Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
Follow me on Instagram! Username: esetnode32
https://www.instagram.com/esetnode32?r=nametag

سریال نامبر‌ رایگان نود ۳۲
با شما می‌خوریم ولی هم‌سفره شما نیستیم، با شما لباس می‌پوشیم ولی هم‌رنگ شما نیستیم. هزاران سال است که تلاش می‌کنید ولی فایده‌ای ندارد. با نیش و کنایه، تبعید و تهدید، زندان و شوکران. مثل گناه نخستیتن، با هیچ آبی پاک نمی‌شویم، مثل روح یک آدم به ناحق کشته شده همیشه جلوی رویتان هستیم، حس بدهکار بودن دارید، تنفر دارید، شما را یاد آنچه نباید یادش بیفتید می‌اندازیم، قضاوتتان شکسته می‌شود، کلنجار می‌روید، انکار خود می‌بینید، با پول نمی‌توانید بخرید، پول افیون شماست تا فراموش کنید، درمان شما نیست. تا بپوشید، تا بنوشید، تا برقصید و تا به یادنیاورید. ما سردرد شما هستیم. گریز و گزیری‌ ندارید. هیچ افیونی نیست که در این دنیا بتواند شما را نجات دهد، نه دین، نه پول و نه هیچ چیز دیگر. بین سردرد نور و سردرد افیون یکی را باید انتخاب کرد و هر کدام موجب درد دیگری می‌شود.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
ماجرای بایتور برکمان/محمد عارف عرب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ملت انقلاب می‌کنند خواسته‌هاشون به داشته‌هاشون تبدیل میشه، ما انقلاب می‌کنیم داشته‌هامون به خواسته‌هامون تبدیل میشه.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
Audio
🟣زندگی خوب چیست؟
[تحلیلِ زندگی خوب بر اساسِ انگاره‌هایی در بابِ شخصیت سالم و شخصیت شکوفا]
🎙محمدمهدی حاتمی

تقریر شده در جلسه‌ی آخرِ درسِ معرفت‌شناسی در گروه روان‌شناسی در دانشگاه رازی؛ دی ماه ۹۸.👇

📚انجمن فکر و فلسفه‌ی کرمانشاه (اَفَک)↓
@PhilosophyforKermanshah
🖋 معلوم نیست چرا یک غریزۀ عمیق انسان، باید به قانونی نیاز داشته باشد تا تقویت گردد. هیچ قانونی وجود ندارد که انسان‌ها را به خوردن و آشامیدن امر، و یا از دست زدن به آتش نهی کند. انسان‌ها به طور غریزی می‌خورند و می‌آشامند و از دست زدن به آتش دوری می‌کنند؛ ترس انسان‌ها در این امور نه از مجازات قانونی، بلکه از مجازات طبیعی است. قانون، انسان‌ها را فقط از انجام کارهایی نهی می‌کند که انسان‌ها به انجام آن تمایل دارند. چیزی که خودِ طبیعت آن را منع و مجازات می‌کند، دلیلی ندارد که به وسیلۀ قانون منع و مجازات شود. بنابراین ما می‌توانیم بدون هیچ مشکلی فرض بگیریم جُرم‌هایی که توسط قانون منع شده‌اند، آن‌هایی هستند که انسان‌های زیادی به انجام آن گرایش دارند. اگر چنین گرایشی وجود نمی‌داشت، چنین جُرم‌هایی صورت نمی‌گرفت؛ و اگر این جُرم‌ها صورت نمی‌گرفت، چه دلیلی داشت که انجام آن ممنوع شود؟ پس به جای این‌که از منع قانونی رابطۀ جنسی با محارم، نوعی نفرت طبیعی نسبت به این عمل را نتیجه بگیریم، بالعکس باید نوعی گرایش طبیعی به انجام این عمل را نتیجه بگیریم. اگر قانون این گرایش و تمایلات طبیعی دیگر را سرکوب می‌کند، به این دلیل است که انسان‌های متمدن به این نتیجه رسیده‌اند که ارضای این غرایز طبیعی، برای منافع عمومی جامعه مضر است.

📚 از کتاب «توتمیسم و ازدواج با غیر محارم»، نوشتۀ جیمز فریزر 📚

@philosophycafe
Forwarded from Art and Literature (Maz ID)
I need someone who is fluent in English and creative writing to help me edit and rewrite my articles. If you or someone you know who is able to help, please let me know:
@Maziyarid
🖋 فیلسوفان، در قِدَم عالَم اختلاف کرده‌اند، و آن‌چه رأی جمهور متقدمان و متأخران ایشان بر آن قرار گرفته، قول به قِدم آن است، یعنی که جهان همواره با خدا موجود بوده و معلول و مساوق یا همراه او می‌باشد، و از حیث زمان از او متأخر نیست، این مساوقه یا همراهی به مانند مساوقه و همراهی معلول با علت و (مثلاً) مساوقۀ نور خورشید با خورشید است و همانا تقدم آفریدگار به منزلۀ تقدم علت بر معلول است، و این تقدم، به ذات و رتبه است نه به زمان.
... [اعتراض ما به فیلسوفان] این است که بگوییم: چرا انکار می‌آورید به کسی که می‌گوید عالَم، بنا به ارادۀ (خدای) قدیم در زمانی که وجودش مقتضی بوده ایجاد شده و عدم نیز تا جایی که مقتضی است استمرار یابد، و وجود از آن‌جا که آغاز گشته آغاز شود، و یا این‌که وجود پیش از آن مراد نبوده و از این رو هم حادث نگشته است و اما در زمانی که حادث شد، صانع قدیم آن را اراده کرده است، و پس از آن حادث شده است، حال، مانع از این اعتقاد کدام است و محال بودن آن در کجاست؟

🖋 و اگر [فیلسوفان] گویند که این محالی است که محال بودنش روشن است، زیرا حادث، موجَب و مسبَب است و همان‌طور که حدوث حادثی بدون سبب و موجِب محال است ... وجود موجَب وقتی که همۀ شروط آن تحقق یافته باشد ضروری است و تأخر آن محال است، زیرا محال است موجَبی بدون موجِب به وجود بیاید.
... جواب [ما به فیلسوفان] این است که گفته شود: شما محال بودن ارادۀ قدیم را که به احداث چیزی تعلق گرفته، هر چیزی که باشد، آیا به ضرورت عقل دریافته‌اید یا با نظر و تدبر در آن؟ و بنابر اصطلاح خود شما در منطق آیا به هم رسیدن این دو حد را با حد وسطی می‌شناسید یا بدون حد وسطی؟ حال اگر ادعای حد وسطی بکنید این طریق نظری است، و چاره نیست که آن را اظهار کنید، و اگر شناخت آن را به ضرورت ادعا می‌کنید چرا دیگران در معرفت آن با شما شریک نشدند؟

📚 از کتاب «تهافت‌الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚

@philosophycafe
Adam [Prod. by Ashkan Mousavi]
Bahram
🗯 موسیقی رپ رو دست کم نگیریم.

@philosophycafe
حقیقت
ارسطو
متافیزیک
🗯 امروزه یه دانشی وجود داره به اسم انسان‌شناسی؛ بعضیا هم بهش میگن مردم‌شناسی (فرنگیا بهش میگن آنتروپولوژی). یکی از شاخه‌های مهم این دانش، اینه که پژوهشگرا در مورد انسان‌های بدوی و فرهنگ‌های ابتدایی و قبیله‌های مختلف تحقیق می‌کنن. این پژوهشگرا میخوان بدونن اون انسان‌ها چجوری زندگی میکنن، به چه چیزهایی باور دارن، آداب و رسوم‌شون چیه، چه چیزهایی رو به لحاظ اخلاقی درست و چه چیزهایی رو نادرست میدونن، نظام و روابط خویشاوندی بین اونها چه معنایی داره و سؤالاتی از این دست. یکی از پدیده‌هایی که برای انسان‌شناس‌ها خیلی اهمیت داره، اسمش هست «توتم» (Totem). توتم چیه؟

🗯 توتم شبیه یه قاعده‌ست که بر اساس اون، یه جانور یا گیاه یا یه پدیدۀ طبیعی (مثل بارون یا آب) با کل یه طایفه، رابطه‌ای عجیب داره. در درجۀ اول، توتم به عنوان نیا و جَدّ کل طایفه محسوب میشه. همینطور توتم، یه روحه که نگهبان کل طایفه‌ست و نداهای غیبی برای طایفه میفرسته. جالب اینه که توتمِ یه طایفه، ممکنه برای طایفه‌های دیگه خطرناک باشه؛ اما بچه‌های خودشو همیشه میشناسه و از اونا مراقبت میکنه. کسایی که توتم مشترک دارن، تکالیف و وظایف مقدس یکسانی هم دارن که باید اونا رو انجام بدن و رعایت کنن. مثلاً اونا حق ندارن حیوون توتمی رو بکشن یا نماد توتمی خودشون رو خراب کنن. اما این واژه از کجا اومده؟

🗯 تو سال 1791 یه فرد انگلیسی به اسم «لانگ» این کلمه رو از سرخ‌پوست‌های آمریکای شمالی گرفت و از اون به بعد این واژه توی انسان‌شناسی رایج شد. ولی از قرن نوزدهم با مطالعات «جان فرگوسن مک‌لنان» (انسان‌شناس، اهل اسکاتلند) بود که توجه خیلی از انسان‌شناسها رو به خودش جلب کرد و کتابها و مقالات زیادی در موردش نوشته شد. ماجرا وقی جالب‌تر شد که مشاهده شد توتم‎باوری فقط مختص سرخ‌پوست‌های آمریکای شمالی نیست؛ بلکه قبایل استرالیایی، ساکنان مجمع‌الجزایر اقیانوسیه، فرهنگ‌هایی در هند و خیلی از اقوام آفریقایی هم به توتم اعتقاد دارن. گویی توتم‌باوری یه امر گسترده‌ست و همین، اهمیتش رو زیاد میکنه.

🗯 توتم باعث ایجاد پیوند بین افراد هم میشه. اگه دو فرد، با هم توتم مشترک داشته باشن، در واقع نوعی پیوند توتمی بینشون ایجاد شده. ممکنه دو نفر از یه خانواده، توتم‌های مختلفی داشته باشن؛ اما دو نفری که کاملاً با هم غریبه‌ن، توتم‌های یکسان داشته باشن. جیمز فریزر (انسان‌شناس، اهل اسکاتلند) توی کتاب «توتم‌باوری و ازدواج با غیرمحارم» مینویسه: "پیوندی که به وسیلۀ توتم ایجاد می‌شود، محکم‌تر از پیوند خونی یا خانوادگی به معنی مدرن کلمه است".
چرا دو انسان که اشتراک ژنی کمتری (نسبت به خانواده و فامیل) دارن، یه پیوند به این محکمی بینشون ایجاد میشه؟
چرا این انسان‌ها به تکالیف توتمی خودشون تا این حد پایبندن؟
اصلاً منشأ باور به توتم چیه؟ چرا آدم‌ها چنین اعتقادی پیدا کردن؟

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
Forwarded from روزنه
The.Young.Karl.Marx.2017.720p.BluRay.x264-@lubokvideo.mp4
1020.1 MB
🎥#فیلم

▪️The Young Karl Marx (2017)
فیلم کارل مارکس جوان، ۲۰۱۷
◼️@MAH_7ART
Forwarded from روزنه
Le Jeune Karl Marx (2017) FA.srt
141.6 KB
▫️زیرنویس فارسی فیلم کارل مارکس جوان، ۲۰۱۷
◼️@MAH_7ART
Forwarded from . (سید مسعود حسینی)
Hegel on Love.pdf
242.6 KB
ترجمه‌ی فارسی رساله‌ی «عشق»، نوشته‌ی گ. و. ف. هگل (1797)
@MorgenHimmel
@MasoudHosseyni
Forwarded from Arman Khademi
در تعریف لغت نژاد یا نوع انسانی میتوان چنین گفت که نژاد در اصطلاح به جماعتی گویند که دارای اخلاقیات مشترکی باشند و آن اخلاقیات از راه توارث بدانها انتقال یافته باشد. کسانی که درباره اوصاف انسانها تحقیق نکرده بودند خیال میکردند که لفظ "ملت" و لفظ "نژاد" دو کلمه مترادف هستند، با اینکه بالضرورة میبینیم که معانی آن دو با هم اختلاف کلی دارند، ملت به گروهی گویند که غالبا از نژادهای مختلفی ترکیب یافته و دارای یک برنامه و یک حکومت باشند و در سود و زیان با هم شریک باشند. مثلا لفظ ملت را که ما به ملت انگلیس، ملت آلمان، ملت اتریش، ملت فرانسه اطلاق میکنیم صحیح نیست که بجای آن نژاد انگلیس، نژاد آلمان، نژاد اتریش، نژاد فرانسه بگوییم زیرا با اینکه اینها یک ملت هستند ولی بواسطه اختلافات اصولی و ریشه داری که با هم دارند نمیتوان آنها را یک نژاد دانست، بلی ممکن است گروه های مختلف بشری به یک قانون بگروند و یک مذهبی را بپذیرند و به یک زبان گفتگو کنند ولی در همه اینها هم که متحد شوند نژاد آنها یکی نخواهد شد مگر وقتی که اخلاق و خصایص عقلی و جسمانی آنها بواسطه محیط و توالد و تناسل متحد گردد.
.............
اخلاق در نژادها متفاوت است و بدین جهت است که برنامه و نظام واحد در نژادهای مختلف تاثیر متفاوت میکند، مثلا طرز حکومت در آمریکای جنوبی شرارت و خدعه و فریب ایجاد کرده و در آمریکای شمالی خوشبختی، آسایش و جدیت و پشتکار ببار آورده، از اینرو روشن میشود که نظام و برنامه نمیتواند ملکات فاضله به انسان بخشد و اگر در قومی پیدا شد نشانه این است که نسل موجود آنرا از نسلهای گذشته به ارث برده، و به همین ترتیب به نسلهای آینده منتقل میسازد.
.............
من این مطلب را در یکی از کتابهای اخیر خود بیان کرده ام که مقدار تاثیر عمیق عناصر مختلف اخلاقی در تشکیل یک ملت چه اندازه است و همچنین بیان کرده ام که بحث در پیرامون این عناصر است که ما را به وضع تاریخی یک ملت راهنمایی میکند نه بحث در نظام ها و برنامه های سیاسی آنها، زیرا نظام سیاسی نتیجه و معلول اخلاقیات است نه سبب و علت آن.

📚تمدن اسلام و عرب📚
قسمت"بحثی پیرامون نژاد و مفهوم آن"
نوشته "گوستاو لوبون"