Telegram
نقدآگین
📘بازار به المپیک چه ربطی دارد؟
🍂 برای جامعهای خاورمیانهای این اتفاق خوبیست که چند زن بی برنامهریزی حکومت مستقر موفق شوند مدالی ببرند. این یعنی آن جامعه در بطنش تکانهایی اساسی و غیرقابل برگشت خورده.
🍂 کاری ندارم مدالبرندگان چه حرفهایی ممکن است در آینده بگویند یا از آنها بخواهند تا بگویند و آنها هم به گفتن آن حرفها حتی با رغبت تن در دهند و در ازایش فلان امتیاز را بگیرند. اینجا بحث اشخاص و موارد معین مطرح نیست، بحث استفاده از آن موارد معین برای توضیح روندهای کلیست.
🔻یکی از آن ورزشکاران گفته:
از همین یک اتفاق میشود فراگیری چند ذهنیت را تشخیص داد.
اولاً، چرا یک نفر باید تصور کند چون فلان موفقیت را بدست آورده «جامعه» وظیفه دارد به او پاداش دهد؟ ممکن است هر کسی به هر دلیلی بابت موفقیت کس دیگری شادمان شود و احساس غرور کند. میتوان دربارۀ منطقی بودن یا نبودن چنین حس افتخار و غروری بحث کرد، ولی بههرحال هر کسی این حق را دارد که بابت هر چیزی خوشحال باشد و احساس افتخار کند.
🍂 همچنین هر کسی حق دارد که از جیب خودش به عامل پدید آمدن آن حس خوشایند پاداش بدهد. بازار دقیقاً ابزاری است که امکان اعطای چنین پاداشهایی را به شیوههای مختلف فراهم میکند؛ برای مثال پاداش دادن به ورزشکار، میتواند از طریق اسپانسر و شرکت در برنامههای تبلیغاتی انجام شود یا حتی تعبیۀ مکانیسمی که با آن هر کس مایل بود از جیب خودش پاداشی را برای افرادی که از نظرشان برای کشور افتخاری کسب کردهاند اعطا کند. در هر صورت هیچکس نباید تصور کند که دیگران به خاطر موفقیتها یا حتی فداکاریهایش به او پاداش بدهکارند.
🔻نکتۀ دوم، اینکه آن ورزشکار آمده و میگوید:
تا جایی که در شبکههای اجتماعی دیدم خیلیها بر اساس شهود خود مغلطۀ موجود در این حرف را تشخیص دادند و پاسخ درستی به آن دادند: دیگران هم چون درس خواندند فرصت تمرین کردن نداشتند، ولی انتظار شرکت در تیم ملی یا تیمهای باشگاهی را ندارند!
🍂 مکتب #اقتصاد اتریش بر پایۀ همین شهود مفهوم «هزینه» را تعریف میکند. هزینۀ به راه انداختن یک کسبوکار یا هر فعالیت اقتصادی تنها مخارجی نیست که بابت خرید مواد اولیه و پرداخت دستمزد نیروی کار صرف میشوند. هزینه شامل تمام فرصتهاییست که فرد بر اثر انتخاب از میان گزینههای موجود از دستشان میدهد.
🍂 من به هر دلیلی که خودم میدانم انتخاب کردهام که زمانی را برای نوشتن مطلب خاضر بگذارم. در این مدت چه کارهای دیگری را میتوانستم انجام دهم؟ عدم انجام آن کارها و محرومیت از نتایج مثبتشان بخشی از هزینههای من بابت نوشتن این مطلب است. در جامعۀ صنعتی عملکرد بازار این امکان را فراهم میکند تا شرکتها بخشی از هزینههای خود را با کمک پول محاسبه میکنند. سرمایهگذاران با مقایسۀ هزینۀ آلترناتیوهای مختلف به این نتیجه میرسند که زیان کردهاند یا سود؛ اما هیچکس نباید تصور کند که دیگران به او جبران هزینه یا زیان بدهکارند.
نکتۀ سوم، اینکه چه بلایی در نظام آموزشی مستقر بر سر ذهن و روان و استعداد بچههای مردم میآید که تصور میکنند یگانه راه موفقیت ورود به چند رشتۀ دانشگاهی است و حتی مدالآور #المپیک هم عقدۀ وارد نشدن به فلان رشته را پیدا میکند؟
🍂 تصور کنید همین ذهنیت فاجعهبار چه تعداد استعداد و نبوغ را در ایران سرکوب کرد و از بین برد. چند کیارستمی بالقوه را تبدیل به کارمند رتبۀ بالا در فلان اداره کرد.
🍂 البته امیدوارم این مثال باعث پیدایش این تصور نشود موفقیت «غیردرسی» فقط #کیارستمی شدن است! چند مغازهدار با استعداد که میتوانستند یک مغازهشان را تبدیل به دو یا چند مغازه کنند یا میتوانستند با خلاقیت خود نام مغازهشان را تبدیل به برندی معتبر کنند، اکنون درگیر مطالعۀ انتگرالگیری یا آناتومی هستند تا بتوانند فلان واحد درسی را برای بار سوم بالاخره با ده پاس کنند؟! چند آشپز بااستعداد که هتلها با بهترین دستمزدها استخدامشان میکردند در نتیجۀ فاجعهای که در نظام آموزشی دستوری جریان دارد به #پزشکی تبدیل شدند که مشغول تدریس #کنکور زیستشناسی در فلان مؤسسۀ کنکور است؟! چند طراح نابغۀ لباس و مد بی آنکه اصلاً بفهمند چنین استعدادی را دارند از دنیا رفتند؟!
🍂 #موفقیت تنها این نیست که کسی شهرت جهانی بدست آورد. یک ورزشکار ممکن است در سطح استان مربی برتری باشد. اگر این بالاترین موفقیتی بود که او در هر زمینۀ بالقوهای توان بدست آوردن آن را داشت ولی اکنون مشغول کار دیگریست، این یعنی هم خود او زیان کرده و هم جامعهای که نتوانست از این فرد بهترین استفادۀ ممکن و در دسترس را ببرد؛ و این تشخیصی است که تنها مکانیسم در دسترس برای رسیدن به آن بازار است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
🍂 برای جامعهای خاورمیانهای این اتفاق خوبیست که چند زن بی برنامهریزی حکومت مستقر موفق شوند مدالی ببرند. این یعنی آن جامعه در بطنش تکانهایی اساسی و غیرقابل برگشت خورده.
🍂 کاری ندارم مدالبرندگان چه حرفهایی ممکن است در آینده بگویند یا از آنها بخواهند تا بگویند و آنها هم به گفتن آن حرفها حتی با رغبت تن در دهند و در ازایش فلان امتیاز را بگیرند. اینجا بحث اشخاص و موارد معین مطرح نیست، بحث استفاده از آن موارد معین برای توضیح روندهای کلیست.
🔻یکی از آن ورزشکاران گفته:
میخوام پزشکی #دانشگاه_تهران بخونم و درسم خوبه!
از همین یک اتفاق میشود فراگیری چند ذهنیت را تشخیص داد.
اولاً، چرا یک نفر باید تصور کند چون فلان موفقیت را بدست آورده «جامعه» وظیفه دارد به او پاداش دهد؟ ممکن است هر کسی به هر دلیلی بابت موفقیت کس دیگری شادمان شود و احساس غرور کند. میتوان دربارۀ منطقی بودن یا نبودن چنین حس افتخار و غروری بحث کرد، ولی بههرحال هر کسی این حق را دارد که بابت هر چیزی خوشحال باشد و احساس افتخار کند.
🍂 همچنین هر کسی حق دارد که از جیب خودش به عامل پدید آمدن آن حس خوشایند پاداش بدهد. بازار دقیقاً ابزاری است که امکان اعطای چنین پاداشهایی را به شیوههای مختلف فراهم میکند؛ برای مثال پاداش دادن به ورزشکار، میتواند از طریق اسپانسر و شرکت در برنامههای تبلیغاتی انجام شود یا حتی تعبیۀ مکانیسمی که با آن هر کس مایل بود از جیب خودش پاداشی را برای افرادی که از نظرشان برای کشور افتخاری کسب کردهاند اعطا کند. در هر صورت هیچکس نباید تصور کند که دیگران به خاطر موفقیتها یا حتی فداکاریهایش به او پاداش بدهکارند.
🔻نکتۀ دوم، اینکه آن ورزشکار آمده و میگوید:
من چون تمرین میکردم فرصت کافی برای درس خواندن نداشتم و نتوانستم پزشکی قبول شوم!
تا جایی که در شبکههای اجتماعی دیدم خیلیها بر اساس شهود خود مغلطۀ موجود در این حرف را تشخیص دادند و پاسخ درستی به آن دادند: دیگران هم چون درس خواندند فرصت تمرین کردن نداشتند، ولی انتظار شرکت در تیم ملی یا تیمهای باشگاهی را ندارند!
🍂 مکتب #اقتصاد اتریش بر پایۀ همین شهود مفهوم «هزینه» را تعریف میکند. هزینۀ به راه انداختن یک کسبوکار یا هر فعالیت اقتصادی تنها مخارجی نیست که بابت خرید مواد اولیه و پرداخت دستمزد نیروی کار صرف میشوند. هزینه شامل تمام فرصتهاییست که فرد بر اثر انتخاب از میان گزینههای موجود از دستشان میدهد.
🍂 من به هر دلیلی که خودم میدانم انتخاب کردهام که زمانی را برای نوشتن مطلب خاضر بگذارم. در این مدت چه کارهای دیگری را میتوانستم انجام دهم؟ عدم انجام آن کارها و محرومیت از نتایج مثبتشان بخشی از هزینههای من بابت نوشتن این مطلب است. در جامعۀ صنعتی عملکرد بازار این امکان را فراهم میکند تا شرکتها بخشی از هزینههای خود را با کمک پول محاسبه میکنند. سرمایهگذاران با مقایسۀ هزینۀ آلترناتیوهای مختلف به این نتیجه میرسند که زیان کردهاند یا سود؛ اما هیچکس نباید تصور کند که دیگران به او جبران هزینه یا زیان بدهکارند.
نکتۀ سوم، اینکه چه بلایی در نظام آموزشی مستقر بر سر ذهن و روان و استعداد بچههای مردم میآید که تصور میکنند یگانه راه موفقیت ورود به چند رشتۀ دانشگاهی است و حتی مدالآور #المپیک هم عقدۀ وارد نشدن به فلان رشته را پیدا میکند؟
🍂 تصور کنید همین ذهنیت فاجعهبار چه تعداد استعداد و نبوغ را در ایران سرکوب کرد و از بین برد. چند کیارستمی بالقوه را تبدیل به کارمند رتبۀ بالا در فلان اداره کرد.
🍂 البته امیدوارم این مثال باعث پیدایش این تصور نشود موفقیت «غیردرسی» فقط #کیارستمی شدن است! چند مغازهدار با استعداد که میتوانستند یک مغازهشان را تبدیل به دو یا چند مغازه کنند یا میتوانستند با خلاقیت خود نام مغازهشان را تبدیل به برندی معتبر کنند، اکنون درگیر مطالعۀ انتگرالگیری یا آناتومی هستند تا بتوانند فلان واحد درسی را برای بار سوم بالاخره با ده پاس کنند؟! چند آشپز بااستعداد که هتلها با بهترین دستمزدها استخدامشان میکردند در نتیجۀ فاجعهای که در نظام آموزشی دستوری جریان دارد به #پزشکی تبدیل شدند که مشغول تدریس #کنکور زیستشناسی در فلان مؤسسۀ کنکور است؟! چند طراح نابغۀ لباس و مد بی آنکه اصلاً بفهمند چنین استعدادی را دارند از دنیا رفتند؟!
🍂 #موفقیت تنها این نیست که کسی شهرت جهانی بدست آورد. یک ورزشکار ممکن است در سطح استان مربی برتری باشد. اگر این بالاترین موفقیتی بود که او در هر زمینۀ بالقوهای توان بدست آوردن آن را داشت ولی اکنون مشغول کار دیگریست، این یعنی هم خود او زیان کرده و هم جامعهای که نتوانست از این فرد بهترین استفادۀ ممکن و در دسترس را ببرد؛ و این تشخیصی است که تنها مکانیسم در دسترس برای رسیدن به آن بازار است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia