Forwarded from یک شوخی جنسی بی مزه
از این لحظه زمان برای تو معنا پیدا می کند.
فکر می کنی اگر خوش شانس باشی به تخمک می رسی ،نمی فهمی که این از بخت یاری تو نیست.آنقدر می لولی تا به تخمک برسی،لقاح شوی و در نهایت یک جنین از تو به وجود آید.
دیگر با یک جنین حرف میزنم.
تا چند هفته ی دیگر به وجودت پی نمی برند.باید با این حقیقت کنار بیایی که ناخواسته ای.
از صدای فریاد به وحشت می افتی،تو در خانه ای اجاره ای زندگی می کنی که تنها یک اتاقش سهم مادرت است.صدای داد یک ثانیه بند نمی آید،عموهایت سرارث پدرت را با چاقو می زنند.
ویار مادرت شروع شده ولی غذایش جز کدو چیزی نیست.گریه می کند که چرا زن یک بیکاره شده،گریه می کند که چرا سهمی از آرامش ندارد.
گاهی پدرت دستش را بر شکم مادرت می گذارد و نوازشت می کند،این تنها لحظاتیست که پدرت را در زندگی ات حس می کنی.
به دنیا می آیی و مادرت سر زا می میرد.یک مرگ با یک زندگی عوض می شود.
سال ها بعد یکی از عموهایت فقط برای شاشیدن از سر کار به خانه یتان می آید.پشت در توالت آنقدر می ایستد تا طاقتش تمام شود.با لگد به در می کوبد،در باز می شود و تو را در حال درس خواندن می بیند.
بعدا این اتفاق زجر روانت می شود.
سرنگ را دستت می گیری.در خانه تنهایی.حسابی نعشه می شوی و سر کیف می آیی.اتفاقی پدرت می رسد و سرنگ را در رگت می بیند.از آن به بعد بود و نبودت برای او مهم نخواهد بود.
شاگرد راننده می شوی،شب و روز کار می کنی تا خاور خودت را بخری و در نهایت می خری.
سوم اسفند بعد از دعوا با زنت سوار خاور می شوی تا اثاثیه ی مردم را به اهواز ببری.ترمزت رو چک نمی کنی.چهار نفر زیر چرخ هایت نفله می شوند و تو قاتل می شوی.دار و ندارت را می فروشی تا دیه بدهی، زندان هم می روی.
حتی روز های تعطیل حمالی می کنی تا خرج دخترانت و آن پسرت که رفته آمریکا را در بیاوری.
آن قدر کار میکنی تا چشمانت کم سو می شود و زمین گیرمی شوی.
وقتی در حال احتضاری برادرت در گوشت می گوید:
حلالم کن،با زنت به تو خیانت کردم.
فکر می کنی اگر خوش شانس باشی به تخمک می رسی ،نمی فهمی که این از بخت یاری تو نیست.آنقدر می لولی تا به تخمک برسی،لقاح شوی و در نهایت یک جنین از تو به وجود آید.
دیگر با یک جنین حرف میزنم.
تا چند هفته ی دیگر به وجودت پی نمی برند.باید با این حقیقت کنار بیایی که ناخواسته ای.
از صدای فریاد به وحشت می افتی،تو در خانه ای اجاره ای زندگی می کنی که تنها یک اتاقش سهم مادرت است.صدای داد یک ثانیه بند نمی آید،عموهایت سرارث پدرت را با چاقو می زنند.
ویار مادرت شروع شده ولی غذایش جز کدو چیزی نیست.گریه می کند که چرا زن یک بیکاره شده،گریه می کند که چرا سهمی از آرامش ندارد.
گاهی پدرت دستش را بر شکم مادرت می گذارد و نوازشت می کند،این تنها لحظاتیست که پدرت را در زندگی ات حس می کنی.
به دنیا می آیی و مادرت سر زا می میرد.یک مرگ با یک زندگی عوض می شود.
سال ها بعد یکی از عموهایت فقط برای شاشیدن از سر کار به خانه یتان می آید.پشت در توالت آنقدر می ایستد تا طاقتش تمام شود.با لگد به در می کوبد،در باز می شود و تو را در حال درس خواندن می بیند.
بعدا این اتفاق زجر روانت می شود.
سرنگ را دستت می گیری.در خانه تنهایی.حسابی نعشه می شوی و سر کیف می آیی.اتفاقی پدرت می رسد و سرنگ را در رگت می بیند.از آن به بعد بود و نبودت برای او مهم نخواهد بود.
شاگرد راننده می شوی،شب و روز کار می کنی تا خاور خودت را بخری و در نهایت می خری.
سوم اسفند بعد از دعوا با زنت سوار خاور می شوی تا اثاثیه ی مردم را به اهواز ببری.ترمزت رو چک نمی کنی.چهار نفر زیر چرخ هایت نفله می شوند و تو قاتل می شوی.دار و ندارت را می فروشی تا دیه بدهی، زندان هم می روی.
حتی روز های تعطیل حمالی می کنی تا خرج دخترانت و آن پسرت که رفته آمریکا را در بیاوری.
آن قدر کار میکنی تا چشمانت کم سو می شود و زمین گیرمی شوی.
وقتی در حال احتضاری برادرت در گوشت می گوید:
حلالم کن،با زنت به تو خیانت کردم.
🖋 آیا باورهای افراد، مشاهداتشان را شکل میدهد؟ روانشناسان برای مدتهای طولانی به این پرسش پرداختهاند و نشان دادهاند که تفسیرهای افراد از تصاویر، تحت تأثیر آنچه از آن تصاویر، انتظار دارند، قرار میگیرد. هنسن و کوهن این نتایج روانشناختی را در فهم نحوۀ کار علم، مهم تلقی کردند. آنها ادعا کردند که مشاهدات علمی وابسته به نظریه است.
فلاسفه، روانشناسان، و متخصصان علوم شناختی در این امر توافق دارند که آنچه افراد به آن باور دارند، میتواند مشاهداتشان را شکل دهد. اما مسألۀ اصلی مورد اختلاف این است که این نکته تا چه اندازه در فهم علم، اهمیت دارد. ... مشاهدۀ علمی به ندرت ادراکی خام توسط فردی منفرد به حساب میآمده است و میآید. بخش بزرگی از دادهها توسط ماشینها جمعآوری میشود و سپس به دست دانشمندان، سازمان مییابند تا یک پدیده را به صورت عمومی به نمایش درآورند. اگر این سازماندهی به مشاهده بینجامد، مشاهده به شکلی سرراست وابسته به نظریه است.
وابستگی به نظریه و شیوۀ عمل حتی از این هم روشنتر است: دانشمندان به اشیا و فرایندهایی توجه نشان میدهند که باورهای پسزمینه میگویند که ارزش توجه را دارند.
📚 از کتاب «مقدمهای بر مطالعات علم و تکنولوژی»، نوشتۀ سرجیو سیسموندو 📚
@philosophycafe
فلاسفه، روانشناسان، و متخصصان علوم شناختی در این امر توافق دارند که آنچه افراد به آن باور دارند، میتواند مشاهداتشان را شکل دهد. اما مسألۀ اصلی مورد اختلاف این است که این نکته تا چه اندازه در فهم علم، اهمیت دارد. ... مشاهدۀ علمی به ندرت ادراکی خام توسط فردی منفرد به حساب میآمده است و میآید. بخش بزرگی از دادهها توسط ماشینها جمعآوری میشود و سپس به دست دانشمندان، سازمان مییابند تا یک پدیده را به صورت عمومی به نمایش درآورند. اگر این سازماندهی به مشاهده بینجامد، مشاهده به شکلی سرراست وابسته به نظریه است.
وابستگی به نظریه و شیوۀ عمل حتی از این هم روشنتر است: دانشمندان به اشیا و فرایندهایی توجه نشان میدهند که باورهای پسزمینه میگویند که ارزش توجه را دارند.
📚 از کتاب «مقدمهای بر مطالعات علم و تکنولوژی»، نوشتۀ سرجیو سیسموندو 📚
@philosophycafe
Forwarded from Art and Literature (Oswald Cobblepot)
Have you ever heard, drug has fatal side-effects? But I tell you, Society will kill us more than drugs ever will.
— Maziyar 🦋
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature (Shirin)
سقراط و نیچه دو نمونه از مردانی که به شیوه ی درست زندگی اندیشیده اند ، اما ایا خودشان سرمشق های خوبی برای هنر زندگی هستند ؟
مگر نه اینکه اولی اعدام شد ، دومی دیوانه !🦇
Socrates and Nietzsche are the men who they thought about the true way of life .
But are they appropriate patterns for the art of life ?
Because Socrates was executed and Nietzsche got madness ! 🦇
مگر نه اینکه اولی اعدام شد ، دومی دیوانه !🦇
Socrates and Nietzsche are the men who they thought about the true way of life .
But are they appropriate patterns for the art of life ?
Because Socrates was executed and Nietzsche got madness ! 🦇
Art and Literature
سقراط و نیچه دو نمونه از مردانی که به شیوه ی درست زندگی اندیشیده اند ، اما ایا خودشان سرمشق های خوبی برای هنر زندگی هستند ؟ مگر نه اینکه اولی اعدام شد ، دومی دیوانه !🦇 Socrates and Nietzsche are the men who they thought about the true way of life . But are…
🗯 بهتر که به ذوق خویش «دیوانه»، تا به سلیقۀ دیگران «عاقل» باشیم.
🔹 چنین گفت زرتشت / فردریش نیچه 🔹
@philosophycafe
🔹 چنین گفت زرتشت / فردریش نیچه 🔹
@philosophycafe
Forwarded from Art and Literature (Oswald Cobblepot)
"مهمانی خداوند برای من آن روزیست که در حال نواختن پیانو، بانویی زیبا خدایانه در حال خواندن باشد."
— مازیار 🦋
"To me, Heavenly party is the time when a beautiful lady is singing a heavenly song before me, while I am playing piano."
— Maziyar 🦋
— مازیار 🦋
"To me, Heavenly party is the time when a beautiful lady is singing a heavenly song before me, while I am playing piano."
— Maziyar 🦋
Audio
🍸 The Night-Song
'Tis night: now do all gushing fountains speak louder. And my soul also is a gushing fountain.
'Tis night: now only do all songs of the loving ones awake. And my soul also is the song of a loving one.
— Thus sang Zarathustra.
@PhilosophyCafe ♨️
'Tis night: now do all gushing fountains speak louder. And my soul also is a gushing fountain.
'Tis night: now only do all songs of the loving ones awake. And my soul also is the song of a loving one.
— Thus sang Zarathustra.
@PhilosophyCafe ♨️
" واقعیت را هر طور دلتان میخواهد تغییر دهید ، با حقیقت چه خواهید کرد ؟؟ "
You can change the reality as you wish , but can you change the truth ??
@PhilosophyCafe ♨️
You can change the reality as you wish , but can you change the truth ??
@PhilosophyCafe ♨️
برخی دانشمندان غربی درباره ی مساله ی مرگ و معاد اشکال جدی تری گرفته و گفته اند :
" اثبات معاد و جهان پس از مرگ نوعی مغالطه ی ارزو اندیشی است ، یعنی اگر کسی بگوید ما بعد از مرگ نیست و نابود نمیشویم بلکه دوباره زنده خواهیم شد و زندگانی ابدی و جاوید خواهیم داشت . اگر این شخص در مقام استدلال بگوید : دلیل وجود جهان پس از مرگ این است که همه ما انسان ها جاودانگی و بقا را دوست داریم و ارزو میکنیم زندگی ابدی داشته باشیم . چنین استدلالی یک مغالطه ارزو اندیشی است زیرا دوست داشتن و آرزوی من دلیلی بر وجود جهان جاوید دلیل بر وجود هیچ چیز نیست !! "
@PhilosophyCafe ♨️
" اثبات معاد و جهان پس از مرگ نوعی مغالطه ی ارزو اندیشی است ، یعنی اگر کسی بگوید ما بعد از مرگ نیست و نابود نمیشویم بلکه دوباره زنده خواهیم شد و زندگانی ابدی و جاوید خواهیم داشت . اگر این شخص در مقام استدلال بگوید : دلیل وجود جهان پس از مرگ این است که همه ما انسان ها جاودانگی و بقا را دوست داریم و ارزو میکنیم زندگی ابدی داشته باشیم . چنین استدلالی یک مغالطه ارزو اندیشی است زیرا دوست داشتن و آرزوی من دلیلی بر وجود جهان جاوید دلیل بر وجود هیچ چیز نیست !! "
@PhilosophyCafe ♨️
Art and Literature
سقراط و نیچه دو نمونه از مردانی که به شیوه ی درست زندگی اندیشیده اند ، اما ایا خودشان سرمشق های خوبی برای هنر زندگی هستند ؟ مگر نه اینکه اولی اعدام شد ، دومی دیوانه !🦇 Socrates and Nietzsche are the men who they thought about the true way of life . But are…
✅ یکی از دوستان لطف کردن و پیام زیر👇 رو در رابطه با این پست☝️ فرستادن:
Forwarded from Milad Mostafavi
با دوتا مقدمه شروع میکنم:
اولا: اگر اشتباه نکنم "ماری کوری" درجایی به مصاحبه کننده ی خودش میگه: "کمتر راجع به آدم ها و بیشتر راجع به ایده ها فکر کن". مفهوم جمله که تقریبا همه متوجه ش میشن اینه که: زندگی شخصی افراد، سود یا ضرری به حال ما نداره و بهتره خودمون رو درگیرش نکنیم. (خصوصا تو این مثال، خدایی زندگی شخصی نیچه و سقراط چه دردی از ما دوا میکنه آخه!!)
دوما به عنوان یک اصل در منطق میدونیم صحت و سقم یک گزاره، مستقل از شخصیت، منش یا باورهای گوینده س. یعنی شِمر ذی الجوشنِ لعنت الله علیه هم میتونه یک حرفی بزنه و حرفش درست باشه!
پس نتیجه ی زندگی نیچه و سقراط هرچی که بوده، ارتباطی به درستی یا نادرستی صحبت هاشون نداره.
حالا با این اوصاف سوال پیش میاد که این پست دقیقا هدفش چیه و چه ارزش شناختی یا هر ارزش دیگه ای که شاید من متوجه ش نشدم، داره؟
اولا: اگر اشتباه نکنم "ماری کوری" درجایی به مصاحبه کننده ی خودش میگه: "کمتر راجع به آدم ها و بیشتر راجع به ایده ها فکر کن". مفهوم جمله که تقریبا همه متوجه ش میشن اینه که: زندگی شخصی افراد، سود یا ضرری به حال ما نداره و بهتره خودمون رو درگیرش نکنیم. (خصوصا تو این مثال، خدایی زندگی شخصی نیچه و سقراط چه دردی از ما دوا میکنه آخه!!)
دوما به عنوان یک اصل در منطق میدونیم صحت و سقم یک گزاره، مستقل از شخصیت، منش یا باورهای گوینده س. یعنی شِمر ذی الجوشنِ لعنت الله علیه هم میتونه یک حرفی بزنه و حرفش درست باشه!
پس نتیجه ی زندگی نیچه و سقراط هرچی که بوده، ارتباطی به درستی یا نادرستی صحبت هاشون نداره.
حالا با این اوصاف سوال پیش میاد که این پست دقیقا هدفش چیه و چه ارزش شناختی یا هر ارزش دیگه ای که شاید من متوجه ش نشدم، داره؟
Forwarded from Art and Literature (Oswald Cobblepot)
Learn it fast to make it fast.
— Maziyar 🦋
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature (Oswald Cobblepot)
I'm strong as a rock, but a word can destroy me. What am I?
— Edward Nygma 🦠
— Edward Nygma 🦠
Forwarded from Art and Literature (Oswald Cobblepot)
Shayna Hubers — Shot and Killed her ex-boyfriend, During second trial, the defense hired Psychologist, who diagnosed Hubers with Borderline Personality Disorder and Post Traumatic Stress Disorder. Hubers was found guilty and given life sentence without parole until 85% of her 20 year sentencing is served. Watch Hubers’ confession tape without remorse, “I gave him his nose job he wanted”.
🗯 تار و پود عالَم امکان به هم پیوسته است
عالَمی را شاد کرد آنکس که یک دل شاد کرد
🔹 صائب تبریزی 🔹
@philosophycafe
عالَمی را شاد کرد آنکس که یک دل شاد کرد
🔹 صائب تبریزی 🔹
@philosophycafe
🖋 فرانکو به اسپینوزا گفت که نمیتواند از این غذا بخورد، چرا که او خاخام (روحانی یهودی) است و این غذا حلال نیست. اسپینوزا با شگفتی سر خود را تکان داد، به سوی خدمتکار رفت و به زبان هلندی آهسته به او گفت که ناهار نخواهند خورد. پس از رفتن خدمتکار، اسپینوزا با صدای بلند گفت: «حلال! تو به قوانین کوشر (حرام بودن برخی غذاها در یهودیت) پایبندی؟»
«البته! بنتو، چه فکر کردی؟ من خاخام هستم.»
«و من هم فیلسوفی سرگشته هستم. موافقی خدای ماورای طبیعی وجود ندارد که در آرزوی امیال یا دعاها یا موجودیت ما باشد یا آنها را بطلبد یا از آنها لذت ببرد یا از نبودِ آنها آشفته شود یا حتی از آنها آگاهی داشته باشد؟»
«قطعاً و کاملاً موافقم.»
«و موافقی که تمام تورات، به اضافۀ سِفر لاویان و حلاخا (قوانین شریعت یهود) و همۀ قوانین محرمانۀ مربوط به حلال و حرام بودن خوراک، مجموعهای از نوشتههای مذهبی، قانونی، اسطورهای و سیاسی است که عزرا دو هزار سال پیش تدوین کرده است؟»
«قطعاً.»
«و قصد داری یهودیت روشنفکر جدیدی بیافرینی؟»
«امید و آرزوی من است.»
🖋 اسپینوزا ادامه داد: «اما به سبب قوانینی که میدانی ابداع محض هستند، نمیتوانی با من ناهار بخوری؟»
«در اینجا حق با تو نیست، بنتو.» فرانکو دست در جیبش کرد و پاکتی بیرون آورد. «بیا با هم غذایی یهودی بخوریم.»
اسپینوزا گفت: «اما فرانکو، دوباره میپرسم. چرا پایبند کوشر هستی؟ چگونه میتوانی ذهن خردپذیر خود را خاموش کنی؟ من نمیتوانم. برایم دردناک است که ببینم مردی با چنین خردی در برابر چنین قوانینِ مندرآوردی مطیعانه سر خم میکند.»
فرانکو لقمهای از شاهماهی را قورت داد و گفت: «یک بار دیگر به تو اطمینان میدهم که من نیز همچون تو، مانند تو بنتو، مخالف نابخردی در مذهبمان هستم. در نظر بگیر وقتی دربارۀ ناجی ساختگی با افراد جامعۀ مذهبیام صحبت کردم چگونه متوسل به تعقل و خردمندی شدم. همچون تو میخواهم مذهبمان را تغییر بدهم، اما بر خلاف تو فکر میکنم مذهب باید از درون تغییر یابد. در واقع، از راه مشاهدۀ آنچه برای تو رخ داد (تکفیر شدن اسپینوزا)، نتیجهگیری کردم که مذهب فقط باید از درون تغییر کند. اگر میخواهم در تغییر مذهب یهود کارآمد باشم و جامعۀ مذهبیام را از توضیحهای فراطبیعی دور کنم، پس باید اعتماد آنها را به دست آورم. آنها باید مرا یکی از خودشان ببینند و این شامل رعایت قوانین کوشر است.»
📚 از کتاب «مسئلۀ اسپینوزا»، نوشتۀ اروین یالوم 📚
@philosophycafe
«البته! بنتو، چه فکر کردی؟ من خاخام هستم.»
«و من هم فیلسوفی سرگشته هستم. موافقی خدای ماورای طبیعی وجود ندارد که در آرزوی امیال یا دعاها یا موجودیت ما باشد یا آنها را بطلبد یا از آنها لذت ببرد یا از نبودِ آنها آشفته شود یا حتی از آنها آگاهی داشته باشد؟»
«قطعاً و کاملاً موافقم.»
«و موافقی که تمام تورات، به اضافۀ سِفر لاویان و حلاخا (قوانین شریعت یهود) و همۀ قوانین محرمانۀ مربوط به حلال و حرام بودن خوراک، مجموعهای از نوشتههای مذهبی، قانونی، اسطورهای و سیاسی است که عزرا دو هزار سال پیش تدوین کرده است؟»
«قطعاً.»
«و قصد داری یهودیت روشنفکر جدیدی بیافرینی؟»
«امید و آرزوی من است.»
🖋 اسپینوزا ادامه داد: «اما به سبب قوانینی که میدانی ابداع محض هستند، نمیتوانی با من ناهار بخوری؟»
«در اینجا حق با تو نیست، بنتو.» فرانکو دست در جیبش کرد و پاکتی بیرون آورد. «بیا با هم غذایی یهودی بخوریم.»
اسپینوزا گفت: «اما فرانکو، دوباره میپرسم. چرا پایبند کوشر هستی؟ چگونه میتوانی ذهن خردپذیر خود را خاموش کنی؟ من نمیتوانم. برایم دردناک است که ببینم مردی با چنین خردی در برابر چنین قوانینِ مندرآوردی مطیعانه سر خم میکند.»
فرانکو لقمهای از شاهماهی را قورت داد و گفت: «یک بار دیگر به تو اطمینان میدهم که من نیز همچون تو، مانند تو بنتو، مخالف نابخردی در مذهبمان هستم. در نظر بگیر وقتی دربارۀ ناجی ساختگی با افراد جامعۀ مذهبیام صحبت کردم چگونه متوسل به تعقل و خردمندی شدم. همچون تو میخواهم مذهبمان را تغییر بدهم، اما بر خلاف تو فکر میکنم مذهب باید از درون تغییر یابد. در واقع، از راه مشاهدۀ آنچه برای تو رخ داد (تکفیر شدن اسپینوزا)، نتیجهگیری کردم که مذهب فقط باید از درون تغییر کند. اگر میخواهم در تغییر مذهب یهود کارآمد باشم و جامعۀ مذهبیام را از توضیحهای فراطبیعی دور کنم، پس باید اعتماد آنها را به دست آورم. آنها باید مرا یکی از خودشان ببینند و این شامل رعایت قوانین کوشر است.»
📚 از کتاب «مسئلۀ اسپینوزا»، نوشتۀ اروین یالوم 📚
@philosophycafe
Philosophy Cafe ♨️
🖋 فرانکو به اسپینوزا گفت که نمیتواند از این غذا بخورد، چرا که او خاخام (روحانی یهودی) است و این غذا حلال نیست. اسپینوزا با شگفتی سر خود را تکان داد، به سوی خدمتکار رفت و به زبان هلندی آهسته به او گفت که ناهار نخواهند خورد. پس از رفتن خدمتکار، اسپینوزا با…
به نظرم این جور کتاب ها مبتذل اند زیرا در قالب کتاب فلسفی در امده اند بدون اینکه کتاب فلسفی باشند.شایان ذکر است این کتاب ها فقط در جوامع عقب مانده به مثابه کتاب فلسفی خوانده می شوند(انسان خردمند،مساله ی اسپینوزا و...)بنابراین شایسته ی یک کانال فلسفی نیست که از این جور کتاب ها نقل قول بذارد.
@PhilosophyCafe ♨️
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️
🖋 فرانکو به اسپینوزا گفت که نمیتواند از این غذا بخورد، چرا که او خاخام (روحانی یهودی) است و این غذا حلال نیست. اسپینوزا با شگفتی سر خود را تکان داد، به سوی خدمتکار رفت و به زبان هلندی آهسته به او گفت که ناهار نخواهند خورد. پس از رفتن خدمتکار، اسپینوزا با…
✅ من یه توضیحی در مورد این بدم که چرا کتاب «مسئلۀ اسپینوزا» رو مهم میدونم:
من یه مشکلی رو توی مواجهۀ خودم و امثال خودم با فلسفه میبینم و اونم اینه که احساس میکنم ما نمیدونیم چرا فیلسوفا نظراتشون اینه؛ مخصوصاً تو مباحث هستیشناسی (متافیزیک) و معرفتشناسی (اپیستمولوژی). ما صرفاً حفظ میکنیم که افلاطون، دنیای مُثُل رو مطرح کرده یا هگل از روح مطلق حرف زده یا اسپینوزا تمام جهان رو دارای یک جوهر میدونه. اما این فیلسوفا دردشون چی بوده که چنین حرفایی زدن؟ خواستن چه مسئلهای را حل کنن که به چنین عقایدی رسیدن؟ برای چه مشکلی، دنبال راه حل بودن که این نظریهها رو مطرح کردن؟ به نظرم مواجهۀ اصیل با فیلسوفا اینه که جواب این سؤالات رو بدونیم.
برای پیدا کردن جواب این سؤالات، چارهای نداریم جز اینکه فیلسوف رو توی شرایط اجتماعی زمان خودش درک کنیم و ببریمش توی بافت فرهنگی و تاریخی خودش. اون وقت متوجه میشیم که این نظریات فیلسوفا، چه کاربردی براشون تو زمینههای دین، سیاست، هنر، علم و ... پیدا میکرده.
رمان «مسألۀ اسپینوزا» چنین کاری رو با اسپینوزا انجام میده. به نظرم هم تا حدود زیادی موفق میشه تو انجام این کار. اسپینوزا از عقاید فلسفی خودش استفاده میکرده تا بهتر بتونه کتاب مقدس رو درک کنه و متوجه بشه که آیا دین برای رسیدن به خدا، بهش کمک میکنه یا خیر.
⚠️ از این جهت، خوندن این کتاب رو به کسایی که به مباحث دینی و یا افکار اسپینوزا علاقهمندن، توصیه میکنم.
@philosophycafe
من یه مشکلی رو توی مواجهۀ خودم و امثال خودم با فلسفه میبینم و اونم اینه که احساس میکنم ما نمیدونیم چرا فیلسوفا نظراتشون اینه؛ مخصوصاً تو مباحث هستیشناسی (متافیزیک) و معرفتشناسی (اپیستمولوژی). ما صرفاً حفظ میکنیم که افلاطون، دنیای مُثُل رو مطرح کرده یا هگل از روح مطلق حرف زده یا اسپینوزا تمام جهان رو دارای یک جوهر میدونه. اما این فیلسوفا دردشون چی بوده که چنین حرفایی زدن؟ خواستن چه مسئلهای را حل کنن که به چنین عقایدی رسیدن؟ برای چه مشکلی، دنبال راه حل بودن که این نظریهها رو مطرح کردن؟ به نظرم مواجهۀ اصیل با فیلسوفا اینه که جواب این سؤالات رو بدونیم.
برای پیدا کردن جواب این سؤالات، چارهای نداریم جز اینکه فیلسوف رو توی شرایط اجتماعی زمان خودش درک کنیم و ببریمش توی بافت فرهنگی و تاریخی خودش. اون وقت متوجه میشیم که این نظریات فیلسوفا، چه کاربردی براشون تو زمینههای دین، سیاست، هنر، علم و ... پیدا میکرده.
رمان «مسألۀ اسپینوزا» چنین کاری رو با اسپینوزا انجام میده. به نظرم هم تا حدود زیادی موفق میشه تو انجام این کار. اسپینوزا از عقاید فلسفی خودش استفاده میکرده تا بهتر بتونه کتاب مقدس رو درک کنه و متوجه بشه که آیا دین برای رسیدن به خدا، بهش کمک میکنه یا خیر.
⚠️ از این جهت، خوندن این کتاب رو به کسایی که به مباحث دینی و یا افکار اسپینوزا علاقهمندن، توصیه میکنم.
@philosophycafe
جستجو برای یافتن چیز پایدار از عمیق ترین انگیزه هایی بوده که انسان را به سوی فلسفه رانده است . بی شک این غریزه از عشق و علاقه آدمی به خانه و میل او به داشتن پناهگاهی در برابر خطرات سرچشمه گرفته است. به همین سبب است که میبینیم در میان آنهایی که زندگیشان بیشتر در معرض مصائب قرار دارد .
دیانت پایداری را در دو چیز می جوید: خدا و عمر جاویدان
اما شادی و سرخوشی قرن نوزدهم انسان را از این مفاهیم جامد و راکد بیزار ساخت.
تاریخ فلسفه غرب_راسل
@PhilosophyCafe ♨️
دیانت پایداری را در دو چیز می جوید: خدا و عمر جاویدان
اما شادی و سرخوشی قرن نوزدهم انسان را از این مفاهیم جامد و راکد بیزار ساخت.
تاریخ فلسفه غرب_راسل
@PhilosophyCafe ♨️