🗯 بعضی افراد تصوری که از علوم انسانی و عرصۀ اندیشه دارن، شبیه به بازار اندروید و آیفونه: هر چی جدیدتر باشه، پیشرفتهتر و بهتره! به همین دلیل به جای اینکه آثار اصلی متفکرای جریانساز رو بخونن، به مقالات 2019 و 2020 رجوع میکنن؛ با این تصور که این جدیدترها بهترن. نتیجۀ چنین سبک مطالعهای، سطحی دیدن متفکرای گذشته و آشنایی با اونها در حد چند کلیدواژهست. یکی از متفکرایی که دچار این سوءتعبیر و سوءفهم شده، تامس کوهن (فیلسوف علم، اهل آمریکا)ست. عمدتاً کوهن توی مقالات و سخنرانیها و مناظرهها در حد چند واژۀ کلی و مبهم توضیح داده میشه: "نسبیگرایی"، "پارادایم"، "اعوجاج" و مفاهیمی از این دست. و افراد تصور میکنن دونستن این چند واژه به این معنیه که اونا دقیقاً میدونن اندیشههای کوهن چی بوده.
🗯 کتاب اصلی کوهن، «ساختار انقلابهای علمی» نام داره. کوهن توی این کتاب میخواد این موضوع رو توضیح بده که برای فهم سازوکار علم طبیعی، راهی نداریم جز اینکه به تاریخ علم رجوع کنیم. اولین جملۀ بخش یک این کتاب اینه: "اگر تاریخ را چیزی فراتر از مخزنی از وقایع و ماجراها بدانیم، تحول تعیینکنندهای در تلقیمان از علم که امروزه محصور در آن هستیم، ایجاد خواهد شد". منظور کوهن اینه که عدم آشنایی ما (هم آدمهای عادی و هم حتی بسیاری از فیلسوفان علم) با تاریخ علم، تصوراتی از علم برای ما ایجاد کرده که این تصورات، تصویر ناقص و اشتباهی از علم رو به صورت پیشفرض در اندیشههای ما به وجود آورده. اما مگه ما با تاریخ علم آشنا نیستیم؟ مگه بسیاری از مستندها و کتابهای علمی که نوشته میشن، توضیحاتی در مورد تاریخ علم هم توی اونها نیومده؟ پس چرا کوهن ما رو ناآشنا با تاریخ علم تصور میکنه؟
🗯 چند خط پایینتر کوهن مینویسه "هدف این کتابها [= کتابهای علمی] لاجرم ترغیبی و آموزشی است، به طوری که تلقی حاصل از آنها دربارۀ علم، به همان میزان احتمال دارد با جریان واقعی علم همخوانی داشته باشد که تلقی برگرفته از کتابچۀ راهنمای جهانگردی یا متن آموزشی زبان در خصوص فرهنگ ملی یک کشور میتواند با فرهنگ آن کشور سازگاری داشته باشد". تصور کنیم یه گردشگر از خارج از ایران، یه دفترچۀ راهنمای گردشگری در مورد شهر تهران رو میخونه. اون توی این دفترچه، با چه چیزهایی از تهران آشنا میشه؟ آیا این گردشگر از طریق این دفترچۀ راهنما باخبر میشه که چه میزان مواد مخدر هر هفته توی تهران رد و بدل و مصرف میشه؟ آیا باخبر میشه چند زن در طول ماه گذشته تو تهران، مجبور شدن در آغوش کسی بخوابن که علاقهای بهش نداشتن؟ آیا از میزان آلودگی هوا در تهران چیزی نوشته شده توی این دفترچهها؟ میزان بازداشتها چطور؟ میزان آشنایی ما با تاریخ واقعی علم، شبیه به میزان آشنایی همون گردشگر با «تهرانِ واقعی»ه.
🗯 مثلاً تامس کوهن جملهای از داروین تو کتاب «منشأ انواع» رو نقل میکنه: "اگرچه من کاملاً به صدق آرایی که در این کتاب ارائه شده اعتقاد دارم ...، لیکن به هیچ وجه انتظار ندارم طبیعتشناسان مجرّبی را متقاعد کنم که ذهنشان با کثیری از شواهدی پر شده که ظرف سالهای طولانی از ««منظری کاملاً مخالف منظر من»» به آنها نگریستهاند" (گیومهها از منه). پس یعنی شواهد در دسترس داروین، همۀ دانشمندا رو قانع نمیکرده که نظریۀ تکامل داروین، تبیین درستی ارائه میده؟ پس داروین رو چطور قانع کرده؟ آیا در علم هم میتوان از منظرهای متفاوتی به طبیعت نگاه کرد و در نتیجه دو یا چند نظریه به درستی تببین و پیشبینی کنن؟ پس چرا همیشه یه نظریه به عنوان نظریۀ رسمی از طرف جامعۀ علمی معرفی میشه؟ کوهن از زندگینامۀ خودنوشت ماکس پلانک (فیزیکدان، اهل آلمان) نقل میکنه که متذکر میشه "یک حقیقت علمی جدید با متقاعد کردن مخالفانش و وادار کردن آنها به دیدن نور پیروز نمیشود، بلکه ««بدین علّت پیروز میشود»» که مخالفانش نهایتاً میمیرند و نسل جدیدی رشد میکند که با آن آشناست" (گیومهها از منه).
📢 به همین خاطره که ریچارد رورتی (فیلسوف، اهل آمریکا) تو کتاب «فلسفه و آینۀ طبیعت» مینویسه "ساختار انقلابهای علمی وامدار نقادیهای ویتگنشتاین نسبت به معرفتشناسی مرسوم است... . عبرتآموزیهای کوهن از تاریخ علم حکایت میکند که مناقشات در فیزیک [و بقیۀ علوم طبیعی] بیشتر به محاورات متعارف شبیه است تا به آنچه نهضت روشنگری بیان میکرده است". خود کوهن هدف کتابش رو اینطور معرفی میکنه "این کتاب [= ساختار انقلابهای علمی] میکوشد نشان دهد که این نوع کتابها [=کتابهای رایج علمی] ما را به طور بنیانی گمراه کردهاند. هدف این کتاب ارائۀ تلقیای کاملاً متفاوت از علم است".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🗯 کتاب اصلی کوهن، «ساختار انقلابهای علمی» نام داره. کوهن توی این کتاب میخواد این موضوع رو توضیح بده که برای فهم سازوکار علم طبیعی، راهی نداریم جز اینکه به تاریخ علم رجوع کنیم. اولین جملۀ بخش یک این کتاب اینه: "اگر تاریخ را چیزی فراتر از مخزنی از وقایع و ماجراها بدانیم، تحول تعیینکنندهای در تلقیمان از علم که امروزه محصور در آن هستیم، ایجاد خواهد شد". منظور کوهن اینه که عدم آشنایی ما (هم آدمهای عادی و هم حتی بسیاری از فیلسوفان علم) با تاریخ علم، تصوراتی از علم برای ما ایجاد کرده که این تصورات، تصویر ناقص و اشتباهی از علم رو به صورت پیشفرض در اندیشههای ما به وجود آورده. اما مگه ما با تاریخ علم آشنا نیستیم؟ مگه بسیاری از مستندها و کتابهای علمی که نوشته میشن، توضیحاتی در مورد تاریخ علم هم توی اونها نیومده؟ پس چرا کوهن ما رو ناآشنا با تاریخ علم تصور میکنه؟
🗯 چند خط پایینتر کوهن مینویسه "هدف این کتابها [= کتابهای علمی] لاجرم ترغیبی و آموزشی است، به طوری که تلقی حاصل از آنها دربارۀ علم، به همان میزان احتمال دارد با جریان واقعی علم همخوانی داشته باشد که تلقی برگرفته از کتابچۀ راهنمای جهانگردی یا متن آموزشی زبان در خصوص فرهنگ ملی یک کشور میتواند با فرهنگ آن کشور سازگاری داشته باشد". تصور کنیم یه گردشگر از خارج از ایران، یه دفترچۀ راهنمای گردشگری در مورد شهر تهران رو میخونه. اون توی این دفترچه، با چه چیزهایی از تهران آشنا میشه؟ آیا این گردشگر از طریق این دفترچۀ راهنما باخبر میشه که چه میزان مواد مخدر هر هفته توی تهران رد و بدل و مصرف میشه؟ آیا باخبر میشه چند زن در طول ماه گذشته تو تهران، مجبور شدن در آغوش کسی بخوابن که علاقهای بهش نداشتن؟ آیا از میزان آلودگی هوا در تهران چیزی نوشته شده توی این دفترچهها؟ میزان بازداشتها چطور؟ میزان آشنایی ما با تاریخ واقعی علم، شبیه به میزان آشنایی همون گردشگر با «تهرانِ واقعی»ه.
🗯 مثلاً تامس کوهن جملهای از داروین تو کتاب «منشأ انواع» رو نقل میکنه: "اگرچه من کاملاً به صدق آرایی که در این کتاب ارائه شده اعتقاد دارم ...، لیکن به هیچ وجه انتظار ندارم طبیعتشناسان مجرّبی را متقاعد کنم که ذهنشان با کثیری از شواهدی پر شده که ظرف سالهای طولانی از ««منظری کاملاً مخالف منظر من»» به آنها نگریستهاند" (گیومهها از منه). پس یعنی شواهد در دسترس داروین، همۀ دانشمندا رو قانع نمیکرده که نظریۀ تکامل داروین، تبیین درستی ارائه میده؟ پس داروین رو چطور قانع کرده؟ آیا در علم هم میتوان از منظرهای متفاوتی به طبیعت نگاه کرد و در نتیجه دو یا چند نظریه به درستی تببین و پیشبینی کنن؟ پس چرا همیشه یه نظریه به عنوان نظریۀ رسمی از طرف جامعۀ علمی معرفی میشه؟ کوهن از زندگینامۀ خودنوشت ماکس پلانک (فیزیکدان، اهل آلمان) نقل میکنه که متذکر میشه "یک حقیقت علمی جدید با متقاعد کردن مخالفانش و وادار کردن آنها به دیدن نور پیروز نمیشود، بلکه ««بدین علّت پیروز میشود»» که مخالفانش نهایتاً میمیرند و نسل جدیدی رشد میکند که با آن آشناست" (گیومهها از منه).
📢 به همین خاطره که ریچارد رورتی (فیلسوف، اهل آمریکا) تو کتاب «فلسفه و آینۀ طبیعت» مینویسه "ساختار انقلابهای علمی وامدار نقادیهای ویتگنشتاین نسبت به معرفتشناسی مرسوم است... . عبرتآموزیهای کوهن از تاریخ علم حکایت میکند که مناقشات در فیزیک [و بقیۀ علوم طبیعی] بیشتر به محاورات متعارف شبیه است تا به آنچه نهضت روشنگری بیان میکرده است". خود کوهن هدف کتابش رو اینطور معرفی میکنه "این کتاب [= ساختار انقلابهای علمی] میکوشد نشان دهد که این نوع کتابها [=کتابهای رایج علمی] ما را به طور بنیانی گمراه کردهاند. هدف این کتاب ارائۀ تلقیای کاملاً متفاوت از علم است".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
👍1
🖋 در این مورد صحبت کردهایم که تمدن با فشارهایی که اِعمال میکند، موجب محدودیت غرایز و امیال افراد میشود و همین مسئله، علت کینۀ افراد نسبت به تمدن است. حال ممکن است کسی تصور کند اگر ممنوعیتهای تمدن برداشته شود -در نتیجه فرد میتواند از هر زنی که دلش میخواهد به عنوان ابژۀ جنسی لذت ببرد؛ میتواند بدون این که تردیدی به خود راه دهد هر آدم دیگری را که رقیب عشقیاش است یا به نوعی سر راهش قرار گرفته، بکشد؛ همچنین فرد میتواند هر چیزی را که جزو اموال دیگران است، بدون اجازۀ صاحبان آن، بردارد- چه زندگی پرزرقوبرق و رضایتبخشی نصیب این فرد خواهد شد! صحیح است، اما همین فرد به زودی به اولین مشکل برمیخورد: «هر کس دیگری دقیقاً امیالی شبیه به من دارد و به همین شیوهای با من برخورد میکند که من دلم میخواهد با دیگران برخورد کنم». بنابراین در عمل تنها یک نفر از برداشته شدن محدودیتهای تمدن، به طور کامل از لذت برخوردار خواهد شد و آن هم یک دیکتاتور ستمگر است که تمام ابزارهای قدرت را تصاحب کرده است. اما آن فرد ستمگر نیز از دغدغه و تشویش آسوده نخواهد ماند و آسودگی او مستلزم این است که دیگران حداقل به یک فرمان فرهنگی پایبند باشند: "قتل نکن".
📚 از کتاب «آیندۀ یک پندار»، نوشتۀ زیگموند فروید 📚
@philosophycafe
📚 از کتاب «آیندۀ یک پندار»، نوشتۀ زیگموند فروید 📚
@philosophycafe
👍1
🖋 تأکید نظری هابرماس بر استدلال و حوزۀ عمومی، در مداخلات عملی او در برهههای حساس در حیات فکری و سیاسی آلمان نیز بازتاب عملی یافته است. در واقع یکی از نخستین مقالات او در مقیاسی کوچک مشاجرۀ سیاسی مهمی برانگیخت. موضوع مشاجره سخنرانی سال 1935 مارتین هایدگر تحت عنوان «مقدمهای بر متافیریک» بود که در سال 1952 دوباره منتشر شد. هابرماس در نقدی بر این سخنرانی که در روزنامۀ «فرانکفورتر آلگماینه» نوشت از انتشار مجدد آن به عنوان فرصتی برای بحث دربارۀ اقدامات فاشیستها در جلوگیری از رشد دانش و تمایلات محافظهکارانۀ دوران اولیۀ صدارت آدنائر که تجدید چاپ چنان متونی را ممکن میساخت استفاده کرد. همکاری هایدگر با رژیم نازی، در اوایل دهۀ 1950 کاملاً فاش شده بود و هابرماس در مقالۀ خود به جزئیات آن همکاری توجهی ندارد، بلکه مسئلۀ نگرانکننده این بود که متن مزبور بدون هیچ گونه اظهارنظر یا حاشیهای منتشر میشد و این حاکی از فقدان هرگونه احساس توبه بود. بنابراین هابرماس چارهای جز این نداشت که فرض را بر این قرار دهد که هایدگر هنوز به عقیدۀ خود مبنی بر این که «جنبش» (اصطلاح رایج در دوران رایش سوم برای جنبش ناسیونال سوسیالیست) متضمن "حقیقت و عظمتی درونی" است پایبند است و ارزیابی او از موفقیت آلمان به عنوان کشوری که در میانۀ کشورهای دیگر گیر افتاده است هنوز در رابطه با موقعیت ژئوپلیتیکی آلمان مورد قبول اوست.
🖋 نقد هابرماس در 25 ژوئیه منتشر شد. در 13 اوت نویسندهای به نام کریستین لوالتر مقالهای در دفاع از هایدگر در روزنامۀ «دیتسایت» نوشت. ... نویسنده در طی مقاله البته اعتراف میکند که هایدگر با ناسیونال سوسیالیسم همکاریهایی داشته است، لیکن اضافه میکند که سخنرانی «مقدمهای بر متافیزیک» دقیقاً حاکی از این است که هایدگر از سیاستی که زمانی موقتاً بدان گرایش یافته بود فاصله گرفته است. ... هایدگر خود در طی نامهای به «دیتسایت» مورخ 24 سپتامبر تعبیر نویسندۀ مقاله [= لوالتر] را تأیید میکند و مدعی میشود که او خود به عمد جملۀ موردنظر را در دستنوشتهاش باقی گذاشته بود:
"به راحتی میتوانستم آن جمله را از نسخۀ چاپ شده حذف کنم ... اما چنین کاری نکردم و در آینده هم نخواهم کرد. اولاً به این دلیل که از نظر تاریخی جملات متعلق به سخنرانی هستند و به علاوه متقاعد هستم که آن سخنرانی میتواند چنین جملاتی را برای خوانندهای که فن تفکر را آموخته باشد قابل تحمل سازد".
📚 از کتاب «یورگن هابرماس: نقد در حوزۀ عمومی»، نوشتۀ رابرت هولاب، ترجمۀ حسین بشیریه 📚
@philosophycafe
🖋 نقد هابرماس در 25 ژوئیه منتشر شد. در 13 اوت نویسندهای به نام کریستین لوالتر مقالهای در دفاع از هایدگر در روزنامۀ «دیتسایت» نوشت. ... نویسنده در طی مقاله البته اعتراف میکند که هایدگر با ناسیونال سوسیالیسم همکاریهایی داشته است، لیکن اضافه میکند که سخنرانی «مقدمهای بر متافیزیک» دقیقاً حاکی از این است که هایدگر از سیاستی که زمانی موقتاً بدان گرایش یافته بود فاصله گرفته است. ... هایدگر خود در طی نامهای به «دیتسایت» مورخ 24 سپتامبر تعبیر نویسندۀ مقاله [= لوالتر] را تأیید میکند و مدعی میشود که او خود به عمد جملۀ موردنظر را در دستنوشتهاش باقی گذاشته بود:
"به راحتی میتوانستم آن جمله را از نسخۀ چاپ شده حذف کنم ... اما چنین کاری نکردم و در آینده هم نخواهم کرد. اولاً به این دلیل که از نظر تاریخی جملات متعلق به سخنرانی هستند و به علاوه متقاعد هستم که آن سخنرانی میتواند چنین جملاتی را برای خوانندهای که فن تفکر را آموخته باشد قابل تحمل سازد".
📚 از کتاب «یورگن هابرماس: نقد در حوزۀ عمومی»، نوشتۀ رابرت هولاب، ترجمۀ حسین بشیریه 📚
@philosophycafe
👍1
فرغون قرمز
و چه پایبستی دارد به این فرغون قرمز
و براق با قطرات باران
در کنار این ماکیان سفید
#ویلیام کارلوس ویلیام
🗣: نقد و نظر @MArefArab
@PhilosophyCafe
و چه پایبستی دارد به این فرغون قرمز
و براق با قطرات باران
در کنار این ماکیان سفید
#ویلیام کارلوس ویلیام
🗣: نقد و نظر @MArefArab
@PhilosophyCafe
Forwarded from مؤسسه فرهنگیهنری سروش مولانا
📣 دوره مجازی "تفکر نقادانه (۱)"
👤مدرس: اردشیر منصوری
⏳یکشنبهها و سهشنبهها، ساعت ۱۸:۰۰ تا ۱۹:۳۰
🔲تعداد جلسات: ۴ جلسه
📆 جلسه اول؛ یکشنبه ۱۲ مردادماه
📌شرکت در این دوره👇
💎@rumi_ir_bot
🌐https://lms.rumi.ir
📌 اطلاعات بیشتر👇
👤@rumi_lms_support
☎️ 021-️88253719
@sorooshemewlana
👤مدرس: اردشیر منصوری
⏳یکشنبهها و سهشنبهها، ساعت ۱۸:۰۰ تا ۱۹:۳۰
🔲تعداد جلسات: ۴ جلسه
📆 جلسه اول؛ یکشنبه ۱۲ مردادماه
📌شرکت در این دوره👇
💎@rumi_ir_bot
🌐https://lms.rumi.ir
📌 اطلاعات بیشتر👇
👤@rumi_lms_support
☎️ 021-️88253719
@sorooshemewlana
🗯 گفتم: "خوش به حالت، دنیات کوچیکه و خیالت راحت؛ جواب ساده میدی به ذهن تنبل جماعت؛ نمیفهمی یعنی چی واقعیت لایهلایهست، مهم اینه دست کی افتاده باشه روایت".
گفت: "باشه، تو دنیات بزرگ و خفنه اینقدر که سرت گیج میره؛ جوابات همه بیاثره، مسئله به دور حلقت پیچیده؛ مشکلت اینه یکی مثل من نخواسته تو رو نخبه ببینه؛ فقط چون بلده بهتر از من کلمه توی جمله بچینه".
🗯 گفتم: "خوش به حالت، به خودت حق میدی همه چی بخوای؛ کلاً مُرد اون انسان که فکر میکرد و عقیده داشت؛ عقیده، امروز کالای ارزون تودههاست؛ گذشت اون زمان که عقیدهها هزینه داشت".
گفت: "قضیه این نیست کی هزینه داده، عقیده میتونه یه ایده باشه؛ تو نظر بقیه رو میشنوی اگه لای عقاید خودت جا شه".
🗯 گفتم: "خوش به حالِت که سرت گرم سرخ گونههات؛ کل نگرانیت اینه کی نوک زد به دونههات؛ واسهت مهم نیست که کیای، کجایی و چی میخوای؛ یا تفالۀ فکر کی شده جاری تو رودههات".
گفت: "میترسی از دنیای من که واسه همهمون قابل فهمه؛ ببین این لایۀ واقعیت رو که نظر تو هم محصول یه جَمعه؛ تو با مطالعه رشد کردی، من با چَک بابام؛ ایدهآل تو گذشتهست، آینده مال ماهاست؛ نگو که نگرانی ما کیایم و چی میخوایم؛ واسهت کافیه به ما نگاه کنی از اون بالاها".
🗯 گفتم: "نه توان تصور، نه اهل بحث و تعقل، فقط یه چایی پررنگ بعد خواب بعدازظهر؛ بعد، یه ناهار پرچرب با اصحاب تجمل؛ خفه میمیرین همه تَش به دار توقع".
گفت: "نگو بحث و تعقل، بگو فتوا و تذکر؛ بعدم یه قهوۀ بیشیر و شادی پس از گل؛ تَشَم یه شام سنگین تو تنهایی و در صلح؛ خفه میمیری تَش توی صحرای تکبر؛ التماس تفکر".
🗯 گفتم: "نفرت زبونه میکشه از شکافهای جامعه؛ همه تو خودشون گیرن در انتظار فاجعه؛ مرزها از بین میرن بین رؤیا و خاطره؛ فقط یه راه مونده، مقابله مقابله".
گفت: "نه با زور و ترس، نه واسۀ پول؛ بدون بحث و بدون زور؛ نخوری به درد میریزمت دور؛ دور دور، میریزیم میریزیم میریزیم دور".
📢 تمام نقلقولهای بالا (عبارات داخل "...") از متن آهنگ «مقابله» (از بهرام نورایی) گرفته شده؛ من فقط ترتیب عبارات رو جابهجا کردم و اون رو به صورت یه گفتگوی دو نفره درآوردم.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"اونا رو پولهاشون به هم نزدیک کرد، ما رو باورامون".
@philosophycafe
گفت: "باشه، تو دنیات بزرگ و خفنه اینقدر که سرت گیج میره؛ جوابات همه بیاثره، مسئله به دور حلقت پیچیده؛ مشکلت اینه یکی مثل من نخواسته تو رو نخبه ببینه؛ فقط چون بلده بهتر از من کلمه توی جمله بچینه".
🗯 گفتم: "خوش به حالت، به خودت حق میدی همه چی بخوای؛ کلاً مُرد اون انسان که فکر میکرد و عقیده داشت؛ عقیده، امروز کالای ارزون تودههاست؛ گذشت اون زمان که عقیدهها هزینه داشت".
گفت: "قضیه این نیست کی هزینه داده، عقیده میتونه یه ایده باشه؛ تو نظر بقیه رو میشنوی اگه لای عقاید خودت جا شه".
🗯 گفتم: "خوش به حالِت که سرت گرم سرخ گونههات؛ کل نگرانیت اینه کی نوک زد به دونههات؛ واسهت مهم نیست که کیای، کجایی و چی میخوای؛ یا تفالۀ فکر کی شده جاری تو رودههات".
گفت: "میترسی از دنیای من که واسه همهمون قابل فهمه؛ ببین این لایۀ واقعیت رو که نظر تو هم محصول یه جَمعه؛ تو با مطالعه رشد کردی، من با چَک بابام؛ ایدهآل تو گذشتهست، آینده مال ماهاست؛ نگو که نگرانی ما کیایم و چی میخوایم؛ واسهت کافیه به ما نگاه کنی از اون بالاها".
🗯 گفتم: "نه توان تصور، نه اهل بحث و تعقل، فقط یه چایی پررنگ بعد خواب بعدازظهر؛ بعد، یه ناهار پرچرب با اصحاب تجمل؛ خفه میمیرین همه تَش به دار توقع".
گفت: "نگو بحث و تعقل، بگو فتوا و تذکر؛ بعدم یه قهوۀ بیشیر و شادی پس از گل؛ تَشَم یه شام سنگین تو تنهایی و در صلح؛ خفه میمیری تَش توی صحرای تکبر؛ التماس تفکر".
🗯 گفتم: "نفرت زبونه میکشه از شکافهای جامعه؛ همه تو خودشون گیرن در انتظار فاجعه؛ مرزها از بین میرن بین رؤیا و خاطره؛ فقط یه راه مونده، مقابله مقابله".
گفت: "نه با زور و ترس، نه واسۀ پول؛ بدون بحث و بدون زور؛ نخوری به درد میریزمت دور؛ دور دور، میریزیم میریزیم میریزیم دور".
📢 تمام نقلقولهای بالا (عبارات داخل "...") از متن آهنگ «مقابله» (از بهرام نورایی) گرفته شده؛ من فقط ترتیب عبارات رو جابهجا کردم و اون رو به صورت یه گفتگوی دو نفره درآوردم.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"اونا رو پولهاشون به هم نزدیک کرد، ما رو باورامون".
@philosophycafe
درود دوستان عزیز. با توجه به شرایط پیش آمده و وضعیت اقتصادی کشور و خصوصا دانشجویان فلسفه بر آن شدیم تا با تشکیل یک گروه اقتصادی برای عزیزان فلسفی تلاش نماییم تا جایی که می توانیم به همدیگر کمک کنیم شرایط اقتصادی بهتری پیدا کنیم.
https://t.me/joinchat/BfwvNx2dpoAJkKWTmxZd_w
@PhilosophyCafe ♨️
https://t.me/joinchat/BfwvNx2dpoAJkKWTmxZd_w
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️ pinned «درود دوستان عزیز. با توجه به شرایط پیش آمده و وضعیت اقتصادی کشور و خصوصا دانشجویان فلسفه بر آن شدیم تا با تشکیل یک گروه اقتصادی برای عزیزان فلسفی تلاش نماییم تا جایی که می توانیم به همدیگر کمک کنیم شرایط اقتصادی بهتری پیدا کنیم. https://t.me/joinchat/Bf…»
خدا یک بار ما را خلق کرد و ما هزاران بار او را خلق کردیم.
#کوهیار
#کوهیار
🖋 من اینگونه تصور میکنم که یک مخالف فرضی، استدلالهای من [در این کتاب] را با شک و تردید دنبال میکند و اینجا میخواهم اجازه دهم که او حرفهایش را بیان کند.
این مخالف به من میگوید: "تو [= فروید] بارها این جمله را تکرار کردهای که «تمدن، این عقاید دینی را خلق کرده است» و یا «تمدن، عقاید دینی را در دسترس افرادش قرار میدهد». این جملات برای من عجیب به نظر میرسد. من نمیتوانم توضیح دهم که چرا؛ ولی برای من پذیرش این حرف که تمدن، مقررات عادلانۀ توزیع محصولات تولیدشده و یا حقوق مربوط به زنان و کودکان را وضع کرده، راحت است؛ اما پذیرش اینکه تمدن، دین را به وجود آورده، برای من آسان نیست".
🖋 من فکر میکنم موجه هستم که همۀ این موارد ذکرشده را یکسان بررسی کنم. من سعی کردهام [در این کتاب] نشان دهم که عقاید دینی از همان نیازهایی برخاستهاند که بقیۀ دستاوردهای تمدن از آن نیازها نشئت گرفتهاند: [نیاز به] ضرورت دفاع از خود در برابر نیروی خُردکنندۀ طبیعت که بر انسان برتری دارد. همچنین غرض دومی هم به این نیاز اضافه شد: ترغیب برای اصلاح کمبودهای تمدن که تحمل آن برای افراد دردآور است. علاوه بر این، کاملاً بهجاست که گفته شود تمدن این عقاید را به فرد میدهد، زیرا فرد این عقاید را «از پیش موجود» درمییابد؛ آنها به گونهای حاضر و آماده به فرد ارائه میشوند و فرد به تنهایی نقشی در به وجود آمدن آنها نداشته است. آنچه این فرد میپذیرد میراث قرنها و اعصار متوالی است و او آنها را همانگونه مییابد که جدول ضرب، هندسه و اموری شبیه به اینها را مییابد. در حقیقت اینجا تفاوتی وجود دارد و من فعلاً به آن تفاوت نمیپردازم. آن حس تعجب و شگفتیای که تو [= مخالف فروید] اظهار کردی، شاید بخشی از آن به این واقعیت مربوط باشد که این عقاید دینی معمولاً به عنوان وحی الهی در نظر گرفته میشوند. اما چنین دیدگاهی، خود، بخشی از مجموعۀ عقاید دینی است؛ و به طور کلی رشد تاریخیِ شناختهشدۀ این عقاید و تفاوتهای بین عقاید تمدنها و دورههای تاریخی مختلف را نادیده میگیرد.
📚 از کتاب «آیندۀ یک پندار»، نوشتۀ زیگموند فروید 📚
@philosophycafe
این مخالف به من میگوید: "تو [= فروید] بارها این جمله را تکرار کردهای که «تمدن، این عقاید دینی را خلق کرده است» و یا «تمدن، عقاید دینی را در دسترس افرادش قرار میدهد». این جملات برای من عجیب به نظر میرسد. من نمیتوانم توضیح دهم که چرا؛ ولی برای من پذیرش این حرف که تمدن، مقررات عادلانۀ توزیع محصولات تولیدشده و یا حقوق مربوط به زنان و کودکان را وضع کرده، راحت است؛ اما پذیرش اینکه تمدن، دین را به وجود آورده، برای من آسان نیست".
🖋 من فکر میکنم موجه هستم که همۀ این موارد ذکرشده را یکسان بررسی کنم. من سعی کردهام [در این کتاب] نشان دهم که عقاید دینی از همان نیازهایی برخاستهاند که بقیۀ دستاوردهای تمدن از آن نیازها نشئت گرفتهاند: [نیاز به] ضرورت دفاع از خود در برابر نیروی خُردکنندۀ طبیعت که بر انسان برتری دارد. همچنین غرض دومی هم به این نیاز اضافه شد: ترغیب برای اصلاح کمبودهای تمدن که تحمل آن برای افراد دردآور است. علاوه بر این، کاملاً بهجاست که گفته شود تمدن این عقاید را به فرد میدهد، زیرا فرد این عقاید را «از پیش موجود» درمییابد؛ آنها به گونهای حاضر و آماده به فرد ارائه میشوند و فرد به تنهایی نقشی در به وجود آمدن آنها نداشته است. آنچه این فرد میپذیرد میراث قرنها و اعصار متوالی است و او آنها را همانگونه مییابد که جدول ضرب، هندسه و اموری شبیه به اینها را مییابد. در حقیقت اینجا تفاوتی وجود دارد و من فعلاً به آن تفاوت نمیپردازم. آن حس تعجب و شگفتیای که تو [= مخالف فروید] اظهار کردی، شاید بخشی از آن به این واقعیت مربوط باشد که این عقاید دینی معمولاً به عنوان وحی الهی در نظر گرفته میشوند. اما چنین دیدگاهی، خود، بخشی از مجموعۀ عقاید دینی است؛ و به طور کلی رشد تاریخیِ شناختهشدۀ این عقاید و تفاوتهای بین عقاید تمدنها و دورههای تاریخی مختلف را نادیده میگیرد.
📚 از کتاب «آیندۀ یک پندار»، نوشتۀ زیگموند فروید 📚
@philosophycafe
Forwarded from کتاب بخور متوقف و تعطیل شد
@eat_book_مارکس_و_ویتگنشتاین_دیوید_روبینشتاین.pdf
6.8 MB
🖋 نخستین مباحثهای که هابرماس در آن درگیر شد به عنوان "دعوای پوزیتیویسم (اصالت اثبات) در جامعهشناسی آلمان" شهرت یافت. این مشاجره نخست توجه بسیاری در آلمان جلب کرد و بعداً در دیگر نقاط جهان نیز شهرتی یافت. شاید غریبترین بخش این مباحثه عدم مناسبت کامل عنوان آن با مسائل مورد بحث و اختلاف باشد. اولاً به این دلیل که هیچ یک از افراد درگیر در این مشاجره خود را مدافع یا نمایندۀ پوزیتیویسم نمیدانستند. گرچه هابرماس و تئودور آدورنو به عنوان مدافعان روش دیالکتیکی، کارل پوپر و شاگرد آلمانی او، هانس آلبرت را متهم به هواداری از روشهای پوزیتیویستی کردند، لیکن متهمان منکر درستی این نسبت شدند و در عوض خود را هوادار عقلگرایی انتقادی خواندند. در واقع تصور خود پوپر از موضع روششناختیاش این است که وی یکی از نخستین کسانی بوده که با پوزیتیویسم به عنوان روش پژوهش معتبر شدیداً مخالفت ورزیده است. اگر پوزیتیویسم را به مفهوم رایجی که معمولاً در کتابهای فلسفی توصیف میشود، بگیریم، در آن صورت قطعاً نباید پوپر را از پوزیتیویستها به شمار آورد.
🖋 پوزیتیویسم در معنای اولیهاش مکتبی بود که اگوست کنت جامعهشناس قرن نوزدهم از آن حمایت میکرد. کنت روش تفحص در امور قابل اثبات و مشاهدۀ پدیدهها و کشف قوانین به موجب استقرا را به عنوان روش علم در مقابل تفکر متافیزیکی و جزمیات مذهبی قرار میداد. از آن پس پوزیتیویسم به معنی کاربرد روشهای تجربی در تحقیق و به ویژه وحدت روش تحقیق در همۀ علوم و تعمیمپذیری روشهای علوم طبیعی [به علوم اجتماعی] به کار رفته است. یکی از شاخههای دیدگاه تجربهگرا که در اوایل قرن نوزدهم پیدا شد، پوزیتیویسم منطقی بود که احتمالاً علت اصلی شهرت آن کوشش برای تفکیک حوزۀ منطق و عقل، از تفکرات متافیزیکی غیرقابل اثبات بوده است. مشهورترین فلاسفۀ نمایندۀ پوزیتیویسم منطقی، اعضای "مکتب وین" در دهههای 1920 و 1930 بودند. پوپر با اعضای این گروه روابط بسیار و علایق مشترکی داشت، لیکن دیدگاه او نسبت به آنها انتقادی بود. گرچه در دوران پس از جنگ [جهانی دوم] گاه او را پوزیتیویست خواندهاند، لیکن وی در شرح حال فکری خود، "مسئولیت" تخریب بنیاد پوزیتیویسم منطقی را بر عهده میگیرد. بنابراین طبیعی است که وی در چاپ انگلیسی مقالات مربوط به دعوای پوزیتیویسم، به اینکه او را جزء جنبشی بدانند که وی آن را بیچون و چرا و مکرراً رد کرده بود، شدیداً اعتراض کند.
📚 از کتاب «یورگن هابرماس: نقد در حوزۀ عمومی»، نوشتۀ رابرت هولاب، ترجمۀ حسین بشیریه 📚
@philosophycafe
🖋 پوزیتیویسم در معنای اولیهاش مکتبی بود که اگوست کنت جامعهشناس قرن نوزدهم از آن حمایت میکرد. کنت روش تفحص در امور قابل اثبات و مشاهدۀ پدیدهها و کشف قوانین به موجب استقرا را به عنوان روش علم در مقابل تفکر متافیزیکی و جزمیات مذهبی قرار میداد. از آن پس پوزیتیویسم به معنی کاربرد روشهای تجربی در تحقیق و به ویژه وحدت روش تحقیق در همۀ علوم و تعمیمپذیری روشهای علوم طبیعی [به علوم اجتماعی] به کار رفته است. یکی از شاخههای دیدگاه تجربهگرا که در اوایل قرن نوزدهم پیدا شد، پوزیتیویسم منطقی بود که احتمالاً علت اصلی شهرت آن کوشش برای تفکیک حوزۀ منطق و عقل، از تفکرات متافیزیکی غیرقابل اثبات بوده است. مشهورترین فلاسفۀ نمایندۀ پوزیتیویسم منطقی، اعضای "مکتب وین" در دهههای 1920 و 1930 بودند. پوپر با اعضای این گروه روابط بسیار و علایق مشترکی داشت، لیکن دیدگاه او نسبت به آنها انتقادی بود. گرچه در دوران پس از جنگ [جهانی دوم] گاه او را پوزیتیویست خواندهاند، لیکن وی در شرح حال فکری خود، "مسئولیت" تخریب بنیاد پوزیتیویسم منطقی را بر عهده میگیرد. بنابراین طبیعی است که وی در چاپ انگلیسی مقالات مربوط به دعوای پوزیتیویسم، به اینکه او را جزء جنبشی بدانند که وی آن را بیچون و چرا و مکرراً رد کرده بود، شدیداً اعتراض کند.
📚 از کتاب «یورگن هابرماس: نقد در حوزۀ عمومی»، نوشتۀ رابرت هولاب، ترجمۀ حسین بشیریه 📚
@philosophycafe
👍1
Forwarded from Mehrzad Alizadeh
قشنگم
از بیروت برایت مینویسم
هوای بارانی مثل معشوقهای قدیمیست
که از سفری دور به دیدارمان آمده
از قهوه خانهی کنار دریا مینویسم
آذر ماه دلگیر روزنامهام را خیس کرده
و تو هر لحظه از فنجان قهوه
از سطرهای مجله بیرون میآیی
پنج ماه گذشته
خوبی عزیزم؟
خبر تازهای نیست
بیروت مثل همیشه در شروع زمستان
مثل همهی زنها مشغول آرایش است
خودخواه، زیبا، ستمگر
مثل همهی زنها
بیروت در پاییز مشتاق دیدن توست عزیزم
ای دور، نزدیک
ای حضور آتشین شبیه شعر
بارانهاش مشتاق تو
و دریا منتظر
تا در چشمانم بریزد
بیروت، عزیزم
- نزار قبانی
از بیروت برایت مینویسم
هوای بارانی مثل معشوقهای قدیمیست
که از سفری دور به دیدارمان آمده
از قهوه خانهی کنار دریا مینویسم
آذر ماه دلگیر روزنامهام را خیس کرده
و تو هر لحظه از فنجان قهوه
از سطرهای مجله بیرون میآیی
پنج ماه گذشته
خوبی عزیزم؟
خبر تازهای نیست
بیروت مثل همیشه در شروع زمستان
مثل همهی زنها مشغول آرایش است
خودخواه، زیبا، ستمگر
مثل همهی زنها
بیروت در پاییز مشتاق دیدن توست عزیزم
ای دور، نزدیک
ای حضور آتشین شبیه شعر
بارانهاش مشتاق تو
و دریا منتظر
تا در چشمانم بریزد
بیروت، عزیزم
- نزار قبانی
Forwarded from مدرسه فلسفه دانشگاه مفید
🔻خبر خوش برای علاقمندان تحصیل فلسفه در دانشگاه🔻
♦️با آغاز سال تحصیلی جدید، تحصیل فلسفه در دانشگاه مفید در تمامی گرایشها برای دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری رایگان خواهد بود.
♦️پذیرش دانشجو در این مقاطع از طریق کنکور و یا کسب شرایط لازم برای ادامه تحصیل بدون آزمون امکان پذیر است.
شرایط تحصیل «روزانه» فلسفه در دانشگاه مفید:
http://www.mofidu.ac.ir/شرايط-تحصيل-روزانه-و-رايگان-در-مقاطع-تح/
شرایط پذیرش بدون آزمون کارشناسی ارشد و دکتری:
http://azmoon.mofidu.ac.ir
این خبر را برای کسانی که علاقمند به ادامه تحصیل در رشته فلسفه هستند، همرسانی کنید.
@Mofidu_Philosophy_School
🗯 زیگموند فروید کتابی داره به اسم «آیندۀ یک پندار». این کتاب تو سال 1927 میلادی منتشر شده و تقریباً جزو آخرین کتابهاییه که فروید نوشته. «آیندۀ یک پندار» تو ایران در سال 1342 شمسی و با ترجمۀ هاشم رضی منتشر شد. من ترجمۀ رضی رو با ترجمۀ انگلیسی اثر تطبیق دادم؛ ترجمۀ خوبی نیست. در بهترین حالت، میشه ترجمۀ رضی رو یه تفسیر از کتاب فروید دونست و نه ترجمۀ کتاب؛ تفسیری که از نگاه من، چیزهایی توش به فروید نسبت داده شده که اشتباهه.
منظور فروید از واژۀ «پندار» که تو عنوان کتاب اومده، دینه. این کتاب رو میشه جزو نوشتههای اجتماعی فروید حساب کرد که نسبت بین تمدن، دین و انسان رو میخواد توضیح بده. من قبل از اینکه سراغ توضیح بیشتری در مورد این کتاب برم، ناچارم یه مقدمۀ کوتاهی رو بگم.
🗯 یکی از روایتهایی که در مورد تاریخ اندیشه وجود داره، از سه انقلاب (که در یک جهت قرار دارن) حرف میزنه: کوپرنیک، داروین و فروید. این روایت معتقده که این سه انقلاب، انسان رو گام به گام از جایگاه والایی که توی سنت و دین دارای اون بود، پایین آوردن و "واقعیتِ انسان" رو نشون دادن. کوپرنیک "نشون داد" که زمین (سکونتگاه انسان) مرکز عالَم نیست؛ داروین "نشون داد" که انسان، تافتۀ جدا بافته از دیگر جانداران نیست و از همون تباره؛ و فروید "نشون داد" انسان حتی اختیار اندیشهها و عقاید خودش رو هم نداره و اون چیزی که به انسان جهت میده، غرایز و ناخودآگاه انسانه. ادعای این روایت از تاریخ اندیشه اینه که انسان مدرن گام به گام با این انقلابها و با "کشف حقیقت" متواضع شده. من تو این یادداشت کاری به انقلابهای اول و دوم (کوپرنیک و داروین) ندارم. اما سؤال اینه که آیا فروید در تمام آثارش حرفهایی زده که با این روایت از تاریخ اندیشه سازگاره؟
🗯 فروید تو کتاب «آیندۀ یک پندار» سعی میکنه توضیح بده که چرا دین تو جوامع اولیه به وجود اومد. دین چه وظیفهای بر عهده داشت؟ «بخشی» از پاسخ فروید به این سؤال اینه که دین موجب بقا و استحکام تمدن میشد. دین به مثابۀ غل و زنجیرهای اخلاقی، انسانها رو (که با توجه به غرایز درونیشون، موجوداتی وحشی هستن) کنترل میکرد تا انسانها همدیگهرو تیکهپاره نکنن. برداشتم از این کتاب اینه که فروید سه نوع مخالفت با دین داره: اول، اینکه دین رو حاوی «باورهای به احتمال زیاد غلط» میدونه؛ دوم، دین برای ذهن و روان انسان (به یک معنا) مضره؛ سوم، اینکه انسان مدرن میتونه بدون دین هم دارای تمدن سالم و مستحکمی باشه. اون چیزی که برای من مهمه، مخالفت سوم فروید با دینه؛ سؤالم اینه: «انسان مدرن، چی داره که دیگه نیازی به دین نداره؟ با توجه به نقشی که فروید به دین داده، چی تو زندگی انسان مدرن، جای خالی دین رو پر خواهد کرد؟»
🗯 فروید در پاسخ به این سؤال، از دو چیز اسم میبره: "عقل و علم (science)". البته فروید مینویسه "ما [= فروید و بعضی از مخالفانش] تأکید داریم که عقلانیت انسان در مقایسه با زندگی غریزی او، بسیار ضعیف و بیقدرت است". ولی فروید «ضعف عقل در مقابل غریزه» رو یه ویژگی ذاتی بشریت نمیدونه؛ بلکه کل دوران چند هزارسالۀ بشریت رو مثل زندگی یه انسان در نظر میگیره که دورۀ کودکی، بلوغ، جوونی و ... داره. «ضعف عقل در مقابل غریزه» متعلق به دورۀ کودکی بشریته؛ یعنی مربوط به اعصار و تمدنهای گذشته. ولی انسان از دورۀ کودکی خودش میتونه عبور کنه و به مرحلهای برسه که اتفاقاً عقل، غریزه رو کنترل کنه. اما زمان حاکمیت عقل، کِی خواهد بود؟ عصری که ما در اون زندگی میکنیم؛ عصر مدرن.
📢 من کاری به این ندارم که تا چه حد حرفهای فروید در این کتاب، قابل دفاعه. مسئلۀ من اینه که این حرفها رو با تصویر کلیای که اون روایت از تاریخ اندیشه (سه انقلاب در یک جهت) مطرح میکنه، مقایسه کنیم. به نظر من، حرفهای فروید تو این کتاب، چندان با تصویر خطیای که اون روایت به ما ارائه میده، همخوانی نداره و گویی فروید با این کتاب به زمان پیش از داروین (عصر روشنگری) برمیگرده و معتقده نه انسان، بلکه انسان مدرن ویژگیهایی رو خواهد داشت (عقل و علم) که در عالَم و حتی در تاریخ انسان «بی»نظیره؛ و داره یه جایگاه خیلی والایی رو به انسان مدرن اعطا میکنه.
نکتۀ بعد اینکه آیا این حرفهای فروید طبق ادعای اون روایت از تاریخ اندیشه، انسان مدرن رو متواضعتر میکنه؟ قبل از فکر کردن به این سؤال، آخرین عبارت کتاب «آیندۀ یک پندار» رو ببینیم:
"علمِ ««ما»»، توهم نیست. اما این عقیده که معتقد است چیزی را که ما از علم نمیتوانیم بگیریم، از جای دیگری میتوان اخذ کرد، توهم است" (گیومهها از منه).
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
منظور فروید از واژۀ «پندار» که تو عنوان کتاب اومده، دینه. این کتاب رو میشه جزو نوشتههای اجتماعی فروید حساب کرد که نسبت بین تمدن، دین و انسان رو میخواد توضیح بده. من قبل از اینکه سراغ توضیح بیشتری در مورد این کتاب برم، ناچارم یه مقدمۀ کوتاهی رو بگم.
🗯 یکی از روایتهایی که در مورد تاریخ اندیشه وجود داره، از سه انقلاب (که در یک جهت قرار دارن) حرف میزنه: کوپرنیک، داروین و فروید. این روایت معتقده که این سه انقلاب، انسان رو گام به گام از جایگاه والایی که توی سنت و دین دارای اون بود، پایین آوردن و "واقعیتِ انسان" رو نشون دادن. کوپرنیک "نشون داد" که زمین (سکونتگاه انسان) مرکز عالَم نیست؛ داروین "نشون داد" که انسان، تافتۀ جدا بافته از دیگر جانداران نیست و از همون تباره؛ و فروید "نشون داد" انسان حتی اختیار اندیشهها و عقاید خودش رو هم نداره و اون چیزی که به انسان جهت میده، غرایز و ناخودآگاه انسانه. ادعای این روایت از تاریخ اندیشه اینه که انسان مدرن گام به گام با این انقلابها و با "کشف حقیقت" متواضع شده. من تو این یادداشت کاری به انقلابهای اول و دوم (کوپرنیک و داروین) ندارم. اما سؤال اینه که آیا فروید در تمام آثارش حرفهایی زده که با این روایت از تاریخ اندیشه سازگاره؟
🗯 فروید تو کتاب «آیندۀ یک پندار» سعی میکنه توضیح بده که چرا دین تو جوامع اولیه به وجود اومد. دین چه وظیفهای بر عهده داشت؟ «بخشی» از پاسخ فروید به این سؤال اینه که دین موجب بقا و استحکام تمدن میشد. دین به مثابۀ غل و زنجیرهای اخلاقی، انسانها رو (که با توجه به غرایز درونیشون، موجوداتی وحشی هستن) کنترل میکرد تا انسانها همدیگهرو تیکهپاره نکنن. برداشتم از این کتاب اینه که فروید سه نوع مخالفت با دین داره: اول، اینکه دین رو حاوی «باورهای به احتمال زیاد غلط» میدونه؛ دوم، دین برای ذهن و روان انسان (به یک معنا) مضره؛ سوم، اینکه انسان مدرن میتونه بدون دین هم دارای تمدن سالم و مستحکمی باشه. اون چیزی که برای من مهمه، مخالفت سوم فروید با دینه؛ سؤالم اینه: «انسان مدرن، چی داره که دیگه نیازی به دین نداره؟ با توجه به نقشی که فروید به دین داده، چی تو زندگی انسان مدرن، جای خالی دین رو پر خواهد کرد؟»
🗯 فروید در پاسخ به این سؤال، از دو چیز اسم میبره: "عقل و علم (science)". البته فروید مینویسه "ما [= فروید و بعضی از مخالفانش] تأکید داریم که عقلانیت انسان در مقایسه با زندگی غریزی او، بسیار ضعیف و بیقدرت است". ولی فروید «ضعف عقل در مقابل غریزه» رو یه ویژگی ذاتی بشریت نمیدونه؛ بلکه کل دوران چند هزارسالۀ بشریت رو مثل زندگی یه انسان در نظر میگیره که دورۀ کودکی، بلوغ، جوونی و ... داره. «ضعف عقل در مقابل غریزه» متعلق به دورۀ کودکی بشریته؛ یعنی مربوط به اعصار و تمدنهای گذشته. ولی انسان از دورۀ کودکی خودش میتونه عبور کنه و به مرحلهای برسه که اتفاقاً عقل، غریزه رو کنترل کنه. اما زمان حاکمیت عقل، کِی خواهد بود؟ عصری که ما در اون زندگی میکنیم؛ عصر مدرن.
📢 من کاری به این ندارم که تا چه حد حرفهای فروید در این کتاب، قابل دفاعه. مسئلۀ من اینه که این حرفها رو با تصویر کلیای که اون روایت از تاریخ اندیشه (سه انقلاب در یک جهت) مطرح میکنه، مقایسه کنیم. به نظر من، حرفهای فروید تو این کتاب، چندان با تصویر خطیای که اون روایت به ما ارائه میده، همخوانی نداره و گویی فروید با این کتاب به زمان پیش از داروین (عصر روشنگری) برمیگرده و معتقده نه انسان، بلکه انسان مدرن ویژگیهایی رو خواهد داشت (عقل و علم) که در عالَم و حتی در تاریخ انسان «بی»نظیره؛ و داره یه جایگاه خیلی والایی رو به انسان مدرن اعطا میکنه.
نکتۀ بعد اینکه آیا این حرفهای فروید طبق ادعای اون روایت از تاریخ اندیشه، انسان مدرن رو متواضعتر میکنه؟ قبل از فکر کردن به این سؤال، آخرین عبارت کتاب «آیندۀ یک پندار» رو ببینیم:
"علمِ ««ما»»، توهم نیست. اما این عقیده که معتقد است چیزی را که ما از علم نمیتوانیم بگیریم، از جای دیگری میتوان اخذ کرد، توهم است" (گیومهها از منه).
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🖋 موسی، نجاتدهندۀ قوم یهود، کسی که به این قوم دین و قوانینشان را اعطا کرد، به زمانهایی آنچنان دور تعلق دارد که بیدرنگ این سؤال پیش میآید که آیا واقعاً او یک شخصیت تاریخی است یا چهرهای افسانهای. اگر او شخصیتی تاریخی باشد، زمان زندگیاش قرن سیزدهم یا چهاردم قبل از میلاد بوده است؛ ما دربارۀ وی جز آنچه در کتب مقدس و روایات مدون یهودیان به دست میآید، اطلاعات دیگری در اختیار نداریم. هر چند نمیتوان یقین حاصل کرد، ولی اغلب مورخان در این نکته توافق دارند که موسی واقعاً وجود داشته و مهاجرت [یهودیان] از مصر که به رهبری او انجام شد، وقوع یافته است. دلایل خوبی بیان شده در مورد اینکه اگر فرضیۀ وجود تاریخی موسی را کنار بگذاریم، آنگاه تاریخ بعدی اسرائیل غیرقابل فهم میشود. علم، امروزه خیلی محتاطتر شده و نسبت به زمانهای آغازین پژوهشهای تاریخی، [امروزه] بسیار ملایمتر با سنت برخورد میکند.
🖋 آنچه در مورد شخصیت موسی، در درجۀ اول توجه ما را به خود جلب میکند، نام اوست که به عبری «موشه» تلفظ میشود. نخست لازم است بپرسیم: ریشۀ این نام از کجا میآید؟ معنی آن چیست؟ میدانیم که در باب دومِ سِفر خروج [در تورات] از قبل به این سؤالات پاسخ داده شده است. در آنجا نقل شده که یک شاهزاده خانم مصری، پس از نجات دادن بچه از آب نیل، او را موسی نامید و دلیل این نامگذاری، ریشۀ واژۀ موسی به معنای «نجاتیافته» ذکر شده است. اما این توضیح آشکارا ناکافی است. یکی از مؤلفین واژهنامۀ یهود میگوید تفسیر تورات از نام «نجاتیافته» ریشهشناسی عامیانه است که با شکل معلوم عبری «موشه» (که در بهترین حالت «نجاتدهنده» معنی میدهد [و نه «نجاتیافته»]) سازگار نیست. این استدلال را با دو نکتۀ دیگر نیز میتوان تأیید کرد: اول، این بیمعنی است که یک شاهزاده خانم مصری با ریشۀ واژگان عبری آشنا باشد؛ دوم، به احتمال زیاد آبی که بچه از آن نجات داده شده، آب نیل نبوده است.
📚 از کتاب «موسی و یکتاپرستی»، نوشتۀ زیگموند فروید 📚
@philosophycafe
🖋 آنچه در مورد شخصیت موسی، در درجۀ اول توجه ما را به خود جلب میکند، نام اوست که به عبری «موشه» تلفظ میشود. نخست لازم است بپرسیم: ریشۀ این نام از کجا میآید؟ معنی آن چیست؟ میدانیم که در باب دومِ سِفر خروج [در تورات] از قبل به این سؤالات پاسخ داده شده است. در آنجا نقل شده که یک شاهزاده خانم مصری، پس از نجات دادن بچه از آب نیل، او را موسی نامید و دلیل این نامگذاری، ریشۀ واژۀ موسی به معنای «نجاتیافته» ذکر شده است. اما این توضیح آشکارا ناکافی است. یکی از مؤلفین واژهنامۀ یهود میگوید تفسیر تورات از نام «نجاتیافته» ریشهشناسی عامیانه است که با شکل معلوم عبری «موشه» (که در بهترین حالت «نجاتدهنده» معنی میدهد [و نه «نجاتیافته»]) سازگار نیست. این استدلال را با دو نکتۀ دیگر نیز میتوان تأیید کرد: اول، این بیمعنی است که یک شاهزاده خانم مصری با ریشۀ واژگان عبری آشنا باشد؛ دوم، به احتمال زیاد آبی که بچه از آن نجات داده شده، آب نیل نبوده است.
📚 از کتاب «موسی و یکتاپرستی»، نوشتۀ زیگموند فروید 📚
@philosophycafe