. سخن از یک فرضیهٔ روانکاوانه دربارهٔ سوژهٔ روایت است.
2️⃣ جابهجایی و فرافکنی؛ از «خطای من» به «خیانت آنان»
🔻اینجا مفاهیم «جابهجایی» (Displacement) و «فرافکنی» (Projection) اهمیت پیدا میکنند. موضوع اولیه میتواند چنین صورتبندی شود:
🔻اما مرکز تعارض به تدریج میتواند جابهجا شود:
🔻در این جابهجایی، سوژه به جای باقی ماندن در جایگاه فردی که باید دربارهٔ رفتار خودش پاسخ دهد، میتواند خود را در جایگاه قربانیِ خیانت یا ائتلاف دیگران بازسازی کند. در نتیجه:
🔺خطای صاحب قدرت از موضوع خارج میشود و واکنشِ طبیعیِ دیگری به مرکز میآید.
🔺این نقطه از منظر نقد گفتمان نیز مهم است؛ زیرا تغییر فقط در سطح روانی اتفاق نمیافتد. تعریفِ خودِ مسئله تغییر میکند. مسئلهای که ابتدا میتوانست «رفتار من» باشد، اکنون به «رفتار آنان با من» تبدیل میشود.
3️⃣ دوپارهسازی؛ «ما» در برابر «آنها»
🔻در اینجا مفهوم «دوپارهسازی» (Splitting) نیز وارد میشود. در دوپارهسازی شدید، جهان میتواند به دو قطب ساده تبدیل شود:
🔺🔻این الگوی دوگانه در گفتمان قرآنی بارها در مقیاس گستردهتر دیده میشود؛ اما در سورهٔ تحریم، در آیهٔ ۴، میتوان نمونهای درونخانوادگی و فشرده از آن را دید.
🔻آیه از یک سو مجموعهای عظیم از پشتوانهها و یاوران و سپاهیانِ محمد را در کنار او قرار میدهد:
🔺و از سوی دیگر، دو همسر در جایگاه معترض و رویارویِ صاحب اقتدار قرار میگیرند.
🔻بنابراین، بحران دیگر صرفاً به شکلِ:
🔻بازنمایی نمیشود؛ بلکه در ساختار روایت، آرایشی بسیار نامتوازن پیدا میکند:
🔺این نکته البته به معنای آن نیست که قرآن عایشه و حفصه را کافر یا مشرک معرفی میکند؛ چنین برداشتی از این آیه به دست نمیآید.
🔺از این منظر، آنچه در سطح روانکاوانه میتوان بهعنوان دوپارهسازی خواند، در سطح گفتمانی نیز خود را به شکلِ مرزبندی میان صاحب اقتدار و معترضان به او نشان میدهد.
4️⃣ هراس از اختهشدگی نمادین؛ خوانش لاکانی
🔻اگر از منظر لاکان به مسئله نگاه کنیم، تهدید اصلی لزوماً یک تهدید فیزیکی نیست؛ میتواند تهدیدِ فروپاشیِ «جایگاه نمادینِ سوژه» باشد.
🔻اینجاست که مفهوم دیگریِ بزرگ اهمیت پیدا میکند:
🔻و سپس:
🔻در این خوانش، حضور این نیروها فقط «حمایت» نیست؛ میتواند بهمثابهٔ بازسازیِ اقتدار نمادینِ تهدیدشده فهمیده شود. به زبان ساده:
🔺در نتیجه، زنِ معترض دیگر صرفاً با یک انسان مواجه نیست؛ با اقتداری قدسیشده مواجه است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— از جراحت نارسیسیستی تا قدسیشدنِ اقتدار
(۲)
✍🏻#ر_نجفی
1️⃣ جراحت نارسیسیستی؛ وقتی تصویرِ آرمانی ترک میخورد
🔻سوژهای که خود را حامل امر قدسی، الگوی تقوا و مخاطب مستقیم خدا میبیند، در این روایت ناگهان با چیزی کاملاً انسانی مواجه میشود:
میل، تعارض زناشویی، سوگند، شرم و افشای راز.
🔻از منظر روانکاوی، میتوان این لحظه را با مفهومِ «جراحت نارسیسیستی» خواند: لحظهای که تصویر آرمانیِ سوژه از خودش با واقعیتی مواجه میشود که با آن تصویر سازگار نیست. پرسش میتوانست این باشد:
❓«من چه کردم؟»
🔻اما در یک ساختارِ دفاعِ روانیِ احتمالی، پرسش میتواند به سمت دیگری جابهجا شود:
❓«چه کسی مرا در این وضعیت قرار داد؟»
❓«چه کسی راز مرا فاش کرد؟»
❓«چه کسی علیه من ایستاد؟»
🔻در این خوانش، مسئله صرفاً وجودِ یک تعارض خانوادگی نیست؛ مسئله این است که
❓شرم چگونه میتواند از صاحبِ رفتار به سوی عاملِ افشا یا معترض منتقل شود.
🔺اینجا هنوز نمیگوییم چنین فرایندی واقعاً در روان محمد رخ داده است. سخن از یک فرضیهٔ روانکاوانه دربارهٔ سوژهٔ روایت است.
2️⃣ جابهجایی و فرافکنی؛ از «خطای من» به «خیانت آنان»
🔻اینجا مفاهیم «جابهجایی» (Displacement) و «فرافکنی» (Projection) اهمیت پیدا میکنند. موضوع اولیه میتواند چنین صورتبندی شود:
❓«من با میل و تصمیم خود چه کردم؟»
🔻اما مرکز تعارض به تدریج میتواند جابهجا شود:
❓«آنها با راز من چه کردند؟»
🔻در این جابهجایی، سوژه به جای باقی ماندن در جایگاه فردی که باید دربارهٔ رفتار خودش پاسخ دهد، میتواند خود را در جایگاه قربانیِ خیانت یا ائتلاف دیگران بازسازی کند. در نتیجه:
افشای راز ← توطئه
اعتراض و کمک خواستنِ دو همشوهر ← ائتلاف
همسر ناراضی ← طرف مقابل و خصم و موضوعَ انتقامِ الله و ملائکه و صالحِ مومنین
🔺خطای صاحب قدرت از موضوع خارج میشود و واکنشِ طبیعیِ دیگری به مرکز میآید.
🔺این نقطه از منظر نقد گفتمان نیز مهم است؛ زیرا تغییر فقط در سطح روانی اتفاق نمیافتد. تعریفِ خودِ مسئله تغییر میکند. مسئلهای که ابتدا میتوانست «رفتار من» باشد، اکنون به «رفتار آنان با من» تبدیل میشود.
3️⃣ دوپارهسازی؛ «ما» در برابر «آنها»
🔻در اینجا مفهوم «دوپارهسازی» (Splitting) نیز وارد میشود. در دوپارهسازی شدید، جهان میتواند به دو قطب ساده تبدیل شود:
مؤمن / کافر
موحد / مشرک
وفادار / خائن
حامی / مخالف
اقتدار / سرکشی
پاکی / توطئه
🔺🔻این الگوی دوگانه در گفتمان قرآنی بارها در مقیاس گستردهتر دیده میشود؛ اما در سورهٔ تحریم، در آیهٔ ۴، میتوان نمونهای درونخانوادگی و فشرده از آن را دید.
🔻آیه از یک سو مجموعهای عظیم از پشتوانهها و یاوران و سپاهیانِ محمد را در کنار او قرار میدهد:
الله ← جبرئیل ← صالح مؤمنان ← ملائکه
🔺و از سوی دیگر، دو همسر در جایگاه معترض و رویارویِ صاحب اقتدار قرار میگیرند.
🔻بنابراین، بحران دیگر صرفاً به شکلِ:
شوهر / دو همسر
🔻بازنمایی نمیشود؛ بلکه در ساختار روایت، آرایشی بسیار نامتوازن پیدا میکند:
اقتدارِ قدسی و شبکهٔ حامیان / دو همسرِ معترض
🔺این نکته البته به معنای آن نیست که قرآن عایشه و حفصه را کافر یا مشرک معرفی میکند؛ چنین برداشتی از این آیه به دست نمیآید.
📌 سخن بر سرِ برچسب اعتقادیِ آنان نیست، بلکه بر سرِ نحوهٔ آرایش نیروها در متن است: دو زن در یک سو، و در سوی دیگر الله، جبرئیل، صالح مؤمنان و ملائکه که در مقامِ یاوری و پشتیبانی از محمد قرار میگیرند.
🔺از این منظر، آنچه در سطح روانکاوانه میتوان بهعنوان دوپارهسازی خواند، در سطح گفتمانی نیز خود را به شکلِ مرزبندی میان صاحب اقتدار و معترضان به او نشان میدهد.
4️⃣ هراس از اختهشدگی نمادین؛ خوانش لاکانی
🔻اگر از منظر لاکان به مسئله نگاه کنیم، تهدید اصلی لزوماً یک تهدید فیزیکی نیست؛ میتواند تهدیدِ فروپاشیِ «جایگاه نمادینِ سوژه» باشد.
📌 سوژهای که اقتدارش به اتصال با «قانون» و «امر قدسی» وابسته است، در برابر موقعیتی قرار گرفته که میتواند او را از جایگاه پیامبر و صاحب اقتدار به جایگاه سادهٔ مردی درگیر یک بحران زناشویی فروبکاهد.
🔻اینجاست که مفهوم دیگریِ بزرگ اهمیت پیدا میکند:
الله.
🔻و سپس:
جبرئیل؛
صالح مؤمنان؛
ملائکه.
🔻در این خوانش، حضور این نیروها فقط «حمایت» نیست؛ میتواند بهمثابهٔ بازسازیِ اقتدار نمادینِ تهدیدشده فهمیده شود. به زبان ساده:
هی زنانِ معترضِ حرمسرا!
شما فقط با یک شوهرِ ساده طرف نیستید؛
با نظام نمادینی طرفید که پشت جایگاه من ایستاده است.
🔺در نتیجه، زنِ معترض دیگر صرفاً با یک انسان مواجه نیست؛ با اقتداری قدسیشده مواجه است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🔍 وقتی «من» به زبانِ «الله» سخن میگوید
(۳)
5️⃣ دفاعِ قادرمطلقانگارانه؛ وقتی بحران خصوصی، مقیاس کیهانی پیدا میکند
🔻مفهومِ «دفاعِ همهتوانانگارانه / قادرِمطلقانگارانه» نیز میتواند اینجا بهعنوان یک ابزار تفسیری به کار گرفته شود. پرسش روانکاوانه و گفتمانی این است:
🔻در یک تعارض معمولی، منطق میتواند چنین باشد:
🔻اما در این روایت، مقیاس تغییر میکند:
🔺این تغییر مقیاس را میتوان از منظر روانشناختی، تبدیل آسیبپذیری به نمایش قدرت خواند.
👨🏻⚖️وقتی «الله» به وکیلِ اگو تبدیل میشود
🔻اگر این خوانش را یک گام جلوتر ببریم، مسئله دیگر صرفاً این نیست که محمد ماریه را میخواست یا از مردم میترسید. مسئلهٔ بنیادیتر این است:
🔻اینجا باید میان روانِ محمد و ساختار روایت دربارهٔ محمد تمایز گذاشت.
▪️در سطح روانکاوانه، میتوان گفت که بهنظر امر قدسی در خدمت دفاع از اگو قرار میگیرد.
▪️در سطح گفتمانی، میتوان دقیقتر گفت که اسم خدا، به روایت امکان میدهد مسئلهای شخصی را با اقتداری فراتر از شخص مشروعیت ببخشد.
▪️و در سطح پدیدارشناختی، پرسش این میشود که در چنین جهانی، امر شخصی چگونه در افق امر قدسی تجربه و معناگذاری میشود؟
🔻اینجا «الله» دیگر فقط ناظرِ رفتار پیامبر نیست؛ در ساختار روایت میتواند به چیزی شبیه وکیل، سپر و تضمینکنندهٔ اقتدار سوژه تبدیل شود.
🔻و در اینجا معنای «تقوا» واژگون میشود و به سازوکارِ مشروعیتبخشی به میل مسخ میشود؛ تقوا دیگر:
🔻مردی که در سطح انسانی میتوانست بگوید:
📌 بجای «من» که صداقت و مسئولیتپذیری و یکپارچگی روانی را نمایندگی میکند، «الله سخن میگوید» را میگذارد.
🔻محمد ماریه را بر خود حرام میکند؛
❌ الله دربارۀ تحریمِ حلالِ خود سخن میگوید.
🔻محمد سوگند میخورد؛
❌ الله از سوگندشکنی و عهدشکنی قبحزدایی میکند.
🔻محمد با شرم از مردم [بابتِ میلِ نامشروعش] مواجه است؛
❌ خطاب الهی شرم را به ترس فرومیکاهد و همان ترس را به موضوعِ لکچرِ اخلاقی و دینی تبدیل میکند:
🔻و وقتی در ماجرای ماریه، زنانش به «ضعف مهار نفسِ» او اعتراض میکنند، اختلافی خصوصی میان شوهر و دو زنش باقی نمیماند:
📌 اگر این مجموعه را کنار هم بگذاریم، الگویی قابل مشاهده پدیدار میشود: آنچه در سطح انسانی میتوانست «میل»، «ترس»، «شرم»، «تعارض» یا «مسئولیت» باشد، در سطح قدسی بازنویسی میشود.
🔻و این بازنویسی یک پیامد مهم دارد:
🔶 میل، ترس، سوگند، اعتراض
🔻اکنون میتوان دوگانگیِ ماریه و زینب را در یک قاب بزرگتر دید.
🔻در یک سو:
🔻در سوی دیگر:
🔻از اینجا پرسش دیگر فقط این نیست که:
🔻پرسش رادیکالتر این است:
🔻و میتوان آن را چنین تبیین کرد:
🔺در این ساختار، «الله» فقط قانونگذارِ بالای سر پیامبر نیست؛ بلکه چونان حامیِ جدیِ اگوی مرد و مصونکنندهٔ جایگاه آن از فروپاشی عمل کند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۳)
5️⃣ دفاعِ قادرمطلقانگارانه؛ وقتی بحران خصوصی، مقیاس کیهانی پیدا میکند
🔻مفهومِ «دفاعِ همهتوانانگارانه / قادرِمطلقانگارانه» نیز میتواند اینجا بهعنوان یک ابزار تفسیری به کار گرفته شود. پرسش روانکاوانه و گفتمانی این است:
❓چرا در ساختار روایت، دفاع از اقتدار یک فرد در برابر یک بحران زناشویی با چنین مقیاس عظیمی از قدرت قدسی همراه میشود؟
🔻در یک تعارض معمولی، منطق میتواند چنین باشد:
شوهر ← همسر ← گفتوگو ← عذرخواهی ← اصلاح یا جدایی
🔻اما در این روایت، مقیاس تغییر میکند:
شوهر ← تهدید به الله و سپاهِ جبرئیل و ملائکه و صالح مؤمنان ← تهدید به طلاق ← تهدید به جایگزینی
🔺این تغییر مقیاس را میتوان از منظر روانشناختی، تبدیل آسیبپذیری به نمایش قدرت خواند.
👨🏻⚖️وقتی «الله» به وکیلِ اگو تبدیل میشود
🔻اگر این خوانش را یک گام جلوتر ببریم، مسئله دیگر صرفاً این نیست که محمد ماریه را میخواست یا از مردم میترسید. مسئلهٔ بنیادیتر این است:
📌 هرجا خواستِ شخصی، ترس یا تعارض با تصویرِ پیامبرِ متقی و تابعِ امر الهی دچار تعارض میشود، «اللهِ کتاب» در روایت وارد میشود و تعارض را در سطحی قدسی بازصورتبندی میکند.
🔻اینجا باید میان روانِ محمد و ساختار روایت دربارهٔ محمد تمایز گذاشت.
▪️در سطح روانکاوانه، میتوان گفت که بهنظر امر قدسی در خدمت دفاع از اگو قرار میگیرد.
▪️در سطح گفتمانی، میتوان دقیقتر گفت که اسم خدا، به روایت امکان میدهد مسئلهای شخصی را با اقتداری فراتر از شخص مشروعیت ببخشد.
▪️و در سطح پدیدارشناختی، پرسش این میشود که در چنین جهانی، امر شخصی چگونه در افق امر قدسی تجربه و معناگذاری میشود؟
🔻اینجا «الله» دیگر فقط ناظرِ رفتار پیامبر نیست؛ در ساختار روایت میتواند به چیزی شبیه وکیل، سپر و تضمینکنندهٔ اقتدار سوژه تبدیل شود.
🔻و در اینجا معنای «تقوا» واژگون میشود و به سازوکارِ مشروعیتبخشی به میل مسخ میشود؛ تقوا دیگر:
❌ نه مهارِ میل، بلکه قدسیکردنِ میل؛
❌ نه فروکاستنِ نفس/اگو، بلکه مصونکردنِ اگو در برابر نقد؛
❌ نه پذیرشِ مسئولیت، بلکه انتقالِ تعارض به دیگری با زبانِ امر قدسی؛
❌ نه پاسخگوییِ صاحبِ قدرت، بلکه تبدیلِ اقتدارِ شخصی به اقتدارِ الهی.
🔻مردی که در سطح انسانی میتوانست بگوید:
✅ من خواستم؛
✅ من ترسیدم؛
✅ من سوگند خوردم؛
✅ من تصمیم گرفتم؛
✅ و من باید پیامد تصمیم خودم را بپذیرم.
📌 بجای «من» که صداقت و مسئولیتپذیری و یکپارچگی روانی را نمایندگی میکند، «الله سخن میگوید» را میگذارد.
🔻محمد ماریه را بر خود حرام میکند؛
❌ الله دربارۀ تحریمِ حلالِ خود سخن میگوید.
🔻محمد سوگند میخورد؛
❌ الله از سوگندشکنی و عهدشکنی قبحزدایی میکند.
🔻محمد با شرم از مردم [بابتِ میلِ نامشروعش] مواجه است؛
❌ خطاب الهی شرم را به ترس فرومیکاهد و همان ترس را به موضوعِ لکچرِ اخلاقی و دینی تبدیل میکند:
«از خلق میترسی، اما الله سزاوارتر است.»
🔻و وقتی در ماجرای ماریه، زنانش به «ضعف مهار نفسِ» او اعتراض میکنند، اختلافی خصوصی میان شوهر و دو زنش باقی نمیماند:
سپاهی از آسمان و زمین و خودِ الله به استخدام دفاع روانی محمد درمیآیند و ماجرا برای بشریت افشا می شود، البته با جابجایی متهم و شاکی!
📌 اگر این مجموعه را کنار هم بگذاریم، الگویی قابل مشاهده پدیدار میشود: آنچه در سطح انسانی میتوانست «میل»، «ترس»، «شرم»، «تعارض» یا «مسئولیت» باشد، در سطح قدسی بازنویسی میشود.
🔻و این بازنویسی یک پیامد مهم دارد:
معنای مسئولیتِ انسانی، زیرِ سایهٔ ارجاعِ مکرر، بیجا و یکسویه به نامِ خدا و اقتدارِ الهی، محو میشود.
🔶 میل، ترس، سوگند، اعتراض
🔻اکنون میتوان دوگانگیِ ماریه و زینب را در یک قاب بزرگتر دید.
🔻در یک سو:
یک «من» میخواهد، میترسد، سوگند میخورد و پنهان میکند.
🔻در سوی دیگر:
یک «الله» به زبان میآید که میگوید حلال کن، از مردم نترس، و در برابر اعتراض، اقتدار را تثبیت میکند.
🔻از اینجا پرسش دیگر فقط این نیست که:
«محمد چه میخواست؟»
🔻پرسش رادیکالتر این است:
❓خواستِ شخصی چگونه از سطح خواستِ یک انسان به سطح حکم کیهانی ارتقا پیدا میکند؟
🔻و میتوان آن را چنین تبیین کرد:
🔻مرد میخواهد؛
☑️ 🎭الله مشروعیت میدهد.
🔻مرد میترسد؛
☑️ 🎭الله ترس را به خطاب اخلاقی تبدیل میکند.
🔻مرد سوگند میخورد؛
☑️ 🎭 الله از سوگندشکنی قبحزدایی میکند و راه خروج و نقضِ سوگند و عهد را نشان میدهد.
🔻زن اعتراض میکند؛
😡🎭الله از او توبه میخواهد.
🔻بحران زناشویی شکل میگیرد؛
😡🎭 الله، جبرئیل، صالح مؤمنان و ملائکه در افق روایت حاضر میشوند.
🔺در این ساختار، «الله» فقط قانونگذارِ بالای سر پیامبر نیست؛ بلکه چونان حامیِ جدیِ اگوی مرد و مصونکنندهٔ جایگاه آن از فروپاشی عمل کند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘شوهرانِ «مجهز به خدا»؛ محمد و جوزف اسمیت
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۱/۶)
✍🏻#ر_نجفی
🔻مقایسۀ آنچه از محمد بن عبدالله تاکنون بررسی کردیم با جوزف اسمیت، بنیانگذار جنبش قدیسان آخرالزمان، نکاتِ قابلِ توجهی برای تامل و آموختن دارد.
🧚🏻♀️جوزف اسمیت نیز رهبری کاریزماتیک بود که مدعی دریافت وحی مستقیم از خدا بود
🔻تا تابستان ۱۸۴۳، اسناد تاریخی حدود ۲۵ پیوند محرمانهٔ چندگانه میان او و زنان مختلف را ثبت کردهاند، هرچند تعداد دقیق زنان همچنان به دلیل ناقصبودن شواهد محل اختلاف است. اما پژوهش رسمی کلیسای قدیسان آخرالزمان آن را حدود ۳۰ تا ۴۰ زن برآورد میکند.
🔻برخی از این زنان پیشتر با مردان دیگری ازدواج کرده بودند و برخی نیز بسیار جوان بودند. بنابراین با یک «رابطهٔ خصوصی» در زندگی یک مرد عادی روبهرو نیستیم؛ با رهبر یک جنبش دینی، شبکهای از پیوندهای چندگانه و ادعای مشروعیتبخشی الهی به آنها روبهرو هستیم.
🎯 اما نقطهٔ حساس داستان، فقط تعداد زنان جوزف نیست؛ واکنش همسر نخست او، اِما اسمیت، و تبدیل مناقشهٔ زناشویی به متن مقدس است.
🔻 وحی در اتاق زناشویی
در سال ۱۸۴۳، در میان مناقشات مربوط به چندهمسری، هیرام اسمیت به جوزف پیشنهاد کرد که اگر مکاشفهای مکتوب دربارهٔ این موضوع تهیه کند، او میتواند آن را برای اِما بخواند و او را قانع کند.
🔻طبق گزارش ویلیام کلایتون که در اسناد Joseph Smith Papers ثبت شده، هیرام گفت:
🔻جوزف پذیرفت و همان روز، متنی را دیکته کرد که بعدها در Doctrine and Covenants 132 قرار گرفت؛ متنی که اصول ازدواج جاودانه و چندهمسری را به زبان وحیانی صورتبندی میکند.
🔻اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم وجود دارد:
یعنی:
و این دقیقاً همان نقطهای است که تحلیل قدرت آغاز میشود.
👳🏿♂️وقتی شوهر دیگر فقط شوهر نیست
🔻بخش پایانی مکاشفه مستقیماً خطاب به "اما"ست:
🔻یعنی:
🔺این دیگر صرفاً توصیهای اخلاقی به یک زن نیست. فرمان، تهدید و رابطهٔ زناشویی در یک متن وحیانی به هم متصل شدهاند.
🔻سپس متن ادامه میدهد:
🔺اینجا باید دقت کرد: «صد برابر» به اِما وعده داده نشده، بلکه به جوزف وعده داده شده است. و در میان مصادیق این «صد برابر»، صریحاً خانهها، زمینها، همسران و فرزندان قرار دارند.
🔺"اِما" باید زنان دیگری را که به جوزف داده شدهاند بپذیرد؛ در صورت مقاومت، تهدید به «نابودی» میشود؛ و در همان بافت، جوزف با وعدهٔ برکت، کثرت، خانهها، زمینها، همسران و فرزندان مواجه میشود.
🔻ساختار متن تقریباً عریان است:
🔻در اینجا یک تقارن بسیار معنادار شکل میگیرد:
❗️و اینجا مقایسه با سورهی تحریم شگفتآور است
🔻شباهت جوزف اسمیت و محمد را نباید به این تقلیل داد که هر دو چندهمسر بودند. نکتهٔ جالبتر، ساختار برخورد متن مقدس با مقاومت همسران و نحوهٔ قدسیشدن اقتدار مرد است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۱/۶)
✍🏻#ر_نجفی
🔻مقایسۀ آنچه از محمد بن عبدالله تاکنون بررسی کردیم با جوزف اسمیت، بنیانگذار جنبش قدیسان آخرالزمان، نکاتِ قابلِ توجهی برای تامل و آموختن دارد.
🧚🏻♀️جوزف اسمیت نیز رهبری کاریزماتیک بود که مدعی دریافت وحی مستقیم از خدا بود
و در سالهای پایانی زندگی خود، چندهمسری را نه صرفاً بهعنوان یک انتخاب شخصی، بلکه بهعنوان فرمانی الهی و بخشی از نظم دینی جدید خود مطرح کرد.
🔻تا تابستان ۱۸۴۳، اسناد تاریخی حدود ۲۵ پیوند محرمانهٔ چندگانه میان او و زنان مختلف را ثبت کردهاند، هرچند تعداد دقیق زنان همچنان به دلیل ناقصبودن شواهد محل اختلاف است. اما پژوهش رسمی کلیسای قدیسان آخرالزمان آن را حدود ۳۰ تا ۴۰ زن برآورد میکند.
🔻برخی از این زنان پیشتر با مردان دیگری ازدواج کرده بودند و برخی نیز بسیار جوان بودند. بنابراین با یک «رابطهٔ خصوصی» در زندگی یک مرد عادی روبهرو نیستیم؛ با رهبر یک جنبش دینی، شبکهای از پیوندهای چندگانه و ادعای مشروعیتبخشی الهی به آنها روبهرو هستیم.
🎯 اما نقطهٔ حساس داستان، فقط تعداد زنان جوزف نیست؛ واکنش همسر نخست او، اِما اسمیت، و تبدیل مناقشهٔ زناشویی به متن مقدس است.
🔻 وحی در اتاق زناشویی
در سال ۱۸۴۳، در میان مناقشات مربوط به چندهمسری، هیرام اسمیت به جوزف پیشنهاد کرد که اگر مکاشفهای مکتوب دربارهٔ این موضوع تهیه کند، او میتواند آن را برای اِما بخواند و او را قانع کند.
🔻طبق گزارش ویلیام کلایتون که در اسناد Joseph Smith Papers ثبت شده، هیرام گفت:
«اگر مکاشفه را بنویسی، آن را برای اما میبرم و میخوانم و فکر میکنم میتوانم او را به حقیقتش قانع کنم و پس از آن آرامش خواهی داشت.»
🔻جوزف پذیرفت و همان روز، متنی را دیکته کرد که بعدها در Doctrine and Covenants 132 قرار گرفت؛ متنی که اصول ازدواج جاودانه و چندهمسری را به زبان وحیانی صورتبندی میکند.
🔻اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم وجود دارد:
بحران زناشویی ابتدا وجود دارد؛ سپس وحی به صحنه وارد میشود تا دربارهٔ بحران داوری کند.
یعنی:
مناقشهٔ خصوصی
↓
ادعای وحی
↓
تبدیل خواست رهبر به فرمان خدا
↓
الزام همسر به پذیرش آن
و این دقیقاً همان نقطهای است که تحلیل قدرت آغاز میشود.
👳🏿♂️وقتی شوهر دیگر فقط شوهر نیست
🔻بخش پایانی مکاشفه مستقیماً خطاب به "اما"ست:
“And I command mine handmaid Emma Smith to abide and cleave unto my servant Joseph, and to none else. But if she will not abide this commandment she shall be destroyed...”
🔻یعنی:
«و به کنیز خود، اِما اسمیت، فرمان میدهم که به بندهٔ من جوزف وفادار بماند و به هیچکس دیگر نپیوندد.
⚠️ اما اگر از این فرمان اطاعت نکند، نابود خواهد شد، خداوند میگوید؛ زیرا من خداوند، خدای تو هستم، و اگر در قانون من نماند، او را نابود خواهم کرد.»
🔺این دیگر صرفاً توصیهای اخلاقی به یک زن نیست. فرمان، تهدید و رابطهٔ زناشویی در یک متن وحیانی به هم متصل شدهاند.
🔻سپس متن ادامه میدهد:
«اما اگر او از این فرمان اطاعت نکند، آنگاه بندهٔ من جوزف هرآنچه را برای او گفته است انجام خواهد داد؛
و من او را برکت خواهم داد و او را کثیر خواهم کرد و در این جهان صد برابر به او خواهم داد: پدران و مادران، برادران و خواهران، خانهها و زمینها، همسران و فرزندان،
و تاجهای حیات جاودان در جهانهای ابدی.»
🔺اینجا باید دقت کرد: «صد برابر» به اِما وعده داده نشده، بلکه به جوزف وعده داده شده است. و در میان مصادیق این «صد برابر»، صریحاً خانهها، زمینها، همسران و فرزندان قرار دارند.
🔺"اِما" باید زنان دیگری را که به جوزف داده شدهاند بپذیرد؛ در صورت مقاومت، تهدید به «نابودی» میشود؛ و در همان بافت، جوزف با وعدهٔ برکت، کثرت، خانهها، زمینها، همسران و فرزندان مواجه میشود.
🔻ساختار متن تقریباً عریان است:
جوزف زنهای بیشتری میخواهد
↓
اِما مقاومت میکند
↓
مکاشفه وارد مناقشه میشود
↓
چندهمسری به فرمان خدا تبدیل میشود
↓
اِما باید زنان دیگر جوزف را بپذیرد
↓
مقاومت اِما = نافرمانی از خدا
↓
نافرمانی زن = تهدید به نابودی
↓
در سوی دیگر، جوزف = وعدهٔ برکت و «صد برابر»: خانهها، زمینها، همسران و فرزندان
🔻در اینجا یک تقارن بسیار معنادار شکل میگیرد:
▪️زنِ معترض، تهدید و فشار الهی دریافت میکند؛
▪️مردِ صاحب اقتدار، پشتوانه و وعدهٔ الهی.
❗️و اینجا مقایسه با سورهی تحریم شگفتآور است
🔻شباهت جوزف اسمیت و محمد را نباید به این تقلیل داد که هر دو چندهمسر بودند. نکتهٔ جالبتر، ساختار برخورد متن مقدس با مقاومت همسران و نحوهٔ قدسیشدن اقتدار مرد است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘شوهرانِ «مجهز به خدا»؛ محمد و جوزف اسمیت
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۲/۶)
✍🏻#ر_نجفی
🔸در سورهٔ تحریم، پس از یک بحران زناشویی، عایشه و حفصه دچار انحرافی قلبی (ایمانی) و لایقِ توبه معرفی میشوند، و بیان میشود که
بدین ترتیب، یک تعارض خانوادگی در مقیاسی بسیار بزرگتر بازتعریف میشود:
🔺 آیهٔ ۴ صریحاً نمیگوید «شما نابود خواهید شد»؛ اما زبان و معماری آیه بسیار فراتر از یک اعلام حمایت معنوی است. اگر مسئله صرفاً این بود که خدا پشت پیامبر است و او را کفایت میکند، قرآن در موارد دیگر صریحاً از تعابیری چون «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ» استفاده میکند. اینجا اما چنین نیست، و گویا الله مقابلِ دو زنِ تنها در جامعهی آن زمانِ عرب، کفایت نمیکند، و باید یک تهدیدِ توامانِ قدرت آسمانی و زمینی ساخته میشود:
🔺و «صالح المؤمنین» نیز در این زنجیره مهم است: آنان مؤمنان صالحِ انسانیاند. بنابراین با یک حمایت صرفاً معنوی یا اخروی روبهرو نیستیم؛ قدرت زمینی و آسمانی همزمان پشت پیامبر قرار میگیرد.
🔺این الگو به زبان آیات مربوط به جهاد بسیار نزدیک میشود؛ جایی که فرشتگان در کنار نیروی انسانی مؤمنان وارد میدان میشوند و نیروی آسمانی و سپاه زمینی در یک آرایشِ نظامیِ مشترک قرار میگیرند.
🔺به همین دلیل، تصویر آیه بیشتر از یک «خدا مراقب پیامبر است» به یک تهدیدِ بیبدیلِ جدی شباهت دارد:
📌 از این منظر، شدتِ خشم و خشونتِ تصویری آیه حتی میتواند از متن جوزف اسمیت بیشتر به نظر برسد. اسمیت تهدید را مستقیماً متوجه اِما میکند و میگوید در صورت نافرمانی «نابود خواهد شد»؛ اما در تحریم، به جای یک جملهٔ مستقیم، کل منظومهٔ قدرت به صحنه آورده میشود:
🔺یعنی در اسمیت، تهدید صریحتر اما محدودتر و شخصیتر است؛ در تحریم، تهدید غیرمستقیمتر اما از نظر تصویر قدرت، گستردهتر و جنگیتر و وحشتانگیزتر است. به بیان صریحتر:
🔺و همین تفاوت مهم است. در متن اسمیت، یک زن با تهدید الهی روبهروست؛ در تحریم، دو زن در برابر یک آرایش نظامی کاملِ قدرت الله، سپاهیانِ فرابشری و انسانی قرار میگیرند.
🔻در کنار این، آیهٔ بعد امکان طلاق و جایگزینی آنان با «همسرانی بهتر» را پیش میکشد.
📌 این همان جایی است که مقایسه با جوزف اسمیت جدی میشود:
🔻سپس آیهٔ ۵ یک امکان دیگر را پیش میکشد: اگر پیامبر آنان را طلاق دهد، خدا میتواند «همسرانی بهتر از شما» به او بدهد. و زنان جایگزین با مجموعهای از صفات مطلوب معرفی میشوند:
🔺بنابراین زنِ موجود فقط با خطر طلاق مواجه نیست؛ در متن، تصویر زنِ جایگزینِ مطلوبتر نیز ساخته میشود.
🔻در مکاشفهٔ ۱۳۲ جوزف اسمیت، این ساختار به شکل دیگری ظاهر میشود: اِما باید زنان دیگری را که به جوزف داده شدهاند بپذیرد؛ در صورت نپذیرفتن، تهدید به «نابودی» صریح است.
🔻پس شباهت ساختاری را میتوان چنین فشرده کرد:
🔻در جوزف اسمیت:
🔻در سورهٔ تحریم:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۲/۶)
✍🏻#ر_نجفی
🔸در سورهٔ تحریم، پس از یک بحران زناشویی، عایشه و حفصه دچار انحرافی قلبی (ایمانی) و لایقِ توبه معرفی میشوند، و بیان میشود که
اگر علیه پیامبر ائتلاف تشکیل دهند، او تنها نیست: الله مولای اوست، جبرئیل و صالح مؤمنان پشت اویند و فرشتگان نیز پشتیبان اویند.
بدین ترتیب، یک تعارض خانوادگی در مقیاسی بسیار بزرگتر بازتعریف میشود:
دو زن ↔️ پیامبر + خدا + جبرئیل + صالح مؤمنان + فرشتگان
🔺 آیهٔ ۴ صریحاً نمیگوید «شما نابود خواهید شد»؛ اما زبان و معماری آیه بسیار فراتر از یک اعلام حمایت معنوی است. اگر مسئله صرفاً این بود که خدا پشت پیامبر است و او را کفایت میکند، قرآن در موارد دیگر صریحاً از تعابیری چون «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ» استفاده میکند. اینجا اما چنین نیست، و گویا الله مقابلِ دو زنِ تنها در جامعهی آن زمانِ عرب، کفایت نمیکند، و باید یک تهدیدِ توامانِ قدرت آسمانی و زمینی ساخته میشود:
الله + جبرئیل + فرشتگان (سپاه آسمانی) + صالح مؤمنان (سپاه زمینی)
🔺و «صالح المؤمنین» نیز در این زنجیره مهم است: آنان مؤمنان صالحِ انسانیاند. بنابراین با یک حمایت صرفاً معنوی یا اخروی روبهرو نیستیم؛ قدرت زمینی و آسمانی همزمان پشت پیامبر قرار میگیرد.
🔺این الگو به زبان آیات مربوط به جهاد بسیار نزدیک میشود؛ جایی که فرشتگان در کنار نیروی انسانی مؤمنان وارد میدان میشوند و نیروی آسمانی و سپاه زمینی در یک آرایشِ نظامیِ مشترک قرار میگیرند.
🔺به همین دلیل، تصویر آیه بیشتر از یک «خدا مراقب پیامبر است» به یک تهدیدِ بیبدیلِ جدی شباهت دارد:
اگر این دو زن «علیه او» همدست(!) شوند، طرف مقابل با پیامبری تنها مواجه نیست؛ یک صفّ آسمانی و زمینی پشت اوست.
📌 از این منظر، شدتِ خشم و خشونتِ تصویری آیه حتی میتواند از متن جوزف اسمیت بیشتر به نظر برسد. اسمیت تهدید را مستقیماً متوجه اِما میکند و میگوید در صورت نافرمانی «نابود خواهد شد»؛ اما در تحریم، به جای یک جملهٔ مستقیم، کل منظومهٔ قدرت به صحنه آورده میشود:
خدا، فرشته، مؤمنان مسلح به اقتدار و فرشتگان.
🔺یعنی در اسمیت، تهدید صریحتر اما محدودتر و شخصیتر است؛ در تحریم، تهدید غیرمستقیمتر اما از نظر تصویر قدرت، گستردهتر و جنگیتر و وحشتانگیزتر است. به بیان صریحتر:
▪️اسمیت میگوید: نافرمانی کنی، نابود میشوی.
▪️تحریم میگوید: اگر علیه او با هم همراهی کنید، با سپاهِ آسمانی و زمینیِام نابودت میکنم!
🔺و همین تفاوت مهم است. در متن اسمیت، یک زن با تهدید الهی روبهروست؛ در تحریم، دو زن در برابر یک آرایش نظامی کاملِ قدرت الله، سپاهیانِ فرابشری و انسانی قرار میگیرند.
🔻در کنار این، آیهٔ بعد امکان طلاق و جایگزینی آنان با «همسرانی بهتر» را پیش میکشد.
📌 این همان جایی است که مقایسه با جوزف اسمیت جدی میشود:
در هر دو متن، تعارض زناشویی به زبان وحی منتقل میشود و قدرت مرد، به پشتوانهٔ امر قدسی، از سطح یک رابطهٔ خصوصی فراتر میرود.
🔻سپس آیهٔ ۵ یک امکان دیگر را پیش میکشد: اگر پیامبر آنان را طلاق دهد، خدا میتواند «همسرانی بهتر از شما» به او بدهد. و زنان جایگزین با مجموعهای از صفات مطلوب معرفی میشوند:
مسلمان، مؤمن، قانت، توبهکار، عابد و روزهدار (کمخرج)، و در پایان نیز بیوه یا باکره.
🔺بنابراین زنِ موجود فقط با خطر طلاق مواجه نیست؛ در متن، تصویر زنِ جایگزینِ مطلوبتر نیز ساخته میشود.
🔻در مکاشفهٔ ۱۳۲ جوزف اسمیت، این ساختار به شکل دیگری ظاهر میشود: اِما باید زنان دیگری را که به جوزف داده شدهاند بپذیرد؛ در صورت نپذیرفتن، تهدید به «نابودی» صریح است.
در همان بافت نیز برای جوزف وعدهٔ «صد برابر» داده میشود، از جمله خانهها، زمینها، همسران و فرزندان.
🔻پس شباهت ساختاری را میتوان چنین فشرده کرد:
بحران زناشویی
↓
ورود وحی
↓
قدسیشدن اقتدار مرد
↓
زن در موقعیت توبه و اطاعت
↓
مقاومت ← تهدید، حذف یا جایگزینی
↓
مرد ← زنان دیگر و امتیازات بیشتر
🔻در جوزف اسمیت:
اِما ← پذیرش زنان دیگر یا تهدید به نابودی
جوزف ← «صد برابر»: خانهها، زمینها، همسران و فرزندان
🔻در سورهٔ تحریم:
عایشه و حفصه ← توبه + هشدار + پشتوانهٔ خدا، جبرئیل، صالح مؤمنان و فرشتگان
محمد ← امکان طلاق + همسرانی «بهتر»
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
#نظرسنجی ۶۲
حملاتِ اخیرِ سپاه پاسدارانِ «انقلابِ اسلامی» به کشتیها بهنظر شما به چه دلیلی بودهاست؟
حملاتِ اخیرِ سپاه پاسدارانِ «انقلابِ اسلامی» به کشتیها بهنظر شما به چه دلیلی بودهاست؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقدآگین
#نظرسنجی ۶۲
حملاتِ اخیرِ سپاه پاسدارانِ «انقلابِ اسلامی» به کشتیها بهنظر شما به چه دلیلی بودهاست؟
حملاتِ اخیرِ سپاه پاسدارانِ «انقلابِ اسلامی» به کشتیها بهنظر شما به چه دلیلی بودهاست؟
#نظرسنجی ۶۳
نظر شما دربارهی محمد بن عبدالله، آنگونه که قرآن، حدیث و تاریخنگاری عباسی به ما عرضه میکند.....
نظر شما دربارهی محمد بن عبدالله، آنگونه که قرآن، حدیث و تاریخنگاری عباسی به ما عرضه میکند.....
Anonymous Poll
13%
وجود داشته؛ فردی امین، مطلقا صادق، اخلاقی، سلیمالنفس، متقی و یکپارچه بوده است و قرآن از اوست
37%
وجود داشته؛ هوشمند، آرمانجو، قدرتطلب و ماکیاولیست، بعضا دروغگو و لذتگرا و دچار تناقضات ارزشی بود
51%
وجود نداشته یا بخش عمدهاش ساختگیست؛ این صفات/روحیات متناقض و شدید در یک انسان جمع نمیشود
Telegram
نقدآگین
📘شوهرانِ «مجهز به خدا»؛ محمد و جوزف اسمیت
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۳/۶)
✍🏻#ر_نجفی
📚محمد در آینهٔ مورمونیسم: از «شاهزادهٔ فریبکاران» تا «محمدِ دوم» (۱/۴)
👥 مقایسهٔ محمد و جوزف اسمیت فقط ساختهٔ منتقدان معاصر نیست. از همان دههٔ نخست پیدایش مورمونیسم، محمد در ادبیات مخالفان جوزف اسمیت و نیز در سخنان و نوشتههای خود اسمیت حضور داشت.
1️⃣ اِبر دی. هاو: محمد، «شاهزادهٔ فریبکاران»
📰 اِبر دی. هاو، روزنامهنگار و ناشر آمریکایی و نویسندهٔ Mormonism Unvailed در سال ۱۸۳۴، از نخستین منتقدان مهم جوزف اسمیت بود.
🗣 هاو هنگام نقد استدلال مورمونها دربارهٔ «شهادت روح» مینویسد:
🔻و سپس:
🔺در این استدلال، محمد نمونهای از مدعیان پیامبری است که پیروانشان احساس درونیِ برخورداری از «روح» را دلیل حقانیت خود میدانستند، و خودِ او نیز یکی از فریبکاران، بلکۀ شاهزادۀ آنان، است که به دژ امن و مستحکمِ هر فریبکار (روح، روحالقدس [به تعبیری جبرئیل، یا وحی])، پناه بردهاست.
🕋 هاو: پیروان اسمیت و «زائران مقبرهٔ محمد»
🔻هاو در فصل دوازدهم، هنگام تمسخر مهاجرت پیروان جوزف اسمیت به میسوری، آنها را با زائران مسلمان مقایسه میکند:
🔺این بار نیز محمد در متن هاو در جایگاهی کاملاً منفی و طعنهآمیز ظاهر میشود: هاو میخواهد مهاجرت مورمونها به سرزمین موعود را نوعی زیارت متعصبانه و شبیه زیارت مسلمانان معرفی کند.
2️⃣ جوزف اسمیت: محمد، «مردی الهامیافته» و الگویی برای راه آینده
🔻در سال ۱۸۳۸، در جریان پروندهٔ قضایی رهبران مورمونی در میزوری، جورج والتر در شهادت خود سخنانی را به جوزف اسمیت نسبت داد که از نظر این بحث مهماند. به گفتهٔ والتر، اسمیت محمد را «مردی الهامیافته» میدانست که «کار بسیار خوبی انجام داده بود» و گفته بود که قصد دارد «همان راهی را که محمد پیمود» در پیش گیرد.
🔻اما ادامهٔ همین شهادت، تصویر بسیار تندتری ارائه میکند: طبق گزارش والتر، اسمیت در صورت ادامهٔ فشار دشمنانش، آنان را به خونریزی گسترده و برپایی نوعی «تفتیش عقاید» تهدید کرده بود.
🔺بنابراین، در روایت والتر، محمد همزمان دو کارکرد پیدا میکند: از یک سو «مردی الهامیافته» و صاحب «کار بسیار خوب» است و از سوی دیگر، بهعنوان الگویی برای راه و شیوهٔ رهبری اسمیت در برابر مخالفان مطرح میشود.
🔺عبارت «همان راهی را که محمد پیمود» اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا این عبارت، محمد را از یک موضوع تاریخیِ مورد بحث به یک الگوی عملی برای رهبری اسمیت تبدیل میکند.
🔺و همین نکته است که شهادت والتر را به شهادت توماس بی. مارش نزدیک میکند؛ زیرا مارش نیز در همان فضای بحرانی سال ۱۸۳۸، اسمیت را به این سخن منتسب میکند که
در نتیجه، دو شهادت مستقل، هرچند هر دو نیازمند احتیاط تاریخیاند، محمد را در ارتباط با الگوی رهبری و برخورد ناروادارانهی احتمالیِ اسمیت با مخالفان قرار میدهند.
3️⃣ جوزف اسمیت: «محمدِ دوم»
🔻در همان فضای سال ۱۸۳۸، توماس بی. مارش، یکی از نخستین اعضای شورای دوازده رسول، نیز در شهادت خود سخنانی را به اسمیت نسبت داد که تصویر دیگری از محمد ارائه میکند. طبق شهادت مارش، اسمیت گفته بود:
🗡⚰️ و سپس:
🗡🩸و در ادامه:
🔻سپس در توضیح این تهدید، محمد را بهعنوان نمونه مطرح کرده بود:
🔺این شهادت از نظر تاریخی محل مناقشه است و نباید آن را بدون قید، سخن قطعی اسمیت دانست. اما اگر آن را بهعنوان گزارش مارش در نظر بگیریم، محمد در اینجا الگوی رهبریای معرفی میشود که در شرایط فشار، به قدرت و زور متوسل میشود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مرد میخواهد، وحی میرسد؛ زن میایستد، تهدید میشود
(۳/۶)
✍🏻#ر_نجفی
📚محمد در آینهٔ مورمونیسم: از «شاهزادهٔ فریبکاران» تا «محمدِ دوم» (۱/۴)
👥 مقایسهٔ محمد و جوزف اسمیت فقط ساختهٔ منتقدان معاصر نیست. از همان دههٔ نخست پیدایش مورمونیسم، محمد در ادبیات مخالفان جوزف اسمیت و نیز در سخنان و نوشتههای خود اسمیت حضور داشت.
1️⃣ اِبر دی. هاو: محمد، «شاهزادهٔ فریبکاران»
📰 اِبر دی. هاو، روزنامهنگار و ناشر آمریکایی و نویسندهٔ Mormonism Unvailed در سال ۱۸۳۴، از نخستین منتقدان مهم جوزف اسمیت بود.
🗣 هاو هنگام نقد استدلال مورمونها دربارهٔ «شهادت روح» مینویسد:
🤥«این، پناهگاه امن و دژ مستحکم هر فریبکاری است. این چیزی که آن را "روح" یا "روحالقدس" [یا جبرئیل] مینامند، دستکم برای بیستوچهار مسیحای دروغین، برای محمد، که او را شاهزادهٔ فریبکاران میدانند، و برای نزدیک به پنجاه نفر دیگر که با مأموریتهای ادعایی از جانب آسمان آمدهاند، شاهدی همیشگی، صریح، انکارناپذیر و حقیقی بوده است.»
🔻و سپس:
«همهٔ آنان پیروان بسیاری داشتند، و شاید هنوز نیز داشته باشند؛ پیروانی که ایمانشان بهوسیلهٔ چیزی که خود "روح" میپنداشتند، پدید آمده و استوار شده بود.»
🔺در این استدلال، محمد نمونهای از مدعیان پیامبری است که پیروانشان احساس درونیِ برخورداری از «روح» را دلیل حقانیت خود میدانستند، و خودِ او نیز یکی از فریبکاران، بلکۀ شاهزادۀ آنان، است که به دژ امن و مستحکمِ هر فریبکار (روح، روحالقدس [به تعبیری جبرئیل، یا وحی])، پناه بردهاست.
🕋 هاو: پیروان اسمیت و «زائران مقبرهٔ محمد»
🔻هاو در فصل دوازدهم، هنگام تمسخر مهاجرت پیروان جوزف اسمیت به میسوری، آنها را با زائران مسلمان مقایسه میکند:
«مانند زائرانی که به سوی مقبرهٔ محمد میروند، آنان نیز از نقاط گوناگون همچنان راه خود را به سوی "سرزمین موعود" ادامه میدادند.»
🔺این بار نیز محمد در متن هاو در جایگاهی کاملاً منفی و طعنهآمیز ظاهر میشود: هاو میخواهد مهاجرت مورمونها به سرزمین موعود را نوعی زیارت متعصبانه و شبیه زیارت مسلمانان معرفی کند.
2️⃣ جوزف اسمیت: محمد، «مردی الهامیافته» و الگویی برای راه آینده
🔻در سال ۱۸۳۸، در جریان پروندهٔ قضایی رهبران مورمونی در میزوری، جورج والتر در شهادت خود سخنانی را به جوزف اسمیت نسبت داد که از نظر این بحث مهماند. به گفتهٔ والتر، اسمیت محمد را «مردی الهامیافته» میدانست که «کار بسیار خوبی انجام داده بود» و گفته بود که قصد دارد «همان راهی را که محمد پیمود» در پیش گیرد.
🔻اما ادامهٔ همین شهادت، تصویر بسیار تندتری ارائه میکند: طبق گزارش والتر، اسمیت در صورت ادامهٔ فشار دشمنانش، آنان را به خونریزی گسترده و برپایی نوعی «تفتیش عقاید» تهدید کرده بود.
🔺بنابراین، در روایت والتر، محمد همزمان دو کارکرد پیدا میکند: از یک سو «مردی الهامیافته» و صاحب «کار بسیار خوب» است و از سوی دیگر، بهعنوان الگویی برای راه و شیوهٔ رهبری اسمیت در برابر مخالفان مطرح میشود.
🔺عبارت «همان راهی را که محمد پیمود» اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا این عبارت، محمد را از یک موضوع تاریخیِ مورد بحث به یک الگوی عملی برای رهبری اسمیت تبدیل میکند.
🔺و همین نکته است که شهادت والتر را به شهادت توماس بی. مارش نزدیک میکند؛ زیرا مارش نیز در همان فضای بحرانی سال ۱۸۳۸، اسمیت را به این سخن منتسب میکند که
اگر دشمنانش او را به حال خود نگذارند، «یک محمدِ دوم» برای این نسل خواهد شد.
در نتیجه، دو شهادت مستقل، هرچند هر دو نیازمند احتیاط تاریخیاند، محمد را در ارتباط با الگوی رهبری و برخورد ناروادارانهی احتمالیِ اسمیت با مخالفان قرار میدهند.
3️⃣ جوزف اسمیت: «محمدِ دوم»
🔻در همان فضای سال ۱۸۳۸، توماس بی. مارش، یکی از نخستین اعضای شورای دوازده رسول، نیز در شهادت خود سخنانی را به اسمیت نسبت داد که تصویر دیگری از محمد ارائه میکند. طبق شهادت مارش، اسمیت گفته بود:
«اگر دشمنانم مرا به حال خود نگذارند، یک محمدِ دوم برای این نسل خواهم شد.»
🗡⚰️ و سپس:
«او بر دشمنان خود پای خواهد گذاشت و بر اجساد آنان راه خواهد رفت.»
🗡🩸و در ادامه:
«از کوههای راکی تا اقیانوس اطلس، آن را یکپارچه غرق در خون خواهد کرد.»
🔻سپس در توضیح این تهدید، محمد را بهعنوان نمونه مطرح کرده بود:
«همانگونه که شعار محمد هنگام مذاکره برای صلح "قرآن یا شمشیر" [اسلام بیاور یا بمیر] بود، سرانجام برای ما نیز چنین خواهد بود: "جوزف اسمیت یا شمشیر".»
🔺این شهادت از نظر تاریخی محل مناقشه است و نباید آن را بدون قید، سخن قطعی اسمیت دانست. اما اگر آن را بهعنوان گزارش مارش در نظر بگیریم، محمد در اینجا الگوی رهبریای معرفی میشود که در شرایط فشار، به قدرت و زور متوسل میشود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin