Philosophy Cafe ♨️
3.44K subscribers
3.51K photos
506 videos
636 files
1.35K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
به خاطر رفقا
کانال عمومی می شود!
@r0ud0

یه جورایی تلفظشو نوشتم☝️

املاش: road
جوانی بود
قبری شد
جاده‌ای آمد
و حالا یک دکه سیگار فروشی شده است.
پایان قصه

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
🗯 رابرت هولاب (مورخ اندیشه، اهل آمریکا) کتابی داره به اسم «یورگن هابرماس: نقد در حوزۀ عمومی». این کتاب تو سال 1991 میلادی و ترجمۀ فارسی اون به قلم حسین بشیریه (استاد علوم سیاسی، دانشگاه سیراکیوز) در سال 1375 شمسی منتشر شده. تو این کتاب سعی شده افکار هابرماس رو از طریق مباحثاتی که در اونها شرکت کرده، معرفی کنه. مثلاً در سال 1960 کتابی از گادامر منتشر میشه به اسم «حقیقت و روش». هفت سال بعد (1967) هابرماس کتابی می‌نویسه با عنوان «در باب منطق علوم اجتماعی». طبق توضیحات هولاب، هابرماس تو این کتاب علی‌رغم این‌که خیلی جاها با گادامر موافقه؛ از جمله این‌که "هابرماس و گادامر در مخالفت با سلطه و غلبۀ روش بر حقیقت متحد هستند"، ولی نقدهایی هم به کتاب گادامر وارد کرد.

🗯 همون سال (1967) مقاله‌ای از گادامر منتشر میشه به نام «لفظ، هرمنوتیک معنی و نقد ایدئولوژی» که سعی می‌کنه به انتقادات هابرماس پاسخ بده؛ و این بحث به همین شکل ادامه پیدا کرد و حتی نویسنده‌های دیگه‌ای هم سعی کردن در مورد مباحثۀ بین گادامر و هابرماس مطلب بنویسن.
قصدم این نیست که توی این یادداشت به محتوای بحث‌های هابرماس (و همین‌طور بحث بین هابرماس و گادامر که چندان هم از این موضوع چیزی بلد نیستم) بپردازم. اون چیزی که توی این کتاب برای من خیلی جذاب بود، این بود که ببینم هابرماس به عنوان یه روشنفکر تو چه بحث‌هایی خودش رو وارد می‌کنه و چه مواضعی می‌گیره.

🗯 به نظرم دوتا آفت مهم می‌تونه متوجه یه روشنفکر بشه: دو آفت که در جهت متضاد هم هستن. آفت اول اینه که روشنفکر خودش رو خیلی درگیر اتفاقات و حوادث روزمرۀ جامعه بکنه و مدام در مورد اتفاقاتی تمرکز و اظهارنظر کنه که جامعه امروز روی اونها حساسه، ولی ممکنه فردا، هفتۀ بعد، سال بعد یا کمی دیرتر فراموش بشه. البته چنین روشنفکرهایی شهرت زیادی کسب می‌کنن و احتمالاً به وادی "ارتباطات استاد و شاگردی" می‌افتن و مرید و پیرو پیدا می‌کنن؛ اما تاریخ موندگاری‌شون چندان بالا نیست. حرف‌ها و افکارشون به سرعت کهنه میشه. چون به مُدها توجه کردن، پس به راحتی با عوض شدن مُد، حرف‌هاشون هم "دِمُده" میشه. به نظرم هابرماس تونست تا حدود خوبی خودش رو از این آفت دور کنه و به همین دلیل هم تونست در مورد مسائل‌ نظری‌تر و تئوریک‌تر بنویسه و فکر کنه. یکی از این مسائل تئوریک، به مباحثۀ بین هابرماس و گادامر منجر شد.

🗯 آفت دوم دقیقاً خلاف جهت آفت اوله: این که روشنفکر این‌قدر از جامعۀ خودش فاصله بگیره که صرفاً محدود بشه به اتاق خودش. هیچ اثری از جامعه و تاریخ زندگی اون روشنفکر توی نوشته‌هاش نیست و اصلاً معلوم نیست این فرد تو چه دوره‌ای از تاریخ زیست می‌کنه.
هابرماس این وجه از روشنفکری رو هم به نظرم به خوبی ایفا کرد. مثلاً سال 1968، سالی بوده که تو بعضی کشورهای اروپایی جنبش‌های اعتراضی‌ای از سوی دانشجوها و برخی اقشار دیگه به وجود اومد. آلمان هم یکی از این کشورها بوده. دانشجوها حتی دانشگاه فرانکفورت رو اشغال کردن و اسم دانشگاه رو به "دانشگاه کارل مارکس" تغییر دادن.
هابرماس سعی می‌کنه در مورد این جنبش دانشجویی مطلب بنویسه و سخنرانی کنه و حتی جنبش رو نقد کنه. بابت نقدش هم در نهایت برچسب‌هایی مثل "فاشیست چپ‌گرا" بهش چسبوندن.

📢 از این جهت به نظرم هابرماس (فارغ از اندیشه‌هاش در مورد مدرنیته، علم مدرن، هرمنوتیک و ...) یکی از نمونه‌های خوب روشنفکری میتونه در نظر گرفته بشه که هم به مسائل عمیق‌تر توجه کرده و هم زمان‌هایی که حس کرده اتفاق مهمی توی جامعه در حال رخ دادنه، وارد میدون شده و به نقد و بررسی پرداخته.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
🖋 موسی یک مصری بود [و نه یک یهودی]. اگر این پیشنهاد را بپذیریم، اولین چیزی که در برابر ما قرار می‌گیرد، یک معماست؛ معمایی که پاسخ دادن به آن دشوار است. وقتی یک قوم (نمی‌دانیم چه تعداد آدم در خروج از مصر شرکت داشته‌اند) برای یک اقدام بزرگ آماده می‌شود، انتظار می‌رود یکی از افراد قوم باید خود را رهبر قوم اعلام کند و یا دیگران او را به رهبری قوم انتخاب کنند. اما این تصور که یک مصری از طبقۀ بالا -شاید یک شاهزاده، یک روحانی، یا یک مقام عالی‌رتبه- خود را رهبر یک قوم مهاجر بیگانه که به لحاظ فرهنگی سطح بالایی ندارند، اعلام کند و کشور را همراه با آن‌ها ترک کند، به راحتی قابل حدس زدن نیست. هم‌چنین رفتارهای تحقیرآمیز مصریان با بیگانگان که مشهور است، چنین حدسی را بعیدتر به نظر می‌رساند. در حقیقت من مایلم این‌گونه فکر کنم که به خاطر همین معماست که حتی آن دسته از مورخانی که تشخیص دادند نام موسی مصری است و تمام حکمت مصر را به او نسبت دادند، اصلاً تمایل نداشتند که خود را درگیر این احتمال واضح بکنند که موسی یک مصری بود.

🖋 در کنار مشکل اول، مشکل دیگری نیز وجود دارد. ما نباید فراموش کنیم که موسی صرفاً رهبر سیاسی یهودیان مستقر در مصر نبود، بلکه او قانون‌گذار و معلم آنان نیز بود و کسی بود که آنان را مجبور به پذیرش دینی جدید کرد؛ دینی که امروزه، پس از فوت او، دین موسی نامیده می‌شود. اما آیا یک فرد به تنهایی می‌تواند دینی جدید را به آسانی خلق کند؟ و وقتی فردی بخواهد بر دین دیگران تأثیر بگذارد، طبیعی‌ترین چیز این نیست که آنان را به دین خود دعوت کند؟ یهودیان در مصر نوع خاصی از دین داشتند؛ و اگر موسی، کسی که به آن‌ها دین جدیدی اعطا کرد، یک مصری بود، آن‌گاه این حدس را که دین جدید یهودیان [در واقع] یک دین مصری بود، نمی‌توان رد کرد.

📚 از کتاب «موسی و یکتاپرستی»، نوشتۀ زیگموند فروید 📚

@philosophycafe
🖋 اعلامیۀ حقوق بشر، مادۀ 21:
1) هر کس حق دارد که در حکومت کشور خود مستقیماً یا به واسطۀ نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند مشارکت کند.
2) هر کس حق دارد که برابر با دیگران به خدمات عمومی کشور خود دسترسی داشته باشد.
3) ارادۀ مردم اساس اقتدار حکومت است؛ این اراده باید از طریق انتخابات ادواری و سالم، با برخورداری عموم از حق رأی مساوی، استفاده از آرای مخفی، یا روش‌های رأی‌گیری آزاد همانند آن، ابراز گردد.

🖋 اعلامیۀ حقوق بشر، مادۀ 28:
هر کس حق دارد خواستار برقراری نظمی مدنی و بین‌المللی باشد که در آن تحقق کلیۀ حقوق و آزادی‌های مقرر در این اعلامیه به طور کامل میسر شود.

🖋 اعلامیۀ حقوق بشر، مادۀ 29:
1) تعهدات هر کس فقط در قبال جامعه‌ای است که رشد آزاد و کامل شخصیت او را امکان‌پذیر سازد.
2) هر کس در اِعمال حقوق و آزادی‌های خود مشمولِ محدودیت‌هایی خواهد بود که به حکم قانون منحصراً به منظور تأمین شناسایی و احترام لازم به حقوق و آزادی‌های دیگران و رعایت مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در یک جامعۀ دموکراتیک مقرر شده باشد.
3) این حقوق و آزادی‌ها در هیچ حال نباید طوری اعمال شود که با مقاصد و اصول [سازمان] ملل متحد مغایرت داشته باشد.

🖋 میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، مادۀ 14.2:
هر کس به ارتکاب جرمی متهم شده باشد حق دارد بی‌گناه فرض شود تا این‌که مقصر بودن او بر طبق قانون محرز شود.

🖋 میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، مادۀ 14.3:
هر کس متهم به ارتکاب جرمی شود با تساوی کامل لااقل حق تضمین‌های ذیل را خواهد داشت:
الف) در اسرع وقت و به تفصیل به زبانی که او بفهمد از نوع و علل اتهامی که به او نسبت داده می‌شود مطلع شود.
ب) وقت و تسهیلات کافی برای تهیۀ دفاع خود و ارتباط با وکیل منتخب خود داشته باشد.
ج) بدون تأخیر غیرموجه دربارۀ او قضاوت بشود.
د) در محاکمه حاضر بشود و شخصاً یا به وسیلۀ وکیل منتخب خود از خود دفاع کند...

@philosophycafe
از فرای آمد و به دل نشست
قلب را به تپش انداخت و دست را به لرزه
حیا از کف برد،برقه به آسمان فکند
دست بر گردن نهاد، به لرزه افتاد تن رگ
پس با ترس جمله ای آمد برون
“دوووسستت دااارم”.

#محمدعارف_عرب

@PhilosophyCafe🐚
Audio
Farhad sings Forbidden Games

✍ Though it's forbidden for my arms to hold you
And though it's forbidden, my tears must have told you
That I hold you secretly each time we me...

@philosophycafe🔊
ماییم همگان بنده ی عاصی به سرایت
صوفی برهاند ز سلوک صوتِ صدایت
دهری به روایت ببرد وصف عطایت
در میکده و دِیر صَرَح است نقش ثنایت
هر جا به گواهی بدهد از تو نشانی

#محمدعارف_عرب

@philosophycafe👆
🗯 زیگموند فروید کتابی داره به اسم «موسی و یکتاپرستی» که سال 1939 منتشر شده. فروید توی این کتاب قصد داره نکاتی رو به کمک داده‌های بعضی از مورخین، روانکاوی فرویدی و متن کتاب مقدس در مورد موسی و هم‌چنین به وجود اومدن یکتاپرستی (باور به خدای نادیدنیِ واحد) توضیح بده. فروید حرف‌هایی توی این کتاب زده که گویا باعث اعتراض خیلی از مورخین شده. اعتراض این بوده که خیلی از حرف‌های فروید در این کتاب، سند نداره.
من فکر می‌کنم تا حدودی این اعتراض درسته، اما خود فروید موقع نوشتن این کتاب، چنین اعتراضاتی رو پیش‌بینی کرده بود. به خاطر همین چندین بار تو کتاب تذکر میده که صرفاً داره ملاحظاتی رو ارائه میده که ممکنه به مورخین آینده کمک کنه.

🗯 به نظرم جدا از این اعتراض مورخین، یه سری از نکات و مسائلی که فروید توی این کتاب مطرح می‌کنه جالبه و «حداقل» میشه به این مطالب به عنوان یه سؤال یا معما نگاه کرد؛ معمایی که شاید ما رو به توجه و مطالعۀ بیشتر در مورد این موضوعات دعوت کنه. یکی از نکاتی که فروید می‌خواد توجه مخاطب رو بهش جلب کنه، اسم «موسی‌»ست. توی تورات این‌طور ذکر شده که وقتی دختر فرعون موسی رو موقع کودکی از آب نیل نجات داد (طبق متن تورات، دختر فرعون صندوقچۀ حاوی کودک رو توی رود نیل می‌بینه، نه همسر فرعون) نام «موسی» رو برای کودک انتخاب می‌کنه. تورات این‌طور توضیح می‌ده که «موسی» از ریشۀ نام عبری «موشه» به معنای «نجات‌داده شده» گرفته شده. فروید با چنین توضیحی مخالفه.

🗯 توی کتاب ارجاع داده میشه به یه عبری‌شناس و گفته می‌شه که در بهترین حالت، موشه به معنای «نجات‌دهنده» می‌تونه باشه و نه «نجات‌داده شده». از طرف دیگه فروید می‌پرسه اصلاً چه دلیلی داره که یه شاهزادۀ مصری، با زبان عبری آشنا باشه که نام یه کودک رو بخواد از زبان عبری انتخاب کنه؟ بلد بودن زبان عبری توسط یه شاهزادۀ مصری وقتی عجیب‌تر میشه که به این نکته توجه داشته باشیم یهودیان قومی بَرده بودن توی مصر و از احترام اجتماعی پایینی برخوردار بودن. پس اسم موسی از کجا میاد؟ فروید به یه مورخ به نام «برستد» ارجاع میده که نام موس (به معنای کودک) در فرهنگ مصری وجود داشته. منتها اسم بچه‌ها رو این‌طور انتخاب می‌کردن که قبل از کلمۀ موس، اسم یکی از خدایان هم ذکر می‌شده؛ مثلاً «آمون‌-موس»، به معنای فرزند آمون (منظور مصری‌ها از این اسم، این بوده که آمون، مهم‌ترین خدای مصر باستان، این کودک رو به این خانواده بخشیده).

🗯 پس اسم موسی به راحتی می‌تونه یه اسم مصری در نظر گرفته بشه. اما آیا این، نتیجه‌گیری عجیبیه؟ موسی تو یه خانوادۀ سلطنتی مصری بزرگ شده و طبیعیه که نام مصری براش انتخاب شده باشه. فروید کمی بحث رو جلوتر می‌بره و می‌پرسه: مفهوم خدای نادیدنی از کجا وارد فرهنگ یهودیت شد؟ به ادعای فروید، خیلی مورخین معتقدن که خروج یهودیان از مصر، قرن سیزدهم قبل از میلاد رخ داده. اما تو قرن چهاردهم قبل از میلاد اتفاق عجیبی توی مصر رخ داده بود: یکی از فراعنۀ مصر، با تمام خدایان موجود در مصر مخالفت می‌کنه و پرستش همۀ خدایان رو ممنوع اعلام می‌کنه؛ به جز یک خدا! خدایی به نام «آتُن» که بر خلاف بقیۀ خدایان مصری، هیچ نقاشی یا مجسمه‌ای ازش ساخته نشد؛ به عبارت دیگه، آتُن، «خدای واحد نادیدنی» بود.
اما پس از مرگ اون فرعون، دوباره خدایان مصر قدرت می‌گیرن و پرستش «آتُن» ممنوع اعلام میشه.

📢 اما شاید این نتیجه‌گیری هم که پرستش خدای واحد نادیدنی پیش از مهاجرت یهودیان از مصر، توی مصر سابقه‌ای داشته، حرف عجیبی در بر نداشته باشه. فروید همین‌طور بحث رو جلوتر می‌بره: توی مصر، رسم ختنه رایج بوده. ختنه جزو رسوم خاصی در تاریخ ادیان محسوب میشه. ملت‌هایی که رسم ختنه رو انجام می‌دادن (مثل مصری‌ها)، خودشون رو سربلند و بقیۀ ملت‌هایی که این رسم رو نداشتن، ناپاک می‌دونستن. از طرف دیگه ملت‌هایی که این رسم رو اجرا نمی‌کردن، ختنه رو رسمی عجیب و وحشتناک می‌دونستن. ختنه وارد فرهنگ یهودیت هم شد. در تورات این‌طور ذکر شده که ختنه، نشانۀ عهدی‌ست که خدا با ابراهیم بست. چرا مقام ختنه تا این حد بالا میره؟ و چرا نشانۀ عهد خدا با ابراهیم، یکی از رسومیه که صدها سال تو یه ملت دیگه رواج داشته؟

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
ما اگر چه در مقام مقایسه با سقراط شایستگی عنوان فیلسوف بودن را نداریم
ولی نسبت به کسانی که از فلسفه بی بهره مانده اند شایسته است که فیلسوف شناخته شویم .

#ابوبکر محمد بن زکریای رازی

@philosophycafe🎗
🖋 من می‌خواهم دو نکته را مطرح کنم: اول این‌که علم می‌تواند روی پای خود بایستد و به هیچ کمکی از سوی عقل‌گرایان، اومانیست‌های سکولار، مارکسیست‌ها و جریان‌های مذهبی مشابه نیازی ندارد. دوم این‌که فرهنگ‌ها، روش‌ها و فرض‌های غیرعلمی نیز می‌توانند روی پای خود بایستند و اگر نمایندگان این فرهنگ‌ها چنین خواسته‌ای دارند، باید به آن‌ها این اجازه داده شود که روی پای خود بایستند. باید از علم در مقابل ایدئولوژی‌ها محافظت کرد؛ هم‌چنین باید از جوامع، مخصوصاً جوامع دموکراتیک، در برابر علم محافظت کرد. این بدین معنی نیست که دانشمندان نمی‌توانند از آموزش‌های فلسفی بهره ببرند و باز به این معنی نیست که بشریت از علم سود نبرده است و هرگز سود نخواهد برد. اما بهره‌مندی‌ها نباید تحمیل شوند؛ آن‌ها باید مورد ارزیابی قرار گیرند و آزادانه توسط طرفین پذیرفته شوند. در دموکراسی، نهادها و برنامه‌های پژوهشی و پیشنهادات علمی باید تحت کنترل عموم باشند؛ همان‌طور که دولت از نهادهای دینی جدا است، باید بین دولت و علم هم جدایی باشد و علم باید به عنوان یک دیدگاه در کنار سایر دیدگاه‌های دیگر آموزش داده شود؛ نه به عنوان راه و تنها راه رسیدن به حقیقت و واقعیت. هیچ چیزی در ماهیت علم وجود ندارد که چنین چیدمان‌های نهادی‌ای را مانع شود، یا نشان دهد که آن‌ها منجر به فاجعه می‌شوند.

🖋 هیچ یک از ایده‌هایی که پایه‌گذار استدلال من است، جدید نیست. تفسیر من از معرفت علمی برای مثال، برای فیزیکدانانی چون ماخ، بولتزمان، اینشتین و بور بدیهی بود. اما ایده‌های این متفکران بزرگ توسط جوندگان نئوپوزیتیویست و رقبایشان که آن‌ها نیز جونده بودند، یعنی کلیسایِ عقل‌گراییِ "انتقادی"، تحریف شد. پس از کوهن، لاکاتوش یکی از معدود متفکرانی بود که به این تفاوت [بین ایده‌های پوزیتیویست‌های منطقی و عقل‌گرایان انتقادی از یک طرف، و ایده‌های متفکرانی چون ماخ، بولتزمان و ... از طرف دیگر] توجه کرد و سعی کرد آن را با استفاده از یک نظریۀ پیچیده و جالب در باب عقلانیت حل کند. من فکر نمی‌کنم او در این کار موفق بوده است. اما تلاش او باارزش بود.

📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚

@philosophycafe
Forwarded from Art and Literature (Maz ID)
“I decided to enlighten the people, and people refuse to understand my words and I realised I had come too soon. I am ahead of my time. You may call me a prophet, but I am not; I am not going to preach to you, I have no religion. I want to warn you that if you do not make the right decision, a dark future awaits you.”
— Maziyar 🦋
Forwarded from Arman Khademi
اسطوره‌ی آفرینشی که در حماسه‌ی بابلیان برجای مانده، بر اساس واژگان آغازین آن «انوما الیش(Enuma Elish) » نامیده میشود. متن ما متعلق به نیمه‌ی اول هزاره‌ی دوم قبل از میلاد است، اما این اسطوره حاوی مطالب بسیار کهن‌تری است. این شعر با نوعی خداشناسی آغاز میشود و نشان میدهد که خدایان چگونه بوجود آمده اند. آفرینش از هیچ وجود ندارد، بلکه روندی تکاملی است که در آن نخستین خدایان از ماده‌ی مقدس اولیه به وجود آمده‌اند، ماده‌ای گِل مانند و تعریف نشده در شرایطی که همه چیز فاقد هویت است. در شرایطی که آسمان، زمین یا دریا از هم جدا نبودند و خدایان بی‌نام، بی‌ماهیت و بی‌آینده بودند. نمک و آب‌های شور با هم ترکیب شدند. نخستین خدایانی که از گِل و لای بیرون آمدند از عناصر تفکیک‌ناپذیر بودند‌. اپسو (Apso) آب رودخانه‌ی شیرین بود، تیه مت (Tiamat) دریای نمکین و مومو (Mummu) ابری مه‌آلود.
این خدایان اولیه هنوز بی‌شکل و بی‌حرکت‌اند، اما خدایان دیگری بصورت زوج از آنها بیرون می‌آیند که روشن‌تر از پیشینیان‌شان تعریف شده اند. با جدا شدن این عناصر آسمانی از یکدیگر، کیهانی سامان یافته شکل می‌گیرد. نخست آب و خاک مخلوط با یکدیگر بوجود می‌آید که با لهمو (Lahmu) و لهامو (Lahamu) نمایندگی می‌شود. سپس انشر (Ansher) و کیشر (Kishar) (افق‌های آسمان و دریا)، و سر انجام خدای آسمان انو (Anu) و خدای زمین اِآ (Ea) بوجود می‌آیند. اما این اسطوره‌ی خدایان صرفاً فرضیه‌پردازی ماوراءطبیعی درباره‌ی تکامل ملکوت نیست. این نکته نیز مهم است که نوعی تأمل درباره‌ی خود بین‌النهرین نیز هست، منطقه‌ای رسوبی که بر ذخیره‌ای از ترکیب آب و خاک ساخته شده است. باز هم ملکوت وجهی از دنیای انسانی است. خدایان از چشم‌انداز جدایی ناپذیرند و در اریدو (Eridu) که یکی از کهن‌ترین شهر‌های بین‌النهرین است، تالابی باتلاقی که سکونت را میسر ساخت و محدوده‌ی این کیش را مشخص میکرد، اپسو نامیده می‌شد. این اسطوره، جدایی تدریجی از طبیعت را نیز بیان میکرد که شهرنشینان جدید خود آن را تجربه می‌کردند.
خدایان تازه فعال‌تر بودند و توانستند بر والدین خود غلبه کنند: اپسو در زمین فرو میرود و اِآ و انو کاخ خود را با محراب‌ها و تالارهای مشاوره روی جسد تاق‌باز خود بنا می‌کنند. شهرسازی همواره نشانه‌ی لحظات اوج کیهان‌شناسی بین‌النهرین است. اما تیه‌مت هنوز خطرناک است و لشکری از هیولاهای نیرومند گرد آورده است تا از اپسو انتقام بگیرد. تنها خدایی که میتواند او را در نبردی دشوار شکست دهد، مردوک (Marduk) پسر شکوهمند اِآ است. پس از نبردی جان فرسا مردوک بر جسد عظیم تیه‌مت می‌ایستد و او را مانند یک گوش ماهی غول آسا دو نیم میکند تا آسمان و زمین را بسازد و انسان‌ها در آن زندگی کنند. او قوانینی تدوین میکند و مجمعی آسمانی تشکیل میدهد تا نظم کیهانی تازه را تحکیم کند، و سرانجام مردوک با درآمیختن خون یکی از خدایان شکست خورده و مشتی غبار، نخستین انسان را خلق می‌کند و نشان می‌دهد که خدایان در قلمرو ماوراءطبیعی خود مهر و موم شده نیستند، بلکه انسان و دنیای طبیعی نیز همگی از همان ماده‌ی آسمانی ساخته شده‌اند.
این اسطوره فرایندی از تغییر بشری را بررسی میکند که مشابه تکامل خدایان است. درباره‌ی تحول دولت-شهرهای بین‌النهرین به تأمل مینشیند که به جامعه‌ی کشاورزی قدیم پشت کرده‌اند زیرا آنرا توسعه نیافته میدانند و با استفاده از نیروی نظامی خود را مستقر ساخته اند. مردوک پس از پیروزی بابل را بنا مینهد. زیگورات اساگیلا (Esagila) در مرکز این شهر، المثنایی از معبد مردوک در دنیای ملکوت است. در اساگیلا خدایان مینشینند تا آئین‌های مقدسی را گرامی دارند که گیتی ساختار خود را از آن میگیرد، دنیای پنهان در معرض دید قرار میگیرد و خدایان جایگاه خود را در گیتی پیدا میکنند. بنابراین، شهر میتواند جانشین آن ستون جهانی (axis mundi) شود که در عصر طلایی زمین و آسمان را به یکدیگر متصل میکرد.
اسطوره‌های آفرینش «کتاب مقدس» نیز نشان میدهند که یهووه با کشتن یک هیولای دریا شبیه به تیه‌مت، جهان را خلق میکند. این نوع کیهان شناسی در میان مردم خاورمیانه متداول بود. درواقع، واگویه‌ی این باور آنها بود که تمدن مبارزه‌ای مستمر و تلاشی عظیم علیه نابرابری‌ها است که بازگشت به بربریت بی‌شکل را متوقف میکند. «انوما الیش» در چهارمین روز جشن سال نو خوانده میشد.مانند بسیاری از روایت‌های اسطوره‌ای، رویداد رازآمیز و وصف ناپذیری را توضیح میداد که در زمان مقدس اتفاق افتاده بود. به یک رویداد تاریخی معمولی شباهت نداشت که اتفاق افتاده و تمام شده باشد. آفرینش جهان فرآیندی مستمر بود،نبردی آسمانی با آشوب که همچنان ادامه داشت و انسان‌ها به سیلان انرژی‌های آسمانی نیاز داشتند تا آشوب و ویرانی را دور نگاه دارند.

📚بریده‌ای از کتاب«تاریخ مختصر اسطوره»فصل«تمدن‌های اولیه(۴۰۰۰ تا ۸۰۰ق م)» نوشته‌ی «کارن آرمسترانگ»
🖋 حقوق بشر یعنی آن‌که جان و مال آدمی آزاد باشد و او بتواند به زبانِ قلم با دیگران سخن گوید. حقوق بشر یعنی آن‌که نتوان کسی را بدون حضور یک هیئت منصفۀ متشکل از افراد مستقل به مجازات محکوم کرد، یعنی آن‌که محکومیت کیفری بر حسب مقررات قانون صورت گیرد، یعنی آن‌که انسان بتواند با آرامش خاطر به هر دین که خود برمی‌گزیند متدین گردد.

📚 از کتاب «فرهنگ فلسفی»، نوشتۀ ولتر 📚

@philosophycafe
🗯 اولی: "دوستان، می‌دونین که برای چی این جلسه رو برقرار کردیم. یه نفر توی شهر پیدا شده و اسم خودشو «متفکر» گذاشته. مطلب می‌نویسه و سخنرانی می‌کنه. شهر رو بهم ریخته. باید کنترلش کرد".
دومی: "این «متفکر» چی میگه؟ حرف حسابش چیه؟"
سومی: "ادعا می‌کنه آسمون، سیاهه."
چهارمی: "چه حرف ابلهانه‌ای! ما همگی می‌دونیم که آسمون، آبیه. همیشه هم جزو شعارهامون بوده که اولین چیزی که باید به نسل جدید یاد داد، اینه که بهشون یاد بدیم آسمون آبیه."
پنجمی: "حتی شواهد اخیر روان‌شناختی نشون میده که اونایی که میگن آسمون آبیه زندگی شاداب‌تر و بهتری دارن. این حرف خیلی بی‌معنیه که بگیم آسمون، سیاهه".

🗯 اولی: "دوستان، مسئلۀ ما الان اینایی نیست که میگین. مسئلۀ ما اینه که چطوری این «متفکر» رو خفه‌ش کنیم."
دومی: "خب کاری نداره. بازداشتش می‌کنیم. آب خنک بخوره".
سومی: "نه. راه‌حل خوبی نیست. بالأخره که از زندان میاد بیرون. دوباره شروع می‌کنه به مطلب نوشتن و سخنرانی کردن. روز از نو".
چهارمی: "تازه اون موقع محبوب‌تر و مشهورتر هم میشه. چون زندان رفته به خاطر عقایدش. نه بازداشت، گزینۀ خوبی نیست".
پنجمی: "من میگم براش یه پروندۀ جنسی درست کنیم. آزار یا شاید حتی تجاوز. مردم از این چیزا بدشون میاد. «متفکر» هم منفور میشه".
اولی: "این می‌تونه گزینۀ خوبی باشه. باید فکر کنیم بهش. ولی مشکلاتی هم داره. کسی راه‌حل دیگه‌ای نداره؟"

🗯 دومی: "نمی‌شه بکشیمش؟ بعدشم اعلام می‌کنیم مسموم شده و جونشو از دست داد".
سومی: "نه. نمیشه. روزنامه‌های شهر گیر میدن بهمون. شهر کوچیکه، این نقشه‌ها زود لو میره".
چهارمی: "خب می‌کشیمش. بعدش بدنشو تیکه‌تیکه می‌کنیم و هر تیکه رو می‌ندازیم تو یه گوشۀ شهر".
پنجمی: "نه. بوی جسد می‌پیچیه تو کل شهر. این کار هم جواب نمی‌ده. این کارها برای شهرهای بزرگ خوبه".
اولی: "باید یه راه‌حلی پیدا کنیم که بی‌دردسر باشه، کسی بو نبره. آب از آب تکون نخوره".
دومی: "هفتمی، تو هم یه حرفی بزن. از اول جلسه ساکتی".

🗯هفتمی: "راه‌حل من اینه که به مردم شهر اون چیزی رو بدیم که خودشون می‌خوان. همون چیزایی که دوست دارن".
اولی: "مطمئنی این راه‌حل جواب میده؟"
هفتمی: "مطمئن نیستم. ولی احتمالش بالاست که جواب میده. بلندگوهای شهر باید از صبح تا شب اون چیزایی رو بگن و پخش کنن که مردم دوست دارن".
دومی: "منظورت اینه که مردم رو شست‌وشوی مغزی بدیم که آسمون، سیاه نیست و آبیه".
هفتمی: "نه. باید سرگرمشون کنیم. نیاز نیست به این نتیجه برسن که آسمون، آبیه. باید به این نتیجه برسن که رنگ آسمون، مسئلۀ مهمی نیست و یه بحث انتزاعیه. اون‌وقت اون «متفکر» مشتری نداره. به جاش بلندگوهای ما مشتری خواهند داشت".
اولی: "این راه‌حل خوبیه. دوستان، دست به کار شین. بلندگوها رو سریعاً راه بندازین؛ با اکوی زیاد. هر چی اکو بیشتر باشه، آدم‌ها رو بیشتر خشک میکنه".

📢 بلندگوهای شهر فعال شدن و هر کدوم‌‌شون یه چیزی رو پخش می‌کردن.
بلندگوی 1: "شبتون به خیر. امشب یه برنامۀ جذااااب و دیدنی داریم و می‌خوایم با هم کلی بخندیم و حال کنیم. با ما همراه باشین".
بلندگوی 2: "شهناز رقیبی، بازیگر جوون و خوشگل سینما، اعلام کرده که از دوست پسر خودش جدا شده و الان مدتیه که احتیاج به استراحت داره".
بلندگوی 3: "لطفاً و حتماً بیاید از فروشگاه «مبلمان تجمل» خرید کنید. شما حقتونه که زندگی پر زرق و برق داشته باشین. ما در «مبلمان تجمل» در خدمت شما هستیم".
بلندگوی 4: "تخم مرغ از سبد خانوارهای شهر حذف شده است و خیلی از افراد توانایی خرید ندارن. در شصت دقیقۀ امشب از مهمانان برنامه می‌پرسیم «آیا مرغ اول به وجود آمد یا تخم مرغ؟».
.
.
.

اقتباس از آهنگ «عدم» از بهرام نورایی
نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"درود به تو که با اون ذهن بازت، دنبال یه راه جدیدی واسه بیان اعتراضت"
@philosophycafe
🖋 رویدادها، شیوه‌های عمل و نتایجی که علوم را تشکیل می‌دهند، هیچ ساختار مشترکی ندارند؛ به عبارت دیگر هیچ مؤلفه‌ای وجود ندارد که در تمام پژوهش‌های علمی مطرح باشند، اما در هیچ جای دیگر وجود نداشته باشند. توسعه‌های خاص (مانند براندازی کیهان‌شناسی‌های حالت ثابت و کشف ساختار دی‌ان‌ای) مشخصه‌های متمایزی دارند و اغلب می‌توانیم توضیح دهیم که چرا و چگونه این مشخصه‌ها به موفقیت منجر شدند. اما همۀ این اکتشافات را نمی‌توان به طور یکسان شرح و توضیح داد، و اگر شیوه‌های عملی که در گذشته مورد توجه [دانشمندان] بوده، به آینده تحمیل شود، ممکن است ویرانی به بار آورد. یک پژوهش موفق از استانداردهای عمومی پیروی نمی‌کند؛ گاهی بر این فوت‌وفن و گاهی بر آن فوت‌وفن متکی است؛ حتی کارهایی که موجب پیشرفت می‌شوند و استانداردهایی که ملاک پیشرفت را تعیین می‌کنند، همواره برای خود پژوهش‌کنندگان شناخته‌شده نیستند. ... یک نظریه در باب علم که استانداردها و مؤلفه‌های ساختاری‌ای را برای «تمام» فعالیت‌های علمی تعیین می‌کند و آن‌ها را با ارجاع به "عقل" یا "عقلانیت" تصویب می‌کند، ممکن است افرادی را که بیرون از آن فعالیت پژوهشی هستند، تحت تأثیر قرار دهد، اما این نظریه برای مردمی که با مسئلۀ پژوهشی خاصی درگیر هستند، یعنی دانشمندان، بسیار خام و ناپخته است.

🖋 یکی از پیامدهای این تز [که بالا توضیح داده شد] این است که موفقیت علمی را نمی‌توان به سادگی تبیین کرد. ما نمی‌توانیم بگوییم: "ساختار هستۀ اتم کشف شد: چون مردم کارهای «الف»، «ب»، «ج» و ... را انجام دادند" و کارهای «الف» و «ب» و «ج» شیوه‌هایی باشند که می‌توان آن‌ها را مستقل از کاربردشان در فیزیک هسته‌ای فهمید. تمام آن‌چه ما می‌توانیم انجام دهیم این است که یک شرح تاریخی دربارۀ جزئیات ارائه دهیم؛ شرحی که شامل شرایط اجتماعی، اتفاقات تصادفی و ویژگی‌های شخصی افراد باشد.

📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚

@philosophycafe
Forwarded from Hojat Sarlak
دوستان کرش انگلیش سلام
@crashenglish

از امشب با بخش اول از آموزش درس اول#مکالمه_فشرده_توریستی_مهاجرتی درخدمت شما عزیزان هستیم. عزیزان دقت کنید که ما برای اولین بار و آزطریق پیج به صورت درس به درس با آموزش آنلاین #مکالمه_انگلیسی در خدمت شما هستیم. این آموزش با پشتیبانی‌های آموزشی از طریق استوری و دایرکت هم همراه خواهد شد تا به همراه ارسال پست های #گرامر و #واژگان فرصتی بی نظیر را برای طیف گسترده‌ای از علاقمندان به یادگیری زبان انگلیسی برای اهداف مختلف فراهم کند.

لطفاً با همراه باشید و با معرفی پیج و این شیوه آموزشی به دوستان و عزیزان و اطرافیان خود، آنها رو هم از این فرصت ارزشمند آموزشی بهره مند کنید.

لطفاً زیر همین پست نام و نام خانوادگی خودتون رو ارسال کنید و یا دوستان خودتون رو تگ کنید و سوالات مطرح شده در این ویدیو رو ازشون بپرسید

#مکالمه #مکالمه_انگلیسی #آیلتس #تافل #انگلیسی_آنلاین #مکالمه_توریستی_مهاجرتی #کرش_انگلیش #دکتر_سرلک #محجوب_انگلیش #تور #مهاجرت #گردشگری #ایرانگردی
https://www.instagram.com/tv/CFCvRmqA5it/?igshid=1um3j4bctc9hf
جامی بالا رفت
جانی پایین آمد.
پایان قصه

#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
🖋 در این پنجاهمین سالگرد [تصویب اعلامیۀ حقوق بشر] دلیلی برای جشن گرفتن، تبریک گفتن و خوشحالی کردن وجود ندارد. ما نمی‌توانیم ادعا کنیم که طی این پنجاه سال فعالیت در زمینۀ حقوق بشر دستاورد قابل توجهی در کم کردن مواردِ نقض حقوق بشر داشته‌ایم. در همین دهه دو بار شاهد کشتار دسته‌جمعی علیه صدها هزار افراد انسانی بودیم. تجاوز به عنف به عنوان یک سلاح سیستماتیک در جنگ مورد استفاده قرار می‌گیرد و هیچ اعتنایی به اسناد حقوق بشر و حقوق بشر دوستانۀ بین‌المللی نمی‌شود. صدها میلیون نفر در فقر شدید زندگی می‌کنند و از بدیِ تغذیه، بیماری و فقدانِ امید به زندگی رنج می‌برند. میلیون‌ها کودک به خاطر نداشتن آب سالم و یا ابتلای به بیماری‌هایی که قابل پیشگیری هستند، می‌میرند.

📚 بخشی از سخنرانی مری رابینسون (کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد) در سال 1998 میلادی به مناسبت پنجاهمین سال تصویب اعلامیۀ حقوق بشر در سازمان ملل، به نقل از کتاب «در خانه اگر کس است» 📚

@philosophycafe
Forwarded from دانشگاه مفید
قابل توجه علاقمندان به نگارش مقالات علمی فلسفی
پذیرش و انتشار رایگان مقالات

www.philosophy.mofidu.ac.ir
02532130283
02532130287
همه کس بدو سنگ می انداختند.
اما شبلی را به او گلی انداخت، « حسین منصور » آهی کرد.
گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی.
از گِلی آه کردن چه معنی است؟
گفت : از آن که آنها نمی دانند ، معذورند؛ از او آه می کشم که او می داند که نمی باید اندازد.
🦋 @PhilosophyCafe