Forwarded from Hojat Sarlak
دوستان کرش انگلیش سلام
@crashenglish
از امشب با بخش اول از آموزش درس اول#مکالمه_فشرده_توریستی_مهاجرتی درخدمت شما عزیزان هستیم. عزیزان دقت کنید که ما برای اولین بار و آزطریق پیج به صورت درس به درس با آموزش آنلاین #مکالمه_انگلیسی در خدمت شما هستیم. این آموزش با پشتیبانیهای آموزشی از طریق استوری و دایرکت هم همراه خواهد شد تا به همراه ارسال پست های #گرامر و #واژگان فرصتی بی نظیر را برای طیف گستردهای از علاقمندان به یادگیری زبان انگلیسی برای اهداف مختلف فراهم کند.
لطفاً با همراه باشید و با معرفی پیج و این شیوه آموزشی به دوستان و عزیزان و اطرافیان خود، آنها رو هم از این فرصت ارزشمند آموزشی بهره مند کنید.
لطفاً زیر همین پست نام و نام خانوادگی خودتون رو ارسال کنید و یا دوستان خودتون رو تگ کنید و سوالات مطرح شده در این ویدیو رو ازشون بپرسید
#مکالمه #مکالمه_انگلیسی #آیلتس #تافل #انگلیسی_آنلاین #مکالمه_توریستی_مهاجرتی #کرش_انگلیش #دکتر_سرلک #محجوب_انگلیش #تور #مهاجرت #گردشگری #ایرانگردی
https://www.instagram.com/tv/CFCvRmqA5it/?igshid=1um3j4bctc9hf
@crashenglish
از امشب با بخش اول از آموزش درس اول#مکالمه_فشرده_توریستی_مهاجرتی درخدمت شما عزیزان هستیم. عزیزان دقت کنید که ما برای اولین بار و آزطریق پیج به صورت درس به درس با آموزش آنلاین #مکالمه_انگلیسی در خدمت شما هستیم. این آموزش با پشتیبانیهای آموزشی از طریق استوری و دایرکت هم همراه خواهد شد تا به همراه ارسال پست های #گرامر و #واژگان فرصتی بی نظیر را برای طیف گستردهای از علاقمندان به یادگیری زبان انگلیسی برای اهداف مختلف فراهم کند.
لطفاً با همراه باشید و با معرفی پیج و این شیوه آموزشی به دوستان و عزیزان و اطرافیان خود، آنها رو هم از این فرصت ارزشمند آموزشی بهره مند کنید.
لطفاً زیر همین پست نام و نام خانوادگی خودتون رو ارسال کنید و یا دوستان خودتون رو تگ کنید و سوالات مطرح شده در این ویدیو رو ازشون بپرسید
#مکالمه #مکالمه_انگلیسی #آیلتس #تافل #انگلیسی_آنلاین #مکالمه_توریستی_مهاجرتی #کرش_انگلیش #دکتر_سرلک #محجوب_انگلیش #تور #مهاجرت #گردشگری #ایرانگردی
https://www.instagram.com/tv/CFCvRmqA5it/?igshid=1um3j4bctc9hf
🖋 در این پنجاهمین سالگرد [تصویب اعلامیۀ حقوق بشر] دلیلی برای جشن گرفتن، تبریک گفتن و خوشحالی کردن وجود ندارد. ما نمیتوانیم ادعا کنیم که طی این پنجاه سال فعالیت در زمینۀ حقوق بشر دستاورد قابل توجهی در کم کردن مواردِ نقض حقوق بشر داشتهایم. در همین دهه دو بار شاهد کشتار دستهجمعی علیه صدها هزار افراد انسانی بودیم. تجاوز به عنف به عنوان یک سلاح سیستماتیک در جنگ مورد استفاده قرار میگیرد و هیچ اعتنایی به اسناد حقوق بشر و حقوق بشر دوستانۀ بینالمللی نمیشود. صدها میلیون نفر در فقر شدید زندگی میکنند و از بدیِ تغذیه، بیماری و فقدانِ امید به زندگی رنج میبرند. میلیونها کودک به خاطر نداشتن آب سالم و یا ابتلای به بیماریهایی که قابل پیشگیری هستند، میمیرند.
📚 بخشی از سخنرانی مری رابینسون (کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد) در سال 1998 میلادی به مناسبت پنجاهمین سال تصویب اعلامیۀ حقوق بشر در سازمان ملل، به نقل از کتاب «در خانه اگر کس است» 📚
@philosophycafe
📚 بخشی از سخنرانی مری رابینسون (کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد) در سال 1998 میلادی به مناسبت پنجاهمین سال تصویب اعلامیۀ حقوق بشر در سازمان ملل، به نقل از کتاب «در خانه اگر کس است» 📚
@philosophycafe
Forwarded from دانشگاه مفید
قابل توجه علاقمندان به نگارش مقالات علمی فلسفی
پذیرش و انتشار رایگان مقالات
www.philosophy.mofidu.ac.ir
02532130283
02532130287
پذیرش و انتشار رایگان مقالات
www.philosophy.mofidu.ac.ir
02532130283
02532130287
همه کس بدو سنگ می انداختند.
اما شبلی را به او گلی انداخت، « حسین منصور » آهی کرد.
گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی.
از گِلی آه کردن چه معنی است؟
گفت : از آن که آنها نمی دانند ، معذورند؛ از او آه می کشم که او می داند که نمی باید اندازد.
🦋 @PhilosophyCafe
اما شبلی را به او گلی انداخت، « حسین منصور » آهی کرد.
گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی.
از گِلی آه کردن چه معنی است؟
گفت : از آن که آنها نمی دانند ، معذورند؛ از او آه می کشم که او می داند که نمی باید اندازد.
🦋 @PhilosophyCafe
Forwarded from Art and Literature (Maz ID)
"I accept myself for what I do and what I believe. It is not my responsibility for you to accept me, that is your problem!"
— Maziyar 🦋
— Maziyar 🦋
🗯 تصور کنین دوتا آقا توی خیابون با هم دعواشون میشه و خیلی عصبانیان از دست همدیگه. احتمالاً یکی از کارهایی که موقع دعوا انجام میدن، فحش دادن به همدیگهست. چرا؟ چرا این فکر به ذهنشون میرسه که واکنش "طبیعی" به خشم، به کار بردن یه سری واژهست که ما اونها رو به اسم «فحش» میشناسیم؟ چرا این فکر به ذهنشون نرسیده یا نمیرسه که وقتی از دست هم عصبانیان و با هم دعوا دارن و در حالی که خیلی خشمگینان، با همدیگه تو خیابون برقصن؟ سؤال دوم: به کی فحش میدن؟ عموماً به خودشون؛ و اگه خیلی عصبانی بشن، به اعضای مؤنث خانواده و فامیل، مثل مادر، خواهر و عمه. چرا؟
🗯 این دو نفر با هم دعوا دارن، چرا به افراد دیگهای فحش داده میشه که حتی روحشونم از وجود چنین دعوا و درگیریای خبر نداره؟ و اگه قراره به افراد دیگه (و نه خودشون)، فحش داده بشه، چرا به مادر یا خواهر فحش داده میشه؟ چرا مثلاً به برادر یا دخترعمو فحش داده نمیشه؟ یا معلم دورۀ دبستان فرد مقابل؟ سؤال سوم: چه فحشهایی داده میشه؟ عموماً فحشها از این قبیله که خودِ فرد مقابل یا اعضای مؤنث خانوادهش به عنوان مفعول رابطۀ جنسی در نظر گرفته میشن. یا اعضای مؤنث خانواده به عنوان روسپی قلمداد میشن. چرا؟ مثلاً چرا به عنوان فحش، طرف مقابل رو به عنوان فاعل رابطۀ جنسی قلمداد نمیکنن؟ فرق بین مفعول و فاعل در یه رابطۀ جنسی چیه؟
🗯 پاسخ سؤالهای بالا همگی به «فرهنگ» و «جامعه» مربوط میشه. ما اینطور رفتار میکنیم، چون جامعه و فرهنگ به ما اینطور آموختن. اما در مورد مثال فحش، یه نکتۀ جالبی وجود داره: حتی در اون لحظاتی که خون جلوی چشم ما رو گرفته و اختیار کارهامون دست خودمون نیست و اصطلاحاً "رد دادیم"، باز هم فرهنگ و جامعه هستن که به کارها و افکار و احساسات ما جهت میدن. فرهنگ ما به ما اینطور آموخته که فاعل بودن در رابطۀ جنسی نشانۀ قدرته، و مفعول بودن، نشانۀ ضعف و زبونیه (و برای مرد حتی نشانۀ بیآبروییه). فحشها تو فرهنگهای مختلف نشان از این داره که اون فرهنگها چه چیزی رو ارزش قلمداد میکنن. مثلاً در فرهنگهایی که ازدواجهای گروهی وجود داره و رابطۀ جنسی یک زن با چند مرد، امر مذمومی محسوب نمیشه (مثل برخی از قبایل استرالیایی)، آیا از نسبت دادن روسپیگری به اعضای مؤنث خانواده، به عنوان فحش استفاده میکنن؟ اصلاً چنین چیزی فحش محسوب میشه در اون فرهنگ؟
🗯 یا مثلاً فروید تو کتاب «موسی و یکتاپرستی» نوشته که ترکهای اروپا وقتی میخوان به مسیحیها فحش بدن، از عبارت "سگ ختنهنشده" استفاده میکنن. چون فرهنگ اونها بهشون آموخته که ختنه یه امر باارزشیه و در نتیجه یادآوری این نکته که طرف مقابلشون ختنه نشده، اون فرد رو از نظر اونا حقیر و زبون نشون میده. فرهنگ فقط طرز پوشش و نوع موسیقیهایی که گوش میدیم و زبانِ صحبت کردن ما رو نمیسازه؛ فرهنگ بسیاری از جنبههای زندگی ما رو که برای ما "عادی"، "طبیعی"، و یا حتی "محصول نورون و ژن" جلوه میکنه، میسازه. برای این که میزان و عمق تأثیر فرهنگ در زندگی خودمون رو بفهمیم، باید به فرهنگهای دیگه و یا انسانهایی که از بچگی همراه با حیوونها بزرگ شدن، رجوع کنیم و ببینیم انسانها به چه انواع دیگهای هم زندگی کردن و میکنن.
📢 فیل زاکرمن (جامعهشناس، اهل آمریکا) در کتاب «درآمدی بر جامعهشناسی دین» در مورد دو دختر به نامهای آمالا و کامالا نوشته که در 9 سالگی و در حالی که سالها بین گرگها زندگی میکردن، توسط انسانها پیدا شدن (دهۀ 1920). این دو دختر چهار دست و پا راه میرفتن؛ به زبان آدم حرف نمیزدن و زبان آدمها رو هم نمیفهمیدن؛ نمیتونستن بایستن یا با قامت راست راه برن؛ عاشق خوردن گوشت خام، مخصوصاً لاشه بودن؛ فقط با دهن (و بدون استفاده از دست) غذا میخوردن؛ مثل سگها آب رو با لیس زدن میخوردن و وقتی هوا گرم بود، زبونشون رو بیرون میآوردن و لهله میزدن.
زاکرمن بعد از این مورد مینویسه: "هویت ما را عمدتاً محیط [فرهنگی و] اجتماعیمان معین میکند. آیا میتوانید تصور کنید که چه شخص متفاوتی بودید اگر همۀ دوران کودکیتان را در کُنام گرگها سر کرده بودید؟ آیا آن وقت هم همین سلیقۀ موسیقاییتان را میداشتید؟ ... اصلاً چیزی در شما مثل الانتان میبود؟"
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🗯 این دو نفر با هم دعوا دارن، چرا به افراد دیگهای فحش داده میشه که حتی روحشونم از وجود چنین دعوا و درگیریای خبر نداره؟ و اگه قراره به افراد دیگه (و نه خودشون)، فحش داده بشه، چرا به مادر یا خواهر فحش داده میشه؟ چرا مثلاً به برادر یا دخترعمو فحش داده نمیشه؟ یا معلم دورۀ دبستان فرد مقابل؟ سؤال سوم: چه فحشهایی داده میشه؟ عموماً فحشها از این قبیله که خودِ فرد مقابل یا اعضای مؤنث خانوادهش به عنوان مفعول رابطۀ جنسی در نظر گرفته میشن. یا اعضای مؤنث خانواده به عنوان روسپی قلمداد میشن. چرا؟ مثلاً چرا به عنوان فحش، طرف مقابل رو به عنوان فاعل رابطۀ جنسی قلمداد نمیکنن؟ فرق بین مفعول و فاعل در یه رابطۀ جنسی چیه؟
🗯 پاسخ سؤالهای بالا همگی به «فرهنگ» و «جامعه» مربوط میشه. ما اینطور رفتار میکنیم، چون جامعه و فرهنگ به ما اینطور آموختن. اما در مورد مثال فحش، یه نکتۀ جالبی وجود داره: حتی در اون لحظاتی که خون جلوی چشم ما رو گرفته و اختیار کارهامون دست خودمون نیست و اصطلاحاً "رد دادیم"، باز هم فرهنگ و جامعه هستن که به کارها و افکار و احساسات ما جهت میدن. فرهنگ ما به ما اینطور آموخته که فاعل بودن در رابطۀ جنسی نشانۀ قدرته، و مفعول بودن، نشانۀ ضعف و زبونیه (و برای مرد حتی نشانۀ بیآبروییه). فحشها تو فرهنگهای مختلف نشان از این داره که اون فرهنگها چه چیزی رو ارزش قلمداد میکنن. مثلاً در فرهنگهایی که ازدواجهای گروهی وجود داره و رابطۀ جنسی یک زن با چند مرد، امر مذمومی محسوب نمیشه (مثل برخی از قبایل استرالیایی)، آیا از نسبت دادن روسپیگری به اعضای مؤنث خانواده، به عنوان فحش استفاده میکنن؟ اصلاً چنین چیزی فحش محسوب میشه در اون فرهنگ؟
🗯 یا مثلاً فروید تو کتاب «موسی و یکتاپرستی» نوشته که ترکهای اروپا وقتی میخوان به مسیحیها فحش بدن، از عبارت "سگ ختنهنشده" استفاده میکنن. چون فرهنگ اونها بهشون آموخته که ختنه یه امر باارزشیه و در نتیجه یادآوری این نکته که طرف مقابلشون ختنه نشده، اون فرد رو از نظر اونا حقیر و زبون نشون میده. فرهنگ فقط طرز پوشش و نوع موسیقیهایی که گوش میدیم و زبانِ صحبت کردن ما رو نمیسازه؛ فرهنگ بسیاری از جنبههای زندگی ما رو که برای ما "عادی"، "طبیعی"، و یا حتی "محصول نورون و ژن" جلوه میکنه، میسازه. برای این که میزان و عمق تأثیر فرهنگ در زندگی خودمون رو بفهمیم، باید به فرهنگهای دیگه و یا انسانهایی که از بچگی همراه با حیوونها بزرگ شدن، رجوع کنیم و ببینیم انسانها به چه انواع دیگهای هم زندگی کردن و میکنن.
📢 فیل زاکرمن (جامعهشناس، اهل آمریکا) در کتاب «درآمدی بر جامعهشناسی دین» در مورد دو دختر به نامهای آمالا و کامالا نوشته که در 9 سالگی و در حالی که سالها بین گرگها زندگی میکردن، توسط انسانها پیدا شدن (دهۀ 1920). این دو دختر چهار دست و پا راه میرفتن؛ به زبان آدم حرف نمیزدن و زبان آدمها رو هم نمیفهمیدن؛ نمیتونستن بایستن یا با قامت راست راه برن؛ عاشق خوردن گوشت خام، مخصوصاً لاشه بودن؛ فقط با دهن (و بدون استفاده از دست) غذا میخوردن؛ مثل سگها آب رو با لیس زدن میخوردن و وقتی هوا گرم بود، زبونشون رو بیرون میآوردن و لهله میزدن.
زاکرمن بعد از این مورد مینویسه: "هویت ما را عمدتاً محیط [فرهنگی و] اجتماعیمان معین میکند. آیا میتوانید تصور کنید که چه شخص متفاوتی بودید اگر همۀ دوران کودکیتان را در کُنام گرگها سر کرده بودید؟ آیا آن وقت هم همین سلیقۀ موسیقاییتان را میداشتید؟ ... اصلاً چیزی در شما مثل الانتان میبود؟"
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
اگر به شاخه ی توت سفید ببندند طناب را این مرگ دهان چند نفر را شیرین خواهد کرد(از ساجد فضل زاده)
همین دیروز بود که بر تنه ام شاشیدند. پسر نزدیک شد. اطرافش را سان دید. تنها یک دختر در پنجره پیدا بود که پرده ها را کنار زده بود تا اتاق روشن شود. کتابی کنارش باز بود و داشت می خواند. متوجه پسر شد. پسرک چشمکی به او زد و شروع به شاشیدن کرد.
این صحنه بار ها برایم تکرار شده و گفتنش دیگر برایم جالب نیست. وقتی حرفی برای گفتن نمی ماند باید مرد ولی من حرف دارم. می دانم چرا هدایت خود کشی کرد، قطعا دیگر حرفی برای گفتن نداشت. چند ساعت بعد دختری با چادر سیاه پشتم مخفی شد. سیگار را آتش زد. کام اول را که کشید متوجه پدرش شد و سیگار را با تنه ام خاموش کرد. سوزش را حس کردم. از تنه ام شروع شد و به ریشه رسید. وقتی پدر رفت چادر را در کیف مدرسه گذاشت و منتظر ماند تا همان پسر دنبالش بیاید.
وقتی دلزده می شوم به دختر نگاه می کنم. هیچ وقت صورتش را کامل ندیده ام.همیشه نیمی از چهره پشت پرده های زخیم پنهان می ماند. درست رو به روی این پنجره، پنجره ی دیگر است که کمتر باز شده. نمی دانم چه کسی در آن خانه زندگی می کند. آیا مردی به تنهایی این دختر یا...
تنها صدای فریاد های یک مرد از آن خانه شنیده می شود ولی نمیدانم با چه کسی سربحث دارد چون همیشه فقط صدای اوست.
دیروز حوالی چهار صبح بود، مردی را با ون سیاه آوردند. مرد ترسیده بود. پاهایش می لرزید. محکم گرفته بودنش تا فرار نکند.حداقل چهار نفر بودند. طناب را دور گردنش گذاشتند و با صدای اذان دارش زدند. پایین که آمد درست جایی که امروز پسر شاشیده بود ادرار اعدامی ریخت.
دختر از پشت پنجره شاهد مرگ بود. تا ساعت ها بدنش رعشه داشت.تمام این مدت بوی کثافت آزارم میداد.
در نهایت پرده های آن یکی پنجره کنار رفت. چند ثانیه بیشتر طول نکشید و به حالت اول برگشت. متوجه شدم کسی که مدام فریاد می زد همان پسری بود که به دختر چشمک زد. پسر از خانه پایین آمد. برای اولین بار وارد خانه ی دختر شد. بالا رفت. زیر دستان او پستان های دختر نفس نفس می زد. دختر را به کنج اتاق پرتاب کرد. متوجه شدم نیم دیگر چهره ی دختر که پنهان می ماند تماما سوخته. پرده کشیده شد و دیگر نتوانستم چیزی ببینم.
همان شب دختر خودش را از من آویزان کرد، درست همان جایی که پیش تر مرد را اعدام کرده بودند.
#کوهیار
همین دیروز بود که بر تنه ام شاشیدند. پسر نزدیک شد. اطرافش را سان دید. تنها یک دختر در پنجره پیدا بود که پرده ها را کنار زده بود تا اتاق روشن شود. کتابی کنارش باز بود و داشت می خواند. متوجه پسر شد. پسرک چشمکی به او زد و شروع به شاشیدن کرد.
این صحنه بار ها برایم تکرار شده و گفتنش دیگر برایم جالب نیست. وقتی حرفی برای گفتن نمی ماند باید مرد ولی من حرف دارم. می دانم چرا هدایت خود کشی کرد، قطعا دیگر حرفی برای گفتن نداشت. چند ساعت بعد دختری با چادر سیاه پشتم مخفی شد. سیگار را آتش زد. کام اول را که کشید متوجه پدرش شد و سیگار را با تنه ام خاموش کرد. سوزش را حس کردم. از تنه ام شروع شد و به ریشه رسید. وقتی پدر رفت چادر را در کیف مدرسه گذاشت و منتظر ماند تا همان پسر دنبالش بیاید.
وقتی دلزده می شوم به دختر نگاه می کنم. هیچ وقت صورتش را کامل ندیده ام.همیشه نیمی از چهره پشت پرده های زخیم پنهان می ماند. درست رو به روی این پنجره، پنجره ی دیگر است که کمتر باز شده. نمی دانم چه کسی در آن خانه زندگی می کند. آیا مردی به تنهایی این دختر یا...
تنها صدای فریاد های یک مرد از آن خانه شنیده می شود ولی نمیدانم با چه کسی سربحث دارد چون همیشه فقط صدای اوست.
دیروز حوالی چهار صبح بود، مردی را با ون سیاه آوردند. مرد ترسیده بود. پاهایش می لرزید. محکم گرفته بودنش تا فرار نکند.حداقل چهار نفر بودند. طناب را دور گردنش گذاشتند و با صدای اذان دارش زدند. پایین که آمد درست جایی که امروز پسر شاشیده بود ادرار اعدامی ریخت.
دختر از پشت پنجره شاهد مرگ بود. تا ساعت ها بدنش رعشه داشت.تمام این مدت بوی کثافت آزارم میداد.
در نهایت پرده های آن یکی پنجره کنار رفت. چند ثانیه بیشتر طول نکشید و به حالت اول برگشت. متوجه شدم کسی که مدام فریاد می زد همان پسری بود که به دختر چشمک زد. پسر از خانه پایین آمد. برای اولین بار وارد خانه ی دختر شد. بالا رفت. زیر دستان او پستان های دختر نفس نفس می زد. دختر را به کنج اتاق پرتاب کرد. متوجه شدم نیم دیگر چهره ی دختر که پنهان می ماند تماما سوخته. پرده کشیده شد و دیگر نتوانستم چیزی ببینم.
همان شب دختر خودش را از من آویزان کرد، درست همان جایی که پیش تر مرد را اعدام کرده بودند.
#کوهیار
🖋 "تاریخ به طور کلی و تاریخ انقلاب به طور خاص همواره از نظر محتوا غنیتر، متنوعتر، چندوجهیتر، زندهتر و دقیقتر از چیزهایی است که حتی" بهترین مورخان و بهترین روششناسان میتوانند تصور کنند (این جمله شبیه به جملهای از لنین است، منتها او به جای واژههای «دانشمندان» و «روششناسان»، واژههای «احزاب» و «رهبران انقلابی» را مطرح میکند؛ اما مطلب، همان است). تاریخ پر است از تصادفها و حدسها و کنار هم قرار گرفتن نادر رویدادها و این، پیچیدگی تغییر انسان و مشخصۀ پیشبینیناپذیری پیامدهای نهایی هر کنش یا تصمیم انسانی را نشان میدهد. آیا ما واقعاً باور میکنیم که قواعد خام و سادهاندیشانهای را که معرفتشناسان به کار میبرند، توانایی شرح مارپیچ کنشها و واکنشهای انسانی را دارد؟ و آیا واضح نیست که مشارکت موفقیتآمیز در فرایندی تا این حد پیچیده، فقط برای یک فرصتطلب بیرحم میسر است که خود را به هیچ فلسفۀ خاصی محدود نمیکند و هر شیوۀ عملی را که متناسب با موقعیت باشد، اتخاذ میکند؟
🖋 در واقع این، نتیجهای است که مشاهدهگران باهوش و متفکر گرفتهاند. لنین در ادامۀ همان عبارتی که از او نقل کردهام، مینویسد "دو نتیجۀ عملی مهم از این [ویژگی فرایند تاریخی] به دست میآید". "اول اینکه طبقۀ انقلابی [یعنی طبقۀ کسانی که میخواهند بخشی از جامعه از قبیل علم، یا کل جامعه را تغییر دهند] برای این که وظیفۀ خود را به خوبی انجام دهند، باید بدون استثنا در تمام صورتها و جنبههای فعالیت اجتماعی ماهر شود [باید بتواند نه فقط یک روششناسی خاص، بلکه هر نوع روششناسیای و هر ترکیبی از روششناسیهای مختلف را که قابل تصور است بفهمد و به کار ببندد]...؛ دوم، [طبقۀ انقلابی] باید آمادۀ گذر از وضعی به وضع دیگر به سریعترین و نامنتظرترین روش ممکن باشد". اینشتین مینویسد: "شرایط خارجی که [برای دانشمند] واقعیتهای تجربی را پدید میآورد، به او اجازه نمیدهند که خود را بیش از حد به برساخت جهان مفهوممند و ذهنی خود که به وسیلۀ پیروی از یک نظام معرفتشناختی، آن را ساخته، محدود کند. بنابراین از نظر یک معرفتشناس سیستماتیک، او به مثابۀ فرصتطلبی که هیچ قاعدهای ندارد، به نظر میرسد".
📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚
🗯 تمام عبارات داخلِ [...] که در این قطعه آمده، از خودِ فایرابند است.
@philosophycafe
🖋 در واقع این، نتیجهای است که مشاهدهگران باهوش و متفکر گرفتهاند. لنین در ادامۀ همان عبارتی که از او نقل کردهام، مینویسد "دو نتیجۀ عملی مهم از این [ویژگی فرایند تاریخی] به دست میآید". "اول اینکه طبقۀ انقلابی [یعنی طبقۀ کسانی که میخواهند بخشی از جامعه از قبیل علم، یا کل جامعه را تغییر دهند] برای این که وظیفۀ خود را به خوبی انجام دهند، باید بدون استثنا در تمام صورتها و جنبههای فعالیت اجتماعی ماهر شود [باید بتواند نه فقط یک روششناسی خاص، بلکه هر نوع روششناسیای و هر ترکیبی از روششناسیهای مختلف را که قابل تصور است بفهمد و به کار ببندد]...؛ دوم، [طبقۀ انقلابی] باید آمادۀ گذر از وضعی به وضع دیگر به سریعترین و نامنتظرترین روش ممکن باشد". اینشتین مینویسد: "شرایط خارجی که [برای دانشمند] واقعیتهای تجربی را پدید میآورد، به او اجازه نمیدهند که خود را بیش از حد به برساخت جهان مفهوممند و ذهنی خود که به وسیلۀ پیروی از یک نظام معرفتشناختی، آن را ساخته، محدود کند. بنابراین از نظر یک معرفتشناس سیستماتیک، او به مثابۀ فرصتطلبی که هیچ قاعدهای ندارد، به نظر میرسد".
📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚
🗯 تمام عبارات داخلِ [...] که در این قطعه آمده، از خودِ فایرابند است.
@philosophycafe
🖋 اصل سوم: دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است ... همۀ امکانات خود را برای امور زیر به کار برد:
3- آموزش و پرورش و تربیتبدنی رایگان برای همه در تمام سطوح، و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.
5- طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب.
6- محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی.
8- مشارکت عامۀ مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی خویش.
9- رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینههای مادی و معنوی.
🖋 اصل نهم: در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت اراضی کشور از یکدیگر تفکیکناپذیرند و حفظ آنها وظیفۀ دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران خدشهای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.
🖋 اصل چهاردهم: به حکم آیۀ شریفۀ "لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین" دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیرمسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند...
🖋 اصل نوزدهم: مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان، و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.
🖋 اصل بیستم: همۀ افراد اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند: و از همۀ حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.
📚 بخشهایی از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مصوب 12 آذر سال 1358 📚
@philosophycafe
3- آموزش و پرورش و تربیتبدنی رایگان برای همه در تمام سطوح، و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.
5- طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب.
6- محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی.
8- مشارکت عامۀ مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی خویش.
9- رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینههای مادی و معنوی.
🖋 اصل نهم: در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت اراضی کشور از یکدیگر تفکیکناپذیرند و حفظ آنها وظیفۀ دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران خدشهای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.
🖋 اصل چهاردهم: به حکم آیۀ شریفۀ "لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین" دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیرمسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند...
🖋 اصل نوزدهم: مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان، و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.
🖋 اصل بیستم: همۀ افراد اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند: و از همۀ حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.
📚 بخشهایی از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مصوب 12 آذر سال 1358 📚
@philosophycafe
سگی نزد شیر آمد و گفت: با من کشتی بگیر!
شیر سر باز زد و نپذیرفت.
سگ گفت: نزد تمام سگان خواهم گفت که شیر از مقابله با من میهراسد!
شیر گفت: سرزنش سگان راخوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند که با سگی کشتی گرفتهام!
🦋 @PhilosophyCafe
شیر سر باز زد و نپذیرفت.
سگ گفت: نزد تمام سگان خواهم گفت که شیر از مقابله با من میهراسد!
شیر گفت: سرزنش سگان راخوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند که با سگی کشتی گرفتهام!
🦋 @PhilosophyCafe
🗯 چند روز پیش گفتگوی علی علیزاده (تحلیلگر سیاسی) و سعید زیباکلام (استاد فلسفه) با موضوع «عدالتخواهی و رابطۀ آن با امنیت» منتشر شد. من فکر میکنم برای توصیف طرفین این گفتگو از دوگانههای "طرفدار نظام / منتقد نظام" یا "اصلاح طلب / احمدینژادی" و ... استفاده نکنیم. چون دوگانههایی از این جنس باعث میشن با پیشداوری و قضاوتهای قطعی و یقینی سراغ این گفتگو بریم و چیز چندانی عایدمون نشه. علیزاده سعی کرده که سؤالهای انتقادی نسبت به مواضع زیباکلام مطرح و نظر خودش رو هم لابهلای گفتگو بیان کنه. من فکر میکنم دیدن این گفتگو از این جهت مفیده که مخاطب میتونه با دو دیدگاه تا حدودی مخالف هم آشنا بشه. دیدن چنین مسئلهای از زوایای مختلف، به فهم و شعور سیاسی ما کمک خواهد کرد.
🗯 بخشی از گفتگوی این دو نفر میره به سمت موضوع «خصوصیسازی». زیباکلام میگه بارها به قوۀ قضاییه و قوۀ مقننه نامه نوشته که بررسی کنن که شرکتها و نهادهایی که خصوصیسازی شدن، چه بلایی سرشون اومده، تحت مالکیت چه کسانی قرار گرفتن و اصلاً چطوری مدیریت میشن. بعدش میگه "اگر بتونیم در این حد [هم] جلوی فسادها و غارت و چپاول بیتالمال رو توسط ... شیفتگان قدرت و ثروت و متکاثران ... همان هوسرانان رو دارم میگم، همون متجاوزان و متعدیان به بیتالمال رو دارم عرض میکنم، بگیریم" اونوقت زیباکلام به سهم خودش اینطور میبینه که انگار به اندازۀ 3000 تا سفر حج رفته.
این نوع نگاه و تلقی زیباکلام نسبت به کنشگری در راستای حل یا بهبود مشکلات کشور، برای من خیلی محترمه. اینکه دینداری خودش رو گره میزنه به اقدام برای حل مشکلات جامعه.
🗯 اما من یه نگرانی هم در مورد ادبیات و نگاه زیباکلام دارم. نگرانی بنده رو علیزاده هم به عنوان یه نقد توی گفتگو مطرح کرد: اینکه باید ببینیم زیباکلام داره بخش مهمی از مشکلات جامعه رو به چه نحوی صورتبندی میکنه. نگاه زیباکلام اینطوره که تعدادی مفسد و دزد و چپاولگر نشستن روی سفرههای مردم و دارن همینطوری غارت میکنن. راه مقابله با این مشکل هم اینه که افشاگری کرد، اعتراض کرد و ... .
نقد علیزاده اینه که چنین نگاهی در نهایت منجر به انسداد اصلاح میشه. یعنی ما رو هُل نمیده به این سمت که بشینیم و فکر کنیم در مورد اینکه چرا جمهوری اسلامی در دهۀ هفتاد رفت به سراغ خصوصیسازی و چرا به این سبک خصوصیسازی رو انجام داد؛ چون این نگاه پیشاپیش مجریان خصوصیسازی رو مشتی "ظالم" تصور میکنه و در نتیجه با "ظالم" گفتگو نمیکنن، مبارزه میکنن.
🗯 حرف علیزاده اینه که خصوصیسازی رو باید در شرایط تاریخی و سیاسی زمان خودش ببینیم تا بفهمیم چرا این پروژه در دهۀ هفتاد شروع شد. دهۀ هفتاد شمسی، دههای بود که شوروی فروپاشید. فروپاشی شوروی (درست یا غلط، به عنوان تجلی سوسیالیزم دولتی) و فشار بانک جهانی به خصوصیسازی، این ترس رو برای جمهوری اسلامی به وجود آورد که تنها یک راه برای توسعه و بقا وجود داره و اون هم هر چه سریعتر انجام دادن خصوصیسازیه. به تعبیر علیزاده هیچ اندیشۀ عمیقتری پشت این پروژه نبود که بتونه 20 یا 30 سال آینده رو پیشبینی کنه. این عدم اندیشۀ عمیق همراه شد با فضای بسته برای منتقدین خصوصیسازی و شد آنچه که امروز شاهد هستیم. در نتیجه صورتبندی علیزاده از مشکل امروز با صورتبندی زیباکلام تحت عنوان "ظلم و چپاول و ..." متفاوته؛ وقتی مشکل به گونۀ دیگهای صورتبندی بشه، راهحل هم تغییر میکنه.
📢 البته زیباکلام هم با علیزاده موافقه که باید کار تئوریک کرد. یعنی برای پاسخ به این مسئله که «آیا خصوصیسازی عادلانه است؟»، ما نیاز به تئوریای در باب عدالت داریم که به ما بگه عدالت چیه و معیار و مبناش چیه. در نتیجه علیزاده و زیباکلام، هر دو با انجام کارهای تئوریک موافقن و با حرفهایی مثل "عدالت که کار تئوریک نمیخواد؛ هر کسی میفهمه عدالت یعنی چی" همدل نیستن.
نکتۀ دومی که توی این بحث بین علیزاده و زیباکلام به نظر میرسه توافق وجود داره، اینه که مشکلات و گرفتاریهایی که امروز دچارشون هستیم، یه شبه و یه هفتهای و یه ماهه به وجود نیومدن. برای شناخت این مشکلات، باید به تاریخ و گذشتۀ جامعه رجوع کنیم. نتیجۀ چنین تلقیای از مشکلات، اینه که مشکلات امروز با پتک و "چکش" و تهدید حل نمیشن؛ به تعبیر زیباکلام "این نگاههای رادیکال اینجوری، نگاههای ویرانگریه، که از توش دیکتاتوریهای بعدی به وجود میاد".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🗯 بخشی از گفتگوی این دو نفر میره به سمت موضوع «خصوصیسازی». زیباکلام میگه بارها به قوۀ قضاییه و قوۀ مقننه نامه نوشته که بررسی کنن که شرکتها و نهادهایی که خصوصیسازی شدن، چه بلایی سرشون اومده، تحت مالکیت چه کسانی قرار گرفتن و اصلاً چطوری مدیریت میشن. بعدش میگه "اگر بتونیم در این حد [هم] جلوی فسادها و غارت و چپاول بیتالمال رو توسط ... شیفتگان قدرت و ثروت و متکاثران ... همان هوسرانان رو دارم میگم، همون متجاوزان و متعدیان به بیتالمال رو دارم عرض میکنم، بگیریم" اونوقت زیباکلام به سهم خودش اینطور میبینه که انگار به اندازۀ 3000 تا سفر حج رفته.
این نوع نگاه و تلقی زیباکلام نسبت به کنشگری در راستای حل یا بهبود مشکلات کشور، برای من خیلی محترمه. اینکه دینداری خودش رو گره میزنه به اقدام برای حل مشکلات جامعه.
🗯 اما من یه نگرانی هم در مورد ادبیات و نگاه زیباکلام دارم. نگرانی بنده رو علیزاده هم به عنوان یه نقد توی گفتگو مطرح کرد: اینکه باید ببینیم زیباکلام داره بخش مهمی از مشکلات جامعه رو به چه نحوی صورتبندی میکنه. نگاه زیباکلام اینطوره که تعدادی مفسد و دزد و چپاولگر نشستن روی سفرههای مردم و دارن همینطوری غارت میکنن. راه مقابله با این مشکل هم اینه که افشاگری کرد، اعتراض کرد و ... .
نقد علیزاده اینه که چنین نگاهی در نهایت منجر به انسداد اصلاح میشه. یعنی ما رو هُل نمیده به این سمت که بشینیم و فکر کنیم در مورد اینکه چرا جمهوری اسلامی در دهۀ هفتاد رفت به سراغ خصوصیسازی و چرا به این سبک خصوصیسازی رو انجام داد؛ چون این نگاه پیشاپیش مجریان خصوصیسازی رو مشتی "ظالم" تصور میکنه و در نتیجه با "ظالم" گفتگو نمیکنن، مبارزه میکنن.
🗯 حرف علیزاده اینه که خصوصیسازی رو باید در شرایط تاریخی و سیاسی زمان خودش ببینیم تا بفهمیم چرا این پروژه در دهۀ هفتاد شروع شد. دهۀ هفتاد شمسی، دههای بود که شوروی فروپاشید. فروپاشی شوروی (درست یا غلط، به عنوان تجلی سوسیالیزم دولتی) و فشار بانک جهانی به خصوصیسازی، این ترس رو برای جمهوری اسلامی به وجود آورد که تنها یک راه برای توسعه و بقا وجود داره و اون هم هر چه سریعتر انجام دادن خصوصیسازیه. به تعبیر علیزاده هیچ اندیشۀ عمیقتری پشت این پروژه نبود که بتونه 20 یا 30 سال آینده رو پیشبینی کنه. این عدم اندیشۀ عمیق همراه شد با فضای بسته برای منتقدین خصوصیسازی و شد آنچه که امروز شاهد هستیم. در نتیجه صورتبندی علیزاده از مشکل امروز با صورتبندی زیباکلام تحت عنوان "ظلم و چپاول و ..." متفاوته؛ وقتی مشکل به گونۀ دیگهای صورتبندی بشه، راهحل هم تغییر میکنه.
📢 البته زیباکلام هم با علیزاده موافقه که باید کار تئوریک کرد. یعنی برای پاسخ به این مسئله که «آیا خصوصیسازی عادلانه است؟»، ما نیاز به تئوریای در باب عدالت داریم که به ما بگه عدالت چیه و معیار و مبناش چیه. در نتیجه علیزاده و زیباکلام، هر دو با انجام کارهای تئوریک موافقن و با حرفهایی مثل "عدالت که کار تئوریک نمیخواد؛ هر کسی میفهمه عدالت یعنی چی" همدل نیستن.
نکتۀ دومی که توی این بحث بین علیزاده و زیباکلام به نظر میرسه توافق وجود داره، اینه که مشکلات و گرفتاریهایی که امروز دچارشون هستیم، یه شبه و یه هفتهای و یه ماهه به وجود نیومدن. برای شناخت این مشکلات، باید به تاریخ و گذشتۀ جامعه رجوع کنیم. نتیجۀ چنین تلقیای از مشکلات، اینه که مشکلات امروز با پتک و "چکش" و تهدید حل نمیشن؛ به تعبیر زیباکلام "این نگاههای رادیکال اینجوری، نگاههای ویرانگریه، که از توش دیکتاتوریهای بعدی به وجود میاد".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
در علوم انسانی فقیریم
▪️ما نیز مَردمی هستیم. نَفْس اینکه خودت را کم گرفتی رفتی! فروتن بودن خوب است ولی تن به نیستی و انکار خود دادن اول نابودی یک ملت است. ما ابن سینا داریم. ما جلالالدین مولوی داریم. من واقعاً دلم به حال این نسل میسوزد. خیلی شما دارید پایین میآوردید معیارها را! نابودی یک فرهنگ و یک ملت از همینجا آغاز میشود. ما باید صاحب نظریه باشیم و چرا نباشیم.
ما استادان و دانشجویانی در علوم پایه داریم که از هیچ استاد هاروارد و کمبریج و آکسفورد کم ندارد.
ما در علوم انسانی صفرالکفّ هستیم. هیچی نیستیم. پزشک خوب ایرانی [من اسم نمیبرم] از هیچ پزشک فرنگی درجهٔ اول دنیا کم ندارد. اگر کم دارد نِرسینگِ اوست یا داروهایی که در اختیارش میگذارند، یا وسایل جراحی اوست. آن مربوط به او نیست. او وقتی پایش را گذاشت بیرون، رفت به هاروارد از استاد پزشکی آنجا هیچ کم ندارد. به حضرت عباس!
ما در علوم انسانی صفریم، صفر! مثل کفِ دستِ من. ما باید در این زمینه کار کنیم و این خیلی مهم است. ببینید، آیندهٔ درازمدتِ این مملکت با پزشکی و مهندسی ساخته نمیشود. در آیندهٔ دراز مدت یک مملکت با آن نگاهی که ژاپن به جهان نگاه میکند، آلمان به جهان نگاه میکند، علوم انسانی هیچ کم از علوم تجربی و پزشکی ندارد. ما هیچ کم نداریم. آن دختری که خیلی جوانمرگ شد و بهترین ریاضیدان جهان بود عملاً از همین دانشگاه شریف درآمده بود.
من به دولت هیچ کاری ندارم. من نمیخواهم نکوهش کنم دولت را. دولت اصلا کیست؟ ماهیتیست که وجودش به وجود افرادش است. در این ماهیت دولت ممکن است آدمهای خیلی بزرگ و شریف و پاکدامن باشند و یا ممکن است مُشتی دزد و قالتاق هم باشند. من هیچ کدامشان را عَلَیالتّعیین نمیشناسم که تحسین کنم یا تقبیح کنم. ما به دولت کاری نداریم.
ببیند، دولت آمده مثلاً توی کدکن ما شعبهٔ دانشگاه آزاد باز میکند. در آنجا مثلاً آمده دکترای فلسفهٔ کانت میدهد؛ حالا مسخره میکنم من این را، دارم مثال میزنم. ولی عملاً همینطور است. آخر کجا؟ با کدام استادت تو داری کانت درس میدهی؟! تو میدانی اصلاً کانت یعنی چی؟! استادِ کانت ایرونی یعنی کی؟ حالا من کانت گفتم. ویتگنشتاینش، هگلش...
ما در علوم انسانی بسیار وضع بدی داریم. خیلی فقیریم.
شما این کنگرهها را نگاه کنید!
هفت هشت ده تا آدم. ابن سینا باشد همانها صحبت میکنند. کانت باشد همانها صحبت میکنند. ویتگنشتاین باشد همانها صحبت میکنند. نمیدانم، تاریخ ابن هیثم و فیزیک و بینایی در ابن هیثم و اینا باشد همانها صحبت میکنند.
این خیلی شرم دارد. خجالت نمیکشند.
هی مرتب فراخوان، هی فراخوان. میگویند از الان تا ۱۵ روز دیگر برای تَنقیحُالمَنازلِ ابن هیثم مقاله بدهید. یک خانمِ خانهداری که آشپزیاش را کرده و بچّهاش را شیر داده است، میگوید چه عیبی دارد من هم در این فراخوان شرکت میکنم. میرود آنجا چایی میخورد، مینشیند و در کنگرهٔ تنقیحُالمنازل ابن هیثم هم شرکت میکند. آخر تو اسم ابن هیثم را کِی شنیدی؟! محال است در کمبریج و آکسفورد فراخوان پیدا کنید. فراخوان یعنی چه؟!
خانم آشپز و یک عدّه آدم بیکار و فلان و بهمان یک چیزی مینویسد و چه بسا از بیکاری بگوید بیا بخوان.
کدام متخصص؟! ما الان یک آدمی که شفا را تدریس کند نداریم؛ بیخود میگویند. یک آدمی که تمام شفا را بتواند درس بدهد نیست؛ بیخود میگویند. یک قسمت خاصّی از الهیات را فقط توی حوزهٔ حرّافی و انشانویسی و اینهاست. کسی که از عهدهٔ تمام شفا بربیاید وجود ندارد. بقیهاش هم همینطور است. هیچ فرقی نمیکند.
دولت باید از این توسعهٔ عناوین علوم انسانی جلوگیری کند. همهٔ دانشگاهها نباید همهٔ رشتهها را داشته باشند. ما برای متخصّص ابن سینا یک دانشگاه برای متخصّص سهروردی یک دانشگاه. برای متخصّص نمیدانم کانت یک دانشگاه. در همهٔ دانشگاهها که نمیشود. در دانشگاه تربت حیدریه یا نیشابور متخصّص کانت کجا هست که تو دکترای کانت میگذاری و دکترای هگل می گذاری.[مثال میزنم] خجالت دارد. این کاغذها را به دست بچّهها میدهید که چی؟! من نمیگویم که نباشد. ولی برای کلّ صاحبنظرانِ میدانِ مطالعات کانت که صد سال دیگر انشاء اللّه ما یک نفر داشته باشیم که کانت را با همهٔ ابعادش بشناسد و بتواند در یک کنگرهٔ بینالمللیِ کانت لِکچر بدهد و برایش دست بزنند، صد سال دیگر، کلاهمان را باید به آسمان بیندازیم. یک دانشگاه شروع کند برای برنامهریزی که ما میخواهیم متخصّص کانت تربیت کنیم، هِگِل تربیت کنیم، اسپینوزا تربیت کنیم، ویتگنشتاین تربیت کنیم، راسِل تربیت کنیم.
میآیند در کوچکترین روستاها دکتری فلسفه میدهند.
در همهٔ رشتهها استاد دارند. این یعنی کشک!
محمدرضا شفیعی کدکنی
سهشنبه، ۲۱ آبان ۱۳۹۸
دانشگاه تهران
@PhilosophyCafe👥
▪️ما نیز مَردمی هستیم. نَفْس اینکه خودت را کم گرفتی رفتی! فروتن بودن خوب است ولی تن به نیستی و انکار خود دادن اول نابودی یک ملت است. ما ابن سینا داریم. ما جلالالدین مولوی داریم. من واقعاً دلم به حال این نسل میسوزد. خیلی شما دارید پایین میآوردید معیارها را! نابودی یک فرهنگ و یک ملت از همینجا آغاز میشود. ما باید صاحب نظریه باشیم و چرا نباشیم.
ما استادان و دانشجویانی در علوم پایه داریم که از هیچ استاد هاروارد و کمبریج و آکسفورد کم ندارد.
ما در علوم انسانی صفرالکفّ هستیم. هیچی نیستیم. پزشک خوب ایرانی [من اسم نمیبرم] از هیچ پزشک فرنگی درجهٔ اول دنیا کم ندارد. اگر کم دارد نِرسینگِ اوست یا داروهایی که در اختیارش میگذارند، یا وسایل جراحی اوست. آن مربوط به او نیست. او وقتی پایش را گذاشت بیرون، رفت به هاروارد از استاد پزشکی آنجا هیچ کم ندارد. به حضرت عباس!
ما در علوم انسانی صفریم، صفر! مثل کفِ دستِ من. ما باید در این زمینه کار کنیم و این خیلی مهم است. ببینید، آیندهٔ درازمدتِ این مملکت با پزشکی و مهندسی ساخته نمیشود. در آیندهٔ دراز مدت یک مملکت با آن نگاهی که ژاپن به جهان نگاه میکند، آلمان به جهان نگاه میکند، علوم انسانی هیچ کم از علوم تجربی و پزشکی ندارد. ما هیچ کم نداریم. آن دختری که خیلی جوانمرگ شد و بهترین ریاضیدان جهان بود عملاً از همین دانشگاه شریف درآمده بود.
من به دولت هیچ کاری ندارم. من نمیخواهم نکوهش کنم دولت را. دولت اصلا کیست؟ ماهیتیست که وجودش به وجود افرادش است. در این ماهیت دولت ممکن است آدمهای خیلی بزرگ و شریف و پاکدامن باشند و یا ممکن است مُشتی دزد و قالتاق هم باشند. من هیچ کدامشان را عَلَیالتّعیین نمیشناسم که تحسین کنم یا تقبیح کنم. ما به دولت کاری نداریم.
ببیند، دولت آمده مثلاً توی کدکن ما شعبهٔ دانشگاه آزاد باز میکند. در آنجا مثلاً آمده دکترای فلسفهٔ کانت میدهد؛ حالا مسخره میکنم من این را، دارم مثال میزنم. ولی عملاً همینطور است. آخر کجا؟ با کدام استادت تو داری کانت درس میدهی؟! تو میدانی اصلاً کانت یعنی چی؟! استادِ کانت ایرونی یعنی کی؟ حالا من کانت گفتم. ویتگنشتاینش، هگلش...
ما در علوم انسانی بسیار وضع بدی داریم. خیلی فقیریم.
شما این کنگرهها را نگاه کنید!
هفت هشت ده تا آدم. ابن سینا باشد همانها صحبت میکنند. کانت باشد همانها صحبت میکنند. ویتگنشتاین باشد همانها صحبت میکنند. نمیدانم، تاریخ ابن هیثم و فیزیک و بینایی در ابن هیثم و اینا باشد همانها صحبت میکنند.
این خیلی شرم دارد. خجالت نمیکشند.
هی مرتب فراخوان، هی فراخوان. میگویند از الان تا ۱۵ روز دیگر برای تَنقیحُالمَنازلِ ابن هیثم مقاله بدهید. یک خانمِ خانهداری که آشپزیاش را کرده و بچّهاش را شیر داده است، میگوید چه عیبی دارد من هم در این فراخوان شرکت میکنم. میرود آنجا چایی میخورد، مینشیند و در کنگرهٔ تنقیحُالمنازل ابن هیثم هم شرکت میکند. آخر تو اسم ابن هیثم را کِی شنیدی؟! محال است در کمبریج و آکسفورد فراخوان پیدا کنید. فراخوان یعنی چه؟!
خانم آشپز و یک عدّه آدم بیکار و فلان و بهمان یک چیزی مینویسد و چه بسا از بیکاری بگوید بیا بخوان.
کدام متخصص؟! ما الان یک آدمی که شفا را تدریس کند نداریم؛ بیخود میگویند. یک آدمی که تمام شفا را بتواند درس بدهد نیست؛ بیخود میگویند. یک قسمت خاصّی از الهیات را فقط توی حوزهٔ حرّافی و انشانویسی و اینهاست. کسی که از عهدهٔ تمام شفا بربیاید وجود ندارد. بقیهاش هم همینطور است. هیچ فرقی نمیکند.
دولت باید از این توسعهٔ عناوین علوم انسانی جلوگیری کند. همهٔ دانشگاهها نباید همهٔ رشتهها را داشته باشند. ما برای متخصّص ابن سینا یک دانشگاه برای متخصّص سهروردی یک دانشگاه. برای متخصّص نمیدانم کانت یک دانشگاه. در همهٔ دانشگاهها که نمیشود. در دانشگاه تربت حیدریه یا نیشابور متخصّص کانت کجا هست که تو دکترای کانت میگذاری و دکترای هگل می گذاری.[مثال میزنم] خجالت دارد. این کاغذها را به دست بچّهها میدهید که چی؟! من نمیگویم که نباشد. ولی برای کلّ صاحبنظرانِ میدانِ مطالعات کانت که صد سال دیگر انشاء اللّه ما یک نفر داشته باشیم که کانت را با همهٔ ابعادش بشناسد و بتواند در یک کنگرهٔ بینالمللیِ کانت لِکچر بدهد و برایش دست بزنند، صد سال دیگر، کلاهمان را باید به آسمان بیندازیم. یک دانشگاه شروع کند برای برنامهریزی که ما میخواهیم متخصّص کانت تربیت کنیم، هِگِل تربیت کنیم، اسپینوزا تربیت کنیم، ویتگنشتاین تربیت کنیم، راسِل تربیت کنیم.
میآیند در کوچکترین روستاها دکتری فلسفه میدهند.
در همهٔ رشتهها استاد دارند. این یعنی کشک!
محمدرضا شفیعی کدکنی
سهشنبه، ۲۱ آبان ۱۳۹۸
دانشگاه تهران
@PhilosophyCafe👥
🗯 زیگموند فروید کتابی داره به اسم «توتم و تابو». این کتاب از چهار مقاله تشکیل شده که مقالۀ اولش به این اسمه:
«ترس از رابطۀ جنسی با محارم»
من این مقاله رو ارائه دادم و فایل صوتی ارائه رو اینجا به اشتراک میذارم. ارائۀ من سه تا فایل صوتیه که هر کدوم تقریباً یک ساعته (در مجموع سه ساعت).
اول این ارائه، من مقدمۀ کوتاه کتاب «توتم و تابو» رو هم که خود فروید نوشته، توضیح دادم و به نظرم آشنایی با مقدمه شاید به درک بهتر این مقاله کمک کنه.
🗯 دو نکته رو باید تذکر بدم که هر دو نکته مربوط به محتوای این مقالهست.
1- فروید توی این مقاله، به هیچ وجه افراد رو توصیه به رابطۀ جنسی خاصی یا گرایش جنسی خاصی نمیکنه (به نظرم با خوندن این مقاله یا شنیدن ارائۀ بنده، به راحتی میشه به این نکته پی برد). در نتیجه پیش از اطلاع پیدا کردن از محتوای مقاله (و صرفاً بر اساس عنوان مقاله) چنین پیشداوریای نداشته باشیم که فروید قصد داره فرهنگ یا رفتاری رو ترویج کنه یا اشاعه بده.
2- بحث فروید در این مقاله از جنس بحثهای رایج فلسفۀ اخلاق نیست. یعنی فروید به دنبال یافتن معیاری "عقلانی" برای تشخیص کار اخلاقی از غیراخلاقی و پیاده کردن اون معیار روی مسئلۀ «رابطۀ جنسی با محارم» نیست.
🗯 قصد فروید تو این مقاله اینه که با نگاه روانکاوی فرویدی، به پژوهش مردمشناسانه بپردازه؛ یعنی فرهنگهای "بدوی" و قبیلههای "ابتدایی" (که عمدتاً مثالهای فروید از قبایل استرالیاییه) رو مورد مطالعه قرار بده.
شنیدن این ارائه نیاز به پیشزمینۀ مطالعاتی نداره.
من همراه با سه فایل صوتی، تصویر یه نمودار رو هم به اشتراک میذارم (این نمودار، توی مقاله اومده) که توی فایل دوم، در موردش توضیح دادم.
🗯 من این ارائه رو برای گروه تلگرامی «مناظره و سخنرانی» (لینک: @elmdinkhorafehgroup) انجام دادم و ممنونم ازشون که بهم این فرصت رو دادن.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
«ترس از رابطۀ جنسی با محارم»
من این مقاله رو ارائه دادم و فایل صوتی ارائه رو اینجا به اشتراک میذارم. ارائۀ من سه تا فایل صوتیه که هر کدوم تقریباً یک ساعته (در مجموع سه ساعت).
اول این ارائه، من مقدمۀ کوتاه کتاب «توتم و تابو» رو هم که خود فروید نوشته، توضیح دادم و به نظرم آشنایی با مقدمه شاید به درک بهتر این مقاله کمک کنه.
🗯 دو نکته رو باید تذکر بدم که هر دو نکته مربوط به محتوای این مقالهست.
1- فروید توی این مقاله، به هیچ وجه افراد رو توصیه به رابطۀ جنسی خاصی یا گرایش جنسی خاصی نمیکنه (به نظرم با خوندن این مقاله یا شنیدن ارائۀ بنده، به راحتی میشه به این نکته پی برد). در نتیجه پیش از اطلاع پیدا کردن از محتوای مقاله (و صرفاً بر اساس عنوان مقاله) چنین پیشداوریای نداشته باشیم که فروید قصد داره فرهنگ یا رفتاری رو ترویج کنه یا اشاعه بده.
2- بحث فروید در این مقاله از جنس بحثهای رایج فلسفۀ اخلاق نیست. یعنی فروید به دنبال یافتن معیاری "عقلانی" برای تشخیص کار اخلاقی از غیراخلاقی و پیاده کردن اون معیار روی مسئلۀ «رابطۀ جنسی با محارم» نیست.
🗯 قصد فروید تو این مقاله اینه که با نگاه روانکاوی فرویدی، به پژوهش مردمشناسانه بپردازه؛ یعنی فرهنگهای "بدوی" و قبیلههای "ابتدایی" (که عمدتاً مثالهای فروید از قبایل استرالیاییه) رو مورد مطالعه قرار بده.
شنیدن این ارائه نیاز به پیشزمینۀ مطالعاتی نداره.
من همراه با سه فایل صوتی، تصویر یه نمودار رو هم به اشتراک میذارم (این نمودار، توی مقاله اومده) که توی فایل دوم، در موردش توضیح دادم.
🗯 من این ارائه رو برای گروه تلگرامی «مناظره و سخنرانی» (لینک: @elmdinkhorafehgroup) انجام دادم و ممنونم ازشون که بهم این فرصت رو دادن.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe