کدام یک از گروه ها و سازمان های سیاسی مخالف حکومت پهلوی قائل به آزادی و دموکراسی بودند که حتی با اعتراف به دیوانگی و جنون ، اصرار براین دارند که نبودِ #آزادی سیاسی را توجیهی برای انقلاب پنجاه و هفت بیان کنند؟ برای پاسخ به این پرسش بهتر است به مصاحبه منیره برادران با #ویدا_حاجبی چریک فدایی خلقِ نامدار ایرانی که در ونزوئلا،کوبا و لیبی آموزش دیده بود و با #فیدل_کاسترو رابطه نزدیکی داشت رجوع کنیم:
مگر در دورهی انقلاب، آزادی را قبول داشتیم؟ از فعالان چپ ایران کدامشان آزادی را قبول داشتند؟ حالا بماند که کدام یک از رژیم حمایت کردند یا نکردند.اصلا آزادی بد بود. آزادی از دید ما لیبرالی بود و حقوق بشر تحریم بود. اینکه میگویم «ما»، از دید #چپ است. یک تفسیر غلط از #مارکس بود که میگفتند گفته است حقوق بشر، بورژوایی است. چون این اصول نبود وضعیت اینگونه شد.اما الان فضا فرق کرده است. و در این دوره به این چیزها توجهی بیشتری میشود. شاید به خاطر شکست در این انقلاب بوده یا شاید به دلیل خواست عمومی جامعه در مورد آزادی است.
ما قتلهای دوران #استالین را در فضای چپ توجیه میکردیم. تفکر ما این بود که ضد انقلاب باید اعدام میشد و برای ما خیلی عادی بود که ضد انقلاب اعدام شود. البته از تصفیههای درون تشکیلاتی خبر نداشتم. چیزهایی به گوشم خورده بود، ولی خبر نداشتم. میدانیم که تصفیههای درون تشکیلاتی بود.یعنی میکشتند چون مخالف نظرات رهبری جریان بود. اینها واقعیتهایی است که باید ببینیم و اگر ببینیم و نترسیم، آن وقت میفهمیم که چه میخواهیم.
باید بدانیم که یک روزی اعدام را محکوم نمیکردیم، اعدام ضد انقلاب را محکوم نمیکردیم، اعدام مخالفین خود را محکوم نمیکردیم و این در تمام کشورهای سوسیالیستی عادی بود.کوبا و دیگر کشورها اینگونه بود و همه توجیه میکردند، میتوانیم اسمش را ملاحظات سیاسی یا نادانی بگذاریم.
@PN_KFP
مگر در دورهی انقلاب، آزادی را قبول داشتیم؟ از فعالان چپ ایران کدامشان آزادی را قبول داشتند؟ حالا بماند که کدام یک از رژیم حمایت کردند یا نکردند.اصلا آزادی بد بود. آزادی از دید ما لیبرالی بود و حقوق بشر تحریم بود. اینکه میگویم «ما»، از دید #چپ است. یک تفسیر غلط از #مارکس بود که میگفتند گفته است حقوق بشر، بورژوایی است. چون این اصول نبود وضعیت اینگونه شد.اما الان فضا فرق کرده است. و در این دوره به این چیزها توجهی بیشتری میشود. شاید به خاطر شکست در این انقلاب بوده یا شاید به دلیل خواست عمومی جامعه در مورد آزادی است.
ما قتلهای دوران #استالین را در فضای چپ توجیه میکردیم. تفکر ما این بود که ضد انقلاب باید اعدام میشد و برای ما خیلی عادی بود که ضد انقلاب اعدام شود. البته از تصفیههای درون تشکیلاتی خبر نداشتم. چیزهایی به گوشم خورده بود، ولی خبر نداشتم. میدانیم که تصفیههای درون تشکیلاتی بود.یعنی میکشتند چون مخالف نظرات رهبری جریان بود. اینها واقعیتهایی است که باید ببینیم و اگر ببینیم و نترسیم، آن وقت میفهمیم که چه میخواهیم.
باید بدانیم که یک روزی اعدام را محکوم نمیکردیم، اعدام ضد انقلاب را محکوم نمیکردیم، اعدام مخالفین خود را محکوم نمیکردیم و این در تمام کشورهای سوسیالیستی عادی بود.کوبا و دیگر کشورها اینگونه بود و همه توجیه میکردند، میتوانیم اسمش را ملاحظات سیاسی یا نادانی بگذاریم.
@PN_KFP
😡62👍7❤1🤯1
یک نویسندهٔ چپگرا تشریف بردند به کعبهٔ آمال امروزِ سوسیالیستها: #فرانسه.
سپس به گورستان مشهور #PèreLachaise شرفیاب شدند و یکراست رفتند بر سر مزار یکی از چهرههای سمّی تاریخِ خانمانبرانداز مارکسیستها: #غلامحسین_ساعدی!
بعد ناگهان یادشان افتاده که ایوای! شاخه گُلی برای ادای احترام به آرمانهای میّت، نیاوردهاند!
پس برای حلِّ این مُعضلِ لاینحل، یک نگاه به دور و اطراف انداخته و چشمشان به مزار Maurice Thorez، سیاستمدار کمونیست فرانسوی میافتد. ظاهرا یک گُلدان بر سر قبر وی بوده است! گُلدان را کِش رفته و بر سر مزار ساعدی میگذارند تا یکوقت غلام، دلخور نشوند!
در نهایت برای این که قبحِ عملِ شنیعِ «کِش رفتن» را تلطیف کنند، موضوع را با زبانی ادبی و نیمهشاعرانه منعکس کردهاند!
اما نکتهٔ امیدوارکننده این ماجرا:
اگر بیست سال پیش، کسی این جملات دلکش و شاعرانه در تشریحِ «گُلداندزدی» را از زبان نویسندهای پیرو مکتب شاملو و جلال، میشنید؛ احتمالا از شدت ذوق و هیجان، مخلوطی از کَف و خون را بالا میآورد!
امروز اما نسل آگاه، نهتنها برای این عملِ زشت، اکلیلی نشدند، بلکه با کامنتهای محکم و سفتوسخت در تقبیح دزدی، به جناب نویسندهٔ چپ و پیروانِ زهواردررفتهشان، نشان دادند که این نسل، گولِ وعدههای زندگی در مدینهٔ فاضلهٔ جناب #مارکس را نمیخورد!
دَمتان گرم ❤️
@PN_KFP
سپس به گورستان مشهور #PèreLachaise شرفیاب شدند و یکراست رفتند بر سر مزار یکی از چهرههای سمّی تاریخِ خانمانبرانداز مارکسیستها: #غلامحسین_ساعدی!
بعد ناگهان یادشان افتاده که ایوای! شاخه گُلی برای ادای احترام به آرمانهای میّت، نیاوردهاند!
پس برای حلِّ این مُعضلِ لاینحل، یک نگاه به دور و اطراف انداخته و چشمشان به مزار Maurice Thorez، سیاستمدار کمونیست فرانسوی میافتد. ظاهرا یک گُلدان بر سر قبر وی بوده است! گُلدان را کِش رفته و بر سر مزار ساعدی میگذارند تا یکوقت غلام، دلخور نشوند!
در نهایت برای این که قبحِ عملِ شنیعِ «کِش رفتن» را تلطیف کنند، موضوع را با زبانی ادبی و نیمهشاعرانه منعکس کردهاند!
اما نکتهٔ امیدوارکننده این ماجرا:
اگر بیست سال پیش، کسی این جملات دلکش و شاعرانه در تشریحِ «گُلداندزدی» را از زبان نویسندهای پیرو مکتب شاملو و جلال، میشنید؛ احتمالا از شدت ذوق و هیجان، مخلوطی از کَف و خون را بالا میآورد!
امروز اما نسل آگاه، نهتنها برای این عملِ زشت، اکلیلی نشدند، بلکه با کامنتهای محکم و سفتوسخت در تقبیح دزدی، به جناب نویسندهٔ چپ و پیروانِ زهواردررفتهشان، نشان دادند که این نسل، گولِ وعدههای زندگی در مدینهٔ فاضلهٔ جناب #مارکس را نمیخورد!
دَمتان گرم ❤️
@PN_KFP
👍130😁22❤2