زیر سقف آسمان
9.73K subscribers
3.78K photos
916 videos
492 files
4.14K links
زیر سقف آسمان مقام یک جست‌وجوگر است.
آرشیو تأملات و پژوهش های دکتر حسن محدثی
جامعه شناس و استاد دانشگاه

تماس:
@Ziresagfeasman2017
Download Telegram
Forwarded from ART CHANNEL
Bi Too
Juma
❗️ترانه‌هایی که فهمیه اکبر نخستین‌بار آن‌ها را در زمان اشغال ایران و گیلان خوانده و در گذر زمان از دست رفته!
▪️بازخوانی گروه جوما

اوخان
یادگارِ عهدِ خوف و امید
روزگار جنگ و اشغال ایران/ گیلان (۱۳۲۰-۱۳۲۶)


۱. بی‌تو
شعر: جهانگیر سرتیپ‌پور
آهنگ: براساس یک نغمه‌ی قدیمی آذری

۲. آن شبِ بهار
شعر: فهیمه اکبر
آهنگ: براساس نغمه‌ی ایتالیاییِ ماه سبز

۳. تی وستی
شعر: جهانگیر سرتیپ‌پور
آهنگ: جوما (براساس دو نغمه‌ی قدیمی گیلکی)

۴. نسیم
شعر: جهانگیر سرتیپ‌پور
آهنگ: جوما

۵. لیلای
شعر: جهانگیر سرتیپ‌پور
آهنگ: براساس یک نغمه‌ی قدیمی مکزیکی

۶. باموم باز
شعر گیلکی: جهانگیر سرتیپ‌پور
شعر: فارسی: جوما
آهنگ: براساس نغمه‌ی قدیمی ویولتا

۷. بالالایکا
شعر: جهانگیر سرتیپ‌پور
آهنگ: با نگاهی به یک نغمه‌ی قدیمی روسی

۸. شیم به گیلان
شعر: جهانگیر سرتیپ‌پور
آهنگ: جوما

۹. گیتارای
شعر گیلکی: جهانگیر سرتیپ‌پور
شعر فارسی و آهنگ: جوما

۱۰. بامو بهار
شعر: جهانگیر سرتیپ‌پور
آهنگ: براساس یک نغمه‌ی قدیمی اسپانیولی

@artchanel
❤18
♦️"ناسیونالیسم کور" و تقدس‌بخشی به تاریخ‌نگار ملی‌گرا در نوشته‌ی دکتر سینا جهاندیده
بازنشر: ۱۲ آبان ۱۴۰۵

👇👇👇


#تقدس‌بخشی
#محمد_دهقانی
#سینا_جهاندبده
#عبدالحسین_زرین‌کوب
@NewHasanMohaddesi
👌1
♦️وقتی نقد علمی به خیانت ملی تبدیل می‌شود

✍دکتر سینا جهاندیده

بازنشر: ۱۲ آبان ۱۴۰۵


🔻متن کامل را می‌توانید این‌جا بخوانید:
https://www.instagram.com/p/DfQdW9qMo7Z/?srtk=MXB0NmxuOWNoeTBlbg==


#تقدس‌بخشی
#محمد_دهقانی
#سینا_جهاندبده
#ناسیونالیسم_کور
#عبدالحسین_زرین‌کوب
@NewHasanMohaddesi
👍3🤣2❤1👎1
🔴 وقتی نقد علمی به خیانت ملی تبدیل می‌شود

«دو قرن سکوت» از کتاب ممنوعه تا متن مقدس

✍ سینا جهاندیده

چند روز پیش دکترمحمد دهقانی، از شاگردان استاد عبدالحسین زرین‌کوب، نقدی درباره‌ی روش علمی و تاریخ‌نگاری استاد خود نوشت. واکنش‌هایی که به این نقد نشان داده شد، از خود نقد معنادارتر بود. گویی دهقانی نه روش تاریخی یک مورخ، بلکه یکی از مقدسات ملی را به پرسش گرفته بود. شدت واکنش‌ها چنان بود که آدم تصور می‌کرد به جای نقد یک مورخ، به کوروش حمله شده است. این واکنش‌ها نشانه‌ی وضعیتی فرهنگی‌اند که در آن مرز میان نقد علمی و تعرض به هویت ملی از میان می‌رود. پرسش این است: چگونه نقد روش تاریخ‌نگاری یک مورخ می‌تواند به معنای دشمنی با ایران تعبیر شود؟

برای فهم این وضعیت باید به سرگذشت دو قرن سکوت بازگردیم؛ اثری که زرین‌کوب در دهه‌ی سی نوشت، در دوره‌ای که ناسیونالیسم ایرانی یکی از چارچوب‌های مؤثر در بازخوانی گذشته بود. در این کتاب، ورود اعراب مسلمان به ایران عمدتاً در قالب گسست و مصیبتی تاریخی روایت می‌شود. در بخش‌هایی از اثر، تصویر اعراب با اغراق و تحقیر همراه است و داوری‌هایی دیده می‌شود که نمی‌توان آنها را صرفاً محصول پژوهش تاریخی دانست؛ حساسیت‌های ناسیونالیستی زمانه نیز در شکل‌گیری این روایت نقش داشته‌اند. مسئله انکار خشونت فتح ایران یا مقاومت ایرانیان نیست؛ مسئله تقلیل یک رخداد پیچیده به تقابل دو هویت یکپارچه و ثابت، یعنی ایران و عرب است. در این روایت، تاریخ به جای آنکه میدان برخورد نیروهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی باشد، به صحنه‌ی رویارویی دو ذات ازلی تبدیل می‌شود.

اما سرگذشت فکری زرین‌کوب به همین کتاب محدود نمی‌ماند. او بعدها در مقدمه‌ی چاپ دوم، از خامی و تعصب خود سخن گفت و برخی داوری‌های پیشین را مورد بازنگری قرار داد. آثار بعدی‌اش، از جمله کارنامه اسلام و بامداد اسلام، نیز از تصویری پیچیده‌تر از مناسبات ایران و اسلام حکایت می‌کنند. در این آثار، تاریخ را نمی‌توان به تقابل ساده‌ی ایران و عرب فروکاست؛ پای تبادل فرهنگی، مقاومت، جذب، مشارکت و دگرگونی در میان است. این تحول نشان می‌دهد که زرین‌کوب، برخلاف تصویری که بعدها از او ساخته شد، نویسنده‌ای متوقف در یک موضع تاریخی نبود. او امکان تجدیدنظر در داوری‌های خود را پذیرفته بود.

بااین‌حال، سرگذشت اجتماعی دو قرن سکوت مسیری متفاوت پیمود. کتاب پس از انقلاب نزدیک به دو دهه اجازه‌ی انتشار نیافت و در این فاصله، نسخه‌های چاپ پیش از انقلاب به شکل زیرزمینی خوانده و دست‌به‌دست می‌شدند. در چنین وضعیتی، ممنوعیت به بخشی از معنای کتاب تبدیل شد: خواندن آن فقط مواجهه با یک روایت تاریخی نبود، بلکه می‌توانست نوعی فاصله‌گذاری با روایت رسمی تاریخ نیز تلقی شود. کتاب در سال ۱۳۷۸ دوباره به شکل رسمی البته با مقدمه مطهری منتشر شد، اما استقبال گسترده‌تر از آن در دهه‌ی نود رخ داد. این افزایش استقبال را نمی‌توان صرفاً پیامد ممنوعیت گذشته دانست. باید آن را در پیوند با شرایط تازه‌‌ی فرهنگی و سیاسی و بازگشت مسئلهٔ هویت ملی به مرکز منازعات اجتماعی بررسی کرد.

در دهه‌ی نود، بخشی از جامعه‌ی ایران در جست‌وجوی روایتی از هویت ملی بود که بتواند در برابر روایت رسمی و دینی از تاریخ قرار گیرد. دو قرن سکوت در این وضعیت ظرفیت ویژه‌ای پیدا می‌کرد؛ زیرا می‌شد آن را در قالب تقابل ایران و اسلام، یا دست‌کم ایران و عرب، دوباره خواند. به این ترتیب، کتاب در سه موقعیت تاریخی سه معنای اجتماعی متفاوت یافت: نخست، متنی ممنوع و زیرزمینی؛ سپس اثری بازگشته به چرخه‌ی رسمی نشر؛ و سرانجام، متنی که در منازعات هویتی دهه‌ی نود برجستگی تازه‌ای پیدا کرد. این دگرگونی نشان می‌دهد که معنای اجتماعی یک کتاب فقط در محتوای آن نیست؛ شرایط انتشار و نیازهای تاریخی خوانندگان نیز در ساختن معنای آن دخالت دارند.

در اینجا تناقض مهمی شکل می‌گیرد: زرین‌کوب در مسیر تحول فکری خود از برخی داوری‌های دو قرن سکوت فاصله گرفته بود، اما بخشی از جامعه درست همان صورت اولیه‌ی اثر را برای بازسازی هویت ملی برجسته می‌کرد. جامعه نویسنده را در لحظه‌ای متوقف کرده بود که خود او از آن عبور کرده بود. از این منظر می‌توان میان زرین‌کوب تاریخی و زرین‌کوب برساخته‌ی حافظه‌ی جمعی تمایز گذاشت. اولی مؤلفی است که در طول حیات فکری خود تغییر می‌کند؛ دومی تصویری گزینشی است که از میان آثار و مواضع گوناگون او، متناسب با نیازهای هویتی زمانه ساخته می‌شود. در این فرایند، دو قرن سکوت برجسته می‌شود، اما آثار متأخر زرین‌کوب که پیچیدگی بیشتری در فهم مناسبات ایران و اسلام دارند، به حاشیه می‌روند.
@tabarshenasi_ketab
👍7❤3👎1😁1🤣1
تبارشناسی کتاب
🔴 وقتی نقد علمی به خیانت ملی تبدیل می‌شود «دو قرن سکوت» از کتاب ممنوعه تا متن مقدس ✍ سینا جهاندیده چند روز پیش دکترمحمد دهقانی، از شاگردان استاد عبدالحسین زرین‌کوب، نقدی درباره‌ی روش علمی و تاریخ‌نگاری استاد خود نوشت. واکنش‌هایی که به این نقد نشان داده…
این فرایند را می‌توان با مفهوم اسطوره در اندیشه‌ی رولان بارت توضیح داد. اسطوره، امر تاریخی و ساخته‌شده را طبیعی و بدیهی جلوه می‌دهد؛ آن را از شرایط تولیدش جدا می‌کند و به حقیقتی ظاهراً تغییرناپذیر بدل می‌سازد. وقتی زرین‌کوب به نماد مقدس هویت ملی تبدیل می‌شود، آثارش دیگر صرفاً با معیارهای تاریخی و روش‌شناختی سنجیده نمی‌شوند؛ نام او خود نشانه‌ای از وفاداری به ملت می‌شود. به همین ترتیب، دو قرن سکوت از زمینه‌ی فکری و تاریخی خود جدا می‌شود و به متنی فراتاریخی بدل می‌گردد؛ گویی نه اثری نوشته‌شده در دهه‌ی سی، بلکه صدای نهایی و اصیل ایران است. در این وضعیت، نقد کتاب به‌آسانی می‌تواند به حمله به هویت ملی تعبیر شود.

اینجاست که باید از ناسیونالیسم کورکننده سخن گفت. تعلق به سرزمین، زبان و تاریخ یک ملت با ناسیونالیسمی که تاریخ را به دستگاه اعتقادی تبدیل می‌کند، یکسان نیست. ناسیونالیسم کورکننده از گذشته تصویری یکپارچه می‌سازد: ملت باید همواره حامل فضیلت باشد و دیگری منشأ تباهی؛ تناقض‌ها باید حذف شوند و شخصیت‌های ملی از نقد مصون بمانند. در چنین دستگاهی، تاریخ دیگر موضوع شناخت نیست، بلکه مخزنی از شواهد برای تأیید باورهای ازپیش‌ساخته است. مسئله نه علاقه به ایران، بلکه تبدیل این علاقه به معیاری برای تعیین حقیقت است.

واکنش به نقد محمد دهقانی را باید در امتداد همین سازوکار فهمید. به جای آنکه استدلال او از نظر اعتبار منابع، شواهد تاریخی و روش‌شناسی بررسی شود، وفاداری ملی منتقد به موضوع بحث تبدیل می‌شود. حال آنکه حتی اگر نقد دهقانی نادرست یا یک‌جانبه باشد، پاسخ به آن باید از مسیر بررسی استدلال و اسناد بگذرد. اینکه چه رسانه یا جریان سیاسی از نقد او استقبال کرده است، نه درستی آن را اثبات می‌کند و نه نادرستی‌اش را. حقیقت یک گزاره را نمی‌توان از هویت کسانی که آن را تأیید یا بازنشر می‌کنند، استنتاج کرد. این جابه‌جایی از سنجش استدلال به داوری درباره‌ی هویت گوینده، همان لحظه‌ای است که بحث علمی به محاکمه‌ی وفاداری تبدیل می‌شود.

رابطه‌ی دهقانی با زرین‌کوب، به‌عنوان رابطه‌ی شاگرد و استاد، این مسئله را برجسته‌تر می‌کند. در سنت علمی، شاگردی به معنای تکرار بی‌وقفه‌ی اندیشه‌های استاد نیست. اعتبار یک سنت فکری به امکان پرسش از بنیان‌گذاران آن وابسته است. اگر شاگرد فقط مجاز باشد آثار استاد را تأیید کند، آموزش از فرایند تولید معرفت به انتقال اقتدار فروکاسته می‌شود. از قضا، در مورد زرین‌کوب این تناقض آشکارتر است: نویسنده‌ای که خود در آثار بعدی به بازنگری داوری‌های پیشین دست زد، اکنون در حافظه‌ی بخشی از جامعه به چهره‌ای تبدیل شده که گویی آثارش نباید موضوع بازنگری قرار گیرند.

البته نقد روایت ناسیونالیستی از فتح ایران به معنای انکار خشونت‌های تاریخی آن نیست. فتح ایران رخدادی پیچیده بود که در آن خشونت، مقاومت، گسست، تداوم، تبادل و دگرگونی در کنار یکدیگر قرار داشتند. تاریخ نه با تصویر پاکی مطلق یک ملت توضیح داده می‌شود و نه با نسبت دادن همه‌ی تحولات آن به سلطه‌ی بیگانه. مسئله‌ی تاریخ‌نگاری دقیق، حفظ همین پیچیدگی است؛ پیچیدگی‌ای که ناسیونالیسم کورکننده به دلیل نیازش به مرزبندی‌های روشن و هویت‌های ثابت، تاب تحمل آن را ندارد.

از این منظر، استقبال دوباره از دو قرن سکوت و واکنش‌های تند به نقد زرین‌کوب را می‌توان دو نمود از یک وضعیت فرهنگی دانست: تبدیل تاریخ به ابزار تثبیت هویت. در این وضعیت، کتاب از جایگاه یک اثر تاریخی خارج می‌شود و به پرچم بدل می‌گردد؛ مورخ نیز از جایگاه یک پژوهشگر بیرون می‌آید و به نماد ملی تبدیل می‌شود. طبیعی است که در چنین شرایطی، نقد متن نه یک عمل معرفتی، بلکه تعرضی نمادین تلقی شود.

مسئله در نهایت دفاع از زرین‌کوب یا مخالفت با او نیست؛ مسئله چگونگی مواجهه‌‌ی ما با تاریخ و شخصیت‌های تاریخی است. می‌توان زرین‌کوب را به سبب نثر، قدرت روایت و جایگاهش در تاریخ‌نگاری معاصر ارج نهاد و هم‌زمان روش و داوری‌های او را نقد کرد. همچنین می‌توان نقد دهقانی را به محک شواهد و استدلال گذاشت، بی‌آنکه او را به دلیل نقد استادش در جایگاه متهم به بی‌وفایی ملی نشاند. تاریخ‌نگاری هنگامی از معرفت به ایمان تبدیل می‌شود که برخی نام‌ها و روایت‌ها از قلمرو پرسش بیرون گذاشته شوند. ناسیونالیسم کورکننده دقیقاً در همین نقطه عمل می‌کند: گذشته را نه برای شناختن، بلکه برای مصون نگه داشتن تصویری مطلوب از ملت به کار می‌گیرد.

ملتی که گذشته‌ی خود را فقط در آینه‌ی ستایش می‌بیند، در واقع امکان شناخت آن را از دست می‌دهد؛ زیرا گذشته‌ای که نقد نشود، به جای آنکه موضوع فهم باشد، به اقتداری بر زمان حال تبدیل می‌شود.
❤6👍4👎2😁1
♦️تذکر
۱۲ ابان ۱۴۰۵


من نوشته‌ای از دکتر محمد دهقانی در نقد دکتر زرین‌کوب ندیده ام. ویدئویی از او را خبرگزاری‌ی ایبنا منتشر کرده است و ظاهرا ایشان انتظار نداشته ویدئوی نقدشان حاوی‌ی محتوایی به‌شدت بی‌اعتبارکننده‌ی استادشان باشد و سپس در یادداشتی او را "استاد بی‌بدیل" خوانده است! بنگرید به این‌جا👇

https://t.me/NewHasanMohaddesi/14910

و این‌جا:
https://www.instagram.com/reel/DZhpYvzIkQQ/?mdxt=MTYycG81M2dyZzU5OA==

و این‌جا:
https://t.me/dmdehghani/1948


#ایبنا
#تقدس‌بخشی
#محمد_دهقانی
#استاد_بی‌بدیل
#سینا_جهاندبده
#ناسیونالیسم_کور
#عبدالحسین_زرین‌کوب
@NewHasanMohaddesi
❤5👍1👎1😁1👌1
♦️"چنین کنند بزرگان" (از خودمشت‌مالی‌های استاد زرین‌کوب)

✍️احمدرضا بهرام‌پور

۱۲ آبان ۱۴۰۵

"دو قرن سکوت" با این عنوانِ زیبا و تامل‌برانگیزش، اثری است که استاد زرین‌کوب در روزگارِ جوانی (۱۳۳۰) منتشرکردند. کتاب، توصیفی شورانگیز و تحلیلی جانب‌دارانه از شورش‌ها و نهضت‌های ایرانیان علیهِ اعراب است؛ سرکشی‌هایی که درنهایت به تاسیسِ حکومتِ نیم‌بندِ طاهریان می‌انجامد. گرچه خودِ استاد در اطلاقِ "آغازِ حکومتِ مستقلِّ بعد از اسلام" بر طاهریان تردیدکرده‌اند و آورده‌اند: این حکومت، "درهرحال طلایه‌ی استقلالِ ایران بود" (انتشاراتِ جاویدان، چ هفتم، ۲۵۳۶، صص ۱_۲۲۰).
اگر بخواهیم عدیل و بدیلی برای این اثر معرفی‌کنیم گمان‌می‌کنم از رساله‌ی درخشانِ استادِ زنده‌یاد غلامحسینِ صدیقی که البته پیش‌از دو قرن سکوت و نخست به زبانِ فرانسه [سال ۱۹۳۸ میلادی] تالیف‌شده‌بود (جنبش‌های دینیِ ایرانی: در قرن‌های دوم و سوم هجری، انتشارات پاژنگ، ۱۳۷۲)، می‌توان‌ یادکرد. اثرِ استاد صدیقی، این دولتمرد و جامعه‌شناسِ برجسته و از یارانِ وفادار و درعین‌حال منتقدِ برخی روش‌های دکتر مصدق، مستند و منصفانه نوشته‌شده و در آن جوانبِ احتیاط‌های دانشورانه بیش‌تر نگاه‌داشته‌شده‌است.

استاد زرین‌کوب خود در مقدمه‌ی چاپِ نخست ("چند اعتراف از نویسنده") یادآورشدند در تاریخ "از بی‌طرفی و حقیقت‌جویی" سخن‌گفتن "ادعایی بیش نیست" و مورخ "درواقع دنبال هوس و میلِ خود می‌رود". و همان‌جا می‌افزایند: "کیست که بتواند در تاریخ مانندِ علوم، روشِ تجربی را درست به‌کارببندد؟". ایشان در مقدمه‌ی چاپ دوم نیز همه‌ی نقدهای صائب را پذیرفتند و کاستی‌ها و نادرستی‌هایی را که از "خامی‌ و تعصب" یا "شور و حماسه" ناشی‌شده‌بود، اصلاح‌کردند: "آن‌چه مرا برآن‌داشت که در این چاپِ تازه نیز، کتاب را بی‌هیچ فزودوکاستی چاپ‌نکنم وظیفه‌ی حقیقت‌جویی بود؛ بااین‌همه بساکه باز باز نتوانسته‌باشم از تعصب و خامی برکناربمانم [...] این متاع‌ام که تو می‌بینی و کم‌تر زین‌ ام." (همان، مقدمه، بدونِ صفحه‌شمار).
خودانتقادی یا به تعبیرِ استاد باستانیِ پاریزی، "خودمشت‌مالی"، بیش‌تر از این؟

اما استادِ حقیقت‌بین و منصفی هم‌چون زرین‌کوب پا را از این هم فراترنهادند و در چاپ و ویرایشِ جدیدترِ این اثر نقدِ تند اما مستند و مستدلِّ استاد مطهّری را به‌جان‌پذیرفتند و ناشر نیز "با کسبِ اجازه" از خودِ استاد آن را "عیناً" به آغازِ کتاب افزوده‌ (انتشارات سخن، چ بیست‌و‌سوم، ۱۳۸۹، ص۹).

نکته‌ی مهم این است که آن‌چه استاد مطهری باعنوانِ "دو قرن سکوت؟!" نوشتند و به آغازِ چاپِ جدیدِ اثر افزوده‌شده، گاه اساس و بنیانِ سخنان و استدلال‌های استاد زرین‌کوب را متزلزل و حتی ویران‌می‌سازد! استاد مطهری در آن نوشته، بسیاری از سرآمدانِ تاریخ و ادب را از همان دو سده برمی‌شمارند که ایرانی بودند اما آثارشان را به عربی نوشتند یا عرب‌زبان بودند، چراکه عربی زبانِ علم بوده‌است. و به‌واسطه‌ی همین زبان بوده که بزرگانی در زمینه‌های گوناگونی هم‌چون فلسفه، ریاضی نجوم، تاریخ و ادب، قرائت و تفسیر و حدیث و فقه و کلام خوش‌درخشیدند. از آن جمله‌اند: فرزندانِ شاکر (بنوشاکر)، نوبختیان و ابومعشرِ بلخی‌، سیبویه، کسایی، دینوری، نظام، حسن بصری و دیگران و دیگران؛ و حتی سردارِ بزرگی هم‌چون طاهرِ ذوالیمینین.

استاد مطهری سخنانی ازاین‌دست را که "ایران دو سده ساکت و خاموش بود"، متأثّر از آراء غرض‌ورزانه‌ و اغراق‌آمیز امثالِ سرجان ملکم می‌دانند و آراء کسانی هم‌چون ادوارد براون را منصفانه‌تر ارزیابی‌می‌کنند (همان، صص ۱۸_۱۱).

@azgozashtevaaknoon



#مرتضی_مطهری
#دو_قرن_سکوت
#احمدرضا_بهرام‌پور
#عبدالحسین_زرین‌کوب
@NewHasanMohaddesi
❤2👍2😁1
♦️استوری‌های خصمانه‌ی دکتر احمد بستانی علیه محدثی و پاسخ آن‌ها
۱۲ آبان ۱۴۰۵

👇👇👇

#دروغ‌گویی
#خصومت‌ورزی
#احمد_بستانی

@NewHasanMohaddesi
🤣1
♦️استوری‌های خصمانه‌ی دکتر احمد بستانی علیه محدثی و پاسخ آن‌ها
۱۲ آبان ۱۴۰۵

دیگر با شما بحثی نخواهم داشت. در شان من نیست با دروغ‌گویان و تهمت‌زننده‌گان و پرونده‌سازان وارد بحث شوم. وقت ام را برای شما و امثال شما تلف نخواهم کرد.

برای من هرگز شما موضوع بحت نبوده اید و هنوز هم نیستید. این شمایید که مکرر به من تهمت زده اید و مساله‌ برای شما شخصی شده است. من مساله ام شخصی نیست. در گیر مبارزه‌ای گفتمانی ام. عزت زیاد!


🔻لینک نوشته‌ی من در باره‌ی عمل شنیع زنده به‌گور کردن دختران؛ محض اطلاع مخاطبان گرامی:

https://t.me/NewHasanMohaddesi/14018

https://t.me/NewHasanMohaddesi/14020

#دروغ‌گویی
#خصومت‌ورزی
#احمد_بستانی

@NewHasanMohaddesi
❤14🤣1
🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸


♦️روشنفکری در محاصره‌ی خود؛ از منازعه بر سر حقیقت تا بحران مسئولیت انتقادی

✍سجاد شیخی
۱۲ ابان ۱۴۰۵


یکی از مسائل مزمن روشنفکری در ایران، نه صرفاً فقدان اندیشه و تولید نظریه، بلکه دشواریِ تحمل اختلاف و تبدیل تفاوت‌های فکری به منازعاتی شخصی، حیثیتی و گاه هویتی است. روشنفکری قرار بود عرصه‌ای برای به پرسش کشیدن بداهت‌ها، شکستن انحصارهای معرفتی و افشای مناسبات پنهان قدرت باشد؛ اما گاهی خود به بازتولید همان مناسباتی گرفتار می‌شود که مدعی نقد آن‌هاست. در چنین وضعیتی، متفکر به‌جای آنکه اندیشه‌اش را در معرض نقد قرار دهد، درگیر دفاع از اعتبار شخصی، موقعیت فکری و سرمایه نمادین خویش می‌شود.

مناقشه اخیر میان احمد بوستانی و حسن محدثی را می‌توان از این منظر، فراتر از اختلاف میان دو فرد یا دو دستگاه نظری، به‌مثابه نشانه‌ای از وضعیت دشوار میدان روشنفکری در ایران مورد توجه قرار داد. مسئله فقط این نیست که کدام‌یک استدلال قوی‌تری دارد یا کدام موضع از انسجام نظری بیشتری برخوردار است؛ مسئله مهم‌تر آن است که آیا فضای روشنفکری ما هنوز ظرفیت مواجهه انتقادی با دیگری را دارد؟ آیا اختلاف نظر می‌تواند به گسترش افق معرفت منجر شود یا باید الزاماً به تعیین برنده و بازنده، اعتبار و بی‌اعتباری و نهایتاً حذف نمادین طرف مقابل بینجامد؟

از منظر جامعه‌شناسی معرفت، روشنفکر بیرون از مناسبات اجتماعی و تاریخی نمی‌ایستد. او نیز درون میدان‌هایی از قدرت، رقابت، منزلت، اعتبار دانشگاهی و سرمایه نمادین فعالیت می‌کند. به تعبیر بوردیویی، حتی تولید اندیشه و ادعای استقلال فکری نیز می‌تواند درون میدان رقابت بر سر مرجعیت و مشروعیت صورت بگیرد. بنابراین، روشنفکر صرفاً به دلیل برخورداری از دانش، شهرت یا توانایی نظری، از مناسبات قدرت مصون نمی‌شود. گاهی حتی نقد قدرت به ابزاری برای تثبیت قدرت نمادین خودِ منتقد تبدیل می‌شود.

اما مسئله دیگری نیز وجود دارد: روشنفکری نباید به یک هویت مقدس و غیرقابل نقد تبدیل شود. هیچ متفکری مالک انحصاری حقیقت نیست و هیچ جایگاه دانشگاهی، سابقه پژوهشی یا شهرت عمومی نمی‌تواند جایگزین استدلال شود. نقد یک اندیشه را نباید با تخریب صاحب آن اشتباه گرفت؛ همان‌گونه که دفاع از یک متفکر نیز نباید به تعطیل کردن امکان پرسشگری منجر شود. اینجاست که تمایز میان نقد و حمله اهمیت پیدا می‌کند؛ تمایزی که خود محدثی نیز در نوشته‌هایش درباره روشنفکران بر آن تأکید کرده است.

از سوی دیگر، باید نسبت روشنفکر با جامعه را نیز دوباره پرسید. آیا روشنفکر صرفاً مفسر جهان است، یا در برابر مناسبات نابرابر، خشونت، فرودستی و سازوکارهای حذف اجتماعی مسئولیتی دارد؟ آیا می‌تواند در برج عاج مفاهیم نظری بماند و از جامعه‌ای سخن بگوید که تجربه زیسته آن را کمتر لمس کرده است؟ و در سوی مقابل، آیا تعهد اجتماعی می‌تواند مجوزی برای کنار گذاشتن دقت علمی، استدلال فلسفی و انضباط معرفتی باشد؟ روشنفکری زمانی اهمیت پیدا می‌کند که بتواند میان حساسیت اجتماعی و سخت‌گیری معرفتی تعادلی انتقادی برقرار کند.

به گمان من، مسئله امروز روشنفکری ایران را نباید در اختلاف چند چهره فکری خلاصه کرد. بحران عمیق‌تر، بحران تبدیل اختلاف به گفت‌وگو، بحران مرجعیت فکری، بحران استقلال از تعلقات ایدئولوژیک و بحران تحمل نقد است. روشنفکری که فقط در حضور موافقان خود احساس امنیت می‌کند، هنوز به معنای جدی کلمه به بلوغ انتقادی نرسیده است. همچنین متفکری که هر مخالفتی را نشانه ناآگاهی، ابتذال یا خصومت تلقی می‌کند، ناخواسته همان منطق انحصارگرایانه‌ای را بازتولید می‌کند که قرار بود در برابر آن بایستد.

شاید مهم‌ترین پرسش از احمد بوستانی، حسن محدثی و اساساً همه کسانی که خود را در موقعیت روشنفکری و تولید اندیشه قرار می‌دهند، این باشد: آیا ما به دنبال کشف حقیقت هستیم یا تثبیت جایگاه خود در مقام صاحبان حقیقت؟ تفاوت این دو، تفاوت میان اندیشیدن و نمایش اندیشمندی است.

روشنفکری نه در تعداد مناظره‌ها، نه در میزان مخاطبان، نه در شهرت رسانه‌ای و نه در توانایی شکست دادن رقیب تعریف می‌شود. معیار آن، توانایی به پرسش کشیدن خویشتن، پذیرش امکان خطا، مواجهه جدی با استدلال مخالف و حفظ استقلال اندیشه در برابر قدرت است. جامعه‌ای که روشنفکرانش به‌جای نقد مناسبات سلطه، درگیر بازتولید سلسله‌مراتب منزلتی میان خود شوند، بیش از آنکه به روشنفکری نیاز داشته باشد، به بازاندیشی در معنای خودِ روشنفکری نیازمند است.

شاید نخستین وظیفه روشنفکر، پیش از نقد جامعه و قدرت، به پرسش کشیدن امتیازی باشد که برای خود در مقام منتقد جامعه و قدرت قائل شده است.

#روشن‌فکری
#سجاد_شیخی
#احمد_بستانی
@NewHasanMohaddesi
👍9❤2🤣1
♦️انا قطره من البحر، محو فی البحر

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱۲ آبان ۱۴۰۵


دانش‌جویان معمولا از روی محبت در باره‌ی معلم‌شان اغراق می‌کنند. یکی از دشمنان ام اخیرا به من لقب "قطره‌ی آب" داده بود. این از مواردی بود که دشمن دقیق‌تر در باره‌ی من سخن گفته است. حالا بعد از این توصیف، دایم با خود ام زمزمه می‌کنم:

من همان قطره‌ی آب ام
محو دریا شده ام

قطره را چه به این حرف‌ها. جز این نیست که دوست گمان نیک می‌برد و دشمن، گمان بد. اما گاه دشمن به‌تر ما را توصیف می‌کند.

ولی خیلی خوش‌حال شدم که رباعیات عمر خیام را به خط خوش استادانه هدیه گرفته ام. ممنون ام از این دانش‌جوی محترم عرب ام و بسیار قدردانی می‌کنم از لطف‌شان! درود بر هم‌وطنان عرب ایرانی!

"می‌ خور که به زیر گل بسی خواهی خفت
بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت

زنهار بکس مگو تو این راز نهفت
هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت"
(عمر خیام)

#قطره‌ی_آب
#عرب_ایرانی
#رباعیات_خیام
@NewHasanMohaddesi
❤15👍2🤣1
تذکری به مترجمان و ناشران
 
حدود شصت سال است که با کتاب سروکار دارم. خواندن کتاب و استفاده از برخی از آن ها در پژوهش ها و آثار نوشتاری و گاه گفتاری، بخش اصلی و احتمالا مفید زندگی ام را تشکیل می دهد.
در میان کتاب ها، بخشی از آن ها، ترجمه اند؛ یعنی از زبان های دیگر به پارسی ترجمه شده اند. بخش عمده این نوع آثار از زبان های مختلف فرنگی (بیشتر انگلیسی) ترجمه شده اند و گاه نیز از ترجمه های عربی به فارسی استفاده می کنم. با این که می توانم از متون عربی استفاده کنم اما گاه می پندارم که استفاده از ترجمه های خوب و کم و بیش مورد اعتماد صرف جویی در وقت هم هست. در سال های اخیر، که تمرکزم در تاریخ اسلام آغازین و به طور مشخص قرن نخست است، تلاش می کنم در حد ممکن از منابع فرنگی استفاده کنم.
اما با دقت و تأمل بیشتر و روزافزون در حوادث قرن نخست، در می یابم که حداقل شماری از این ترجمه های عمدتا از آثار فرنگی و بیشتر انگلیسی دارای اشتباهات کم و بیش پرشمار هستند. در این نوع ترجمه ها چنین می نماید که مترجم نه با زبان مبدء آشنایی دقیقی داشته و نه به ویژه با بسیاری از مفاهیم و عناوین مورد استفاده در متن (از جمله نام افراد، جاها و مکان ها و . . .) آشنایی درستی داشته است.
در این زمینه حرف و حدیث بسیار است و شاید زمانی دیگر به این مسئله بپردازم اما فعلا فقط یادآوری می کنم که اولا مترجمان به هرحال تا کسب مهارت لازم و تخصص علمی در دو زبان مبدء و مقصد و به ویژه کسب اطلاع لازم در مفاهیم و اصطلاحات مورد استفاده در متون مورد نظر اقدام به ترجمه نکنند؛ و ثانیا، ناشران دقت های لازم را در انواع منشورات خود داشته باشند و حداقل زحمات خود را بی اثر و یا کم اثر نکنند؛ و ثالثا، هر اثری را به دست ویراستاری اهل فن و آشنا و دارای صلاحیت لازم بسپارند. در هرحال مترجم و ویراستار و ناشر باید بدانند که «نه هرکه آئینه سازد، سکندری داند»!
می توان نمونه های پرشماری را برای مستند کردن این مدعا نشان داد ولی فعلا از باب نمونه نامه ای را خطاب به یک ناشر ایرانی در تهران، که چند سال قبل ارسال شد و هرگز پاسخی دریافت نشد، در اینجا عینا می آورم؛ شاید همین اشارت کفایت کند. شرح ماوقع در متن روشنگر است:
   مدیر محترم «نشر علم»
با عرض سلام و با آرزوی سلامتی و توفیق بیشتر در نشر علم و انتشار آگاهی
غرض از تصدیع. سال گذشته خبر انتشار کتابی با عنوان «اعراب و ایرانیان» را در جایی دیدم. از آنجا که من در آلمان زندگی می کنم سفارش دادم که کتاب را برای من تهیه کنند. چرا که برای پژوهش های تاریخی ام به آن نیاز داشتم. پس از چندی کتاب تهیه و به دستم رسید.
اخیرا کتاب را تا پایان خواندم و در کارم که فعلا مربوط به قرن نخست و فتوحات است، از این اثر بسیار استفاده کردم. اما آنچه بسیار مایه تأسف شد آن بود که این اثر خوب و مفید از جهات مختلف بسیار بد چاپ شده است. مهم ترین وجه آن از یک سو اغلاط پرشمار تایپی است که قابل چشم پوشی نیست و از سوی دیگر و مهم تر، تلفظ های بسیار غلط فاحش اعلام و نام های عربی و کتابت آن ها (افراد، کتاب ها، جاها) است. بی تردید مترجم و ویراستاران به کلی با نام ها و اعلام ناآشنا بودند و گرنه مرتکب چنین اشتباهات شگفت انگیزی نمی شدند. مثلا ابن هشام را «ابن حشام» بنویسند. در نظر داشتم نمونه هایی را بیاورم ولی از یک طرف لغزش ها و اشتباهات چندان زیاد است که فهرست کردن شان محتاج صرف وقت است و از طرف دیگر می پندارم تا کنون افراد دیگری نیز به شما تذکر داده اند و یا خود تا کنون دریافته اید.
در هرحال هم خواستم از این که چنین اثر مفیدی را برای فارسی زبانان منتشر کرده اید تشکر کنم و هم در عین حال روا ندانستم از باب خیرخواهی در باب این کاستی غیرمنتظره و حتی می توان گفت غیرقابل باور به شما تذکر ندهم. گزاف نیست گفته شود که چنین اشتباهات نامتعارفی در واقع خراب کردن کار نویسنده و نیز بی ثمر یا کم ثمر کردن تلاش ناشر است؛ ناشری که در این فضای نامساعد برای نشر تلاش می کند و زحمت می کشد.
موفق باشید و سربلند و استوار
آلمان – بن
14 آذر 1401
حسن یوسفی اشکوری   
جمعه 8 آبان 1405
 #یوسفی_اشکوری #اجتماعی_پژوهشی
👏1👌1