نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.38K videos
93 files
9.07K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
ورق بزنید!

📘«بازگشت به بهشت»

— محسن نامجو؛ یک «هدیۀ تبلیغاتی» پس از «کشتار»



🌾 @Naqdagin
📺 کروبیِ شیاد در حرم خمینی و «زیارتِ امام(!!)»

تصاویر جدید از مهدی کروبی در حرم امام خمینی، در حالی که با مردم دیدار و برای آنان دعا می‌کند، بار دیگر نام او را به صدر اخبار سیاسی ایران آورده است.

کروبی بیش از ۱۴ سال در حصر خانگی بود؛ حُصری که پس از اعتراضات انتخابات ۱۳۸۸ آغاز شد و یکی از طولانی‌ترین پرونده‌های سیاسی جمهوری اسلامی را رقم زد.
اما امروز تصویر متفاوتی دیده می‌شود؛
همان چهره‌ای که سال‌ها امکان حضور آزادانه در جامعه را نداشت، اکنون در فضای عمومی و در میان مردم دیده می‌شود.

سؤال مهم اینجاست:
چه اتفاقی افتاد که حصر کروبی پایان یافت؟
آیا این تصمیم صرفاً یک اقدام انسانی و سیاسی بود یا نشانه‌ای از تغییر محاسبات حاکمیت درباره یکی از مهم‌ترین چهره‌های اصلاح‌طلب است؟

کروبی در تمام این سال‌ها از مواضع خود درباره انتخابات ۸۸ و ضرورت آزادی زندانیان سیاسی عقب‌نشینی نکرد؛ با این حال، امروز امکان حضور عمومی پیدا کرده است.

و یک نکته دیگر هم توجه‌ها را جلب کرده؛ روحیه و برخورد آرام او در تصاویر جدید. البته از روی یک ویدئو نمی‌توان درباره وضعیت پزشکی یا سلامت او قضاوت کرد.
حالا یک سؤال مهم‌تر برای مخاطبان:
آیا پایان حصر کروبی می‌تواند مقدمه‌ای برای تغییر وضعیت میرحسین موسوی و زهرا رهنورد هم باشد؟


🔺اندک‌اندک، جمعِ مستان می‌رسند: این هم جولانِ آزادِ شیخ محصور و عصاره‌ی اصلاحات و جنبش سبز و دموکراسی دینی!

🔺بعد از جنایاتِ بی‌مانندِ حکومت آخوندی در قتل‌عام مردم در کمتر از دو روز و اعدام‌ها، و رقم زدن دو جنگِ بیهوده پس از خمینی، که به محاصرۀ اقتصادی و تورمِ سرسام‌آور و نایاب‌شدنِ داروها انجامیده، شیخِ اصلاحات، به زیارتِ قبر خمینیِ ضحاک آمده (که در فقر و نداری بی‌مثالِ مردم و تک‌تکِ جنایاتِ نظامِ اهریمنی و جانشینِ مجنون و جانی‌اش سهیم است)، و ویدیویی از خود پخش کرده، که در آغاز، زنی از او طلبِ دعا برای دختر معلم‌شان می‌کند، و او هم از آمادگی‌اش برای عاقد شدنِ دختر می‌گوید! و در دیگری، یک پیرزنِ عوام فلاکت‌زده می‌گوید:
از شیراز آمدم! یتیمِ مریضی دارم که از برج ۸ داروش گیر نمی‌آد و میگن داروش در خارجه!! آمدم به زیارتِ قبر آقای خمینی! برایم دعا کن!


یک مردِ عوامِ دیگر، بدونِ ممانعت کروبی، بدن او را می‌بوسد، و دستش را که از بدنِ مقدسِ کروبی برکت گرفته، به صورت خود می‌کشد تا نورانیت و برکتِ الله را بگیرد!

🔻کروبی می‌گوید:
خیلی کار خوبی کردی به زیارتِ امام(!) آمدی! خدا ان‌شاءالله بهتون شفا می‌ده! منم کنار دیگر «زائرانِ امام(!)» اینجا ۵ بار «امّن یجیب» را می‌خوانیم، تا خدا بهتون سلامتی بده!


🔺این سیاست‌مدارِ تراز اصلاحات بود که قرار بود کاری کند که مردم بعد از نیم‌قرن، برای دارویی که در خارج است، چنین گداییِ امثالِ او را نکنند، و به زیارتِ قبرِ جلادِ غارت‌گرِ خود را نکنند.

🔺دو دیگری که محمد خاتمی و میرحسین موسوی هستند نیز در مواجهه با خمینی، رویکرد متفاوتی نداشته‌‌اند، و حتی در حدِ یک پاراگراف، نقدی ساده بر خمینی و بنیادِ نظام دینی بیان نکرده‌اند.

.


#استمرارطالبان #سم_هفته



🌾 @Naqdagin
خالد حنفی، وزیر امر به معروف گفت که:
در شریعت الهی «عقل، مطالعه و تحقیق جایی ندارد» و انسان‌ها نباید احکام شریعت را مطابق میل خود بررسی کنند.


او گفت:
«خلاصه قرآن کریم در دو چیز است؛ بکن و نکن. بکن یعنی امر به معروف و نکن یعنی نهی از منکر.»


https://afintl.com/202608185956



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📺 کتیبه‌های فراموش‌شدۀ عربی تاریخ مذهبی را بازنویسی می‌کنند (۱/۲) 🎙دکتر احمد الجلاد 1️⃣ کشف و رمزگشایی کتیبه‌های غارهای ظفار (رویکرد نوین روش‌شناختی) 🪨 ماهیت منحصر‌به‌فرد کتیبه‌ها: این آثار مکتوب که در منطقه ظفار (استان جنوبی کشور عمان و هم‌مرز با یمن) یافت…»
🔍 وقتی «من» به زبانِ «الله» سخن می‌گوید
از جراحت نارسیسیستی تا قدسی‌شدنِ اقتدار
(۱)
✍🏻#ر_نجفی

🔻پیش از ورود به مقایسه با جوزف اسمیت، بد نیست ابتدا مباحثِ طرح‌شده را از سه منظر مکمل بررسی کنیم: روان‌کاویِ تفسیری، پدیدارشناسیِ روایت و نقد گفتمان.

🔻موضوع این بررسی، مجموعه‌ای از روایت‌های مربوط به ماریه و سوگند در سورهٔ تحریم (آیات ۱ تا ۵)، عایشه و حفصه در همان سوره، و زید و زینب در سورهٔ احزاب (آیهٔ ۳۷) است؛ جایی که میل، سوگند، راز، شرم، ترس از مردم، اعتراض همسران و مداخلهٔ «الله» در بحران‌های شخصی و خانوادگیِ محمد به یکدیگر گره می‌خورند.

▪️از منظر روان‌کاوانه، می‌توان الگوهای روانیِ محتملی را در سوژهٔ روایت بررسی کرد:
جراحت نارسیسیستی، شرم، اضطراب، فرافکنی، جابه‌جایی، دوپاره‌سازی و بازسازی اقتدار.


▪️از منظر پدیدارشناختی، می‌توان پرسید:
میل، شرم، ترس از مردم، گناه، امر قدسی و تهدیدِ اقتدار چگونه در جهانِ روایت ظاهر می‌شوند و چه ساختاری به تجربهٔ سوژه می‌دهند.


▪️و از منظر نقد گفتمان، مسئله این است که
این تجربه‌ها چگونه به زبانِ قدرت، حکم، مشروعیت و اقتدار الهی تبدیل می‌شوند.


⚠️ این متن، محمد را روان‌کاوانه می‌خواند، اما روان‌کاویِ بالینی نمی‌کند. ما به روانِ یک شخصیت تاریخی دسترسی مستقیم نداریم
[و ای بسا اساسا چنین تصویر عجیب از شخصیتی به‌نام محمد -که قرآن و تاریخ‌نگاریِ عباسی گزارش داده‌اند- در تاریخ و عالمِ واقع، وجودی خارجی نداشته‌‌است]

و نمی‌توانیم دربارهٔ نیت یا وضعیت روانیِ واقعی او حکم قطعی بدهیم. بنابراین مفاهیم روان‌کاوانه در اینجا ابزارهای تفسیری‌اند، نه تشخیص‌های پزشکی؛ و خوانش پدیدارشناختی نیز ناظر به ساختار تجربه در جهانِ روایت است، نه ادعای دسترسی مستقیم به تجربهٔ زیستهٔ محمد.
پرسش اصلی این است:
🔍 وقتی میل، شرم، ترس و تعارضِ شخصی در متن با امر قدسی و اقتدار الهی پیوند می‌خورند، مرز میان تجربهٔ انسانی، خواستِ صاحب قدرت و فرمانِ خدا چگونه ترسیم می‌شود؟


🔸از همین‌جا می‌توان در ادامه به سراغ جوزف اسمیت رفت و بررسی کرد که آیا در نحوهٔ پیوند خوردنِ امر شخصی، میل، اقتدار، روابط زناشویی و امر الهی، میان این دو روایت شباهت‌ها یا تفاوت‌های معناداری وجود دارد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
🔍 وقتی «من» به زبانِ «الله» سخن می‌گوید
از جراحت نارسیسیستی تا قدسی‌شدنِ اقتدار
(۲)
✍🏻#ر_نجفی

1️⃣ جراحت نارسیسیستی؛ وقتی تصویرِ آرمانی ترک می‌خورد
🔻سوژه‌ای که خود را حامل امر قدسی، الگوی تقوا و مخاطب مستقیم خدا می‌بیند، در این روایت ناگهان با چیزی کاملاً انسانی مواجه می‌شود:
میل، تعارض زناشویی، سوگند، شرم و افشای راز.


🔻از منظر روان‌کاوی، می‌توان این لحظه را با مفهومِ «جراحت نارسیسیستی» خواند: لحظه‌ای که تصویر آرمانیِ سوژه از خودش با واقعیتی مواجه می‌شود که با آن تصویر سازگار نیست. پرسش می‌توانست این باشد:
«من چه کردم؟»

🔻اما در یک ساختارِ دفاعِ روانیِ احتمالی، پرسش می‌تواند به سمت دیگری جابه‌جا شود:
«چه کسی مرا در این وضعیت قرار داد؟»

«چه کسی راز مرا فاش کرد؟»

«چه کسی علیه من ایستاد؟»


🔻در این خوانش، مسئله صرفاً وجودِ یک تعارض خانوادگی نیست؛ مسئله این است که
شرم چگونه می‌تواند از صاحبِ رفتار به سوی عاملِ افشا یا معترض منتقل شود.


🔺اینجا هنوز نمی‌گوییم چنین فرایندی واقعاً در روان محمد رخ داده است. سخن از یک فرضیهٔ روان‌کاوانه دربارهٔ سوژهٔ روایت است.

2️⃣ جابه‌جایی و فرافکنی؛ از «خطای من» به «خیانت آنان»

🔻اینجا مفاهیم «جابه‌جایی» (Displacement) و «فرافکنی» (Projection) اهمیت پیدا می‌کنند. موضوع اولیه می‌تواند چنین صورت‌بندی شود:
«من با میل و تصمیم خود چه کردم؟»

🔻اما مرکز تعارض به تدریج می‌تواند جابه‌جا شود:
«آنها با راز من چه کردند؟»


🔻در این جابه‌جایی، سوژه به جای باقی ماندن در جایگاه فردی که باید دربارهٔ رفتار خودش پاسخ دهد، می‌تواند خود را در جایگاه قربانیِ خیانت یا ائتلاف دیگران بازسازی کند. در نتیجه:
افشای راز ← توطئه
اعتراض و کمک خواستنِ دو هم‌شوهر ← ائتلاف
همسر ناراضی ← طرف مقابل و خصم و موضوعَ انتقامِ الله و ملائکه و صالحِ مومنین

🔺خطای صاحب قدرت از موضوع خارج می‌شود و واکنشِ طبیعیِ دیگری به مرکز می‌آید.

🔺این نقطه از منظر نقد گفتمان نیز مهم است؛ زیرا تغییر فقط در سطح روانی اتفاق نمی‌افتد. تعریفِ خودِ مسئله تغییر می‌کند. مسئله‌ای که ابتدا می‌توانست «رفتار من» باشد، اکنون به «رفتار آنان با من» تبدیل می‌شود.

3️⃣ دوپاره‌سازی؛ «ما» در برابر «آنها»

🔻در اینجا مفهوم «دوپاره‌سازی» (Splitting) نیز وارد می‌شود. در دوپاره‌سازی شدید، جهان می‌تواند به دو قطب ساده تبدیل شود:
مؤمن / کافر
موحد / مشرک
وفادار / خائن
حامی / مخالف
اقتدار / سرکشی
پاکی / توطئه

🔺🔻این الگوی دوگانه در گفتمان قرآنی بارها در مقیاس گسترده‌تر دیده می‌شود؛ اما در سورهٔ تحریم، در آیهٔ ۴، می‌توان نمونه‌ای درون‌خانوادگی و فشرده از آن را دید.

🔻آیه از یک سو مجموعه‌ای عظیم از پشتوانه‌ها و یاوران و سپاهیانِ محمد را در کنار او قرار می‌دهد:
الله ← جبرئیل ← صالح مؤمنان ← ملائکه

🔺و از سوی دیگر، دو همسر در جایگاه معترض و رویارویِ صاحب اقتدار قرار می‌گیرند.

🔻بنابراین، بحران دیگر صرفاً به شکلِ:
شوهر / دو همسر

🔻بازنمایی نمی‌شود؛ بلکه در ساختار روایت، آرایشی بسیار نامتوازن پیدا می‌کند:
اقتدارِ قدسی و شبکهٔ حامیان / دو همسرِ معترض


🔺این نکته البته به معنای آن نیست که قرآن عایشه و حفصه را کافر یا مشرک معرفی می‌کند؛ چنین برداشتی از این آیه به دست نمی‌آید.
📌 سخن بر سرِ برچسب اعتقادیِ آنان نیست، بلکه بر سرِ نحوهٔ آرایش نیروها در متن است: دو زن در یک سو، و در سوی دیگر الله، جبرئیل، صالح مؤمنان و ملائکه که در مقامِ یاوری و پشتیبانی از محمد قرار می‌گیرند.


🔺از این منظر، آنچه در سطح روان‌کاوانه می‌توان به‌عنوان دوپاره‌سازی خواند، در سطح گفتمانی نیز خود را به شکلِ مرزبندی میان صاحب اقتدار و معترضان به او نشان می‌دهد.

4️⃣ هراس از اخته‌شدگی نمادین؛ خوانش لاکانی

🔻اگر از منظر لاکان به مسئله نگاه کنیم، تهدید اصلی لزوماً یک تهدید فیزیکی نیست؛ می‌تواند تهدیدِ فروپاشیِ «جایگاه نمادینِ سوژه» باشد.
📌 سوژه‌ای که اقتدارش به اتصال با «قانون» و «امر قدسی» وابسته است، در برابر موقعیتی قرار گرفته که می‌تواند او را از جایگاه پیامبر و صاحب اقتدار به جایگاه سادهٔ مردی درگیر یک بحران زناشویی فروبکاهد.

🔻اینجاست که مفهوم دیگریِ بزرگ اهمیت پیدا می‌کند:
الله.

🔻و سپس:
جبرئیل؛
صالح مؤمنان؛
ملائکه.

🔻در این خوانش، حضور این نیروها فقط «حمایت» نیست؛ می‌تواند به‌مثابهٔ بازسازیِ اقتدار نمادینِ تهدیدشده فهمیده شود. به زبان ساده:
هی زنانِ معترضِ حرمسرا!
شما فقط با یک شوهرِ ساده طرف نیستید؛
با نظام نمادینی طرفید که پشت جایگاه من ایستاده است.

🔺در نتیجه، زنِ معترض دیگر صرفاً با یک انسان مواجه نیست؛ با اقتداری قدسی‌شده مواجه است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
🔍 وقتی «من» به زبانِ «الله» سخن می‌گوید
(۳)
5️⃣ دفاعِ قادرمطلق‌انگارانه؛ وقتی بحران خصوصی، مقیاس کیهانی پیدا می‌کند

🔻مفهومِ «دفاعِ همه‌توان‌انگارانه / قادرِمطلق‌‌انگارانه» نیز می‌تواند اینجا به‌عنوان یک ابزار تفسیری به کار گرفته شود. پرسش روان‌کاوانه و گفتمانی این است:
چرا در ساختار روایت، دفاع از اقتدار یک فرد در برابر یک بحران زناشویی با چنین مقیاس عظیمی از قدرت قدسی همراه می‌شود؟


🔻در یک تعارض معمولی، منطق می‌تواند چنین باشد:
شوهر ← همسر ← گفت‌وگو ← عذرخواهی ← اصلاح یا جدایی

🔻اما در این روایت، مقیاس تغییر می‌کند:
شوهر ← تهدید به الله و سپاهِ جبرئیل و ملائکه و صالح مؤمنان ← تهدید به طلاق ← تهدید به جایگزینی

🔺این تغییر مقیاس را می‌توان از منظر روان‌شناختی، تبدیل آسیب‌پذیری به نمایش قدرت خواند.

👨🏻‍⚖️وقتی «الله» به وکیلِ اگو تبدیل می‌شود


🔻اگر این خوانش را یک گام جلوتر ببریم، مسئله دیگر صرفاً این نیست که محمد ماریه را می‌خواست یا از مردم می‌ترسید. مسئلهٔ بنیادی‌تر این است:
📌 هرجا خواستِ شخصی، ترس یا تعارض با تصویرِ پیامبرِ متقی و تابعِ امر الهی دچار تعارض می‌شود، «اللهِ کتاب» در روایت وارد می‌شود و تعارض را در سطحی قدسی بازصورت‌بندی می‌کند.


🔻اینجا باید میان روانِ محمد و ساختار روایت دربارهٔ محمد تمایز گذاشت.

▪️در سطح روان‌کاوانه، می‌توان گفت که به‌نظر امر قدسی در خدمت دفاع از اگو قرار می‌گیرد.

▪️در سطح گفتمانی، می‌توان دقیق‌تر گفت که اسم خدا، به روایت امکان می‌دهد مسئله‌ای شخصی را با اقتداری فراتر از شخص مشروعیت ببخشد.

▪️و در سطح پدیدارشناختی، پرسش این می‌شود که در چنین جهانی، امر شخصی چگونه در افق امر قدسی تجربه و معناگذاری می‌شود؟

🔻اینجا «الله» دیگر فقط ناظرِ رفتار پیامبر نیست؛ در ساختار روایت می‌تواند به چیزی شبیه وکیل، سپر و تضمین‌کنندهٔ اقتدار سوژه تبدیل شود.

🔻و در اینجا معنای «تقوا» واژگون می‌شود و به سازوکارِ مشروعیت‌بخشی به میل مسخ می‌شود؛ تقوا دیگر:
نه مهارِ میل، بلکه قدسی‌کردنِ میل؛

نه فروکاستنِ نفس/اگو، بلکه مصون‌کردنِ اگو در برابر نقد؛

نه پذیرشِ مسئولیت، بلکه انتقالِ تعارض به دیگری با زبانِ امر قدسی؛

نه پاسخ‌گوییِ صاحبِ قدرت، بلکه تبدیلِ اقتدارِ شخصی به اقتدارِ الهی.


🔻مردی که در سطح انسانی می‌توانست بگوید:
من خواستم؛

من ترسیدم؛

من سوگند خوردم؛

من تصمیم گرفتم؛

و من باید پیامد تصمیم خودم را بپذیرم.


📌 بجای «من» که صداقت و مسئولیت‌پذیری و یکپارچگی روانی را نمایندگی می‌کند، «الله سخن می‌گوید» را می‌گذارد.

🔻محمد ماریه را بر خود حرام می‌کند؛
الله دربارۀ تحریمِ حلالِ خود سخن می‌گوید
.

🔻محمد سوگند می‌خورد؛
الله از سوگندشکنی و عهدشکنی قبح‌زدایی می‌کند.

🔻محمد با شرم از مردم [بابتِ میلِ نامشروعش] مواجه است؛
خطاب الهی شرم را به ترس فرومی‌کاهد و همان ترس را به موضوعِ لکچرِ اخلاقی و دینی تبدیل می‌کند:
«از خلق می‌ترسی، اما الله سزاوارتر است.»


🔻و وقتی در ماجرای ماریه، زنانش به «ضعف مهار نفسِ» او اعتراض می‌کنند، اختلافی خصوصی میان شوهر و دو زنش باقی نمی‌ماند:
سپاهی از آسمان و زمین و خودِ الله به استخدام دفاع روانی محمد درمی‌آیند و ماجرا برای بشریت افشا می شود، البته با جابجایی متهم و شاکی!


📌 اگر این مجموعه را کنار هم بگذاریم، الگویی قابل مشاهده پدیدار می‌شود: آنچه در سطح انسانی می‌توانست «میل»، «ترس»، «شرم»، «تعارض» یا «مسئولیت» باشد، در سطح قدسی بازنویسی می‌شود.
🔻و این بازنویسی یک پیامد مهم دارد:
معنای مسئولیتِ انسانی، زیرِ سایهٔ ارجاعِ مکرر، بی‌جا و یک‌سویه به نامِ خدا و اقتدارِ الهی، محو می‌شود.


🔶 میل، ترس، سوگند، اعتراض


🔻اکنون می‌توان دوگانگیِ ماریه و زینب را در یک قاب بزرگ‌تر دید.

🔻در یک سو:
یک «من» می‌خواهد، می‌ترسد، سوگند می‌خورد و پنهان می‌کند.

🔻در سوی دیگر:
یک «الله» به زبان می‌آید که می‌گوید حلال کن، از مردم نترس، و در برابر اعتراض، اقتدار را تثبیت می‌کند.

🔻از اینجا پرسش دیگر فقط این نیست که:
«محمد چه می‌خواست؟»

🔻پرسش رادیکال‌تر این است:
خواستِ شخصی چگونه از سطح خواستِ یک انسان به سطح حکم کیهانی ارتقا پیدا می‌کند؟


🔻و می‌توان آن را چنین تبیین کرد:
🔻مرد می‌خواهد؛
☑️ 🎭الله مشروعیت می‌دهد.


🔻مرد می‌ترسد؛
☑️ 🎭الله ترس را به خطاب اخلاقی تبدیل می‌کند.

🔻مرد سوگند می‌خورد؛
☑️ 🎭 الله از سوگندشکنی قبح‌زدایی می‌کند و راه خروج و نقضِ سوگند و عهد را نشان می‌دهد.

🔻زن اعتراض می‌کند؛
😡🎭الله از او توبه می‌خواهد.

🔻بحران زناشویی شکل می‌گیرد؛
😡🎭
الله، جبرئیل، صالح مؤمنان و ملائکه در افق روایت حاضر می‌شوند.


🔺در این ساختار، «الله» فقط قانون‌گذارِ بالای سر پیامبر نیست؛ بلکه چونان حامیِ جدیِ اگوی مرد و مصون‌کنندهٔ جایگاه آن از فروپاشی عمل کند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «🎧مدرسۀ میناب قربانیِ «تاجرمسلکیِ دونالد ترامپ» 🎒 وقتی شیپور جنگ نواخته می‌شود، اولین قربانیان همیشه کسانی هستند که فرسنگ‌ها با میدان نبرد فاصله دارند. اما چه می‌شود اگر پیشرفته‌ترین و دقیق‌ترین ارتش دنیا، در همان اولین روز و کلیدی‌ترین موج حملات خود، نقطه‌ای…»
نقدآگین pinned «چرا ذهن باستانی محدودیتِ نیروهای ماورایی را می‌پذیرفت و به خدایی واحد برای کل جهان فکر نمی‌کرد؟ (۱/۵) 🔸برای درک اینکه «چرا ذهن باستان محدودیتِ نیروهای ماورایی را می‌پذیرفت و به خدایی واحد برای کل جهان فکر نمی‌کرد؟ و به دنبال خدایی مطلق یا قدرقدرت‌تر نمی‌رفت»،…»
📘شوهرانِ «مجهز به خدا»؛ محمد و جوزف اسمیت
— مرد می‌خواهد، وحی می‌رسد؛ زن می‌ایستد، تهدید می‌شود

✍🏻#ر_نجفی

📘از «ملازمانِ فرعون» تا «أُمَّهَاتُ الْمُؤْمِنِينَ»
استثناگراییِ حاکم، انضباطِ زنان و «تدفین اجتماعی»
(۶۰ - ؟)




🌾 @Naqdagin