نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.37K videos
93 files
9.06K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📕اسلام قاصم الجبارین و شگفتی دکتر سروش (۱/۳)

✍️#بهزاد_کریمی

ارائه گزارشی از آخرین سخنان روز شنبه آقای سروش در «حلقه دیدگاه نو/ سرای گفت و شنود» بازتاب ویژه‌‌ای در شبکه‌های اجتماعی یافته است.

گرچه شخصاً متن مستقیم و کامل سخنان تازه این «غول پهنه روشنفکری دینی» را در اختیار ندارم، اما شرح مختصر و گویای ایشان از سخنان دکتر سروش – و با فرض رعایت امانت در نقل بیانات سخنران- آنچنان غنی است که با درنگ بر مفاد آن، می‌باید در این باره سخن گفت.

مطابق گزارش مزبور، پیام اصلی سخنران را می‌توان این فهمید که «عیب از مسلمانی و نامسلمانی ما نیست»، «اسلام به ذات خود عیب دارد (و بسی) معیوب است!»؛ یعنی در ماهیت خود، قاصم الجبارین است؛

دینی که، «سلطه، جنگ، انتقام، اقتدار و عذاب» را نمایندگی می‌کند. صفت «رحمانیت» برای این دین، چیزی است نسبت داده شده به آن!
«الرحمن الرحیم» اسلام، حداکثر شامل «خودی‌»هایش است و حتی آن‌ها هم وقتی که مطیع و تسلیم دین مبین باشند، لایق رحمتند.

در قرائت مبشران اسلام، تعزیر و جهنم، نه تنها دست افزار‌یند جهت تهدید منکران دین، که لازمه‌ای برای ترغیب و انقیاد بندگان رب النوع‌‌ می‌باشند.

شفقت، نه که فقط در برهه حاکمیت اسلام بر یثرب (مدینه) – دوره‌ی آیات قرانی‌‌ مبتنی بر «قتال»، «ستیزه‌جویی»، «جزیه» و «اجبار» – فاقد جا و وجهه می‌باشد، بلکه در آیات ناظر بر «تقیه»، «خدعه» و «مکر» مکی نیز وعده‌ای بود بی محتوی!

اسلام، دین قدرت است از نوع اقتدار جویانه‌‌. در مقام قیاس، مسیحیت اگر یک زایش دینی بود برای تسکین و التیام در برابر جباریت سیستماتیک امپراتوری روم، اسلام اما از همان آغاز، دینی شد حکومتی و حکومتی بود دینی! آئینی که فقط مصرف وحدت قبایل بدوی برای کسب و اعمال قدرت سیاسی را داشت! دین فقه و فتوی و باید و نبایدهاست؛ دین تهاجم!

سخنان سروش را از دو منظر باید بررسی کرد. یکی وجه نظری و دیگری بازخورد آن در پهنه سیاست.

در درنگ بر وجه اول از برآمد گفتاری وی و از دیدگاه تاریخی، بیشتر کیستی صاحب سخن است که تازگی دارد، وگرنه در چیستی پرسشگری، چیز چندان نویی نیست!

در آنجا که به کیستی برمی‌گردد موضوع اینست که سروش عارف مسلک در سیر آفاق و انفس خود و تحولات اندیشگی‌ خویش اکنون در جایی قرار گرفته که تا بحال بدان دست نیافته بود.
او با برون‌داد سطحی شجاعانه از نواندیشی، توانسته به نوآوری طراز بالا دست یازد. چیزی فراتر از دین پژوهی و بسی فرارفته از جایگاهی که در همه عمر تاکنونی‌اش، که ‌خواسته هر چیزی را از آنجا و با نگاهی متحول در دین به تبیین بنشیند.

حالا اما عرفان و اندیشه ورزی عرفانی سرانجام کار خود کرده و کار دست این دینور داده است! این شخصیت اسلامی اهل اندیشه که زمانی رسالت انقلاب دینی در دانشگاه را بر عهده داشت و مبشر اسلام بود و مدت‌ها شیفته «سواد» آقای خمینی بود، اکنون اما با خود مبداء اسلام درگیر شده و در برخورد با اسلام قرار گرفته است!

شگفت‌آفرینی شخص ایشان تحسین برانگیز است و باید به فال نیک گرفت.
اما چنین چالشی نه که چیز چندان تازه‌ای‌ در اسلام باشد؛ جزیی است از جدال درون فکریِ دین‌پژوهان عارف مسلک که آدمی را در وحدت وجودی‌ با خالق می‌جویند و عامل وساطت بین خود با خدا را زیر سئوال می‎‌برند. همان کشاکش دیرینه‌ در عالم عرفان اسلامی که طی قرون خود را وقف توضیح علت وجودی آنسان کرده با قدمتی هزار ساله!

همگی‌ از ابو سعید ابوالخیر، منصور حلاج، بو علی سینا، زکریای رازی، عمر خیام، ابن رشد، نسیمی، مولانا، حافظ و … تا میراث ‌بران تاریخی‌شان‌‌ در امروز ما، جملگی اینان‌ و هر یک بگونه‌ای و البته محدود و مشروط به بلوغ فکری زمانه خود، از آن نوع متفکر اسلامی بوده‌ و هستند که تاب سنگینی تعبد و جمود ندارند و با در پیش گرفتن اندیشیدن و پرسشگری به نو اندیشی و نوآوری می‌رسند.

سلسله دراز جماعت عرفا، عمر خویش در تناقض طی کرده‌اند؛ باورمندانی دینی و همزمان چالشگرانی علیه مسلمات دین!
اینگونه هم نیست که راه را پیوسته در دوری از تحکمات پیموده باشند؛ هم پیش می‌‌آمده‌اند در فهم برهان و منطق و هم پس می‌ماندند و عقب می‌نشستند به گرداب پایبندی اعتقادی! یک حرکت پاندولی، گرچه غالباً در سمت غلبه عرفان بر ذهن دینخو!
عموماً در آستانه علم و ورود در حیطه علم، ولی نه هنوز در تسخیر علم، جهش‌ فکری در این روشنگران جرقه می‌زد و راه روشن می‌کرد، ولی هنوز هم رهایی از ظلمت دینی در آنها را پایان نمی داد.

عارف، گیر کرده‌ای است میان تصوف و رهایی از دین! سرنوشت کمابیش هر آن صوفی که به عرفان رو آورد، حدی از درگیری با بنیاد دین است.

اسلام صوفی را در دل خود جا می‌دهد، عارف را اما حتماٌ از خود می‌راند! به دار می‌کشد در وجود حلاج و پوستش را می‌کند همچون نسیمی و دستکم حکم تبعید یا خانه نشینی برایش صادر می کند!

(ادامه دارد)

🌾@Naqdagin
📕اسلام قاصم الجبارین و شگفتی دکتر سروش (۲/۳)

✍️#بهزاد_کریمی

دکتر سروش هم حلقه‌ای است از عرفان درازنای شرقی و اسلامی طی هزاره، ولی در مختصات امروزین، اول هایدگری و بعد پوپری! هم از اینرو اگر او دوباره حرف از اسلامی بزند که حبل المتین است، و این را وعده دهد که کلید نجات را باز نهایتاً در دین جستنی است، من یکی تعجب نخواهم کرد؛ اگرچه هر برگشتی هم جای تاسف دارد!

بنا به آن گزارشی که من خواندم:
«سروش گفت قرآن حتی در مقابل اهل کتاب هم همین موضع را دارد و به کمتر از «جزیه دادن» با «خفت» راضی نمی‌شود؛ و تاکید کرد که کلیت این مفاهیم و رفتارها تا همین اواخر مورد تایید عرفا و دانشمندان و فلاسفه مسلمان هم بوده است. ابن‌عربی، مولوی، ابن‌سینا و طباطبایی از کسانی بودند که نام برد.

سروش گفت باید بخاطر داشته باشیم که حتی در آثار عارف و صوفی بزرگی مثل مولوی هم هیچ مشکلی در کشتن کفار وجود ندارد. خصوصا درباره طباطبایی گفت آدمی که در سلوک شخصی‌اش «بسیار ملایم» و «مثل حریر» بود، در المیزان چنان از احکام «سربریدن» و «نفی‌ِ بلد» و «شکنجه/تعزیر» و «جهاد ابتدایی» حمایت می‌کند که آدمی را به حیرت وامی‌دارد!
سروش به نقل از طباطبایی گفت: «یک نسل را که به زور و خشونت و سوزاندن خانه‌هایشان مسلمان کنید نسلهای بعدی خودشان به تقلید مسلمان می‌شوند و مشکلی نیست».

پررنگ بودن موسی -در قیاس با عیسی- در قرآن را سروش در همین راستا ارزیابی کرد. به عقیده او این موسی که قدرت‌گرا و ستیزه‌جو بوده و پنجه در پنجه قدرت می‌انداخته مطلوب محمد بوده... (فتامل)
سروش گفت خمینی هم به مسیر پیامبری افتاد... (فتامل!)»

او همانی را به تکرار می‌نشیند که عرفان ما با آن تعریف پذیرفته است! تصادفی هم نیست که این مولوی شناس شیفته مولانا در همین سخنرانی سراسر جرقه حتی حساب این مراد دیرینه خویش را نیز می‌رسد و ابا نمی‌ورزد تا بگوید:
"جلال الدین بلخی – رومی هم در باور اسلامی خود برای کشتن کفار مشکل نداشت!"

او از تعرض به علامه طباطبایی مورد حرمت تاریخی‌اش هم باز نمی‌ماند که به گفته خودش اگر در سلوک شخصی مثل «حریر» بود در «المیزان» اما جواز سر بریدن‌ها، و برای نسلی شکنجه، نفی بلد و به فتل رسیدن صادر می‌کرد.

سروش عارف به درجه بالایی از کرامت انسان ‌رسیده و با خود اسلام درگیر شده است و عارف را در لحظه خلجان فکری سدی در میان نیست! اینست داستان عرفان ایرانی.

پس شگفتی نه در چیستی این پدیده دیرآشنا که در کیستی آن و تاثیرش بر متن تحولات جامعه ایران است.

منتظر انکشاف‌های بعدی او و کش و قوس ‌هایش در متن دین باید بود البته در کانسپت تحولات فکری و سیاسی ایران امروز!

پس آنچه در این رابطه اهمیت سیاسی و آنهم از نوع کاربردی در سپهر سیاسی کشور ما دارد، در تاثیری است که چنین رخدادی می‌تواند بر آنانی (اعم از ملی – مذهبی‌ها تا اصلاح طلبان) بر جای بگذارد که سروش آنان را مرجع فکری کم مانند بوده و هست.

جهش فکری اخیر و رفتن به ریشه موضوع پیش شخصی که با ارایه تئوری بسط و قبض خود و زیر پرسش بردن تعبد دینی، «معرفت دینی» را منوط به فهم دانش می‌کرد، نمی‌تواند در خود او متوقف شود و دامنه نگیرد.

تیر از چله در رفته است! او که با رفرم در نوع خوانش دین اسلام، برای دستکم بخشی از جریان اصلاح طلبان دینی، پشتوانه اندیشگی فراهم آورده بود، با ایده‌پردازی اخیرش تکانه فکری تازه‌ای به همفکرانی از خود وارد خواهد آورد که تشنه فهم حقیقت هستند. نتیجه مهم این رویداد فکری در پهنه سیاست، همین است!

نکته‌ای که دکتر سروش گفته یا ناگفته پیش می‌کشد، فراتر از آن چیزی است که تاکنون می‌گفت. او تا امروز «ردای پروتستانیسم اسلامی» بر تن داشت، اینک اما می‌پرسد و قسماً خود نیز آن را پاسخ می‌دهد که «آیا این دینِ اساساً «اقتدارطلب»، رحمت پذیر است یا نه؟»

پرسشی کلیدی که از بعد انقلاب و به قدرت رسیدن اسلام در ایران، مشغله بخش بزرگی از روشنفکران سکولار دین ناباور بوده و حالا دارد درون اسلامی‌های سکولار و آنهم پیشِ متفکران طراز بالای آن مطرح می‌شود.

این البته قطعی است که بقای باورهای دینی در توده مردم برای مدت‌های مدید اجتناب ناپذیر است و نیروی مسئول و معقول حاضر نمی‌شود مخالفت خود با حکومت دینی را به تقابل سیاسی با این باورها فرو بکاهد.

دین، نهاد و باوری است به قدمت هزاران سال، و برخورد با آن کاری طولانی برپایه دانش پروری و فرهنگ سازی و اندیشه عرفی گستری.

موضوع اصلی اما که در پیش است و هر روز هم بیشتر پیش کشیده می‌شود، نوع سکولاریسم در ایران است. جهش فکری در سروش و سروش‌ها که باید یک روند تلقی شود و نه صاعقه‌ای گذرا، در واقع بازتاب نیاز حیاتی جامعه کنونی ایران به سکولاریسم است.

(ادامه دارد)

🌾@Naqdagin
📕اسلام قاصم الجبارین و شگفتی دکتر سروش (۳/۳)

✍️#بهزاد_کریمی

چنین تحول فکری در دین باوران را، معلول وضع عینی جامعه ما باید دانست که به شکل فورانی در ذهنیت‌ها خود را باز می تاباند و متقابلاً بر آنها تاثیر می‌گذارد.

سکولاریسم در ایران بنا به جان سختی دینخویی و دستکم بخاطر توازن قوا بعید است شکل انفجاری لائیسیته نوع فرانسه – این کشور چند انقلاب و چند جمهوری – را به خود گیرد، در همانحال اما به نظر می‌رسد ناگزیر از قاطعیتی بالا در فرستادن اعتقاد به خانه و مسجد با خرج خود دینداران است.

این نیز، بخاطر وجود انگیزه قوی در این دین حکومتی برای دخالت کردن در عرف، و ناشی از خصلت حکومتی اسلام به ویژه در وجه شیعی آن که ظهور صاحب زمان را انتظار می‌کشد، می‌باشد.

زمینه عینی و مادی برای پیاده شدن چنین سکولاریسمی در ایران فردا را، خود همین جمهوری اسلامی طی این چهار دهه و اندی گذشته فراهم آورده است! عمامه و قبا به خودی خود یک انتخاب در پوشش به علامت نیابت از دین است، در ایران ما اما اکنون دیگر بدل به نماد شر و زور شده است؛ «نو اندیشی دینی» هم از محصولات آلترناتیوییِ جمهوری اسلامی است که هر روز بیشتر با دگردیسی مواجه می‌شود.

۱۰ دی ماه ۱۳۹۹




🌾@Naqdagin