Forwarded from Arman Khademi
این کتاب، تاریخ واقعیت بیان ناپذیر خود خدا که ورای زمان و تغییر است نخواهد بود، بلکه تاریخ شیوه اندیشه ای است که مردان و زنان از زمان ابراهیم تا عصر حاضر او را به تصور درآورده اند. تصور انسان از خدا تاریخی دارد، زیرا این تصور برای هریک از گروه های انسانی که در مقاطع مختلف زمانی آن را به کار برده اند همواره به معنای چیزی تا حدی متفاوت بوده است. مفهوم خدا که در یک نسل توسط گروهی از موجودات بشری ارائه گردیده است، می تواند در نسل دیگر بی معنا باشد. در واقع گزاره «من به خدا اعتقاد دارم» في حد ذاته هیچ معنایی ندارد، بلکه مانند هر گزاره دیگری فقط در بافت خاصی، هنگامی معنا دارد که جامعه خاصی به اعلان آن می پردازد. بالنتيجه هیچ مفهوم تغییر ناپذیر واحدی در واژه «خدا» وجود ندارد؛ به جای آن، این واژه دارای طیف گسترده ای از معانی است که برخی از آنها متناقض یا حتی مانعةالجمع هستند. اگر مفهوم خدا تا این حد انعطاف پذیر نبود، پایدار نمی ماند و به یکی از مفاهیم بزرگ بشری تبدیل نمی گردید. هنگامی که یک نگرش خاص در باب خدا، معنا، ربط و نسبت خود را از دست داده است، به آهستگی کنار گذاشته شده و خداشناسی تازهای جانشین آن شده است. فرد بنیادگرا این را انکار می کند، زیرا بنیادگرایی ضد تاریخی است: بنیادگرایی بر این باور است که ابراهیم، موسی و همه پیامبران دیگر دقیقا به همان شیوهای که امروزه مردمان به تجربه خدا می پردازند، خدای خود را تجربه کردند. با وجود این، اگر به سه دین مورد اشاره نگاه کنیم، روشن می شود که هیچ نوع دیدگاه عینی راجع به «خدا» وجود ندارد و هر نسلی باید تصویر خدایی را بیافریند که برای آن معنا دارد. همین نکته در مورد الحاد و بی خدایی صادق است. گزاره «من به خدا اعتقاد ندارم» در هر دوره ای از تاریخ تقریبا معنای متفاوتی دارد. افرادی که طی سالیان «ملحد» نامیده شدهاند، همواره نگرش خاصی در باب ذات الوهی را انکار کردهاند. آیا «خدایی که امروزه ملحدان آن را رد می کنند، خدای شيوخ، خدای پیامبران، خدای فیلسوفان، خدای عارفان یا خدای خداشناسان طبیعی قرن هیجدهم است؟ همه این خدایان به عنوان خدای کتاب مقدس و قرآن توسط یهودیان، مسیحیان و مسلمانان در مقاطع مختلف تاریخشان مورد تکریم قرار گرفتهاند. الحاد و بیدینی، اغلب نوعی حالت انتقالی بوده است: از این رو معاصران مشرک یهودیان، مسیحیان و مسلمانان را ملحد نامیده اند، زیرا آنان نگرشی انقلابی درباره الوهیت و تعالی اتخاذ کرده بودند. آیا الحاد و بی دینی جدید مشابه انکار آن «خدایی» است که دیگر پاسخگوی مسایل و مشکلات زمانه ما نیست؟
دین به رغم آن جهانی بودنش، خیلی عمل گرایانه است. ما خواهیم دید که برای مفهومی خاص از خدا، تأثیر داشتن بسیار مهم تر از این است که دین از لحاظ منطقی و علمی بیعیب و ایراد باشد. همین که این مفهوم تأثیربخشی خود را از دست دهد تغییر خواهد کرد. آن هم گاهی با چیزی اساسا متفاوت. این اسباب نگرانی اغلب توحیدگرایان قبل از روزگار ما را فراهم نمی ساخت، زیرا آنان کاملا یقین داشتند که تصورات آنها درباره خدا بری از خطا نبودند و می توانستند صرفا موقتی باشند. این تصورات سراسر ساخته انسان بودند -آنها نمیتوانستند چیز دیگری باشند- و کاملا مستقل و جدا از واقعیت مطلق توصیف ناپذیری به شمار می رفتند که نماد آن بودند. برخی به بسط و تکامل شیوههای کاملا بیپروایانهای برای تأكید براین تمایز ذاتی پرداختند. یک عارف قرون وسطایی تا آنجا پیش رفت که گفت این واقعیت غایی -که به خطا «خدا» نامیده شده- حتی در کتاب مقدس هم از آن نام برده نشده است. در سرتاسر تاریخ، مردان و زنان به تجربه بعد و ساحتی روحانی پرداختهاند که به نظر میرسد فراتر از جهان مادی است. درواقع، این یکی از ویژگیهای گیرای ذهن بشری است که میتواند مفاهیمی را به تصور درآورد که بدین شیوه از آن فراتر میروند. هرطور که به تفسیر آن بپردازیم، این تجربه بشری از ذات متعالی، یکی از واقعیتهای حیات بشری بوده است. همه آن را به عنوان خدا یا ذات الهی نمیشناسند: همان طور که خواهیم دید، بوداییان انکار میکنند که تصورات یا نگرشهای آنان از مبدائی ماورای الطبيعی ریشه گرفته باشد؛آنان این تصورات را ذاتی انسان میدانند. ليكن همه ادیان بزرگ می پذیرند که توصیف این ساحت متعالی به زبانی مفهومی عادی امکانناپذیر است. توحیدگرایان این ذات متعالی را «خدا» نامیده اند، لیکن آنها این را با قیود مهمی مشروط ساخته اند. في المثل، یهودیان از اعلام نام مقدس خدا منع شده اند و مسلمانان نباید بکوشند به تصویر خدا در اشکال بصری بپردازند. این دستور یادآور این نکته است که واقعیتی که ما آن را «خدا» مینامیم، فراتر از وصف و بیان بشری است.
📚 بریدهای از «مقدمه» کتاب «تاریخ خداباوری» اثر «کارن آرمسترانگ».
دین به رغم آن جهانی بودنش، خیلی عمل گرایانه است. ما خواهیم دید که برای مفهومی خاص از خدا، تأثیر داشتن بسیار مهم تر از این است که دین از لحاظ منطقی و علمی بیعیب و ایراد باشد. همین که این مفهوم تأثیربخشی خود را از دست دهد تغییر خواهد کرد. آن هم گاهی با چیزی اساسا متفاوت. این اسباب نگرانی اغلب توحیدگرایان قبل از روزگار ما را فراهم نمی ساخت، زیرا آنان کاملا یقین داشتند که تصورات آنها درباره خدا بری از خطا نبودند و می توانستند صرفا موقتی باشند. این تصورات سراسر ساخته انسان بودند -آنها نمیتوانستند چیز دیگری باشند- و کاملا مستقل و جدا از واقعیت مطلق توصیف ناپذیری به شمار می رفتند که نماد آن بودند. برخی به بسط و تکامل شیوههای کاملا بیپروایانهای برای تأكید براین تمایز ذاتی پرداختند. یک عارف قرون وسطایی تا آنجا پیش رفت که گفت این واقعیت غایی -که به خطا «خدا» نامیده شده- حتی در کتاب مقدس هم از آن نام برده نشده است. در سرتاسر تاریخ، مردان و زنان به تجربه بعد و ساحتی روحانی پرداختهاند که به نظر میرسد فراتر از جهان مادی است. درواقع، این یکی از ویژگیهای گیرای ذهن بشری است که میتواند مفاهیمی را به تصور درآورد که بدین شیوه از آن فراتر میروند. هرطور که به تفسیر آن بپردازیم، این تجربه بشری از ذات متعالی، یکی از واقعیتهای حیات بشری بوده است. همه آن را به عنوان خدا یا ذات الهی نمیشناسند: همان طور که خواهیم دید، بوداییان انکار میکنند که تصورات یا نگرشهای آنان از مبدائی ماورای الطبيعی ریشه گرفته باشد؛آنان این تصورات را ذاتی انسان میدانند. ليكن همه ادیان بزرگ می پذیرند که توصیف این ساحت متعالی به زبانی مفهومی عادی امکانناپذیر است. توحیدگرایان این ذات متعالی را «خدا» نامیده اند، لیکن آنها این را با قیود مهمی مشروط ساخته اند. في المثل، یهودیان از اعلام نام مقدس خدا منع شده اند و مسلمانان نباید بکوشند به تصویر خدا در اشکال بصری بپردازند. این دستور یادآور این نکته است که واقعیتی که ما آن را «خدا» مینامیم، فراتر از وصف و بیان بشری است.
📚 بریدهای از «مقدمه» کتاب «تاریخ خداباوری» اثر «کارن آرمسترانگ».
تاریخ نگارش : ۱۸ مهر ۱۳۹۹
فردا شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ اقدام به خرید دلار و سکه و طلای آبشده بکنید، به زودی قیمت های فعلی برای همه خاطره خواهد شد.
این وعده بنده صادقترین وعده است.
و شاید آخرین پست این چنینی در این کانال باشد...
جهش بزرگ را آغاز میکنیم...
🦋 @PhilosophyCafe
فردا شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ اقدام به خرید دلار و سکه و طلای آبشده بکنید، به زودی قیمت های فعلی برای همه خاطره خواهد شد.
این وعده بنده صادقترین وعده است.
و شاید آخرین پست این چنینی در این کانال باشد...
جهش بزرگ را آغاز میکنیم...
🦋 @PhilosophyCafe
🗯 استاد: دوستان، به این کلاس خوش اومدین. قراره توی این دوره چیزی رو یاد بگیرین که هر دکتری یا دانشجوی دکترایی به اون نیازمنده. اینکه چگونه از نظر دیگران باسواد به نظر بیاین.
شاگرد 1: استاد، قبلش لازم نیست یاد بگیریم که چگونه باسواد بشیم؟
استاد: مرسی. سؤال خوبی پرسیدی. نه، نیاز نیست. چون اصلاً مهم نیست که تو چی هستی یا چگونه هستی، مهم اینه که دیگران در مورد تو چجوری فکر میکنن. خب بریم سر اصل مطلب. اولین دستورالعمل اینه که توی فضاهای مجازی (توییتر، اینستاگرام، تلگرام و ...)، قبل از اسم خودتون واژۀ «دکتر» یا «پروفسور» رو ذکر کنین. دیگران باید بفهمن که شما دکترین.
🗯 شاگرد 2: استاد، مگه هنوز مردم فکر میکنن دکترها باسوادن؟
استاد: صد در صد. آخه مردم خبر ندارن تو دانشگاهها چه خبره. کافیه شما بگی دکترا داری یا دانشجوی دکترایی؛ دیگه راه برات بازه که هر مزخرفی رو بگی. منتها یه نکتۀ ظریفی اینجا وجود داره. اگه به جای واژۀ «دکتر»، بنویسین Dr، اونوقت دیگران متوجه میشن که شما حداقل به سه زبون زندۀ دنیا مسلطین.
شاگرد 3: Dr نوشتن، چه ربطی به زبان داره؟
استاد: ربط داره. تحقیقات اخیر یه دانشگاه معتبر که الان اسمشو یادم نیست، این حرف رو تأیید میکنه. فکر کنم دانشگاه آکسفورد بود یا کمبریج. نکتۀ بعدیای که باید انجام بدین، اینه که توی فضای مجازی چرت بگین. اصلاً نترسین، کنتور نمیندازه. چرت بگین.
شاگرد 4: خب چرا اصرار دارین که چرت بگیم استاد؟
استاد: چون حرف عادی، توجه رو جلب نمیکنه.
🗯 شاگرد 5: خب اگه کسی باهامون مخالفت کرد، چیکار کنیم؟
استاد: بازم چرت بگین، ولی با اعتماد به نفس بیشتر. نباید کوتاه بیاین. همیشه موضع خودتون رو حفظ کنید. هر جا هم خواستین بحث رو ترک کنین، بگین "ارزشی در این گفتگو و صرف وقت برای آن نمیبینم". حرف چرتیه، ولی بگید. کلاس داره.
شاگرد 6: اگه یه جایی مچمون رو گرفتن چیکار کنیم؟
استاد: آفرین، آفرین. سؤال خوبیه. یکی از شاگردای خوب من چند وقت پیش آگوستین و آگوست کنت رو قاطی کرد با هم و هی میگفت "آگوستین، جامعهشناس پوزیتیویست؛ آگوستین، متفکر قرن نوزدهم". من همیشه بهش میگفتم که صفحات سایت وزین ویکیپدیا رو خوب و دقیق مطالعه کن که این مشکلات پیش نیاد.
🗯 شاگرد 7: خب راهحل چیه؟
استاد: وقتی مچتون رو گرفتن، به این قانون طلایی استناد کنین که "نود درصد هر چیزی چرت است". و توضیح بدین همه چرت میگن و ایرادی نداره که شما هم چرت گفتین.
شاگرد 8: این قانون طلایی که میگین، پژوهشی انجام شده در موردش؟ چرا بهش میگن قانون؟ آماری پشتشه؟
استاد: این نکتۀ بعدیایه که باید بهش توجه کنین: هر یاوهای رو کافیه بهش بگین "قانون" و بعد از کلمۀ قانون هم یه اسم فرنگی بیارین. پذیرفته میشه. مخصوصاً اگه تو حرفتون از درصد و رقم و عدد و نمودار استفاده کنین. مثلاً نمودار نشون بدین در مورد میزان مصرف سبزی در سنگاپور، بعد از نمودار در مورد نسبت الهیات و کرونا در جهان فعلی نتیجهگیری کنین. چرا؟ چون «هر چیزی به هر چیزی ربط داره». اینم یه قانونه.
📢 شاگرد 9: استاد، این راهحلها فقط توی فضای مجازی جواب میده؟ میخوام بدونم توی دانشگاهها چیکار میشه کرد که خودمون رو باسواد نشون بدیم؟
استاد: این نکات بیشتر توی فضای مجازی به کار میاد. توی دانشگاه باید از راههای دیگهای در راستای «شارلاتانیزم علمی» استفاده کرد. همچنین نهادها و مؤسسات سیاستگذاری و پژوهشی و کلاسهای خصوصی هم روشهای خاص خودش رو داره که چطوری باید خودتون رو باسواد نشون بدین.
شاگرد 10: استاد، این کارا اخلاقیه؟
استاد: تحقیقات اخیر روانشناسان و دانشمندان و فیلسوفان اخلاق نشون میده که این کارها اقلاً ضداخلاقی نیست.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"اگه داشتی درک درستی سر سوزن، بهشون چشم نمیدوختی، چشم نمیدوختی، نمیدوختی، میدوختی، دوختی" (و زیر / سروش لشکری)
@philosophycafe
شاگرد 1: استاد، قبلش لازم نیست یاد بگیریم که چگونه باسواد بشیم؟
استاد: مرسی. سؤال خوبی پرسیدی. نه، نیاز نیست. چون اصلاً مهم نیست که تو چی هستی یا چگونه هستی، مهم اینه که دیگران در مورد تو چجوری فکر میکنن. خب بریم سر اصل مطلب. اولین دستورالعمل اینه که توی فضاهای مجازی (توییتر، اینستاگرام، تلگرام و ...)، قبل از اسم خودتون واژۀ «دکتر» یا «پروفسور» رو ذکر کنین. دیگران باید بفهمن که شما دکترین.
🗯 شاگرد 2: استاد، مگه هنوز مردم فکر میکنن دکترها باسوادن؟
استاد: صد در صد. آخه مردم خبر ندارن تو دانشگاهها چه خبره. کافیه شما بگی دکترا داری یا دانشجوی دکترایی؛ دیگه راه برات بازه که هر مزخرفی رو بگی. منتها یه نکتۀ ظریفی اینجا وجود داره. اگه به جای واژۀ «دکتر»، بنویسین Dr، اونوقت دیگران متوجه میشن که شما حداقل به سه زبون زندۀ دنیا مسلطین.
شاگرد 3: Dr نوشتن، چه ربطی به زبان داره؟
استاد: ربط داره. تحقیقات اخیر یه دانشگاه معتبر که الان اسمشو یادم نیست، این حرف رو تأیید میکنه. فکر کنم دانشگاه آکسفورد بود یا کمبریج. نکتۀ بعدیای که باید انجام بدین، اینه که توی فضای مجازی چرت بگین. اصلاً نترسین، کنتور نمیندازه. چرت بگین.
شاگرد 4: خب چرا اصرار دارین که چرت بگیم استاد؟
استاد: چون حرف عادی، توجه رو جلب نمیکنه.
🗯 شاگرد 5: خب اگه کسی باهامون مخالفت کرد، چیکار کنیم؟
استاد: بازم چرت بگین، ولی با اعتماد به نفس بیشتر. نباید کوتاه بیاین. همیشه موضع خودتون رو حفظ کنید. هر جا هم خواستین بحث رو ترک کنین، بگین "ارزشی در این گفتگو و صرف وقت برای آن نمیبینم". حرف چرتیه، ولی بگید. کلاس داره.
شاگرد 6: اگه یه جایی مچمون رو گرفتن چیکار کنیم؟
استاد: آفرین، آفرین. سؤال خوبیه. یکی از شاگردای خوب من چند وقت پیش آگوستین و آگوست کنت رو قاطی کرد با هم و هی میگفت "آگوستین، جامعهشناس پوزیتیویست؛ آگوستین، متفکر قرن نوزدهم". من همیشه بهش میگفتم که صفحات سایت وزین ویکیپدیا رو خوب و دقیق مطالعه کن که این مشکلات پیش نیاد.
🗯 شاگرد 7: خب راهحل چیه؟
استاد: وقتی مچتون رو گرفتن، به این قانون طلایی استناد کنین که "نود درصد هر چیزی چرت است". و توضیح بدین همه چرت میگن و ایرادی نداره که شما هم چرت گفتین.
شاگرد 8: این قانون طلایی که میگین، پژوهشی انجام شده در موردش؟ چرا بهش میگن قانون؟ آماری پشتشه؟
استاد: این نکتۀ بعدیایه که باید بهش توجه کنین: هر یاوهای رو کافیه بهش بگین "قانون" و بعد از کلمۀ قانون هم یه اسم فرنگی بیارین. پذیرفته میشه. مخصوصاً اگه تو حرفتون از درصد و رقم و عدد و نمودار استفاده کنین. مثلاً نمودار نشون بدین در مورد میزان مصرف سبزی در سنگاپور، بعد از نمودار در مورد نسبت الهیات و کرونا در جهان فعلی نتیجهگیری کنین. چرا؟ چون «هر چیزی به هر چیزی ربط داره». اینم یه قانونه.
📢 شاگرد 9: استاد، این راهحلها فقط توی فضای مجازی جواب میده؟ میخوام بدونم توی دانشگاهها چیکار میشه کرد که خودمون رو باسواد نشون بدیم؟
استاد: این نکات بیشتر توی فضای مجازی به کار میاد. توی دانشگاه باید از راههای دیگهای در راستای «شارلاتانیزم علمی» استفاده کرد. همچنین نهادها و مؤسسات سیاستگذاری و پژوهشی و کلاسهای خصوصی هم روشهای خاص خودش رو داره که چطوری باید خودتون رو باسواد نشون بدین.
شاگرد 10: استاد، این کارا اخلاقیه؟
استاد: تحقیقات اخیر روانشناسان و دانشمندان و فیلسوفان اخلاق نشون میده که این کارها اقلاً ضداخلاقی نیست.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"اگه داشتی درک درستی سر سوزن، بهشون چشم نمیدوختی، چشم نمیدوختی، نمیدوختی، میدوختی، دوختی" (و زیر / سروش لشکری)
@philosophycafe
تا دیروز در کوچه با دختران خردسال دیگر بازی می کرد
آن دختری که نکاحش را خواندند
به غنی مردی محاسن سفید
فردای آن روز دخترک
از دیگران روی می گرفت،شرم می کرد در پس درسار
فقط خودش می دانست که چیست
معنای یک شبه زن شدن!
#محمدعارف_عرب
@Philosophycafe👎
آن دختری که نکاحش را خواندند
به غنی مردی محاسن سفید
فردای آن روز دخترک
از دیگران روی می گرفت،شرم می کرد در پس درسار
فقط خودش می دانست که چیست
معنای یک شبه زن شدن!
#محمدعارف_عرب
@Philosophycafe👎
آیا با قرار دادن پست های مازیار درمورد بورس در کانال موافق هستید؟
public poll
خیر – 63
👍👍👍👍👍👍👍 78%
بله – 18
👍👍 22%
👥 81 people voted so far.
public poll
خیر – 63
👍👍👍👍👍👍👍 78%
بله – 18
👍👍 22%
👥 81 people voted so far.
Philosophy Cafe ♨️ pinned «آیا با قرار دادن پست های مازیار درمورد بورس در کانال موافق هستید؟ public poll خیر – 63 👍👍👍👍👍👍👍 78% بله – 18 👍👍 22% 👥 81 people voted so far.»
🖋 [برخی معتقدند] فرضیههای جدید باید با نظریههای از پیش پذیرفتهشده سازگار باشند. این را شرط سازگاری خواهم نامید (سابقۀ شرط سازگاری حداقل به زمان ارسطو برمیگردد. این شرط نقش مهمی در فلسفۀ نیوتن بازی میکند، هر چند خودِ نیوتن همواره از آن تخلف میکرد. این شرط توسط بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان علم قرن بیستم پیشفرض گرفته شده است).
در نگاه اول [به نظر میرسد] میتوان بحث شرط سازگاری را با چند کلمه بیان کرد [و نیاز به توضیح بیشتری نیست]. معروف است (و همچنین با جزئیات توسط دوئم نشان داده شده است [در کتاب «هدف و ساختار نظریۀ فیزیکی»]) که مکانیک نیوتنی هم با قانون سقوط آزاد گالیله و هم با قوانین کپلر ناسازگار است؛ ترمودینامیک آماری با قانون دوم نظریۀ پدیدهشناسی (phenomenological theory) ناسازگار است؛ نورشناسی موجی با نورشناسی هندسی ناسازگار است و غیره.
🖋 توجه داشته باشید آنچه که این جا بیان میشود، ناسازگاری «منطقی» است، به خوبی ممکن است تفاوتهای پیشبینی [این نظریات ناسازگار] آنقدر کوچک باشد که با آزمایش تشخیص داده نشود. همچنین این را نیز توجه داشته باشید که منظور من ناسازگاریِ مثلاً نظریۀ نیوتن با قانون گالیله نیست، بلکه ناسازگاری بین برخی از نتایج نظریۀ نیوتن در دامنۀ اعتبار قانون گالیله با قانون گالیله است. در این مورد آخر، وضعیت به طور ویژهای روشن است. قانون گالیله بیان میکند که شتاب سقوط آزاد، ثابت است، در حالی که به کارگیری نظریۀ نیوتن در سطح زمین [و سقوط آزاد]، شتابی را به ما نشان میدهد که ثابت نیست، بلکه با توجه به فاصله از مرکز زمین کاهش مییابد (اگرچه نامحسوس).
📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚
@philosophycafe
در نگاه اول [به نظر میرسد] میتوان بحث شرط سازگاری را با چند کلمه بیان کرد [و نیاز به توضیح بیشتری نیست]. معروف است (و همچنین با جزئیات توسط دوئم نشان داده شده است [در کتاب «هدف و ساختار نظریۀ فیزیکی»]) که مکانیک نیوتنی هم با قانون سقوط آزاد گالیله و هم با قوانین کپلر ناسازگار است؛ ترمودینامیک آماری با قانون دوم نظریۀ پدیدهشناسی (phenomenological theory) ناسازگار است؛ نورشناسی موجی با نورشناسی هندسی ناسازگار است و غیره.
🖋 توجه داشته باشید آنچه که این جا بیان میشود، ناسازگاری «منطقی» است، به خوبی ممکن است تفاوتهای پیشبینی [این نظریات ناسازگار] آنقدر کوچک باشد که با آزمایش تشخیص داده نشود. همچنین این را نیز توجه داشته باشید که منظور من ناسازگاریِ مثلاً نظریۀ نیوتن با قانون گالیله نیست، بلکه ناسازگاری بین برخی از نتایج نظریۀ نیوتن در دامنۀ اعتبار قانون گالیله با قانون گالیله است. در این مورد آخر، وضعیت به طور ویژهای روشن است. قانون گالیله بیان میکند که شتاب سقوط آزاد، ثابت است، در حالی که به کارگیری نظریۀ نیوتن در سطح زمین [و سقوط آزاد]، شتابی را به ما نشان میدهد که ثابت نیست، بلکه با توجه به فاصله از مرکز زمین کاهش مییابد (اگرچه نامحسوس).
📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚
@philosophycafe
Forwarded from Arman Khademi
آنچه در رسانه ها و گـزارش هـا ديـده مـيشـود، ايـن اسـت كـه علـت اصـلي انحرافـات و نابسامانيهاي اجتماعي وجود گروه هاي مطرود و حاشـيه اي و جـدا مانـده از جامعـه اسـت . آنـان احساس ميكنند با توقيف و مجازات اين گروه ها ميتوانند انحرافات و نابساماني هاي اجتمـاعي را درمان كنند، در حاليكه اين جامعه است كه گروههاي حاشيه اي و محروم را به عقب رانـده اسـت. اين گروه ها در ابتدا مشتاق رشد و كسب مقام اجتماعي بوده اند، اما فرصـت هاي اجتمـاعي را بـه روي خود بسته يافته اند و نتوانسته اند توفيق حاصل كنند .
احساس ناايمني و محروميت مبني بر آن آنها را از متن جامعه جدا ساخته است و آنان نيـز براي كاهش احساس ناايمني و اضطرابهاي اجتماعي به دامن موادمخدر پناه ميبرند.
ما در اين جا با دو نوع سياست اجتماعي مواجه هستيم :
۱- یك نوع سياست اجتماعي، جابه جايي سطحي منابع و درآمـد ها بـدون تغييـرات اساسـي در تقسيمات زيربنايی است، يعني اشتغال اين گروهها بـه كارهـای بـا مـزد كـم، و انجـام كارهـای اجباري كه همچنان احساس ناايمني را در آنان حفظ میکند.
۲- نوع ديگر ، سياستهايي است كه به تغيير ساختار زيرين بي عدالتي و توزيع نابرابر درآمـد ها و منابع مي انجامد. اين سياست ميتواند بـه آمـوزش مجـدد طـرد شـدگان اجتمـاعي و بـاز كـردن فرصت های ساختاري براي جذب آنان در ساخت اجتماعي بينجامد.
✅ بریده ای از مقاله ی « اتیولوژی جامعه شناسی اعتیاد» از «جعفر سخاوت».
احساس ناايمني و محروميت مبني بر آن آنها را از متن جامعه جدا ساخته است و آنان نيـز براي كاهش احساس ناايمني و اضطرابهاي اجتماعي به دامن موادمخدر پناه ميبرند.
ما در اين جا با دو نوع سياست اجتماعي مواجه هستيم :
۱- یك نوع سياست اجتماعي، جابه جايي سطحي منابع و درآمـد ها بـدون تغييـرات اساسـي در تقسيمات زيربنايی است، يعني اشتغال اين گروهها بـه كارهـای بـا مـزد كـم، و انجـام كارهـای اجباري كه همچنان احساس ناايمني را در آنان حفظ میکند.
۲- نوع ديگر ، سياستهايي است كه به تغيير ساختار زيرين بي عدالتي و توزيع نابرابر درآمـد ها و منابع مي انجامد. اين سياست ميتواند بـه آمـوزش مجـدد طـرد شـدگان اجتمـاعي و بـاز كـردن فرصت های ساختاري براي جذب آنان در ساخت اجتماعي بينجامد.
✅ بریده ای از مقاله ی « اتیولوژی جامعه شناسی اعتیاد» از «جعفر سخاوت».
🖋 [آزادیهای مدنی و حقوق سیاسی را به دو گروه میتوان تقسیم کرد]: گروهی مشتمل بر حقوق و آزادیهای اولیه مانند آزادی شخصی، امنیت، مالکیت، آزادی کسب و کار؛ و گروهی دیگر مشتمل بر حقوق و آزادیهای مکمل مانند آزادی اندیشه و بیان، آزادی مذهب، آزادی اجتماعات و غیره. این آزادیهای مکمل روز به روز تنوع بیشتر و گسترش بیشتر پیدا کرده و در ردهبندیهای تازهتر به عنوان نسلهای دوم و سوم حقوق بشر مشخص گردیدهاند. در مسیر این پیشرفت و تنوع با یک رشته از حقوق و آزادیها سروکار پیدا میکنیم که روی سخن در آنها نه با فرد یا افراد بلکه با گروهها و جوامع است. مثلاً آنجا که از حقِ توسعۀ اقتصادی و سیاسی یا حق برخورداری از محیط یا جامعۀ سالم یا خودمختاری سیاسی و اجتماعی و حق بهرهمندی از ثروتهای طبیعی و امثال آن بحث میشود، این حقوق به ملتها و کشورها تعلق پیدا میکند و فرد فرد آدمها به لحاظ بستگی به ملت و کشور است که از آن حقوق بهره میگیرند.
🖋 حق خودمختاری، آزادی و برابری ملتها و همچنین حق ملتها بر ثروتهای طبیعی خود از مصادیق این نوع حقوق است که برای تمایز از حقوق فردی آنها را حقوق منتسب به گروهها یا «حقوق دستهجمعی» نامیدهاند.
از یک نظرگاه دیگر نیز حقوق و آزادیها را بر دو بخش تقسیم کردهاند: بخش اول، حقوق ناظر بر «آزادی گزینش» مانند اینکه فرد آزاد باشد نوعِ پوششی را که برای تن خود میپسندد برگزیند یا در انتخاب مذهب و موطن آزاد باشد تا به هر دینی که میخواهد درآید یا در هر نقطهای از جهان که میخواهد زندگی کند. و بخشی دیگر «حقوق بهزیستی ناظر بر تمتع و برخورداری از مواهب زندگی» مانند اینکه فرد از تسهیلات آموزشی و بهداشتی و مزایای سلامت محیط زیست و شرایط و امکاناتی که به بهبودِ وضع زندگی مربوط میشود بهرهمند گردد. بخش اول فرد را به تفنن و انتخاب در فضای رنگین و متنوع زندگی قادر میسازد، و بخش دوم آن فضا را از کیفیت و غنای هر چه بیشتر برخوردار میگرداند.
📚 از کتاب «در خانه اگر کس است»، نوشتۀ محمدعلی موحد 📚
@philosophycafe
🖋 حق خودمختاری، آزادی و برابری ملتها و همچنین حق ملتها بر ثروتهای طبیعی خود از مصادیق این نوع حقوق است که برای تمایز از حقوق فردی آنها را حقوق منتسب به گروهها یا «حقوق دستهجمعی» نامیدهاند.
از یک نظرگاه دیگر نیز حقوق و آزادیها را بر دو بخش تقسیم کردهاند: بخش اول، حقوق ناظر بر «آزادی گزینش» مانند اینکه فرد آزاد باشد نوعِ پوششی را که برای تن خود میپسندد برگزیند یا در انتخاب مذهب و موطن آزاد باشد تا به هر دینی که میخواهد درآید یا در هر نقطهای از جهان که میخواهد زندگی کند. و بخشی دیگر «حقوق بهزیستی ناظر بر تمتع و برخورداری از مواهب زندگی» مانند اینکه فرد از تسهیلات آموزشی و بهداشتی و مزایای سلامت محیط زیست و شرایط و امکاناتی که به بهبودِ وضع زندگی مربوط میشود بهرهمند گردد. بخش اول فرد را به تفنن و انتخاب در فضای رنگین و متنوع زندگی قادر میسازد، و بخش دوم آن فضا را از کیفیت و غنای هر چه بیشتر برخوردار میگرداند.
📚 از کتاب «در خانه اگر کس است»، نوشتۀ محمدعلی موحد 📚
@philosophycafe
🔶 نصب افزونهی ویراستیار روی ورد ۲۰۱۹
https://analysis-art.ir/virastyar-in-word-2019/
@PhilosophyCafe ♨️
https://analysis-art.ir/virastyar-in-word-2019/
@PhilosophyCafe ♨️
Still Alice
۷٫۵/۱۰ از ۳۱,۴۶۶ رای
مدت زمان : ۱۰۱ دقیقه
محصول : آمریکا , فرانسه
ستارگان : Julianne Moore, Alec Baldwin, Kristen Stewart, Kate Bosworth
کارگردانان : Richard Glatzer, Wash Westmoreland
خلاصه داستان :
داستان فیلم درباره ی یک استاد زبان شناسی موفق به نام آلیس هاولند است که پس از مدتی ، متوجه ی بروز بیماری آلزایمر در خود می شود و…
#Link1: http://dl.megauploads.club/Movies/2014/Still.Alice.2014.1080p.BluRay.6CH.ShAaNiG.MrMovie.mkv
#link2: http://dl.megauploads.club/Movies/2014/Still.Alice.2014.720p.BluRay.ShAaNiG.MrMovie.mkv
#link3: http://dl.megauploads.club/Movies/2014/Still.Alice.2014.720p.BluRay.Ganool.MrMovie.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
۷٫۵/۱۰ از ۳۱,۴۶۶ رای
مدت زمان : ۱۰۱ دقیقه
محصول : آمریکا , فرانسه
ستارگان : Julianne Moore, Alec Baldwin, Kristen Stewart, Kate Bosworth
کارگردانان : Richard Glatzer, Wash Westmoreland
خلاصه داستان :
داستان فیلم درباره ی یک استاد زبان شناسی موفق به نام آلیس هاولند است که پس از مدتی ، متوجه ی بروز بیماری آلزایمر در خود می شود و…
#Link1: http://dl.megauploads.club/Movies/2014/Still.Alice.2014.1080p.BluRay.6CH.ShAaNiG.MrMovie.mkv
#link2: http://dl.megauploads.club/Movies/2014/Still.Alice.2014.720p.BluRay.ShAaNiG.MrMovie.mkv
#link3: http://dl.megauploads.club/Movies/2014/Still.Alice.2014.720p.BluRay.Ganool.MrMovie.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
🗯 تو خیلی از آثاری که در حیطۀ فلسفه علم نوشته میشه، ما با عباراتی مثل "موفقیت نظریات علمی"، "اینکه نظریات علمی موفقاند به ما نشان میدهد..."، "همۀ ما میدانیم که نظریات علمی موفقاند، پس..." و ... روبهرو میشیم. این عبارات یعنی چی؟ منظور ما از "موفقیت نظریات علمی" چیه؟ عموماً منظور اینه که این نظریات "به خوبی" میتونن پیشبینی کنن. یه گام دیگه جلوتر بریم: پیشبینی یعنی چی؟ من بحثم رو محدود میکنم به علومی که نظریات اونها با فرمول ریاضیاتی و عدد و اندازهگیری سروکار دارن. توی چنین علومی، میشه با استفاده از فرمول، مقدار یک کمیت رو به دست آورد؛ بعد میشه رفت تو آزمایشگاه و آزمایش انجام داد که آیا همون مقدار به دست میاد یا نه.
🗯 پس توی چنین بحثی، ما با دو گروه از اعداد سروکار داریم: اعداد محاسبه شده و اعداد تجربه شده. پیشبینی خوب یه نظریه و همچنین موفقیت اون نظریه یعنی اینکه عدد محاسبه شده با توجه به اون نظریه، و عدد تجربه شده توی آزمایشگاه با هم برابر بشن. سؤال: آیا هیچگاه این دو عدد با هم برابر میشن؟ آیا هیچ وقت میشه که یه عدد رو با استفاده از فرمول به دست بیارن، بعد ««دقیقاً»» همون مقدار هم توی آزمایشگاه به دست بیاد؟ کسایی که کار آزمایشگاهی انجام داده باشن، میدونن که جواب این سؤال به راحتی منفیه. نه تنها هیچگاه این دو عدد برابر نمیشن، بلکه اگه کسی توی آزمایشگاه، ««دقیقا»» همون مقدار محاسبه شده رو به دست بیاره، بهش خواهند گفت که آزمایش رو به خوبی انجام نداده یا عدد به دست اومده رو با تقریب توی آزمایشگاه گزارش کرده.
🗯 اساساً «نباید» عدد محاسبه شده و عدد تجربه شده ««دقیقاً»» با هم برابر بشن؛ چون توی محاسبات خیلی از عوامل نادیده گرفته میشه، مثلاً ممکنه سطح بدون اصطکاک در نظر گرفته بشه یا از اصطکاک هوا صرفنظر بشه یا ««همۀ»» نیروهای وارد بر جسم موردنظر در نظر گرفته نمیشه یا محیط رو خلأ کامل در نظر میگیرن و ... . اگه هیچ وقت عدد محاسبه شده با عدد تجربه شده برابر نمیشه، پس چه چیزی رو ما "موفقیت" و "قدرت پیشبینی" یه نظریۀ علمی میدونیم؟ اون چیزی که باعث میشه ما یه نظریه رو موفق بدونیم، نزدیکیِ ««معقول»» عدد محاسبه شده با عدد اندازهگیری شده ست. اما معقول یعنی چی؟ با چه معیاری دانشمندان این «معقول» رو تعیین میکنن؟ آیا ممکنه دو دسته از اعداد محاسبه شده و اندازهگیری شده در یک دورۀ تاریخی به نظر دانشمندان، نزدیکی «معقول» داشته باشن، و در دورۀ دیگه همون اعداد و ارقام، از نظر دانشمندان نزدیکی «معقول» نداشته باشن؟
🗯 برای پاسخ دادن به این سؤال، نمیتونیم صرفاً به "شهود"مون تکیه کنیم؛ بلکه ناچاریم به تاریخ علم رجوع کنیم. باید در تاریخ علم بگردیم که آیا پیش اومده نظریهای با توجه به برخی اعداد محاسبه و اندازهگیری شده، از نظر دانشمندان "موفق" به نظر بیاد، اما در دورۀ تاریخی دیگهای همون اعداد برای دانشمندان، نشونهای از عدم موفقیت یه نظریۀ علمی باشه یا نه. پاسخ این سؤال مثبته. یکی از این نمونهها رو تامس کوهن توی کتاب «انقلاب کوپرنیکی» توضیح میده. اون اعداد و ارقامی که برای دانشمندان بطلمیوسی، نشونۀ موفقیت نظریۀ بطلمیوسی بود (آیا نیازه که تذکر داده بشه دانشمندان بطلمیوسی، نه با ورد و دعا، بلکه با اندازهگیری و مشاهده کار علمی انجام میدادن؟!)؛ دقیقاً همون اعداد و ارقام، از نظر کوپرنیکیهای دورههای بعدی، نشونۀ عدم موفقیت نظریۀ بطلمیوسی بود.
📢 کاملاً ممکنه که ما امروز نظریهای رو "موفق" بدونیم که داره با پنج یا ده رقم اعشار پیشبینی میکنه، ولی دانشمندان آینده دقیقاً همین اعداد را نشانۀ "عدم موفقیت" این نظریۀ علمی بدونن و این نظریه رو "به دلیل عدم موفقیت" کنار بذارن. موفقیت، نشانههای فراتاریخی نداره. ما با توجه به سلیقهها و تعلقات و نیازهای دورۀ تاریخی خودمون، تعیین میکنیم که چه چیزی "موفق" محسوب میشه و چه چیزی "ناموفق". این یادداشت رو با متن بخشی از سخنرانی ماکس وبر (جامعهشناس، اهل آلمان) با عنوان «علم به مثابۀ یک پیشه» تموم میکنم:
"ممکن است افراد از این حیث تفاوت داشته باشند که از لحاظ شخصی اثر هنری را تحسین کنند، اما هیچکس قادر نیست بگوید که این اثر هنری را اثر هنری دیگری که آن نیز دستاوردی است، منسوخ خواهد کرد. اما در علم، همۀ ما میدانیم که هر آنچه به دست آمده است، در طول ده یا بیست یا پنجاه سال [یا بیشتر] منسوخ خواهد شد".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🗯 پس توی چنین بحثی، ما با دو گروه از اعداد سروکار داریم: اعداد محاسبه شده و اعداد تجربه شده. پیشبینی خوب یه نظریه و همچنین موفقیت اون نظریه یعنی اینکه عدد محاسبه شده با توجه به اون نظریه، و عدد تجربه شده توی آزمایشگاه با هم برابر بشن. سؤال: آیا هیچگاه این دو عدد با هم برابر میشن؟ آیا هیچ وقت میشه که یه عدد رو با استفاده از فرمول به دست بیارن، بعد ««دقیقاً»» همون مقدار هم توی آزمایشگاه به دست بیاد؟ کسایی که کار آزمایشگاهی انجام داده باشن، میدونن که جواب این سؤال به راحتی منفیه. نه تنها هیچگاه این دو عدد برابر نمیشن، بلکه اگه کسی توی آزمایشگاه، ««دقیقا»» همون مقدار محاسبه شده رو به دست بیاره، بهش خواهند گفت که آزمایش رو به خوبی انجام نداده یا عدد به دست اومده رو با تقریب توی آزمایشگاه گزارش کرده.
🗯 اساساً «نباید» عدد محاسبه شده و عدد تجربه شده ««دقیقاً»» با هم برابر بشن؛ چون توی محاسبات خیلی از عوامل نادیده گرفته میشه، مثلاً ممکنه سطح بدون اصطکاک در نظر گرفته بشه یا از اصطکاک هوا صرفنظر بشه یا ««همۀ»» نیروهای وارد بر جسم موردنظر در نظر گرفته نمیشه یا محیط رو خلأ کامل در نظر میگیرن و ... . اگه هیچ وقت عدد محاسبه شده با عدد تجربه شده برابر نمیشه، پس چه چیزی رو ما "موفقیت" و "قدرت پیشبینی" یه نظریۀ علمی میدونیم؟ اون چیزی که باعث میشه ما یه نظریه رو موفق بدونیم، نزدیکیِ ««معقول»» عدد محاسبه شده با عدد اندازهگیری شده ست. اما معقول یعنی چی؟ با چه معیاری دانشمندان این «معقول» رو تعیین میکنن؟ آیا ممکنه دو دسته از اعداد محاسبه شده و اندازهگیری شده در یک دورۀ تاریخی به نظر دانشمندان، نزدیکی «معقول» داشته باشن، و در دورۀ دیگه همون اعداد و ارقام، از نظر دانشمندان نزدیکی «معقول» نداشته باشن؟
🗯 برای پاسخ دادن به این سؤال، نمیتونیم صرفاً به "شهود"مون تکیه کنیم؛ بلکه ناچاریم به تاریخ علم رجوع کنیم. باید در تاریخ علم بگردیم که آیا پیش اومده نظریهای با توجه به برخی اعداد محاسبه و اندازهگیری شده، از نظر دانشمندان "موفق" به نظر بیاد، اما در دورۀ تاریخی دیگهای همون اعداد برای دانشمندان، نشونهای از عدم موفقیت یه نظریۀ علمی باشه یا نه. پاسخ این سؤال مثبته. یکی از این نمونهها رو تامس کوهن توی کتاب «انقلاب کوپرنیکی» توضیح میده. اون اعداد و ارقامی که برای دانشمندان بطلمیوسی، نشونۀ موفقیت نظریۀ بطلمیوسی بود (آیا نیازه که تذکر داده بشه دانشمندان بطلمیوسی، نه با ورد و دعا، بلکه با اندازهگیری و مشاهده کار علمی انجام میدادن؟!)؛ دقیقاً همون اعداد و ارقام، از نظر کوپرنیکیهای دورههای بعدی، نشونۀ عدم موفقیت نظریۀ بطلمیوسی بود.
📢 کاملاً ممکنه که ما امروز نظریهای رو "موفق" بدونیم که داره با پنج یا ده رقم اعشار پیشبینی میکنه، ولی دانشمندان آینده دقیقاً همین اعداد را نشانۀ "عدم موفقیت" این نظریۀ علمی بدونن و این نظریه رو "به دلیل عدم موفقیت" کنار بذارن. موفقیت، نشانههای فراتاریخی نداره. ما با توجه به سلیقهها و تعلقات و نیازهای دورۀ تاریخی خودمون، تعیین میکنیم که چه چیزی "موفق" محسوب میشه و چه چیزی "ناموفق". این یادداشت رو با متن بخشی از سخنرانی ماکس وبر (جامعهشناس، اهل آلمان) با عنوان «علم به مثابۀ یک پیشه» تموم میکنم:
"ممکن است افراد از این حیث تفاوت داشته باشند که از لحاظ شخصی اثر هنری را تحسین کنند، اما هیچکس قادر نیست بگوید که این اثر هنری را اثر هنری دیگری که آن نیز دستاوردی است، منسوخ خواهد کرد. اما در علم، همۀ ما میدانیم که هر آنچه به دست آمده است، در طول ده یا بیست یا پنجاه سال [یا بیشتر] منسوخ خواهد شد".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🖋 دانشمندی که به حداکثر محتوای تجربی علاقهمند است و میخواهد تا آنجا که ممکن است، جنبههای مختلف نظریۀ خود را بفهمد، یک روششناسی تکثرگرایانه را اتخاذ خواهد کرد، او نظریات را با دیگر نظریات مقایسه میکند، نه با "تجربه"، "داده" یا "امر واقع" (fact)؛ و تلاش خواهد کرد دیدگاههایی را که در این رقابت شکست میخورند، اصلاح کند نه این که آنها را دور بیندازد. دیدگاههای بدیلی که دانشمند برای ادامه داشتن رقابت به آنها نیاز دارد، ممکن است از گذشته اخذ شوند. در واقع آنها ممکن است از هر جایی که فرد میتواند آنها را پیدا کند، اخذ شوند -از اسطورههای قدیمی و تعصبات مدرن؛ از مطالعات جدی متخصصان و از فانتزیهای آدمهای عامی. ... [در نتیجۀ چنین نگاهی به علم،] جدایی بین تاریخ علم، فلسفۀ آن و خودِ علم و حتی جدایی بین علم و غیر علم دود میشود و به هوا میرود.
این وضعیت که نتیجۀ طبیعی استدلالهایی است که در بالا ارائه شد، بارها مورد حمله قرار گرفته است -البته نه به وسیلۀ ضداستدلالها، که پاسخ دادن به آنها آسان است، بلکه به وسیلۀ پرسشهای بلاغی.
🖋 دکتر هسه در بررسی مقالۀ قدیمی من مینویسد "اگر هر متافیزیکی ممکن است، در این صورت این سؤال به وجود میآید که چرا به عقب برنگردیم و از نقادی عینی علم مدرن که در ارسطوگرایی یا در واقع در وودو [= نوعی آیین جادوگری] در دسترس است، بهره نبریم؟" - و او اشاره میکند که چنین نقادیای روی هم رفته خندهدار خواهد بود. متأسفانه اشارات وی، مقدار زیادی از نادانی را در خوانندگان خود پیشفرض میگیرد. پیشرفت، اغلب از طریق "نقادی از موضع گذشته" به دست آمده است، یعنی دقیقاً همان طریقی که هسه آن را رد میکند. بعد از ارسطو و بطلمیوس، این ایده که زمین حرکت میکند -این دیدگاه عجیب، قدیمی و "کاملاً مسخره" [= عبارتی که بطلمیوس برای ایدۀ حرکت زمین به کار برده است] فیثاغورثی- به زبالهدان تاریخ انداخته شد، تا اینکه کوپرنیک آن را زنده کرد و از آن سلاحی برای مغلوب ساختن شکستدهندگان این ایده ساخت. نوشتههای هرمسی [= مجموعهای از مکتوبات مذهبی و فلسفی که به فردی به نام هرمس تریسمجیستوس نسبت داده میشود] که هنوز به طور کافی متن آن فهمیده نشده است، در زنده شدن ایدۀ حرکت زمین [توسط کوپرنیک] نقش مهمی داشت؛ همچنین این نوشتهها توسط نیوتن بزرگ نیز به دقت مطالعه شده بود.
📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚
@philosophycafe
این وضعیت که نتیجۀ طبیعی استدلالهایی است که در بالا ارائه شد، بارها مورد حمله قرار گرفته است -البته نه به وسیلۀ ضداستدلالها، که پاسخ دادن به آنها آسان است، بلکه به وسیلۀ پرسشهای بلاغی.
🖋 دکتر هسه در بررسی مقالۀ قدیمی من مینویسد "اگر هر متافیزیکی ممکن است، در این صورت این سؤال به وجود میآید که چرا به عقب برنگردیم و از نقادی عینی علم مدرن که در ارسطوگرایی یا در واقع در وودو [= نوعی آیین جادوگری] در دسترس است، بهره نبریم؟" - و او اشاره میکند که چنین نقادیای روی هم رفته خندهدار خواهد بود. متأسفانه اشارات وی، مقدار زیادی از نادانی را در خوانندگان خود پیشفرض میگیرد. پیشرفت، اغلب از طریق "نقادی از موضع گذشته" به دست آمده است، یعنی دقیقاً همان طریقی که هسه آن را رد میکند. بعد از ارسطو و بطلمیوس، این ایده که زمین حرکت میکند -این دیدگاه عجیب، قدیمی و "کاملاً مسخره" [= عبارتی که بطلمیوس برای ایدۀ حرکت زمین به کار برده است] فیثاغورثی- به زبالهدان تاریخ انداخته شد، تا اینکه کوپرنیک آن را زنده کرد و از آن سلاحی برای مغلوب ساختن شکستدهندگان این ایده ساخت. نوشتههای هرمسی [= مجموعهای از مکتوبات مذهبی و فلسفی که به فردی به نام هرمس تریسمجیستوس نسبت داده میشود] که هنوز به طور کافی متن آن فهمیده نشده است، در زنده شدن ایدۀ حرکت زمین [توسط کوپرنیک] نقش مهمی داشت؛ همچنین این نوشتهها توسط نیوتن بزرگ نیز به دقت مطالعه شده بود.
📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚
@philosophycafe
کتاب بخشی از وجود آدم است. وقتی کسی کتابی هدیه میده داره بخشی از وجودش رو هدیه میده. بخشی که شاید خونده و یا گفته نشده و یا شاید شرم و یا جرات گفتن مستقیمش وجود نداشته. بخشی که احساس میشه طرف مقابل می تونه با خوندنش اون حرف ها رو بفهمه و درکش کنه. غم هاش رو. شادیهاش رو. دوست داشتن هاش رو. قهرکردناش رو و همه اونچه که باید فهمیده میشد ولی فهمیده نشده. اما بدترین قسمت هدیه دادن کتاب اینه که طرف مقابلت کتاب رو بخونه و دقیقا خلاف اون چیزی که فکر می کردی و انتظار داشتی برداشت کنه. بعدش احساس می کنی که فقط باید کلاهت رو سرت بگذاری و بزنی به دل بارون و تا ناکجاآباد قدم بزنی تا شاید تو با ناخط موازی خودت گم بشی در یک مه سنگین در یک نبود در یک . . .
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
🖋 بعضی از این حقوق [انسانها] مقصود بالاصاله هستند و به اصطلاح «هدف» تلقی میشوند و بعضی دیگر «وسیله» برای نیل به هدف هستند و جنبۀ طریقیت دارند، مثلاً حق مراجعه به دادگاه مصداق حق وسیله است و ذاتاً مطلوب نیست و حال آنکه حق پرستش و آزادی مذهب مطلوبیت ذاتی دارد و هدف به شمار میآید. برخی از حقوق هم هر دو جنبه را دارند، مثلاً آنگاه که سخن از آزادی بیان و مطبوعات میرود، میتوان آن را یک حق ذاتاً مطلوب دانست که چون میخواهیم مردم را جدی بگیریم به آزادی بیان و آزادی قلم ارج مینهیم و همچنین میتوان آن حق را وسیلهای برای نیل به سلامت سیاسی جامعه تلقی کرد که در این صورت آزادی قلم و بیان نه برای خاطر خود بلکه برای خاطر فواید و آثار اجتماعی که دارد مطلوبیت پیدا میکند.
🖋 حق پلیس برای حمل اسلحه و حق جراح برای شکافتن بدن بیمار حق وسیله است. یعنی فرض این است که با اعطای این حقوق به پلیس و جراح بهتر میتوان از خدمات آنان استفاده کرد. اینطور فکر کردهاند که با رعایتِ این حقوق نفع بیشتری عاید جامعه خواهد شد. هیچ یک از این دو حق مطلوبیت ذاتی ندارد و از این رو میتوانیم این حقوق را کلاً لغو کنیم یا محدودیتهایی برای آنها قائل شویم، منتهی باید آمادۀ پذیرفتن هزینههای آن باشیم. یعنی باید به عوارض اجتماعیِ الغا یا محدود کردنِ آنها تن در دهیم. اما حق حرمت فرد چنان نیست؛ این حقی است که فینفسه، بنفسه و لنفسه مطلوبیت دارد و نمیتوان تحت هیچ عنوانی آن را ابطال یا تحدید کرد.
آیا حق اطلاعرسانی مطبوعات و حق اطلاعیابی مردم را باید یک حق وسیله تلقی کرد یا باید آن را حق هدف به شمار آورد؟ و در هر صورت چگونه و تا چه حد میتوان ارباب مطبوعات و خبرنگاران را در مکتوم نگاه داشتن منابع خبری مجاز دانست؟ در مورد حق اطلاعرسانی، چه آن را حق وسیله بدانیم و چه حق هدف، یک پیچیدگی عمده هم وجود دارد، به این معنی که در هر صورت اگر خبرنگار مجبور شود که منبع خبری خود را افشا کند ممکن است تعارضی با حق متهم یا کسی که خبر و گزارش به او ارتباط دارد پیش آید.
📚 از کتاب «در خانه اگر کس است»، نوشتۀ محمدعلی موحد 📚
@philosophycafe
🖋 حق پلیس برای حمل اسلحه و حق جراح برای شکافتن بدن بیمار حق وسیله است. یعنی فرض این است که با اعطای این حقوق به پلیس و جراح بهتر میتوان از خدمات آنان استفاده کرد. اینطور فکر کردهاند که با رعایتِ این حقوق نفع بیشتری عاید جامعه خواهد شد. هیچ یک از این دو حق مطلوبیت ذاتی ندارد و از این رو میتوانیم این حقوق را کلاً لغو کنیم یا محدودیتهایی برای آنها قائل شویم، منتهی باید آمادۀ پذیرفتن هزینههای آن باشیم. یعنی باید به عوارض اجتماعیِ الغا یا محدود کردنِ آنها تن در دهیم. اما حق حرمت فرد چنان نیست؛ این حقی است که فینفسه، بنفسه و لنفسه مطلوبیت دارد و نمیتوان تحت هیچ عنوانی آن را ابطال یا تحدید کرد.
آیا حق اطلاعرسانی مطبوعات و حق اطلاعیابی مردم را باید یک حق وسیله تلقی کرد یا باید آن را حق هدف به شمار آورد؟ و در هر صورت چگونه و تا چه حد میتوان ارباب مطبوعات و خبرنگاران را در مکتوم نگاه داشتن منابع خبری مجاز دانست؟ در مورد حق اطلاعرسانی، چه آن را حق وسیله بدانیم و چه حق هدف، یک پیچیدگی عمده هم وجود دارد، به این معنی که در هر صورت اگر خبرنگار مجبور شود که منبع خبری خود را افشا کند ممکن است تعارضی با حق متهم یا کسی که خبر و گزارش به او ارتباط دارد پیش آید.
📚 از کتاب «در خانه اگر کس است»، نوشتۀ محمدعلی موحد 📚
@philosophycafe
تلدوکار را در جامارا کشتند
در غم و اندوه شد رجل قنطورس
از مرگ این دیواِنس
پس دیوانسی دیگر را
به خونخواهی او گماشتند
چون او را دو قاتل بود
یکی در زمین غولی کبود رنگ
فرمانده دو سپاه سایدابا و تارسیان
و دیگری غولی عاشق
در سماک اعزل
تحت حمایت ملکه ماتگلین عذرایی
کار سختی در پیش دارد
یا غول ها را شکست می دهد
یا می شکنند غول ها او را.
📜فتح کوهستان گولوالدار
#محمدعارف_عرب
@PhilosophyCafe🔱
در غم و اندوه شد رجل قنطورس
از مرگ این دیواِنس
پس دیوانسی دیگر را
به خونخواهی او گماشتند
چون او را دو قاتل بود
یکی در زمین غولی کبود رنگ
فرمانده دو سپاه سایدابا و تارسیان
و دیگری غولی عاشق
در سماک اعزل
تحت حمایت ملکه ماتگلین عذرایی
کار سختی در پیش دارد
یا غول ها را شکست می دهد
یا می شکنند غول ها او را.
📜فتح کوهستان گولوالدار
#محمدعارف_عرب
@PhilosophyCafe🔱
🗯 از بچگی از سؤالهای دو گزینهای بدش میومد. با یه حالتی که مثلاً میخواستن خودشون رو بانمک و خوشاخلاق نشون بدن، صداشون رو بچهگونه میکردن و میپرسیدن "باباتو بیشتر دوست داری یا مامانتو؟". شهرزاد میموند که چی جواب بده. سؤال مسخرهای بود. انگار این سؤال محدودش میکرد؛ سؤال مجبورش میکرد که فقط باید به یکی از این دو گزینه محدود بمونه. به خاطر همین خیلی از جمعهای فامیلی خوشش نمیومد. ولی برادرش درکش میکرد.
بزرگتر شد. رفت مدرسه. "ریما پورانی"، "حاضر". "ژاله عبداللهی نژاد"، "حاضر". "نسرین غلامپور"، "حاضر". "شهرزاد نانی"..."شهرزاد نانی". با صدای آروم میگفت "حاضر". خوشش نمیومد که اینطوری صداش کنن. با "شهرزاد نانی" ارتباط نمیگرفت؛ در واقع متنفر بود؛ نه از «نانی»، بلکه از «شهرزاد».
🗯 توی مدرسه هم خیلی با همکلاسیهاش وقت نمیگذروند. بازیهاشون برای شهرزاد جذاب نبود. بزرگتر شد. از خیلی از رفتارهای هممدرسهایهاش تعجب میکرد؛ مثلاً از تیکهکلامهاشون: "عزیزم"، "نفسم"، "زندگیم". اون خوشش نمیومد که کسی رو اینطوری صدا کنه. خوشش هم نمیومد که کسی اونو اینطوری صدا کنه. مشکل این بود که حتی دوست نداشت کسی اونو به اسمش خودش، شهرزاد، صدا کنه. درک نمیکرد چشه. کلاً ارتباط نمیگرفت با آدمها. انگار عجیب بود.
بزرگتر شد. با موسیقی رپ آشنا شد: اعتراض، نقد قدرت، صداهای کلفت و خشدار، توصیفات پایینشهر و ... . از آهنگهایی که دوستاش گوش میدادن، خوشش نمیومد. آهنگ عاشقانه دوست نداشت. عشق براش چیز مسخرهای بود.
🗯 بزرگتر شد. یه سال، برای جشن تولدش، دوستاشو دعوت کرد خونهشون. کلی خنده و شادی و جوک و خاطره و ... . نوبت به کادوها رسید. یکی براش کتاب «دختری که رهایش کردی» رو خریده بود. شهرزاد وقتی چشمش به اسم کتاب افتاد، میخواست بالا بیاره. یکی دیگه براش شال خریده بود. براش جذاب نبود. یک دیگه براش ادکلن گرفته بود؛ ادکلن دخترونه. دوست نداشت. یکی براش سیدی موسیقی گرفته بود. شهرزاد با دیدن سیدی چشمش برق زد. خوشحال شده بود. محتوای سیدی براش مهم نبود. نوشتۀ روی پاکت براش جذاب بود: "تقدیم به شهراد عزیزم". اشتباهی حرف «ز» جا مونده بود. شهرزاد وقتی این اسم "شهراد" رو دید، انگار یه چیزی تو دلش آب شده. حس خوبی داشت که اسم "شهراد" بهش چسبیده بود؛ حتی به اشتباه.
🗯 وارد دانشگاه شد. توی یکی از این کلاسهای عمومی، یکی از دانشجوها از استاد پرسید "اگه خالق این جهان این قدر که شما میگین خوب و خیرخواهه، چرا این قدر رنج و شر و درد توی این جهان وجود داره؟". استاد گفت "خداوند همهچیز رو زوج آفریده. سیاهی رو آفریده، کنارش سفیدی رو هم آفریده. مرد رو آفریده، کنارش هم زن رو آفریده. لذت و خوشی رو آفریده، کنارش هم درد و رنج رو آفریده". شهرزاد کلاسهای عمومی دانشگاه رو دوست نداشت، مثل اکثر دانشجوها؛ ولی با دلایلی متفاوت.
خانوادهش فکر میکردن اگه شهرزاد شوهر کنه، رفتارش درست میشه؛ اگه زن خانواده بشه، دیگه وارد روابط اجتماعی میشه و با آدمها معاشرت میکنه و این اخلاقها و رفتارها از سرش میزنه بیرون. و دقیقاً همین افکار و قضاوتهای خانواده و فامیل و دیگران، شهرزاد رو گوشهگیرتر میکرد. تنهایی رو بیشتر ترجیح میداد. تو جمع احساس میکرد که باید خودِ واقعیشو پنهان کنه.
📢 یه روز که اتفاقی تنها تو خونه بود، یه فکر احمقانه به سرش زد. خیلی مسخره بود، خودشم نمیدونست چرا، ولی یه احساسی هلش میداد که این کار رو انجام بده. توضیحی نداشت که چرا داره این کار رو انجام میده. دلش خواست لباس برادرش رو بپوشه: شلوار لی و سویشرت و کلاه کپ برادرشو پوشید. عجیب بود براش. نمیدونست چرا اینکار رو کرده. رفت جلوی آینه و خودشو دید. یه دفعه ترسید. این کیه؟... اونی که توی آینه تصویرشو میبینه کیه؟ اونی که توی تصویره، دختره یا پسره؟ اونی که توی تصویره، چه رفتارهایی باید از خودش نشون بده؛ رفتارهای دخترونه یا پسرونه؟ اونی که توی تصویره، ناموس کسیه؟ یا خودش باید غیرت داشته باشه روی ناموس؟
چند سال بعد، شهرزاد برای کار توی یه شرکت تقاضا داد. قبل از مصاحبه، باید یه فرمی رو پر میکرد که در مورد مشخصات متقاضی سؤالهایی توش بود. یکی از سؤالها این بود: "جنسیت؟ مرد یا زن؟". از بچگی از سؤالهای دو گزینهای بدش میومد.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"واسه شنیدن حرفم سرتو خم کن؛ این آهنگ درگوشیه، یهکم صداشو کم کن" (دلنوشت / بهرام نورایی)
@philosophycafe
بزرگتر شد. رفت مدرسه. "ریما پورانی"، "حاضر". "ژاله عبداللهی نژاد"، "حاضر". "نسرین غلامپور"، "حاضر". "شهرزاد نانی"..."شهرزاد نانی". با صدای آروم میگفت "حاضر". خوشش نمیومد که اینطوری صداش کنن. با "شهرزاد نانی" ارتباط نمیگرفت؛ در واقع متنفر بود؛ نه از «نانی»، بلکه از «شهرزاد».
🗯 توی مدرسه هم خیلی با همکلاسیهاش وقت نمیگذروند. بازیهاشون برای شهرزاد جذاب نبود. بزرگتر شد. از خیلی از رفتارهای هممدرسهایهاش تعجب میکرد؛ مثلاً از تیکهکلامهاشون: "عزیزم"، "نفسم"، "زندگیم". اون خوشش نمیومد که کسی رو اینطوری صدا کنه. خوشش هم نمیومد که کسی اونو اینطوری صدا کنه. مشکل این بود که حتی دوست نداشت کسی اونو به اسمش خودش، شهرزاد، صدا کنه. درک نمیکرد چشه. کلاً ارتباط نمیگرفت با آدمها. انگار عجیب بود.
بزرگتر شد. با موسیقی رپ آشنا شد: اعتراض، نقد قدرت، صداهای کلفت و خشدار، توصیفات پایینشهر و ... . از آهنگهایی که دوستاش گوش میدادن، خوشش نمیومد. آهنگ عاشقانه دوست نداشت. عشق براش چیز مسخرهای بود.
🗯 بزرگتر شد. یه سال، برای جشن تولدش، دوستاشو دعوت کرد خونهشون. کلی خنده و شادی و جوک و خاطره و ... . نوبت به کادوها رسید. یکی براش کتاب «دختری که رهایش کردی» رو خریده بود. شهرزاد وقتی چشمش به اسم کتاب افتاد، میخواست بالا بیاره. یکی دیگه براش شال خریده بود. براش جذاب نبود. یک دیگه براش ادکلن گرفته بود؛ ادکلن دخترونه. دوست نداشت. یکی براش سیدی موسیقی گرفته بود. شهرزاد با دیدن سیدی چشمش برق زد. خوشحال شده بود. محتوای سیدی براش مهم نبود. نوشتۀ روی پاکت براش جذاب بود: "تقدیم به شهراد عزیزم". اشتباهی حرف «ز» جا مونده بود. شهرزاد وقتی این اسم "شهراد" رو دید، انگار یه چیزی تو دلش آب شده. حس خوبی داشت که اسم "شهراد" بهش چسبیده بود؛ حتی به اشتباه.
🗯 وارد دانشگاه شد. توی یکی از این کلاسهای عمومی، یکی از دانشجوها از استاد پرسید "اگه خالق این جهان این قدر که شما میگین خوب و خیرخواهه، چرا این قدر رنج و شر و درد توی این جهان وجود داره؟". استاد گفت "خداوند همهچیز رو زوج آفریده. سیاهی رو آفریده، کنارش سفیدی رو هم آفریده. مرد رو آفریده، کنارش هم زن رو آفریده. لذت و خوشی رو آفریده، کنارش هم درد و رنج رو آفریده". شهرزاد کلاسهای عمومی دانشگاه رو دوست نداشت، مثل اکثر دانشجوها؛ ولی با دلایلی متفاوت.
خانوادهش فکر میکردن اگه شهرزاد شوهر کنه، رفتارش درست میشه؛ اگه زن خانواده بشه، دیگه وارد روابط اجتماعی میشه و با آدمها معاشرت میکنه و این اخلاقها و رفتارها از سرش میزنه بیرون. و دقیقاً همین افکار و قضاوتهای خانواده و فامیل و دیگران، شهرزاد رو گوشهگیرتر میکرد. تنهایی رو بیشتر ترجیح میداد. تو جمع احساس میکرد که باید خودِ واقعیشو پنهان کنه.
📢 یه روز که اتفاقی تنها تو خونه بود، یه فکر احمقانه به سرش زد. خیلی مسخره بود، خودشم نمیدونست چرا، ولی یه احساسی هلش میداد که این کار رو انجام بده. توضیحی نداشت که چرا داره این کار رو انجام میده. دلش خواست لباس برادرش رو بپوشه: شلوار لی و سویشرت و کلاه کپ برادرشو پوشید. عجیب بود براش. نمیدونست چرا اینکار رو کرده. رفت جلوی آینه و خودشو دید. یه دفعه ترسید. این کیه؟... اونی که توی آینه تصویرشو میبینه کیه؟ اونی که توی تصویره، دختره یا پسره؟ اونی که توی تصویره، چه رفتارهایی باید از خودش نشون بده؛ رفتارهای دخترونه یا پسرونه؟ اونی که توی تصویره، ناموس کسیه؟ یا خودش باید غیرت داشته باشه روی ناموس؟
چند سال بعد، شهرزاد برای کار توی یه شرکت تقاضا داد. قبل از مصاحبه، باید یه فرمی رو پر میکرد که در مورد مشخصات متقاضی سؤالهایی توش بود. یکی از سؤالها این بود: "جنسیت؟ مرد یا زن؟". از بچگی از سؤالهای دو گزینهای بدش میومد.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"واسه شنیدن حرفم سرتو خم کن؛ این آهنگ درگوشیه، یهکم صداشو کم کن" (دلنوشت / بهرام نورایی)
@philosophycafe