Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
@litransbot

Litrans is a handy translator in telegram!
🇱🇷🇯🇵🇮🇷🇲🇩🇳🇬🇳🇱🇵🇸🇰🇷
لیترانس یک ربات ترجمه‌ی چند زبانه در تلگرام است.
@litransbot

@PhilosophyCafe ♨️
عشق
فلسفه
و شاید هوسرل بود که گفت، البته بدون دو نقطه برای نقل قول

هر آگاهی، آگاهی نسبت به چیزی است

و عشق

و فلسفه

تلاشی بیهوده

آنگاه که از تعریف، تعریف زاده نمی‌شود

هر عشقی، عشقی نسبت به چیزی شد

و هر فلسفه‌ای، فلسفه نسبت به چیزی

تلاش برای یافتن امر بی‌نسبت، فی‌نفسگی سمی‌ترین شوکرانی بود که دار و دسته سقراط در ازای انتقام وی به ما خوراندند.

تعریف نکنید و تعریف نخواهید، تلاش سقراط تلاشی مرگ‌بار بوده و هست.

نمی‌توان امر انضمامی را انتزاعی کرد و یا به عبارت دیگر امر وجودی را گزاره‌ای کرد. هر عشقی، عشق نسبت کسی/چیزی است، وقتی چیز/کس حذف شود، خود عشق هم حذف می‌شود. میل به مُثل، ما را مُثله کرده است. مثله نکنیم
عشق را

زندگی را

فلسفه را

کلمه را

را را

امید را

🔷 #امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
🖋 هم‌چنان که زندگی درونی زندانی ژرف‌تر می‌شد، زیبایی هنر و طبیعت را نیز بیش از پیش تجربه می‌کرد. و در چنین مرحله‌ای بود که زندانی در اثر لمس واقعی آن‌ها گاهی حتی وضعیت هولناک خود را نیز فراموش می‌کرد. اگر کسی چهره‌های ما را در سفر از اردوگاه کار اجباری آشویتس به اردوگاه باواریا دیده بود که چگونه نگاه‌های ما از پنجره‌های کوچک میله‌دار واگن زندان، کوه‌های سالزبورگ و قله‌هایشان را که در آفتاب می‌درخشید با چه حرص و ولعی می‌بلعید، هرگز باور نمی‌کرد این چهره‌ها از آن مردانی است که همۀ امید خود به زندگی و آزادی را از دست داده‌اند. با وجود این عامل و یا شاید به خاطر آن، ما با زیبایی طبیعت که مدت‌ها از آن جدا مانده بودیم، سِحر می‌شدیم.
در اردوگاه نیز گاه مسحور زیبایی طبیعت می‌شدیم. برای نمونه یک زندانی توجه رفیقش را که در کنار او کار می‌کرد به منظرۀ فرونشستن خورشید از لابلای درختانِ قدبرافراشتۀ جنگل‌های باواریا جلب می‌کرد.

🖋 این همان جنگلی بود که ما در وسط آن، کارخانۀ وسیع اسلحه‌سازی بنا کرده بودیم. یک روز غروب، وقتی که در کف کلبه‌هایمان در حال استراحت و بی‌نهایت خسته بودیم و کاسۀ سوپ در دستمان بود، یکی از زندانیان با شتاب وارد کلبه شد و از ما خواست به زمین رژه برویم و غروب خورشید زیبا را تماشا کنیم. وقتی به بیرون از کلبه رفتیم، ابرهای انبوه را دیدیم که در غرب می‌درخشید و پهنۀ آسمان با ابرهایی که پیوسته در حال واژگونی، شکل و رنگ گرفته بود، جان می‌گرفت. ابرها از آبی پولادی به سرخ آتشین تغییر رنگ می‌داد، گودال‌های آب گرفتۀ زمین، آسمان درخشان را منعکس می‌کرد و کلبه‌های گِلی غم‌زدۀ ما در برابر این منظرۀ باشکوه، تضاد عجیبی داشت.
پس از چند لحظه خاموشی، یکی از زندانیان به دیگری گفت: «جهان چقدر می‌توانست زیبا باشد!»

📚 از کتاب «انسان در جستجوی معنی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚

@philosophycafe
همه می‌گن چون بگذرد، غمی نیست، من با خود 《گذشتن》 چه کنم که نمی‌گذرد؟

#امید_نادری

@PhilosophyCafe
Forwarded from منظره (Sadra MZ)
🔶 سایه‌ی ابراهیم:


یکی از بخش‌هایی که در برخی متون دینی هم‌چون قرآن و عهدین، گاهی هم‌پا و گاهی بیش از ماجرای دیگر انبیاء به چشم می‌خورد، حلقه‌های زنجیره‌واری است که از روزگار ابرام یا ابراهیم روایت می‌شود. داستان‌هایی که هر کدام متعلق به بخش‌های مختلفی از زندگانی این شخصیت تاریخی یا اسطوره‌ای استند.

لذا اگر که به سیاق یک سیر تکاملی به ماجرا بنگریم، آن‌گاه ممکن است بتوانیم نمونه‌ی خوبی را از مواجهه‌ی یک فرد با تجربه‌ی وحیانی خویش به چنگ آوریم ...

https://bit.ly/2KDgMDv
غرق در کلام و انديشه ام بي آنکه بدانم کجايم و چه خواهم....
دقیقا نمی دانم تمایز اومانیسم و مذهب در چيست،مگر هر دو به انسانیت خدمت نمی کنند! پس چرا انسانيت را به خدمت پیشبرد اهدافشان به زنجیر کشیده اند؟

#MArefArab

@PhilosophyCafe🗣
🖋 پس از حادثۀ هسته‌ای چرنوبیل در اواخر سال 1986، ابری پرتوزا بر فراز اروپای شمالی به حرکت درآمد. باران‌های پرتوزا ایزوتوپ‌های سزیم را روی مناطق مختلف بریتانیا، خصوصاً در ارتفاعات فروریختند. ... توصیۀ علمی به دامداران این بود که کاری انجام ندهند، زیرا گوسفندان، خود به سرعت غلظت سزیم را در خاک کاهش خواهند داد و علف‌های جدیدی که رشد خواهند کرد، سزیم چندانی نخواهند داشت. اما پس از دو سال معلوم شد که این توصیه بر پیش‌فرض‌های نادرستی دربارۀ خاک منطقه مبتنی بوده است. در همین حین، توجه دامداران به نیروگاه اتمی سلافیلد معطوف شد که تقریباً در مرکز ناحیۀ صدمه‌دیده واقع شده بود. ... دامداران، تردیدهای عمیقی را در مورد موضع دولت و نمایندگان علمی آن مطرح کردند. آن‌‌ها به ادعاهای دانشمندان وزارت کشاورزی، ماهیگیری و غذا مبنی بر این‌که سزیم موجود در درۀ کامبریا از چرنوبیل نشئت گرفته است و نه از سلافیلد، باور نداشتند. اما مطالعات بعدی نشان دادند که دامداران، بر حق بوده‌اند؛ 50 درصد آلودگی از چرنوبیل نیامده بود.

🖋 به نظر می‌رسد که دامداران بر مبنای فرهنگی که کاملاً با فرهنگ دانشمندان متفاوت بود، پاسخ معقولی به آنان نشان دادند. مخالفت با دانشمندان، نتیجۀ بدفهمی نبود، بلکه نتیجۀ بی‌اعتمادی و نبود ارتباط کافی بین دانشمندان و فرهنگ عامه‌ای بود که سنت معرفتی کاملاً متفاوتی داشت. ... مدل غالب دربارۀ تخصص علمی، فرض می‌گیرد که علم از همۀ سنت‌های معرفتی دیگر برتر است و ادعاهایی را که از سنت‌های غیرعلمی نشئت می‌گیرند، نادیده می‌گیرد. به همین دلیل، هنگامی که دانشمندان با مخالفت مواجه می‌شوند، تمایل دارند مخالفت‌ها را ناشی از اطلاعات نادرست یا نامعقول قلمداد کنند.

📚 از کتاب «مقدمه‌ای بر مطالعات علم و تکنولوژی»، نوشتۀ سرجیو سیسموندو 📚

@philosophycafe
Forwarded from Art and Literature
"[…] When it comes to forgiveness, you can forgive a person, but you can't forgive a society."
— Maziyar 🦋
فلسفه ی متکی به احتمالات که وابسته به حقیقتی نباشد، محکوم به نیستی است.
— ژان پل سارتر
@PhilosophyCafe 🦋
Philosophy Cafe ♨️
فلسفه ی متکی به احتمالات که وابسته به حقیقتی نباشد، محکوم به نیستی است. — ژان پل سارتر @PhilosophyCafe 🦋
چیزی که نمیدانیم چیست و تا به حال بر هیچ کس عیان نشده(حقیقت)حرف زدن ازش بیهوده است.
Philosophy Cafe ♨️
چیزی که نمیدانیم چیست و تا به حال بر هیچ کس عیان نشده(حقیقت)حرف زدن ازش بیهوده است.
زیستنِ شناور یا جست‌و‌جوگر؟
یکی نامطلوب‌ و دیگری آسان‌تر است.
— مازیار 🦋
تنها اشتباه زندگی من این بود که جاخالی ندادم و به تخمک ها خوردم.
#کوهیار
درب را گشودم, بيرون مملو از نجاست بود ،شمايل و بويش پشيمانم کرد و آن را ببستم، حال بويش به درون خانه ماندگار است...

#MArefArab

@PhilosophyCafe💩
ما را هیچ کس نمی فهمد و این است سرچشمه ی اعتبار ما.
نیچه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#CrashCourse
#کرش‌_کورس

⁉️ تشخص(Personhood) یعنی چه؟ چه چیزی باعث می‌شود که انسان را یک شخص بدانیم؟ آیا یک جنین یک شخصیت به شمار می‌رود؟ آیا سامانتا -هوش مصنوعی فیلم HER- یک شخصیت است؟ این ویدئو ما را در پاسخ به این سوالات کمک خواهد کرد.


————————
🆔: @ethics_technology
❇️: @philsharif
🔸🔸🔸

چو خویشتن نتواند که مِی‌ خورد قاضی
ضرورتست که بر دیگران بگیرد سخت

که گفت پیرزن از میوه می‌کند پرهیز؟
دروغ گفت که دستش نمی‌رسد به درخت...

#سعدی

@PhilosophyCafe
Forwarded from Arman Khademi
«هدف عشق این است که عاشق، یک شخص خاص را بر مسندی فوق‌العاده رفیع بنشاند و خویشتن را بر مبنای آن شخص، از نو مجسم سازد، مفری از گمنامی جهان اخلاقی کانتی بیافریند و در جهانی ببالد که هر دو با هم ساخته‌اند.»
از مجموعه مقالات "درباره عشق" از "آرش نراقی"
مقاله فضیلت عشق «اروتیک»
🗯 یکی از مسائلی که در رابطه با نظریۀ ولایت فقیه مطرحه، اینه که ارتباط اندیشمندان جامعه با ولی فقیه چطوری باید باشه. آیا اندیشمندان و متفکران، توی حوزه‌ای که تخصص خودشونه، هم باید پیرو دستورات ولی فقیه باشن یا این‌که می‌تونن به گونۀ دیگه‌ای اقدام کنن؟ سعید زیباکلام (استاد فلسفه دانشگاه تهران)، خاطره‌ای تعریف میکنه که مرتبط با این موضوعه. فارغ از درست یا غلط بودن نظر زیباکلام، این خاطره هم میتونه برای موافقان نظریه ولایت فقیه جالب باشه و هم مخالفان. مخالف توی این خاطره با نگاه یه انسانی که خودشو "مکتبی" و "انقلابی" و پیرو ولی فقیه میدونه، آشنا میشه که کمتر توی جامعه چنین نگاهی مطرح شده. موافق توی این خاطره میتونه تعبیری از عبارت "آتش به اختیار" رو متوجه شه.

🗯 تابستون 1360 بود. میرحسین موسوی تازه پست وزارت امور خارجه رو برعهده گرفت. زیباکلام که اون دوران تو سفارت ایران توی فیلیپین، مشغول به کار بود، میره پیش موسوی تا ببینه آیا حکمش سرجاشه یا باید جایگاهشو تحویل بده. این دو نفر از قبل انقلاب همدیگه رو میشناختن. موسوی به زیباکلام میگه الان که کشور توی جنگ به سر میبره، فیلیپین، جزو اولویت‌های نظام نیست. یه سری کشورهایی رو اسم میبره و میگه که این ‌جاها برای مملکت مهم‌تره. به زیباکلام پیشنهاد میده که به یکی از این کشورها بره.

🗯 زیباکلام از بین گزینه‌های موجود، چین رو انتخاب میکنه. چون از قبل در مورد چین، کار تحقیقاتی کرده بود و تا حدود خوبی با این کشور آشنا بود. موسوی استقبال میکنه از انتخاب زیباکلام. اما زیباکلام برای رفتن به چین، یه شرط میذاره. شرطش اینه: "من هر سلاحی، به غیر از سلاح اتمی از چین وارد میکنم. اما به یک شرط. هر کسی در داخل کشور میخواد در مورد چین، توی تربیون رسمی، اظهار نظر کنه، باید با من هماهنگ بشه". موسوی میپرسه چرا. زیباکلام میگه "من تو چین با مذاکراتم میخوام یه زمینهایی رو کار بکنم، کشت بکنم، شخم بزنم، میخوام یه نتیجه‌ای بگیرم؛ یه مرتبه با یه سخنرانی توی خطبۀ نماز جمعه یا سخنرانی وزیری، نمایندۀ مجلسی یا هر چی؛ اون وقت کل رشته‌ها پنبه میشه".

🗯 موسوی پاسخ میده که وضعیت کشور طوری نیست که چنین شرطی عملی باشه. نمیشه بابت هر اظهارنظری با مسئول سفارت توی چین، هماهنگ شد. زیباکلام میگه اگه وضعیت اینطوره، پس اونم قبول نمیکنه که به چین بره. موسوی جا میخوره. به زیباکلام میگه "من دارم به عنوان نمایندۀ ولی فقیه بهت دستور میدم که بری چین." زیباکلام برمیگرده و میگه "بر من حرامه که در این زمینه از ولی فقیه، شما که جای خود داری، تقلید کنم."

نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe