Philosophy Cafe ♨️
3.44K subscribers
3.51K photos
506 videos
636 files
1.35K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
Audio
بخش سوم

@philosophycafe
Forwarded from Intercession
infinite universe
🍸 @interce
Purnamadah
— | LYRICS |—

Puurnnam-Adah Puurnnam-Idam
Puurnnaat-Purnnam-Udacyate
Puurnnashya Puurnnam-Aadaaya
Puurnnam-Eva-Avashissyate
Om

Meaning:
That is infinite, and this (universe) is infinite.
The infinite proceeds from the infinite.
(Then) taking the infinitude of the infinite (universe),
It remains as the infinite alone.
Om!
______________________________

Purnamadah · Shantala
The Love Window
🍸 @interce
Forwarded from Art and Literature (Maz ID)
Emperor Meiji: Tell me how he died.
Algren: I will tell you how he lived.
— THE LAST SAMURAI 🦋
🖋 ایدۀ روشی که شامل ثبات، عدم تغییر و اصول کاملاً الزام‌آور برای پیشبرد علم است [مانند ابطال‌پذیری و ...]، وقتی در کنار نتایج پژوهش تاریخی قرار می‌گیرد، با مشکلات فراوانی مواجه می‌شود. بنابراین متوجه می‌شویم که [در علم] هیچ قاعدۀ واحد و پذیرفتنی‌ای که جای پای محکمی در معرفت‌شناسی داشته باشد و گاهی این‌جا یا آن‌جا نقض نشده باشد، وجود ندارد. همین شاهدی است بر این که این نقض [قاعده‌های روش‌شناختی توسط دانشمندان] رویدادهای اتفاقی نیستند، هم‌چنین نتیجۀ دانش ناکافی یا اشتباهات غیرعمدی رفع‌شدنی هم نیستند. به عکس، ما می‌بینیم که آن‌ها [= نقض قاعده‌های روش‌شناختی] برای پیشرفت ضروری‌اند. در حقیقت، یکی از ویژگی‌های جذاب بحث‌های اخیر در تاریخ و فلسفۀ علم، درک این نکته است که آیا رویدادها و پیشرفت‌هایی مانند ابداع اتم‌گرایی در دوران باستان، انقلاب کوپرنیکی، ظهور اتم‌گرایی مدرن (نظریۀ جنبشی، نظریۀ پاشش نور، شیمی فضایی، نظریۀ کوانتوم) و پیدایش تدریجی نظریۀ موجی نور، به این علت رخ داده‌اند که برخی متفکران «تصمیم گرفتند» خود را به قواعد روش‌شناختی "آشکار" محدود نکنند، یا این‌که بدون توجه، این قاعده‌ها را نادیده گرفتند.

🖋 تکرار می‌کنم، این منش آزاد فقط یک واقعیت در مورد تاریخ علم نیست؛ بلکه برای رشد معرفت هم مناسب و هم کاملاً ضروری است. به طور خاص‌تر، می‌توان نشان داد که برای هر قاعدۀ "اساسی" یا "عقلانی"، همواره شرایطی وجود دارد که توصیه می‌شود نه تنها قاعده نادیده گرفته شود، بلکه باید خلاف آن را انجام داد. برای مثال شرایطی وجود دارد که فرضیه‌های موضعی (ad hoc)، یا فرضیه‌هایی که با نتایج آزمایشگاهی عموماً پذیرفته‌شده و تثبیت‌شده تناقض دارند، یا فرضیه‌هایی که محتوایشان کوچک‌تر از محتوای بدیل‌های موجود که به لحاظ تجربی کافی و مناسب‌اند، یا فرضیه‌هایی که خودناسازگارند و مانند این‌ها، باید معرفی، ارزیابی و مورد دفاع قرار گیرند.
حتی شرایطی وجود دارد -مکرراً هم رخ می‌دهد- که «استدلال» جنبۀ روبه‌جلوی خود را از دست می‌دهد و سد راه پیشرفت می‌شود.

📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚

@philosophycafe
🖋 قانون مجازات اسلامی که با تصویب و الحاق قسمت تعزیرات به آن هم‌اکنون بالغ بر 729 ماده دارد و در حال اجراست در بسیاری از جرایم، مجازات‌های بدنی را مانند شلاق، قطع دست، رجم [= سنگسار] و قطع اعضای بدن به عنوان قصاص مقرر داشته است. به عنوان مثال طبق مادۀ 88 قانونِ مجازات حد زنای زن یا مردی که واجد شرایط احصان نباشند صد تازیانه است و طبق مادۀ 83 زنای مرد محصن و زنای زن محصنه موجب رجم است و طبق مادۀ 190 یکی از مجازات‌های محاربه و افساد فی‌الارض قطعِ دست راست و پای چپ می‌باشد.
به حکم مادۀ 201 حد سرقت در مرتبۀ اول قطع انگشتان دست راست و در مرتبۀ دوم قطع پای چپ است. در مواد 269 تا 293 احکام مربوط به قصاص عضو جانی (مجرم) بیان شده است و مادۀ 269 مقرر می‌دارد: «قطع عضو و یا جرح آن اگر عمدی باشد موجب قصاص است و حسبِ مورد مجنی علیه می‌تواند با اذن ولی امر جانی را با شرایطی که ذکر خواهد شد قصاص نماید.»

🖋 اگر عنوان مجازات‌های خشن و تحقیرکنندۀ مذکور در مادۀ 5 اعلامیۀ جهانی حقوق بشر و مادۀ 7 میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی شامل این نوع مجازات‌ها بشود، که ظاهراً می‌شود، از این حیث مقرراتِ جزایی جمهوری اسلامی ایران با موازین مندرج در اسناد بین‌المللی حقوقِ بشر هماهنگی ندارد...
در زمینۀ اختلافات بین زن و مرد هم در قانون مجازات اسلامی و هم در قانون مدنی، مقرراتی وجود دارد که شائبۀ تبعیض و عدم تساوی در حقوقِ بین زن و مرد -حداقل با مفهوم و تلقی‌ای که در اسناد بین‌المللی حقوقِ بشر در این زمینه وجود دارد- در آن‌ها به چشم می‌خورد.
مثلاً در مورد اعتبار شهادت و اثر اثباتی آن، شهادت مرد و زن یکسان نیست. در بعضی موارد، اصولاً شهادت زن معتبر نیست و نمی‌تواند جرمی را ثابت کند و در برخی موارد هم که اعتبار دارد، شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد از اعتبار برخوردار است.

📚 از کتاب «نظام بین‌المللی حقوق بشر»، نوشتۀ حسین مهرپور 📚

@philosophycafe
🗯 به نظر من ماجرای گالیله رو باید خیلی پیچیده‌تر از این تصویر ساده و خطی دید؛ تصویری که این ماجرا رو این‌طور نشون میده: "گالیله به کمک مشاهده و آزمایش در مقایل کلیسا قرار گرفت که حرفش بر اساس متن مقدس و زور سیاسی بود و این یعنی نزاع علم و دین". این ماجرا ابعاد مختلفی داره: مثلاً باید دید گالیله چه دلایلی برای حرکت زمین مطرح می‌کرد و مخالفان او چه دلایلی برای رد حرف‌های گالیله داشتن؛ همچنین گالیله چقدر تونست با اتکا به مباحث تئوریک (مثل نورشناسی و معرفت‌شناسی) حرفش رو مستدل نشون بده و مخالفانش در ادعاهاشون چقدر به نورشناسی و معرفت‌شناسی متکی بودن؛ همچنین باید دید نظر بقیۀ فیلسوف‌ها و دانشمندهایی که ما امروزه اون‌ها رو "مدرن" می‌دونیم (مثل دکارت و کپلر) در مورد "دستاورد"های گالیله چی بوده؛ همچنین باید ببینیم نظر گالیله و کلیسا در مورد دین چی بوده. اون وقت میشه تصمیم گرفت که آیا ماجرای گالیله رو میشه به عنوان "نزاع علم و دین" (نزاع تجربۀ مشاهدتی و متن مقدس) تلقی کرد یا نه.

🗯 من توی این یادداشت به بخش خیلی کوچیکی از ماجرای گالیله اشاره می‌کنم: مسئلۀ تلسکوپ. تلقی خطی و ساده این‌طور توضیح میده که گالیله "کشف کرد" که انسان با استفاده از یه ابزار مشاهدتی (به اسم تلسکوپ)، می‌تونه مشاهداتی انجام بده که با فلسفۀ ارسطویی و متن مقدس تضاد داره و مؤید نظام کوپرنیکیه. سؤال: آیا افراد دیگه هم همون چیزی رو با تلسکوپ می‌دیدن که گالیله ادعا می‌کرد می‌بینه؟ باید به گزارش‌های تاریخی رجوع کرد. ادوارد روزن تو کتاب «The naming of the telescope» به یکی از نوشته‌های همون دوران (که در سال 1612 در ونیز نوشته شده) ارجاع میده. تو سال 1612 (یعنی دو سال ««بعد»» از انتشار کتاب «پیام‌آور ستارگان» توسط گالیله که در اون ادعا کرده بود اقمار مشتری رو با تلسکوپ ««مشاهده»» کرده)‌، ضیافتی برگزار میشه توسط یکی از آشنایان گالیله به اسم فردریک چزی که هم فرد پرنفوذی بوده به لحاظ سیاسی و هم آدم دانشمندی بوده. این ضیافت توی عصر پنجشنبه برگزار شد.

🗯 مشخصات شرکت‌کنندگان این ضیافت نشون میده که خیلی از این افراد آکادمیک بودن. قرار بوده که گالیله با تلسکوپ خودش، اون چیزی رو که ادعا می‌کرده، به طور "تجربی" نشون بده. بین 10 تا 15 نفر از طریق تلسکوپ ««مشاهده»» می‌کنن. نکتۀ جالب این ««مشاهدات»» اینه که تا ساعت یک بامداد این افراد مشاهده و بحث می‌کنن و در نهایت به توافق نمی‌رسن که دارن چه چیزی رو می‌بینن و توصیفات متفاوتی رو ارائه میدن.
اتفاق دیگه‌ای که از این هم مشهورتر شد در اون دوران، ضیافت 24 و 25 آوریل سال 1610 بود. میزبان این ضیافت، ماجینی (یکی از مخالفین گالیله) بود. 24 استاد دانشگاه از رشته‌های مختلف هم توی این ضیافت شرکت داشتن تا ببینن آیا میشه اون چیزی رو که گالیله ادعا می‌کنه، با تلسکوپ خودش دید یا نه.

🗯 فردی به اسم هورکی (که از شاگردان کپلر بوده) توی اون ضیافت حضور داشته و در مورد این ضیافت مطلب نوشت. هورکی می‌نویسه تمام شب رو بیدار موند و با تلسکوپ گالیله ««مشاهده»» کرد و به این نتیجه رسیده که این تلسکوپ تصاویر "فریبنده" نشون میده؛ به عبارت دیگه، نظر هورکی این بود که تلسکوپ باعث خطای دید میشه. هم‌چنین هورکی به این اشاره می‌کنه که "همه" همین عقیده رو داشتن که تلسکوپ تصاویر معوجی از آسمون نشون میده و "این [نقد] گالیله را ساکت کرد و او با ناراحتی، صبح 26 آوریل منزل ماجینی را ترک کرد... بدون این‌که حتی از او بابت پذیرایی باشکوهش تشکر کند". ماجینی هم بعداً نامه‌ای در مورد این ضیافت و اتفاقاتش به کپلر می‌نویسه و ماوقع رو توضیح میده. این گزارش‌ها باعث میشه که کپلر به گالیله نامه بنویسه و ازش توضیح بخواد که چرا مخالفت‌ها این‌قدر زیاده. این رو هم در نظر داشته باشیم که نامه‌های کپلر و گالیله به هم، نشون میده که خودِ کپلر هم با بعضی ««مشاهدات تلسکوپی»» گالیله مخالف بود.

📢 آیا اصلاً این جزئیات اهمیت داره؟ به نظرم جواب این پرسش مثبته. از دل جزئیات همین نزاع‌ها در طول تاریخ علم و بررسی این اختلافات و توجه به ««چگونگی خاتمه پیدا کردن»» این نزاع‌ها، میشه فهمید که علوم طبیعی با چه سازوکاری جلو میره؛ و وقتی داریم در مورد علوم طبیعی حرف می‌زنیم دقیقاً داریم در مورد چی حرف می‌زنیم. هم‌چنین بررسی این جزئیات ما رو از کلی‌گویی‌ها و شعارهای نخ‌نما مثل "علم یعنی آزمایش تکرارپذیر" یا "علم به طور کلی یعنی مواجهه با مشاهدات" یا "علم یعنی گزاره‌های ابطال‌پذیر" یا "علم یعنی پاسخ به پرسشِ چگونگی و نه چرایی" و ... دور می‌کنه.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
🖋 بسیاری از اوقات، شواهدی که یک نظریه را رد می‌کنند، تنها به کمک یک [نظریۀ] بدیل ناسازگار [با نظریۀ پذیرفته‌شده] آفتابی می‌شوند. این توصیه (که سابقۀ آن به نیوتن بازمی‌گردد و امروزه هم بسیار عمومی است) که می‌گوید تنها زمانی باید به سراغ [نظریات] بدیل برویم که شواهد، نظریۀ به طور عمومی پذیرفته‌شده را نقض کرده باشند، شیپور را از سر گشادش می‌دمد. هم‌چنین برخی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک نظریه به وسیلۀ تضاد [با نظریات دیگر] به دست می‌آید، نه به وسیلۀ تحلیل [خود نظریه]. دانشمندی که تمایل دارد محتوای تجربی دیدگاه‌هایی را که پذیرفته، بیشینه کند و می‌خواهد آن‌ها را تا آن‌جا که می‌تواند بفهمد، باید دیدگاه‌های دیگر را [که متضاد با دیدگاه خودش است] مدنظر داشته باشد؛ به خاطر همین او باید روش‌شناسی تکثرگرایانه را اتخاذ کند. او باید اندیشه‌ها را نه با "تجربه" بلکه با اندیشه‌های دیگر مقایسه کند و باید سعی کند دیدگاه‌هایی را که در این رقابت شکست می‌خورند اصلاح کند؛ نه این‌که آن‌ها را دور بیندازد.

🖋 اگر چنین مسیری را دنبال کند، او نظریاتی را که در مورد انسان و کیهان در سفر آفرینش، یا در پویماندرس [= از متون هرمسی] یافت می‌شوند، نگه خواهد داشت و آن‌ها را ارزیابی خواهد کرد و از آن‌ها برای سنجش موفقیت نظریۀ تکامل و دیگر دیدگاه‌های "مدرن" استفاده خواهد کرد. او ممکن است [از این طریق] کشف کند که نظریۀ تکامل آن‌قدرها هم که به طور عمومی فرض می‌شود خوب نیست و باید تکمیل شود و یا به طور کامل با یک مدل اصلاح‌شدۀ سفر پیدایش جایگزین شود. ... پلوتارک یا دیوگنس لائرتیوس، و نه دیراک یا فون‌نویمان، مدل‌هایی برای ارائۀ معرفتی از این جنس هستند که در آن تاریخ علم، جزئی جدانشدنی از خودِ علم می‌شود -این نوع از معرفت هم برای رشد بیشتر علم و هم برای محتوادار کردن نظریاتی که علم در هر زمان خاصی حاوی آن‌هاست، ضروری است.

📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚

@philosophycafe
و باز هم ادامه دارد... @PhilosophyCafe💫
🖋 حقوق بشر در مراحل نخستین پیدایش خود تأکید بر آزادی‌های منفی داشت. مقصود اصلی در این مرحله مشخص کردن جنبه‌هایی در زندگی فردی بود که می‌بایستی از مداخلۀ دولت و نظامات و قوانین آن در امان بماند. همۀ تأکید بر آن بود که دولت در این زمینه‌ها مداخله نکند و مردم را آزاد بگذارد. اما در مرحلۀ دوم کم‌کم این اندیشه مطرح شد که التزام دولت به مداخله نکردن در این زمینه کافی نیست بلکه دولت باید در مواردی مکلف گردد که از صورت ناظر بی‌طرف خارج شود و خود را موظف بداند که اقداماتی برای تحکیم حقوق و آزادی‌های فردی انجام دهد. جلوگیری از ادامۀ بی‌عدالتی‌ها، و پیروزی بر نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی که گاهی ریشه در قرون و اعصار دارد به صرفِ عدم مداخلۀ دولت حاصل نمی‌شود. دولت نه تنها باید ملتزم باشد که بی‌عدالتی‌ها را دامن نخواهد زد و نابرابری‌ها را نخواهد افزود بلکه باید در رفع آن‌ها نیز بکوشد.

🖋 نه تنها باید ملتزم باشد که نابرابری‌ها را تقویت و تحکیم نخواهد کرد بلکه باید عملاً در مبارزه برای برانداختن آن‌ها اقدام کند و این فکر جدید ثمرۀ الهامی است که از تعالیم سوسیالیستی گرفته شد و مسیر حقوق بشر را تغییر داد.
به عنوان مثال یادآور می‌شویم که یکی از حقوق اساسی مقرر در مادۀ 26 اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، حق آموزش و پرورش است: «هر کس حق دارد که از آموزش بهره‌مند شود.» آموزش موردنظر در این ماده معطوف به «رشدِ کامل شخصیت انسانی و تقویت حسّ احترام نسبت به حقوق بشر و آزادی‌های اساسی» است. پیداست که مقصود از تأسیسِ این حق در درجۀ اول برخوردار کردن کودکان از موهبت آموزش و پرورش است. صاحب حق در واقع خود کودک یا والدین او، و متعهد اجرای آن دولت است. اما باید دید که دامنۀ این تعهد اجرایی تا کجا گسترده می‌شود. آیا صرفاً آزاد گذاشتن صاحب حق کفایت می‌کند یا دولت باید کمک‌های عملی در انجام این امر را نیز برعهده گیرد؟

📚 از کتاب «در خانه اگر کس است»، نوشتۀ محمدعلی موحد 📚

@philosophycafe
Forwarded from Arman Khademi
این کتاب، تاریخ واقعیت بیان ناپذیر خود خدا که ورای زمان و تغییر است نخواهد بود، بلکه تاریخ شیوه اندیشه ای است که مردان و زنان از زمان ابراهیم تا عصر حاضر او را به تصور درآورده اند. تصور انسان از خدا تاریخی دارد، زیرا این تصور برای هریک از گروه های انسانی که در مقاطع مختلف زمانی آن را به کار برده اند همواره به معنای چیزی تا حدی متفاوت بوده است. مفهوم خدا که در یک نسل توسط گروهی از موجودات بشری ارائه گردیده است، می تواند در نسل دیگر بی معنا باشد. در واقع گزاره «من به خدا اعتقاد دارم» في حد ذاته هیچ معنایی ندارد، بلکه مانند هر گزاره دیگری فقط در بافت خاصی، هنگامی معنا دارد که جامعه خاصی به اعلان آن می پردازد. بالنتيجه هیچ مفهوم تغییر ناپذیر واحدی در واژه «خدا» وجود ندارد؛ به جای آن، این واژه دارای طیف گسترده ای از معانی است که برخی از آنها متناقض یا حتی مانعة‌الجمع هستند. اگر مفهوم خدا تا این حد انعطاف پذیر نبود، پایدار نمی ماند و به یکی از مفاهیم بزرگ بشری تبدیل نمی گردید. هنگامی که یک نگرش خاص در باب خدا، معنا، ربط و نسبت خود را از دست داده است، به آهستگی کنار گذاشته شده و خداشناسی تازه‌ای جانشین آن شده است. فرد بنیادگرا این را انکار می کند، زیرا بنیادگرایی ضد تاریخی است: بنیادگرایی بر این باور است که ابراهیم، موسی و همه پیامبران دیگر دقیقا به همان شیوه‌ای که امروزه مردمان به تجربه خدا می پردازند، خدای خود را تجربه کردند. با وجود این، اگر به سه دین مورد اشاره نگاه کنیم، روشن می شود که هیچ نوع دیدگاه عینی راجع به «خدا» وجود ندارد و هر نسلی باید تصویر خدایی را بیافریند که برای آن معنا دارد. همین نکته در مورد الحاد و بی خدایی صادق است. گزاره «من به خدا اعتقاد ندارم» در هر دوره ای از تاریخ تقریبا معنای متفاوتی دارد. افرادی که طی سالیان «ملحد» نامیده شده‌اند، همواره نگرش خاصی در باب ذات الوهی را انکار کرده‌اند. آیا «خدایی که امروزه ملحدان آن را رد می کنند، خدای شيوخ، خدای پیامبران، خدای فیلسوفان، خدای عارفان یا خدای خداشناسان طبیعی قرن هیجدهم است؟ همه این خدایان به عنوان خدای کتاب مقدس و قرآن توسط یهودیان، مسیحیان و مسلمانان در مقاطع مختلف تاریخشان مورد تکریم قرار گرفته‌اند. الحاد و بی‌دینی، اغلب نوعی حالت انتقالی بوده است: از این رو معاصران مشرک یهودیان، مسیحیان و مسلمانان را ملحد نامیده اند، زیرا آنان نگرشی انقلابی درباره الوهیت و تعالی اتخاذ کرده بودند. آیا الحاد و بی دینی جدید مشابه انکار آن «خدایی» است که دیگر پاسخگوی مسایل و مشکلات زمانه ما نیست؟
دین به رغم آن جهانی بودنش، خیلی عمل گرایانه است. ما خواهیم دید که برای مفهومی خاص از خدا، تأثیر داشتن بسیار مهم تر از این است که دین از لحاظ منطقی و علمی بی‌عیب و ایراد باشد. همین که این مفهوم تأثیربخشی خود را از دست دهد تغییر خواهد کرد. آن هم گاهی با چیزی اساسا متفاوت. این اسباب نگرانی اغلب توحیدگرایان قبل از روزگار ما را فراهم نمی ساخت، زیرا آنان کاملا یقین داشتند که تصورات آنها درباره خدا بری از خطا نبودند و می توانستند صرفا موقتی باشند. این تصورات سراسر ساخته انسان بودند -آنها نمی‌توانستند چیز دیگری باشند- و کاملا مستقل و جدا از واقعیت مطلق توصیف ناپذیری به شمار می رفتند که نماد آن بودند. برخی به بسط و تکامل شیوه‌های کاملا بی‌پروایانه‌ای برای تأكید براین تمایز ذاتی پرداختند. یک عارف قرون وسطایی تا آنجا پیش رفت که گفت این واقعیت غایی -که به خطا «خدا» نامیده شده- حتی در کتاب مقدس هم از آن نام برده نشده است. در سرتاسر تاریخ، مردان و زنان به تجربه بعد و ساحتی روحانی پرداخته‌اند که به نظر می‌رسد فراتر از جهان مادی است. درواقع، این یکی از ویژگی‌های گیرای ذهن بشری است که می‌تواند مفاهیمی را به تصور درآورد که بدین شیوه از آن فراتر می‌روند. هرطور که به تفسیر آن بپردازیم، این تجربه بشری از ذات متعالی، یکی از واقعیت‌های حیات بشری بوده است. همه آن را به عنوان خدا یا ذات الهی نمی‌شناسند: همان طور که خواهیم دید، بوداییان انکار میکنند که تصورات یا نگرشهای آنان از مبدائی ماورای الطبيعی ریشه گرفته باشد؛آنان این تصورات را ذاتی انسان می‌دانند. ليكن همه ادیان بزرگ می پذیرند که توصیف این ساحت متعالی به زبانی مفهومی عادی امکان‌ناپذیر است. توحیدگرایان این ذات متعالی را «خدا» نامیده اند، لیکن آنها این را با قیود مهمی مشروط ساخته اند. في المثل، یهودیان از اعلام نام مقدس خدا منع شده اند و مسلمانان نباید بکوشند به تصویر خدا در اشکال بصری بپردازند. این دستور یادآور این نکته است که واقعیتی که ما آن را «خدا» می‌نامیم، فراتر از وصف و بیان بشری است.

📚 بریده‌ای از «مقدمه‌» کتاب «تاریخ خداباوری» اثر «کارن آرمسترانگ».
تاریخ نگارش : ۱۸ مهر ۱۳۹۹

فردا شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ اقدام به خرید دلار و سکه و طلای آبشده بکنید، به زودی قیمت های فعلی برای همه خاطره خواهد شد.

این وعده بنده صادقترین وعده است.

و شاید آخرین پست این چنینی در این کانال باشد...
جهش بزرگ را آغاز میکنیم...

🦋 @PhilosophyCafe
🗯 استاد: دوستان، به این کلاس خوش اومدین. قراره توی این دوره چیزی رو یاد بگیرین که هر دکتری یا دانشجوی دکترایی به اون نیازمنده. اینکه چگونه از نظر دیگران باسواد به نظر بیاین.
شاگرد 1: استاد، قبلش لازم نیست یاد بگیریم که چگونه باسواد بشیم؟
استاد: مرسی. سؤال خوبی پرسیدی. نه، نیاز نیست. چون اصلاً مهم نیست که تو چی هستی یا چگونه هستی، مهم اینه که دیگران در مورد تو چجوری فکر میکنن. خب بریم سر اصل مطلب. اولین دستورالعمل اینه که توی فضاهای مجازی (توییتر، اینستاگرام، تلگرام و ...)، قبل از اسم خودتون واژۀ «دکتر» یا «پروفسور» رو ذکر کنین. دیگران باید بفهمن که شما دکترین.

🗯 شاگرد 2: استاد، مگه هنوز مردم فکر میکنن دکترها باسوادن؟
استاد: صد در صد. آخه مردم خبر ندارن تو دانشگاه‌ها چه خبره. کافیه شما بگی دکترا داری یا دانشجوی دکترایی؛ دیگه راه برات بازه که هر مزخرفی رو بگی. منتها یه نکتۀ ظریفی اینجا وجود داره. اگه به جای واژۀ «دکتر»، بنویسین Dr، اون‌وقت دیگران متوجه میشن که شما حداقل به سه زبون زندۀ دنیا مسلطین.
شاگرد 3: Dr نوشتن، چه ربطی به زبان داره؟
استاد: ربط داره. تحقیقات اخیر یه دانشگاه معتبر که الان اسمشو یادم نیست، این حرف رو تأیید می‌کنه. فکر کنم دانشگاه آکسفورد بود یا کمبریج. نکتۀ بعدی‌ای که باید انجام بدین، اینه که توی فضای مجازی چرت بگین. اصلاً نترسین، کنتور نمیندازه. چرت بگین.
شاگرد 4: خب چرا اصرار دارین که چرت بگیم استاد؟
استاد: چون حرف عادی، توجه رو جلب نمی‌کنه.

🗯 شاگرد 5: خب اگه کسی باهامون مخالفت کرد، چیکار کنیم؟
استاد: بازم چرت بگین، ولی با اعتماد به نفس بیشتر. نباید کوتاه بیاین. همیشه موضع خودتون رو حفظ کنید. هر جا هم خواستین بحث رو ترک کنین، بگین "ارزشی در این گفتگو و صرف وقت برای آن نمی‌بینم". حرف چرتیه، ولی بگید. کلاس داره.
شاگرد 6: اگه یه جایی مچمون رو گرفتن چیکار کنیم؟
استاد: آفرین، آفرین. سؤال خوبیه. یکی از شاگردای خوب من چند وقت پیش آگوستین و آگوست کنت رو قاطی کرد با هم و هی می‌گفت "آگوستین، جامعه‌شناس پوزیتیویست؛ آگوستین، متفکر قرن نوزدهم". من همیشه بهش می‌گفتم که صفحات سایت وزین ویکی‌پدیا رو خوب و دقیق مطالعه کن که این مشکلات پیش نیاد.

🗯 شاگرد 7: خب راه‌حل چیه؟
استاد: وقتی مچتون رو گرفتن، به این قانون طلایی استناد کنین که "نود درصد هر چیزی چرت است". و توضیح بدین همه چرت میگن و ایرادی نداره که شما هم چرت گفتین.
شاگرد 8: این قانون طلایی که میگین، پژوهشی انجام شده در موردش؟ چرا بهش میگن قانون؟ آماری پشتشه؟
استاد: این نکتۀ بعدی‌ایه که باید بهش توجه کنین: هر یاوه‌ای رو کافیه بهش بگین "قانون" و بعد از کلمۀ قانون هم یه اسم فرنگی بیارین. پذیرفته میشه. مخصوصاً اگه تو حرفتون از درصد و رقم و عدد و نمودار استفاده کنین. مثلاً نمودار نشون بدین در مورد میزان مصرف سبزی در سنگاپور، بعد از نمودار در مورد نسبت الهیات و کرونا در جهان فعلی نتیجه‌گیری کنین. چرا؟ چون «هر چیزی به هر چیزی ربط داره». اینم یه قانونه.

📢 شاگرد 9: استاد، این راه‌حل‌ها فقط توی فضای مجازی جواب میده؟ می‌خوام بدونم توی دانشگاه‌ها چیکار میشه کرد که خودمون رو باسواد نشون بدیم؟
استاد: این نکات بیشتر توی فضای مجازی به کار میاد. توی دانشگاه باید از راه‌های دیگه‌‌ای در راستای «شارلاتانیزم علمی» استفاده کرد. هم‌چنین نهادها و مؤسسات سیاست‌گذاری و پژوهشی و کلاس‌های خصوصی هم روش‌های خاص خودش رو داره که چطوری باید خودتون رو باسواد نشون بدین.
شاگرد 10: استاد، این کارا اخلاقیه؟
استاد: تحقیقات اخیر روان‌شناسان و دانشمندان و فیلسوفان اخلاق نشون میده که این کارها اقلاً ضداخلاقی نیست.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"اگه داشتی درک درستی سر سوزن، بهشون چشم نمی‌دوختی، چشم نمی‌دوختی، نمی‌دوختی، می‌دوختی، دوختی" (و زیر / سروش لشکری)

@philosophycafe
با صدای استاد ساربان
شعر از ابوالقاسم لاهوتی👆
تا دیروز در کوچه با دختران خردسال دیگر بازی می کرد
آن دختری که نکاحش را خواندند
به غنی مردی محاسن سفید
فردای آن روز دخترک
از دیگران روی می گرفت،شرم می کرد در پس درسار
فقط خودش می دانست که چیست
معنای یک شبه زن شدن!

#محمدعارف_عرب

@Philosophycafe👎
آیا با قرار دادن پست های مازیار درمورد بورس در کانال موافق هستید؟
public poll

خیر – 63
👍👍👍👍👍👍👍 78%

بله – 18
👍👍 22%

👥 81 people voted so far.
Philosophy Cafe ♨️ pinned «آیا با قرار دادن پست های مازیار درمورد بورس در کانال موافق هستید؟ public poll خیر – 63 👍👍👍👍👍👍👍 78% بله – 18 👍👍 22% 👥 81 people voted so far.»
🖋 [برخی معتقدند] فرضیه‌های جدید باید با نظریه‌های از پیش پذیرفته‌شده سازگار باشند. این را شرط سازگاری خواهم نامید (سابقۀ شرط سازگاری حداقل به زمان ارسطو برمی‌گردد. این شرط نقش مهمی در فلسفۀ نیوتن بازی می‌کند، هر چند خودِ نیوتن همواره از آن تخلف می‌کرد. این شرط توسط بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان علم قرن بیستم پیشفرض گرفته شده است).
در نگاه اول [به نظر می‌رسد] می‌توان بحث شرط سازگاری را با چند کلمه بیان کرد [و نیاز به توضیح بیشتری نیست]. معروف است (و هم‌چنین با جزئیات توسط دوئم نشان داده شده است [در کتاب «هدف و ساختار نظریۀ فیزیکی»]) که مکانیک نیوتنی هم با قانون سقوط آزاد گالیله و هم با قوانین کپلر ناسازگار است؛ ترمودینامیک آماری با قانون دوم نظریۀ پدیده‌شناسی (phenomenological theory) ناسازگار است؛ نورشناسی موجی با نورشناسی هندسی ناسازگار است و غیره.

🖋 توجه داشته باشید آن‌چه که این جا بیان می‌شود، ناسازگاری «منطقی» است، به خوبی ممکن است تفاوت‌های پیش‌بینی [این نظریات ناسازگار] آن‌قدر کوچک باشد که با آزمایش تشخیص داده نشود. هم‌چنین این را نیز توجه داشته باشید که منظور من ناسازگاریِ مثلاً نظریۀ نیوتن با قانون گالیله نیست، بلکه ناسازگاری بین برخی از نتایج نظریۀ نیوتن در دامنۀ اعتبار قانون گالیله با قانون گالیله است. در این مورد آخر، وضعیت به طور ویژه‌ای روشن است. قانون گالیله بیان می‌کند که شتاب سقوط آزاد، ثابت است، در حالی که به کارگیری نظریۀ نیوتن در سطح زمین [و سقوط آزاد]، شتابی را به ما نشان می‌دهد که ثابت نیست، بلکه با توجه به فاصله از مرکز زمین کاهش می‌یابد (اگرچه نامحسوس).

📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚

@philosophycafe
Forwarded from Arman Khademi
آنچه در رسانه ها و گـزارش هـا ديـده مـيشـود، ايـن اسـت كـه علـت اصـلي انحرافـات و نابسامانيهاي اجتماعي وجود گروه هاي مطرود و حاشـيه اي و جـدا مانـده از جامعـه اسـت . آنـان احساس ميكنند با توقيف و مجازات اين گروه ها ميتوانند انحرافات و نابساماني هاي اجتمـاعي را درمان كنند، در حاليكه اين جامعه است كه گروههاي حاشيه اي و محروم را به عقب رانـده اسـت. اين گروه ها در ابتدا مشتاق رشد و كسب مقام اجتماعي بوده اند، اما فرصـت هاي اجتمـاعي را بـه روي خود بسته يافته اند و نتوانسته اند توفيق حاصل كنند .
احساس ناايمني و محروميت مبني بر آن آنها را از متن جامعه جدا ساخته است و آنان نيـز براي كاهش احساس ناايمني و اضطرابهاي اجتماعي به دامن موادمخدر پناه ميبرند.
ما در اين جا با دو نوع سياست اجتماعي مواجه هستيم :
۱- یك نوع سياست اجتماعي، جابه جايي سطحي منابع و درآمـد ها بـدون تغييـرات اساسـي در تقسيمات زيربنايی است، يعني اشتغال اين گروهها بـه كارهـای بـا مـزد كـم، و انجـام كارهـای اجباري كه همچنان احساس ناايمني را در آنان حفظ میکند.
۲- نوع ديگر ، سياستهايي است كه به تغيير ساختار زيرين بي عدالتي و توزيع نابرابر درآمـد ها و منابع مي انجامد. اين سياست ميتواند بـه آمـوزش مجـدد طـرد شـدگان اجتمـاعي و بـاز كـردن فرصت های ساختاري براي جذب آنان در ساخت اجتماعي بينجامد.

✅ بریده ای از مقاله ی « اتیولوژی جامعه شناسی اعتیاد» از «جعفر سخاوت».