♦️امیدوار ام اندیشهمندان ایرانی آزاد و سرافراز باشند!
✍حسن محدثیی گیلوایی
۱۸ مهر ۱۴۰۵
این خبر را لحظاتی پیش دیدم و غمگین و متاثر شدم. کاش روزی برسد که هیچ اندیشهمند و صاحبنظری در ایران بهخاطر سخن و کلام و نوشته اش و تلاش مدنی اش بههیچ نحو محدود نشود! امیدوار ام دوست عزیز ام دکتر مهرآیین هم بهزودی آزاد شود!
#مصطفی_مهرآیین
@NewHasanMohaddesi
✍حسن محدثیی گیلوایی
۱۸ مهر ۱۴۰۵
این خبر را لحظاتی پیش دیدم و غمگین و متاثر شدم. کاش روزی برسد که هیچ اندیشهمند و صاحبنظری در ایران بهخاطر سخن و کلام و نوشته اش و تلاش مدنی اش بههیچ نحو محدود نشود! امیدوار ام دوست عزیز ام دکتر مهرآیین هم بهزودی آزاد شود!
#مصطفی_مهرآیین
@NewHasanMohaddesi
🤣46❤31💔12😢8👍1👎1🥰1
♦️باستانگراییی حکومتی در عصر قاجار وجود نداشته و در عصر پهلوی پدید آمده: نمونهای از کتاب یک سال در میان ایرانیان
۱۹ مهر ۱۴۰۵
"چه خوب بود اگر مقداری از پولی که صرف ساختن بناهای جدید در پایتخت یا مهمانخانههایی که نه زیبا و نه دلپذیرند میشود، برای نگهداری بقایای شکوهمند گذشته اختصاص داده میشد، که البته این آخرین چیزی است که یک پادشاه مشرقزمینی به آن میاندیشد و اهمیت میدهد. در نظر او ساختن بناهایی که نام او را بلند گردانند، بسیار مهمتر است از نگهداری بناهایی که پیشینیان ساختهاند. در واقع، شاید اصلا ناراحت نشود که آن بناها هم، مانند سلسلههایی که آنها را ساختهاند، از بین بروند و فراموش شوند. و همینطور ادامه مییابد؛ شاهی جانشین شاهی میشود، و سلسلهای سلسلهاب را سرنگون میکند، ویرانهای به ویرانهها اضافه میشود» (ادوارد براون، ۱۳۸۱: ۲۴۷- ۲۴۶).
#پارس
#نژادگرایی
#پارسگرایی
#آریاییگرایی
#باستانگرایی
#ادوارد_براون
#کنت_دو_گوبینو
#مستشرقان_غربی
#پارسگرایان_متاخر
#نامرئیسازی_قوم_پارس
@NewHasanMohaddesi
۱۹ مهر ۱۴۰۵
"چه خوب بود اگر مقداری از پولی که صرف ساختن بناهای جدید در پایتخت یا مهمانخانههایی که نه زیبا و نه دلپذیرند میشود، برای نگهداری بقایای شکوهمند گذشته اختصاص داده میشد، که البته این آخرین چیزی است که یک پادشاه مشرقزمینی به آن میاندیشد و اهمیت میدهد. در نظر او ساختن بناهایی که نام او را بلند گردانند، بسیار مهمتر است از نگهداری بناهایی که پیشینیان ساختهاند. در واقع، شاید اصلا ناراحت نشود که آن بناها هم، مانند سلسلههایی که آنها را ساختهاند، از بین بروند و فراموش شوند. و همینطور ادامه مییابد؛ شاهی جانشین شاهی میشود، و سلسلهای سلسلهاب را سرنگون میکند، ویرانهای به ویرانهها اضافه میشود» (ادوارد براون، ۱۳۸۱: ۲۴۷- ۲۴۶).
#پارس
#نژادگرایی
#پارسگرایی
#آریاییگرایی
#باستانگرایی
#ادوارد_براون
#کنت_دو_گوبینو
#مستشرقان_غربی
#پارسگرایان_متاخر
#نامرئیسازی_قوم_پارس
@NewHasanMohaddesi
👍18👌2❤1👎1👏1
♦️ادوارد براون و مطالعهی آثار کنت دو گوبینو و تأثیرپذیری از وی
۱۹ مهر ۱۴۰۵
مطالعهی کتاب ادوارد براون نشان میدهد که او کتابهای گوبینو را خوانده و از آنها متأثر بوده است. بهعنوان مثال، در فصلی که اختصاص به خاطرات براون با بابیه دارد، به این تأثیرپذیری اشاره شده و بارها از گوبینو نام برده شده است:
«از زمان وقایعی که گوبینو، با دقت و دلسوزی ثبت کرده و آنقدر مرا تکان داده بودند، حوادث زیادی روی داده و اوضاع تغییر کرده است. وقایع ثبت شده توسط گوبینو، موقعی نوشته شده که میرزا یحیی صبح ازل، جانشین بلامنازع باب شناخته میشد، یعنی قبل از انشعاب بزرگی که جامعهی بابیان را دو قسمت کرد» (براون، ۱۳۸۱: ۳۲۳).
«آنها به من اطلاع دادند که میرزا علی محمد باب رویهمرفته حدود یکصد مقالهی مختلف کوچک و بزرگ تألیف کرده که به مجموعهی آنها بیان میگویند. کتابی که گوبینو آن را به فرانسه ترجمه کرده، مشخصاً تحت عنوان کتابالاحکام شناخته میشود» (همان: ۳۳۷).
«سپس من پرسیدم که آیا این گفتهی گوبینو که سنت ختنه از میان برداشته شده، حقیقت دارد. او جواب داد که به آن اعتنایی نمیشد و بهطور کلی زیاد اهمیتی ندارد» (همان: ۳۴۰).
#پارس
#نژادگرایی
#پارسگرایی
#آریاییگرایی
#باستانگرایی
#ادوارد_براون
#کنت_دو_گوبینو
#مستشرقان_غربی
@NewHasanMohaddesi
۱۹ مهر ۱۴۰۵
مطالعهی کتاب ادوارد براون نشان میدهد که او کتابهای گوبینو را خوانده و از آنها متأثر بوده است. بهعنوان مثال، در فصلی که اختصاص به خاطرات براون با بابیه دارد، به این تأثیرپذیری اشاره شده و بارها از گوبینو نام برده شده است:
«از زمان وقایعی که گوبینو، با دقت و دلسوزی ثبت کرده و آنقدر مرا تکان داده بودند، حوادث زیادی روی داده و اوضاع تغییر کرده است. وقایع ثبت شده توسط گوبینو، موقعی نوشته شده که میرزا یحیی صبح ازل، جانشین بلامنازع باب شناخته میشد، یعنی قبل از انشعاب بزرگی که جامعهی بابیان را دو قسمت کرد» (براون، ۱۳۸۱: ۳۲۳).
«آنها به من اطلاع دادند که میرزا علی محمد باب رویهمرفته حدود یکصد مقالهی مختلف کوچک و بزرگ تألیف کرده که به مجموعهی آنها بیان میگویند. کتابی که گوبینو آن را به فرانسه ترجمه کرده، مشخصاً تحت عنوان کتابالاحکام شناخته میشود» (همان: ۳۳۷).
«سپس من پرسیدم که آیا این گفتهی گوبینو که سنت ختنه از میان برداشته شده، حقیقت دارد. او جواب داد که به آن اعتنایی نمیشد و بهطور کلی زیاد اهمیتی ندارد» (همان: ۳۴۰).
#پارس
#نژادگرایی
#پارسگرایی
#آریاییگرایی
#باستانگرایی
#ادوارد_براون
#کنت_دو_گوبینو
#مستشرقان_غربی
@NewHasanMohaddesi
👏7👌3❤1
♦️حافظ «زبان ملت غیب» و پیشگوییی ظهور بابیه!
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۱۹ مهر ۱۴۰۵
حافظ این «زبان ملت غیب» خیلی پدرسوخته بوده!😁 هم میشود از حرفهایش «ملت غیب» را استنباط کرد و هم ظهور علیمحمد باب را!👇و لابد خیلی چیزهای دیگر را:
«کامل جواب داد: «نه مسلماً منصور و جلالالدین با الهام واقعی سخن گفتهاند. این عبارت بههیچوجهی ربطی به آنها و هیچیک از صوفیان ندارد. آنها با نور حق روشن شده بودند تا جایی که خیلی از آنها بهوضوح، مسئلهی ظهور را تذکر دادهاند. برای مثال، حافظ می گوید:
ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس / بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس
در نزدیکی ماکو در کنار رود ارس بود که «حضرت نقطهی وحی» [یعنی باب] سه سال آخر عمرشان را گذراندند» (براون، ۱۳۸۱: ۳۴۸؛ قلاب از متن است).
این هم توصیف حافظ از نظر مقتدای فکریی ایرانشهریگرایان:
«حافظ بیان اسطوره ملی ما است. غیب او بیان چیزی است که ظاهر نیست، زیرا ما ملت غیب هستیم. یعنی کلمه «ملت» به معنای nation وجود نداشته است، اما همیشه ملت بودهایم. حافظ لسان غیب یعنی زبان ملتی است که لازم نبوده کلمه «ملت» را درست کند» (طباطبایی، ۱۳۹۶).
وقتی بدون روش تحقیق مناسب و شایسته و بهنحو من عندی با متون مواجه شویم، سهل است که حافظ زبان و بیان «ملت غیب» و پیشگوی ظهور باب بشود، اصلاً هر چه دلتنگتان بخواهد میشود.
https://shahnamehpajohan.ir/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%84%D8%B2%D9%85-%D9%85%D9%84/
#حافظ
#ادوارد_براون
#علی_محمد_باب
#سید_جواد_طباطبایی
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۱۹ مهر ۱۴۰۵
حافظ این «زبان ملت غیب» خیلی پدرسوخته بوده!😁 هم میشود از حرفهایش «ملت غیب» را استنباط کرد و هم ظهور علیمحمد باب را!👇و لابد خیلی چیزهای دیگر را:
«کامل جواب داد: «نه مسلماً منصور و جلالالدین با الهام واقعی سخن گفتهاند. این عبارت بههیچوجهی ربطی به آنها و هیچیک از صوفیان ندارد. آنها با نور حق روشن شده بودند تا جایی که خیلی از آنها بهوضوح، مسئلهی ظهور را تذکر دادهاند. برای مثال، حافظ می گوید:
ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس / بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس
در نزدیکی ماکو در کنار رود ارس بود که «حضرت نقطهی وحی» [یعنی باب] سه سال آخر عمرشان را گذراندند» (براون، ۱۳۸۱: ۳۴۸؛ قلاب از متن است).
این هم توصیف حافظ از نظر مقتدای فکریی ایرانشهریگرایان:
«حافظ بیان اسطوره ملی ما است. غیب او بیان چیزی است که ظاهر نیست، زیرا ما ملت غیب هستیم. یعنی کلمه «ملت» به معنای nation وجود نداشته است، اما همیشه ملت بودهایم. حافظ لسان غیب یعنی زبان ملتی است که لازم نبوده کلمه «ملت» را درست کند» (طباطبایی، ۱۳۹۶).
وقتی بدون روش تحقیق مناسب و شایسته و بهنحو من عندی با متون مواجه شویم، سهل است که حافظ زبان و بیان «ملت غیب» و پیشگوی ظهور باب بشود، اصلاً هر چه دلتنگتان بخواهد میشود.
https://shahnamehpajohan.ir/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%84%D8%B2%D9%85-%D9%85%D9%84/
#حافظ
#ادوارد_براون
#علی_محمد_باب
#سید_جواد_طباطبایی
@NewHasanMohaddesi
باشگاه شاهنامه پژوهان | مقالات و آموزه های شاهنامه فردوسی
جواد طباطبایی: شاهنامه داشتن مستلزم ملت بودن است / ایرانشهر یعنی ایران بزرگ فرهنگی | باشگاه شاهنامه پژوهان
«ایران» در درجه نخست یک اسم است، اما واقعیتی هست که این اسم ناظر بر آن است. در مورد همه کشورها اسم...
👎94👍15🤣4👌3❤1
Forwarded from كانال مؤسسه فرهنگی دینپژوهی بشرا
بیست و هشتمین شماره فصلنامه حیات معنوی، «ویژه سوگ و معنای زندگی» منتشر شد.
🔸 سوگ از جمله تجربههایی است که انسان را همزمان با عمیقترین لایههای روان، اخلاق، معنا و هستی روبهرو میکند. فقدان صرفاً از دست دادن یک حضور بیرونی نیست، بلکه گاه ساختار جهانی را تغییر میدهد که انسان با آن زندگی میکرده است. مرگ عزیزان، بیماری، جدایی، ترک مکانی آشنا یا از دست دادن بخشی از هویت و گذشته، میتواند این پرسشها را پیش روی ما قرار دهد: پس از این تغییر چه کسی هستم؟ چگونه با جهانی که دیگر مانند گذشته نیست زندگی کنم؟ و چگونه میان خاطره گذشته و امکان ادامه زندگی تعادلی تازه برقرار سازم؟
🔹 دغدغه این شماره مجله از همین نقطه آغاز میشود: فهم سوگ بهعنوان یکی از پیچیدهترین تجربههای انسانی که در مرز میان روانشناسی و فلسفه قرار دارد.
سوگ مسیری یکسان و از پیش تعیینشده ندارد؛ هر فرد فقدان را بر اساس تاریخچه شخصی، روابط، خاطرات و جهان معنایی خود تجربه میکند. همچنین، گفتوگوها پلی میان نظریه و تجربه ایجاد میکنند و کتابشناسی تحلیلی، امکان ادامه مطالعه و اندیشیدن درباره سوگ را فراهم میآورد.
این شمارۀ فصلنامه حیات معنوی میکوشد سوگ را از جایگاه موضوعی صرف فراتر ببرد و آن را دریچهای برای شناخت انسان، رابطه، معنا و زندگی قرار دهد. شاید مهمترین پرسش باقیمانده پس از خواندن این مجموعه همان پرسشی باشد که فقدان پیش روی هر انسان میگذارد: چگونه میتوان پس از تغییری عمیق در جهان شخصی خود، دوباره نسبتی معنادار با زندگی برقرار کرد؟
🔸 شمارۀ بیست و هشتم فصلنامۀ «حیات معنوی» به موضوع سوگ و معنای زندگی اختصاص یافته و در قالب ده مقاله و یادداشت، سه گفتوگو و یک مقاله کتابشناسی تحلیلی ارائه شده است.
🔗 دسترسی به متن کامل معرفی این شماره
این شماره در ۲۷۲ صفحه و با قیمت ۴۵۰ هزار تومان، چاپ و در اختیار علاقهمندان قرار دارد. برای تهیه فصلنامه از راههای زیر اقدام فرمایید.
💠مراکز پخش نسخه کاغذی:
تهران: دفتر مؤسسه بشرا، ۰۹۱۲۱۰۵۳۰۸۵
(خ خواجه عبدالله انصاری، خ تیسفون، خ مدائن، ک انتاکیه، ک علایی شرقی، پ ۱۴، واحد دو)
قم: ۱. دفتر مؤسسه بشرا، ۰۲۵۳۳۷۴۴۶۲۴
(خ معلم، مجتمع ناشران، طبقه اول، واحد ۱۲۰)
۲. کتابخانه مؤسسه بشرا، ۰۲۵۳۶۶۵۷۰۸۸
(م امام، خ کارگر، خ شهید سهیلی، پلاک ۶۰، واحد ۵)
🌐نسخه الکترونیکی:
این شماره را میتوانید از طریق طاقچه با قیمت ۱۰۵ هزار تومان دریافت کنید.
🔸 سوگ از جمله تجربههایی است که انسان را همزمان با عمیقترین لایههای روان، اخلاق، معنا و هستی روبهرو میکند. فقدان صرفاً از دست دادن یک حضور بیرونی نیست، بلکه گاه ساختار جهانی را تغییر میدهد که انسان با آن زندگی میکرده است. مرگ عزیزان، بیماری، جدایی، ترک مکانی آشنا یا از دست دادن بخشی از هویت و گذشته، میتواند این پرسشها را پیش روی ما قرار دهد: پس از این تغییر چه کسی هستم؟ چگونه با جهانی که دیگر مانند گذشته نیست زندگی کنم؟ و چگونه میان خاطره گذشته و امکان ادامه زندگی تعادلی تازه برقرار سازم؟
🔹 دغدغه این شماره مجله از همین نقطه آغاز میشود: فهم سوگ بهعنوان یکی از پیچیدهترین تجربههای انسانی که در مرز میان روانشناسی و فلسفه قرار دارد.
سوگ مسیری یکسان و از پیش تعیینشده ندارد؛ هر فرد فقدان را بر اساس تاریخچه شخصی، روابط، خاطرات و جهان معنایی خود تجربه میکند. همچنین، گفتوگوها پلی میان نظریه و تجربه ایجاد میکنند و کتابشناسی تحلیلی، امکان ادامه مطالعه و اندیشیدن درباره سوگ را فراهم میآورد.
این شمارۀ فصلنامه حیات معنوی میکوشد سوگ را از جایگاه موضوعی صرف فراتر ببرد و آن را دریچهای برای شناخت انسان، رابطه، معنا و زندگی قرار دهد. شاید مهمترین پرسش باقیمانده پس از خواندن این مجموعه همان پرسشی باشد که فقدان پیش روی هر انسان میگذارد: چگونه میتوان پس از تغییری عمیق در جهان شخصی خود، دوباره نسبتی معنادار با زندگی برقرار کرد؟
🔸 شمارۀ بیست و هشتم فصلنامۀ «حیات معنوی» به موضوع سوگ و معنای زندگی اختصاص یافته و در قالب ده مقاله و یادداشت، سه گفتوگو و یک مقاله کتابشناسی تحلیلی ارائه شده است.
🔗 دسترسی به متن کامل معرفی این شماره
این شماره در ۲۷۲ صفحه و با قیمت ۴۵۰ هزار تومان، چاپ و در اختیار علاقهمندان قرار دارد. برای تهیه فصلنامه از راههای زیر اقدام فرمایید.
💠مراکز پخش نسخه کاغذی:
تهران: دفتر مؤسسه بشرا، ۰۹۱۲۱۰۵۳۰۸۵
(خ خواجه عبدالله انصاری، خ تیسفون، خ مدائن، ک انتاکیه، ک علایی شرقی، پ ۱۴، واحد دو)
قم: ۱. دفتر مؤسسه بشرا، ۰۲۵۳۳۷۴۴۶۲۴
(خ معلم، مجتمع ناشران، طبقه اول، واحد ۱۲۰)
۲. کتابخانه مؤسسه بشرا، ۰۲۵۳۶۶۵۷۰۸۸
(م امام، خ کارگر، خ شهید سهیلی، پلاک ۶۰، واحد ۵)
🌐نسخه الکترونیکی:
این شماره را میتوانید از طریق طاقچه با قیمت ۱۰۵ هزار تومان دریافت کنید.
Telegraph
بیست و هشتمین شماره فصلنامه حیات معنوی، «ویژه سوگ و معنای زندگی» منتشر شد.
بیست و هشتمین شماره فصلنامه حیات معنوی، «ویژه سوگ و معنای زندگی» منتشر شد. این شمارۀ فصلنامۀ «حیات معنوی» به موضوع سوگ و معنای زندگی اختصاص یافته و در قالب ده مقاله و یادداشت، سه گفتوگو و یک مقاله کتابشناسی تحلیلی ارائه شده است. این شماره در ۲۷۲ صفحه و…
👍3👎1👌1
Forwarded from 📚hasan ardestani
🟡🟢🔴🆘 دکتر مهرآیین🆘🔴🟢🟡
این شماره کارت بانکی و شبا اگرچه نام من بر خود دارد، اما به زبان آن فیلسوف شما آن را آغاز سنتی در جامعه بدانید که می کوشد به طور مدنی از علوم انسانی و معلمان علوم انسانی حمایت کند تا آنان تبدیل به پیروان مکتب "فردید و آیت و بیژن و ...." نشوند، اگر چه هیچ تضمینی برای این ماجرا وجود ندارد. تنها باید امیدوار بود که مهرآیین و امثال مهرآیین تبدیل به " تاجر خواب و توهم" نشوند.
6219861863240882
IR160560611828006600219602
شماره کارت و شبا بانک ملت
6104337978474714
IR210120000000004942035258
بانک کشاورزی
6037701071645359
IR930160000000000588545660
🔶 نشر حداکثری🔶
🤣57👍23❤8🤔3👎1
♦️زبانهای ایران در خاطرات لیدی شیل: نیمهی قرن نوزدهم در عصر قاجار
✍حسن محدثیی گیلوایی
۲۲ مهر ۱۴۰۵
👇👇👇
#ایران
#زبان_ملی
#سفرنامهها
#لیدی_شیل
#زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
✍حسن محدثیی گیلوایی
۲۲ مهر ۱۴۰۵
👇👇👇
#ایران
#زبان_ملی
#سفرنامهها
#لیدی_شیل
#زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
👍63❤10🤣2
♦️زبانهای ایران در خاطرات لیدی شیل: نیمهی قرن نوزدهم در عصر قاجار /۱
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۲ مهر ۱۴۰۵
در ادامهی مطالعات ام در بارهی وضع زبان فارسی در ایران و بعد از خواندن کتاب یک سال در میان ایرانیان از ادوارد براون، میرسم به مطالعهی کتاب خاطرات لیدی شیل. یادآوری میکنم که در فقدان آمار در بارهی گویشوران زبانهای مختلف موجود در فلات ایران، یکی از اسناد معتبر در بارهی وضع اجتماعی ایرانیان، سفرنامههایی است که سیّاحان و تاجران و کارگزاران سیاسیی کشورهای دیگر در بارهی جامعه و فرهنگ این سرزمین نوشته اند. معنای سخن من این نیست که هر چه آنها گفته اند درست و معتبر است بلکه این آثار را هم باید انتقادی بخوانیم و محتوای آنها را با هم مقایسه کنیم و با دیگر دادههای تاریخیی موجود بسنجیم.
بانو ماری شیل زن «وزیر مختار انگلیس» (»مقام سفارت انگلیس») در ایران کلنل جستین شیل بوده است. مدّت سفر لیدی شیل «از انگلستان به ایران مجموعاً حدود سه سال و ده ماه» (شیل، ۱۴۶۸: ۱) بوده است؛ «از ۷ اوت ۱۸۴۹ تا اواسط ژوئن ۱۸۵۳» (همان: ۱). بهعبارت دیگر، لیدی شیل درست در نیمهی قرن نوزدهم و یک ربع قرن زودتر از ادوارد براون در ایران بوده است و در ایران زندهگی کرده است. این دوره مصادف است با اوایل دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار. آنها نخست وارد تبریز شدند و در آنجا اقامت کردند. او در بارهی جمعیت تبریز در آن زمان میگوید: «تعداد جمعیت تبریز در حدود یکصد هزار نفر تخمین زده میشود» (همان: ۲۱). لیدی شیل نکات مهمی در بارهی زبان گویشوران ایرانی در آن زمان میگوید که برای پژوهش ما جالب توجّه است. او میگوید کسی در تبریز فارسی حرف نمیزده است:
«تعجبآور است که در یکی از شهرهای مهم ایران، حتی یک کلمه زبان فارسی هم شنیده نشود. در تبریز تنها زبانی که در خیابان و بازار به گوش میرسد، ترکی است» (همان: ۳۳).
او از چیرهگیی جمعیتیی زبان ترکی در ایالت آذربایجان سخن میگوید:
«ترکی، بهصورت زبان محلی آذربایجان، بقدری در این ایالت اشاعه دارد که جز در شهرهای مهم و آنهم در بین جماعت سطح بالا، اصولا کسی قادر به فهمیدن زبان فارسی نیست» (همان: ۳۳).
توّجه داشته باشیم که در گزارش او آذربایجان پرجمعیتترین ایالت ایران است. لیدی شیل در بارهی اهمیت ایالت آذربایجان آورده است:
«آذربایجان که تبریز حاکمنشین آن است یکی از ایالات پرارزش ایران میباشد که از طرف شمال به روسیه و از سمت مغرب با کشور عثمانی همسایه است. آذربایجان از نظر آب و هوا، حاصلخیزی خاک، تعداد جمعیت و همچنین -بطوریکه شنیدهام- از نظر قدرت نظام، رشادت و نیروی کار مردم بر سایر ایالات ایران برتری دارد» (همان: ۳۴).
لیدی شیل اما در بارهی شهر تهران بسیار منفی سخن میگوید:
"در ایران چون هر سلسله پادشاهی پس از بدست گرفتن سلطنت، یک شهر بخصوص را بهعنوان پایتخت خود انتخاب میکند، قزوین هم در ادوار سابق مدتی پایتخت ایران بوده است. ولی پس از اینکه تهران را -که حتی یک نکته جالب برای تعریف ندارد- دیدم، مکرر تاسف خوردم که چرا سلسله قاجاریه قزوین را بهعنوان پایتخت خود انتخاب نکرده است" (همان: ۴۹).
نکتهی مهم دیگری که لیدی شیل میافزاید و در پژوهش ما جالب توجه است و نشان میدهد که ترکی در عصر قاجار فقط زبانی «محلی» نبوده است، بلکه گویشوران زیادی در سراسر کشور داشته است این است که:
«زبان ترکی در غالب نقاط ایران مورد استفاده قرار میگیرد. بطوریکه تا حدود یکصد مایلی تهران یعنی تا حوالی قزوین، مردم بجای فارسی به زبان ترکی صحبت میکنند» (همان: ۳۳).
او اضافه می کند که زبان خاندان سلطنتی نیز زبان ترکی است و زبان فارسی فقط در مواقع رسمی بهکار گرفته میشود:
«حتی در بین خانوادة دربار، زبان فارسی جز در مواقع رسمی بکار برده نشده، اغلب اوقات، تمام اعضاء دربار -که شامل دو تا سه هزار نفر شاهزاده هستند- بهمان زبان اجداد خود، که از آنسوی دیوار چین (پکن) آورده شده، تکلم مینمایند» (همان: ۳۴-۳۳).
لیدی شیل این نکتهی بسیار مهم را نیز اضافه میکند که
«مناطق مرکزی و جنوبی ایران پر از عشایری است که به ترکی صحبت میکنند» (همان: ۳۴).
#ایران
#زبان_ملی
#سفرنامهها
#لیدی_شیل
#زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۲ مهر ۱۴۰۵
در ادامهی مطالعات ام در بارهی وضع زبان فارسی در ایران و بعد از خواندن کتاب یک سال در میان ایرانیان از ادوارد براون، میرسم به مطالعهی کتاب خاطرات لیدی شیل. یادآوری میکنم که در فقدان آمار در بارهی گویشوران زبانهای مختلف موجود در فلات ایران، یکی از اسناد معتبر در بارهی وضع اجتماعی ایرانیان، سفرنامههایی است که سیّاحان و تاجران و کارگزاران سیاسیی کشورهای دیگر در بارهی جامعه و فرهنگ این سرزمین نوشته اند. معنای سخن من این نیست که هر چه آنها گفته اند درست و معتبر است بلکه این آثار را هم باید انتقادی بخوانیم و محتوای آنها را با هم مقایسه کنیم و با دیگر دادههای تاریخیی موجود بسنجیم.
بانو ماری شیل زن «وزیر مختار انگلیس» (»مقام سفارت انگلیس») در ایران کلنل جستین شیل بوده است. مدّت سفر لیدی شیل «از انگلستان به ایران مجموعاً حدود سه سال و ده ماه» (شیل، ۱۴۶۸: ۱) بوده است؛ «از ۷ اوت ۱۸۴۹ تا اواسط ژوئن ۱۸۵۳» (همان: ۱). بهعبارت دیگر، لیدی شیل درست در نیمهی قرن نوزدهم و یک ربع قرن زودتر از ادوارد براون در ایران بوده است و در ایران زندهگی کرده است. این دوره مصادف است با اوایل دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار. آنها نخست وارد تبریز شدند و در آنجا اقامت کردند. او در بارهی جمعیت تبریز در آن زمان میگوید: «تعداد جمعیت تبریز در حدود یکصد هزار نفر تخمین زده میشود» (همان: ۲۱). لیدی شیل نکات مهمی در بارهی زبان گویشوران ایرانی در آن زمان میگوید که برای پژوهش ما جالب توجّه است. او میگوید کسی در تبریز فارسی حرف نمیزده است:
«تعجبآور است که در یکی از شهرهای مهم ایران، حتی یک کلمه زبان فارسی هم شنیده نشود. در تبریز تنها زبانی که در خیابان و بازار به گوش میرسد، ترکی است» (همان: ۳۳).
او از چیرهگیی جمعیتیی زبان ترکی در ایالت آذربایجان سخن میگوید:
«ترکی، بهصورت زبان محلی آذربایجان، بقدری در این ایالت اشاعه دارد که جز در شهرهای مهم و آنهم در بین جماعت سطح بالا، اصولا کسی قادر به فهمیدن زبان فارسی نیست» (همان: ۳۳).
توّجه داشته باشیم که در گزارش او آذربایجان پرجمعیتترین ایالت ایران است. لیدی شیل در بارهی اهمیت ایالت آذربایجان آورده است:
«آذربایجان که تبریز حاکمنشین آن است یکی از ایالات پرارزش ایران میباشد که از طرف شمال به روسیه و از سمت مغرب با کشور عثمانی همسایه است. آذربایجان از نظر آب و هوا، حاصلخیزی خاک، تعداد جمعیت و همچنین -بطوریکه شنیدهام- از نظر قدرت نظام، رشادت و نیروی کار مردم بر سایر ایالات ایران برتری دارد» (همان: ۳۴).
لیدی شیل اما در بارهی شهر تهران بسیار منفی سخن میگوید:
"در ایران چون هر سلسله پادشاهی پس از بدست گرفتن سلطنت، یک شهر بخصوص را بهعنوان پایتخت خود انتخاب میکند، قزوین هم در ادوار سابق مدتی پایتخت ایران بوده است. ولی پس از اینکه تهران را -که حتی یک نکته جالب برای تعریف ندارد- دیدم، مکرر تاسف خوردم که چرا سلسله قاجاریه قزوین را بهعنوان پایتخت خود انتخاب نکرده است" (همان: ۴۹).
نکتهی مهم دیگری که لیدی شیل میافزاید و در پژوهش ما جالب توجه است و نشان میدهد که ترکی در عصر قاجار فقط زبانی «محلی» نبوده است، بلکه گویشوران زیادی در سراسر کشور داشته است این است که:
«زبان ترکی در غالب نقاط ایران مورد استفاده قرار میگیرد. بطوریکه تا حدود یکصد مایلی تهران یعنی تا حوالی قزوین، مردم بجای فارسی به زبان ترکی صحبت میکنند» (همان: ۳۳).
او اضافه می کند که زبان خاندان سلطنتی نیز زبان ترکی است و زبان فارسی فقط در مواقع رسمی بهکار گرفته میشود:
«حتی در بین خانوادة دربار، زبان فارسی جز در مواقع رسمی بکار برده نشده، اغلب اوقات، تمام اعضاء دربار -که شامل دو تا سه هزار نفر شاهزاده هستند- بهمان زبان اجداد خود، که از آنسوی دیوار چین (پکن) آورده شده، تکلم مینمایند» (همان: ۳۴-۳۳).
لیدی شیل این نکتهی بسیار مهم را نیز اضافه میکند که
«مناطق مرکزی و جنوبی ایران پر از عشایری است که به ترکی صحبت میکنند» (همان: ۳۴).
#ایران
#زبان_ملی
#سفرنامهها
#لیدی_شیل
#زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
👍157❤9😁1😍1
♦️زبانهای ایران در خاطرات لیدی شیل: نیمهی قرن نوزدهم در عصر قاجار /۲
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۲ مهر ۱۴۰۵
بنابراین، زبان ترکی بر اساس نوشتههای لیدی شیل یکی از مهمترین زبانهای ایران عصر قاجار است. لیدی شیل از زبانهای مردم مناطق دیگر ایران نیز سخن میگوید. در گزارش او کردها و لکها زبانشان نه فارسی است و نه ترکی و زبان مخصوص خود را دارند. در بحث از زبان کردها و لکها بار دیگر بهنحو غیرمستقیم از چیرهگیی جمعیتیی زبان ترکی در ایران عصر قاجار سخن میگوید:
«مردم کوهنشین متعلق به عشایر خالص ایرانی مثل: کردها و لکها نیز دارای زبان مخصوص به خود هستند، و بهنظر میرسد که آنها تنها مردمی در ایران باشند که ترکها نتوانستهاند زبانشان را تحت تأثیر خود درآورند» (همان: ۳۴).
در گزارش لیدی شیل در مناطقی از شمال کشور لهجهای از فارسی بهکار میرود:
«در ایالات ساحلی دریای خزر مثل گیلان و مازندران یک نوع زبان فارسی به صورت لهجة محلی رایج است» (همان: ۳۴).
#ایران
#زبان_ملی
#سفرنامهها
#لیدی_شیل
#زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۲ مهر ۱۴۰۵
بنابراین، زبان ترکی بر اساس نوشتههای لیدی شیل یکی از مهمترین زبانهای ایران عصر قاجار است. لیدی شیل از زبانهای مردم مناطق دیگر ایران نیز سخن میگوید. در گزارش او کردها و لکها زبانشان نه فارسی است و نه ترکی و زبان مخصوص خود را دارند. در بحث از زبان کردها و لکها بار دیگر بهنحو غیرمستقیم از چیرهگیی جمعیتیی زبان ترکی در ایران عصر قاجار سخن میگوید:
«مردم کوهنشین متعلق به عشایر خالص ایرانی مثل: کردها و لکها نیز دارای زبان مخصوص به خود هستند، و بهنظر میرسد که آنها تنها مردمی در ایران باشند که ترکها نتوانستهاند زبانشان را تحت تأثیر خود درآورند» (همان: ۳۴).
در گزارش لیدی شیل در مناطقی از شمال کشور لهجهای از فارسی بهکار میرود:
«در ایالات ساحلی دریای خزر مثل گیلان و مازندران یک نوع زبان فارسی به صورت لهجة محلی رایج است» (همان: ۳۴).
#ایران
#زبان_ملی
#سفرنامهها
#لیدی_شیل
#زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
👍39👎3😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️تبعیض علیه اتنیکها و مرکزگراییی فارسگرا از زبان رییس قوهی مجریه
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۴ مهر ۱۴۰۵
برخی از همکاران دانشگاهیی ما هنوز میگویند تبعیض علیه اتنیکهای ایرانی وجود ندارد! اما حالا گویا اعتراض به تبعیض قومیتی به فضای رسمیی کشور هم وارد شده و رییس ترک قوهی مجریهی جمهوریی اسلامی هم بالاخره صدایش در آمده است و موضوع علنیتر شده است.
اگر هر چه زودتر همهی اشکال تبعیض قومیتی و همهی اشکال انحصارگرایی در کشور از بین برود، زودتر موانع یکپارچهگیی مردمان ایران از میان برداشته میشوند.
از مخاطبان ارجمند تقاضا دارم، اگر کسی ویدئوی کاملتری از این گفتوگو دارد برای من ارسال نماید تا دقیقا ببینیم آقای پزشکیان چه گفته است.
#پزشکیان
#فارسگرایی
#تبعیض_قومیتی
#انحصارگرایی_زبانی
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۴ مهر ۱۴۰۵
برخی از همکاران دانشگاهیی ما هنوز میگویند تبعیض علیه اتنیکهای ایرانی وجود ندارد! اما حالا گویا اعتراض به تبعیض قومیتی به فضای رسمیی کشور هم وارد شده و رییس ترک قوهی مجریهی جمهوریی اسلامی هم بالاخره صدایش در آمده است و موضوع علنیتر شده است.
اگر هر چه زودتر همهی اشکال تبعیض قومیتی و همهی اشکال انحصارگرایی در کشور از بین برود، زودتر موانع یکپارچهگیی مردمان ایران از میان برداشته میشوند.
از مخاطبان ارجمند تقاضا دارم، اگر کسی ویدئوی کاملتری از این گفتوگو دارد برای من ارسال نماید تا دقیقا ببینیم آقای پزشکیان چه گفته است.
#پزشکیان
#فارسگرایی
#تبعیض_قومیتی
#انحصارگرایی_زبانی
@NewHasanMohaddesi
👍44👎4🤣3
♦️زبان براهویی در بلوچستان ایران در عصر قاجار
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۴ مهر ۱۴۰۵
من چیزی از زبان براهویی نمیدانم و تازه باید در باره اش بخوانم. البتّه، امروز جستوجویی کردم و چیزکی در بارهی آن خواندم. ادوارد براون در انتهای سفر اش به کرمان رفته و در آنجا با مردمان خطّهی جنوب شرقی آشنا شده و در بارهی آنها هم نوشته است. چون مطالعهی من در بارهی وضع زبان در تاریخ ایران است، بد نیست که به این مطالب براون هم اشاره بکنم و مخاطبان گرامی هم مطّلع شوند و اگر دانشی دارند برای ما هم بنویسند تا بیشتر بیاموزیم؛ بهویژه خود من که خیلی نیازمند ام:
«بعد از ظهر، دیدارکنندگان هجوم آوردند. اولین آنها یکی از رؤسای بلوچ به نام افضل خان بود، پیرمرد خوشقیافهای با موهای سیاه بلند و سبیل زمخت و خشنی که در بالای لبها باریک ولی در انتهایش خیلی دراز بود و قبای باشکوهی بر تن داشت. [...] او زیاد حرف میزد اما من گاهی حرفهایش را درست نمیفهمیدم زیرا فارسی را با لهجهی فاسد و مخرب هندی، صحبت میکرد. [...] او در جواب سؤالی که من کردم، گفت: «شهر من قلعهی الناصر است که سفر به آنجا سه ماه طول میکشد و اگر اسب قوی و راهواری داشته باشید، میتوانید دو ماهه به آنجا برسید. امیر آنجا خان خدادادخان است، اگر تا به حال نمرده باشد زیرا اخیراً شایعاتی در این باره شنیدهام.» او به من گفت که زبانش بلوچی نیست بلکه براهویی است که در بخش بزرگی از بلوچستان رواج دارد» (براون، ۱۳۸۱: ۴۵۳-۴۵۲).
🔻منبع:
براون، ادوارد گرانویل (۱۳۸۱) یک سال در میان ایرانیان. ترجمهی مانی صالحی علامه. تهران: نشر ماهریز، چاپ اول.
🔻پسنوشت: چهقدر او بد فارسی حرف میزده که براون انگلیسی هم با فارسی حرف زدن اش اذیت میشده!
#پارس
#نژادگرایی
#پارسگرایی
#آریاییگرایی
#باستانگرایی
#ادوارد_براون
#زبان_براهویی
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۴ مهر ۱۴۰۵
من چیزی از زبان براهویی نمیدانم و تازه باید در باره اش بخوانم. البتّه، امروز جستوجویی کردم و چیزکی در بارهی آن خواندم. ادوارد براون در انتهای سفر اش به کرمان رفته و در آنجا با مردمان خطّهی جنوب شرقی آشنا شده و در بارهی آنها هم نوشته است. چون مطالعهی من در بارهی وضع زبان در تاریخ ایران است، بد نیست که به این مطالب براون هم اشاره بکنم و مخاطبان گرامی هم مطّلع شوند و اگر دانشی دارند برای ما هم بنویسند تا بیشتر بیاموزیم؛ بهویژه خود من که خیلی نیازمند ام:
«بعد از ظهر، دیدارکنندگان هجوم آوردند. اولین آنها یکی از رؤسای بلوچ به نام افضل خان بود، پیرمرد خوشقیافهای با موهای سیاه بلند و سبیل زمخت و خشنی که در بالای لبها باریک ولی در انتهایش خیلی دراز بود و قبای باشکوهی بر تن داشت. [...] او زیاد حرف میزد اما من گاهی حرفهایش را درست نمیفهمیدم زیرا فارسی را با لهجهی فاسد و مخرب هندی، صحبت میکرد. [...] او در جواب سؤالی که من کردم، گفت: «شهر من قلعهی الناصر است که سفر به آنجا سه ماه طول میکشد و اگر اسب قوی و راهواری داشته باشید، میتوانید دو ماهه به آنجا برسید. امیر آنجا خان خدادادخان است، اگر تا به حال نمرده باشد زیرا اخیراً شایعاتی در این باره شنیدهام.» او به من گفت که زبانش بلوچی نیست بلکه براهویی است که در بخش بزرگی از بلوچستان رواج دارد» (براون، ۱۳۸۱: ۴۵۳-۴۵۲).
🔻منبع:
براون، ادوارد گرانویل (۱۳۸۱) یک سال در میان ایرانیان. ترجمهی مانی صالحی علامه. تهران: نشر ماهریز، چاپ اول.
🔻پسنوشت: چهقدر او بد فارسی حرف میزده که براون انگلیسی هم با فارسی حرف زدن اش اذیت میشده!
#پارس
#نژادگرایی
#پارسگرایی
#آریاییگرایی
#باستانگرایی
#ادوارد_براون
#زبان_براهویی
@NewHasanMohaddesi
👍21❤2🤣2
♦️زبانهای ایران در سفرنامهی آنتوان اولیویه /۱
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۴ مهر ۱۴۰۵
برخی سفرنامهی اولیویه را «یکی از ارزشمندترین متون تاریخ ایران در مقطع حساس تغییر سلطنت آغامحمدخان قاجار به فتحعلی شاه» دانسته اند (ورهرام در اولیویه، ۱۳۷۱: ۹). سفرنامهی او برای ما از این جهت نیز جالب است که او از مسیر عراق آمده و بعد وارد کرمانشاه شده («که اول شهری است از مملکت ایران» (اولیویه، ۱۳۷۱: ۲۳)) و از آنجا به همدان و سپس به تهران آمده است و بعدها مناطق مختلفی از ایران اوایل عصر قاجار -از جمله قم و کاشان و اصفهان- را دیده است. اولیویه سفر خود را از بغداد به ایران در ماه مه ۱۷۹۶ آغاز کرده و در ۲۴ ماه مه به قصر شیرین و در ۲۶ ماه مه به «ده سرپل [زهاب]» رسیده است (همان: ۲۶ و ۲۷). اولیویه میگوید «بهقدر دو نیز ساعت راه رفتیم» (همان: ۲۸) و تازه به خاک ایران وارد شده ایم، گویی که دو ساعت بعد از عبور از سرپل زهاب، از قلمروی عثمانی خارج شده و تازه وارد خاک ایران شده است (همان: ۲۸) و در روز ۳۱ ماه مه به «کرمانشاهان» رسیده است (همان: ۳۰). او وقتی به تهران رسیده که تازه تهران پایتخت شده است (همان: ۱۱). گزارش سفر از این مسیر در پژوهش ما میتواند مکمل گزارشهایی باشد که امثال لیدی شیل و ادوارد براون از مسیر تبریز و قزوین و تهران و اصفهان و مناطق داده اند.
اولیویه در بارهی اهمیت و جمعیت کرمانشاهان میگوید: «با وجود اینکه این شهر امروز اقامتگاه خانی و پایتخت ناحیة وسیع حکومتی است، جمعیتش از هشت هزار الی نه هزار نفر بیش نیست» (همان: ۳۴). اولیویه قزوین را از تهران مهمتر میداند:
«فاصلة تهران و قزوین تخمیناً بیست فرسخ است و راه هموار و سهلی است. از تاریخی که تهران نشیمن شاه شده، مراودة میان این دو شهر بسیار است. تهران مرکز «امورات» است، اما قزوین به علت کثرت جمعیت و متمولیم و اغنیاء، محل تجارت شایانی گردیده است. ابریشمی که به به تمام داخلة ایران و بغداد و هندوستان میرود، از گیلان و شیروان به قزوین آمده و از اینجا به خارج میرود. در این شهر است که حصّهای از از برنج گیلان و مازندران حمل و نقل میشود. نسج، اقمشه حریر و ریسمان و و فرش در قزوین وجود دارد. با وجود اینها اکنون این شهر به آبادی و معموری که در زمان سلاطین صفویه بود، نیست. جمعیتی که الآن هست، قریب به بیست و پنجهزار نفس است که در آن زمان صد هزار بیشتر بود. ابنیه و عمارت سلطنتی خراب شده و خانههای ساکنین پست و بدساخت هستند» (همان: ۶۷).
از گزارش اولیویه معلوم میشود تهران شهرت و جایگاه امروز خود را مدیون آغامحمدخان قاجار است که آن را پایتخت خود انتخاب کرد و آباد اش نمود (همان: ۶۸). او میزان جمیعت تهران را چنین توصیف میکند: «با وجود کوشش زیاد آغامحمدشاه که در ازدیاد جمعیت شهر به عمل آورد و حمایت و اعانتی که به کسبه و تجار میکند -خاصه از آنها که به تازگی آمدهاند و در آن شهر مسکن می کنند- هنوز جمعیت آن در تاریخی که ما وارد شدهایم، علاوه بر پانزده هزار نفس نبود؛ قراول و عملجات دیوانی را نیز که به قدر سه هزار نفر میشدند، ضمن این جمعیت به شمار آوردیم» (همان: ۶۹). اولیویه رشد زیاد تهران را در آینده نیز پیشبینی میکند: «مظنون چنین است که اگر اخلاف آغامحمدشاه در این شهر سلطنت کنند، جمعیت این شهر بسیار عظیم شود» (همان: ۶۹). اما میگوید: «هوای تهران سالم نیست» (همان: ۶۹).
ذکر جمعیت شهرها از دو جهت اهمیت دارد: یکی آنکه میتوان به کمک آنها مظنّهای در بارهی تعداد گویشوران زبانها حاصل نمود و دوّم اینکه درک امروزمان از جمعیت و وسعت این شهرها به گذشته تسری داده نشود. اولیویه چمعیّت قم را ناچیز میداند:
«این شهر که در زمان سلاطین صفویه پانزده هزار خانه و بیشتر از ضد هزار جمعیت داشته، اکنون غیر از خرابهای نیست. اگر پنجا خانه داشته باشد، آنهم به جهت احترام مدفن دختر حضرت موسی الکاظم علیهماالسلام و به جهت قبور سلاطین ایران از شاه صفی به بعد است که فیالجمله از چنگ انهدام و رخابی خلاصی یافتند» (همان: ۱۰۶) و «هنگامی که ما به این شهر رسیدیم، سیصد نفر در شهر بیشتر نبودند» (همان: ۱۰۶).
🔻منبع:
اولیویه، آنتوان (۱۳۷۱) سفرنامة اولیویه: تاریخ اقتصادی-اجتماعی ایران در دوران آغازین عصر قاجار. ترجمهی محمدطاهر میرزا. ترجمه و حواشی غلامرضا ورهرام. تهران: نشر اطلاعات، چاپ اوّل.
ادامه دارد👇👇👇
#اولیویه
#زبان_ملی
#زبان_ترکی
#زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۴ مهر ۱۴۰۵
برخی سفرنامهی اولیویه را «یکی از ارزشمندترین متون تاریخ ایران در مقطع حساس تغییر سلطنت آغامحمدخان قاجار به فتحعلی شاه» دانسته اند (ورهرام در اولیویه، ۱۳۷۱: ۹). سفرنامهی او برای ما از این جهت نیز جالب است که او از مسیر عراق آمده و بعد وارد کرمانشاه شده («که اول شهری است از مملکت ایران» (اولیویه، ۱۳۷۱: ۲۳)) و از آنجا به همدان و سپس به تهران آمده است و بعدها مناطق مختلفی از ایران اوایل عصر قاجار -از جمله قم و کاشان و اصفهان- را دیده است. اولیویه سفر خود را از بغداد به ایران در ماه مه ۱۷۹۶ آغاز کرده و در ۲۴ ماه مه به قصر شیرین و در ۲۶ ماه مه به «ده سرپل [زهاب]» رسیده است (همان: ۲۶ و ۲۷). اولیویه میگوید «بهقدر دو نیز ساعت راه رفتیم» (همان: ۲۸) و تازه به خاک ایران وارد شده ایم، گویی که دو ساعت بعد از عبور از سرپل زهاب، از قلمروی عثمانی خارج شده و تازه وارد خاک ایران شده است (همان: ۲۸) و در روز ۳۱ ماه مه به «کرمانشاهان» رسیده است (همان: ۳۰). او وقتی به تهران رسیده که تازه تهران پایتخت شده است (همان: ۱۱). گزارش سفر از این مسیر در پژوهش ما میتواند مکمل گزارشهایی باشد که امثال لیدی شیل و ادوارد براون از مسیر تبریز و قزوین و تهران و اصفهان و مناطق داده اند.
اولیویه در بارهی اهمیت و جمعیت کرمانشاهان میگوید: «با وجود اینکه این شهر امروز اقامتگاه خانی و پایتخت ناحیة وسیع حکومتی است، جمعیتش از هشت هزار الی نه هزار نفر بیش نیست» (همان: ۳۴). اولیویه قزوین را از تهران مهمتر میداند:
«فاصلة تهران و قزوین تخمیناً بیست فرسخ است و راه هموار و سهلی است. از تاریخی که تهران نشیمن شاه شده، مراودة میان این دو شهر بسیار است. تهران مرکز «امورات» است، اما قزوین به علت کثرت جمعیت و متمولیم و اغنیاء، محل تجارت شایانی گردیده است. ابریشمی که به به تمام داخلة ایران و بغداد و هندوستان میرود، از گیلان و شیروان به قزوین آمده و از اینجا به خارج میرود. در این شهر است که حصّهای از از برنج گیلان و مازندران حمل و نقل میشود. نسج، اقمشه حریر و ریسمان و و فرش در قزوین وجود دارد. با وجود اینها اکنون این شهر به آبادی و معموری که در زمان سلاطین صفویه بود، نیست. جمعیتی که الآن هست، قریب به بیست و پنجهزار نفس است که در آن زمان صد هزار بیشتر بود. ابنیه و عمارت سلطنتی خراب شده و خانههای ساکنین پست و بدساخت هستند» (همان: ۶۷).
از گزارش اولیویه معلوم میشود تهران شهرت و جایگاه امروز خود را مدیون آغامحمدخان قاجار است که آن را پایتخت خود انتخاب کرد و آباد اش نمود (همان: ۶۸). او میزان جمیعت تهران را چنین توصیف میکند: «با وجود کوشش زیاد آغامحمدشاه که در ازدیاد جمعیت شهر به عمل آورد و حمایت و اعانتی که به کسبه و تجار میکند -خاصه از آنها که به تازگی آمدهاند و در آن شهر مسکن می کنند- هنوز جمعیت آن در تاریخی که ما وارد شدهایم، علاوه بر پانزده هزار نفس نبود؛ قراول و عملجات دیوانی را نیز که به قدر سه هزار نفر میشدند، ضمن این جمعیت به شمار آوردیم» (همان: ۶۹). اولیویه رشد زیاد تهران را در آینده نیز پیشبینی میکند: «مظنون چنین است که اگر اخلاف آغامحمدشاه در این شهر سلطنت کنند، جمعیت این شهر بسیار عظیم شود» (همان: ۶۹). اما میگوید: «هوای تهران سالم نیست» (همان: ۶۹).
ذکر جمعیت شهرها از دو جهت اهمیت دارد: یکی آنکه میتوان به کمک آنها مظنّهای در بارهی تعداد گویشوران زبانها حاصل نمود و دوّم اینکه درک امروزمان از جمعیت و وسعت این شهرها به گذشته تسری داده نشود. اولیویه چمعیّت قم را ناچیز میداند:
«این شهر که در زمان سلاطین صفویه پانزده هزار خانه و بیشتر از ضد هزار جمعیت داشته، اکنون غیر از خرابهای نیست. اگر پنجا خانه داشته باشد، آنهم به جهت احترام مدفن دختر حضرت موسی الکاظم علیهماالسلام و به جهت قبور سلاطین ایران از شاه صفی به بعد است که فیالجمله از چنگ انهدام و رخابی خلاصی یافتند» (همان: ۱۰۶) و «هنگامی که ما به این شهر رسیدیم، سیصد نفر در شهر بیشتر نبودند» (همان: ۱۰۶).
🔻منبع:
اولیویه، آنتوان (۱۳۷۱) سفرنامة اولیویه: تاریخ اقتصادی-اجتماعی ایران در دوران آغازین عصر قاجار. ترجمهی محمدطاهر میرزا. ترجمه و حواشی غلامرضا ورهرام. تهران: نشر اطلاعات، چاپ اوّل.
ادامه دارد👇👇👇
#اولیویه
#زبان_ملی
#زبان_ترکی
#زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
👍12❤2😍1
♦️زبانهای ایران در سفرنامهی آنتوان اولیویه /۲
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۴ مهر ۱۴۰۵
اولیویه که از وضع فاجعهبار قم متألّم شده است، از عمران و نیکوییی شهر کاشان تعریف میکند و از جمعیّت زیاد آن سخن میگوید: «تا به حال در ایران شهری به خوشگلی و ثروت و بزرگی و با جمعیتتر از کاشان ندیده بودیم» (همان: ۱۰۸). اگرچه، «جمعیت آن در زمان سلطنت صفوی، اقلاً یک صد و پنجاه هزار نفس بوده است ولی اکنون بیشتر از سی هزار نفر جمعیت ندارد» (همان: ۱۰۹).
امّا اصفهان در میان شهرهایی که اولیویه دیده پرجمعیّتترین بوده است. اولیویه در بارهی جمعیت اصفهان نیز میگوید: «این شهر که پیش از استیلای افاغنه بیشتر از بیست و چهار میل محیط دایرة آن بود، اکنون محل مسکون آن، دایرهای که دو میل قطر او باشد، بیش نیست. اقل جمعیت آن را که ششصد هزار نفر [یا بیشتر] گفته بودند، حال علاوه بر پنجاه هزار نفس نیابی» (همان: ۱۱۴). او از وضع شهر اصفهان بسیار تمجید میکند (همان: ۱۱۴).
اکنون وقت آن است که ببینیم اولیویه در بارهی وضع زبان در ایران ابتدای عصر قاجار چه میگوید. اولیویه میگوید زبان ترکی در ایران «زبان اهل دربار و دولت و طوایف شمال شرقی ایران است» (همان: ۱۶۸)؛ به همین خاطر آموزش آن مهم است. او در سفرنامهی خود چند جا از آموزش برخی زبانها در ایران سخن میگوید و بر آن است که «دانستن زبان عربی و ترکی در ایران، اس و اساس همة تعلیمات» است (همان: ۱۶۸):
«در ایران پس از توانستن خواندن و نوشتن، مقدمات نحو و صرف، آموختنِ زبانِ عربی و زبان ترکی به شاگردان تکلیف کنند، و پس از آن علم معانی و بیان و حکمت و اشعار و ادب آموزند. دانستن زبان عربی و ترکی در ایران، اُس و اساس همة تعلیمات، و ضروری تدریس است. لغت عرب بهر آنکه مبنای شریعت بر اوست، و زبان ترکی به جهت آنکه زبان عمومی اهل دربار و دولت و طوایف شمال شرقی ایران است» (همان: ۱۶۸).
امّا آیا در این عصر فارسی آموزش داده نمیشده است؟ یکجا اولیویه به آموزش زبان فارسی در کنار آموزش زبان عربی و ترکی اشاره کرده است اما آموزش آن را همچون آموزش زبانهای عربی و ترکی، «اس و اساس تعلیمات» ندانسته است. در مدرسهای در اصفهان زبانهای عربی، فارسی، و ترکی آموزش داده میشده است:
«به این مسجد که در سلطنت شاه سلطان حسین بنا شده بود، مدرسهای نیز ضمیمه کرده بودند که سی نفر مدرّس در اینجا منزل داشتند که نه تنها فن نوشتن و خواندن و تعلیم اطفال میکردند، بلکه درس حساب و هندسه و نجوم و هیأت و علم شرایع و مقدمات نحو و صرف و لغت عرب، زبان فارسی و ترکی، انشاء و شعر و حکمت و غیره درس میگفتند. چهار ده وقف مخارج این مدرسه بود. به ما گفتند که قریب به چهار پنج هزار طلاب داشت، اما اکنون بیشتر از سیصد، چهار صد نفر نبود» (همان: ۱۱۵).
مطابق آنچه اولیویه نوشته، سه زبان در نظام آموزشیی آن دوره تعلیم داده میشده (عربی، ترکی، و فارسی) و از این سه، زبانهای عربی و ترکی اولویت داشته اند. با این همه، اطلاعاتی که اولیویه در بارهی زبانها در ایران میدهد ناقص است و میبایست با مطالعهی سفرنامههای دیگر مربوط به عصر قاجار آن را تکمیل کنیم.
منتظر نوشتار بعدیی من در بارهی وضع زبانهای ایران در سفرنامههای دیگر باشید!
#اولیویه
#زبان_ملی
#زبان_ترکی
#زبان_عربی
#زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۲۴ مهر ۱۴۰۵
اولیویه که از وضع فاجعهبار قم متألّم شده است، از عمران و نیکوییی شهر کاشان تعریف میکند و از جمعیّت زیاد آن سخن میگوید: «تا به حال در ایران شهری به خوشگلی و ثروت و بزرگی و با جمعیتتر از کاشان ندیده بودیم» (همان: ۱۰۸). اگرچه، «جمعیت آن در زمان سلطنت صفوی، اقلاً یک صد و پنجاه هزار نفس بوده است ولی اکنون بیشتر از سی هزار نفر جمعیت ندارد» (همان: ۱۰۹).
امّا اصفهان در میان شهرهایی که اولیویه دیده پرجمعیّتترین بوده است. اولیویه در بارهی جمعیت اصفهان نیز میگوید: «این شهر که پیش از استیلای افاغنه بیشتر از بیست و چهار میل محیط دایرة آن بود، اکنون محل مسکون آن، دایرهای که دو میل قطر او باشد، بیش نیست. اقل جمعیت آن را که ششصد هزار نفر [یا بیشتر] گفته بودند، حال علاوه بر پنجاه هزار نفس نیابی» (همان: ۱۱۴). او از وضع شهر اصفهان بسیار تمجید میکند (همان: ۱۱۴).
اکنون وقت آن است که ببینیم اولیویه در بارهی وضع زبان در ایران ابتدای عصر قاجار چه میگوید. اولیویه میگوید زبان ترکی در ایران «زبان اهل دربار و دولت و طوایف شمال شرقی ایران است» (همان: ۱۶۸)؛ به همین خاطر آموزش آن مهم است. او در سفرنامهی خود چند جا از آموزش برخی زبانها در ایران سخن میگوید و بر آن است که «دانستن زبان عربی و ترکی در ایران، اس و اساس همة تعلیمات» است (همان: ۱۶۸):
«در ایران پس از توانستن خواندن و نوشتن، مقدمات نحو و صرف، آموختنِ زبانِ عربی و زبان ترکی به شاگردان تکلیف کنند، و پس از آن علم معانی و بیان و حکمت و اشعار و ادب آموزند. دانستن زبان عربی و ترکی در ایران، اُس و اساس همة تعلیمات، و ضروری تدریس است. لغت عرب بهر آنکه مبنای شریعت بر اوست، و زبان ترکی به جهت آنکه زبان عمومی اهل دربار و دولت و طوایف شمال شرقی ایران است» (همان: ۱۶۸).
امّا آیا در این عصر فارسی آموزش داده نمیشده است؟ یکجا اولیویه به آموزش زبان فارسی در کنار آموزش زبان عربی و ترکی اشاره کرده است اما آموزش آن را همچون آموزش زبانهای عربی و ترکی، «اس و اساس تعلیمات» ندانسته است. در مدرسهای در اصفهان زبانهای عربی، فارسی، و ترکی آموزش داده میشده است:
«به این مسجد که در سلطنت شاه سلطان حسین بنا شده بود، مدرسهای نیز ضمیمه کرده بودند که سی نفر مدرّس در اینجا منزل داشتند که نه تنها فن نوشتن و خواندن و تعلیم اطفال میکردند، بلکه درس حساب و هندسه و نجوم و هیأت و علم شرایع و مقدمات نحو و صرف و لغت عرب، زبان فارسی و ترکی، انشاء و شعر و حکمت و غیره درس میگفتند. چهار ده وقف مخارج این مدرسه بود. به ما گفتند که قریب به چهار پنج هزار طلاب داشت، اما اکنون بیشتر از سیصد، چهار صد نفر نبود» (همان: ۱۱۵).
مطابق آنچه اولیویه نوشته، سه زبان در نظام آموزشیی آن دوره تعلیم داده میشده (عربی، ترکی، و فارسی) و از این سه، زبانهای عربی و ترکی اولویت داشته اند. با این همه، اطلاعاتی که اولیویه در بارهی زبانها در ایران میدهد ناقص است و میبایست با مطالعهی سفرنامههای دیگر مربوط به عصر قاجار آن را تکمیل کنیم.
منتظر نوشتار بعدیی من در بارهی وضع زبانهای ایران در سفرنامههای دیگر باشید!
#اولیویه
#زبان_ملی
#زبان_ترکی
#زبان_عربی
#زبان_فارسی
@NewHasanMohaddesi
❤22👍10👎1😍1
♦️مطالعهی زبانهای ایران در عصر افشاریه
✍حسن محدثیی گیلوایی
۲۵ مهر ۱۴۰۵
بعد از مطالعاتی مختصر در بارهی وضع زبان فارسی در عهد قاجار -حکومتی از ترکان که ایران جدید خوب یا بد وضع کنونی اش را از جهاتی مدیون آنها است- نوبت به مطالعهی وضع زبان در عهد افشاریه میرسد. البته، مطالعات در بارهی دورهی قاجار میبایست در آینده تکمیل شود.
اینک انبوهی کتاب در بارهی دورهی افشاریه -حکومتی از ترکان ایران- گرد آورده ام. این صفحه که میبینید از کتاب مینورسکی است و از معاهدهی نادر شاه با عثمانی گزارش میدهد که مذهب در این معاهده حضور پررنگی دارد. نادر گفته است دعوای شیعه سنی برچیده شود و مذهب تشیع بهعنوان مذهب پنجم در کنار چهار مذهب حنفی و شافعی و مالکی و حنبلی شناخته شود.
نادر شاه ترک و سنی بوده است.
🔻منبع:
مینورسکی، ولادیمیر فئودوروویچ (۱۳۸۷) ایران در زمان نادرشاه. ترجمهی رشید یاسمی. تهران: دنیای کتاب.
#زبان
#تشیع
#افشاریه
#نادر_شاه
@NewHasanMohaddesi
✍حسن محدثیی گیلوایی
۲۵ مهر ۱۴۰۵
بعد از مطالعاتی مختصر در بارهی وضع زبان فارسی در عهد قاجار -حکومتی از ترکان که ایران جدید خوب یا بد وضع کنونی اش را از جهاتی مدیون آنها است- نوبت به مطالعهی وضع زبان در عهد افشاریه میرسد. البته، مطالعات در بارهی دورهی قاجار میبایست در آینده تکمیل شود.
اینک انبوهی کتاب در بارهی دورهی افشاریه -حکومتی از ترکان ایران- گرد آورده ام. این صفحه که میبینید از کتاب مینورسکی است و از معاهدهی نادر شاه با عثمانی گزارش میدهد که مذهب در این معاهده حضور پررنگی دارد. نادر گفته است دعوای شیعه سنی برچیده شود و مذهب تشیع بهعنوان مذهب پنجم در کنار چهار مذهب حنفی و شافعی و مالکی و حنبلی شناخته شود.
نادر شاه ترک و سنی بوده است.
🔻منبع:
مینورسکی، ولادیمیر فئودوروویچ (۱۳۸۷) ایران در زمان نادرشاه. ترجمهی رشید یاسمی. تهران: دنیای کتاب.
#زبان
#تشیع
#افشاریه
#نادر_شاه
@NewHasanMohaddesi
👍28🤔2❤1