🔹دکترین اجباری واشنگتن: بخش دوم- ایران میز بازی نهایی قرن ، چرا آمریکا برای مهار شرق، نیازمند اتحاد است و این اتحاد، حذف جمهوری اسلامی را دیکته میکند؟
دوستانی که تاکنون بخش نخست را مطالعه نکردهاند، میتوانند با کلیک بر روی گزینه👈 بخش اول ، آن را بخوانند و جریان تحلیل را به طور کامل دنبال نمایند.
رقابت آمریکا و چین، جایی نیست جز ایران. این کشور، دیگر صرفاً یک بازیگر منطقهای نیست؛ بلکه مفصلالوصل حیاتی تأمین انرژی و کریدورهای ژئوپلیتیکی است که تضمینکننده ثبات اقتصادی بلندمدت هر دو قطب قدرت محسوب میشود. تمرکز باید بر این باشد: منابع انرژی ایران، پادزهر استراتژیک در برابر جاهطلبیهای جهانی چین و سنگ بنای نظم انرژی آینده در محور غرب است.
چین برای تداوم ماشین صنعتی عظیم خود و تحقق پروژههایی نظیر ابتکار کمربند و جاده، نیازمند یک تامینکننده پایدار و فراوان انرژی است. در این شرایط، یک رژیم همسو با غرب، نه یک امتیاز، بلکه یک برتری استراتژیک مطلق برای آمریکاست.
این اهمیت تعیینکننده، معادلات واشنگتن را پیچیده میسازد. منطق صرف توازن قوا ایجاب میکند که ایالات متحده و متحدانش، برای مهار نفوذ روزافزون پکن در آسیای مرکزی و خاورمیانه، به شدت نیازمند اتحاد استراتژیک با ایران هستند. تصور کنید اگر منابع عظیم هیدروکربنی ایران تحت یک رژیم دوست، به صورت پایدار و قابل اعتماد وارد بازار جهانی غرب شود؛ این امر نه تنها چین را تضعیف میکند، بلکه یک سپر دفاعی در برابر نوسانات عرضه انرژی ایجاد مینماید.
اما این اتحاد، توسط ساختار ایدئولوژیک و ساختار انقلابی جمهوری اسلامی قفل شده است. این رژیم، به طور ذاتی، در تقابل با نظم لیبرال جهانی قرار دارد و ماهیت تقابلیاش، مانع از تحقق آن انسجام استراتژیک مورد نیاز غرب است. اینجاست که تحلیل به یک نقطه اوج میرسد: تغییر رژیم دیگر یک آرمانگرایی سیاسی نیست؛ بلکه دستور کار عملیاتی محتوم است که باید برای رفع انسداد استراتژیک اجرا شود. هیچ راهحل میانیای برای دستیابی به ایرانِ متحد، بدون حذف جمهوری اسلامی وجود ندارد.
همانطور که ماهیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، آن را ذاتا در تضاد با نظم جهانی لیبرال و منافع غرب قرار میدهد، درک استراتژیک حکم میکند که اتحاد مطلوب غرب با ایران، تنها و تنها با فروپاشی و تغییر رژیم در تهران میسر است.
دستور کار پنهان و آشکار واشنگتن و متحدین منطقهایاش، دیگر صرفا مهار نیست؛ بلکه تغییر رژیم است.
در ادامه هرگونه درگیری نظامی در آینده —چه بهصورت مستقیم و چه از طریق نمایندگان منطقهای—باید در قالب این پارادایم تعریف شود:
این جنگ اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی است، نه جنگ با ایران و ملت ایران .
این تمایز حیاتی است. هدف، تخریب زیرساختهای مدنی یا تجزیه ایران نیست، بلکه نابودی فیزیکی و ایدئولوژیک ساختار حکومتی مستقر است که مانع از تحقق اتحاد استراتژیک ایران با غرب و تبدیل شدن ایران به تأمینکننده اصلی انرژی در یک سیستم جهانی متعادلشده در برابر چین است.
در صورت لزوم به اقدام نظامی، تعریف آن باید به روشنی مشخص باشد: این نبرد، جنگ اسرائیل و آمریکا علیه هسته سخت جمهوری اسلامی خواهد بود؛ هدفی که رژیم را نابود خواهد کرد، نه ملت یا سرزمین ایران را. این اقدام، در حقیقت، آزادسازی پتانسیلهای عظیم ژئوپلیتیکی و انرژی ایران از قید ایدئولوژی است تا این کشور بتواند به جایگاه تاریخی خود به عنوان نیروی تثبیتکننده منطقه و تأمینکننده استراتژیک انرژی بپیوندد. تمام این لایهها، از رقابت شرق و غرب گرفته تا ضرورت تغییر داخلی، یک پازل واحد را میسازند که تنها با حذف جمهوری اسلامی تکمیل میگردد.
در حقیقت، ایرانِ ابرقدرت نه شعاری ملی، بلکه واقعیتی ژئوپلیتیکی است؛ چون تمام خطوط نبرد جهانی در قرن بیستویکم بهنوعی از خاک این سرزمین عبور میکنند. ایران بهدلیل موقعیتش، نه میتواند از رقابتِ ابرقدرتها خارج شود، و نه جهان میتواند از آن چشم بپوشد. جهان در ایران تلاقی میکند — و در این تلاقی، هر نظمی که در اتحاد با تهران باشد، آینده نظم جهانی را رقم خواهد زد.
موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، با منابع انرژیاش، آن را به مهمترین میدان نبرد تاکتیکی در رقابت شرق و غرب تبدیل کرده است. اتحاد آمریکا با ایران، بدون سقوط رژیم میسر نیست؛ و این سقوط، هدف نهایی و استراتژیک است که باید به عنوان نبردی برای رهایی ایران از وضع موجود تعریف شود.
جراحی برای تغییر پارادایم قدرت در قلب خاورمیانه ، تغییر رژیم برای آزادسازی پتانسیل استراتژیک ایران از قید رژیمی است که هم مانع همکاری با غرب است و هم مانع شکوفایی واقعی ملت و جایگاه تاریخی ایران.
✍ #اشو
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
دوستانی که تاکنون بخش نخست را مطالعه نکردهاند، میتوانند با کلیک بر روی گزینه👈 بخش اول ، آن را بخوانند و جریان تحلیل را به طور کامل دنبال نمایند.
رقابت آمریکا و چین، جایی نیست جز ایران. این کشور، دیگر صرفاً یک بازیگر منطقهای نیست؛ بلکه مفصلالوصل حیاتی تأمین انرژی و کریدورهای ژئوپلیتیکی است که تضمینکننده ثبات اقتصادی بلندمدت هر دو قطب قدرت محسوب میشود. تمرکز باید بر این باشد: منابع انرژی ایران، پادزهر استراتژیک در برابر جاهطلبیهای جهانی چین و سنگ بنای نظم انرژی آینده در محور غرب است.
چین برای تداوم ماشین صنعتی عظیم خود و تحقق پروژههایی نظیر ابتکار کمربند و جاده، نیازمند یک تامینکننده پایدار و فراوان انرژی است. در این شرایط، یک رژیم همسو با غرب، نه یک امتیاز، بلکه یک برتری استراتژیک مطلق برای آمریکاست.
این اهمیت تعیینکننده، معادلات واشنگتن را پیچیده میسازد. منطق صرف توازن قوا ایجاب میکند که ایالات متحده و متحدانش، برای مهار نفوذ روزافزون پکن در آسیای مرکزی و خاورمیانه، به شدت نیازمند اتحاد استراتژیک با ایران هستند. تصور کنید اگر منابع عظیم هیدروکربنی ایران تحت یک رژیم دوست، به صورت پایدار و قابل اعتماد وارد بازار جهانی غرب شود؛ این امر نه تنها چین را تضعیف میکند، بلکه یک سپر دفاعی در برابر نوسانات عرضه انرژی ایجاد مینماید.
اما این اتحاد، توسط ساختار ایدئولوژیک و ساختار انقلابی جمهوری اسلامی قفل شده است. این رژیم، به طور ذاتی، در تقابل با نظم لیبرال جهانی قرار دارد و ماهیت تقابلیاش، مانع از تحقق آن انسجام استراتژیک مورد نیاز غرب است. اینجاست که تحلیل به یک نقطه اوج میرسد: تغییر رژیم دیگر یک آرمانگرایی سیاسی نیست؛ بلکه دستور کار عملیاتی محتوم است که باید برای رفع انسداد استراتژیک اجرا شود. هیچ راهحل میانیای برای دستیابی به ایرانِ متحد، بدون حذف جمهوری اسلامی وجود ندارد.
همانطور که ماهیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، آن را ذاتا در تضاد با نظم جهانی لیبرال و منافع غرب قرار میدهد، درک استراتژیک حکم میکند که اتحاد مطلوب غرب با ایران، تنها و تنها با فروپاشی و تغییر رژیم در تهران میسر است.
دستور کار پنهان و آشکار واشنگتن و متحدین منطقهایاش، دیگر صرفا مهار نیست؛ بلکه تغییر رژیم است.
در ادامه هرگونه درگیری نظامی در آینده —چه بهصورت مستقیم و چه از طریق نمایندگان منطقهای—باید در قالب این پارادایم تعریف شود:
این جنگ اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی است، نه جنگ با ایران و ملت ایران .
این تمایز حیاتی است. هدف، تخریب زیرساختهای مدنی یا تجزیه ایران نیست، بلکه نابودی فیزیکی و ایدئولوژیک ساختار حکومتی مستقر است که مانع از تحقق اتحاد استراتژیک ایران با غرب و تبدیل شدن ایران به تأمینکننده اصلی انرژی در یک سیستم جهانی متعادلشده در برابر چین است.
در صورت لزوم به اقدام نظامی، تعریف آن باید به روشنی مشخص باشد: این نبرد، جنگ اسرائیل و آمریکا علیه هسته سخت جمهوری اسلامی خواهد بود؛ هدفی که رژیم را نابود خواهد کرد، نه ملت یا سرزمین ایران را. این اقدام، در حقیقت، آزادسازی پتانسیلهای عظیم ژئوپلیتیکی و انرژی ایران از قید ایدئولوژی است تا این کشور بتواند به جایگاه تاریخی خود به عنوان نیروی تثبیتکننده منطقه و تأمینکننده استراتژیک انرژی بپیوندد. تمام این لایهها، از رقابت شرق و غرب گرفته تا ضرورت تغییر داخلی، یک پازل واحد را میسازند که تنها با حذف جمهوری اسلامی تکمیل میگردد.
در حقیقت، ایرانِ ابرقدرت نه شعاری ملی، بلکه واقعیتی ژئوپلیتیکی است؛ چون تمام خطوط نبرد جهانی در قرن بیستویکم بهنوعی از خاک این سرزمین عبور میکنند. ایران بهدلیل موقعیتش، نه میتواند از رقابتِ ابرقدرتها خارج شود، و نه جهان میتواند از آن چشم بپوشد. جهان در ایران تلاقی میکند — و در این تلاقی، هر نظمی که در اتحاد با تهران باشد، آینده نظم جهانی را رقم خواهد زد.
موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، با منابع انرژیاش، آن را به مهمترین میدان نبرد تاکتیکی در رقابت شرق و غرب تبدیل کرده است. اتحاد آمریکا با ایران، بدون سقوط رژیم میسر نیست؛ و این سقوط، هدف نهایی و استراتژیک است که باید به عنوان نبردی برای رهایی ایران از وضع موجود تعریف شود.
جراحی برای تغییر پارادایم قدرت در قلب خاورمیانه ، تغییر رژیم برای آزادسازی پتانسیل استراتژیک ایران از قید رژیمی است که هم مانع همکاری با غرب است و هم مانع شکوفایی واقعی ملت و جایگاه تاریخی ایران.
✍ #اشو
جوین شو کانال خودت هموطن👇❤️:
https://t.me/ASHOOZA
👍184❤33👎3🖕3👌2