نقدآگین
12.2K subscribers
3.84K photos
3.39K videos
93 files
9.08K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
پاسخ جناب عبدالله مصباحی به جستار اخلاق اسلامی

با درود و سپاس از لطف تان
نقدتان را ملاحظه نمودم


برخلاف نقد قبلی تان هیچ بخش از نقدتان به عنوان نقد نوشته های اخیر این جانب را قابل دفاع نمی دانم
چرا که بخشی از نقد شما بر خاسته از درک نادرست داشتن از مسائل اجتماعی و حقوقی برخاسته از شرایط زیست اجتماعی قبیله ای عرب های مکه و مدینه قابل مشاهده در قرآن و رابطه آنها با اظهار خداوند بر این که مثلا برده داری قرار است بعد هزار و دویست سال بعد از طریق انسان مدرن و قوانین حقوق بشری بر خاسته از تفکرات فیلسوفان مدرن لغو گردد اما چون خداوند این را نگفته است پس ...
چنین فهمی از خداوند و رابطه برقرار کردن میان آن و مسائل زیست اجتماعی و جهان های متفاوت زیست اجتماعی در عصر های متفاوت مطلقا فهمی درست و قابل دفاعی نیست دلیلش بماند به زمانی دیگر

اشکال دیگر نقدتان در خوشبینانه ترین صورت این است که اسیر تفکرات فقهی و فکری علمای مسلمان در ادوار بعدی است چون مثلا برده داری در تاریخ زیست مسلمانی مجاز بوده و در کتب فقهی و تفسیری مسلمانان حضور داشته و هنوز هم حضور دارد پس این نظر که هر قانون و حکم اجتماعی بر خاسته از شرایط زیست اجتماعی و قبیله ای 14 قرن پیش در جزیره العرب از جمله برده داری و احکامش نه فراعصر و فراتاریخی و فراسرزمینی که عصری و تاریخی و سرزمینی است نادرست است چرا که اگر چنین می بود مراجع فقهی مسلمانان باید به آن اعتراف می کردند و چون اعتراف نکرده اند پس ... چنین نقدی هرگز از پایه های متقن علمی برخوردار نیست
چرا که نوشته های اخیر به این قلم دقیقا نظر فقهای مسلمان در باره فرازمانی و فرا مکانی و فراعصر بودن همه احکام و قوانین اجتماعی موجود در قرآن دقیقا آن چیزی است که از نظر نوشته های به این قلم مردود و مخدوش و غیر قابل دفاع است و جناب شما دقیقا نظر همان فقها در فقه و آن چه رخ داده در تاریخ زیست مسلمانی را دلیل رد نوشته این جانب دانسته اید و چنین نقدی از نظر علمی و منطق نقد علمی هرگز ارزش دفاع ندارد چرا که به زبان منطقی مصادره به مطلوب است و مصادره به مطلوب نیز باطل است
نوشته های این جانب همه اندیشه هائی که در تاریخ فقه و تفسیر و فهم قرآنی رخ داده و مبلغ این است که همه آنچه در قرآن آمده فرازمانی و فراعصری است و برای همه انسانها و در همه عصرها معتبر است را مردود می داند و آن را مخدوش می شناسد معنا ندارد شما همان نظرات را در رد نوشته های این جانب به کار گیرید
بخشی از نقدتان که ناظر به برخی از احکام کنیز در برخی از آیات، نیز از درک درست  نداشتن از موضوع برده و کنیز و ماهیت حقوقی که پس از برده و کنیز شدن پیدا می کند، ناشی می شود لذا زن شوهر دار و کنیز شدن و ... برای تان عجیب و غریب نشان می دهد و داد سخن می دهید اگر و تنها اگر فهم درستی از ماهیت حقوقی کنیز بودن می داشتید هرگز آن عجیب و غریب بودن رخ نمی داد
به همین دلیل نیز آن قطعه در باره اسلام ستیزان که از نوشته این جانب نقل کرده اید کاملا دقیق و منطقی و مطابق با واقعیت های خارجی در نوشته های اسلام و قرآن ستیزان است

و در نهایت این که، یکی دانستن نوشته های اخیر این جانب با موضوع ذاتیات و عرضیات دین که در نوشته های جناب دکتر سروش قابل مشاهده است نیز چندان قابل دفاع نمی باشد و تفاوت میان نظریه ایشان و نوشته های اخیری این جانب کم نیست

برای همین بود که عرض کردم اگر اصحاب نظر هر چند از میان اسلام سیتزان باشند در کنار هم بدون حب و بغض های بر خاسته از تعصبات مذهبی یا ضدمذهبی دینی یا دین ستیزانه به تبادل اندیشه های خود می پرداختند بسیاری از مشکلات ذهنی و فکری و ... از میان شان رخت بر می بست متأسفانه چنین نشده و لذا همچنان آسمان افکار و اندیشه های مختلف در باره مسائل زیست اجتماعی و دینی و ... تیره و تار نشان می دهد.

🔗لینک جستار نقد اخلاق اسلامی


🌾 @Naqdagin
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
نقدآگین pinned «📺 چه کسی و چگونه سیرۀ ابن اسحاق را نوشت؟ (۱/۲) 📌این ویدیو با رویکرد نقد تاریخی، متن‌شناسی و تاریخ‌نگاری انتقادی (با تکیه بر مکتب تجدیدنظرطلبی/Revisionism) به بررسی چگونگی شکل‌گیری سیره نبوی پرداخته و نکات زیر را مطرح می‌کند: 🔍 ۱. مسئله نسخه اصلی و مفقود (اوتوگراف)…»
👑 از «من هستم» تا «عبد مملوک»؛ جنگ بر سر استعارهٔ رابطهٔ «خدا و انسان»
(۳۱)
✍🏻#حسین_میرصلاح

🔻پارادوکسِ عیسی صرفاً یک استثناء در الهیاتِ مؤلفانِ قرآن نیست؛ بلکه استثنایی است که منطقِ درونیِ آن الهیات را آشکار می‌کند. او نقطه‌ای است که تنش‌های پنهانِ میانِ «زبانِ قرب» و «زبانِ سلطه»، میانِ «نشانه‌های الوهیت» و «جایگاهِ بندگی»، خود را عریان می‌سازند.

🔻نزاع بر سرِ عیسی، در نهایت نزاع بر سرِ معنای نسبتِ خدا و انسان است:
آیا انسان «فرزندِ پذیرفته‌شده در خانه» است یا «عبدِ مملوک در مُلک ارباب»؟ آیا خطا، گسستِ یک رابطهٔ پدرانه است که با بازگشت و آشتی ترمیم می‌شود، یا تمردِ یک غلام و برده در برابرِ اقتدارِ ارباب که با مجازات و بازگرداندنِ نظمِ سلطانی پاسخ می‌یابد؟


🔺🔻از پاسخ به همین پرسش است که تلقی از گناه، نجات، شریعت، مجازات و حتی صورت‌بندیِ خداوند زاده می‌شود.

🫂🔥از «آغوشِ پدر» تا «شکنجه‌گاهِ ارباب»
— تبارشناسی دوزخ در انتقال از الهیاتِ «خانه» به «مُلک»
(۱)
🔻برای فهم این گسستِ بنیادی، می‌توان دو استعارهٔ فضایی و دو الگوی روان‌شناختیِ متفاوت از مواجهه با انسان را کنار هم گذاشت:

🏡در بخشِ مهمی از الهیاتِ انجیلی، فضای اصلیِ رابطه «خانه» است؛ خانه‌ای که در آن انسان نه به عنوانِ ملک یا ابزار، بلکه به عنوانِ فرزند پذیرفته می‌شود، بر سرِ سفره می‌نشیند و در حیات و میراثِ پدر شریک می‌گردد. در این منطق، حتی خطای فرزند، پیش از آن‌که مسئلهٔ جرم و دادگاه باشد، مسئلهٔ «گسستِ یک رابطهٔ وجودی» و بازگشت به خانه است.

🫂 عیسی در «مثلِ پسرِ گمشده» (لوقا ۱۵: ۱۱-۳۲) از فرزندی سخن می‌گوید که تمامِ داراییِ خویش را تباه می‌کند، خانه را ترک می‌گوید و تا حضیضِ سرگردانی سقوط می‌کند. اما هنگامی که تصمیم به بازگشت می‌گیرد،
پدر نه او را محاکمه می‌کند، نه او را به جایگاهِ غلام تنزل می‌دهد و نه از میراث محروم می‌سازد؛ بلکه از دور او را می‌بیند، به استقبالش می‌دوَد، او را در آغوش می‌کشد، جامه‌ای نو بر تنش می‌پوشاند و برای احیای پیوندش جشن می‌گیرد. پایانِ داستان، نه اجرای کیفر و اثباتِ برتری، بلکه بازگشت به خانه و ترمیمِ رابطه است.


🔹 منطقِ مواجهه با خطا: «توبه به مثابهٔ آشتی» در برابر «استغفار به مثابهٔ تسلیم»

🔻تفاوتِ این دو استعاره تنها تفاوتِ معماریِ فضا نیست؛ تفاوتِ دو منطقِ کاملاً متضاد در مواجهه با خطای انسانی است:

🏡 در استعارهٔ خانه: خطا گم‌شدنِ فرزند و گسستِ یک پیوندِ عاشقانه است؛ از این‌رو، مسیرِ اصلاح از «آشتی و پذیرش» می‌گذرد؛ بیگانگی به تعلق، و شکست به آغوش تبدیل می‌شود.

👑 در استعارهٔ مُلک: مسئله نه گم‌شدنِ عضوِ خانواده، بلکه «طغیان، سرکشی و تمردِ برده و غلام در برابرِ سلطهٔ مطلقِ ارباب» است. خطا در اینجا نقضِ حدودِ شریعت و تمرد از مرزهای اطاعت و تعرض به غرورِ ارباب تلقی می‌شود.

👑 در افقِ مُلک، جرم تنها با پاسخ‌گوییِ حقوقی تسویه نمی‌شود؛ بلکه نیازمندِ «نمایشِ کلامی و عینیِ قدرتِ سرکوب‌گرِ مالک» و یادآوریِ دائمی و خردکنندهٔ نسبتِ نابرابر میانِ «خدای برافروخته» و «بندگانِ ذلیل» است.

🔻از همین رو، در ساختارِ رواییِ متنِ قرآن برخلافِ اناجیل، اصرار و تمرکزِ چشمگیری بر ریزپردازی و توصیفِ جزئیاتِ کیفیِ کیفرهای اخروی وجود دارد؛ تصویری از یک سلطانِ مطلق که برای تثبیتِ هیمنهٔ خویش و خرد کردنِ هرگونه ارادهٔ مستقل، ابعادِ شکنجه را با جزئیاتِ پدیداری به رخ می‌کشد:

🔥 تجدیدِ فیزیکیِ بافت‌های سوخته برای تداومِ درد: (نساء: ۵۶) — کسانی که آیاتِ ما را انکار کردند، به‌زودی در آتشی افکنده می‌شوند؛ هرگاه پوست‌هایشان بسوزد و پخته شود، پوست‌های دیگری جایگزین می‌کنیم تا عذاب را بچشند؛ تصویری از بازسازیِ مداومِ بدن برای استمرارِ تجربهٔ درد.

🌋 شکنجهٔ احشاء و اندام‌های داخلی با مایعاتِ گداخته: (محمد: ۱۵؛ حج: ۱۹-۲۰) — به دوزخیان آبِ جوشان نوشانده می‌شود که روده‌هایشان را می‌گدازد؛ و آبِ جوشان بر سرهایشان ریخته می‌شود تا آنچه در شکم‌ها و پوست‌هایشان است ذوب گردد.

🔗 به‌بندکشیدنِ جسمانی و مهارِ مطلقِ فیزیکی: (حاقّه: ۳۰-۳۲؛ انسان: ۴) — فرمان داده می‌شود که گناهکار را بگیرند، در غل و زنجیر کنند و به دوزخ افکنند؛ زنجیرها و بندهایی برای آنان آماده شده است؛ تصویری از مهارِ کاملِ جسمانی و سلبِ هر امکانِ گریز.

💩 تغذیهٔ زجرآور و خوارکننده: (دخان: ۴۳-۴۶؛ صافات: ۶۲-۶۸؛ حاقّه: ۳۶) — غذای دوزخیان از درختِ زقوم است که مانند فلزِ گداخته در شکم‌ها می‌جوشد، و جز چرک و پلیدی چیزی برای خوردن ندارند.

🔨 ابزارهای سرکوبِ فیزیکی: (حج: ۲۱) — برای آنان گرزهایی از آهن قرار داده شده است؛ ابزارهایی برای کوبیدن و فروکاستنِ جسمِ کسانی که در عذاب‌اند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
👑 از «من هستم» تا «عبد مملوک»؛ جنگ بر سر استعارهٔ رابطهٔ «خدا و انسان»
(۳۲)
✍🏻#حسین_میرصلاح

🫂🔥از «آغوشِ پدر» تا «شکنجه‌گاهِ ارباب»
— تبارشناسی دوزخ در انتقال از الهیاتِ «خانه» به «مُلک»
(۲)
😏 تمسخر و خندیدنِ مؤمنان به دوزخیان: (مطففین: ۳۴-۳۵) — در روزِ قیامت، مؤمنان بر تخت‌ها نشسته‌اند و به کافران می‌نگرند و بر آنان می‌خندند؛ تصویری که در آن رنجِ محکومان به صحنهٔ تماشای پیروزمندان تبدیل می‌شود.

🦮تحقیرِ کلامی و سگ‌انگاریِ متمردان: در روایتِ مؤلفانِ قرآن، فرمانی خطاب به دوزخیان می‌آید:
«[چون سگانِ خوار و رانده‌گشته] در آن بمانید و با من سخن مگویید» (مؤمنون: ۱۰۸)؛


🔺تعبیری که در منطقِ این خوانش، نه صرفاً ردّ درخواست، بلکه نوعی راندن، تحقیر و سلبِ شأنِ گفت‌وگو از فردِ گرفتارشده است؛ گویی برده و غلامِ سرکشِ الله پس از خروج از مدارِ اطاعتِ سلطان، از جایگاهِ مخاطبِ صاحبِ کرامت به موجودی طردشده و بی‌ارزش فروکاسته می‌شود.

👑 دیرینه‌شناسی متنی و زیست‌بوم باستان متأخر؛ تبارشناسی ابزارهای عذاب

پژوهش‌های جدید در تاریخ‌نگاری انتقادیِ اسلام آغازین و مطالعات قرآن در بستر اواخر دوران باستان (از جمله آثار انجلیکا نویورت، گابریل سعید رینولدز، رابرت هویلند و دیگر پژوهشگران این حوزه) نشان داده‌اند که قرآن درونِ یک زیست‌بوم دینی و فرهنگیِ چندلایه ظهور کرده است؛ زیست‌بومی که در آن سنت‌های یهودی، مسیحی، ایرانی و عربی در تعامل و رقابت بودند. مؤلفانِ قرآن واژگان، استعاره‌ها و نمادهای رایج در فرهنگ‌های مسیحی، یهودی و زرتشتی را اخذ، اعادۀ نگارش و بومی‌سازی کرده است.

۱. سیر تحول ادبیات دوزخ‌نگاری در مسیحیت؛ از کانون تا آپوکریفا


🔻برای درک ریشه‌های متنی این توصیفات، باید خط سیر انتقال از کانون رسمی عهد جدید به متون غیرکانونی (آپوکریفا) را بازخوانی کرد:

1️⃣ مکاشفه یوحنا (Revelation of John): تنها اثر آخرالزمانی کانون عهد جدید (نگارش ۹۰-۹۶ میلادی در عصر امپراتور دومیتین، احتمالا به دست یوحنای کشیش). توصیفات دوزخ در این متن کاملا کیهانی، نمادین و کلی است و حول «دریاچه آتش و گوگرد» و «مرگ دوم» می‌چرخد (مکاشفه ۱۹: ۲۰، ۲۰: ۱۰ و ۱۴-۱۵، ۲۱: ۸).

2️⃣ مکاشفه پطرس (Apocalypse of Peter): نوشته‌شده در سال‌های ۱۳۰ تا ۱۵۰ میلادی در مصر یا فلسطین. این اثر مادرمتنِ تمام توصیفات مجازات‌های تفکیکی و حسّی بر اساس «سیستم عذاب متناسب با عضو گناهکار» است:
زناکاران: آویخته شدن زنان از موهایشان بر فراز گِلِ جوشان و مردان از پاهایشان.

قاتلان: افکنده شدن در دره مارهای سمی در برابر ارواح مقتولان.

زنان سقط‌کننده:
غوطه‌ور شدن در چرک تا گردن و دریافت شراره‌های آتش از چشمان فرزندان.

بدگویان:
جویدن زبان و ورود آتش سرخ به چشمان.

رباخواران: ایستادن تا زانو در چرک و خون جوشان (قرینه دقیق «غسلین»).


🔻علل خروج از کانون: اگرچه این متن در برخی فهرست‌های اولیهٔ نوشته‌های مسیحی (مانند فهرست موراتوری، اواخر قرن دوم میلادی) مورد توجه قرار گرفته بود، اما در روند تثبیت کانون رسمی عهد جدید پذیرفته نشد. دلایل اصلی این کنارگذاری عبارت بودند از:
۱. تردید در انتساب به پطرس (پدیده نام‌گذاری مستعار)،

۲. الهیات افراطی، سادیستیک و متأثر از تارتاروس یونانی،

۳. بدعت نجات همگانی یا خالی شدن نهایی جهنم با شفاعت قدیسان.


3️⃣ مکاشفه پولس (Apocalypse of Paul / Visio Pauli): نگاشته‌شده در اواخر قرن چهارم میلادی (حدود ۳۸۸ م) با ادعای کذبِ شرح «معراج پولس به آسمان سوم» (دوم کورنتیان ۱۲). این متن مجعول، الگوی عذاب‌های حسّی پطرس را ادامه داد:
غوطه‌ور شدن در رودخانه آتشین (فصل ۳۱-۳۴)،

بریدن زبان با انبرهای گداخته (فصل ۳۷)

و چاهِ مهر و موم شده با ۷ قفل مخصوص منکران تجسد (فصل ۴۲).


۲. ریشه‌شناسی مفاهیم: جهنم و فرشتگان عذاب
جهنم (Gehenna)
🔸واژهٔ جَهَنَّم
در قرآن غالبا با واژهٔ عبری גֵּי־הִנֹּם (Gē Hinnom؛ درهٔ هِنّوم) مرتبط دانسته می‌شود؛ نام دره‌ای در جنوب اورشلیم که در متون عبری با آیین‌های قربانی کودکان برای خدایان بیگانه پیوند خورده است (مانند ارمیا ۷:۳۱). این نام در سنت یهودیِ پس از دورهٔ دوم معبد، به تدریج از یک مکان جغرافیایی به نمادی برای جایگاه داوری و مجازات پس از مرگ تبدیل شد.

🔸در ادبیات یهودیِ اواخر دوران باستان، گِهینوم (Gehinnom) بعنوان محل کیفر اخروی و سرنوشت نهایی گناهکاران مطرح می‌شود. این مفهوم در شکل‌گیری زبان دینیِ مربوط به جهان پس از مرگ، داوری و مجازات در سنت‌های یهودی، مسیحی و اسلامیِ این دوره نقش مهمی دارد.

🔻در قرآن، جهنم در سورۀ نبأ چنین توصیف می‌شود:
«همانا جهنم کمینگاهی است؛ برای طغیانگران بازگشتگاهی است.» (نبأ: ۲۱-۲۲)


🔺این تصویر در چارچوب گسترده‌ترِ تصورات آخرالزمانیِ اواخر دوران باستان دربارهٔ داوری نهایی و کیفر اخروی قابل مقایسه است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «🎧 آیا محمد همان علی است؟ 🔸اپیزود هشتادم از پادکست #نقدآگین‌گپ، مانند نگاه کردن به یک پرترۀ قدیمی با اشعۀ ایکس است: در زیر لایه‌های رنگ‌آمیزی شده (سیره متأخر عباسی)، طرح اولیه (محمد تاریخی) که یک رهبر نظامی و پادشاه بوده، نمایان می‌شود. 🔸جستجوی حقیقت با…»
نقدآگین pinned «🔶 پست‌هایی درباره‌ی بررسیِ وجود تاریخی #علی و معاویه، غلو و ریشه‌های آن، سندیت نهج‌البلاغه و مقایسه‌ی آن با قرآن و نقد بخش‌هایی از آن، نگاه علی به زنان، عصمت‌تراشی برای علی، فرآیند ساخته‌شدنِ تشیع و مولفان آن 🔻وجود تاریخی علی/محمد/معاویه؟ 📺 بازخوانیِ سیمایِ…»
«هر بار که پوست‌هایشان پخته و سوخته شود، پوست‌های دیگری به جای آن قرار می‌دهیم تا طعمِ شکنجه را بچشند؛ زیرا الله همواره قدرتمند(!) و حکیم(!!) است» (نساء: ۵۶)
«هر بار که پوست‌هایشان پخته و سوخته شود، پوست‌های دیگری به جای آن قرار می‌دهیم تا طعمِ شکنجه را بچشند؛ زیرا الله همواره قدرتمند(!) و حکیم(!!) است» (نساء: ۵۶)
«هر بار که پوست‌هایشان پخته و سوخته شود، پوست‌های دیگری به جای آن قرار می‌دهیم تا طعمِ شکنجه را بچشند؛ زیرا الله همواره قدرتمند(!) و حکیم(!!) است» (نساء: ۵۶)
👑 از «من هستم» تا «عبد مملوک»؛ جنگ بر سر استعارهٔ رابطهٔ «خدا و انسان»
(۳۳)
✍🏻#حسین_میرصلاح

🫂🔥از «آغوشِ پدر» تا «شکنجه‌گاهِ ارباب»
— تبارشناسی دوزخ در انتقال از الهیاتِ «خانه» به «مُلک»
(۳)
۳. تطبیق متنیِ سه مکانیسم حسّی شکنجه


الف. تجدید بافت‌های سوخته

«هر بار که پوست‌هایشان پخته و سوخته شود، پوست‌های دیگری به جای آن قرار می‌دهیم تا شکنجه را بچشند؛ زیرا اله همواره قدرتمند و حکیم است» (نساء: ۵۶)


🔺این تصویر، مسئله‌ای الهیاتی ایجاد می‌کند: چگونه بدن می‌تواند در آتش باقی بماند، رنج را تجربه کند، اما نابود نشود؟ در سنت مسیحیِ پیش از اسلام، این مسئله در بحث از بدن‌های رستاخیزی و دوام عذاب مطرح شده بود.

🔸آگوستین (۳۵۴–۴۳۰ م.)
در شهر خدا (City of God، کتاب ۲۱، فصل‌های ۳-۴) دربارهٔ وضعیت بدن‌های دوزخیان می‌نویسد که قدرت الهی می‌تواند بدن را در وضعیتی نگه دارد که آتش بر آن اثر کند، اما آن را از میان نبرد؛ زیرا بدن پس از رستاخیز دیگر صرفاً تابع قوانین طبیعی کنونی نیست.

🔺در سنت‌های مسیحیِ پیشین‌تر نیز نمونه‌هایی از این تصور دیده می‌شود. مکاشفهٔ پطرس (احتمالاً سدهٔ دوم میلادی، یعنی چند قرن پیش از قرآن) مجازات‌های جسمانیِ پس از مرگ را با جزئیات توصیف می‌کند. بنابراین، این تصویر در یک فضای گسترده‌ترِ آخرالزمانیِ اواخر دوران باستان قرار می‌گیرد که در آن، بدن با مرگ پایان نمی‌یابد، بلکه به حاملِ دائمیِ تجربهٔ پاداش یا کیفر تبدیل می‌شود.

ب. غل‌وزنجیر و مس جوشان

«تخت‌ها برپا شد... جوی آتشی روان بود و از پیش او بیرون می‌آمد...» دانیال ۷:۹-۱۰

🔻این آتش در زمینهٔ داوری الهی است. تصویر آتشِ داوری در ادبیات یهودی پیش از مسیحیت نیز سابقه داشت و بعدها در ادبیات مکاشفه‌ای یهودی-مسیحی گسترش یافت.

🔻در مکاشفهٔ پولس (Apocalypse of Paul، متنی مکاشفه‌ای مسیحی از اواخر دوران باستان، بخش‌های ۳۴ و ۳۶)، دوزخ با تصاویری بسیار جسمانی و حسی توصیف می‌شود. در این متن، پولس در رؤیای خود گروه‌هایی از گناهکاران را می‌بیند که با ابزارهای آتشین شکنجه می‌شوند:
«و دیدم رودخانه‌ای از آتش که در آن ارواح گناهکاران عذاب می‌کشیدند... و فرشتگان عذاب، آنان را با زنجیرهای آتشین می‌بستند و در شکنجه‌های گوناگون گرفتار می‌کردند.»


🔻در این متن، دوزخ با تصاویر رودهای آتش، فرشتگان عذاب و شکنجه‌های جسمانی توصیف می‌شود. در سنت یهودی-مسیحیِ آخرالزمانی، تصویر «مایع سوزاننده» و «فلز گداخته» بخشی از زبان تصویریِ داوری اخروی است، هرچند صورت‌بندی دقیق قرآنیِ «مُهل» و سوختن اندرون و پوست، ویژگی خاص خود متن قرآن است.

🔺🔻این تصاویر با برخی توصیفات مؤلفانِ قرآن از غل، زنجیر و شکنجه‌های جسمانی هم‌خوانی مضمونی دارند؛ مانند:
«او را بگیرید و در غل کنید؛ سپس در دوزخش افکنید؛ سپس او را در زنجیری که طولش هفتاد ذراع است دربکشید» (حاقه: ۳۰-۳۲).

و
«ما برای کافران زنجیرها و غل‌ها و آتشی افروخته آماده کرده‌ایم» (انسان: ۴)

و
«و به آنان آب جوشان نوشانده می‌شود که روده‌هایشان را پاره می‌کند» (محمد: ۱۵)

«با آن، آنچه در شکم‌هایشان و پوست‌هایشان است گداخته می‌شود.» (حج ۲۰)

«و اگر فریادرس بخواهند، با آبی چون فلز گداخته به یاری‌شان می‌آیند که چهره‌ها را می‌سوزاند؛ چه بد نوشیدنی و چه بد جایگاهی است.» (کهف: ۲۹)


🔻تصویر غل و زنجیرِ دوزخی در خلأ تاریخی پدید نیامده بود؛ در ادبیات یهودی-مسیحیِ پیش از اسلام نیز زنجیرهای اخروی برای حبس و مجازات موجودات سرکش یا محکومانِ داوری نهایی دیده می‌شود؛ مانند زنجیر بزرگ در مکاشفهٔ یوحنا و بندهای جاودانی در اخنوخ و رسالات مسیحی اولیه. اگرچه عدد «هفتاد ذراع» در قرآن صورت‌بندی خاص خود را دارد، اصلِ تصویرِ زنجیر اخروی برای حبس محکومان یا موجودات سرکش در سنت‌های پیشین نیز وجود دارد:
«آنها را با زنجیرهای ابدی بست و در اعماق زمین قرار داد...» (۱ اخنوخ ۱۰:۴-۶، در ترجمه‌های رایج)

«و فرشتگانی را که مقام خویش را حفظ نکردند، بلکه جایگاه خود را ترک گفتند، در بندهای جاودانی، در تاریکی برای داوری روز بزرگ نگاه داشت.» (یهودا ۱:۶)

🔻فرشته‌ای اژدها (شیطان) را می‌گیرد:
«و او را با زنجیری بزرگ بست...» (مکاشفهٔ یوحنا ۲۰:۱-۳)


🔺این شباهت‌ها را می‌توان در چارچوب گسترده‌ترِ ادبیات آخرالزمانیِ اواخر دوران باستان بررسی کرد؛ ادبیاتی که در آن عذاب اخروی اغلب با تصاویر جسمانی، حسی و نمایشی توصیف می‌شود.

پ. تمسخر و خندیدن مؤمنان به محکومان
🔻این بخش را در سه پستِ جداگانه می‌پردازیم.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin