اتحاد ملی ایران
55.4K subscribers
84.8K photos
69.3K videos
265 files
13.9K links
هموطن سکوتت رافریادکن و اندیشه ات را بیدارکن و جهلت را کنار بگذار،بعد با فنجانی قهوه بسراغم بیا تا ازآزادی سخن بگوییم ماباآگاهی به آزادی میرسیم!
اینستاگرام
Instagram.com/OmidIranAzad
X
x.com/OmidIranAzad
Download Telegram
🇹🇷 زلزله ۶.۲ ریشتری غرب ترکیه که در استانبول نیز احساس شد



#KingRezaPahlavi
#اتحاد_ملی_ایران 🤝
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇
@OmidIranAzad
118👍38😢25🔥1👏1🤣1
⚡️بازگشت لاریجانی به سرزمین اجدادی عراق!



#KingRezaPahlavi
#اتحاد_ملی_ایران 🤝
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇
@OmidIranAzad
🔥196😡79🤣22👻21👌107
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نتانیاهو پای اسلاید میره و پنج شرط اصلی برای پایان دادن به جنگ رو شرح میده:
۱-حماس باید خلع سلاح بشه
۲-تمام گروگان‌ها آزاد شوند
۳-غزه به منطقه‌ای غیرنظامی تبدیل و
۴-کنترل امنیتی اسرائیل در تمام غزه اعمال و
۵-اداره امور به دولتی غیر اسرائیلی واگذار شود

#KingRezaPahlavi
#اتحاد_ملی_ایران 🤝
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇
@OmidIranAzad
👍31230👏19
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#طنز

اقا جان به خوبا سر میزنی ، مگه ما بدا دل نداریم 😐
273🤣75🍾13😍9👎2
اگه میتونستین این کار رو میکردید .
جراتشو ندارید .
رفتنی هستید … بفکر اینترنت ملی نباشید .

#جاوید_ایران
#جاوید_شاه
#همکاری_ملی
#KingRezaPahlavi
#اتحاد_ملی_ایران 🤝
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇
@OmidIranAzad
🤣300😡47👍97👎2👻2💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚡️شرایط بسیار بحرانی خامنه‌ای !!!



#KingRezaPahlavi
#اتحاد_ملی_ایران 🤝
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇
@OmidIranAzad
🤣404👍134👎3😡3🔥1👻1
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، هشدار داد که پایگاه‌های نظامی آمریکا مستقر در منطقه در صورت وقوع جنگ جدید، به اهداف مستقیم موشک‌های ایران تبدیل خواهند شد.

وزیر امور خارجه ایران در هشداری مستقیم به کشورهای همسایه میزبان پایگاه‌های آمریکایی، تصریح کرد که هرگونه حمایت یا مداخله نظامی ایالات متحده در یک درگیری احتمالی با "پاسخی تند و سریع" مواجه خواهد شد که این پایگاه‌ها را در محدوده "بازدارندگی ایران" قرار می‌دهد.

این تشدید تنش در حالی رخ می‌دهد که فضای منطقه‌ای پرتنشی حاکم است و اختلافات بین تهران و واشنگتن در مورد مسائل مختلف، از جمله حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس، برنامه هسته‌ای ایران و تحولات عراق، سوریه و یمن ادامه دارد.

به گفته مفسران، اظهارات عراقچی حاوی یک پیام دوگانه است: هشدار به کشورهای خلیج فارس و فشار بر ایالات متحده، به عنوان بخشی از تلاش‌های تهران برای ایجاد قوانین بازدارندگی و گسترش فضای مانور دیپلماتیک و امنیتی خود در منطقه.

اخبار اسرائیل، ایلینوی
#KingRezaPahlavi
#اتحاد_ملی_ایران 🤝
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇
@OmidIranAzad
🤣283😡2818👻5
⚡️⚡️⚡️توجه توجه
مجموعه #اتحاد_ملی_ایران همیشه در راستای فرمایشات #رضاشاه_دوم قدم برداشته

از آنجایی که ایشان فرمودند نقد به دفترچه اضطرار بدون توهین و افترا آزاد میباشد
نظرات بسیاری از موافقان و مخالفان ، در این زمینه را جهت اگاهی و آمادگی مردم نشر خواهد داد


#اتحاد_ملی_ایران
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇👇
@OmidIranAzad داد
👍28922🫡16🤝6🤣2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#پهلوی_امید_ملت

#اتحاد_ملی_ایران
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇👇
@OmidIranAzad
305🫡26👍11
‏کوچه‌های اطراف دانشگاه تهران پر از این موسساتی است که معلوم نیست قرار است چه کار کنند.
طی ۲۵ سال همه ملک‌های اطراف دانشگاه را خریدند و نصفش را کردند پارکینگ و بقیه را هم داده‌اند به این موسسات طاق و جفت.



#KingRezaPahlavi
#اتحاد_ملی_ایران 🤝
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇
@OmidIranAzad
👍159😡907😢1
روزنامه کیهان 😐



#KingRezaPahlavi
#اتحاد_ملی_ایران 🤝
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇
@OmidIranAzad
🤣385👻1310😡7😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏دریاچه ارومیه از چهل هزارسال پیش از همه بحرانها و اتفاقات انسانی و جوی سلامت مانده بود اما در سالهای اخیر خشک شد در این چند سال اخیر ۶۰ در صد ذخیره هزاران ساله آب کشور را مصرف شده


#KingRezaPahlavi
#اتحاد_ملی_ایران 🤝
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇
@OmidIranAzad
😡278😢257
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹داستان دِه گرگ و آتش: روایتی از شوره‌زار زخم‌ها ( 2/1)

در دشتی خشک و سوزان، زیر آفتاب بی‌رحم، دِه در میان شن‌های روان و بادهای سرگردان نفس می‌کشید. نهالی سبز نمی‌شد، آبی در چاه نمی‌جوشید، و زندگی در رگ‌های خاک مرده بود. اما نه خشکی و نه فقر، هیچ‌کدام به اندازه سایه سنگین گرگ‌هایی که از کوهستان‌های دور سرازیر می‌شدند، دِه را نمی‌آزرد. این گرگ‌ها نه از جنس گوشت و خون، بلکه تجسم خشونت، بی‌عدالتی و قدرت بی‌مهار بودند. دندان‌هایشان نه فقط پوست، بلکه روح انسان‌ها را می‌درید.

صحرا، بستر سکوتِ سوزان بود و آفتاب، بی‌هیچ رحمتی، بر خاکِ خشک و ترک‌خورده‌اش تازیانه می‌زد. روز، مرگِ حرکت بود در این وادیِ عطش، و بادِ سرگردان، تنها غبارِ گذشته‌های تلخ را از گوشه‌ای به گوشه‌ی دیگر می‌راند. در این میانه، جماعتی از مردم، بی‌صدا و بی‌رمق، در انتظار فرمانِ پایانی ایستاده بودند؛ فرمانی که از دهانِ نامرئی‌ترین گرگ‌ها صادر می‌شد، گرگ‌هایی که در خونِ خود نیز تشنه می‌ماندند.

ناگهان، از میان زوزه‌های بلند و وحشت‌آورِ گرگ‌ها، زنی را کشیدند. خطِ خونش بر خاکِ تفتیده‌ی دشت، داستانی از رنج و بی‌عدالتی می‌نوشت، بویی آشنا برای هر ذره از این خاک. کلاغی سیاه، تنها شاهدِ این بی‌عدالتی، بر شاخ و برگ‌های خشکِ گَز جا خوش کرده بود، با چشمانی که نظاره‌گرِ بی‌پناهیِ انسان بود. سواری از راه رسید، بر اسبی خسته که ناله‌اش در صحرا می‌پیچید؛ گویی او نیز بارِ سنگینِ این درد را بر دوش می‌کشید. سنگ‌ها، انگار که جان داشتند، دست‌هایی را که به بی‌گناهی پرتاب می‌شدند، به سخره می‌گرفتند. زمینِ گرسنه، از تشنگی و خون، به خنده‌ی تلخی درآمد، خنده‌ای که به تمسخرِ این همه قربانی می‌مانست. زن را، با تمامِ مظلومیتش، به سوی مسلخ کشیدند و زمین، او را تا گردن در خود بلعید، گویی می‌خواست هرچه زودتر این صحنه را در کامِ خود پنهان کند.

همین که زن در دلِ خاک فرو رفت، سکوتی مرگبار همه‌جا را فرا گرفت. سکوتی که با فریادِ خشمگینِ یکی از میان جمعیت در هم شکست: "بکُشید این فاحشه رو!" و به دنبالش، اولین سنگ، با کینه و نفرتِ انباشته، به گونه‌ی زن اصابت کرد. کلاغ، با آهی از میانِ بوته‌های گَز، از جای خود برخاست. سنگِ دوم، با بی‌رحمی، شانه‌ی زن را در هم شکست و کلاغ، حالا دورِ بوته‌های گَز، چرخ‌زنان پرواز می‌کرد. سنگِ سوم، بی‌هیچ رحمی، دندان‌های زن را خرد کرد. و در همین لحظه، سوار، با مویه‌ی بلندِ اسبش، از زین به زمین افتاد؛ گویی تابِ دیدنِ این صحنه را نداشت.

در میان این صحنه‌ی هولناک، کودکی کوچک، در جمعِ تماشاچیان، از وحشت منجمد شده بود. چشمانش، گویی تمامِ این بیداد را در خود بلعیده بود. نظامی‌ای، با گام‌هایی بی‌تفاوت، به سمت کودک رفت و دندانی از زن را به دستش داد، با فریادی بی‌روح: "بزن حصار! جمع رفت کنار!" کودک، با تمامِ توانِ خردسالش، دندان را پرتاب کرد. دندان، چرخید و تاب خورد و درست مماس با گونه‌های زن، به زمین افتاد، نزدیک‌ترین شاهد به آخرین نفس‌هایش. لحظه‌ای آرامشِ ظاهری برقرار شد، تا اینکه سنگی دیگر، از میانِ جمعیت، با تمامِ قوا، مستقیم به چشمانِ زن اصابت کرد. زانوی کودک، بی‌اختیار، بر خاک نشست و سرِ زن، برای همیشه، روی شانه‌هایِ بی‌جانش، آرام گرفت.

سرمای زوزه‌ی گرگ‌ها، حالا از پسِ کوهستان‌ها می‌آمد، و نه از گلوی حیوان، بلکه از دهانِ خودِ دِه، از نفسِ مردمانش. گرگِ زخمی، با پوزه‌ای که بویِ خونِ تازه می‌داد، باز هم به سمتِ شکار آمد؛ گرگی که زخمش، نه از پیکار، که از رنجِ دیرینه‌ی این خاک بود. شرحِ حالِ مردم این دِه، نبردی بی‌امان با پوچی بود؛ نبردی که هر پیروزی‌اش، طعمِ تلخِ شکست می‌داد. و عجیب آنکه، با تمامِ این رنج‌ها، در فردای روزِ اتفاق، باز هم با هم می‌رقصیدند، رقصی تلخ بر گورِ امیدها. این سرمای زوزه، این گرگِ زخمی، این نبردِ پوچ، و این رقصِ بی‌معنی در فردای روزِ اتفاق، همگی حلقه‌هایِ چرخه‌ای بی‌کران و ازلی بودند.

جاده‌ها، پیش از این نیز، بارها و بارها، شاهدِ کشتار بوده‌اند. این بار نیز، مراسمی ساده و بی‌روح، به پایان رسید؛ اما ناگهان، صدایِ نوزادی نوپا در صحرا پیچید. جمع، بی‌هیچ رحمی، فریاد کشید: "چال کنید نوزاد و مادر رو!" پیشوا، در حالی که نگاهِ سردش را به افقِ بی‌رحم دوخته بود، گفت: "به دنیا می‌سپاریمش. شب دراز است و دندانِ گرگ‌ها تیز." جمع، با سکوتی تسلیم‌گونه، این فرمان را پذیرفت و کم‌کم، به سمتِ دهاتِ خود پیش گرفتند؛ دهاتی که هر کدام، داستانی مشابه از رنج و تسلیم را در دلِ خود پنهان داشتند. غروب، با شکوهی بی‌تفاوت، بر ظهرِ تابانِ دشت پخش شد؛ گویی هیچ اتفاقی نیفتاده بود. در پشتِ کوره راهِ دِه، تنها تصویری مبهم باقی ماند: سواری غریبه، کلاغی سیاه، نوزادی معصوم، و آینده‌ای که در هاله‌ای از ابهام گم بود.

#اشو

جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:

https://t.me/ASHOOZA
👍11630😢5👎1👻1
Forwarded from اَشو | Ashoo
🔹داستان دِه گرگ و آتش؛ سمفونی زوال- آوازی از بیابان خاموش(2/2)

در کویرِ تنهایی‌ها، خونِ زنِ بی‌گناه، به کفِ دمپایی‌هایِ مردم چسبیده بود. با پاهایی که از خون رنگین شده بودند، به سمتِ دِه خود بازگشتند، و در خیالشان، شبی آرام و بی‌دغدغه را ترسیم می‌کردند. شانه‌های یکدیگر را گرفتند و زمزمه کردند: "عاقبتِ زن چه سیاه بود!" غافل از آنکه یک جسد، برای این همه گرگ در این بیابانِ بی‌کران، هرگز کافی نبود.

گرگ‌ها، ردپاها را بو می‌کشیدند و با حس کردنِ بویِ خونِ تازه، جری‌تر می‌شدند. توله‌هایشان هنوز کوچک و گرسنه بودند، و گله‌ی گرگ‌ها، بزرگ، وحشی و درشت‌اندام، به دنبالِ شکارِ بعدی می‌رفتند. همه با هم، به راه افتادند؛ تصمیمی قطعی و مسیری روشن پیشِ رویشان بود. دِه معلوم بود، در انتهای جاده‌ای خاکی، و راه نیز چندان دور نبود؛ کمتر از یک ساعت دیگر، به مقصد می‌رسیدند.

بویی غریب، مشام‌ها را پر می‌کرد: بویِ گل و آهن. همه در خوابی عمیق فرو رفته بودند، پنجره‌ها باز، خانه‌ها کوچک، و هرکس در اتاقِ خود. این برای گرگ‌ها، شکاری آسان بود. پروانه‌ها، بی‌خبر از سرنوشت، دورِ چراغ‌ها می‌رقصیدند و جیرجیرک‌ها، آوازِ بیچارگان را می‌خواندند. گوشتِ نرمِ نوزادِ قبلی، هنوز مزه‌اش زیرِ دندانِ گرگ‌ها مانده بود. گرگ‌ها، بی‌هیچ توقفی، مستقیم به سمتِ گهواره‌ها رفتند.

مادران، پریشان از خواب پریدند. جیغ می‌کشیدند که گرگ‌ها شبیخون زده‌اند. مردانِ دِه، با سنگ‌هایی که از مراسمِ امروز در کفِ دستشان باقی مانده بود، به مقابله برخاستند. اما این بار، سنگ‌ها چقدر ضعیف بودند! با سنگ نمی‌شد این گرگ‌ها را بیرون کرد. چشمانِ سرخِ گرگ‌ها، در تاریکیِ شب برق می‌زد و تکه‌هایِ گوشتِ نوزاد، از لبانشان آویزان بود، گواهی بر وحشی‌گری‌شان.

وقتی وحشت، تمامِ وجودِ دِه را فرا گرفت، همه به اولین ایده‌هایی که به ذهنشان می‌رسید، چنگ زدند. یکی، سرِ چوبِ خود را آتش زد و با دستی لرزان، آن را بالا آورد. زمزمه کرد: "فقط با آتش می‌شود گرگ‌ها را ترساند." اما دست‌هایش از ترس یخ کرده بود و می‌لرزید. چوب از دستش افتاد و در همهمه‌ی زوزه‌های گرگ‌ها گم شد. شعله‌ها وحشی و سریع بودند و دیوارهایِ خانه‌ها، خشک و پوشالی، در برابرِ آتش، بی‌دفاع.

از دور، رقصِ بدن‌هایی دیده می‌شد که در میانِ شعله‌ها، به خود می‌پیچیدند. آتشِ عدالت، یا شاید بی‌عدالتی، فضا را در برگرفته بود. اشکِ شوقِ سوار، بر یالِ اسبش چکید، وقتی بویِ گوشتِ سوخته، هوا را پر کرد. منقارِ لاشه‌خوارِ کلاغ‌ها را دید. دلش برایِ مردمِ این دِه نسوخت، هیچ. او تنها آتشی کوچک روشن کرد و زیباییِ این انتها را تماشا کرد.


حالا برو موتور برق بخر هموطن ....

#اشو

میاد سرمای زوزه به صدات
گرگ زخمی بزن دوباره پوزه به شکار
شرح حال ما نبرد بود با پوچی
میرقصیم با هم فردای روز اتفاق



جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:

https://t.me/ASHOOZA
👍12724😢4👻1🤝1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️نمادی زیبا از دوران پهلوی برروی درب خانه ایی درشهرکرد و احترام شهروند شهرکردی به نماد تاج سلطنت پهلوی
ببینید

#اتحاد_ملی_ایران
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇👇
@OmidIranAzad
404🫡61😢11👍5❤‍🔥3🔥2🤣1
در سکوت خبری یک جنایت رخ داده، سازمان غذا و دارو چهار ماه پس از ورود واکسن چهارظرفیتی پاپیلوگارد۴ (تولید شرکت نیواد فارمد سلامت) به بازار به‌منظور پیشگیری از ابتلا به ویروس پاپیلومای انسانی (HPV) دستور توقف فروش آن را صادر کرد. در این مدت، به دلیل کمیابی و قیمت بالای واکسن گارداسیل، بخش قابل توجهی از جامعه هدف به جای گارداسیل از این واکسن استفاده کردندحالا و پس از عرضه گسترده، سازمان غذا و دارو اعلام کرده که این فرآورده به بررسی‌های بیشتر نیاز نیاز دارد.واقعا با جان مردم چکار میکنید!



#KingRezaPahlavi
#اتحاد_ملی_ایران 🤝
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇
@OmidIranAzad
😡25312
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 کوچه : یک گزارش شگفت‌آور از همکاری مردم ایران با موساد در جنگ ۱۲روزه!!!



#KingRezaPahlavi
#اتحاد_ملی_ایران 🤝
🌐 خبرهای بیشتر را از اینجا دنبال کنید👇
@OmidIranAzad
👍26517👌5