🔴 اعظم بهرامی: سازمان محیط زیست بخشنامه کرده زنان محیط بان، پژوهشگر ،فعال این حوزه در فصل جفتگیری گوزن های نر نباید به مناطق حفاظت شده و پارکهای ملی بروند!!!
🔹حکومتیان روانی و مریض و نادان و مزدور بیگانگان بر جان و مال ایرانیان حاکم شده اند؛ این مسئولان سازمان بی کفایت محیط زیست چیزی درباره ی حقوق عقب افتاده محیط بانان و درگیری آنها با شکارچیان غیرمجاز و مسلح و آتش سوزی های اخیر نمی گویند
#واقعی
@PN_KFP
🔹حکومتیان روانی و مریض و نادان و مزدور بیگانگان بر جان و مال ایرانیان حاکم شده اند؛ این مسئولان سازمان بی کفایت محیط زیست چیزی درباره ی حقوق عقب افتاده محیط بانان و درگیری آنها با شکارچیان غیرمجاز و مسلح و آتش سوزی های اخیر نمی گویند
#واقعی
@PN_KFP
#واقعی
خاطره ای از یک راننده تریلی در زمان #شاه✍️
سال ۱۳۳۸ در ورودی تهران ماشینم در موقع دور زدن در تقاطع ناگهان خاموش شد من لباسهایم را تعویض کردم و مشغول رفع عیب ماشین شدم ولی به علت بند آمدن خیابان ترافیکی به راه افتاد تقریبا نیم ساعتی بود ولی ماشین درست نشد ناگهان دونفر با کت وشلوار رسمی نزد من امدند و علت توقف را از من پرسیدند و من خرابی ماشین را عنوان کردم.
من که مدتی دست بکار شده بودم و لباسهایم کثیف شده بودند و در گرما مشغول بودم
و ماشین درست نمیشد بسیار کلافه بودم که دوباره یکی از ان دو نزد من امد وگفت که چند لحظه بیا کارت دارم من با او رفتم دیدم چند ماشین پشت سر من یک کادیلاک مشکی رنگ شیشه اش را پایین داد و گفت چه اتفاقی افتاده من هم شرح دادم که چگونه ماشینم خراب شده و علت فرسودگی ماشین است دیدم شروع به نوشتن نامه ای کرد و روی پاکت نامه ادرسی نوشت و گفت بچه کجایید؟ گفتم اردستان. گفت خوب به خانه ات برگرد و استراحت کن و فلان روز به این آدرس برو و نامه را به انها بده گفتم اما ماشینم خراب است گفت ماشینت را بزار همینجا و برو من خنده ام گرفت و گفتم مگر میشود ماشینم را ول کنم و بروم خارج از ان بار مردم در ان است دیدم یکی از ان دو مرا یک گوشه کشید و گفت میدانی این شخص کیست که با ان یکی به دو میکنید گفتم نه مگر کیست گفت اعلاحضرت همایونی شاهنشاه آریا مهر است تا شنیدم جا خوردم واز ترس معذرت خواهی کردم و نامه را گرفتم و به شهرمان برگشتم و قضیه را برای همسرم توضیح دادم چند روز بعد گفتم باید بروم به ادرسی که دارم ولی از یک جا میترسیدم که شاه برای بند اوردن خیابان مرا تنبیه خواهد کرد از یک جا باید میرفتم و ببینم تکلیف ماشینم و بارم چه شده خلاصه دل را به دریا زدم و رفتم تهران به ادرسی که داشتم.
به آدرس که رسیدم خیالم از جانبی راحت شد که ژاندارما یا اداره ساواک نیست که مرا تنبیه کند
داخل دفتر رفتم و با ترس نامه را دادم. دیدم مرا خیلی تحویل گرفتن و برایم چای اوردند و گفت چند لحظه صبر کنید و بعد از مدتی یک اقا امد و مرا پشت ساختمان برد در انجا تعدادی تریلر صفر ان زمان که عمدتا ماک و انترناش بودند در انجا پارک بود که گفت یکی را انتخاب کن، گفتم چرا ؟ گفت برای خودت. گفتم من که ماشین دارم و قصد خرید ندارم و حتی پول خرید ماشین صفر ندارم. دیدم گفت در این نامه به ما امر شده یک کامیون رایگان در اختیار شما بگذاریم و ما باید اطاعت کنیم راجع به ماشین داشتن یا نداشتن شما نیز اطلاعی نداریم من که از شوق نمیدانستم بخندم یا گریه کنم یک ماک بیست دنده انتخاب کردم و چند روز بعد رفتم و سندش را نیز دریافت کردم
بله این بود خاطره ای که من از شخصی اردستانی در مورد یکی از همشهریانش شنیده بودم که بعد ها از شاه شنیده شده بود که رانندگان ما نباید دغدغه خرابی ماشینهای فرسوده را بخورند آنها به قدر کافی در جاده سختی میکشند و بعدها در قبال خرید کامیون یک خودروی سواریه فورد به رانندگان مجانی میدادند که وقتی ماشین را به گاراژ بردین پیاده به خانه نیایند.
این بود احترام به مشاغل سخت که بعد از تصویب نشدن سختی کار بازنشتگیه رانندگان که ۲۵سال باشد نه ۳۰ سال از طرف اقای احمدی نژاد که گفت رانندگان تفریح میکنند...!
بیایید تاریخ ایران را بخوانیم
@PN_KFP
خاطره ای از یک راننده تریلی در زمان #شاه✍️
سال ۱۳۳۸ در ورودی تهران ماشینم در موقع دور زدن در تقاطع ناگهان خاموش شد من لباسهایم را تعویض کردم و مشغول رفع عیب ماشین شدم ولی به علت بند آمدن خیابان ترافیکی به راه افتاد تقریبا نیم ساعتی بود ولی ماشین درست نشد ناگهان دونفر با کت وشلوار رسمی نزد من امدند و علت توقف را از من پرسیدند و من خرابی ماشین را عنوان کردم.
من که مدتی دست بکار شده بودم و لباسهایم کثیف شده بودند و در گرما مشغول بودم
و ماشین درست نمیشد بسیار کلافه بودم که دوباره یکی از ان دو نزد من امد وگفت که چند لحظه بیا کارت دارم من با او رفتم دیدم چند ماشین پشت سر من یک کادیلاک مشکی رنگ شیشه اش را پایین داد و گفت چه اتفاقی افتاده من هم شرح دادم که چگونه ماشینم خراب شده و علت فرسودگی ماشین است دیدم شروع به نوشتن نامه ای کرد و روی پاکت نامه ادرسی نوشت و گفت بچه کجایید؟ گفتم اردستان. گفت خوب به خانه ات برگرد و استراحت کن و فلان روز به این آدرس برو و نامه را به انها بده گفتم اما ماشینم خراب است گفت ماشینت را بزار همینجا و برو من خنده ام گرفت و گفتم مگر میشود ماشینم را ول کنم و بروم خارج از ان بار مردم در ان است دیدم یکی از ان دو مرا یک گوشه کشید و گفت میدانی این شخص کیست که با ان یکی به دو میکنید گفتم نه مگر کیست گفت اعلاحضرت همایونی شاهنشاه آریا مهر است تا شنیدم جا خوردم واز ترس معذرت خواهی کردم و نامه را گرفتم و به شهرمان برگشتم و قضیه را برای همسرم توضیح دادم چند روز بعد گفتم باید بروم به ادرسی که دارم ولی از یک جا میترسیدم که شاه برای بند اوردن خیابان مرا تنبیه خواهد کرد از یک جا باید میرفتم و ببینم تکلیف ماشینم و بارم چه شده خلاصه دل را به دریا زدم و رفتم تهران به ادرسی که داشتم.
به آدرس که رسیدم خیالم از جانبی راحت شد که ژاندارما یا اداره ساواک نیست که مرا تنبیه کند
داخل دفتر رفتم و با ترس نامه را دادم. دیدم مرا خیلی تحویل گرفتن و برایم چای اوردند و گفت چند لحظه صبر کنید و بعد از مدتی یک اقا امد و مرا پشت ساختمان برد در انجا تعدادی تریلر صفر ان زمان که عمدتا ماک و انترناش بودند در انجا پارک بود که گفت یکی را انتخاب کن، گفتم چرا ؟ گفت برای خودت. گفتم من که ماشین دارم و قصد خرید ندارم و حتی پول خرید ماشین صفر ندارم. دیدم گفت در این نامه به ما امر شده یک کامیون رایگان در اختیار شما بگذاریم و ما باید اطاعت کنیم راجع به ماشین داشتن یا نداشتن شما نیز اطلاعی نداریم من که از شوق نمیدانستم بخندم یا گریه کنم یک ماک بیست دنده انتخاب کردم و چند روز بعد رفتم و سندش را نیز دریافت کردم
بله این بود خاطره ای که من از شخصی اردستانی در مورد یکی از همشهریانش شنیده بودم که بعد ها از شاه شنیده شده بود که رانندگان ما نباید دغدغه خرابی ماشینهای فرسوده را بخورند آنها به قدر کافی در جاده سختی میکشند و بعدها در قبال خرید کامیون یک خودروی سواریه فورد به رانندگان مجانی میدادند که وقتی ماشین را به گاراژ بردین پیاده به خانه نیایند.
این بود احترام به مشاغل سخت که بعد از تصویب نشدن سختی کار بازنشتگیه رانندگان که ۲۵سال باشد نه ۳۰ سال از طرف اقای احمدی نژاد که گفت رانندگان تفریح میکنند...!
بیایید تاریخ ایران را بخوانیم
@PN_KFP
👍111❤24😭5❤🔥1
شاشی که رو قبر طرف ریخته میشه رو میبینید، ولی گهی که به جوونیمون زده شد رو نمیبینید...
نابود شدیم
همه چیز نسبت به چندسال اخیر ۱۰برابر شده، و جوونی که دیگه رنگ ماشین و خونه و لبتاب و گوشی نمیبینه.
جوونی که دیگه رنگ عاشق شدن، دوست داشتن و دوست داشته شدن رو نمیبینه.
چون حتیپول یه هدیهی ساده رو نداره...
حتی یه کافه رفتن ساده شرمندهش میکنه
جوونی که توان یه قدم زدن ساده، یه خندیدن از ته دل، بدون استرس رو نداره...
هر لحظه زندگیش شده استرس، دغدغهی فردا، بیکاری، بیپولی، حسرت و افسوس واسه از دست رفتن رویاهای ساده.
آخرشم که میاد ۲دقیقه قدم بزنهاز دغدغههاش فرار کنه، گشت ارشاد تو خیابون میگیرتش و هزارمدل بدبختی اینجوری.
بچههامون دیگه #حق عاشق شدن ندارن، حق عشق ورزیدن، حق ازدواج، حق بچهدار شدن و خلاصه براورده شدن همین آرزوهای عادی رو هم ندارن.
اونیام که عاشق میشه، دل به دریا میزنه، وقتی میره داخل گود، انقدر خورد میشه، انقدر شکسته میشه، انقدر شرمنده میشه که روزی هزاربار میگه گوه خوردم.
چرا؟!
چون یه مشت بیمار مثل #ساعدی کشور رو به این روز انداختن.
چهارنسلمون نابود شد....
چقدر پدر، شرمنده زن و بچهش شد کهکه حتی پول دانشگاه بچهرو نداره.
که نه هزینه دانشگاه، بلکه حتی پول تامین لباس و خوراک خانوادهش رو هم نداره.
هر روز سگدو بزن و آخرش، بیاونکه حتی کمترین تقصیری داشته باشه؛ «همیشه باخت، همیشه شرمنده شدن» شده عادیترین کار زندگیش.
جوونیمون، زندگیمون، همهچیزمون شد پر حسرت.
ای تف به روحت خمینی، ساعدی و تکتکتون که این بلا رو سرمون آورديد.
بچهتر بودیم، تاریخ میخوندم، میگفتم چرا فلانی، قبر فلان آدم رو خراب کرد؟!
به قبر طرف چیکار داری؟!
این واقعا کار غیراخلاقیایه
ولی امروز میفهمم که کینه و نفرت، میتونه تا چه حد قوی باشه و چقدر #واقعی باشهاین آدمها رو آدمایی ساده نبینید.
اینها ما رو نابود کردن
نه یکی دو نفر، بلکه نسلها رو نابود کردن.
هرچند امروز خودشون سقط شدن، ولی لاشهی کثافتشون تو اون قبر لجنشون داره محصول کارش رو برداشت میکنه:
#شاش مردم
شاش مردمی که بیهیچ گناهی، بخاطر این کثافتها نابود شدن.
@PN_KFP
نابود شدیم
همه چیز نسبت به چندسال اخیر ۱۰برابر شده، و جوونی که دیگه رنگ ماشین و خونه و لبتاب و گوشی نمیبینه.
جوونی که دیگه رنگ عاشق شدن، دوست داشتن و دوست داشته شدن رو نمیبینه.
چون حتیپول یه هدیهی ساده رو نداره...
حتی یه کافه رفتن ساده شرمندهش میکنه
جوونی که توان یه قدم زدن ساده، یه خندیدن از ته دل، بدون استرس رو نداره...
هر لحظه زندگیش شده استرس، دغدغهی فردا، بیکاری، بیپولی، حسرت و افسوس واسه از دست رفتن رویاهای ساده.
آخرشم که میاد ۲دقیقه قدم بزنهاز دغدغههاش فرار کنه، گشت ارشاد تو خیابون میگیرتش و هزارمدل بدبختی اینجوری.
بچههامون دیگه #حق عاشق شدن ندارن، حق عشق ورزیدن، حق ازدواج، حق بچهدار شدن و خلاصه براورده شدن همین آرزوهای عادی رو هم ندارن.
اونیام که عاشق میشه، دل به دریا میزنه، وقتی میره داخل گود، انقدر خورد میشه، انقدر شکسته میشه، انقدر شرمنده میشه که روزی هزاربار میگه گوه خوردم.
چرا؟!
چون یه مشت بیمار مثل #ساعدی کشور رو به این روز انداختن.
چهارنسلمون نابود شد....
چقدر پدر، شرمنده زن و بچهش شد کهکه حتی پول دانشگاه بچهرو نداره.
که نه هزینه دانشگاه، بلکه حتی پول تامین لباس و خوراک خانوادهش رو هم نداره.
هر روز سگدو بزن و آخرش، بیاونکه حتی کمترین تقصیری داشته باشه؛ «همیشه باخت، همیشه شرمنده شدن» شده عادیترین کار زندگیش.
جوونیمون، زندگیمون، همهچیزمون شد پر حسرت.
ای تف به روحت خمینی، ساعدی و تکتکتون که این بلا رو سرمون آورديد.
بچهتر بودیم، تاریخ میخوندم، میگفتم چرا فلانی، قبر فلان آدم رو خراب کرد؟!
به قبر طرف چیکار داری؟!
این واقعا کار غیراخلاقیایه
ولی امروز میفهمم که کینه و نفرت، میتونه تا چه حد قوی باشه و چقدر #واقعی باشهاین آدمها رو آدمایی ساده نبینید.
اینها ما رو نابود کردن
نه یکی دو نفر، بلکه نسلها رو نابود کردن.
هرچند امروز خودشون سقط شدن، ولی لاشهی کثافتشون تو اون قبر لجنشون داره محصول کارش رو برداشت میکنه:
#شاش مردم
شاش مردمی که بیهیچ گناهی، بخاطر این کثافتها نابود شدن.
@PN_KFP
1👍142👏16💯12