Telegram
نقدآگین
📘از «ملازمانِ فرعون» تا «أُمَّهَاتُ الْمُؤْمِنِينَ»
— استثناگراییِ حاکم، انضباطِ زنان و «تدفین اجتماعی»
(۵۳)
✍🏻#ر_نجفی
🔻 امّا تناقضِ اصلی شاید از این هم هولناکتر باشد: این زنان فقط در زمان حیات محمد تحت اقتدار و سلطۀ او نبودند؛ این سلطه، با مرگ او نیز بر زندگیشان امتداد یافت.
👑 در زمان حیات محمد، «امّالمؤمنین» بودن الزاماً به معنای برخورداری از یک جایگاه مطلقا محترمانه و امن نبود.
⚔️ یعنی اگر زن اعتراض کند، مسئله فقط این نیست که «شوهرم از من ناراضی است»؛ بلکه اعتراض او میتواند او را در برابر محمد، اقتدار او و حکم الهیِ منسوب به او قرار دهد. زبان آیهٔ تحریم نیز رفتار دو همسر را با مفاهیمی چون «دلهای شما متمایل/منحرف گشته است»، توبه و امکانِ جایگزینی با زنانی دیگر صورتبندی میکند.
🔺در چنین ساختاری، دمیدن بر شدیدترین نوعِ احساس گناه نیز میتواند بخشی از سازوکار سرکوب و کنترل زنان باشد: زن نه فقط با قدرت شوهر، بلکه با قدرتی مواجه است که رفتار او را در قلمرو اخلاق، ایمان و نسبتش با خدا نیز داوری میکند.
⚰️ و سپس اتفاقی حتی عجیبتر رخ میدهد:
محمد میمیرد، اما زنانش آزاد نمیشوند.
🪦 اینجا میتوان از تعبیر «تدفین اجتماعی» سخن گفت؛ نوعی دفنِ زنده. در برخی سنتهای جهان باستان چون مصر،
🔻یعنی منطقِ آن تصویر چنین بود:
🔻اما در اینجا، شکلِ ماجرا عوض میشود. زن با محمد به قبر نمیرود؛ خودِ محمد میمیرد و زن زنده میماند. با این حال، اگر زن پس از مرگ محمد همچنان به موجب حکم دینی از ازدواج دوباره منع شود، بخشی از زندگیِ اجتماعی و عاطفیِ او نیز همراه با محمد از امکانِ انتخاب خارج شده است.
🔻پس در شکل باستانی، بدنِ زن با مرد دفن میشود؛ در اینجا، امکانِ انتخابِ زن دفن میشود. این همان معنایی است که میتوان از تعبیر «تدفین اجتماعی» اراده کرد:
🔺زن هنوز نفس میکشد، زندگی میکند، عبادت میکند و سالها پس از مرگ محمد به حیات خود ادامه میدهد؛ اما حق انتخابِ همسرِ تازه و مونسی برای سالهای پیری، و حق فرزندآوری از او گرفته شده است.
🔺در نتیجه، محمد دیگر زنده نیست که شوهرِ او باشد؛ اما رابطهٔ ویژهای که با او داشته، پس از مرگش نیز برای زن پیامد حقوقی و اجتماعی دارد.
⚰️ اینجاست که میتوان از «مصونیتِ قدرت از مرگ» سخن گفت. در حالت عادی، مرگ باید آخرین مرزِ اقتدار شخصی باشد: مرد میمیرد و اختیار شخصیِ او بر زندگیِ همسرش نیز پایان مییابد. اما اگر حکمی که رابطهٔ محمد با زنانش را به یک وضعیت ویژه تبدیل کرده، پس از مرگ او همچنان زندگی آنان را محدود کند، اقتدار دیگر به شخصِ زندهٔ محمد وابسته نیست؛ در قالبِ یک حکم، پس از مرگ او نیز باقی میماند.
🔻محمد دیگر وجود ندارد که فرمان بدهد؛ اما حکمی که رابطهٔ او را ویژه کرده است، همچنان به جای او بر زندگیِ زنانش اثر میگذارد. بنابراین، مسئله فقط این نیست که «زن پس از مرگ شوهرش حق ازدواج ندارد»؛ مسئلهٔ رادیکالتر این است که:
🔻و شاید بتوان این منطق را در یک جمله فشرده کرد:
🔻و شاید به همین معنا بتوان گفت:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— استثناگراییِ حاکم، انضباطِ زنان و «تدفین اجتماعی»
(۵۳)
✍🏻#ر_نجفی
🔻 امّا تناقضِ اصلی شاید از این هم هولناکتر باشد: این زنان فقط در زمان حیات محمد تحت اقتدار و سلطۀ او نبودند؛ این سلطه، با مرگ او نیز بر زندگیشان امتداد یافت.
👑 در زمان حیات محمد، «امّالمؤمنین» بودن الزاماً به معنای برخورداری از یک جایگاه مطلقا محترمانه و امن نبود.
📌 زنی که با نارضایتی یا اعتراض و همراهی با دیگر زنانِ حرمسرا، میتواند با تهدید به طلاق، حذف و جایگزینی با زنانی بهتر و مطیعتر و حتی لشکرکشیِ سپاهیان زمینی و آسمانی و خودِ الله روبهرو شود، عملاً در موقعیتی از هراس و اضطراب و حسّ گناه قرار میگیرد که برای بقا باید دائماً خود را با خواست صاحب قدرت وفق دهد.
⚔️ یعنی اگر زن اعتراض کند، مسئله فقط این نیست که «شوهرم از من ناراضی است»؛ بلکه اعتراض او میتواند او را در برابر محمد، اقتدار او و حکم الهیِ منسوب به او قرار دهد. زبان آیهٔ تحریم نیز رفتار دو همسر را با مفاهیمی چون «دلهای شما متمایل/منحرف گشته است»، توبه و امکانِ جایگزینی با زنانی دیگر صورتبندی میکند.
🔺در چنین ساختاری، دمیدن بر شدیدترین نوعِ احساس گناه نیز میتواند بخشی از سازوکار سرکوب و کنترل زنان باشد: زن نه فقط با قدرت شوهر، بلکه با قدرتی مواجه است که رفتار او را در قلمرو اخلاق، ایمان و نسبتش با خدا نیز داوری میکند.
⁉️ در چنین وضعیتی، عنوان باشکوهِ «مادر مؤمنان» چه ارزشی دارد اگر صاحب این عنوان نتواند حتی در برابر قدرتی که بر او اعمال میشود، با امنیت و اختیار اعتراض کند؟ و از زنانِ دیگر همشوهرش مشورت و کمک بخواهد؟
⚰️ و سپس اتفاقی حتی عجیبتر رخ میدهد:
محمد میمیرد، اما زنانش آزاد نمیشوند.
🪦 اینجا میتوان از تعبیر «تدفین اجتماعی» سخن گفت؛ نوعی دفنِ زنده. در برخی سنتهای جهان باستان چون مصر،
مرگِ شاه به معنای پایانِ پیوند او با وابستگانش نبود. در مواردی، همسران، خدمتکاران و دیگر وابستگانِ حاکم نیز همراه او به خاک سپرده میشدند؛ گویی آنان نیز نباید پس از مرگِ صاحب قدرت، زندگیِ مستقلی بیرون از جهانِ او داشته باشند.
🔻یعنی منطقِ آن تصویر چنین بود:
شاه میمیرد؛ و کسانی که به او وابستهاند نیز با او از زندگی خارج میشوند.
🔻اما در اینجا، شکلِ ماجرا عوض میشود. زن با محمد به قبر نمیرود؛ خودِ محمد میمیرد و زن زنده میماند. با این حال، اگر زن پس از مرگ محمد همچنان به موجب حکم دینی از ازدواج دوباره منع شود، بخشی از زندگیِ اجتماعی و عاطفیِ او نیز همراه با محمد از امکانِ انتخاب خارج شده است.
🔻پس در شکل باستانی، بدنِ زن با مرد دفن میشود؛ در اینجا، امکانِ انتخابِ زن دفن میشود. این همان معنایی است که میتوان از تعبیر «تدفین اجتماعی» اراده کرد:
زن زنده میماند، اما حقِ ساختنِ یک زندگی زناشوییِ تازه، همراه با مردِ مرده دفن میشود.
🔺زن هنوز نفس میکشد، زندگی میکند، عبادت میکند و سالها پس از مرگ محمد به حیات خود ادامه میدهد؛ اما حق انتخابِ همسرِ تازه و مونسی برای سالهای پیری، و حق فرزندآوری از او گرفته شده است.
🔺در نتیجه، محمد دیگر زنده نیست که شوهرِ او باشد؛ اما رابطهٔ ویژهای که با او داشته، پس از مرگش نیز برای زن پیامد حقوقی و اجتماعی دارد.
⚰️ اینجاست که میتوان از «مصونیتِ قدرت از مرگ» سخن گفت. در حالت عادی، مرگ باید آخرین مرزِ اقتدار شخصی باشد: مرد میمیرد و اختیار شخصیِ او بر زندگیِ همسرش نیز پایان مییابد. اما اگر حکمی که رابطهٔ محمد با زنانش را به یک وضعیت ویژه تبدیل کرده، پس از مرگ او همچنان زندگی آنان را محدود کند، اقتدار دیگر به شخصِ زندهٔ محمد وابسته نیست؛ در قالبِ یک حکم، پس از مرگ او نیز باقی میماند.
🔻محمد دیگر وجود ندارد که فرمان بدهد؛ اما حکمی که رابطهٔ او را ویژه کرده است، همچنان به جای او بر زندگیِ زنانش اثر میگذارد. بنابراین، مسئله فقط این نیست که «زن پس از مرگ شوهرش حق ازدواج ندارد»؛ مسئلهٔ رادیکالتر این است که:
مرگِ صاحب قدرت، در اینجا پایانِ اثرگذاریِ قدرت او بر زندگیِ زن نیست؛ بلکه میتواند آن اثرگذاری را از فیزیکِ مرد به یک قاعدهٔ ابدی و لامکان بدل کند.
🔻و شاید بتوان این منطق را در یک جمله فشرده کرد:
📌 در تدفینِ باستانی، زن به گورِ مرد میرود؛
در تدفینِ اجتماعی، گور به زندگیِ زن میآید. بدنِ زن دفن نمیشود؛ آیندهٔ انتخابگرِ او دفن میشود.
🔻و شاید به همین معنا بتوان گفت:
قدرت که با مرگِ صاحبش پایان نمییابد؛ بلکه از شخص به قاعده منتقل میشود و پس از او نیز بر زندگیِ زندگان حکومت میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘از «ملازمانِ فرعون» تا «أُمَّهَاتُ الْمُؤْمِنِينَ»
— استثناگراییِ حاکم، انضباطِ زنان و «تدفین اجتماعی»
(۵۴)
🗿و اینجاست که عنوان «مادران مومنان» به یک پارادوکس تکاندهنده بدل میشود: عنوانی که ظاهرا باید زنانِ نزدیکتر به مرکز قدرت را در بلندترین جایگاه شأن و نفوذ قرار دهد؛ جایگاهی که اگر همین ساختار را، با توجه به قدرتِ سیاسی محمد، در قالب یک نظام پادشاهی تصور کنیم، میتوانست دستکم به موقعیت ملکه، ملکۀ مادر یا نایبالسلطنه نزدیک باشد؛ زنی که پس از مرگ شاه نیز میتوانست صاحب نفوذ سیاسی و اجتماعی باقی بماند و در ادارهٔ امور و تعیین مسیر آیندهٔ حکومت نقش داشته باشد.
🔻در تاریخ نمونههایی قابل توجه وجود دارد:
🔺نکته این نیست که این زنان لزوما الگوهای آزادی بودهاند، بلکه این است که در نظامهای سلطنتی، نزدیکی زن به صاحب قدرت لزوما با مرگ او به پایان نقش و نفوذ زن نمیانجامید؛ گاه حتی میتوانست به تداوم یا افزایش قدرت سیاسی او منجر شود.
🔻اما اینجا ماجرا درست وارونه میشود:
🔒 گویی هرچه زن به مرکز قدرت نزدیکتر شده، حق انتخاب شخصیاش کمتر شده است. در زمان حیات، باید در برابر اقتدار او در هراس از تهدیدهای مختلفش (طلاق و جانشینسازی، گناهکار نشاندادنشان بهزبان خدا و در متنِ مقدس، تهدید توسط سپاهِ جبرئیل و ملائکه و مومنین و الله) میزیست؛ پس از مرگ او نیز باید همچنان به او وفادار بماند، و در تنهایی و بیمونسی و عدمِ امکانِ فرزندآوری بمیرد!
❌ اما اینجا مسئله فقط «ازدواج نکردن» نیست مسئله، مصادرۀ آیندۀ زن است. وقتی یک زن دیگر نتواند پس از مرگ همسرش زندگی عاطفی و خانوادگی تازهای انتخاب کند، چیزی فراتر از یک ازدواج از او گرفته شده است:
🔻مرگ، در حالت عادی، رابطۀ انسانی را به پایان میرساند؛ اما اینجا مرگِ مرد، میتواند رابطه را ابدی کند. مرد میمیرد، اما رابطهٔ او با زن به یک قید و سایۀ سنگینِ دائمی تبدیل میشود.
🗿 از این زاویه، پرسش دیگری نیز مطرح میشود:
🔻اگر زن پس از مرگ شوهر نتواند آزادانه شریک زندگی تازهای انتخاب کند، دیگر فقط با «زنی محترم» مواجه نیستیم؛ با زنی مواجهیم که بخشی از هویت اجتماعیِ او برای همیشه به یک مردِ مرده گره خورده است. او دیگر صرفا «خودش» نیست؛ یادگارِ رابطهای است که اجازه ندارد از آن عبور کند. و اینجاست که عنوان افتخارآمیز میتواند به یک قفس هویتی تبدیل شود:
نه طلاق میتواند این پیوند را از میان بردارد، نه مرگ.
🎭 و شاید عجیبترین طنز ماجرا همین باشد:
هرچه عنوان، باشکوهتر است، هزینۀ شخصیِ آن برای زن میتواند سنگینتر شود.
❌ اینجا باید میان «شأن نمادین» و «آزادی واقعی» فرق گذاشت. این سازوکار چندان هم ناآشنا نیست. گاهی بجای آنکه حقِ یک انسان را بدهند، عنوانی مقدس و باشکوه به او میدهند تا فقدانِ حق، زیبا و اخلاقی جلوه کند. معلمی را «شغل انبیا» مینامند تا مطالبۀ دستمزد شایسته نامربوط جلوه کند؛ گویی هرچه عنوان مقدستر باشد، نیاز به حق کمتر میشود. اما عنوان، جای حق را نمیگیرد. از همین منظر، میتوان پرسید:
در این صورت، «تکریم» دیگر الزاماً نقطهٔ مقابلِ سلطه نیست؛ بلکه زبانِ مؤدبانۀ سلطه باشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— استثناگراییِ حاکم، انضباطِ زنان و «تدفین اجتماعی»
(۵۴)
🗿و اینجاست که عنوان «مادران مومنان» به یک پارادوکس تکاندهنده بدل میشود: عنوانی که ظاهرا باید زنانِ نزدیکتر به مرکز قدرت را در بلندترین جایگاه شأن و نفوذ قرار دهد؛ جایگاهی که اگر همین ساختار را، با توجه به قدرتِ سیاسی محمد، در قالب یک نظام پادشاهی تصور کنیم، میتوانست دستکم به موقعیت ملکه، ملکۀ مادر یا نایبالسلطنه نزدیک باشد؛ زنی که پس از مرگ شاه نیز میتوانست صاحب نفوذ سیاسی و اجتماعی باقی بماند و در ادارهٔ امور و تعیین مسیر آیندهٔ حکومت نقش داشته باشد.
🔻در تاریخ نمونههایی قابل توجه وجود دارد:
1️⃣ الینور آکیتن
ملکهٔ فرانسه و سپس ملکهٔ انگلستان و یکی از قدرتمندترین زنان اروپای قرون وسطی بود. پس از مرگ همسرش هنری دوم انگلستان در ۱۱۸۹، نهتنها از صحنهٔ سیاست حذف نشد، بلکه در آزادی پسرش ریچارد از اسارت، تثبیت سلطنت او و سپس انتقال قدرت به پسر دیگرش، جان، نقش سیاسی مهمی ایفا کرد.
2️⃣ امپراتریس دواگر چیشی
از قدرتمندترین زنان تاریخ چین در اواخر دودمان چینگ بود. پس از مرگ امپراتور شیانفنگ در ۱۸۶۱، به همراه امپراتریس دواگر سیآن به نیابت از پسر خردسال امپراتور رسید و در دهههای بعد عملاً یکی از مهمترین مراکز قدرت سیاسی امپراتوری چین باقی ماند.
3️⃣ و کاترین دو مدیچی (ملکهٔ فرانسه) پس از مرگ هنری دوم، در دوران سلطنت پسرانش به یکی از بازیگران اصلی سیاست فرانسه تبدیل شد.
🔺نکته این نیست که این زنان لزوما الگوهای آزادی بودهاند، بلکه این است که در نظامهای سلطنتی، نزدیکی زن به صاحب قدرت لزوما با مرگ او به پایان نقش و نفوذ زن نمیانجامید؛ گاه حتی میتوانست به تداوم یا افزایش قدرت سیاسی او منجر شود.
🔻اما اینجا ماجرا درست وارونه میشود:
مرگِ شاه در برخی نظامهای سلطنتی میتوانست آغاز یا تداومِ قدرتِ زنِ نزدیک به او باشد؛ مرگِ محمد، آغازِ سلبِ اختیارِ بیش از پیشِ «امّالمؤمنین» است.
🔒 گویی هرچه زن به مرکز قدرت نزدیکتر شده، حق انتخاب شخصیاش کمتر شده است. در زمان حیات، باید در برابر اقتدار او در هراس از تهدیدهای مختلفش (طلاق و جانشینسازی، گناهکار نشاندادنشان بهزبان خدا و در متنِ مقدس، تهدید توسط سپاهِ جبرئیل و ملائکه و مومنین و الله) میزیست؛ پس از مرگ او نیز باید همچنان به او وفادار بماند، و در تنهایی و بیمونسی و عدمِ امکانِ فرزندآوری بمیرد!
❌ اما اینجا مسئله فقط «ازدواج نکردن» نیست مسئله، مصادرۀ آیندۀ زن است. وقتی یک زن دیگر نتواند پس از مرگ همسرش زندگی عاطفی و خانوادگی تازهای انتخاب کند، چیزی فراتر از یک ازدواج از او گرفته شده است:
حقِ بازتعریفِ زندگی پس از پایان یک رابطه.
🔻مرگ، در حالت عادی، رابطۀ انسانی را به پایان میرساند؛ اما اینجا مرگِ مرد، میتواند رابطه را ابدی کند. مرد میمیرد، اما رابطهٔ او با زن به یک قید و سایۀ سنگینِ دائمی تبدیل میشود.
مرد میمیرد؛ اما آیندۀ زن باید همچنان به قبرِ شوهرِ سابقش زنجیر شود.
🗿 از این زاویه، پرسش دیگری نیز مطرح میشود:
آیا «همسر پیامبر» بودن، زن را به یک شخصِ مستقلتر تبدیل میکند، یا او را بیشتر به بخشی از میراثِ شخصِ پیامبر تبدیل میکند؟
🔻اگر زن پس از مرگ شوهر نتواند آزادانه شریک زندگی تازهای انتخاب کند، دیگر فقط با «زنی محترم» مواجه نیستیم؛ با زنی مواجهیم که بخشی از هویت اجتماعیِ او برای همیشه به یک مردِ مرده گره خورده است. او دیگر صرفا «خودش» نیست؛ یادگارِ رابطهای است که اجازه ندارد از آن عبور کند. و اینجاست که عنوان افتخارآمیز میتواند به یک قفس هویتی تبدیل شود:
📌 زن از همسرِ یک پیامبر به «بیوهٔ ابدیِ یک پیامبر» تبدیل میشود.
نه طلاق میتواند این پیوند را از میان بردارد، نه مرگ.
🎭 و شاید عجیبترین طنز ماجرا همین باشد:
هرچه عنوان، باشکوهتر است، هزینۀ شخصیِ آن برای زن میتواند سنگینتر شود.
📌 «مادر مؤمنان» ظاهرا عنوانیست که باید منزلت زن را افزایش دهد؛ اما همین عنوان به مبنایی برای سلب یکی از ابتداییترین انتخابهای زندگی خصوصی این زنان تبدیل شد.
❌ اینجا باید میان «شأن نمادین» و «آزادی واقعی» فرق گذاشت. این سازوکار چندان هم ناآشنا نیست. گاهی بجای آنکه حقِ یک انسان را بدهند، عنوانی مقدس و باشکوه به او میدهند تا فقدانِ حق، زیبا و اخلاقی جلوه کند. معلمی را «شغل انبیا» مینامند تا مطالبۀ دستمزد شایسته نامربوط جلوه کند؛ گویی هرچه عنوان مقدستر باشد، نیاز به حق کمتر میشود. اما عنوان، جای حق را نمیگیرد. از همین منظر، میتوان پرسید:
❓«آیا ممکن است متنی در ظاهر افرادی را بسیار محترم بشمارد، دقیقا برای اینکه آزادیِ اولیهشان را از آنان بگیرد؟»
در این صورت، «تکریم» دیگر الزاماً نقطهٔ مقابلِ سلطه نیست؛ بلکه زبانِ مؤدبانۀ سلطه باشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘از «ملازمانِ فرعون» تا «أُمَّهَاتُ الْمُؤْمِنِينَ»
— استثناگراییِ حاکم، انضباطِ زنان و «تدفین اجتماعی»
(۵۵)
✍🏻#ر_نجفی
🗿اما برای دیدنِ عمقِ این پارادوکس، باید یک قدم به عقب برگردیم و آزادیِ عملِ محمد در برابر محدودیتِ زنانش را کنار هم بگذاریم.
🔻در سوی محمد، با دامنهای بیسابقه از اختیار در روابط زناشویی مواجهیم:
☑️ حتی در ماجرای زینب، قرآن از عشقِ مخفینگهداشتهشدۀ محمد به همسرِ پسرخواندهاش، زید، سخن میگوید که الله موانع را کنار میزند و او را به وصالِ عشقش میرساند [اینچنین ازدواجی را صریحا به خود نسبت میدهد]؛ ازدواجی که پس از طلاق زید از زینب صورت گرفت و در متن قرآن بهعنوان رویدادی با کارکرد حقوقی و هنجارشکنانه در مسئلهٔ پسرخواندگی صورتبندی و توجیه شد. دربارهٔ انگیزهٔ درونی محمد میتوان بحث کرد، اما یک واقعیت روایی روشن است:
🔻 در سوی دیگر، زنانِ محمد قرار دارند:
1️⃣ محمد میتوانست زنان متعددی بگیرد و طلاق دهد و در کنار همسران، کنیزانِ بیشماری نیز داشته باشد؛
❌ اما زنان محمد حتی پس از مرگ او نیز نمیتوانستند مرد دیگری اختیار کنند.
2️⃣ محمد میتوانست زنان را جمعی طلاق دهد و جایگزین کند؛
❌ زنان خودش حق جایگزین کردن تکشوهرِ مردهشان را نیز نداشتند.
3️⃣ محمد از امتیازهای ویژهای در روابط زناشویی برخوردار بود؛
❌ اما زنانی که به او منسوب بودند، پس از مرگ او نیز از یکی از ابتداییترین انتخابهای زندگی خصوصی، یعنی انتخابِ همسرِ تازه، محروم ماندند.
4️⃣ اما مسئله فقط دامنهٔ اختیار محمد نیست؛ مسئله، تخطی از اخلاقِ عیسویِ میل و وفاداری است. محمد میتوانست با آسودگیِ وجدان، برخلافِ صریحِ کلامِ عیسی مسیح (کَلِمَةُ الله» به تعبیر قرآن)، و برخلاف انجیل (کلامِ الله به تعبیر قرآن)، در حالی که همسر داشت، به زنانِ دیگری میل بورزد، به روابطی تازه روی آورد، طلاق دهد و زنان دیگری را جایگزین کند. در متنِ قرآن و تاریخ اسلام دربارأۀ ماریه و زینب نیز مسئلۀ میل محمد به زنِ دیگری در حالی که محمد در رابطهای زناشویی قرار داشت، بهصراحت بازتاب یافته است.
🔻این در حالی است که عیسی در انجیل، حتی میلِ شهوانی به زنِ دیگری را در دل، «زنا» میخواند:
🔻و در بلافاصله میگوید:
🔻و دربارهٔ طلاق نیز صریحاً میگوید:
🔻و در متی نیز میگوید:
🔻و حتی دربارهٔ ازدواج با زنِ طلاقدادهشده نیز میگوید:
📌📌📌 نکتهٔ بنیادیتر این است که عیسی مسئله را صرفاً در سطح «حق مرد برای طلاق» باقی نمیگذارد؛ او اساس این تصور را به چالش میکشد که مرد میتواند با پایان دادنِ یکجانبه به رابطه، زن را از عهد خارج کند و سپس خود آزادانه وارد رابطهای تازه شود.
📌 در منطق عیسی، عهد زناشویی چیزی نیست که میلِ تازۀ مرد بتواند بهسادگی آن را منحل کند و زن را با دیگری جایگزین سازد:
🔻 بنابراین تفاوت فقط در این نیست که یکی «چندهمسری» را مجاز میداند و دیگری نه؛ تفاوت در خودِ اخلاقِ میل است. در سنت عیسی، مردِ متأهل باید حتی میل شهوانی خود به زنِ دیگر را مهار کند؛ زیرا
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— استثناگراییِ حاکم، انضباطِ زنان و «تدفین اجتماعی»
(۵۵)
✍🏻#ر_نجفی
🗿اما برای دیدنِ عمقِ این پارادوکس، باید یک قدم به عقب برگردیم و آزادیِ عملِ محمد در برابر محدودیتِ زنانش را کنار هم بگذاریم.
🔻در سوی محمد، با دامنهای بیسابقه از اختیار در روابط زناشویی مواجهیم:
☑️ ازدواج با زنان متعدد،
☑️ داشتن کنیزان متعدد،
☑️ پذیرش زنانی که خود را به او هبه میکردند، با حکمی که در قرآن بهعنوان امتیازی ویژه برای او صورتبندی شده است،
☑️ جابهجا کردن و به تأخیر انداختن یا مقدم کردن نوبتِ همسران،
☑️ و تهدید به طلاق و جایگزینی همسران در صورت بروز نارضایتی و اختلاف.
☑️ حتی در ماجرای زینب، قرآن از عشقِ مخفینگهداشتهشدۀ محمد به همسرِ پسرخواندهاش، زید، سخن میگوید که الله موانع را کنار میزند و او را به وصالِ عشقش میرساند [اینچنین ازدواجی را صریحا به خود نسبت میدهد]؛ ازدواجی که پس از طلاق زید از زینب صورت گرفت و در متن قرآن بهعنوان رویدادی با کارکرد حقوقی و هنجارشکنانه در مسئلهٔ پسرخواندگی صورتبندی و توجیه شد. دربارهٔ انگیزهٔ درونی محمد میتوان بحث کرد، اما یک واقعیت روایی روشن است:
محمد اختیار ورود به رابطهای را داشت که برای دیگر مردانِ عرب (حتی غیرمسلمان) با همان صورتبندی حقوقی ممکن نبود؛ یعنی حتی عرفِ اجتماعی نیز نمیتوانست در برابر خواستِ محمد آخرین سد باشد؛ این بهاصطلاح وحی میتوانست خودِ مانع عرفی را کنار بزند.
🔻 در سوی دیگر، زنانِ محمد قرار دارند:
1️⃣ محمد میتوانست زنان متعددی بگیرد و طلاق دهد و در کنار همسران، کنیزانِ بیشماری نیز داشته باشد؛
❌ اما زنان محمد حتی پس از مرگ او نیز نمیتوانستند مرد دیگری اختیار کنند.
2️⃣ محمد میتوانست زنان را جمعی طلاق دهد و جایگزین کند؛
❌ زنان خودش حق جایگزین کردن تکشوهرِ مردهشان را نیز نداشتند.
3️⃣ محمد از امتیازهای ویژهای در روابط زناشویی برخوردار بود؛
❌ اما زنانی که به او منسوب بودند، پس از مرگ او نیز از یکی از ابتداییترین انتخابهای زندگی خصوصی، یعنی انتخابِ همسرِ تازه، محروم ماندند.
4️⃣ اما مسئله فقط دامنهٔ اختیار محمد نیست؛ مسئله، تخطی از اخلاقِ عیسویِ میل و وفاداری است. محمد میتوانست با آسودگیِ وجدان، برخلافِ صریحِ کلامِ عیسی مسیح (کَلِمَةُ الله» به تعبیر قرآن)، و برخلاف انجیل (کلامِ الله به تعبیر قرآن)، در حالی که همسر داشت، به زنانِ دیگری میل بورزد، به روابطی تازه روی آورد، طلاق دهد و زنان دیگری را جایگزین کند. در متنِ قرآن و تاریخ اسلام دربارأۀ ماریه و زینب نیز مسئلۀ میل محمد به زنِ دیگری در حالی که محمد در رابطهای زناشویی قرار داشت، بهصراحت بازتاب یافته است.
🔻این در حالی است که عیسی در انجیل، حتی میلِ شهوانی به زنِ دیگری را در دل، «زنا» میخواند:
«هر کس به زنی با نظر شهوت بنگرد، همان دم در دل خود با او زنا کرده است.» (متی ۵:۲۸)
🔻و در بلافاصله میگوید:
«اگر چشم راستت تو را میلغزاند، آن را بیرون آور و از خود دور افکن؛ زیرا بهتر است عضوی از اعضایت از دست برود تا اینکه تمام بدنت در جهنم افکنده شود.»
🔻و دربارهٔ طلاق نیز صریحاً میگوید:
«هر کس زن خود را طلاق دهد و با زن دیگری ازدواج کند، نسبت به آن زن زنا کرده است.» (مرقس ۱۰:۱۱)
🔻و در متی نیز میگوید:
«هر کس زن خود را، جز به سبب زنا/فساد جنسی (porneia)، طلاق دهد و با دیگری ازدواج کند، زنا کرده است.» (متی ۱۹:۹)
🔻و حتی دربارهٔ ازدواج با زنِ طلاقدادهشده نیز میگوید:
«هر کس زن طلاقدادهشده را به زنی گیرد، زنا کرده است.» (متی ۵:۳۲)
📌📌📌 نکتهٔ بنیادیتر این است که عیسی مسئله را صرفاً در سطح «حق مرد برای طلاق» باقی نمیگذارد؛ او اساس این تصور را به چالش میکشد که مرد میتواند با پایان دادنِ یکجانبه به رابطه، زن را از عهد خارج کند و سپس خود آزادانه وارد رابطهای تازه شود.
📌 در منطق عیسی، عهد زناشویی چیزی نیست که میلِ تازۀ مرد بتواند بهسادگی آن را منحل کند و زن را با دیگری جایگزین سازد:
🔥 در اخلاق عیسی، میلِ مرد باید خود را با عهد سازگار کند؛
❌ اما در صورتبندیِ آشکارا بدعتآمیز قرآن و سنت، «عهد زناشویی، عرف، و حتی سوگند به خدا»، بندۀ امیالِ مردِ صاحبقدرت است.
🔻 بنابراین تفاوت فقط در این نیست که یکی «چندهمسری» را مجاز میداند و دیگری نه؛ تفاوت در خودِ اخلاقِ میل است. در سنت عیسی، مردِ متأهل باید حتی میل شهوانی خود به زنِ دیگر را مهار کند؛ زیرا
عهدِ زناشویی، میلِ مرد را نیز به انضباط میکشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘از «ملازمانِ فرعون» تا «أُمَّهَاتُ الْمُؤْمِنِينَ»
— استثناگراییِ حاکم، انضباطِ زنان و «تدفین اجتماعی»
(۵۶)
✍🏻#ر_نجفی
🔻 بنابراین تفاوت فقط در این نیست که یکی «چندهمسری» را مجاز میداند و دیگری نه؛ تفاوت در خودِ اخلاقِ میل است. در سنت عیسی، مردِ متأهل باید حتی میل شهوانی خود به زنِ دیگر را مهار کند؛ زیرا
❌ اما در سنت محمد و قرآن، میل به زنِ دیگر (کنیز یا زنی شوهردار - تازهعروسِ پسرخوانده-)، در حالی که مرد هنوز در تعهد زناشویی است، نهتنها زنا تلقی نمیشود، بلکه میتواند در قالبی حقوقی و دینی به رابطهای تازه تبدیل شود، ...
❌ ... و الله نیز از آن حمایت علنی کند و شرم طبیعیِ محمد ("ترس" در زبانِ بیشرمانۀ قرآن!) از افشای امیالِ «خلافِ عهد و عرف» را بخواباند، و چنین افعالِ فتنهانگیزی را به خود نسبت دهد.
🔥 در یک سو (سنتِ انجیلی)، میل باید مهار شود تا عهد حفظ شود؛ در سوی دیگر (سنت محمدی - قرآنی)، میل بهسهولت میتواند مبنای گسستها، افزودنها و جایگزینیهای مجدد و مجدد و مجدد قرار گیرد.
📌 و اینجا یک تفاوت بسیار بنیادی آشکار میشود:
🗿 در گفتمانِ قرآن، ازدواج دیگر بهعنوان یک پیوندِ قدسی و مبتنی بر «عشق وفادارانه» که میلِ پس از عهد را مهار میکند صورتبندی نمیشود؛ بلکه به رابطهای تبدیل شود که بسته، گشوده، افزوده یا جایگزین میشود. در نتیجه، قبحِ طلاق نیز توسط گفتمانِ قرآنی فرو میریزد:
🔥 و اگر این را کنارِ ماجرای زینب بگذاریم، طنز ماجرا تیزتر میشود: در سنت عیسوی،
❌ اما در روایت قرآنی، میل و کشمکشِ محمد با زنِ دیگری به موضوعِ وحی تبدیل میشود و حتی شرم او از مردم بابتِ این رابطه مورد عتاب و سرکوب قرار میگیرد.
❌ و تناقض نهایی اینجاست: محمد میتواند از قیدِ پیوندِ زناشویی عبور کند؛ اما زنانِ او باید به نامِ الله به همان پیوند وفادار بمانند، حتی وقتی خودِ محمد دیگر زنده نیست. او میتواند زنِ تازه بیفزاید، زنِ پیشین را طلاق دهد و جایگزین کند؛ اما زنانِ او حتی پس از مرگِ او حقِ جایگزینکردنِ شوهرِ مردهٔ خود را ندارند.
🔺📌کوتاه سخن آنکه، آزادیِ مرد با مرگ پایان میگیرد؛ محدودیتِ زن با مرگِ مرد ادامه پیدا میکند.
🔻⚰️ اینجا دیگر با یک تفاوت سادهٔ میان «حقوق زن و مرد» مواجه نیستیم؛ با یک معماری نامتقارنِ قدرت روبهرو هستیم:
❌ امتیازهای صاحب قدرت در زمان حیات گسترده میشود؛ اما محدودیتِ وابستگان، از زمان حیات او به دوران پس از مرگش نیز امتداد پیدا میکند.
❌❌ گویی یک طرفِ رابطه، حقِ انتخاب، آغاز، پایان و جایگزینی دارد؛ و طرف دیگر، وظیفهٔ وفاداری حتی پس از پایان طبیعی رابطه.
🔻و این پرسش، مفهوم «تدفین اجتماعی» را یک گام رادیکالتر میکند:
🔻این همان جایی است که عنوان باشکوه «أُمَّهَاتُ الْمُؤْمِنِينَ» با یک تناقض بنیادین روبهرو میشود:
🔻اما این سازوکار سوءاستفاده از امر قدسی برای پیشبردِ امیالِ بیحدوحصرِ رهبرِ دینیِ مدعیِ وحیِ آسمانی فقط در اسلام دیده نمیشود. اینجاست که مقایسه با جوزف اسمیت، بنیانگذار جنبش قدیسان آخرالزمان، بسیار جالب میشود. هرچند پیش از آن ضروریست مختصرا به بررسی این قصهها از منظری روانکاوانه بپردازیم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— استثناگراییِ حاکم، انضباطِ زنان و «تدفین اجتماعی»
(۵۶)
✍🏻#ر_نجفی
🔻 بنابراین تفاوت فقط در این نیست که یکی «چندهمسری» را مجاز میداند و دیگری نه؛ تفاوت در خودِ اخلاقِ میل است. در سنت عیسی، مردِ متأهل باید حتی میل شهوانی خود به زنِ دیگر را مهار کند؛ زیرا
عهدِ زناشویی، میلِ مرد را نیز به انضباط میکشد.
❌ اما در سنت محمد و قرآن، میل به زنِ دیگر (کنیز یا زنی شوهردار - تازهعروسِ پسرخوانده-)، در حالی که مرد هنوز در تعهد زناشویی است، نهتنها زنا تلقی نمیشود، بلکه میتواند در قالبی حقوقی و دینی به رابطهای تازه تبدیل شود، ...
❌ ... و الله نیز از آن حمایت علنی کند و شرم طبیعیِ محمد ("ترس" در زبانِ بیشرمانۀ قرآن!) از افشای امیالِ «خلافِ عهد و عرف» را بخواباند، و چنین افعالِ فتنهانگیزی را به خود نسبت دهد.
📌❌ در تضادی کامل با رویکردی مسیح، طلاق در قرآن به یک امرِ عادی و در دسترس برای گسستنِ پیوند (بنا بر امیالِ مرد در هر زمان و موقعیت) تبدیل میشود، که اساسا حتی قابلِ سرزنش نیست، و حتی در نصّ قرآن مکروهبودنی نیز بدان نسبت داده نمیشود، چه رسد به منفور و مغبوضبودن؛ مجددا در تضادی کامل با رویکردی مسیح، تعدد زوجات، راهِ طبیعی و در دسترسی برای افزودنِ زنِ تازه بنا به امیالِ مرد را باز میگذارد.
🔥 در یک سو (سنتِ انجیلی)، میل باید مهار شود تا عهد حفظ شود؛ در سوی دیگر (سنت محمدی - قرآنی)، میل بهسهولت میتواند مبنای گسستها، افزودنها و جایگزینیهای مجدد و مجدد و مجدد قرار گیرد.
📌 و اینجا یک تفاوت بسیار بنیادی آشکار میشود:
✅ در اخلاق عیسوی، مرد به خاطر داشتنِ زن، قرار نیست صاحبِ زن باشد؛ بلکه خودِ مرد نیز باید تحتِ انضباطِ عهد قرار گیرد.
❌ اما در صورتبندی قرآن، زن میتواند به بخشی از مجموعهٔ روابطِ قابلِ افزودن، گسستن و جایگزینکردن تبدیل شود.
🗿 در گفتمانِ قرآن، ازدواج دیگر بهعنوان یک پیوندِ قدسی و مبتنی بر «عشق وفادارانه» که میلِ پس از عهد را مهار میکند صورتبندی نمیشود؛ بلکه به رابطهای تبدیل شود که بسته، گشوده، افزوده یا جایگزین میشود. در نتیجه، قبحِ طلاق نیز توسط گفتمانِ قرآنی فرو میریزد:
طلاق نه یک شکستِ اخلاقیِ عظیم یا نقضِ عهدی مقدس، بلکه امکانی عادی برای عبور به رابطهای دیگر جلوه میکند.
🔥 و اگر این را کنارِ ماجرای زینب بگذاریم، طنز ماجرا تیزتر میشود: در سنت عیسوی،
میلِ مردِ متأهل به زنِ دیگری حتی در سطح نگاه، زیر تیغِ اخلاق قرار میگیرد و حتی چشمِ لغزان باید از او گرفته شود؛
❌ اما در روایت قرآنی، میل و کشمکشِ محمد با زنِ دیگری به موضوعِ وحی تبدیل میشود و حتی شرم او از مردم بابتِ این رابطه مورد عتاب و سرکوب قرار میگیرد.
گویی آنچه در سنت عیسی باید مهار شود، اینجا میتواند موضوعِ مشروعیت قرار گیرد.
❌ و تناقض نهایی اینجاست: محمد میتواند از قیدِ پیوندِ زناشویی عبور کند؛ اما زنانِ او باید به نامِ الله به همان پیوند وفادار بمانند، حتی وقتی خودِ محمد دیگر زنده نیست. او میتواند زنِ تازه بیفزاید، زنِ پیشین را طلاق دهد و جایگزین کند؛ اما زنانِ او حتی پس از مرگِ او حقِ جایگزینکردنِ شوهرِ مردهٔ خود را ندارند.
🔺📌کوتاه سخن آنکه، آزادیِ مرد با مرگ پایان میگیرد؛ محدودیتِ زن با مرگِ مرد ادامه پیدا میکند.
🔻⚰️ اینجا دیگر با یک تفاوت سادهٔ میان «حقوق زن و مرد» مواجه نیستیم؛ با یک معماری نامتقارنِ قدرت روبهرو هستیم:
❌ امتیازهای صاحب قدرت در زمان حیات گسترده میشود؛ اما محدودیتِ وابستگان، از زمان حیات او به دوران پس از مرگش نیز امتداد پیدا میکند.
❌❌ گویی یک طرفِ رابطه، حقِ انتخاب، آغاز، پایان و جایگزینی دارد؛ و طرف دیگر، وظیفهٔ وفاداری حتی پس از پایان طبیعی رابطه.
🔻و این پرسش، مفهوم «تدفین اجتماعی» را یک گام رادیکالتر میکند:
❓چرا مردی که در زمان حیات خود از حقِ انتخاب و جایگزینی در روابط بهرهمند است، میتواند پس از مرگ نیز حقِ انتخابِ زن را محدود کند؟
🔻این همان جایی است که عنوان باشکوه «أُمَّهَاتُ الْمُؤْمِنِينَ» با یک تناقض بنیادین روبهرو میشود:
❓چگونه ممکن است زنی در اوجِ منزلت نمادین قرار گیرد، اما در یکی از خصوصیترین تصمیمهای زندگیِ خود، حتی پس از مرگِ صاحبِ قدرت، از اختیار محروم بماند؟
🔻اما این سازوکار سوءاستفاده از امر قدسی برای پیشبردِ امیالِ بیحدوحصرِ رهبرِ دینیِ مدعیِ وحیِ آسمانی فقط در اسلام دیده نمیشود. اینجاست که مقایسه با جوزف اسمیت، بنیانگذار جنبش قدیسان آخرالزمان، بسیار جالب میشود. هرچند پیش از آن ضروریست مختصرا به بررسی این قصهها از منظری روانکاوانه بپردازیم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک پیشنهاد
در روزگاری که جاعش محسن نامجو را با دستکش مخملی در آغوش گرفته، چرا ایرانیانِ خارجنشین یک جنبش راه نیندازند برای خوانش قرآن با همین سبکهای آوازی جذاب و ملکوتی؟
اگر این سبک خواندن قرآن مجاز و غیرتوهینآمیز است، پس ترندش کنیم و با سبکهای مشابه قرآنخوانی کنیم! 🎙📖
آنوقت جاعش دو راه بیشتر ندارد:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
در روزگاری که جاعش محسن نامجو را با دستکش مخملی در آغوش گرفته، چرا ایرانیانِ خارجنشین یک جنبش راه نیندازند برای خوانش قرآن با همین سبکهای آوازی جذاب و ملکوتی؟
اگر این سبک خواندن قرآن مجاز و غیرتوهینآمیز است، پس ترندش کنیم و با سبکهای مشابه قرآنخوانی کنیم! 🎙📖
آنوقت جاعش دو راه بیشتر ندارد:
یا نامجو را بیرون بیاندازد،
یا جامعه با ترندشدنِ این سبک خوانش قرآن، یکی از تابوهای پوچ را جمعیتر و بیهزینهتر میشکند. قرآن متنیست مثل هر متن دیگر و میتوان آن را به هر سبکی و با هر سازی و هر پرفرمنسی اجرا کرد!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻شعرخوانی محسن نامجو درباره علی خامنهای و جمهوری اسلامی، شهریور چهارصد و یک:
🔺قرار بود انتقامِ خونِ رهبرِ شهیدشان را بگیرند؛ اما فرش قرمز پهن کردند زیر پای کسی که به نظامشان (مارِ صدسرِ ضحاکی)، مذهبشان (آیینِ خوکپرور) و رهبر شهیدشان (سیدعلی اصغرِ سیخ و سنگبهدست!) علناً زیباترین کلمات را نثار کرده است!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
یک روز مار صدسرتان میرود به گا
آئین خوکپرورتان میرود به گا
سیدعلی اصغرتان میرود به گا
سیخ و سنگ سرورتان میرود به گا
🔺قرار بود انتقامِ خونِ رهبرِ شهیدشان را بگیرند؛ اما فرش قرمز پهن کردند زیر پای کسی که به نظامشان (مارِ صدسرِ ضحاکی)، مذهبشان (آیینِ خوکپرور) و رهبر شهیدشان (سیدعلی اصغرِ سیخ و سنگبهدست!) علناً زیباترین کلمات را نثار کرده است!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin