نقدآگین
12.2K subscribers
3.85K photos
3.4K videos
93 files
9.09K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
🪨 استحالهٔ سنگ به سطر
— تجسدِ ذهنیتِ فریسیان در قلمِ مؤلفانِ قرآن

(۴)
👑 از «من هستم» تا «عبد مملوک»؛ جنگ بر سر استعارهٔ رابطهٔ خدا و انسان
(۳)
✍🏻#حسین_میرصلاح

🔷 سه تبیین برای فروکاستِ استعارهٔ «فرزند خدا» از معناى الهیاتی به سطحِ زیست‌شناختی

🔺در این ساختار، میان موضع فریسیان و مواجهۀ مؤلفان قرآن با مفهوم «فرزندی الهی» تمایزی بنیادین وجود دارد. فریسیان بعنوان وارثانِ درون‌سنتیِ الهیات عهدی، زبانِ پدر/فرزند را می‌شناختند و آن را در سطح قومی و عهدی به کار می‌بردند؛ اما ادعای خاص و یگانهٔ عیسی دربارهٔ نسبت وجودی خود با پدر را برنمی‌تافتند. نزاع آنان بر سر اصل امکانِ استفاده از استعارهٔ «پدر» برای خدا نبود، بلکه بر سرِ انتقال این استعاره از سطح رابطهٔ قومی و عهدی به سطح رابطه‌ای یگانه، وجودی و لاهوتی بود.

🔻در مقابل، مواجههٔ برون‌متنیِ مؤلفان قرآن با مفهوم «فرزندیِ الهی» را می‌توان در قالب سه فرضیه یا لایهٔ تحلیلی مجزا بررسی کرد؛ فرضیه‌هایی که محتمل است هر یک به تنهایی صدق کنند یا آنکه با درجاتِ مختلف در شکل‌گیری این موضع و فرایندِ متن‌سازی دخیل بوده باشند:

🔻 ۱. ناآگاهیِ ساختاری و تقلیلِ زیست‌شناختی (انسداد هرمنوتیک)

👩🏻‍🦯با تکیه بر شواهد متنی و خطاهای فاحش در خوانش کتب پیشین، می‌توان گفت که مؤلفان قرآن بعضا فاقد اشرافِ علمیِ حداقلی و ظرفیت و ابزار هرمنوتیکی برای درکِ زبانِ نمادین و عهدیِ عهدین بوده‌اند. در این فرض، تعبیر الهیاتی و وجودیِ «فرزندی» صرفاً از روی ناآگاهی به بستر زمختِ زیست‌شناختی، داشتن همسر و تولیدمثل مادی فروکاسته می‌شود.

این مسئله را می‌توان در برخی دیگر از مواجهات مؤلفان قرآن با سنت‌های پیشین نیز مشاهده کرد؛ مانند بازتاب برخی روایت‌های نامعتبر و آپوکریفایی دربارهٔ مریم و عیسی، یا تلقیِ «انجیل» به عنوان کتابی نازل‌شده بر عیسی، نه مجموعه‌ای از متون شهادت‌دهنده دربارهٔ زندگی، سخنان و تجربهٔ نخستین پیروان او.

🔻 ۲. مغلطهٔ آگاهانهٔ «پهلوان‌پنبه» و کاریکاتورسازی (عوام‌فریبیِ خطابی)

👳🏿‍♂️در فرضیهٔ دوم، مسئله صرفا ناآگاهی نبوده، بلکه سفسطه و مغلطهٔ آگاهانه است. مؤلفان قرآن ممکن است با آگاهی از عمقِ مفهوم یا دست‌کم با بی‌توجهیِ تعمدی به منطق حریف، دقیقاً مانند یک سیاست‌ورز پوپولیست یا کشیشی جزمی رفتار کرده باشند؛ یعنی با وجودِ درک یا حدسِ نامربوط بودنِ مثال‌های مادی به مفاهیمِ پیچیده‌ی تثلیث و...، برای پیروزیِ سریع و اقناع عوام، عمداً کاریکاتوری سخیف، مادی و ابلهانه از باورِ حریف ساخته‌اند تا با حمله به این «پهلوان‌پنبهٔ خودساخته»، پیروزی خطابیِ آسانی به دست آورند.

🔻 ۳. شلیک‌های رگباری و ضرورت‌های امت‌سازی (پراگماتیسم ایدئولوژیک)

🗡 افزون بر این، نباید از کارکرد ساختاریِ متن در تأسیسِ قدرت غافل شد. نقد جدی، روشمند و منصفانهٔ گزاره‌های یک دین و ایدئولوژی دیگر (خصوصا اگر در صدر توجه و اقبالِ عمومی باشد، مثل مسیحیت در دوران ظهورِ اسلام)، مستلزم سال‌ها تحقیق منسجم برای فهم دقیق و همدلانۀ آن سنت و لایه‌های مختلفِ آن، و سپس نگارش تحلیل‌های تفصیلی برای نقد هر گزاره از گزاره‌های مرکزیِ آن است (چنان‌که منتقدان جدیِ اسلام نیز برای تبیین نواقص و تناقضاتِ اساسیِ اسلام، ناچار به نگارش متون پرحجم‌ و ارائۀ سلسله‌جلساتِ متعددند).

اما ماهیتِ متونِ تأسیسیِ دینی در دنیای باستان، نه ارائهٔ یک نقد الهیاتیِ منسجم و منصفانه و قابل استناد، بلکه خلقِ شتابانِ یک «مانیفست مقدس» برای غالب کردن آن به عنوان کتابِ امت و دولتی جدید بود.

🎯 در چنین کارکردِ ایدئولوژیکی، مولفان قرآن نیازمندِ ضرباتِ کوتاه، قاطع و رگباری بوده‌اند تا به‌جای ورود به «پیچیدگی‌های متنی» و «به رسمیت شناختنِ دشواری‌هایِ دیالوگ با دیگری»، صورت‌مسئله را در کوتاه‌ترین زمان پاک کند و خود را به عنوان یگانه کلام و حقیقتِ معتبرِ خداوند جا بزند.

⚖️ نتیجه‌گیری


🔺بدین ترتیب، مواجههٔ مؤلفان قرآن با مفهومِ فرزندیِ خدا را نمی‌توان یک نقد الهیاتیِ روشمند و منصفانه دانست؛ بلکه می‌توان آن را حاصلِ یکی از این عوامل یا ترکیبی از آن‌ها دانست: ناآشناییِ عمیق با نظامِ نمادین و عهدیِ متون یهودی-مسیحی، فروکاستنِ عامدانهٔ استدلالِ رقیب به یک صورتِ ساده و قابل حمله (مغالطهٔ پهلوان‌پنبه)، یا شتابِ ایدئولوژیکِ یک گفتمانِ در حالِ شکل‌گیری برای مرزبندی و تثبیتِ هویتِ امتِ جدید. محتمل است که این عوامل، با درجاتِ مختلف و در پیوند با یکدیگر، در شکل‌گیری این نوع مواجهه نقش داشته باشند.

🔻همان‌گونه که فریسیان برای حفظ انحصارِ سنت عهدی، ادعای وجودی عیسی را سرکوب کردند، مؤلفان قرآن نیز با فروکاهشِ زبان نمادین به ساحت مادی و زیست‌شناختی، صورت‌مسئله را پاک کردند. بنابراین، وجه اشتراک آنان نه یکسانیِ کاملِ الهیاتی، بلکه استفاده از یک مکانیسم تقلیل‌گرایانهٔ مشابه است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
🪨 استحالهٔ سنگ به سطر
— تجسدِ ذهنیتِ فریسیان در قلمِ مؤلفانِ قرآن

(۵)
👑 از «من هستم» تا «عبد مملوک»؛ جنگ بر سر استعارهٔ رابطهٔ خدا و انسان
(۴)
✍🏻#حسین_میرصلاح

🔍 سه سطح از یک الگوی مشترکِ فروکاستِ استدلالی

🔺🔻از همین منظر، می‌توان میان برخی از شیوه‌های مواجههٔ فریسیان با ادعاهای عیسی و مواجههٔ مؤلفانِ قرآن با مفهوم «فرزندیِ الهی»، الگویی مشترک از انتقالِ نزاعِ لاهوتی به سطوح انسانی مشاهده کرد؛ نه به معنای یکسانیِ کاملِ مبانی الهیاتی، بلکه از حیثِ تبدیلِ پرسش دربارهٔ «هویت وجودی، نسبت با خدا و امکان حضور امر قدسی در تاریخ» به معیارهایی قابل سنجش در چارچوب تجربهٔ انسانی.

🔻در این الگو، ادعایی که در سطح «وجود»، «لوگوس» یا «معرفت درونی» مطرح می‌شود، به جای بررسی در همان سطح مفهومی، به حوزه‌هایی چون «منشأ، نسب و بدنمندی» منتقل می‌شود. این انتقال را می‌توان در سه محور بررسی کرد:

📌 ۱. تقلیل به سطح منشأ و خاستگاه زمینی (در مواجههٔ فریسیان)

💬 فریسیان از عیسی می‌پرسند:
«پدرت کجاست؟» (یوحنا ۸: ۱۹).


🔺در اینجا، پرسش از نسبت خاص عیسی با پدر، به سطح منشأ قابل مشاهده و خاستگاه زمینی منتقل می‌شود؛ گویی چنین ادعایی باید مانند یک نسبت انسانیِ معمول، در قالب اطلاعات تاریخی و قابل اثبات دربارهٔ پدر و تبار زمینی توضیح داده شود.

🔺این سطح در گفتمان قرآنی به همان صورت تکرار نمی‌شود؛ اما در مواجههٔ فریسیان با ادعای عیسی، نمونه‌ای روشن از انتقال یک ادعای لاهوتی به معیارهای انسانی و تاریخی است.

📌 ۲. تقلیل به سطح نسب، ولادت و زیست‌شناسی مادی

💬 فریسیان طعنه می‌زنند:
«ما از زنا زاده نشده‌ایم» (یوحنا ۸: ۴۱).

🔺این عبارت واجد ایهامی دوگانه است: از یک سو اعلامِ مشروعیتِ عهدیِ خودِ آنان است (ما فرزندانِ مشروع و حقیقیِ عهد با خداییم)، و از سوی دیگر کنایه‌ای مستقیم به ابهامِ تولدِ عیسی و نفیِ صلاحیت و تبارِ زمینیِ او برای ادعای چنین یگانگیِ ویژه‌ای.

🔻همین الگوی تقلیل زیستی در پرسش قرآنی تکرار می‌شود:
«چگونه ممکن است او را فرزندی باشد، در حالی که هرگز همسری نداشته است؟» (انعام: ۱۰۱).


در اینجا نیز امکانِ استفاده از «زبان فرزندی» برای بیان یک نسبت وجودی اصلاً فهم نمی‌شود، بلکه بلافاصله به یک سازوکارِ بیولوژیک و داشتنِ همسر تبدیل و سپس رد می‌گردد.

📌 ۳. تقلیل به سطح بدنمندی و عوارض زیستی

در آیهٔ ۷۵، مائده:
«مسیح، فرزند مریم، جز فرستاده‌ای نبود که پیش از او نیز فرستادگانی آمده و گذشته بودند؛

و مادرش زنی بس راستگو [و درست‌کردار] بود.


👈 هر دو [مانند سایر انسان‌ها] غذا می‌خوردند [و نیازمند امور مادی بودند].

❗️بنگر چگونه نشانه‌ها را برای آنان روشن(!) می‌سازیم، سپس بنگر چگونه [از حقیقت] بازگردانده می‌شوند!»،


🔺🔺غذا خوردن به عنوان دلیلی بر نفی نسبت الهی مطرح می‌شود. در این نگاه، نیازمندیِ بدنی مانع از حضور امر الهی است.

👈 قانون ثابت در هر سه سطح: آنچه در زبان عرفانی و تجسدی در سطح «وجود»، «معنا» و «لوگوس» مطرح می‌شود، با معیارهای «بدن»، «مکان»، «نسب/تبار» و «نیازهای مادی» سنجیده و بی‌معنا اعلام می‌شود.

📌
اما نکتهٔ شگفت‌انگیز و ابرتناقض‌ در گفتمانِ مؤلفانِ قرآن دقیقاً در همین‌جا آشکار می‌شود:
🪚🧚🏻‍♀️ متن در مواجهه با فرشتگان، قانون «تمثّل» و «پوشیدن لباس وجودی برای ورود به تاریخ» را کاملاً می‌پذیرد و صورت‌بندی می‌کند؛


🤦🏻‍♀️ اما هنگام مواجهه با الهیات تجسد (Logos)، همین قانونِ پذیرفته‌شده را یک‌باره فراموش کرده و عوارضِ زیستی را دلیل بر نفیِ ذاتِ لاهوتی می‌گیرد.

🔻برای تبیینِ ابعادِ این اَبَرگرهِ منطقی، بررسی شبکهٔ جامعِ آیاتِ «تمثل، بدنمندی و مداخلهٔ فیزیکیِ فرشتگان» در قرآن ضروری است:

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📺 «چرا؟ هدف جهان» (۱/۲) 🛸 فرضیه هدفمندی کیهان و غایت‌انگاری فیلیپ گاف 🔸در این ویدئو، #فیلیپ_گاف به تشریح عمیق‌ترین و جامع‌ترین ایده خود می‌پردازد؛ ایده‌ای که در کتاب «چرا؟ هدف جهان» مطرح کرده و تلاش می‌کند انقلابی در دوگانه کلیشه‌ای «خدای مذهبی سنتی» و…»
📘از «نفخ در فرج» تا «نفی تجسد»: پارادوکس «بدن‌مندی» و «تمثّلِ» مؤلفانِ قرآن
(۱)
✍🏻#حسین_میرصلاح

🔸این تحلیل بر یکی از بنیادی‌ترین شکاف‌های هرمنوتیکی در متن قرآن دست می‌گذارد: متن در مواجهه با فرشتگان، قانون «تمثّل» و «پوشیدن لباس وجودی برای ورود به تاریخ» را کاملا می‌پذیرد؛

اما هنگام مواجهه با الهیات تجسد (Incarnation / Logosهمین قانونِ پذیرفته‌شده را یک‌باره کنار گذاشته و «عوارضِ لباسِ بشری» (نظیر غذا خوردن) را دلیلی بر نفی «ذات لاهوتی» می‌گیرد.

🔻برای تبیین این گرهِ منطقی و اثباتِ انقطاعِ تحلیلی در متن، بررسی شبکهٔ جامعِ آیاتِ مربوط به تمثل، بدنمندی، نفخ (فوت کردن) و مرزهای حیاتِ مادیِ فرشتگان ضروری است.

📌 ۱. قاعدهٔ تمثّل، «نفخ» و ورودِ فیزیکی به ساحتِ مادی

«ما روح خود را نزد او فرستادیم، و او به صورت انسانی کامل بر او نمایان شد. [مریم] گفت: اگر پرهیزگاری، من از تو به خدای رحمان پناه می‌برم. [او] گفت: من فقط فرستادهٔ پروردگار تو هستم تا پسری پاک به تو ببخشم

و آن زنی را که فرج خود را پاک نگه داشت، پس از روح خود در او [مریم] / در آن [فرج] دمیدیم...(انبیاء: ۹۱ / تحریم: ۱۲)


🔎 تحلیل و ربط منطقی:
🔻در این آیات، امرِ مجرد و آسمانی (روح/جبرئیل) برای حضور در زمین و ایفای نقش، دو گامِ کاملاً فیزیکی و مادی برمی‌دارد:

1️⃣ پوشیدن قالبِ بشری: به صورت یک «انسانِ کامل و واقعی» ظاهر می‌شود و مریم از دیدنِ یک انسان در خلوتگاه معبد شوکه می‌شود که مبادا برایش دردسری درست کند؛ یعنی فرشته به‌گونه آشکار شد که اگر ناظری در آن لحظه او را می‌دید، مردی زنده، دارای گوشت، پوست و استخوان را مشاهده می‌کرد.

2️⃣ مداخلهٔ زیستی/فیزیکی (نفخ): متن برای توضیحِ فرایندِ بارداری، از تعبیر «نَفَخنا» (دمیدن/فوت کردن) استفاده می‌کند. نوسانِ نحوی میان «فِيهَا» (دمیدن در کل وجود مریم) و «فِيهِ» (دمیدنِ موضعی و مستقیم در فرج)، نشان می‌دهد که تصویرسازیِ متن برای انتقال حیات، کاملاً مادی، ملموس و جسمانی است؛ خصوصا با توجه به بدن‌مندی فرشتهای که می‌گوید:
قصدِ دادنِ فرزند به او را دارد.


⚠️ پارادوکس ساختاری:


📌 عدم نفیِ ذاتِ مجرد با وجودِ عوارض مادی: مؤلفانِ قرآن خود می‌پذیرند که «ظهور در قالب مردی کامل» و انجام «عمل زیستی/فیزیکیِ دمیدن» توسط فرشته، نافیِ ذاتِ مجرد و قدسیِ او نیست و صرفا یک «صورت و قالب ادراکی» برای ورود به جهان ماده است.

⁉️ ناهمخوانی با ردّ تجسد: اگر فرشته می‌تواند به صورت مردی کامل مجسم شود و در حریم خصوصیِ یک انسان مداخلهٔ فیزیکی/زیستی کند بدون اینکه مجرد بودنِ او مخدوش شود، چرا همین منطق دربارۀ عیسی پذیرفته نمی‌شود؟

⚡️ ۲. تناقض درون‌متنی: تنزیه مطلق در برابر مکانیسم انسان‌انگارانه


🔻قرآن از یک‌سو در آیه ۵۹ سوره آل‌عمران، آفرینش عیسی را همانند آفرینشِ خاکینِ آدم و برخاسته از ارادهٔ تنزیهی با فرمان «کُن» (باش) می‌داند تا نیاز به هرگونه عنصر یا رابطهٔ فیزیکی را نفی کند؛ الگویی که یادآور نَفَسِ حیات در سفر پیدایش تورات (۲:۷ - دمیدن «نِشامات حاییم» در بینی انسان) است.

اما در سوی دیگر، در روایت سوره مریم و انبیاء، یک مکانیسم میانجی‌گرانه و فیزیکی وارد میدان می‌شود:
تمثل فرشته به صورت «بشراً سویاً» (انسان کامل و فیزیکی) و انجام عمل «نفخ» (دمیدن) در فرجِ او.


⁉️ این نوسان میان «آفرینش بی‌واسطه با کلمه» و «تجسد فیزیکی فرشته برای دمیدن»، یک چالش و تناقض ساختاری در متن ایجاد می‌کند. در مقایسه با الهیات فلسفی مسیحی (مانند الهیات لوگوس در انجیل یوحنا) که در آن «لوگوس» (عقل/کلمۀ الهی) بدون نیاز به واسطه‌گریِ مکانیکیِ یک فرشته کالبد بشری می‌پوشد، در روایت قرآنی این پرسش مطرح می‌شود که:
اگر ارادۀ الهی مجرد است، حضور فیزیکی یک موجودِ انسان‌نما در خلوتگاه مریم و مکانیسم «دمیدن در فرج» چه کارکردی دارد؟


🏛 ۳. بازتاب ذهنیت اسطوره‌ای و پیشینه‌های بین‌النهرینی و آپوکریفایی


🧚🏻‍♀️ تصویرسازیِ تمثل فرشته به شکل یک مرد (بَشَرًا سَوِيًّا) و مواجههٔ او با یک زن در خلوت، نوعی کهن‌الگو در زیست‌جهان اسطوره‌ای و متون دینیِ باستان است:

💨 الهیات کهن مصری و مانوی: در الهیات کهن مصری، «آتوم» (خدای نخستین) با فوت کردن یا تف کردن، خدایانِ «شو» (باد) و «تفنوت» (رطوبت) را می‌آفریند؛ و در آیین مانوی — که خاستگاه بین‌النهرینی آن تأثیر عمیقی بر فضای فکری و شفاهی عربستان داشت — «روح‌القدس» (یا مادر زنده) با فوت کردن و دمیدن بر عناصر، فرزندان روشنی را حیات می‌بخشد.

🧚🏻‍♀️ پیش‌انجیل یعقوب (Protevangelium of James - حدود ۱۴۵ میلادی): در این متن آپوکریفایی که در میان مسیحیان شرقی بسیار رایج بود، در فصل ۸ به پرورش مریم در معبد و دریافت غذا از دست فرشته اشاره شده (بن‌مایهٔ آیه ۳۷ آل‌عمران) و در فصل ۱۱ نیز ظهور فرشته و آگاه‌سازی مریم توصیف می‌شود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📺 فلسفۀ ذن‌بودیسم (۱/۲) 🔸این اپیزود از پادکست معروف Philosophize This! به سراغ یکی از جذاب‌ترین و چالش‌برانگیزترین کتاب‌های فیلسوف برجسته معاصر، بیونگ چول هان (Byung-Chul Han) رفته است. این کتاب که در سال ۲۰۰۲ و قبل از شهرت جهانی هان نوشته شده، «فلسفۀ ذن بودیسم»…»
📘از «نفخ در فرج» تا «نفی تجسد»: پارادوکس «بدن‌مندی» و «تمثّلِ» مؤلفانِ قرآن
(۲)
✍🏻#حسین_میرصلاح

👂🏻💔 تغییر کارکرد استعاره‌های سریانی (از «گوش» تا «فرج»): در سنت‌های مسیحیت سریانی، افرام سریانی صریحاً از استعارهٔ الهیاتی-بلاغیِ «ورود کلمه/روح از طریق گوش» استفاده می‌کرد:
«از طریق گوش، کلمه وارد شد؛
و در رحم او، خداوند ساکن شد.» (سرود ۳، بند ۱۶، سرودهای ولادت (مسیح))

همچنین:
«مرگ از طریق گوش وارد شد [در حوا]،
و حیات نیز از طریق گوش وارد شد [در مریم].» (سرود ۹، بند ۶، همان)


🔺
به نظر می‌رسد این مفهومِ مجرد و استعاری در جریانِ انتقالِ شفاهی به زیست‌جهانِ شبه‌جزیره، تغییر کارکرد داده است. مؤلفانِ قرآن با فروکاستنِ این استعارهٔ سریانی به «نفخ/فوت‌کردن در فرج» (أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ)، آن را کاملاً تا حدّ یک گزارشِ فیزیکی و آناتومیک تنزل داده‌اند.

🔺🔻البته باید گوشزد کرد که این امر مسبوق به سابقه بودهاست، و برآمده از سیطرهٔ ذهنیتِ شدیدا جنسی، مادی و بدویِ مؤلفان در مواجهه با مباحث پیچیدۀ الهیاتی و روابط انسانی‌؛ الگویی فکری که ردپای پررنگش را می‌توان در سه ساحت بازشناخت:

🔷 یک
: تقلیلِ جهان معنا به کام‌جویی‌های تنانه (از کدهای آناتومیکِ متن تا مکانیکِ آمیزش در حدیث):
🔻 بازنماییِ ساحتِ پسامرگ در این سنّت، در تمایزِ آشکار با تجریدِ افلاطونی و الهیاتِ روحانی‌شدهٔ مسیحی، بر صراحتِ بدنمندی، تجاربِ عینی و لذاتِ حسی استوار است. این برجستگیِ تجاربِ حسی و جسمانی‌سازیِ سعادت، در دو سطحِ متوالی بازتولید می‌شود:
الف) سطحِ متنی (کدهای آناتومیکِ قرآن): مؤلفان قرآن پاداش‌های بهشتی را با واژگانی کاملاً ناظر به فیزیک و ویژگی‌های زیستی زنانه توصیف می‌کنند؛ از ارجاع به برجستگیِ آناتومیکِ پستان‌ها (وَكَواعِبَ أَترابا / نبأ: ۳۳) تا تأکید بر عدمِ تماسِ جنسیِ پیشین و دست‌نخوردگیِ ساختارِ بکارت (لَم يَطْمثْهُنَّ إِنْسٌ قَبلَهُم وَلا جَانٌّ / رحمن: ۵۶ و ۷۴) و بازآفرینیِ مداومِ آن (فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبكَارا / واقعه: ۳۶).

ب) سطحِ روایی و تفسیری (مکانیکِ عملِ جنسی در حدیث):
شارحان و مفسرانِ متقدم در امتدادِ همین کدهای متنی، وارد جزئیاتِ مکانیکیِ آمیزش شدند و به تشریحِ فرایندهایی چون «ترمیمِ لحظه‌ای و مداومِ بکارت پس از هر بار نزدیکی»، «انزال‌ناپذیری و زوال‌ناپذیریِ لذتِ فیزیکی» و «اعطای توانِ جنسیِ صد مرد به هر فرد» پرداختند.


🔺ترکیبِ این دو سطح نشان می‌دهد که چگونه مفهومِ مجردِ «سعادتِ پسامرگ»، نخست در متن به «ویژگی‌های آناتومیک» و سپس در سنتِ شارحان به «مکانیسم‌های ارضای زیستی» فروکاسته شده است؛
(برای تبیینِ تفصیلی، نک: «چرا بهشت قرآن طویله حیوانات است؟»).


🔷 دوم؛ تنزلِ ساحتِ وحی به مدیریتِ مناسباتِ زناشویی
تنزلِ مداومِ کلامِ الهی به حوزهٔ توجیه، تشریع و حل‌وفصلِ امیالِ شخصی و روابطِ زناشوییِ پیامبر در مدیریتِ حرم‌سرا؛
(برای تبیینِ تفکیکِ تعهدِ عیسوی از الگوی قرآنی، نك: «بدعتِ تعدد علیه حکمتِ تعهد»)


🔷 سوم؛ فروکاستنِ الهیاتِ تجسد و شرک به مکانیسم‌های بیولوژیک:
مؤلفانِ قرآن مفهومِ مجردِ «فرزندِ خدا» در الهیات مسیحی و متافیزیک‌های کثرت‌گرا را نه در ساحتِ صُنع و تجلی، بلکه مستقیماً به الزامِ فیزیکیِ داشتنِ همسر و روابطِ همبستری و زناشویی (صَاحِبَة) تقلیل می‌دهد. هم‌زمان، نظامِ محتملِ متکثرِ خدایان نیز در قالبِ «جنگِ قدرت ناگزیر، و کودتاهای از روی هوسِ سلطه و نزاع‌های قبیله‌ای میانِ ارباب‌انواع» تصور می‌کنند؛
(برای واکاویِ این عارضه و نقدِ منطقِ برهانِ علوّ، نك: سلسله‌یادداشتِ «کالبدشناسی پارانویای غلبه»؛ همچنین سه قسمت از پادکستِ «تقلیل استعاره به کالبد»: ۱) «ذبحِ اسلامیِ» استعاره‌‌ها؛ چگونه «عروجِ روح» به «تنانه‌ترین مباحث» تقلیل یافت؟ و ۲) سقوط زنان از «پیشانی زئوس» به «حرمسرای الله»؛ مرز باریکِ میان «فیضان فلسفی» و «شیءانگاری قرآنی» و ۳) تاراجِ تختِ «مادرِ کیهان»، «خدایِ جنگ» و «دهرِ قاهر»؛ با چه غایتی؟)


📜 ۴. تفاوتِ میان «روایت تولد» در اناجیل رسمی و «مکانیسم نفخ» قرآن


🔻یکی از نکات قابل تأمل در مقایسهٔ روایت قرآنیِ ولادت عیسی با سنت مسیحیِ پیش از آن، این است که در اناجیل رسمی (متی و لوقا)، روایت تولد عیسی اساساً با یک «مکانیسم زیستی» یا توصیفِ فرایندِ فیزیکیِ انتقال حیات همراه نیست.

🔻در روایت لوقا، نقطهٔ آغازِ بارداری مریم نه یک عمل جسمانی، بلکه یک اعلامِ الهیاتی است:
«روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند» (لوقا ۱:۳۵)


🔺زبانِ این روایت، زبانِ حضور مجردِ ارادهٔ الهی‌ست. این صبغهٔ فرامادی در تقابل است با روایت مولفان قرآن از ماجرا که معجزه را به «مکانِ خاصی از بدن (فرج) و عملِ فیزیکی (دمیدن)»، گره می‌زند، و آن را تا حد یک گزارشِ جسمانی تقلیل می‌دهد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📺 به همین دلیل نمی‌توانم مذهبی باشم! 👥 گفتگویی بین جاناتان بی، صاحب کانال و مجری برنامه، و پروفسور رابرت پیپین (Robert B. Pippin) 🏛 رابرت پیپین کیست؟ او یکی از برجسته‌ترین و سرشناس‌ترین فلاسفه و اساتید دانشگاهی معاصر در آمریکا است که سال‌ها در دانشگاه شیکاگو…»
📘از «نفخ در فرج» تا «نفی تجسد»: پارادوکس «بدن‌مندی» و «تمثّلِ» مؤلفانِ قرآن
(۳)
✍🏻#حسین_میرصلاح

🔺🔻اما این تفاوت در سطحِ روایت، تنها به مقایسهٔ قرآن و اناجیل رسمی محدود نمی‌شود؛ زیرا مسئلهٔ مهم‌تر، سرنوشتِ همین تصویر در درون سنت تفسیری اسلامی است. هنگامی که یک تعبیر الهیاتی مانند «نفخ» از سطحِ «اشاره و رمز» خارج شده، و به یک تصویرِ «روایی و جسمانی» فروکاسته می‌شود، پرسش‌های تازه‌ای پدید می‌آید:
اگر این نفخ یک کنشِ واقعی و فیزیکی است، نسبتِ آن با بدن مریم چگونه فهمیده می‌شود؟ نقشِ فرشته در این فرایند چیست؟ و چگونه می‌توان میان حضورِ جسمانیِ فرشته و حفظِ قداستِ رخداد تعادل برقرار کرد؟


🔻از همین نقطه است که یک مرحلهٔ تازه در تاریخِ فهمِ این روایت آغاز می‌شود: مرحله‌ای که در آن، مفسران نه فقط متن را شرح می‌دهند، بلکه می‌کوشند پیامدهای جسمانیِ تفسیری را که از آن استخراج شده، مهار کنند.

📜 ۴. بازتولید تجسد مکانیکی و «هراس هرمنوتیک» در سنت تفسیری (از «فوت در فرج» تا «تنفس در آستین!»)

🔻در بررسی تاریخی این متن، با یک طنز ظریف و سیرِ معکوس میان «متن قرآن» و «تفسیر کهن» روبرو می‌شویم:

🔻مؤلفان قرآن با تعبیر صریح، مادی و آناتومیکِ فنفخنا فيه (فوت در فرج)، تصاویری کاملا جسمانی ارائه دادند. اما مفسران کهن مانند طبری، قرطبی، ابن‌کثیر و..، هنگامی که با این مادی‌انگاریِ عریان روبرو شدند، دچار یک «هراسِ هرمنوتیک» گشتند.
🧚🏻‍♀️ تصورِ فرشته‌ای در قالب یک مردِ کامل که در خلوتِ یک زن، مستقیماً در «فرج» او فوت می‌کند،

برای سنت کلامی چنان گران و شرم‌آور بود که دست به یک بندبازی و حرکات آکروباتیکِ تفسیری زدند!

🔻مؤلفان قرآن برای پاک‌سازیِ متن از هرگونه ایهام جنسی، یک سناریوی مکانیکیِ عجیب را با وسواسی حیرت‌انگیز طراحی کردند:

۱. ابتدا مفهوم مجردِ «رُوح» را به «جبرئیلِ فرشته» فروکاستند.


۲. سپس برای آنکه حتی شائبهٔ تماسِ دست یا لمسِ فیزیکی
پیش نیاید، اعلام کردند جبرئیل دست هم نزده است!
«جبرئیل ندمید در فرج؛ و دستی هم به لباس مریم نزد! بلکه با نوکِ بالِ خود (حاشیة جناحه/طرف جناحه) گوشهٔ آستین (كُمّ) یا یقهٔ پیراهن (جَيْب) او را بالا زد و در آن فوت کرد؛ سپس این هوا از زیر لباس و درون بدن حرکت کرد و به رحم رسید و بارداری رخ داد


🔺این چرخش تفسیری از «دمیدن/فوت‌کردن در فرج» (وفقِ متنِ صریحِ قرآن) به «تنفسِ بال‌پری در آستین»، اوج طنز ماجراست: مؤلفانِ متن با مادی‌انگاریِ خود گرهی ایجاد کرده‌اند که مفسران برای تطهیر آن، ناچار می‌شوند یک مهندسیِ زیست‌شناختیِ مضحک‌تر و ابزاری‌تر اختراع کنند تا هم ظاهر متن را نجات دهند و هم حریمِ تماسِ فیزیکی را حفظ نمایند.

📌 ۵. قاعدهٔ هم‌بستگیِ ناگزیرِ «جسد» و «عوارض زیستی» و نقدِ «معیارِ قرآنی»
«ما آنان [پیامبران سابق] را جسدهایی که غذا نخورند قرار ندادیم» (انبیاء: ۸)

«اگر او (پیامبر خود را) را فرشته‌ای می‌گرداندیم، حتماً وی را به صورت مردی درمی‌آوردیم و امر را بر آنان مشتبه می‌ساختیم... (انعام: ۹)


🔎 تحلیل و نقدِ اشکالِ کلامی (خالق و مخلوق در برابر خلطِ ملاک):
👳🏿‍♂️اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید به یک اشکالِ سنتیِ متکلمان پاسخ داد. متکلم ممکن است ادعا کند:
💬 «فرشته مخلوق است؛ وقتی کالبد بشری می‌پوشد، از یک ساحت مخلوق به ساحت مخلوق دیگر رفته است. اما خدا نامتناهی و واجب‌الوجود است و تجسدِ او امتناع عقلی دارد (محصور شدن بی‌نهایت در نهایت). پس قیاسِ تمثّل فرشته با تجسد لوگوس، قیاس مع‌الفارق است.»


1️⃣ پاسخ اول: نقدِ «معیار زیست‌شناختی» در ردّ تجسد؛ خلطِ عارضهٔ بدن با ذاتِ متجسد

📌 این دفاع کلامی، صورت‌مسئله و نقدِ اصلی را دور می‌زند! نقدِ ما بر سر «امکان یا امتناعِ فلسفیِ حلولِ ذاتِ نامتناهی» نیست؛ بلکه مستقیماً متوجه «ملاک و معیارِ سنجشی» است که خودِ متن قرآن برای ردّ لاهوتِ عیسی به کار برده است.

👈 اگر مؤلفانِ قرآن برای ردّ خداییِ عیسی می‌گفتند:
«خدا نامتناهی است و در کالبد محدود نمی‌گنجد»،

استدلال از جنسِ امتناعِ عقلی بود.

اما مؤلفان قرآن در آیه ۷۵ سوره مائده هرگز چنین استدلال فلسفی و هستی‌شناختی ارائه نمی‌دهند؛ بلکه به یک معیارِ کاملاً بیولوژیک و سطحی متوسل می‌شود:
عیسی و مادرش غذا می‌خوردند [پس خدا نیستند].


اینجاست که شکاف منطقی آشکار می‌شود:
آیه ۸ انبیاء و ۹ انعام صریحاً حکم می‌دهند که:
«هر موجودی که در زمین دارای جسد شود، ناگزیر باید غذا بخورد و لباس بشری بپوشد.»


🔺پس طبق منطقِ خودِ قرآن، «غذا خوردن» عارضهٔ ناگزیرِ «پوشیدن کالبد» است، نه دلیل بر «عدمِ حضورِ ذاتِ قدسی در آن کالبد».

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘از «نفخ در فرج» تا «نفی تجسد»: پارادوکس «بدن‌مندی» و «تمثّلِ» مؤلفانِ قرآن
(۴)
✍🏻#حسین_میرصلاح

📌 اگر فرشته‌ای مجرد می‌تواند کالبد بشری بپوشد و طبق قوانین ماده رفت‌وآمد کند، داشتنِ دستگاه گوارش و غذا خوردن، صفتِ آن «کالبد» است.
🎯 تقلیل دادنِ رد یک ادعای عمیق الهیاتی (تجسد لوگوس) به داشتنِ «عوارض زیستی و معده»، خلطِ صریح میان «لباسِ وجودی» و «ذاتِ حلول‌کننده» است.


2️⃣ پاسخ دوم: نقدِ «امتناع پیشینی»؛ آیا ناتوانیِ امر نامتناهی از ظهور در محدود، خود نیازمند اثبات نیست؟

🔻اما حتی اگر از نقد نخست عبور کنیم و بپذیریم که مسئله فقط به «معیار زیست‌شناختی» محدود نیست، پرسش بنیادی‌تری باقی می‌ماند:
آیا امتناعِ هرگونه ظهور یا نسبت یافتنِ امر نامتناهی با ساحت محدود، خود امری بدیهی است یا نیازمند برهان مستقل؟


🔻دفاع کلامی از امتناع تجسد معمولاً بر این پیش‌فرض استوار است که هرگونه حضور امر نامتناهی در ساحت متناهی، ناگزیر به معنای تبدیل شدنِ نامحدود به محدود و تغییر در ذات اوست.

🔻اما این پیش‌فرض نیازمند اثبات است؛ زیرا میان دو مفهوم تفاوت وجود دارد:
۱) تبدیل شدنِ ذات نامتناهی به موجودی محدود؛
۲) ظهور، تجلی یا تجربهٔ امر نامتناهی در یک ساحت محدود، بدون تغییر در ذات آن.


🔺ردّ تجسد زمانی برهان قاطع خواهد بود که نشان داده شود حالت دوم نیز ذاتاً مستلزم حالت اول است؛ اما صرفِ تصور رابطهٔ میان امر نامحدود و امر محدود، به‌خودی‌خود چنین نتیجه‌ای را ثابت نمی‌کند.

🔻به بیان دیگر، ممکن است کسی تجسد را نپذیرد، اما باید نشان دهد که چرا «حضور امر نامتناهی در امر متناهی» ضرورتاً به معنای «تقلیل امر نامتناهی به امر متناهی» است؛ زیرا این همان نقطهٔ اصلی اختلاف است، نه یک امر بدیهی و اثبات‌شده.

🔻اگر موجود نامحدود واقعاً نامحدود فرض شود،
چرا باید از پیش پذیرفت که هرگونه نسبت، ظهور یا ارتباط او با ساحت محدود، بدون کاستن از ذاتش ناممکن است؟


آیا این حکم، خود ناشی از تعمیم دادنِ تجربهٔ موجودات محدود به حقیقتی نیست که بنا بر تعریف، فراتر از محدودیت‌های موجودات است؟

🔻در بسیاری از مباحث الهیاتی، هنگامی که مؤمنان با دشواری‌هایی دربارهٔ صفات و افعال الهی مواجه می‌شوند، این اصل مطرح می‌شود که:
«ماهیت خداوند فراتر از احاطهٔ عقل محدود انسان است و ما نمی‌توانیم کیفیت افعال یا صفات او را با معیارهای موجودات محدود بسنجیم.»


☑️ در مسئلهٔ شر گفته می‌شود ممکن است حکمت‌هایی وجود داشته باشد که از دسترس فهم انسانی خارج است.

☑️ در مسئلهٔ صفات الهی گفته می‌شود رحمت، غضب، علم یا ارادهٔ خداوند عیناً همانند صفات انسانی نیستند.

☑️ در مسئلهٔ افعال الهی نیز گفته می‌شود ناتوانی انسان از درک کاملِ چراییِ یک فعل، به معنای اثبات تناقض در آن فعل نیست.

🔺بنابراین، در مسئلهٔ تجسد نیز نمی‌توان صرفاً بر اساس تصورات برگرفته از تجربهٔ جهان محدود، بدون برهان مستقل، حکم کرد که هرگونه حضور امر نامتناهی در ساحت محدود محال عقلی است
.
🔻البته این سخن به معنای آن نیست که هر چیزی دربارهٔ خداوند ممکن است؛ زیرا تناقض منطقی همچنان تناقض است. بحث فقط این است که باید میان:
«این امر با چارچوب تصورات معمول ما سازگار نیست»

و
«این امر ذاتاً دارای تناقض منطقی است»
تفاوت گذاشت.


🔻به بیان دیگر، فاصله‌ای جدی میان گزارهٔ:
«من نمی‌توانم چگونگی این نسبت را تصور کنم»

و گزارهٔ:
«این نسبت از نظر عقلی محال است»

وجود دارد.

🔻بنابراین، اگر خداوند حقیقتاً نامتناهی فرض شود، ناتوان دانستنِ او از هرگونه ظهور یا حضور در ساحت محدود، نیازمند استدلال مستقل است؛ زیرا تصور ما از «محدود شدن» بر اساس روابط میان موجودات محدود شکل گرفته است، و تعمیم دادنِ همین الگوها به حقیقتی که فراتر از مقولات مادی فرض می‌شود، خود نیازمند اثبات است.

🔻از این رو، حتی اگر کسی در نهایت تجسد را از نظر فلسفی نپذیرد، این بحث جدا از نقدِ معیارِ «غذا خوردن» در استدلال مؤلفان قرآن است؛ زیرا خوردن، خوابیدن و دیگر عوارض زیستی، ویژگی‌های کالبد انسانی‌اند، نه به‌خودی‌خود دلیلی بر نفیِ امکانِ حضور یا نسبتِ امر قدسی با آن کالبد.

🔻پس دو سطح از بحث باید از یکدیگر تفکیک شود:

در سطح نخست: حتی با پذیرش امتناع تجسد، معیارِ «غذا خوردن» به‌تنهایی نمی‌تواند دلیل کافی برای نفی هرگونه حضور قدسی در بدن باشد؛ زیرا این عوارض مربوط به طبیعت انسانی‌اند، نه ذاتِ آنچه ممکن است در این طبیعت حضور داشته باشد.

در سطح دوم: خودِ امتناع تجسد نیازمند برهانی مستقل است و نمی‌تواند صرفاً بر شهودهای برگرفته از تجربهٔ موجودات محدود و تصور انسانی از رابطهٔ محدود و نامحدود استوار شود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘از «نفخ در فرج» تا «نفی تجسد»: پارادوکس «بدن‌مندی» و «تمثّلِ» مؤلفانِ قرآن
(۵)
✍🏻#حسین_میرصلاح

📌 ۶. انتظارات زیستی از تجسّمِ فرشتگان و مسئلهٔ ظهور الهی در روایت ابراهیم

📖 «و خداوند بر ابراهیم ظاهر شد، در بلوطستان ممری؛ و او در گرمای روز بر در خیمه نشسته بود. چشمان خود را برافراشت و دید که اینک سه مرد مقابل او ایستاده‌اند...»
(پیدایش ۱۸:۱-۲)


🔺🔻یکی از روایت‌های قابل توجه در سنت کتاب مقدسی، داستان دیدار ابراهیم در کتاب پیدایش است. متن در آغاز می‌گوید:
👈 «یهوه بر ابراهیم ظاهر شد


اما بلافاصله پس از آن، ابراهیم با سه «مرد» مواجه می‌شود. او آنان را می‌بیند، به استقبالشان می‌رود، برایشان آب، نان، گوشت گوساله، کره و شیر آماده می‌کند و روایت می‌گوید:
👈 «پس گرفت و نزد آنان گذاشت و ایشان خوردند.» (پیدایش ۱۸:۸)


🔺در ادامه، یکی از این افراد وعدهٔ تولد اسحاق را به ابراهیم می‌دهد و متن بار دیگر سخنان او را به «خداوند» نسبت می‌دهد:
👈 «و خداوند گفت: البته نزد تو بازخواهم گشت... و ساره پسری خواهد داشت.» (پیدایش ۱۸:۱۰)


🔺این روایت از نظر تاریخ اندیشهٔ دینی جالب است؛ زیرا در آن، یک «ظهور الهی» با نشانه‌های کاملاً انسانی همراه می‌شود:
دیده شدن در قالب انسانی،
گفت‌وگو،
نشستن،
دریافت مهمانی،
و حتی خوردن غذا.


📌 البته در سنت تفسیری یهودی، این متن معمولاً به معنای آن نیست که ذات الهی به جسم انسانی تبدیل شده یا خداوند مانند موجودات مادی نیازمند غذا بوده است؛ بلکه بیشتر به عنوان نوعی ظهور و تجلی الهی فهمیده می‌شود:
یعنی امر الهی می‌تواند در قالبی قابل ادراک برای انسان ظاهر شود، بدون آنکه ذات الهی به حدود جسمانی فروکاسته شود.


🔻اما همین روایت یک نکتهٔ مهم برای بحث حاضر دارد: در اینجا نیز همان مسئله‌ای دیده می‌شود که در داستان فرشتگان در قرآن مطرح است: هنگامی که موجودی غیرمادی در قالب انسانی ظاهر می‌شود، انتظار رفتارهای انسانی و زیستی به وجود می‌آید.

🔻در قرآن نیز در داستان ابراهیم، فرشتگان در قالب انسان ظاهر می‌شوند:
«فرستادگان ما با بشارت نزد ابراهیم آمدند...» (هود: ۶۹)


ابراهیم برای آنان غذا آماده می‌کند؛ اما وقتی می‌بیند: دست‌هایشان به سوی غذا نمی‌رود
دچار نگرانی می‌شود:
«چون دید دست‌هایشان به سوی غذا نمی‌رود، آنان را ناشناس یافت و از آنان احساس ترس کرد.» (هود: ۷۰)

در هر دو روایت، یک منطق مشترک دیده می‌شود:
ظهور در قالب انسانی ⬅️ ایجاد انتظارهای انسانی.


🔺اگر موجودی در شکل بدن انسانی ظاهر شود، طبیعی است که انسان با معیارهای بدنمندی او را ارزیابی کند:
آیا غذا می‌خورد؟ آیا رفتار انسانی دارد؟ آیا محدودیت‌های بدن را نشان می‌دهد؟


🔻اما تفاوت مهم میان دو سنت در اینجاست:
در روایت پیدایش:
«خداوند» در قالب یک ظهور انسانی روایت می‌شود؛ هرچند سنت تفسیری بعدی غالباً میان «ظهور خدا» و «تبدیل ذات خدا به جسم» تفکیک می‌گذارد.

در روایت قرآن:
خداوند مستقیماً ظاهر نمی‌شود، بلکه فرستادگان او در قالب انسانی ظاهر می‌شوند.

بنابراین، مسئلهٔ اصلی در این مقایسه نه اثبات یا ردّ تجسد، بلکه تفاوت در شیوهٔ بیان رابطهٔ امر الهی با بدن است: در یک سنت، زبان «ظهور الهی» امکان حضور امر قدسی در صورت انسانی را بیان می‌کند؛ در سنت دیگر، این ظهور به فرستادگان الهی نسبت داده می‌شود و میان خدا و موجود ظاهرشده فاصله‌گذاری می‌شود.

از همین نقطه، مسئلهٔ «بدنمندی» دوباره مطرح می‌شود:
اگر در روایت‌های مربوط به فرشتگان، ظهور در قالب انسانی و همراه شدن با عوارضی مانند سخن گفتن، حرکت کردن و پذیرایی شدن، ماهیت غیبی آنان را نفی نمی‌کند، پس صرفِ وجود ویژگی‌های انسانی نمی‌تواند به‌تنهایی دلیل نفی هرگونه نسبت قدسی باشد.


نکتهٔ اصلی این است که ویژگی‌های مربوط به «قالب ظهور» را نمی‌توان بدون دلیل به «ماهیت صاحب آن قالب» تعمیم داد؛ زیرا بدن و عوارض زیستی، پیش از آنکه دربارهٔ حقیقت نهایی موجود داوری کنند، صرفاً از سطح جسمانیِ ظهور خبر می‌دهند.

❇️ از این منظر، پرسش دربارهٔ منطقِ «کَانَا یَأْکُلَانِ الطَّعَامَ» باقی می‌ماند:
آیا غذا خوردن عیسی و مریم صرفاً نشان‌دهندهٔ طبیعت انسانی و جسمانی آنان است، یا آن‌گونه که مؤلفان قرآن در این استدلال کوشیده‌اند نشان دهند، می‌تواند به‌تنهایی دلیلی کافی برای نفی هرگونه نسبت قدسی با شخص عیسی باشد؟


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📚جواب جناب عبدالله مصباحی به نقد نظرات ایشان در جستار حکومت اسلامی

با سلام و عرض ادب و احترام

1. اسلام به عنوان یک دین الهی نه وظیفه ای برای تشکیل حکومت بر خود قائل بوده است و نه چنین وظیفه ای را برای خود تعریف کرده و نه اصول ، قوانین ، مقررات ، روش و شیوه ها و نه شکلی از اشکال، حکمرانی را برای مسلمانان به ارمغان آورده است
2. اسلام اگر تشکیل حکومت مختص به خود را وظیفه خود می دانست که مسلمانان نیز به تبعیت از آن باید خود را به پیاده کردن آن وظیفه موظف می دانستند باید همه آن چه برای حکمرانی منطقی و معقول و اخلاقی و عقلانی که برای همه عصرها و برای همه نسل ها و برای همه سرزمین های مسلمان نشین قابلیت اجرائی شدن داشته باشد را به دقت و به وضوح توضیح و تبیین می کرد در حالی که هرگز چنین کاری را انجام نداده است
2. .خود این شاهد و دلیل واضح و روشنی است که اسلام به عنوان یک دین نه برای تشکیل حکومت مختص به خود که برای امری بسیار مهم تر و اساسی تر به ظهور  رسیده است و آن  نجات و رهائی انسان از گمراهی و افتادن به دام ضلالت دوری از حضرت حق و نیز بدست آوردن سعادت ابدی در حیات آخرتی اش می باشد
3. بنابراین همه حکومت هائی که به نام اسلام بدست مسلمانان در طول تاریخ زیست مسلمانی تشکیل شده خوب یا بد حکومت هائی بوده اند که بدست مسلمانان تشکیل یافته است که متأسفانه به نادرست و به غلط به نام اسلام به خورد مردم داده شده است و حکومتی که اسلام آن را سفارش یا مقررات و قوانین و روش و شیوه ها و شکل آن را توصیه کرده باشد نبوده و از این به بعد نیز نخواهد بود که اسلام اساسا چنین توصیه هائی نداشته است
4. از این روست که همه خوبی ها و بدی هایش نیز باید به نام تشکیل دهندگان آن نوشته شود و به اسلام ربطی ندارد هر چند مسلمانان اگر به عنوان مسلمان حکومتی تشکیل دهند که معقول و منطقی و اخلاقی و عقلانی باشد که حقوق و آزادی های شهروندان را تأمین و کشور و ملت را به آسایش و آرامش و توسعه و پیشرفت برساند تشکیل دهندگانش می توانند مدعی شوند که به عنوان مسلمان و مؤمن به اسلام و با الهام گرفتن از آموزه های اخلاقی و عقلانی و ایمانی اسلام و با استفاده از علم و دانش و فلسفه و تجربه بشری در نوع و شیوه و روش و شکل حکمرانی ها به چنین توفیقی راه یافته اند
5. با توجه به آنچه عرض شد روشن گشت که اسلام اصطلاحی به عنوان خودی و غیر خودی ندارد آن چه در اسلام و همه ادیان الهی و غیر الهی هست مؤمن و غیر مؤمن است و این نیز امری کاملا منطقی و طبیعی است چرا که هر کسی به آموزه های بنیادین اسلام یا ایمان می آورد و بر اساس آن زندگی ایمانی اش را به سامان می رساند و یا بدان ایمان نمی آورد و بر اساس آن زندگی نمی کند از گروه نخست به مؤمن به اسلام و پیامبر و کتاب آسمانی یاد می کنند و از گروه دوم نیز به نامؤمن یا غیر مؤمن به اسلام یاد می کنند اگر خیلی دوست دارید بگویید کافر به اسلام اما این ایمان به اسلام و یا کفر به آن هیچ ربطی به خودی و غیر خودی به عنوام مسائل سیاسی و حکومتی که در حکومت هائی که به دست مسلمانان تشکیل و احیانا بابش در آن ها باز می شود ندارد
6. هیچ جامعه‌ای مطلقا هیچ جامعه ای نمی تواند بدون تشکیل ساز ـ و ـ کاری که نامش حکومت است به حیات اجتماعی خودش ادامه دهد و با هرج و مرج روبرو شده و متلاشی می شود از این روست که ضرورت تشکیل حکومت از ضرورت های عقلی است و نه دینی دین نیز  با حکم عقل در ضرورت حکومت در هر جامعه ای همراهی می کند اگر همراهی نکند در واقع در پی ایجاد هرج و مرج است و ایجاد هرج و مرج در جامعه به ضرورت عقل غیر قابل قبول و غیر عقلانی است
7. از اینروست که پیامبر اسلام پس از تأسیس جامعه ای نو بنیاد به خاطر پیامبر بودنش همه مسلمانان ریاست او را بر جامعه تازه تأسیس یافته خود پذیرفتند و دست بیعت برای یاری اش دادند پیامبر اسلام نیز به حکم عقل مدیریت سیاسی و اجتماعی جامعه تازه تأسیس یافته را به عهده گرفت حکومتی که تشکیل داد ساده ترین حکومت از نوع خود بوده است که همه سازـ و ـ کارهایش نیز متناسب با زیست قبیله ای عرب های مکه و مدینه بود نه این که اسلام آن سازـ و ـ کار را ابداع کرده باشد
8. حکومت علی بن ابی طالب مانند حکومت های ابوبکر ، عمر و عثمان نیز دقیقا بر اساس نیاز ضروری که جامعه تازه تأسیس یافته مسلمانان اقتضا می کرد رخ داد نه این که ساز ـ وـ کار حکومت آنها چیزی بود که اسلام آورده بود هر چهار خلیفه بر اساس ساختار زندگی قبیله ای  عرب های مسلمان مکه مدینه حکومت تشکیل دادند و این یعنی حکومت در هر جامعه ای اولا از ضرروت های عقلی آن جامعه و ثانیا سازـ و ـ کارش نیز متناسب با ساختار زیست اجتماعی فرهنگی قبیله ای هر جامعه ای می باشد
9. بنابراین هیچ یک از آن حکومت ها و ساز ـ و ـ کارشان از اسلام بیرون نیامده بود بلکه متناسب با ضرورت های زیست اجتماعی و نیازهای زیست قبیله ای شان بوده است
10. پس این که عرض شد اسلام وظیفه ای برای تشکیل حکومت خاص به خود نداشته و ندارد به معنای این نیست که مسلمانان نباید حکومت تشکیل دهند چرا مسلمانان نیز مانند همه ملت های دیگر برای مدیریت زیست اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ... جامعه خویش به ضرورت عقل باید حکومتی برای جامعه خود داشته باشند اما معنای این، آن نیست که بگویند این حکومتِ اسلام است. اسلام حکومت ندارد تا حکومتی را به نام آن به خورد مردم بدهند
10.  البته مسلمانان در حکومت خود می توانند برخی از قوانین اجتماعی که در 14 قرن پیش در شبه جزیره العرب برای مدیریت جامعه آنها به ظهور رسیده بود را در جامعه خویش به کار ببندند به شرطی که اجرای آن قوانین بتواند از عهده مدیریت اخلاقی و عقلانی متناسب با امروز انسان بر آید و الا باید به کناری نهاده شود
11. حکومت امام زمان نیز از آن چه عرض شد مستثنی نیست او نیز بر اساس نیازها و ضرورتهائی که آن روزگاران اقتضا می کند حکومت تشکیل می دهد نه این که حکومتی که اسلام آن را تعریف و توضیح و تبیین کرده و قوانین و مقررات و روش ها و شیوه ها و شکل آن را پیشاپیش معرف کرده است را به کار خواهد گرفت که اسلام هیچگاه چنین مسائلی را نه آورده و نه توضیح داده و نه تبیین کرده و نه از کسی خواسته مطابق آن حکومت تشکیل دهند گذشته از این ها اصلا معلوم نیست حکومت امام زمان در آن روزگاران که معلوم نیست چند هزار سال بعد روی خواهد داد چگونه حکومتی خواهد بود

12. حکومت فقیهان نیز از آن چه عرض شد نه تنها مستثنی نیست که شاید بدترین حکومت از نوع خود در جهان معاصر است آیا حکومت طالبان در افغانستان از اسلام آمده یا حکومت داعش در سوریه یا حکومت فقیهان در ایران؟ هیچ کدام. هر کدام به اشتباه حکومت متناسب با افکار و اندیشه های خود را به نام اسلام به خورد مسلمانان داده اند.
.



🌾 @Naqdagin
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM