Philosophy Cafe ♨️
3.44K subscribers
3.51K photos
506 videos
636 files
1.35K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
🖋 اصل سوم: دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است ... همۀ امکانات خود را برای امور زیر به کار برد:
3- آموزش و پرورش و تربیت‌بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح، و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.
5- طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب.
6- محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی.
8- مشارکت عامۀ مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی خویش.
9- رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه‌های مادی و معنوی.

🖋 اصل نهم: در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت اراضی کشور از یکدیگر تفکیک‌ناپذیرند و حفظ آن‌ها وظیفۀ دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران خدشه‌ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی‌های مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.

🖋 اصل چهاردهم: به حکم آیۀ شریفۀ "لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین" دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیرمسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند...

🖋 اصل نوزدهم: مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان، و مانند این‌ها سبب امتیاز نخواهد بود.

🖋 اصل بیستم: همۀ افراد اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند: و از همۀ حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.

📚 بخش‌هایی از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مصوب 12 آذر سال 1358 📚

@philosophycafe
سگی نزد شیر آمد و گفت: با من کشتی بگیر!
شیر سر باز زد و نپذیرفت.

سگ گفت: نزد تمام سگان خواهم گفت که شیر از مقابله با من می‌هراسد!

شیر گفت: سرزنش سگان راخوش‌تر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند که با سگی کشتی گرفته‌ام!
🦋 @PhilosophyCafe
🗯 چند روز پیش گفتگوی علی علیزاده (تحلیل‌گر سیاسی) و سعید زیباکلام (استاد فلسفه) با موضوع «عدالت‌خواهی و رابطۀ آن با امنیت» منتشر شد. من فکر می‌کنم برای توصیف طرفین این گفتگو از دوگانه‌های "طرفدار نظام / منتقد نظام" یا "اصلاح طلب / احمدی‌نژادی" و ... استفاده نکنیم. چون دوگانه‌هایی از این جنس باعث میشن با پیش‌داوری و قضاوت‌های قطعی و یقینی سراغ این گفتگو بریم و چیز چندانی عایدمون نشه. علیزاده سعی کرده که سؤال‌های انتقادی نسبت به مواضع زیباکلام مطرح و نظر خودش رو هم لابه‌لای گفتگو بیان کنه. من فکر می‌کنم دیدن این گفتگو از این جهت مفیده که مخاطب می‌تونه با دو دیدگاه تا حدودی مخالف هم آشنا بشه. دیدن چنین مسئله‌ای از زوایای مختلف، به فهم و شعور سیاسی ما کمک خواهد کرد.

🗯 بخشی از گفتگوی این دو نفر میره به سمت موضوع «خصوصی‌سازی». زیباکلام میگه بارها به قوۀ قضاییه و قوۀ مقننه نامه نوشته که بررسی کنن که شرکت‌ها و نهادهایی که خصوصی‌سازی شدن، چه بلایی سرشون اومده، تحت مالکیت چه کسانی قرار گرفتن و اصلاً چطوری مدیریت میشن. بعدش میگه "اگر بتونیم در این حد [هم] جلوی فسادها و غارت و چپاول بیت‌المال رو توسط ... شیفتگان قدرت و ثروت و متکاثران ... همان هوس‌رانان رو دارم می‌گم، همون متجاوزان و متعدیان به بیت‌المال رو دارم عرض می‌کنم، بگیریم" اون‌وقت زیباکلام به سهم خودش این‌طور می‌بینه که انگار به اندازۀ 3000 تا سفر حج رفته.
این نوع نگاه و تلقی زیباکلام نسبت به کنش‌گری در راستای حل یا بهبود مشکلات کشور، برای من خیلی محترمه. این‌که دین‌داری خودش رو گره می‌زنه به اقدام برای حل مشکلات جامعه.

🗯 اما من یه نگرانی هم در مورد ادبیات و نگاه زیباکلام دارم. نگرانی بنده رو علیزاده هم به عنوان یه نقد توی گفتگو مطرح کرد: این‌که باید ببینیم زیباکلام داره بخش مهمی از مشکلات جامعه رو به چه نحوی صورت‌بندی می‌کنه. نگاه زیباکلام این‌طوره که تعدادی مفسد و دزد و چپاول‌گر نشستن روی سفره‌های مردم و دارن همین‌طوری غارت می‌کنن. راه مقابله با این مشکل هم اینه که افشاگری کرد، اعتراض کرد و ... .
نقد علیزاده اینه که چنین نگاهی در نهایت منجر به انسداد اصلاح میشه. یعنی ما رو هُل نمیده به این سمت که بشینیم و فکر کنیم در مورد این‌که چرا جمهوری اسلامی در دهۀ هفتاد رفت به سراغ خصوصی‌سازی و چرا به این سبک خصوصی‌سازی رو انجام داد؛ چون این نگاه پیشاپیش مجریان خصوصی‌سازی رو مشتی "ظالم" تصور می‌کنه و در نتیجه با "ظالم" گفتگو نمی‌کنن، مبارزه می‌کنن.

🗯 حرف علیزاده اینه که خصوصی‌سازی رو باید در شرایط تاریخی و سیاسی زمان خودش ببینیم تا بفهمیم چرا این پروژه در دهۀ هفتاد شروع شد. دهۀ هفتاد شمسی، دهه‌ای بود که شوروی فروپاشید. فروپاشی شوروی (درست یا غلط، به عنوان تجلی سوسیالیزم دولتی) و فشار بانک جهانی به خصوصی‌سازی، این ترس رو برای جمهوری اسلامی به وجود آورد که تنها یک راه برای توسعه و بقا وجود داره و اون هم هر چه سریع‌تر انجام دادن خصوصی‌سازیه. به تعبیر علیزاده هیچ اندیشۀ عمیق‌تری پشت این پروژه نبود که بتونه 20 یا 30 سال آینده رو پیش‌بینی کنه. این عدم اندیشۀ عمیق همراه شد با فضای بسته برای منتقدین خصوصی‌سازی و شد آن‌چه که امروز شاهد هستیم. در نتیجه صورت‌بندی علیزاده از مشکل امروز با صورت‌بندی زیباکلام تحت عنوان "ظلم و چپاول و ..." متفاوته؛ وقتی مشکل به گونۀ دیگه‌ای صورت‌بندی بشه، راه‌حل هم تغییر می‌کنه.

📢 البته زیباکلام هم با علیزاده موافقه که باید کار تئوریک کرد. یعنی برای پاسخ به این مسئله که «آیا خصوصی‌سازی عادلانه است؟»، ما نیاز به تئوری‌ای در باب عدالت داریم که به ما بگه عدالت چیه و معیار و مبناش چیه. در نتیجه علیزاده و زیباکلام، هر دو با انجام کارهای تئوریک موافقن و با حرف‌هایی مثل "عدالت که کار تئوریک نمی‌خواد؛ هر کسی می‌فهمه عدالت یعنی چی" همدل نیستن.
نکتۀ دومی که توی این بحث بین علیزاده و زیباکلام به نظر می‌رسه توافق وجود داره، اینه که مشکلات و گرفتاری‌هایی که امروز دچارشون هستیم، یه شبه و یه هفته‌ای و یه ماهه به وجود نیومدن. برای شناخت این مشکلات، باید به تاریخ و گذشتۀ جامعه رجوع کنیم. نتیجۀ چنین تلقی‌ای از مشکلات، اینه که مشکلات امروز با پتک و "چکش" و تهدید حل نمیشن؛ به تعبیر زیباکلام "این نگاه‌های رادیکال این‌جوری، نگاه‌های ویرانگریه، که از توش دیکتاتوری‌های بعدی به وجود میاد".

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
در علوم انسانی فقیریم



▪️ما نیز مَردمی هستیم. نَفْس اینکه خودت را کم گرفتی رفتی! فروتن بودن خوب است ولی تن به نیستی و انکار خود دادن اول نابودی یک ملت است. ما ابن سینا داریم. ما جلال‌الدین مولوی داریم. من واقعاً دلم به حال این نسل می‌سوزد. خیلی شما دارید پایین می‌آوردید معیار‌ها را! نابودی یک فرهنگ و یک ملت از همین‌جا آغاز می‌شود. ما باید صاحب نظریه باشیم و چرا نباشیم.
ما استادان و دانشجویانی در علوم پایه داریم که از هیچ استاد هاروارد و کمبریج و آکسفورد کم ندارد.
ما در علوم انسانی صفر‌الکفّ هستیم. هیچی نیستیم. پزشک خوب ایرانی [من اسم نمی‌برم] از هیچ پزشک فرنگی درجهٔ اول دنیا کم ندارد. اگر کم دارد نِرسینگِ اوست یا دارو‌هایی که در اختیارش می‌گذارند، یا وسایل جراحی اوست. آن مربوط به او نیست. او وقتی پایش را گذاشت بیرون، رفت به هاروارد از استاد پزشکی آنجا هیچ کم ندارد. به حضرت عباس!
ما در علوم انسانی صفریم، صفر! مثل کفِ دستِ من. ما باید در این زمینه کار کنیم و این خیلی مهم است. ببینید، آیندهٔ دراز‌مدتِ این مملکت با پزشکی و مهندسی ساخته نمی‌شود. در آیندهٔ دراز مدت یک مملکت با آن نگاهی که ژاپن به جهان نگاه می‌کند، آلمان به جهان نگاه می‌کند، علوم انسانی هیچ کم از علوم تجربی و پزشکی ندارد. ما هیچ کم نداریم. آن دختری که خیلی جوان‌مرگ شد و بهترین ریاضی‌دان جهان بود عملاً از همین دانشگاه شریف درآمده بود.

من به دولت هیچ کاری ندارم. من نمی‌خواهم نکوهش کنم دولت را. دولت اصلا کیست؟ ماهیتی‌ست که وجودش به وجود افرادش است. در این ماهیت دولت ممکن است آدم‌های خیلی بزرگ و شریف و پاکدامن باشند و یا ممکن است مُشتی دزد و قالتاق هم باشند. من هیچ کدامشان را عَلَی‌التّعیین نمی‌شناسم که تحسین کنم یا تقبیح کنم. ما به دولت کاری نداریم.
ببیند، دولت آمده مثلاً توی کدکن ما شعبهٔ دانشگاه آزاد باز می‌کند. در آنجا مثلاً آمده دکترای فلسفهٔ کانت می‌دهد؛ حالا مسخره می‌کنم من این را، دارم مثال می‌زنم. ولی عملاً همین‌طور است. آخر کجا؟ با کدام استادت تو داری کانت درس می‌دهی؟! تو می‌دانی اصلاً کانت یعنی چی؟! استادِ کانت ایرونی یعنی کی؟ حالا من کانت گفتم. ویتگنشتاینش، هگلش...
ما در علوم انسانی بسیار وضع بدی داریم. خیلی فقیریم.
شما این کنگره‌ها را نگاه کنید!
هفت‌ هشت ده تا آدم. ابن سینا باشد همان‌ها صحبت می‌کنند. کانت باشد همان‌ها صحبت می‌کنند. ویتگنشتاین باشد همان‌ها صحبت می‌کنند. نمی‌دانم، تاریخ ابن هیثم و فیزیک و بینایی در ابن هیثم و اینا باشد همان‌ها صحبت می‌کنند.
این خیلی شرم دارد. خجالت نمی‌کشند.
هی مرتب فراخوان، هی فراخوان. می‌گویند از الان تا ۱۵ روز دیگر برای تَنقیح‌ُالمَنازلِ ابن هیثم مقاله بدهید. یک خانمِ خانه‌‌داری که آشپزی‌اش را کرده و بچّه‌اش را شیر داده است، می‌گوید چه عیبی دارد من هم در این فراخوان شرکت می‌کنم. می‌رود آنجا چایی می‌خورد، می‌نشیند و در کنگرهٔ تنقیح‌ُالمنازل ابن هیثم هم شرکت می‌کند. آخر تو اسم ابن هیثم را کِی شنیدی؟! محال است در کمبریج و آکسفورد فراخوان پیدا کنید. فراخوان یعنی چه؟!
خانم آشپز و یک عدّه آدم بیکار و فلان و بهمان یک چیزی می‌نویسد و چه بسا از بیکاری بگوید بیا بخوان.

کدام متخصص؟! ما الان یک آدمی که شفا را تدریس کند نداریم؛ بی‌خود می‌گویند. یک آدمی که تمام شفا را بتواند درس بدهد نیست؛ بی‌خود می‌گویند. یک قسمت خاصّی از الهیات را فقط توی حوزهٔ حرّافی و انشا‌نویسی و این‌هاست. کسی که از عهدهٔ تمام شفا بربیاید وجود ندارد. بقیه‌اش هم همینطور است. هیچ فرقی نمی‌کند.
دولت باید از این توسعهٔ عناوین علوم انسانی جلوگیری کند. همهٔ دانشگاه‌ها نباید همهٔ رشته‌ها را داشته باشند. ما برای متخصّص ابن سینا یک دانشگاه‌ برای متخصّص سهروردی یک دانشگاه. برای متخصّص نمی‌دانم کانت یک دانشگاه. در همهٔ دانشگاه‌ها که نمی‌شود. در دانشگاه تربت حیدریه یا نیشابور متخصّص کانت کجا هست که تو دکترای کانت می‌گذاری و دکترای هگل می گذاری.[مثال می‌زنم] خجالت دارد. این کاغذها را به دست بچّه‌ها می‌دهید که چی؟! من نمی‌گویم که نباشد. ولی برای کلّ صاحب‌نظرانِ میدانِ مطالعات کانت که صد سال دیگر انشاء اللّه ما یک نفر داشته باشیم که کانت را با همهٔ ابعادش بشناسد و بتواند در یک کنگرهٔ بین‌المللیِ کانت لِکچر بدهد و برایش دست بزنند، صد سال دیگر، کلاهمان را باید به آسمان بیندازیم. یک دانشگاه شروع کند برای برنامه‌ریزی که ما می‌خواهیم متخصّص کانت تربیت کنیم، هِگِل تربیت کنیم، اسپینوزا تربیت کنیم، ویتگنشتاین تربیت کنیم، راسِل تربیت کنیم.
می‌آیند در کوچک‌ترین روستاها دکتری فلسفه می‌دهند.
در همهٔ رشته‌ها استاد دارند. این یعنی کشک!

محمدرضا شفیعی کدکنی
سه‌شنبه، ۲۱ آبان ۱۳۹۸
دانشگاه تهران

@PhilosophyCafe👥
🗯 زیگموند فروید کتابی داره به اسم «توتم و تابو». این کتاب از چهار مقاله تشکیل شده که مقالۀ اولش به این اسمه:
«ترس از رابطۀ جنسی با محارم»
من این مقاله رو ارائه دادم و فایل صوتی ارائه رو اینجا به اشتراک میذارم. ارائۀ من سه تا فایل صوتیه که هر کدوم تقریباً یک ساعته (در مجموع سه ساعت).
اول این ارائه، من مقدمۀ کوتاه کتاب «توتم و تابو» رو هم که خود فروید نوشته، توضیح دادم و به نظرم آشنایی با مقدمه شاید به درک بهتر این مقاله کمک کنه.

🗯 دو نکته رو باید تذکر بدم که هر دو نکته مربوط به محتوای این مقاله‌ست.
1- فروید توی این مقاله، به هیچ وجه افراد رو توصیه به رابطۀ جنسی خاصی یا گرایش جنسی خاصی نمی‌کنه (به نظرم با خوندن این مقاله یا شنیدن ارائۀ بنده، به راحتی میشه به این نکته پی برد). در نتیجه پیش از اطلاع پیدا کردن از محتوای مقاله (و صرفاً بر اساس عنوان مقاله) چنین پیش‌داوری‌ای نداشته باشیم که فروید قصد داره فرهنگ یا رفتاری رو ترویج کنه یا اشاعه بده.
2- بحث فروید در این مقاله از جنس بحث‌های رایج فلسفۀ اخلاق نیست. یعنی فروید به دنبال یافتن معیاری "عقلانی" برای تشخیص کار اخلاقی از غیراخلاقی و پیاده کردن اون معیار روی مسئلۀ «رابطۀ جنسی با محارم» نیست.

🗯 قصد فروید تو این مقاله اینه که با نگاه روانکاوی فرویدی، به پژوهش مردم‌شناسانه بپردازه؛ یعنی فرهنگ‌های "بدوی" و قبیله‌های "ابتدایی" (که عمدتاً مثال‌های فروید از قبایل استرالیاییه) رو مورد مطالعه قرار بده.
شنیدن این ارائه نیاز به پیش‌زمینۀ مطالعاتی نداره.
من همراه با سه فایل صوتی، تصویر یه نمودار رو هم به اشتراک میذارم (این نمودار، توی مقاله اومده) که توی فایل دوم، در موردش توضیح دادم.

🗯 من این ارائه رو برای گروه تلگرامی «مناظره و سخنرانی» (لینک: @elmdinkhorafehgroup) انجام دادم و ممنونم ازشون که بهم این فرصت رو دادن.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
Audio
بخش اول

@philosophycafe
Audio
بخش دوم

@philosophycafe
Audio
بخش سوم

@philosophycafe
Forwarded from Intercession
infinite universe
🍸 @interce
Purnamadah
— | LYRICS |—

Puurnnam-Adah Puurnnam-Idam
Puurnnaat-Purnnam-Udacyate
Puurnnashya Puurnnam-Aadaaya
Puurnnam-Eva-Avashissyate
Om

Meaning:
That is infinite, and this (universe) is infinite.
The infinite proceeds from the infinite.
(Then) taking the infinitude of the infinite (universe),
It remains as the infinite alone.
Om!
______________________________

Purnamadah · Shantala
The Love Window
🍸 @interce
Forwarded from Art and Literature (Maz ID)
Emperor Meiji: Tell me how he died.
Algren: I will tell you how he lived.
— THE LAST SAMURAI 🦋
🖋 ایدۀ روشی که شامل ثبات، عدم تغییر و اصول کاملاً الزام‌آور برای پیشبرد علم است [مانند ابطال‌پذیری و ...]، وقتی در کنار نتایج پژوهش تاریخی قرار می‌گیرد، با مشکلات فراوانی مواجه می‌شود. بنابراین متوجه می‌شویم که [در علم] هیچ قاعدۀ واحد و پذیرفتنی‌ای که جای پای محکمی در معرفت‌شناسی داشته باشد و گاهی این‌جا یا آن‌جا نقض نشده باشد، وجود ندارد. همین شاهدی است بر این که این نقض [قاعده‌های روش‌شناختی توسط دانشمندان] رویدادهای اتفاقی نیستند، هم‌چنین نتیجۀ دانش ناکافی یا اشتباهات غیرعمدی رفع‌شدنی هم نیستند. به عکس، ما می‌بینیم که آن‌ها [= نقض قاعده‌های روش‌شناختی] برای پیشرفت ضروری‌اند. در حقیقت، یکی از ویژگی‌های جذاب بحث‌های اخیر در تاریخ و فلسفۀ علم، درک این نکته است که آیا رویدادها و پیشرفت‌هایی مانند ابداع اتم‌گرایی در دوران باستان، انقلاب کوپرنیکی، ظهور اتم‌گرایی مدرن (نظریۀ جنبشی، نظریۀ پاشش نور، شیمی فضایی، نظریۀ کوانتوم) و پیدایش تدریجی نظریۀ موجی نور، به این علت رخ داده‌اند که برخی متفکران «تصمیم گرفتند» خود را به قواعد روش‌شناختی "آشکار" محدود نکنند، یا این‌که بدون توجه، این قاعده‌ها را نادیده گرفتند.

🖋 تکرار می‌کنم، این منش آزاد فقط یک واقعیت در مورد تاریخ علم نیست؛ بلکه برای رشد معرفت هم مناسب و هم کاملاً ضروری است. به طور خاص‌تر، می‌توان نشان داد که برای هر قاعدۀ "اساسی" یا "عقلانی"، همواره شرایطی وجود دارد که توصیه می‌شود نه تنها قاعده نادیده گرفته شود، بلکه باید خلاف آن را انجام داد. برای مثال شرایطی وجود دارد که فرضیه‌های موضعی (ad hoc)، یا فرضیه‌هایی که با نتایج آزمایشگاهی عموماً پذیرفته‌شده و تثبیت‌شده تناقض دارند، یا فرضیه‌هایی که محتوایشان کوچک‌تر از محتوای بدیل‌های موجود که به لحاظ تجربی کافی و مناسب‌اند، یا فرضیه‌هایی که خودناسازگارند و مانند این‌ها، باید معرفی، ارزیابی و مورد دفاع قرار گیرند.
حتی شرایطی وجود دارد -مکرراً هم رخ می‌دهد- که «استدلال» جنبۀ روبه‌جلوی خود را از دست می‌دهد و سد راه پیشرفت می‌شود.

📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚

@philosophycafe
🖋 قانون مجازات اسلامی که با تصویب و الحاق قسمت تعزیرات به آن هم‌اکنون بالغ بر 729 ماده دارد و در حال اجراست در بسیاری از جرایم، مجازات‌های بدنی را مانند شلاق، قطع دست، رجم [= سنگسار] و قطع اعضای بدن به عنوان قصاص مقرر داشته است. به عنوان مثال طبق مادۀ 88 قانونِ مجازات حد زنای زن یا مردی که واجد شرایط احصان نباشند صد تازیانه است و طبق مادۀ 83 زنای مرد محصن و زنای زن محصنه موجب رجم است و طبق مادۀ 190 یکی از مجازات‌های محاربه و افساد فی‌الارض قطعِ دست راست و پای چپ می‌باشد.
به حکم مادۀ 201 حد سرقت در مرتبۀ اول قطع انگشتان دست راست و در مرتبۀ دوم قطع پای چپ است. در مواد 269 تا 293 احکام مربوط به قصاص عضو جانی (مجرم) بیان شده است و مادۀ 269 مقرر می‌دارد: «قطع عضو و یا جرح آن اگر عمدی باشد موجب قصاص است و حسبِ مورد مجنی علیه می‌تواند با اذن ولی امر جانی را با شرایطی که ذکر خواهد شد قصاص نماید.»

🖋 اگر عنوان مجازات‌های خشن و تحقیرکنندۀ مذکور در مادۀ 5 اعلامیۀ جهانی حقوق بشر و مادۀ 7 میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی شامل این نوع مجازات‌ها بشود، که ظاهراً می‌شود، از این حیث مقرراتِ جزایی جمهوری اسلامی ایران با موازین مندرج در اسناد بین‌المللی حقوقِ بشر هماهنگی ندارد...
در زمینۀ اختلافات بین زن و مرد هم در قانون مجازات اسلامی و هم در قانون مدنی، مقرراتی وجود دارد که شائبۀ تبعیض و عدم تساوی در حقوقِ بین زن و مرد -حداقل با مفهوم و تلقی‌ای که در اسناد بین‌المللی حقوقِ بشر در این زمینه وجود دارد- در آن‌ها به چشم می‌خورد.
مثلاً در مورد اعتبار شهادت و اثر اثباتی آن، شهادت مرد و زن یکسان نیست. در بعضی موارد، اصولاً شهادت زن معتبر نیست و نمی‌تواند جرمی را ثابت کند و در برخی موارد هم که اعتبار دارد، شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد از اعتبار برخوردار است.

📚 از کتاب «نظام بین‌المللی حقوق بشر»، نوشتۀ حسین مهرپور 📚

@philosophycafe
🗯 به نظر من ماجرای گالیله رو باید خیلی پیچیده‌تر از این تصویر ساده و خطی دید؛ تصویری که این ماجرا رو این‌طور نشون میده: "گالیله به کمک مشاهده و آزمایش در مقایل کلیسا قرار گرفت که حرفش بر اساس متن مقدس و زور سیاسی بود و این یعنی نزاع علم و دین". این ماجرا ابعاد مختلفی داره: مثلاً باید دید گالیله چه دلایلی برای حرکت زمین مطرح می‌کرد و مخالفان او چه دلایلی برای رد حرف‌های گالیله داشتن؛ همچنین گالیله چقدر تونست با اتکا به مباحث تئوریک (مثل نورشناسی و معرفت‌شناسی) حرفش رو مستدل نشون بده و مخالفانش در ادعاهاشون چقدر به نورشناسی و معرفت‌شناسی متکی بودن؛ همچنین باید دید نظر بقیۀ فیلسوف‌ها و دانشمندهایی که ما امروزه اون‌ها رو "مدرن" می‌دونیم (مثل دکارت و کپلر) در مورد "دستاورد"های گالیله چی بوده؛ همچنین باید ببینیم نظر گالیله و کلیسا در مورد دین چی بوده. اون وقت میشه تصمیم گرفت که آیا ماجرای گالیله رو میشه به عنوان "نزاع علم و دین" (نزاع تجربۀ مشاهدتی و متن مقدس) تلقی کرد یا نه.

🗯 من توی این یادداشت به بخش خیلی کوچیکی از ماجرای گالیله اشاره می‌کنم: مسئلۀ تلسکوپ. تلقی خطی و ساده این‌طور توضیح میده که گالیله "کشف کرد" که انسان با استفاده از یه ابزار مشاهدتی (به اسم تلسکوپ)، می‌تونه مشاهداتی انجام بده که با فلسفۀ ارسطویی و متن مقدس تضاد داره و مؤید نظام کوپرنیکیه. سؤال: آیا افراد دیگه هم همون چیزی رو با تلسکوپ می‌دیدن که گالیله ادعا می‌کرد می‌بینه؟ باید به گزارش‌های تاریخی رجوع کرد. ادوارد روزن تو کتاب «The naming of the telescope» به یکی از نوشته‌های همون دوران (که در سال 1612 در ونیز نوشته شده) ارجاع میده. تو سال 1612 (یعنی دو سال ««بعد»» از انتشار کتاب «پیام‌آور ستارگان» توسط گالیله که در اون ادعا کرده بود اقمار مشتری رو با تلسکوپ ««مشاهده»» کرده)‌، ضیافتی برگزار میشه توسط یکی از آشنایان گالیله به اسم فردریک چزی که هم فرد پرنفوذی بوده به لحاظ سیاسی و هم آدم دانشمندی بوده. این ضیافت توی عصر پنجشنبه برگزار شد.

🗯 مشخصات شرکت‌کنندگان این ضیافت نشون میده که خیلی از این افراد آکادمیک بودن. قرار بوده که گالیله با تلسکوپ خودش، اون چیزی رو که ادعا می‌کرده، به طور "تجربی" نشون بده. بین 10 تا 15 نفر از طریق تلسکوپ ««مشاهده»» می‌کنن. نکتۀ جالب این ««مشاهدات»» اینه که تا ساعت یک بامداد این افراد مشاهده و بحث می‌کنن و در نهایت به توافق نمی‌رسن که دارن چه چیزی رو می‌بینن و توصیفات متفاوتی رو ارائه میدن.
اتفاق دیگه‌ای که از این هم مشهورتر شد در اون دوران، ضیافت 24 و 25 آوریل سال 1610 بود. میزبان این ضیافت، ماجینی (یکی از مخالفین گالیله) بود. 24 استاد دانشگاه از رشته‌های مختلف هم توی این ضیافت شرکت داشتن تا ببینن آیا میشه اون چیزی رو که گالیله ادعا می‌کنه، با تلسکوپ خودش دید یا نه.

🗯 فردی به اسم هورکی (که از شاگردان کپلر بوده) توی اون ضیافت حضور داشته و در مورد این ضیافت مطلب نوشت. هورکی می‌نویسه تمام شب رو بیدار موند و با تلسکوپ گالیله ««مشاهده»» کرد و به این نتیجه رسیده که این تلسکوپ تصاویر "فریبنده" نشون میده؛ به عبارت دیگه، نظر هورکی این بود که تلسکوپ باعث خطای دید میشه. هم‌چنین هورکی به این اشاره می‌کنه که "همه" همین عقیده رو داشتن که تلسکوپ تصاویر معوجی از آسمون نشون میده و "این [نقد] گالیله را ساکت کرد و او با ناراحتی، صبح 26 آوریل منزل ماجینی را ترک کرد... بدون این‌که حتی از او بابت پذیرایی باشکوهش تشکر کند". ماجینی هم بعداً نامه‌ای در مورد این ضیافت و اتفاقاتش به کپلر می‌نویسه و ماوقع رو توضیح میده. این گزارش‌ها باعث میشه که کپلر به گالیله نامه بنویسه و ازش توضیح بخواد که چرا مخالفت‌ها این‌قدر زیاده. این رو هم در نظر داشته باشیم که نامه‌های کپلر و گالیله به هم، نشون میده که خودِ کپلر هم با بعضی ««مشاهدات تلسکوپی»» گالیله مخالف بود.

📢 آیا اصلاً این جزئیات اهمیت داره؟ به نظرم جواب این پرسش مثبته. از دل جزئیات همین نزاع‌ها در طول تاریخ علم و بررسی این اختلافات و توجه به ««چگونگی خاتمه پیدا کردن»» این نزاع‌ها، میشه فهمید که علوم طبیعی با چه سازوکاری جلو میره؛ و وقتی داریم در مورد علوم طبیعی حرف می‌زنیم دقیقاً داریم در مورد چی حرف می‌زنیم. هم‌چنین بررسی این جزئیات ما رو از کلی‌گویی‌ها و شعارهای نخ‌نما مثل "علم یعنی آزمایش تکرارپذیر" یا "علم به طور کلی یعنی مواجهه با مشاهدات" یا "علم یعنی گزاره‌های ابطال‌پذیر" یا "علم یعنی پاسخ به پرسشِ چگونگی و نه چرایی" و ... دور می‌کنه.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
🖋 بسیاری از اوقات، شواهدی که یک نظریه را رد می‌کنند، تنها به کمک یک [نظریۀ] بدیل ناسازگار [با نظریۀ پذیرفته‌شده] آفتابی می‌شوند. این توصیه (که سابقۀ آن به نیوتن بازمی‌گردد و امروزه هم بسیار عمومی است) که می‌گوید تنها زمانی باید به سراغ [نظریات] بدیل برویم که شواهد، نظریۀ به طور عمومی پذیرفته‌شده را نقض کرده باشند، شیپور را از سر گشادش می‌دمد. هم‌چنین برخی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک نظریه به وسیلۀ تضاد [با نظریات دیگر] به دست می‌آید، نه به وسیلۀ تحلیل [خود نظریه]. دانشمندی که تمایل دارد محتوای تجربی دیدگاه‌هایی را که پذیرفته، بیشینه کند و می‌خواهد آن‌ها را تا آن‌جا که می‌تواند بفهمد، باید دیدگاه‌های دیگر را [که متضاد با دیدگاه خودش است] مدنظر داشته باشد؛ به خاطر همین او باید روش‌شناسی تکثرگرایانه را اتخاذ کند. او باید اندیشه‌ها را نه با "تجربه" بلکه با اندیشه‌های دیگر مقایسه کند و باید سعی کند دیدگاه‌هایی را که در این رقابت شکست می‌خورند اصلاح کند؛ نه این‌که آن‌ها را دور بیندازد.

🖋 اگر چنین مسیری را دنبال کند، او نظریاتی را که در مورد انسان و کیهان در سفر آفرینش، یا در پویماندرس [= از متون هرمسی] یافت می‌شوند، نگه خواهد داشت و آن‌ها را ارزیابی خواهد کرد و از آن‌ها برای سنجش موفقیت نظریۀ تکامل و دیگر دیدگاه‌های "مدرن" استفاده خواهد کرد. او ممکن است [از این طریق] کشف کند که نظریۀ تکامل آن‌قدرها هم که به طور عمومی فرض می‌شود خوب نیست و باید تکمیل شود و یا به طور کامل با یک مدل اصلاح‌شدۀ سفر پیدایش جایگزین شود. ... پلوتارک یا دیوگنس لائرتیوس، و نه دیراک یا فون‌نویمان، مدل‌هایی برای ارائۀ معرفتی از این جنس هستند که در آن تاریخ علم، جزئی جدانشدنی از خودِ علم می‌شود -این نوع از معرفت هم برای رشد بیشتر علم و هم برای محتوادار کردن نظریاتی که علم در هر زمان خاصی حاوی آن‌هاست، ضروری است.

📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚

@philosophycafe
و باز هم ادامه دارد... @PhilosophyCafe💫
🖋 حقوق بشر در مراحل نخستین پیدایش خود تأکید بر آزادی‌های منفی داشت. مقصود اصلی در این مرحله مشخص کردن جنبه‌هایی در زندگی فردی بود که می‌بایستی از مداخلۀ دولت و نظامات و قوانین آن در امان بماند. همۀ تأکید بر آن بود که دولت در این زمینه‌ها مداخله نکند و مردم را آزاد بگذارد. اما در مرحلۀ دوم کم‌کم این اندیشه مطرح شد که التزام دولت به مداخله نکردن در این زمینه کافی نیست بلکه دولت باید در مواردی مکلف گردد که از صورت ناظر بی‌طرف خارج شود و خود را موظف بداند که اقداماتی برای تحکیم حقوق و آزادی‌های فردی انجام دهد. جلوگیری از ادامۀ بی‌عدالتی‌ها، و پیروزی بر نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی که گاهی ریشه در قرون و اعصار دارد به صرفِ عدم مداخلۀ دولت حاصل نمی‌شود. دولت نه تنها باید ملتزم باشد که بی‌عدالتی‌ها را دامن نخواهد زد و نابرابری‌ها را نخواهد افزود بلکه باید در رفع آن‌ها نیز بکوشد.

🖋 نه تنها باید ملتزم باشد که نابرابری‌ها را تقویت و تحکیم نخواهد کرد بلکه باید عملاً در مبارزه برای برانداختن آن‌ها اقدام کند و این فکر جدید ثمرۀ الهامی است که از تعالیم سوسیالیستی گرفته شد و مسیر حقوق بشر را تغییر داد.
به عنوان مثال یادآور می‌شویم که یکی از حقوق اساسی مقرر در مادۀ 26 اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، حق آموزش و پرورش است: «هر کس حق دارد که از آموزش بهره‌مند شود.» آموزش موردنظر در این ماده معطوف به «رشدِ کامل شخصیت انسانی و تقویت حسّ احترام نسبت به حقوق بشر و آزادی‌های اساسی» است. پیداست که مقصود از تأسیسِ این حق در درجۀ اول برخوردار کردن کودکان از موهبت آموزش و پرورش است. صاحب حق در واقع خود کودک یا والدین او، و متعهد اجرای آن دولت است. اما باید دید که دامنۀ این تعهد اجرایی تا کجا گسترده می‌شود. آیا صرفاً آزاد گذاشتن صاحب حق کفایت می‌کند یا دولت باید کمک‌های عملی در انجام این امر را نیز برعهده گیرد؟

📚 از کتاب «در خانه اگر کس است»، نوشتۀ محمدعلی موحد 📚

@philosophycafe
Forwarded from Arman Khademi
این کتاب، تاریخ واقعیت بیان ناپذیر خود خدا که ورای زمان و تغییر است نخواهد بود، بلکه تاریخ شیوه اندیشه ای است که مردان و زنان از زمان ابراهیم تا عصر حاضر او را به تصور درآورده اند. تصور انسان از خدا تاریخی دارد، زیرا این تصور برای هریک از گروه های انسانی که در مقاطع مختلف زمانی آن را به کار برده اند همواره به معنای چیزی تا حدی متفاوت بوده است. مفهوم خدا که در یک نسل توسط گروهی از موجودات بشری ارائه گردیده است، می تواند در نسل دیگر بی معنا باشد. در واقع گزاره «من به خدا اعتقاد دارم» في حد ذاته هیچ معنایی ندارد، بلکه مانند هر گزاره دیگری فقط در بافت خاصی، هنگامی معنا دارد که جامعه خاصی به اعلان آن می پردازد. بالنتيجه هیچ مفهوم تغییر ناپذیر واحدی در واژه «خدا» وجود ندارد؛ به جای آن، این واژه دارای طیف گسترده ای از معانی است که برخی از آنها متناقض یا حتی مانعة‌الجمع هستند. اگر مفهوم خدا تا این حد انعطاف پذیر نبود، پایدار نمی ماند و به یکی از مفاهیم بزرگ بشری تبدیل نمی گردید. هنگامی که یک نگرش خاص در باب خدا، معنا، ربط و نسبت خود را از دست داده است، به آهستگی کنار گذاشته شده و خداشناسی تازه‌ای جانشین آن شده است. فرد بنیادگرا این را انکار می کند، زیرا بنیادگرایی ضد تاریخی است: بنیادگرایی بر این باور است که ابراهیم، موسی و همه پیامبران دیگر دقیقا به همان شیوه‌ای که امروزه مردمان به تجربه خدا می پردازند، خدای خود را تجربه کردند. با وجود این، اگر به سه دین مورد اشاره نگاه کنیم، روشن می شود که هیچ نوع دیدگاه عینی راجع به «خدا» وجود ندارد و هر نسلی باید تصویر خدایی را بیافریند که برای آن معنا دارد. همین نکته در مورد الحاد و بی خدایی صادق است. گزاره «من به خدا اعتقاد ندارم» در هر دوره ای از تاریخ تقریبا معنای متفاوتی دارد. افرادی که طی سالیان «ملحد» نامیده شده‌اند، همواره نگرش خاصی در باب ذات الوهی را انکار کرده‌اند. آیا «خدایی که امروزه ملحدان آن را رد می کنند، خدای شيوخ، خدای پیامبران، خدای فیلسوفان، خدای عارفان یا خدای خداشناسان طبیعی قرن هیجدهم است؟ همه این خدایان به عنوان خدای کتاب مقدس و قرآن توسط یهودیان، مسیحیان و مسلمانان در مقاطع مختلف تاریخشان مورد تکریم قرار گرفته‌اند. الحاد و بی‌دینی، اغلب نوعی حالت انتقالی بوده است: از این رو معاصران مشرک یهودیان، مسیحیان و مسلمانان را ملحد نامیده اند، زیرا آنان نگرشی انقلابی درباره الوهیت و تعالی اتخاذ کرده بودند. آیا الحاد و بی دینی جدید مشابه انکار آن «خدایی» است که دیگر پاسخگوی مسایل و مشکلات زمانه ما نیست؟
دین به رغم آن جهانی بودنش، خیلی عمل گرایانه است. ما خواهیم دید که برای مفهومی خاص از خدا، تأثیر داشتن بسیار مهم تر از این است که دین از لحاظ منطقی و علمی بی‌عیب و ایراد باشد. همین که این مفهوم تأثیربخشی خود را از دست دهد تغییر خواهد کرد. آن هم گاهی با چیزی اساسا متفاوت. این اسباب نگرانی اغلب توحیدگرایان قبل از روزگار ما را فراهم نمی ساخت، زیرا آنان کاملا یقین داشتند که تصورات آنها درباره خدا بری از خطا نبودند و می توانستند صرفا موقتی باشند. این تصورات سراسر ساخته انسان بودند -آنها نمی‌توانستند چیز دیگری باشند- و کاملا مستقل و جدا از واقعیت مطلق توصیف ناپذیری به شمار می رفتند که نماد آن بودند. برخی به بسط و تکامل شیوه‌های کاملا بی‌پروایانه‌ای برای تأكید براین تمایز ذاتی پرداختند. یک عارف قرون وسطایی تا آنجا پیش رفت که گفت این واقعیت غایی -که به خطا «خدا» نامیده شده- حتی در کتاب مقدس هم از آن نام برده نشده است. در سرتاسر تاریخ، مردان و زنان به تجربه بعد و ساحتی روحانی پرداخته‌اند که به نظر می‌رسد فراتر از جهان مادی است. درواقع، این یکی از ویژگی‌های گیرای ذهن بشری است که می‌تواند مفاهیمی را به تصور درآورد که بدین شیوه از آن فراتر می‌روند. هرطور که به تفسیر آن بپردازیم، این تجربه بشری از ذات متعالی، یکی از واقعیت‌های حیات بشری بوده است. همه آن را به عنوان خدا یا ذات الهی نمی‌شناسند: همان طور که خواهیم دید، بوداییان انکار میکنند که تصورات یا نگرشهای آنان از مبدائی ماورای الطبيعی ریشه گرفته باشد؛آنان این تصورات را ذاتی انسان می‌دانند. ليكن همه ادیان بزرگ می پذیرند که توصیف این ساحت متعالی به زبانی مفهومی عادی امکان‌ناپذیر است. توحیدگرایان این ذات متعالی را «خدا» نامیده اند، لیکن آنها این را با قیود مهمی مشروط ساخته اند. في المثل، یهودیان از اعلام نام مقدس خدا منع شده اند و مسلمانان نباید بکوشند به تصویر خدا در اشکال بصری بپردازند. این دستور یادآور این نکته است که واقعیتی که ما آن را «خدا» می‌نامیم، فراتر از وصف و بیان بشری است.

📚 بریده‌ای از «مقدمه‌» کتاب «تاریخ خداباوری» اثر «کارن آرمسترانگ».
تاریخ نگارش : ۱۸ مهر ۱۳۹۹

فردا شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ اقدام به خرید دلار و سکه و طلای آبشده بکنید، به زودی قیمت های فعلی برای همه خاطره خواهد شد.

این وعده بنده صادقترین وعده است.

و شاید آخرین پست این چنینی در این کانال باشد...
جهش بزرگ را آغاز میکنیم...

🦋 @PhilosophyCafe
🗯 استاد: دوستان، به این کلاس خوش اومدین. قراره توی این دوره چیزی رو یاد بگیرین که هر دکتری یا دانشجوی دکترایی به اون نیازمنده. اینکه چگونه از نظر دیگران باسواد به نظر بیاین.
شاگرد 1: استاد، قبلش لازم نیست یاد بگیریم که چگونه باسواد بشیم؟
استاد: مرسی. سؤال خوبی پرسیدی. نه، نیاز نیست. چون اصلاً مهم نیست که تو چی هستی یا چگونه هستی، مهم اینه که دیگران در مورد تو چجوری فکر میکنن. خب بریم سر اصل مطلب. اولین دستورالعمل اینه که توی فضاهای مجازی (توییتر، اینستاگرام، تلگرام و ...)، قبل از اسم خودتون واژۀ «دکتر» یا «پروفسور» رو ذکر کنین. دیگران باید بفهمن که شما دکترین.

🗯 شاگرد 2: استاد، مگه هنوز مردم فکر میکنن دکترها باسوادن؟
استاد: صد در صد. آخه مردم خبر ندارن تو دانشگاه‌ها چه خبره. کافیه شما بگی دکترا داری یا دانشجوی دکترایی؛ دیگه راه برات بازه که هر مزخرفی رو بگی. منتها یه نکتۀ ظریفی اینجا وجود داره. اگه به جای واژۀ «دکتر»، بنویسین Dr، اون‌وقت دیگران متوجه میشن که شما حداقل به سه زبون زندۀ دنیا مسلطین.
شاگرد 3: Dr نوشتن، چه ربطی به زبان داره؟
استاد: ربط داره. تحقیقات اخیر یه دانشگاه معتبر که الان اسمشو یادم نیست، این حرف رو تأیید می‌کنه. فکر کنم دانشگاه آکسفورد بود یا کمبریج. نکتۀ بعدی‌ای که باید انجام بدین، اینه که توی فضای مجازی چرت بگین. اصلاً نترسین، کنتور نمیندازه. چرت بگین.
شاگرد 4: خب چرا اصرار دارین که چرت بگیم استاد؟
استاد: چون حرف عادی، توجه رو جلب نمی‌کنه.

🗯 شاگرد 5: خب اگه کسی باهامون مخالفت کرد، چیکار کنیم؟
استاد: بازم چرت بگین، ولی با اعتماد به نفس بیشتر. نباید کوتاه بیاین. همیشه موضع خودتون رو حفظ کنید. هر جا هم خواستین بحث رو ترک کنین، بگین "ارزشی در این گفتگو و صرف وقت برای آن نمی‌بینم". حرف چرتیه، ولی بگید. کلاس داره.
شاگرد 6: اگه یه جایی مچمون رو گرفتن چیکار کنیم؟
استاد: آفرین، آفرین. سؤال خوبیه. یکی از شاگردای خوب من چند وقت پیش آگوستین و آگوست کنت رو قاطی کرد با هم و هی می‌گفت "آگوستین، جامعه‌شناس پوزیتیویست؛ آگوستین، متفکر قرن نوزدهم". من همیشه بهش می‌گفتم که صفحات سایت وزین ویکی‌پدیا رو خوب و دقیق مطالعه کن که این مشکلات پیش نیاد.

🗯 شاگرد 7: خب راه‌حل چیه؟
استاد: وقتی مچتون رو گرفتن، به این قانون طلایی استناد کنین که "نود درصد هر چیزی چرت است". و توضیح بدین همه چرت میگن و ایرادی نداره که شما هم چرت گفتین.
شاگرد 8: این قانون طلایی که میگین، پژوهشی انجام شده در موردش؟ چرا بهش میگن قانون؟ آماری پشتشه؟
استاد: این نکتۀ بعدی‌ایه که باید بهش توجه کنین: هر یاوه‌ای رو کافیه بهش بگین "قانون" و بعد از کلمۀ قانون هم یه اسم فرنگی بیارین. پذیرفته میشه. مخصوصاً اگه تو حرفتون از درصد و رقم و عدد و نمودار استفاده کنین. مثلاً نمودار نشون بدین در مورد میزان مصرف سبزی در سنگاپور، بعد از نمودار در مورد نسبت الهیات و کرونا در جهان فعلی نتیجه‌گیری کنین. چرا؟ چون «هر چیزی به هر چیزی ربط داره». اینم یه قانونه.

📢 شاگرد 9: استاد، این راه‌حل‌ها فقط توی فضای مجازی جواب میده؟ می‌خوام بدونم توی دانشگاه‌ها چیکار میشه کرد که خودمون رو باسواد نشون بدیم؟
استاد: این نکات بیشتر توی فضای مجازی به کار میاد. توی دانشگاه باید از راه‌های دیگه‌‌ای در راستای «شارلاتانیزم علمی» استفاده کرد. هم‌چنین نهادها و مؤسسات سیاست‌گذاری و پژوهشی و کلاس‌های خصوصی هم روش‌های خاص خودش رو داره که چطوری باید خودتون رو باسواد نشون بدین.
شاگرد 10: استاد، این کارا اخلاقیه؟
استاد: تحقیقات اخیر روان‌شناسان و دانشمندان و فیلسوفان اخلاق نشون میده که این کارها اقلاً ضداخلاقی نیست.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"اگه داشتی درک درستی سر سوزن، بهشون چشم نمی‌دوختی، چشم نمی‌دوختی، نمی‌دوختی، می‌دوختی، دوختی" (و زیر / سروش لشکری)

@philosophycafe