#ساسان_آقایی
رای ندادن در دوران دیکتاتوری
▫️ رای ندادن، انتخاب یک فضیلت و پسانداز سرمایه اجتماعی است
رای ندادن نیاز به هیچ نتیجهای ندارد. نیاز به هیچ توضیح و توجیهی ندارد. رای ندادن نیاز به هیچ دفاعی ندارد. رای ندادن بدون نیاز از پاسخ گفتن دربارهی پرسشهایی ساختگی است مانند: «رای ندهیم که چه بشود؟» رای ندادن نه تنها رفتاری قابل مواخذه نیست؛ که در جایگاه مدعی، حق عمومی(مدعیالعموم) میتواند دیگران را به محاکمه و صلابه بکشد. این قدرت از فضیلت عمل کردن به مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری میآید: پس از دوران هیلتریسم در آلمان نازی، هیچ کدام از شهروندانی که انتخاب کرده بودند هرگونه مشارکت خود در فرآیند سیاسی و اجتماعی نازیها را متوقف کنند، نهتنها تحت تعقیب قرار نگرفتند؛ که انتخاب «اخلاقی» آنها در دوران دیکتاتوری، به تنهایی این «حق» و این قدرت را برای «شهروندان مسئول» به وجود آورد که دیگرانی را که از همکاری و همدستی با نازیها سرباز نزده بودند، مورد پرسش، محاکمه و داوری قرار دهند.
رای ندادن در عصر نو توتالیتریسم، یک انتخاب فردی، طبیعی، عقلایی و به تمامی اخلاقی است. فردی است، چون شما را از هرگونه پیروی جمعی بینیاز میکند. طبیعی است چون انسان در شکل طبیعی از مشارکت در فرآیند شرورانه دوری میگزیند، عقلاییست چون شهروند مسئول نسبت به تباه شدن عمر و سرمایه و زندگی خود و سرزمینش واکنش نشان میدهد و اخلاقیست، چون کنشیست که خیر فردی و جمعی و پایدار را در بر میگیرد.
شهروند مسئولی که در عصر دیکتاتوری مشارکت در هر کنش سیاسی را متوقف میسازد و تعطیل میکند، به جای مصرف سرمایه اجتماعی برای دستیابی به سود تصادفیِ کوچک، آنی، ناپایدار و پرریسک، سرمایهی اجتماعی خود را انباشت و پسانداز میکند و از این راه، سرمایهای سیاسی پدید میآورد که بر مطلوبیتی بزرگتر، پایدارتر و قطعیتر در آینده سرمایهگذاری میشود. چنین شهروندی حتی اگر خود نتیجه این کنش فردی، طبیعی، عقلایی و اخلاقی خود و بازدهی سرمایهگذاریاش بر آن مطلوبیت دستیافتنی در آینده را نبیند، اندوخته و میراثی از خود بر جای گذاشته که چون کاشتن بذری در زمین، نسل بعدی از آن بهرهمند میشوند.
تاریخ بشر به ما میگوید که این فرآیندی بیهوده نیست! آبادانی سرزمینها و سپیدبختی ملتها را کسانی رقم زدهاند که از فضیلت انتخابهای درست برخوردار بودهاند، اسیر سقف کوتاه جبر تحمیلی نشدهاند، و رویاهای شکوهمند و بزرگ در سر داشتهاند و به قدری دوراندیش بودهاند که از مصرف نادرست سرمایهی اجتماعی و سیاسی برای سپری کردن روزمرهای فلاکتبار پرهیز کنند و توشهای پدید آوردند که برپایه آن بتوان آیندهای دیگر ساخت!
@PN_KFP
رای ندادن در دوران دیکتاتوری
▫️ رای ندادن، انتخاب یک فضیلت و پسانداز سرمایه اجتماعی است
رای ندادن نیاز به هیچ نتیجهای ندارد. نیاز به هیچ توضیح و توجیهی ندارد. رای ندادن نیاز به هیچ دفاعی ندارد. رای ندادن بدون نیاز از پاسخ گفتن دربارهی پرسشهایی ساختگی است مانند: «رای ندهیم که چه بشود؟» رای ندادن نه تنها رفتاری قابل مواخذه نیست؛ که در جایگاه مدعی، حق عمومی(مدعیالعموم) میتواند دیگران را به محاکمه و صلابه بکشد. این قدرت از فضیلت عمل کردن به مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری میآید: پس از دوران هیلتریسم در آلمان نازی، هیچ کدام از شهروندانی که انتخاب کرده بودند هرگونه مشارکت خود در فرآیند سیاسی و اجتماعی نازیها را متوقف کنند، نهتنها تحت تعقیب قرار نگرفتند؛ که انتخاب «اخلاقی» آنها در دوران دیکتاتوری، به تنهایی این «حق» و این قدرت را برای «شهروندان مسئول» به وجود آورد که دیگرانی را که از همکاری و همدستی با نازیها سرباز نزده بودند، مورد پرسش، محاکمه و داوری قرار دهند.
رای ندادن در عصر نو توتالیتریسم، یک انتخاب فردی، طبیعی، عقلایی و به تمامی اخلاقی است. فردی است، چون شما را از هرگونه پیروی جمعی بینیاز میکند. طبیعی است چون انسان در شکل طبیعی از مشارکت در فرآیند شرورانه دوری میگزیند، عقلاییست چون شهروند مسئول نسبت به تباه شدن عمر و سرمایه و زندگی خود و سرزمینش واکنش نشان میدهد و اخلاقیست، چون کنشیست که خیر فردی و جمعی و پایدار را در بر میگیرد.
شهروند مسئولی که در عصر دیکتاتوری مشارکت در هر کنش سیاسی را متوقف میسازد و تعطیل میکند، به جای مصرف سرمایه اجتماعی برای دستیابی به سود تصادفیِ کوچک، آنی، ناپایدار و پرریسک، سرمایهی اجتماعی خود را انباشت و پسانداز میکند و از این راه، سرمایهای سیاسی پدید میآورد که بر مطلوبیتی بزرگتر، پایدارتر و قطعیتر در آینده سرمایهگذاری میشود. چنین شهروندی حتی اگر خود نتیجه این کنش فردی، طبیعی، عقلایی و اخلاقی خود و بازدهی سرمایهگذاریاش بر آن مطلوبیت دستیافتنی در آینده را نبیند، اندوخته و میراثی از خود بر جای گذاشته که چون کاشتن بذری در زمین، نسل بعدی از آن بهرهمند میشوند.
تاریخ بشر به ما میگوید که این فرآیندی بیهوده نیست! آبادانی سرزمینها و سپیدبختی ملتها را کسانی رقم زدهاند که از فضیلت انتخابهای درست برخوردار بودهاند، اسیر سقف کوتاه جبر تحمیلی نشدهاند، و رویاهای شکوهمند و بزرگ در سر داشتهاند و به قدری دوراندیش بودهاند که از مصرف نادرست سرمایهی اجتماعی و سیاسی برای سپری کردن روزمرهای فلاکتبار پرهیز کنند و توشهای پدید آوردند که برپایه آن بتوان آیندهای دیگر ساخت!
@PN_KFP
👍55👌6👏2
#ساسان_آقایی
📌رای ندادن در دوران دیکتاتوری
💎 رای ندادن، انتخاب یک فضیلت و پسانداز سرمایه اجتماعی است
🔘 رای ندادن نیاز به هیچ نتیجهای ندارد. نیاز به هیچ توضیح و توجیهی ندارد. رای ندادن نیاز به هیچ دفاعی ندارد. رای ندادن بدون نیاز از پاسخ گفتن دربارهی پرسشهایی ساختگی است مانند: «رای ندهیم که چه بشود؟» رای ندادن نه تنها رفتاری قابل مواخذه نیست؛ که در جایگاه مدعی، حق عمومی(مدعیالعموم) میتواند دیگران را به محاکمه و صلابه بکشد. این قدرت از فضیلت عمل کردن به مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری میآید: پس از دوران هیلتریسم در آلمان نازی، هیچ کدام از شهروندانی که انتخاب کرده بودند هرگونه مشارکت خود در فرآیند سیاسی و اجتماعی نازیها را متوقف کنند، نهتنها تحت تعقیب قرار نگرفتند؛ که انتخاب «اخلاقی» آنها در دوران دیکتاتوری، به تنهایی این «حق» و این قدرت را برای «شهروندان مسئول» به وجود آورد که دیگرانی را که از همکاری و همدستی با نازیها سرباز نزده بودند، مورد پرسش، محاکمه و داوری قرار دهند.
🔘 رای ندادن در عصر نو توتالیتریسم، یک انتخاب فردی، طبیعی، عقلایی و به تمامی اخلاقی است. فردی است، چون شما را از هرگونه پیروی جمعی بینیاز میکند. طبیعی است چون انسان در شکل طبیعی از مشارکت در فرآیند شرورانه دوری میگزیند، عقلاییست چون شهروند مسئول نسبت به تباه شدن عمر و سرمایه و زندگی خود و سرزمینش واکنش نشان میدهد و اخلاقیست، چون کنشیست که خیر فردی و جمعی و پایدار را در بر میگیرد.
👈 شهروند مسئولی که در عصر دیکتاتوری مشارکت در هر کنش سیاسی را متوقف میسازد و تعطیل میکند، به جای مصرف سرمایه اجتماعی برای دستیابی به سود تصادفیِ کوچک، آنی، ناپایدار و پرریسک، سرمایهی اجتماعی خود را انباشت و پسانداز میکند و از این راه، سرمایهای سیاسی پدید میآورد که بر مطلوبیتی بزرگتر، پایدارتر و قطعیتر در آینده سرمایهگذاری میشود. چنین شهروندی حتی اگر خود نتیجه این کنش فردی، طبیعی، عقلایی و اخلاقی خود و بازدهی سرمایهگذاریاش بر آن مطلوبیت دستیافتنی در آینده را نبیند، اندوخته و میراثی از خود بر جای گذاشته که چون کاشتن بذری در زمین، نسل بعدی از آن بهرهمند میشوند.
⬅️ تاریخ بشر به ما میگوید که این فرآیندی بیهوده نیست! آبادانی سرزمینها و سپیدبختی ملتها را کسانی رقم زدهاند که از فضیلت انتخابهای درست برخوردار بودهاند، اسیر سقف کوتاه جبر تحمیلی نشدهاند، و رویاهای شکوهمند و بزرگ در سر داشتهاند و به قدری دوراندیش بودهاند که از مصرف نادرست سرمایهی اجتماعی و سیاسی برای سپری کردن روزمرهای فلاکتبار پرهیز کنند و توشهای پدید آوردند که برپایه آن بتوان آیندهای دیگر ساخت!
@PN_KFP
📌رای ندادن در دوران دیکتاتوری
@PN_KFP
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍75❤6😭1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ساسان_آقایی
در جرگهی عنترفکران پنجاه و هفتی که خود را «روشنفکر» مینامیدند، یکی هم پیدا نمیشود که خوی آدمیزاد داشته باشد. همه وحشی بودند و بدوی و از ماقبل تاریخ آمده بودند. مانند ساعدیها، شاملوها و گلستانها نه تنها چیزی از آزادی، حقوق انسان و حقوق زن نمیفهمیدند؛ که به گواه هزاران سند - از نامههای ساعدی به طاهره ۱۴ ساله، تا سواستفادههای گلستان از فروغ فرخزاد و دهها مورد دیگر - تا توانستند زن ایرانی را منکوب کردند و به او و حقوقش تجاوز کردند.
در اینجا نادر ابراهیمی را میبینید از همین قماش، که عاشقانههای دوزاری مینوشت؛ اما عنتری بود که دکمه لباس زن ورزشکاری را به تنش دوخت تا باز نشود!
دست کثیف این جماعت، چه زنده و چه مرده به خون مانند #مهسا_امینی ها، #ترانه_بنییعقوبها، #نیکا_شاکرمیها و هزاران زن ایرانی که در راه آزادی پوشش جان باختند، آلوده است. حیف حتی ادرار بر زنده و مردهشان!
➖➖➖
@PN_KFP
در جرگهی عنترفکران پنجاه و هفتی که خود را «روشنفکر» مینامیدند، یکی هم پیدا نمیشود که خوی آدمیزاد داشته باشد. همه وحشی بودند و بدوی و از ماقبل تاریخ آمده بودند. مانند ساعدیها، شاملوها و گلستانها نه تنها چیزی از آزادی، حقوق انسان و حقوق زن نمیفهمیدند؛ که به گواه هزاران سند - از نامههای ساعدی به طاهره ۱۴ ساله، تا سواستفادههای گلستان از فروغ فرخزاد و دهها مورد دیگر - تا توانستند زن ایرانی را منکوب کردند و به او و حقوقش تجاوز کردند.
در اینجا نادر ابراهیمی را میبینید از همین قماش، که عاشقانههای دوزاری مینوشت؛ اما عنتری بود که دکمه لباس زن ورزشکاری را به تنش دوخت تا باز نشود!
دست کثیف این جماعت، چه زنده و چه مرده به خون مانند #مهسا_امینی ها، #ترانه_بنییعقوبها، #نیکا_شاکرمیها و هزاران زن ایرانی که در راه آزادی پوشش جان باختند، آلوده است. حیف حتی ادرار بر زنده و مردهشان!
➖➖➖
@PN_KFP
👍111😡57😁2
.
#ساسان_آقایی
❇️ چپ و مساله کشتار
از اساس این پرسش اشتباهیست که چرا چپ در برابر سودان ساکت است؟ اشتباه است چون نسلکشی سودان، نتیجهی تفکر چپ در جزیرهسازی و قومی و قبلیهای کردن ملتهاست. جهانی که کمونیستهای جدید از آن حرف میزنند، همین سودان امروز است: فروپاشاندن یک ملت و ساختن مجموعهای ناهمگن و نامتجانس از اقلیتهایی که به خون هم تشنهاند.
برای چپ، خروجی آنچه ترویج میکند، فاقد اهمیت است. در قرن گذشته، چپ برای ساختن جامعه بیطبقهای که در آن همه «برابرند»، چشمانش را بر روی کشتار و آوارگی دهها میلیونها شهروندی که «عنصر نامطلوب» بر سر راه «ساختن سوسیالیسم» در شوروی، چین و کوبا تلقی میشدند، میبست. امروز هم برای چپ، اینکه «جزیرهسازی یک جامعه و ملت، مقدمه پاکسازی میشود»، اهمیت چندانی ندارد. اساسن برای مبتلایان به کجاندیشهای که از دل آن جنایتکارانی چون لنین، استالین، مائو و کاسترو روییدهاند، مرگ انسانها نباید چندان هم موضوعی جدی و مساله بحرانی باشد. تنها در جایی مرگ مشتی آدم مساله میشود که دست دشمنان سنتی و ایدئولوژیک چپ در کار باشد و بتوان با برجستهسازی آن، در جایگاه «دفاع از انسان» ایستاد و از آن جایگاه، هر چه با چپ زاویه دارد را کوبید.
مسالهی چپ نه امروز، نه دیروز و نه هیچگاه، جنایت، تروریسم، کشتار یا نسلکشی نبوده؛ که در موردهای بسیاری، آن را توجیه و تجویز هم کردهاند. به همین دلیل برای چپ «کشتار» به خودی خود، موضوعی پیش پاافتاده و گهگاه ابزار پیشبرد ایدئولوژیست؛ و خود کشتار، فاقد اهمیت است. اینکه چه کسی میکشد و چه کسی کشته میشود، مهم است و کشتار را تبدیل به دوگانهای سرگردان میان «مساله» تا «ضرورت» میکند!
اگر لنین باشد و میلیونها کشاورز و زمیندار و سرمایهدار روسی و اوکراینی و صدها هزار میهنپرست کشورهای شرق اروپا و قفقاز را بکشد، کشتار میشود «هزینه ضروری ساختن سوسیالیسم» که آن را تقدیس هم میکند. و اگر آمریکا باشد، یا در غزه باشد، آن وقت قتل یک نفر هم میشود نسلکشی!
➖➖➖➖
#پاسارگادنیوزKFP
🌐 🌐 @PN_KFP
#ساسان_آقایی
❇️ چپ و مساله کشتار
از اساس این پرسش اشتباهیست که چرا چپ در برابر سودان ساکت است؟ اشتباه است چون نسلکشی سودان، نتیجهی تفکر چپ در جزیرهسازی و قومی و قبلیهای کردن ملتهاست. جهانی که کمونیستهای جدید از آن حرف میزنند، همین سودان امروز است: فروپاشاندن یک ملت و ساختن مجموعهای ناهمگن و نامتجانس از اقلیتهایی که به خون هم تشنهاند.
برای چپ، خروجی آنچه ترویج میکند، فاقد اهمیت است. در قرن گذشته، چپ برای ساختن جامعه بیطبقهای که در آن همه «برابرند»، چشمانش را بر روی کشتار و آوارگی دهها میلیونها شهروندی که «عنصر نامطلوب» بر سر راه «ساختن سوسیالیسم» در شوروی، چین و کوبا تلقی میشدند، میبست. امروز هم برای چپ، اینکه «جزیرهسازی یک جامعه و ملت، مقدمه پاکسازی میشود»، اهمیت چندانی ندارد. اساسن برای مبتلایان به کجاندیشهای که از دل آن جنایتکارانی چون لنین، استالین، مائو و کاسترو روییدهاند، مرگ انسانها نباید چندان هم موضوعی جدی و مساله بحرانی باشد. تنها در جایی مرگ مشتی آدم مساله میشود که دست دشمنان سنتی و ایدئولوژیک چپ در کار باشد و بتوان با برجستهسازی آن، در جایگاه «دفاع از انسان» ایستاد و از آن جایگاه، هر چه با چپ زاویه دارد را کوبید.
مسالهی چپ نه امروز، نه دیروز و نه هیچگاه، جنایت، تروریسم، کشتار یا نسلکشی نبوده؛ که در موردهای بسیاری، آن را توجیه و تجویز هم کردهاند. به همین دلیل برای چپ «کشتار» به خودی خود، موضوعی پیش پاافتاده و گهگاه ابزار پیشبرد ایدئولوژیست؛ و خود کشتار، فاقد اهمیت است. اینکه چه کسی میکشد و چه کسی کشته میشود، مهم است و کشتار را تبدیل به دوگانهای سرگردان میان «مساله» تا «ضرورت» میکند!
اگر لنین باشد و میلیونها کشاورز و زمیندار و سرمایهدار روسی و اوکراینی و صدها هزار میهنپرست کشورهای شرق اروپا و قفقاز را بکشد، کشتار میشود «هزینه ضروری ساختن سوسیالیسم» که آن را تقدیس هم میکند. و اگر آمریکا باشد، یا در غزه باشد، آن وقت قتل یک نفر هم میشود نسلکشی!
➖➖➖➖
#پاسارگادنیوزKFP
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍61💯15❤4👏3