📢آیا وقت آن شده که بگویم ما پیش از این مردهایم و اسبی به هیئت انسان، به هیئت بهمنی در سهند، از اجساد ما و سربازان خواهد گذشت؟📃
-------------------------
◼️@philosophycafe
-------------------------
◼️@philosophycafe
🖋 من فکر میکنم اگر یک مقدار به عقب برگردیم، اکثر متفکران و جامعهشاسان معتقد بودند قطعاً لازمۀ اول دموکراسی در یک جامعه، سکولاریسم است. ولی این تئوری تا حد زیادی دچار تحول شده و تغییر کرده است. یکی از جامعهشناسان مشهور، آقای پیتر برگر، به همین نظریه اعتقاد داشت و قبلاً معتقد بود باید سکولاریزاسیون انجام شود تا جامعه دموکرات بشود و نظام سیاسی و اجتماعی دموکراتیک بشود، اما همین آدم الان کتابی نوشته است و در مورد غیرسکولاریزه کردن جامعه سخن گفته و معتقد است اینها (دین و دموکراسی) در تضاد نیستند. در هر صورت مشکلات و موانع زیاد است اما اینگونه نیست که بگوییم تا جایی سکولار نشده آنجا دموکرات نیست و قواعد دموکراتیک حاکم نیست.
🖋 موضوع دیگر، تنوعی است که در عالَم عمل وجود دارد. در آمریکا میبینیم که رابطۀ دولت با کلیسا به یک گونهای است، در آلمان، فرانسه، نروژ و انگلیس میبینیم که دولت و کلیسا یک گونۀ دیگری با هم تعامل و ارتباط دارند، همه هم دموکراتیک هستند. پس نمیتوانیم بگوییم یک شکل از الگوی ارتباطی میان کلیسا و دولت دموکراتیک است و مابقی دموکراتیک نیست. این در واقع توافقی است که در داخل جوامع انجام میشود. چیزی که مهم است این نکته است که ما چه به عنوان اقلیت در عدد و چه به عنوان اکثریت در عدد، که تابع یک دین خاصی هستیم باید پلورالیزم و تکثر را بپذیریم و در عالَم سیاست بتوانیم با هم کار کنیم و در عالَم اجتماع بتوانیم با هم زندگی کنیم و در عین حال، بتوانیم به اعتقادات و ارزشهای خودمان هم پایبند باشیم. به باور من، چالش اصلی ما پلورالیزم است و ما باید به دنبال آن باشیم. و اگر میخواهیم توسعه پیدا کنیم، نه سکولار کردن و نه دینی کردن، بلکه راهکار منطقی پلورالیزه کردن جوامع است.
🗞 بخشی از اظهارات جان اسپوزیتو در گفتگو با محمد صادقی با عنوان «دین و دموکراسی» 🗞
@philosophycafe
🖋 موضوع دیگر، تنوعی است که در عالَم عمل وجود دارد. در آمریکا میبینیم که رابطۀ دولت با کلیسا به یک گونهای است، در آلمان، فرانسه، نروژ و انگلیس میبینیم که دولت و کلیسا یک گونۀ دیگری با هم تعامل و ارتباط دارند، همه هم دموکراتیک هستند. پس نمیتوانیم بگوییم یک شکل از الگوی ارتباطی میان کلیسا و دولت دموکراتیک است و مابقی دموکراتیک نیست. این در واقع توافقی است که در داخل جوامع انجام میشود. چیزی که مهم است این نکته است که ما چه به عنوان اقلیت در عدد و چه به عنوان اکثریت در عدد، که تابع یک دین خاصی هستیم باید پلورالیزم و تکثر را بپذیریم و در عالَم سیاست بتوانیم با هم کار کنیم و در عالَم اجتماع بتوانیم با هم زندگی کنیم و در عین حال، بتوانیم به اعتقادات و ارزشهای خودمان هم پایبند باشیم. به باور من، چالش اصلی ما پلورالیزم است و ما باید به دنبال آن باشیم. و اگر میخواهیم توسعه پیدا کنیم، نه سکولار کردن و نه دینی کردن، بلکه راهکار منطقی پلورالیزه کردن جوامع است.
🗞 بخشی از اظهارات جان اسپوزیتو در گفتگو با محمد صادقی با عنوان «دین و دموکراسی» 🗞
@philosophycafe
Forwarded from Darya
📗سی نامه کوتاه به آدم کوچولوها
✍نویسنده: منیره عبادپور
انتشارات نسل روشن
چاپ۱۳۹۹
✍نویسنده: منیره عبادپور
انتشارات نسل روشن
چاپ۱۳۹۹
Forwarded from Darya
کمی درباره ی 📗سی نامه کوتاه به آدم کوچولوها
همون طور که از عنوانش مشخصه در قالب نامه هست محتواش
شاید با توجه به عنوانش گمان بشه صرفاً برای کودکان و نوجوانان هست
اما در واقع برای تمام سنین هست
و اول کتاب تاکید کردم یک آدم بزرگ باحال ترجیحاً پدر و مادر کتاب مذکورُ برای کودک بخونن
مصوره
و بر اساس متن کتاب تصویرهایی خلق و ترسیم شده
برخی از هدف هام از نوشتنش رو بیان می کنم:
۱.تقریباً در پی احیای گفت و گو بین والدین و بچه ها بودم
۲. فلسفه ورزی و به طور غیرمستیم علاقه مند کردن کودکان و عوام به فلسفه
۳.خودشناسی و تفکر در رابطه با هستی و طبیعت
۴.به دنبال سوالات بنیادین خود رفتن و طرح پرسش های درست
و...
امیدوارم از عهده ش بر اومده باشم
و مورد استقبال واقع بشه
همین
#میم_اردیبهشت
پ.ن: قیمت: ۵۰ هزار تومان
تعداد صفحه: با تصاویر رنگی ۷۰
همون طور که از عنوانش مشخصه در قالب نامه هست محتواش
شاید با توجه به عنوانش گمان بشه صرفاً برای کودکان و نوجوانان هست
اما در واقع برای تمام سنین هست
و اول کتاب تاکید کردم یک آدم بزرگ باحال ترجیحاً پدر و مادر کتاب مذکورُ برای کودک بخونن
مصوره
و بر اساس متن کتاب تصویرهایی خلق و ترسیم شده
برخی از هدف هام از نوشتنش رو بیان می کنم:
۱.تقریباً در پی احیای گفت و گو بین والدین و بچه ها بودم
۲. فلسفه ورزی و به طور غیرمستیم علاقه مند کردن کودکان و عوام به فلسفه
۳.خودشناسی و تفکر در رابطه با هستی و طبیعت
۴.به دنبال سوالات بنیادین خود رفتن و طرح پرسش های درست
و...
امیدوارم از عهده ش بر اومده باشم
و مورد استقبال واقع بشه
همین
#میم_اردیبهشت
پ.ن: قیمت: ۵۰ هزار تومان
تعداد صفحه: با تصاویر رنگی ۷۰
وارثان نبود و کمبود
ما آینده سازان آینده سوز
ما با بصیرتان و بی بصیرتان
ما قوم برچسب
بت شکن های بت ساز
قوم آرزو به دل
قوم پشت به خورشد و دل خوش به سو سوی چراغی در کوه دور
عاشقان معشوق کش
سنگ تیپا خورده رنجور ثالث
سگ ولگرد ثانی
رستم دستان مانی
رنگ کننده گان عقل
بزک کننده گان نقل
ما گرفتار
در کمبود و نبود
ما شبیه شونده
ما شیهه کشنده
ما شیعه شونده
ما به هر قومی شبیه شونده
ما قوم بی هویت
ما هستی، چیستی و کیستی؟
گم شده
در بود و نبود
در یک یا چندتا بود
در یک یا چندتا هست
ما خواهش های کشته شده
قوم رازهای خاموش
عاشق های معکوس
با رویا زندگی و با واقعیت مرگ
بچه هایی با دیگران و بچه های خود از دیگران
مرد دیگری
زن دیگری
با رویای دیگری خواب و با چهره همیگری بیدار
ریاکارن عارف
ریاکاران عشق
افسرده افزون
نه خانه دوست
همه خانه دشمن
پیله ای که پروانه نشد
از خوبی و بدی نپرسید
کار خوب و یا بد است؟
ازدواج خوب و یا بد است؟
پاسخ این پرسش ها زبان خدایی می خواهد
از چشم خدا باید دید
اما ما انسانیم
پرسش باید ناظر به شرایط باشد
پاسخ هم
ازدواج برای من با شرایط دال با الف در شرایط ب مناسب است و یا خیر؟
زمینه را حذف نکنیم
اسب سواری بدون اسب نمی شود
دنبال فی نفسگی نباشیم
«الف از آن جهت که الف است»
هیچ چیز نیست
یک توهم است
گشتم نبود
نگرد نیست
شیرین است
اما تلخ است
ارثیه ای افلاطون ارسطویی یونانی دینی است
وجودی که هر چیزی از آن زدوده شده باشد، وجود نیست، لاوجود است
عدم است
وجود از آن جهت که وجود است، عدم است
موجود داریم
وجودهایی که موجودیت دارند
اگر تمام مصادیق یک مفهوم را حذف کنید چه چیزی از آن می ماند؟
سیمرغ؟
هیچ مصداقی ندارد
یک مفهوم است
حالا اگر این مفهوم شبیه به هیچ مفهوم دیگری نباشد، چه چیزی از آن باقی می ماند؟
اصل سنخیت که مدتی پیش از اون پرسیدم
وقتی که چیزی شبیه هیچ چیز دیگر نباشد اصلا چیزی نیست
هیچ چیز است
عدم است
چون راه ارتباطی ندارد
اصل سنخیت اشتباه فهم شده
اصل سنخیت یعنی دو چیز
افتراق و اشتراک
یعنی اگر الف و ب بخواهند با هم ارتباط داشته باشند باید حداقل یک نقطه اشتراکی و یک نقطه افتراقی داشته باشند
اگر هیچ نقطه اشتراکی نداشته باشند عقلا ارتباط آن ها محال است
و اگر هیچ نقطه افتراقی نداشته باشند نیز عقلا دیگر دو چیز نیستند و بل یک چیزند
برای همین ارتباط روح با بدن محال است
وجودی که هر موجودیتی از اون سلب شده باشه دیگه وجود نیست یک عدم است
امید رو در نظر بگیرید به عنوان یک انسان
حالا پا ندارد
دست ندارد
سر ندارد
رنگ ندارد
شکل ندارد
عقل ندارد
دل ندارد
پول هم ندارد
پس شما به چی میگید امید؟
وقتی که همه چیزا رو ازش بگیرد و بخواهید تبدیلش کنید به امید فی نفسه، در واقع دارید امید رو تبدیل به عدم می کنید
نابودش می کنید
اعدامش میکنید
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
ما آینده سازان آینده سوز
ما با بصیرتان و بی بصیرتان
ما قوم برچسب
بت شکن های بت ساز
قوم آرزو به دل
قوم پشت به خورشد و دل خوش به سو سوی چراغی در کوه دور
عاشقان معشوق کش
سنگ تیپا خورده رنجور ثالث
سگ ولگرد ثانی
رستم دستان مانی
رنگ کننده گان عقل
بزک کننده گان نقل
ما گرفتار
در کمبود و نبود
ما شبیه شونده
ما شیهه کشنده
ما شیعه شونده
ما به هر قومی شبیه شونده
ما قوم بی هویت
ما هستی، چیستی و کیستی؟
گم شده
در بود و نبود
در یک یا چندتا بود
در یک یا چندتا هست
ما خواهش های کشته شده
قوم رازهای خاموش
عاشق های معکوس
با رویا زندگی و با واقعیت مرگ
بچه هایی با دیگران و بچه های خود از دیگران
مرد دیگری
زن دیگری
با رویای دیگری خواب و با چهره همیگری بیدار
ریاکارن عارف
ریاکاران عشق
افسرده افزون
نه خانه دوست
همه خانه دشمن
پیله ای که پروانه نشد
از خوبی و بدی نپرسید
کار خوب و یا بد است؟
ازدواج خوب و یا بد است؟
پاسخ این پرسش ها زبان خدایی می خواهد
از چشم خدا باید دید
اما ما انسانیم
پرسش باید ناظر به شرایط باشد
پاسخ هم
ازدواج برای من با شرایط دال با الف در شرایط ب مناسب است و یا خیر؟
زمینه را حذف نکنیم
اسب سواری بدون اسب نمی شود
دنبال فی نفسگی نباشیم
«الف از آن جهت که الف است»
هیچ چیز نیست
یک توهم است
گشتم نبود
نگرد نیست
شیرین است
اما تلخ است
ارثیه ای افلاطون ارسطویی یونانی دینی است
وجودی که هر چیزی از آن زدوده شده باشد، وجود نیست، لاوجود است
عدم است
وجود از آن جهت که وجود است، عدم است
موجود داریم
وجودهایی که موجودیت دارند
اگر تمام مصادیق یک مفهوم را حذف کنید چه چیزی از آن می ماند؟
سیمرغ؟
هیچ مصداقی ندارد
یک مفهوم است
حالا اگر این مفهوم شبیه به هیچ مفهوم دیگری نباشد، چه چیزی از آن باقی می ماند؟
اصل سنخیت که مدتی پیش از اون پرسیدم
وقتی که چیزی شبیه هیچ چیز دیگر نباشد اصلا چیزی نیست
هیچ چیز است
عدم است
چون راه ارتباطی ندارد
اصل سنخیت اشتباه فهم شده
اصل سنخیت یعنی دو چیز
افتراق و اشتراک
یعنی اگر الف و ب بخواهند با هم ارتباط داشته باشند باید حداقل یک نقطه اشتراکی و یک نقطه افتراقی داشته باشند
اگر هیچ نقطه اشتراکی نداشته باشند عقلا ارتباط آن ها محال است
و اگر هیچ نقطه افتراقی نداشته باشند نیز عقلا دیگر دو چیز نیستند و بل یک چیزند
برای همین ارتباط روح با بدن محال است
وجودی که هر موجودیتی از اون سلب شده باشه دیگه وجود نیست یک عدم است
امید رو در نظر بگیرید به عنوان یک انسان
حالا پا ندارد
دست ندارد
سر ندارد
رنگ ندارد
شکل ندارد
عقل ندارد
دل ندارد
پول هم ندارد
پس شما به چی میگید امید؟
وقتی که همه چیزا رو ازش بگیرد و بخواهید تبدیلش کنید به امید فی نفسه، در واقع دارید امید رو تبدیل به عدم می کنید
نابودش می کنید
اعدامش میکنید
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️
وارثان نبود و کمبود ما آینده سازان آینده سوز ما با بصیرتان و بی بصیرتان ما قوم برچسب بت شکن های بت ساز قوم آرزو به دل قوم پشت به خورشد و دل خوش به سو سوی چراغی در کوه دور عاشقان معشوق کش سنگ تیپا خورده رنجور ثالث سگ ولگرد ثانی رستم دستان مانی رنگ…
ما گرفتاریم
گرفتار پرسش و گرفتار پاسخ
بی هدف می پرسیم
بی هدف پاسخ می دهیم
هر پرسشی لزوما پاسخی ندارد
گرفتار شده ایم
پیش فرضی وجود دارد که هر پرسشی، پاسخی دارد
این پیش فرض از کجاست؟
بله ما این را از گذشتگان به ارث بردهایم
گذشتگان یونانی و دینی
همه پاسخ ها در جهان مثل وجود دارند
همه پاسخ ها نزد موجودی به اسم خدا هستند
دوران روشنگری
عقل توانایی حل هر مشکلی را دارد
خرد ناب
پیشفرض ثابت است فقط مکان آن تغییر کرده است
فرض وجود پاسخ برای هر پرسشی ویرانگر است
دیکتاتور پرور است
بسیج همه امکانات و نسل ها برای رسیدن به پاسخی که نیست
در خیالات خودمان و در زیر بارانی که نیست
میرسیم به پاسخی، از خیابانی که نیست
شاید باید اسم این کار رو پاسخگرایی گذاشت
اعتقاد به وجود داشتن پاسخ برای هر پرسش
ما نمیدونیم که هر پرسشی پاسخی خواهد داشت و حتی نمی دانیم پاسخی که دادهایم هم حتی درست است و یا نیست
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
گرفتار پرسش و گرفتار پاسخ
بی هدف می پرسیم
بی هدف پاسخ می دهیم
هر پرسشی لزوما پاسخی ندارد
گرفتار شده ایم
پیش فرضی وجود دارد که هر پرسشی، پاسخی دارد
این پیش فرض از کجاست؟
بله ما این را از گذشتگان به ارث بردهایم
گذشتگان یونانی و دینی
همه پاسخ ها در جهان مثل وجود دارند
همه پاسخ ها نزد موجودی به اسم خدا هستند
دوران روشنگری
عقل توانایی حل هر مشکلی را دارد
خرد ناب
پیشفرض ثابت است فقط مکان آن تغییر کرده است
فرض وجود پاسخ برای هر پرسشی ویرانگر است
دیکتاتور پرور است
بسیج همه امکانات و نسل ها برای رسیدن به پاسخی که نیست
در خیالات خودمان و در زیر بارانی که نیست
میرسیم به پاسخی، از خیابانی که نیست
شاید باید اسم این کار رو پاسخگرایی گذاشت
اعتقاد به وجود داشتن پاسخ برای هر پرسش
ما نمیدونیم که هر پرسشی پاسخی خواهد داشت و حتی نمی دانیم پاسخی که دادهایم هم حتی درست است و یا نیست
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️
ما گرفتاریم گرفتار پرسش و گرفتار پاسخ بی هدف می پرسیم بی هدف پاسخ می دهیم هر پرسشی لزوما پاسخی ندارد گرفتار شده ایم پیش فرضی وجود دارد که هر پرسشی، پاسخی دارد این پیش فرض از کجاست؟ بله ما این را از گذشتگان به ارث بردهایم گذشتگان یونانی و دینی همه…
جهان مثل دیکتاتور پرور است
فلسفه سقراط، افلاطون و ارسطو دیکتاتور پرور است
ویرانگر است
مثل کشنده است
کلیها بر اجساد جزئیها بنا گذاشته شدهاند
چه جزئیهایی که برای ایدههای کلی از بین نرفتهاند
با میل به یکی شدن، یکی یکی کشتن
دیکتاتور ها زاده های کلیگرایی هستند
کلی گرایی می تواند در ایده ملیگرایی، دینگرایی، خداگرایی و هر چیزی که فاقد گوشت و پوست است خود را نشان دهد
پسر کلی
دختر کلی
مادر کلی
پدر کلی
دانشآموز کلی
استاد کلی
الگو
نمونه
کلی ها استثمار میکنند جزئی را
قربانی جزئیها در پای معبد کلیهای یونانیان
شما کدام جزئی را قربانی کردهاید؟
کلی خشنوتزا و خشنوت آفرین است
استبدادپرور است
انسان کامل
کامل میخواهد
مطلق
تام
تمام
قیاس آذرخش این دیکتاتوری است
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
فلسفه سقراط، افلاطون و ارسطو دیکتاتور پرور است
ویرانگر است
مثل کشنده است
کلیها بر اجساد جزئیها بنا گذاشته شدهاند
چه جزئیهایی که برای ایدههای کلی از بین نرفتهاند
با میل به یکی شدن، یکی یکی کشتن
دیکتاتور ها زاده های کلیگرایی هستند
کلی گرایی می تواند در ایده ملیگرایی، دینگرایی، خداگرایی و هر چیزی که فاقد گوشت و پوست است خود را نشان دهد
پسر کلی
دختر کلی
مادر کلی
پدر کلی
دانشآموز کلی
استاد کلی
الگو
نمونه
کلی ها استثمار میکنند جزئی را
قربانی جزئیها در پای معبد کلیهای یونانیان
شما کدام جزئی را قربانی کردهاید؟
کلی خشنوتزا و خشنوت آفرین است
استبدادپرور است
انسان کامل
کامل میخواهد
مطلق
تام
تمام
قیاس آذرخش این دیکتاتوری است
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
🗯 سلام به همۀ بینندگان عزیز. با یه برنامۀ دیگه از سری برنامههای «آشپزی با حکمت» در خدمتتون هستم. در این قسمت قراره طرز پخت کتلت بادمجان رو به شما آموزش بدم. یه غذای خوشمزه و بسیار آسون که به راحتی میتونین توی منازلتون درست کنید. قبل از اینکه بریم سراغ این غذا، اسپانسر محترم این برنامه رو بهتون معرفی کنم: تنورک همهکاره. بهترین وسیله برای یک آشپزی حرفهای و قدیمی. و همینطور بهترین جایگزین برای فر. شما بینندگان محترم میتونین تنها با پرداخت 598 هزار تومن، صاحب این تنورک عالی بشین. بریم سراغ غذا. برای پخت کتلت بادمجان، شما میتونین از گوشت چرخکرده استفاده کنین؛ همینطور میتونین گوشت رو حذف کنین و به جاش از سیبزمینی استفاده کنین. تا یادم نرفته اشاره کنم که همایش بزرگ فلسفه در اسفندماه امسال نزدیکه و متقاضیان میتونن مقالات خودشون رو برای داوران محترم ارسال کنن.
🗯 سعی کنید برای درست کردن کتلت بادمجان از بادمجانهای سفت و قلمی استفاده کنین. ممکنه بپرسین چرا سفت و قلمی؟ دلیلش اینه که تخم کمتری دارن. دنبال دردسر نباشیم. در مورد همایش فلسفۀ امسال هم باید بگم که با سخنرانی دکتر طالبی برگزار میشه. بینندگان میدونن که دکتر طالبی مؤسس فلسفۀ اجاق گاز در جهان هستن. ما تا قبل از ایشون اصلاً کسی رو در دنیا نداشتیم که در مورد اجاق گاز، کار فلسفی بکنه، اما با حضور ایشون، ما شاهد یه stove turn در فلسفههای آکادمیک دنیا هستیم. خب برای تهیۀ کتلت میتونید بادمجانها رو خام رنده کنین یا به صورت کبابی نیمپز کنید. اصلاً همین الان که دارم اینها رو توضیح میدم، دهن خودم آب افتاده. میدونم شما هم دهنتون آب افتاده. حالا که دهنتون آب افتاده، این مژده رو بدم که توی همایش بزرگ فلسفه استاد فاکر هم تشریف دارن.
🗯 تهیهکننده از پشت صحنه به بنده یادآوری کردن این نکته رو عرض کنم که فامیلی استاد، بر وزن فاعل و از ریشۀ فکر هست؛ منظور کسیه که فکر میکنه. همۀ بینندگان با سخنرانیهای هیجانانگیز و جذاب استاد آشنا هستن. در آخرین سخنرانی ایشون، نزدیک به 970 نفر تماشاگر حاضر بود و 17 بار هم ایشون از حضار تشویق بالای 5 ثانیه گرفتن در میون سخنرانیشون. برگردیم روی بادمجان. بادمجان به علت آهنی که داره، برای کمخونی مفیده. بادمجانها رو اول باید پوست بگیرین و رندۀ درشت بزنین و به مدت 30 دقیقه بذارین توی محلول آب نمک. اینطوری تلخی بادمجون گرفته میشه. حتماً باید از خانم قهری و آقای شهری اینجا تشکر کنم که کارهای اجرایی همایش بزرگ فلسفه رو انجام میدن. این دوستان فقط به خاطر عشق و علاقهای که به فرهنگ این مرز و بوم دارن، تقبل کردن و کارهای اجرایی این همایش رو بر عهده گرفتن.
🗯 سیبزمینی رو هم آبپز کنین و پوست بکنین و بذارین خنک شه. بعد از نیم ساعت، بادمجانها رو از آبنمک درمیاریم و میگیریم زیر شیر آب تا نمک روش رو آب ببره. بعدش فشارش میدیم تا آب اضافیش هم خارج بشه. آبی توش نباید باقی بمونه، تا مجراها باز شه. خانم قهری و آقای شهری همیشه برای همایشهای اینچنینی زحمت کشیدن. هم همایش پارسال که توی کیش برگزار شد، هم همایش دو سال پیش که توی رامسر بود؛ هم همایش امسال که در آنتالیا برگزار میشه. کسایی که کار فرهنگی کرده باشن، میدونن که به لحاظ مالی، چیزی دست این افراد زحمتکش رو نمیگیره. بادمجانها هم خشک شد. توی ماهیتابه به اندازۀ یه قاشق غذاخوری روغن میریزیم تا داغ شه. بادمجانهای رندهشده رو توی تابه تفت میدیم.
📢 همایش پارسال مقالات خوبی در کیش ارائه شد. بهترین مقاله برای آقای پورقرمز بود که در مورد ایدۀ «انسان کامل» ابنعربی و چماق شعبان جعفری کار تطبیقی کرده بود و کار عالیای هم بود. الان اون مقاله سایتیشن بالایی هم داره. دوستان برای ثبتنام در همایش امسال میتونن به سایت philosophy.kiss.com رجوع کنن. بعد از همایش گواهی معتبر هم به شرکتکنندگان اعطا میشه. احتمالاً سال آینده هم یه کارگاهی برگزار خواهیم کرد با عنوان کارگاه «گرگهای مدیا استریت». چیز بیشتری از این کارگاه فعلاً نمیگم تا بعداً. خب وقت برنامۀ ما هم تموم شد. ادامۀ برنامۀ طرز پخت بادمجان کتلت رو میتونین از توی سایت ما خریداری کنین. همۀ شما رو به خداوند بزرگ میسپارم. یادتون نره که فلسفه، یعنی آزردن جهل؛ ژیل دلوز. در پناه حق.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"خواهش میکنم اگر در سخن تند من، در انتقادهای زنندۀ ... من، تلخیای وجود دارد، این تلخی را بر من ببخشید، اگر معتقدید و میبینید که در آن حقیقتی هست" (پدر، مادر، ما متهمیم / علی شریعتی)
@philosophycafe
🗯 سعی کنید برای درست کردن کتلت بادمجان از بادمجانهای سفت و قلمی استفاده کنین. ممکنه بپرسین چرا سفت و قلمی؟ دلیلش اینه که تخم کمتری دارن. دنبال دردسر نباشیم. در مورد همایش فلسفۀ امسال هم باید بگم که با سخنرانی دکتر طالبی برگزار میشه. بینندگان میدونن که دکتر طالبی مؤسس فلسفۀ اجاق گاز در جهان هستن. ما تا قبل از ایشون اصلاً کسی رو در دنیا نداشتیم که در مورد اجاق گاز، کار فلسفی بکنه، اما با حضور ایشون، ما شاهد یه stove turn در فلسفههای آکادمیک دنیا هستیم. خب برای تهیۀ کتلت میتونید بادمجانها رو خام رنده کنین یا به صورت کبابی نیمپز کنید. اصلاً همین الان که دارم اینها رو توضیح میدم، دهن خودم آب افتاده. میدونم شما هم دهنتون آب افتاده. حالا که دهنتون آب افتاده، این مژده رو بدم که توی همایش بزرگ فلسفه استاد فاکر هم تشریف دارن.
🗯 تهیهکننده از پشت صحنه به بنده یادآوری کردن این نکته رو عرض کنم که فامیلی استاد، بر وزن فاعل و از ریشۀ فکر هست؛ منظور کسیه که فکر میکنه. همۀ بینندگان با سخنرانیهای هیجانانگیز و جذاب استاد آشنا هستن. در آخرین سخنرانی ایشون، نزدیک به 970 نفر تماشاگر حاضر بود و 17 بار هم ایشون از حضار تشویق بالای 5 ثانیه گرفتن در میون سخنرانیشون. برگردیم روی بادمجان. بادمجان به علت آهنی که داره، برای کمخونی مفیده. بادمجانها رو اول باید پوست بگیرین و رندۀ درشت بزنین و به مدت 30 دقیقه بذارین توی محلول آب نمک. اینطوری تلخی بادمجون گرفته میشه. حتماً باید از خانم قهری و آقای شهری اینجا تشکر کنم که کارهای اجرایی همایش بزرگ فلسفه رو انجام میدن. این دوستان فقط به خاطر عشق و علاقهای که به فرهنگ این مرز و بوم دارن، تقبل کردن و کارهای اجرایی این همایش رو بر عهده گرفتن.
🗯 سیبزمینی رو هم آبپز کنین و پوست بکنین و بذارین خنک شه. بعد از نیم ساعت، بادمجانها رو از آبنمک درمیاریم و میگیریم زیر شیر آب تا نمک روش رو آب ببره. بعدش فشارش میدیم تا آب اضافیش هم خارج بشه. آبی توش نباید باقی بمونه، تا مجراها باز شه. خانم قهری و آقای شهری همیشه برای همایشهای اینچنینی زحمت کشیدن. هم همایش پارسال که توی کیش برگزار شد، هم همایش دو سال پیش که توی رامسر بود؛ هم همایش امسال که در آنتالیا برگزار میشه. کسایی که کار فرهنگی کرده باشن، میدونن که به لحاظ مالی، چیزی دست این افراد زحمتکش رو نمیگیره. بادمجانها هم خشک شد. توی ماهیتابه به اندازۀ یه قاشق غذاخوری روغن میریزیم تا داغ شه. بادمجانهای رندهشده رو توی تابه تفت میدیم.
📢 همایش پارسال مقالات خوبی در کیش ارائه شد. بهترین مقاله برای آقای پورقرمز بود که در مورد ایدۀ «انسان کامل» ابنعربی و چماق شعبان جعفری کار تطبیقی کرده بود و کار عالیای هم بود. الان اون مقاله سایتیشن بالایی هم داره. دوستان برای ثبتنام در همایش امسال میتونن به سایت philosophy.kiss.com رجوع کنن. بعد از همایش گواهی معتبر هم به شرکتکنندگان اعطا میشه. احتمالاً سال آینده هم یه کارگاهی برگزار خواهیم کرد با عنوان کارگاه «گرگهای مدیا استریت». چیز بیشتری از این کارگاه فعلاً نمیگم تا بعداً. خب وقت برنامۀ ما هم تموم شد. ادامۀ برنامۀ طرز پخت بادمجان کتلت رو میتونین از توی سایت ما خریداری کنین. همۀ شما رو به خداوند بزرگ میسپارم. یادتون نره که فلسفه، یعنی آزردن جهل؛ ژیل دلوز. در پناه حق.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"خواهش میکنم اگر در سخن تند من، در انتقادهای زنندۀ ... من، تلخیای وجود دارد، این تلخی را بر من ببخشید، اگر معتقدید و میبینید که در آن حقیقتی هست" (پدر، مادر، ما متهمیم / علی شریعتی)
@philosophycafe
❤1
🖋 حکمت (Wisdom) مدح خویش را میسراید ... و خود را تجلیل میکند:
"من از دهان برترین موجود بیرون آمدم و مانند ابری زمین را فرا گرفتم. من در جاهای بلند مقر گزیدم و تخت من در ستونی از ابر جای دارد. تنها من بودم که فلک آسمان را احاطه کردم و اعماق درهها را پیمودم. من بر موجهای دریا و بر همۀ زمین و بر همۀ اقوام و ملل تسلط یافتم ... او مرا از ازل، پیش از جهان خلق کرد و من همواره کامیاب خواهم بود. من در سراپردۀ قدس در پیشگاه او خدمت گزاردم ... همچنین او مرا در شهر محبوب جا داد و در اورشلیم به من توانایی بخشید ... مرا مانند سدری در لبنان و مانند سرو کوههای حرمون [در مرزهای لبنان و سوریه] بلندی داد و قامت مرا مثل درخت خرمای انگادی رفیع ساخت. من مثل بوتۀ گل سرخ اریحا، مثل درخت زیبای زیتون در کشتزار دلپذیر و مثل درخت چنار در کنار جویبار روییدم. از من بوی خوش دارچین و گیاههای معطر و رایحۀ صمغ اعلی به مشامها رسید. مانند درخت بنه شاخه گستردم و شاخههای من مظهر عظمت و لطف میباشد. طعم خوش انگور از من به ذائقهها رسید. گلهای من فراوردۀ شکوه و فراوانی هستند. من مادرِ عشقِ زیبا، ترس، دانش، و امید مقدس هستم و بنابراین ابدیام و همواره از آنِ تمام فرزندانم هستم، [یعنی] آنهایی که برگزیدۀ او هستند".
📚 از کتاب «حکمت عیسی پسر شیراخ» (Ecclesiasticus) 📚
🗯 این کتاب (عموماً) توسط کاتولیکها جزو متون مقدس (The Bible) شمرده میشه؛ ولی یهودیها (عموماً) اون رو به عنوان متن مقدس قبول ندارن.
@philosophycafe
"من از دهان برترین موجود بیرون آمدم و مانند ابری زمین را فرا گرفتم. من در جاهای بلند مقر گزیدم و تخت من در ستونی از ابر جای دارد. تنها من بودم که فلک آسمان را احاطه کردم و اعماق درهها را پیمودم. من بر موجهای دریا و بر همۀ زمین و بر همۀ اقوام و ملل تسلط یافتم ... او مرا از ازل، پیش از جهان خلق کرد و من همواره کامیاب خواهم بود. من در سراپردۀ قدس در پیشگاه او خدمت گزاردم ... همچنین او مرا در شهر محبوب جا داد و در اورشلیم به من توانایی بخشید ... مرا مانند سدری در لبنان و مانند سرو کوههای حرمون [در مرزهای لبنان و سوریه] بلندی داد و قامت مرا مثل درخت خرمای انگادی رفیع ساخت. من مثل بوتۀ گل سرخ اریحا، مثل درخت زیبای زیتون در کشتزار دلپذیر و مثل درخت چنار در کنار جویبار روییدم. از من بوی خوش دارچین و گیاههای معطر و رایحۀ صمغ اعلی به مشامها رسید. مانند درخت بنه شاخه گستردم و شاخههای من مظهر عظمت و لطف میباشد. طعم خوش انگور از من به ذائقهها رسید. گلهای من فراوردۀ شکوه و فراوانی هستند. من مادرِ عشقِ زیبا، ترس، دانش، و امید مقدس هستم و بنابراین ابدیام و همواره از آنِ تمام فرزندانم هستم، [یعنی] آنهایی که برگزیدۀ او هستند".
📚 از کتاب «حکمت عیسی پسر شیراخ» (Ecclesiasticus) 📚
🗯 این کتاب (عموماً) توسط کاتولیکها جزو متون مقدس (The Bible) شمرده میشه؛ ولی یهودیها (عموماً) اون رو به عنوان متن مقدس قبول ندارن.
@philosophycafe
و اگر همه درختان روى زمين قلم شوند و دريا مركب و هفت درياى ديگر به مددش بيايد، سخنان خدا پايان نمىيابد. و خدا پيروزمند و حكيم است.
لقمان 27
(سخن ترجمه ی کلمه است که یحتمل به معنای خلق است.)
ترجمه ی آیتی
مقایسه شود به رساله به عبرانیان پولس
لقمان 27
(سخن ترجمه ی کلمه است که یحتمل به معنای خلق است.)
ترجمه ی آیتی
مقایسه شود به رساله به عبرانیان پولس
🖋 سخنرانیای که در تابستان 1967 در سمینار بینالمللی دانشگاه هاروارد آمریکا تحت عنوان «انسان متجدد و انسان واپسمانده» ایراد گردید [این سخنرانی توسط خودِ اسلامی ندوشن ارائه شد]، به نکاتی دربارۀ وضع موجود جهان اشاره داشت که متأسفانه بعضی از پیشبینیهایش در این سه چهار دهه به واقعیت پیوسته است.
در این مجمع که نمایندگان حدود چهل کشور در آن شرکت داشتند، پیشنهاد کردم که برای آن که مسائل جهان از دید فرهنگی هم دیده شود -و نه تنها از دیدِ سیاست- خوب است انجمنی مرکب از فرهنگمداران کشورهای مختلف که نمایندۀ ملتها باشند، و نه تنها دولتها، تشکیل گردد و مسائل حاد جهانی را مورد بحث و بررسی قرار دهد. ولو نظر آنها ضمانت اجرا نداشته باشد، لااقل مرجعی است که با دید فرهنگی به جهان نگاه خواهد کرد. این پیشنهاد چهل سال پیش اعلام گردید، ولی دنبالهاش گرفته نشد. یک علتش آن بود که پیشنهاددهنده از کشوری بود که حکومتش نسبت به این موضوع نظر مساعد نداشت. این پیشنهاد را در چند کشور دیگر هم عنوان کردم. به نظر میرسد که امروز بیشتر از همیشه ضرورت توجه به آن احساس میشود.
🖋 جای دیگر هم نوشتهام که دنیای امروز یک مشکل بزرگ دارد و آن عدم توازن است: عدم توازن میان فقیر و غنی، میان علم و فرهنگ، میان ماده و معنا، و به طور کلی میان تقسیم مواهب جهان. دو سر خورجین متوازن نیست، و اگر راهحلی پیدا نشود، دنیا با آیندۀ بسیار آشفتهای روبهرو خواهد بود، و «تروریسم» یک عنصر نازدودنی از آن خواهد شد. ایران البته فرهنگ پرباری از گذشتۀ خود دارد که میتواند قدری راهگشا باشد، ولی کسی به حرف ایران گوش نمیدهد، و ایران هم چندان آمادگی برای عرضه کردن این فرهنگ در خود نمیبیند.
🗞 بخشی از اظهارات محمدعلی اسلامی ندوشن در گفتگو با محمد صادقی با عنوان «زبان و فرهنگ ایرانی» 🗞
@philosophycafe
در این مجمع که نمایندگان حدود چهل کشور در آن شرکت داشتند، پیشنهاد کردم که برای آن که مسائل جهان از دید فرهنگی هم دیده شود -و نه تنها از دیدِ سیاست- خوب است انجمنی مرکب از فرهنگمداران کشورهای مختلف که نمایندۀ ملتها باشند، و نه تنها دولتها، تشکیل گردد و مسائل حاد جهانی را مورد بحث و بررسی قرار دهد. ولو نظر آنها ضمانت اجرا نداشته باشد، لااقل مرجعی است که با دید فرهنگی به جهان نگاه خواهد کرد. این پیشنهاد چهل سال پیش اعلام گردید، ولی دنبالهاش گرفته نشد. یک علتش آن بود که پیشنهاددهنده از کشوری بود که حکومتش نسبت به این موضوع نظر مساعد نداشت. این پیشنهاد را در چند کشور دیگر هم عنوان کردم. به نظر میرسد که امروز بیشتر از همیشه ضرورت توجه به آن احساس میشود.
🖋 جای دیگر هم نوشتهام که دنیای امروز یک مشکل بزرگ دارد و آن عدم توازن است: عدم توازن میان فقیر و غنی، میان علم و فرهنگ، میان ماده و معنا، و به طور کلی میان تقسیم مواهب جهان. دو سر خورجین متوازن نیست، و اگر راهحلی پیدا نشود، دنیا با آیندۀ بسیار آشفتهای روبهرو خواهد بود، و «تروریسم» یک عنصر نازدودنی از آن خواهد شد. ایران البته فرهنگ پرباری از گذشتۀ خود دارد که میتواند قدری راهگشا باشد، ولی کسی به حرف ایران گوش نمیدهد، و ایران هم چندان آمادگی برای عرضه کردن این فرهنگ در خود نمیبیند.
🗞 بخشی از اظهارات محمدعلی اسلامی ندوشن در گفتگو با محمد صادقی با عنوان «زبان و فرهنگ ایرانی» 🗞
@philosophycafe
Forwarded from اتچ بات
📌در اصل، من با هنرمندان بیشتر توافق دارم تا با هر فیلسوفِ تاکنونی: آنان رایحهٔ حیات را گم نکردهاند، آنان چیزهایِ «اینجهانی» را دوست داشتهاند
📌آنان حواسِ خویش را دوست داشتهاند. به نـظرم میرسد که تـلاش برایِ «حسزدایی» یک بدفهمی باشد یا یک بیماری، یا یک درمان، در جایی که صرفاً دورویی یا خودفریبی نیست. من از برایِ خودم و از برایِ همگیِ کسانی که زندگی میکنند، شاید زندگی کنند، بی آنکه یک وجدانِ تنزهطلب و زاهدانه آزارشان دهد، معنویسازی و افزونسازیِ هر چه بیشترِ حـواس را تـمنا مـیکنم: در واقع، باید نسبت به حـواس به خـاطر ظرافت، سـرشاری و قدرتِ آنـها سپاسگزار باشیم و در عوض به آنها بهترینی را که در راهِ روح داریم عرضه کنیم. چه رسواییهایِ کشیشانه و مابعدالطبیعی علیهِ حواس که بر سرِ راهِ ما هستند! ما دیگر به این رسواییها نیاز نداریم: این نشانهای است از این که آدمی تندرست شده است وقتی که همچون گوته، با لذت و حرارتی هرچه بیشتر به «چیزهای اینجهانی» میچسبد: زیرا بدینگونه است که او به درکِ عظیمی از انسان پایبند میشود، و انسان به صورتِ دگرگونکنندهٔ وجود در میآید زمانی که میآموزد خودش را دگرگون نماید.
👤 فردریش_نیچه
📘 اراده قدرت ، ترجمۀ مجید شریف
-------------------------
◼️@philosophycafe
📌آنان حواسِ خویش را دوست داشتهاند. به نـظرم میرسد که تـلاش برایِ «حسزدایی» یک بدفهمی باشد یا یک بیماری، یا یک درمان، در جایی که صرفاً دورویی یا خودفریبی نیست. من از برایِ خودم و از برایِ همگیِ کسانی که زندگی میکنند، شاید زندگی کنند، بی آنکه یک وجدانِ تنزهطلب و زاهدانه آزارشان دهد، معنویسازی و افزونسازیِ هر چه بیشترِ حـواس را تـمنا مـیکنم: در واقع، باید نسبت به حـواس به خـاطر ظرافت، سـرشاری و قدرتِ آنـها سپاسگزار باشیم و در عوض به آنها بهترینی را که در راهِ روح داریم عرضه کنیم. چه رسواییهایِ کشیشانه و مابعدالطبیعی علیهِ حواس که بر سرِ راهِ ما هستند! ما دیگر به این رسواییها نیاز نداریم: این نشانهای است از این که آدمی تندرست شده است وقتی که همچون گوته، با لذت و حرارتی هرچه بیشتر به «چیزهای اینجهانی» میچسبد: زیرا بدینگونه است که او به درکِ عظیمی از انسان پایبند میشود، و انسان به صورتِ دگرگونکنندهٔ وجود در میآید زمانی که میآموزد خودش را دگرگون نماید.
👤 فردریش_نیچه
📘 اراده قدرت ، ترجمۀ مجید شریف
-------------------------
◼️@philosophycafe
Telegram
attach 📎
♦️آرته(arete) در اندیشه هلنی
📌"در راهنمایی به فضیلت آن کسی که تشویق و سخنان مجاب کننده به کار میبرد، نیرومند تر می نماید از آنکسی که به قانون یا زور دست می یازد. زیرا کسی که با قانون از بدکاری منع شده است، احتمالا پنهانی آن را خواهد کرد، اما کسی که از روی مجاب شدگی و عقیده به وظیفه راه برده است، احتمالا، نه اشکارا و نهانی کار ناپسندیده نخواهد کرد.بنابر این کسانی که با بینش و معرفت کار دست می کند هم دلیر است و هم درست اندیش. "
📌"نه از ترس، بلکه به وظیفه باید از کار های زشت خودداری کرد"
📌"طبیعت و پرورش دو چیز کم و بیش همانند اند. زیرا پرورش انسان را دیگر شکل می کند، اما از راه این دیگر شکل سازی، طبیعتی می افریند." 🖋️«دموکریتوس»
----------------------------------------
📢به نظر من این چند جمله گزیده شده از نظام اخلاقی دموکریتوس نشان دهنده جلال و شکوه تمدن یونانی می باشد.یونانیان معتقد بودند که هر کسی که غیر یونانی ست بربر است. نه بدین معنا که غیر یونانیان قبایلی بی تمدن، وحشی و قاتل هستند حتی ایشان تمدن های مصر ، بابل و ایران را نیز ستایش میکردند و سفر میکردند، حتی دموکریتوس نیز به ایران سفر کرده است، بلکه بدین منظور که یونانیان معتقد بودند که حکومت ایشان حکومت قانون است و حقوق او محترم شمرده میشود و امور دولت اموری همگانی بوده نه امور شخصی مستبد بر سریر قدرت.حکومت فاقد اصول باعث ازردگی عمیق یونانی می شد اما هنگامی که به کشور های ثروتمند تر و بسیار متمدن تر مشرق زمین نظر می کردند جز حکومت قصر، یعنی حاکمیت پادشاهی که اختیار مطلق دارد نمی دیدند بدین علت یونانیان میگفتند که: "بربر هابرده اند ، هلنی ها ازاد."
و بدین منظور است که از منظر دموکریتوس نیز دموکراسی بهترین حکومت است زیرا تنها این حکومت است که در شان انسان ازاد می باشد.
ایشان با برقراری حکومتی دموکرات و با گذشت زمان دریافتند که هر شهروندی در قبال انچه میگوید و انجام می دهد مسئول است.زیرا وی به طور مستقیم در امور همگانی دخالت دارد. پس هنر سیاست و سخنوری و پرورش اعتبار بسیاری کسب می کند.
بدین منظور است که یونانیان سرچشمه خیر را در دو قسم جست و جو میکردند:
خوشبختی فردی - خوشبختی احتماعی
1- خوشبختی فردی: یونانیان به نیرویی مهم و درونی به نام دایمون معتقد بودند که همگانی بوده است و این نیرو نه سودمند بود و نه مضر بلکه سودمندی و مضر بودن آن به نحوه زیست اخلاقی انسان مربوط بود.اگر کسی زندگی خود را با استفاده از دانش و اگاهی و تعقل گرانمایه میکرد نیروی دایمون او سودمند می بود و به کمک او می شتافت اما اگر خود را به دست لگام های افسار گسیخته شهوت و زشتی می سپرد دایمون برای او مضر می شد و بدین منظور در زبان یونانی یودایمونیا به معنای خوشبختی و دوستدایمونیا به معنای تیره بختی می باشد«البته بسیاری از یونانیان به دایمون جنبه ی الهی و رمزی داده بودند مانند سقراط که دایمون را الهام بخش افکار و اختیارات خود می دانست»
بدین منظور است که حال میتوانیم درک بکنیم این جمله هراکلیتوس، فیلسوف پیشا سقراطی، را که" سرنوشت هر انسان دایمون او است."
-------------------------
◼️@philosophycafe
📌"در راهنمایی به فضیلت آن کسی که تشویق و سخنان مجاب کننده به کار میبرد، نیرومند تر می نماید از آنکسی که به قانون یا زور دست می یازد. زیرا کسی که با قانون از بدکاری منع شده است، احتمالا پنهانی آن را خواهد کرد، اما کسی که از روی مجاب شدگی و عقیده به وظیفه راه برده است، احتمالا، نه اشکارا و نهانی کار ناپسندیده نخواهد کرد.بنابر این کسانی که با بینش و معرفت کار دست می کند هم دلیر است و هم درست اندیش. "
📌"نه از ترس، بلکه به وظیفه باید از کار های زشت خودداری کرد"
📌"طبیعت و پرورش دو چیز کم و بیش همانند اند. زیرا پرورش انسان را دیگر شکل می کند، اما از راه این دیگر شکل سازی، طبیعتی می افریند." 🖋️«دموکریتوس»
----------------------------------------
📢به نظر من این چند جمله گزیده شده از نظام اخلاقی دموکریتوس نشان دهنده جلال و شکوه تمدن یونانی می باشد.یونانیان معتقد بودند که هر کسی که غیر یونانی ست بربر است. نه بدین معنا که غیر یونانیان قبایلی بی تمدن، وحشی و قاتل هستند حتی ایشان تمدن های مصر ، بابل و ایران را نیز ستایش میکردند و سفر میکردند، حتی دموکریتوس نیز به ایران سفر کرده است، بلکه بدین منظور که یونانیان معتقد بودند که حکومت ایشان حکومت قانون است و حقوق او محترم شمرده میشود و امور دولت اموری همگانی بوده نه امور شخصی مستبد بر سریر قدرت.حکومت فاقد اصول باعث ازردگی عمیق یونانی می شد اما هنگامی که به کشور های ثروتمند تر و بسیار متمدن تر مشرق زمین نظر می کردند جز حکومت قصر، یعنی حاکمیت پادشاهی که اختیار مطلق دارد نمی دیدند بدین علت یونانیان میگفتند که: "بربر هابرده اند ، هلنی ها ازاد."
و بدین منظور است که از منظر دموکریتوس نیز دموکراسی بهترین حکومت است زیرا تنها این حکومت است که در شان انسان ازاد می باشد.
ایشان با برقراری حکومتی دموکرات و با گذشت زمان دریافتند که هر شهروندی در قبال انچه میگوید و انجام می دهد مسئول است.زیرا وی به طور مستقیم در امور همگانی دخالت دارد. پس هنر سیاست و سخنوری و پرورش اعتبار بسیاری کسب می کند.
بدین منظور است که یونانیان سرچشمه خیر را در دو قسم جست و جو میکردند:
خوشبختی فردی - خوشبختی احتماعی
1- خوشبختی فردی: یونانیان به نیرویی مهم و درونی به نام دایمون معتقد بودند که همگانی بوده است و این نیرو نه سودمند بود و نه مضر بلکه سودمندی و مضر بودن آن به نحوه زیست اخلاقی انسان مربوط بود.اگر کسی زندگی خود را با استفاده از دانش و اگاهی و تعقل گرانمایه میکرد نیروی دایمون او سودمند می بود و به کمک او می شتافت اما اگر خود را به دست لگام های افسار گسیخته شهوت و زشتی می سپرد دایمون برای او مضر می شد و بدین منظور در زبان یونانی یودایمونیا به معنای خوشبختی و دوستدایمونیا به معنای تیره بختی می باشد«البته بسیاری از یونانیان به دایمون جنبه ی الهی و رمزی داده بودند مانند سقراط که دایمون را الهام بخش افکار و اختیارات خود می دانست»
بدین منظور است که حال میتوانیم درک بکنیم این جمله هراکلیتوس، فیلسوف پیشا سقراطی، را که" سرنوشت هر انسان دایمون او است."
-------------------------
◼️@philosophycafe
Forwarded from اتچ بات
2- خوشبختی اجتماعی: واژه توخه که به معنای رویداد ، واقعه و صحنه می باشد برای خوشبختی اجتماعی بسیار مناسب است زیرا یوتوخیا به معنای خوشخبتی و دوستوخیا به معنای تیره بختی می باشد. بدین منظور که خوشبختی اجتماعی از عمل یک فرد سرچشمه نمی گیرد و تمام شهروندان یک جامعه برای خوشبختی اجتماعی باید تمام تلاش خود را انجام بدهند و دموکریتوس نیز معتقد است که با تحقق خوشبختی اجتماعی کشور به مانند گنجینه ای خواهد بود که هر کس از آن بهره های بسیاری خواهد برد اما اگر نابود شود همه چیز نابود می شود. پس مسئله پرورش و چگونگی پرورش بسیار مهم می باشد بدین منظور است که دموکریتوس بسیار به این مفهوم برخلاف فیلسوفان پیشاسقراطی توجه بسزایی کرده است.آن را از قانون بهتر میداند و ایجاد کننده طبیعتی متناسب با خوشبختی اجتماعی میداند " بدترین چیز ها در پرورش جوانان اسان یابی است، زیرا این لذت هایی فراهم میکند که زاینده شرارت اند"
{اگر انسان کودک را در کار نکردن ازاد گذارد، نه خواندن می اموزند، نه نوشتن، نه موسیقی، نه ورزش و نه ان چیزی که که بیش از همه دارای فضیلت است : یعنی حس شرافت. زیرا درست از آن چیز هایی ست که حس شرافت زاییده می شود.} اینگونه است که پایه های تمدنی بنا نهاده میشود که هر بار پس از شکستی سخت استوار تر از قبل روی پای خود می ایستند و از شکست های خود درس های فراوانی می گیرند زیرا میدانند که شهروند هستند، زیرا می دانند که امور دولت همگانی است، زیرا می دانند که لغزش دوباره هر کدام از ایشان پیامد های ناگواری را در پی خواهد داشت پس تمام لاش خود را می کنند که کنشگری فعال و موثر باشند حال می توان به این جمله برگشت و درباره آن بیشتر فکر کرد که که" بربر برده است، هلنی ازاد."
🖊️بهنام علیزاده
-------------------------
◼️@philosophycafe
{اگر انسان کودک را در کار نکردن ازاد گذارد، نه خواندن می اموزند، نه نوشتن، نه موسیقی، نه ورزش و نه ان چیزی که که بیش از همه دارای فضیلت است : یعنی حس شرافت. زیرا درست از آن چیز هایی ست که حس شرافت زاییده می شود.} اینگونه است که پایه های تمدنی بنا نهاده میشود که هر بار پس از شکستی سخت استوار تر از قبل روی پای خود می ایستند و از شکست های خود درس های فراوانی می گیرند زیرا میدانند که شهروند هستند، زیرا می دانند که امور دولت همگانی است، زیرا می دانند که لغزش دوباره هر کدام از ایشان پیامد های ناگواری را در پی خواهد داشت پس تمام لاش خود را می کنند که کنشگری فعال و موثر باشند حال می توان به این جمله برگشت و درباره آن بیشتر فکر کرد که که" بربر برده است، هلنی ازاد."
🖊️بهنام علیزاده
-------------------------
◼️@philosophycafe
Telegram
attach 📎
🗯 کتاب «گفتوگو دربارۀ عقلانیت و نوگرایی»، مصاحبههای محمد صادقی (روزنامهنگار) با پنج متفکر ایرانی (همایون کاتوزیان، سید حسین نصر، محمدعلی اسلامی ندوشن، مصطفی ملکیان و پرویز رجبی) و یک متفکر آمریکاییِ اسلامپژوه (جان اسپوزیتو) هست. برای افرادی (مثل من) که چندان با آرای متفکران ایرانی آشنا نیستن، این کتاب میتونه نقطۀ شروع مطالعه باشه. من اسم پرویز رجبی رو هم نشنیده بودم و هیچ کتاب یا مقالهای ازش نخوندم. رجبی دانشآموختۀ دانشگاه گوتینگن آلمانه و بعضی از کتابهاش اینهاست: «کریمخان زند و زمانۀ او»، «معماری ایران در عصر پهلوی»، «جشنهای ایرانی». عنوان مصاحبۀ صادقی با رجبی، «دنیای نو و میراث گذشتگان» ذکر شده.
🗯 به نظرم اگه بخوایم هویت یه ملت رو بشناسیم، بخش مهمی از هویت ملت، در گذشتۀ اون ملت خوابیدهست. یعنی وقتی میپرسم «هویتِ منِ ایرانی / منِ شرقی / منِ مسلمان چیه؟»، باید رجوع کنم و ببینم که از گذشته چه میراثی برای من باقی مونده. به همین دلیل فکر میکنم توی این مورد باید گفت "گذشتهها نگذشته". مثلاً از دورۀ قاجار نوعی حس ملیگرایی در بین بعضی از ایرانیها به وجود اومد. شاید یکی از علتهای این حس، این بود که از گذشتۀ ایران، چیزی پیدا شد که تا اون موقع حرفی در موردش وجود نداشت: امپراتوری هخامنشی. امپراتوری هخامنشی با این که مربوط به بیش از دو هزار سال پیشه، اما در ایران معاصر همیشه برای عدهای از ایرانیها مایۀ غرور و وطندوستی بوده و هست.
🗯 اما نکتۀ جالبی اینجا وجود داره: چه کسانی امپراتوری هخامنشی رو پیدا کردن؟ صادقی از کتاب «تاریخ ایران باستان» اثر مشیرالدوله پیرنیا اسم میبره که جزو اولین کتابهای فارسی در مورد ایرانِ پیش از اسلامه. گویا این کتاب بر اساس منابع غربی (اروپایی) نوشته شده و به گفتۀ صادقی "بیش از آنکه یک تألیف باشد، میتوان آن را یک ترجمه پنداشت". به نظرم میشه فضا رو اینگونه تصویر کرد: ایرانی سر خودشو بالا میگیره و سینهش رو صاف میکنه و با مباهات میگه "من یه ایرانیام، نوادۀ کوروش و داریوش. ملت من با ملت انگلیس و روسیه و چین فرق میکنه. 2500 سال پیش قدرت دست ما بود. این ملتها فقط چند صباحی هست که قدرت گرفتن". بعد یکی از این ایرانی میپرسه "ببخشید، شما از کجا فهمیدین که نوادۀ کوروش هستین و قدرت دست شما بوده؟". اون ایرانی جواب میده "لطفاً به آثار پژوهشگران انگلیسی و روسی رجوع کنید"!
🗯 حرف صادقی اینه که بخشی از شناخت ما ایرانیها از خودمون، نتیجۀ پژوهشهای پژوهشگران غربه؛ ولی ما ایرانیها کمتر به این موضوع پرداختیم. رجبی هم با این حرف موافقت میکنه و حتی این مثال ساده رو میگه که اسم پدربزرگ هیچکدوم از ما کوروش یا خشایار نیست. چرا؟ چون تا همین اواخر، این اسامی اصلاً در فرهنگ ایرانی وجود نداشته. البته رجبی تذکر میده که ما ضربههای بزرگی هم از غرب خوردیم و به همین خاطر هم حساسیتهایی نسبت به غرب داریم و باید داشته باشیم؛ یعنی رجبی جنبههای استعماری ارتباط غرب و ایران رو نفی نمیکنه. حرف رجبی اینه که در کنار این جنبۀ استعماری، غرب "کمکهای غیرقابل انکاری" در شناخت ما از خودمون به ما کرده.
📢 رجبی تو بخشی از این مصاحبه میگه "من خودم یقین دارم که غربیها خدمت گرانبهایی در زمینۀ ایرانشناسی به ما کردهاند. میدانم که این نظر من جوانانی را که شیفتۀ ایران هستند، خواهد رنجاند. به عشق این جوانان احترام میگذارم و حتی با داوریهای آکنده از تعصبشان هم میتوانستم کنار بیایم. به شرط اینکه اندکی پایشان را از قلمرو شعار بیرون بکشند و بدانند که شیفتگی زیاد، شناخت از تاریخ را دشوار میکند. من خودم را در ایرانشناسی مدیون غربیها میدانم".
برای من به شخصه سخته که چنین حرفهایی رو هضم کنم؛ اما از اونجایی که سنم کمه، شاید جزو همون جوونهایی محسوب بشم که "پایشان را از قلمرو شعار بیرون نکشیدهاند".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🗯 به نظرم اگه بخوایم هویت یه ملت رو بشناسیم، بخش مهمی از هویت ملت، در گذشتۀ اون ملت خوابیدهست. یعنی وقتی میپرسم «هویتِ منِ ایرانی / منِ شرقی / منِ مسلمان چیه؟»، باید رجوع کنم و ببینم که از گذشته چه میراثی برای من باقی مونده. به همین دلیل فکر میکنم توی این مورد باید گفت "گذشتهها نگذشته". مثلاً از دورۀ قاجار نوعی حس ملیگرایی در بین بعضی از ایرانیها به وجود اومد. شاید یکی از علتهای این حس، این بود که از گذشتۀ ایران، چیزی پیدا شد که تا اون موقع حرفی در موردش وجود نداشت: امپراتوری هخامنشی. امپراتوری هخامنشی با این که مربوط به بیش از دو هزار سال پیشه، اما در ایران معاصر همیشه برای عدهای از ایرانیها مایۀ غرور و وطندوستی بوده و هست.
🗯 اما نکتۀ جالبی اینجا وجود داره: چه کسانی امپراتوری هخامنشی رو پیدا کردن؟ صادقی از کتاب «تاریخ ایران باستان» اثر مشیرالدوله پیرنیا اسم میبره که جزو اولین کتابهای فارسی در مورد ایرانِ پیش از اسلامه. گویا این کتاب بر اساس منابع غربی (اروپایی) نوشته شده و به گفتۀ صادقی "بیش از آنکه یک تألیف باشد، میتوان آن را یک ترجمه پنداشت". به نظرم میشه فضا رو اینگونه تصویر کرد: ایرانی سر خودشو بالا میگیره و سینهش رو صاف میکنه و با مباهات میگه "من یه ایرانیام، نوادۀ کوروش و داریوش. ملت من با ملت انگلیس و روسیه و چین فرق میکنه. 2500 سال پیش قدرت دست ما بود. این ملتها فقط چند صباحی هست که قدرت گرفتن". بعد یکی از این ایرانی میپرسه "ببخشید، شما از کجا فهمیدین که نوادۀ کوروش هستین و قدرت دست شما بوده؟". اون ایرانی جواب میده "لطفاً به آثار پژوهشگران انگلیسی و روسی رجوع کنید"!
🗯 حرف صادقی اینه که بخشی از شناخت ما ایرانیها از خودمون، نتیجۀ پژوهشهای پژوهشگران غربه؛ ولی ما ایرانیها کمتر به این موضوع پرداختیم. رجبی هم با این حرف موافقت میکنه و حتی این مثال ساده رو میگه که اسم پدربزرگ هیچکدوم از ما کوروش یا خشایار نیست. چرا؟ چون تا همین اواخر، این اسامی اصلاً در فرهنگ ایرانی وجود نداشته. البته رجبی تذکر میده که ما ضربههای بزرگی هم از غرب خوردیم و به همین خاطر هم حساسیتهایی نسبت به غرب داریم و باید داشته باشیم؛ یعنی رجبی جنبههای استعماری ارتباط غرب و ایران رو نفی نمیکنه. حرف رجبی اینه که در کنار این جنبۀ استعماری، غرب "کمکهای غیرقابل انکاری" در شناخت ما از خودمون به ما کرده.
📢 رجبی تو بخشی از این مصاحبه میگه "من خودم یقین دارم که غربیها خدمت گرانبهایی در زمینۀ ایرانشناسی به ما کردهاند. میدانم که این نظر من جوانانی را که شیفتۀ ایران هستند، خواهد رنجاند. به عشق این جوانان احترام میگذارم و حتی با داوریهای آکنده از تعصبشان هم میتوانستم کنار بیایم. به شرط اینکه اندکی پایشان را از قلمرو شعار بیرون بکشند و بدانند که شیفتگی زیاد، شناخت از تاریخ را دشوار میکند. من خودم را در ایرانشناسی مدیون غربیها میدانم".
برای من به شخصه سخته که چنین حرفهایی رو هضم کنم؛ اما از اونجایی که سنم کمه، شاید جزو همون جوونهایی محسوب بشم که "پایشان را از قلمرو شعار بیرون نکشیدهاند".
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe