#امین_سوفیامهر
🔴 بحثی درباره پدیده «نو شیدایی»
برگرفته از مقاله مفصل و ارزشمند جناب سوفیامهر با عنوان «در ضرورت احیای نهاد #پادشاهی در #ایران».
🔹 ...با کودتای افسران مصری به سال ۱۹۵۲، نظام جمهوری در مصر تشکیل شد. جمهوری مصر اگر چه با کودتا بر سر کار آمد، اما پس از آن توانست پایههای قدرت خود را - به ویژه با اتکاء به شخصیت کاریزماتیک جمال عبد الناصر - بر تودهگرایی سیاسی بنا کند و پایههای قدرت خود را دستکم تا پایان کار جمال عبدالناصر بر پایه تودهگرایی سیاسی استوار سازد. نظام جدید جمهوری، نه تنها خود را نظامی میدانست که از نظر تأخر زمانی بر نظام پیشین برتری داشت؛ بلکه نظام جمهوری افسرانِ مصر، خود را از نظر تاریخی هم نظامی مدرنتر میدانست که به «نظام کهنه پادشاهی» پایان داده است؛ و خود، متعلق به دوره تاریخی جدیدی است. بر پایه منطق این ایدئولوژی، «نو بودن» با «برتر بودن» یکی پنداشته میشود. این نو شیدایی، هر جا که در منطقه خاورمیانه ظهور کرده، بر خلاف ظاهر نوگرایانهاش، زیر نقابِ نو شیدایی، هم با ارتجاعیترین بخشهای جامعه همپیمان شده، و هم اینکه گاه در پی تحقق اجرای ارتجاعیترین سیاستها همت گماشته است. در این باره، باز میتوان به پدیده مصر اشاره کرد...
... اما در ایران، جمهوری با سوار شدن بر موج جنبشی تودهگرایانه بر سر کار آمد؛ و بیشتر از هر جنبش جمهوریخواهانهای در منطقه، بازتابدهنده رادیکالیسم و تندروی سیاسی بود. دلیل عمده آن را میتوان ترکیب کمسابقه نظامیان با اسلامگرایان، و یا برآمدن اسلامگراییِ نظامیگرا در پی انقلاب اسلامی دانست: بدین گونه که جمهوریخواهی در ایران، با دو جریان رادیکال سیاسی پیوند خورد که یکی «چپ روسی» و یا «چپ جهان سومی» بود؛ و دیگری اسلامگرایی. اصولاً جمهوریهای منطقه خاورمیانه، همزاد رادیکالیسم سیاسی و ایدئولوژیهای نا کجا آبادی هستند. انقلابیون اسلامی ۵۷، هم دچار نو شیدایی؛ و هم شیفته رادیکالیسم سیاسی بودند. وجه چپِ عناصرِ رادیکالیسمِ انقلاب اسلامی، نسب از کمونیسم روسی میبرد؛ و در وجه اسلامگرایی، آمیزهای از تفسیرهای سوسیالیستی و اخوانی از تشیع بود که به تشیعی رادیکالیزه و نظامیگرا، جان بخشید.
بر پایه رویکردی نو شیدایانه، انقلابیون ۵۷، انقلاب را در ذات خود، نو و مترقی میدانستند؛ و #پادشاهی_مشروطه را کهنه و در نتیجه ارتجاعی. از نظر آنان، نظام جمهوری، آنتیتز نظام #مشروطه بود؛ و نه تنها آنتیتز آن، بلکه نظامی بود که جامعه را وارد مرحله تاریخی پیشروتر میکرد.
از طنز روزگار اینکه گروههای چپِ ایرانی که در ورطه نوشیدایی لغزیده بودند و انقلاب را با مترقی و پیشرو بودن یکی میپنداشتند، برای تحقق «آرمانهای مترقیانه» خود، با مرتجعترین بخشهای جامعه ایران و روحانیت در یک جبهه قرار گرفتند؛ و نتیجه کار آنان، برآمدن مرتجعترین نیروهای جامعه ایران و روحانیت بود! هنگامی که انقلاب فی نفسه مترقی محسوب شود، دور از انتظار نیست که مرتجعترین گروههای جامعه با پیوستن به آن، مدعی مترقی بودن شوند؛ و باز در پوشش انقلابیگری، مرتجعترین سیاستها و نهادها را در جامعه پیاده کنند؛ چنانکه چنین شد و چنان کردند...
@PN_KFP
🔴 بحثی درباره پدیده «نو شیدایی»
برگرفته از مقاله مفصل و ارزشمند جناب سوفیامهر با عنوان «در ضرورت احیای نهاد #پادشاهی در #ایران».
🔹 ...با کودتای افسران مصری به سال ۱۹۵۲، نظام جمهوری در مصر تشکیل شد. جمهوری مصر اگر چه با کودتا بر سر کار آمد، اما پس از آن توانست پایههای قدرت خود را - به ویژه با اتکاء به شخصیت کاریزماتیک جمال عبد الناصر - بر تودهگرایی سیاسی بنا کند و پایههای قدرت خود را دستکم تا پایان کار جمال عبدالناصر بر پایه تودهگرایی سیاسی استوار سازد. نظام جدید جمهوری، نه تنها خود را نظامی میدانست که از نظر تأخر زمانی بر نظام پیشین برتری داشت؛ بلکه نظام جمهوری افسرانِ مصر، خود را از نظر تاریخی هم نظامی مدرنتر میدانست که به «نظام کهنه پادشاهی» پایان داده است؛ و خود، متعلق به دوره تاریخی جدیدی است. بر پایه منطق این ایدئولوژی، «نو بودن» با «برتر بودن» یکی پنداشته میشود. این نو شیدایی، هر جا که در منطقه خاورمیانه ظهور کرده، بر خلاف ظاهر نوگرایانهاش، زیر نقابِ نو شیدایی، هم با ارتجاعیترین بخشهای جامعه همپیمان شده، و هم اینکه گاه در پی تحقق اجرای ارتجاعیترین سیاستها همت گماشته است. در این باره، باز میتوان به پدیده مصر اشاره کرد...
... اما در ایران، جمهوری با سوار شدن بر موج جنبشی تودهگرایانه بر سر کار آمد؛ و بیشتر از هر جنبش جمهوریخواهانهای در منطقه، بازتابدهنده رادیکالیسم و تندروی سیاسی بود. دلیل عمده آن را میتوان ترکیب کمسابقه نظامیان با اسلامگرایان، و یا برآمدن اسلامگراییِ نظامیگرا در پی انقلاب اسلامی دانست: بدین گونه که جمهوریخواهی در ایران، با دو جریان رادیکال سیاسی پیوند خورد که یکی «چپ روسی» و یا «چپ جهان سومی» بود؛ و دیگری اسلامگرایی. اصولاً جمهوریهای منطقه خاورمیانه، همزاد رادیکالیسم سیاسی و ایدئولوژیهای نا کجا آبادی هستند. انقلابیون اسلامی ۵۷، هم دچار نو شیدایی؛ و هم شیفته رادیکالیسم سیاسی بودند. وجه چپِ عناصرِ رادیکالیسمِ انقلاب اسلامی، نسب از کمونیسم روسی میبرد؛ و در وجه اسلامگرایی، آمیزهای از تفسیرهای سوسیالیستی و اخوانی از تشیع بود که به تشیعی رادیکالیزه و نظامیگرا، جان بخشید.
بر پایه رویکردی نو شیدایانه، انقلابیون ۵۷، انقلاب را در ذات خود، نو و مترقی میدانستند؛ و #پادشاهی_مشروطه را کهنه و در نتیجه ارتجاعی. از نظر آنان، نظام جمهوری، آنتیتز نظام #مشروطه بود؛ و نه تنها آنتیتز آن، بلکه نظامی بود که جامعه را وارد مرحله تاریخی پیشروتر میکرد.
از طنز روزگار اینکه گروههای چپِ ایرانی که در ورطه نوشیدایی لغزیده بودند و انقلاب را با مترقی و پیشرو بودن یکی میپنداشتند، برای تحقق «آرمانهای مترقیانه» خود، با مرتجعترین بخشهای جامعه ایران و روحانیت در یک جبهه قرار گرفتند؛ و نتیجه کار آنان، برآمدن مرتجعترین نیروهای جامعه ایران و روحانیت بود! هنگامی که انقلاب فی نفسه مترقی محسوب شود، دور از انتظار نیست که مرتجعترین گروههای جامعه با پیوستن به آن، مدعی مترقی بودن شوند؛ و باز در پوشش انقلابیگری، مرتجعترین سیاستها و نهادها را در جامعه پیاده کنند؛ چنانکه چنین شد و چنان کردند...
@PN_KFP
👍63
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در آستانه سالگرد انقلاب کمونیستی چسلامی ۵۷، #امین_سوفیامهر، پژوهشگر فلسفه سیاسی و روابط بینالملل و کارشناس اتاقخبر منوتو، از آیندهی جمهوری اسلامی میگوید.
@PN_KFP
@PN_KFP
👍87💯9