Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
🎋ابن رشد:

🍃و بصورة مشابهة، طالما أن بعض النساء ینشأن و هن علی جانب کبیر من الفطنة و العقل، فإنه من غیر المحال أن نجد بینهن حکیمات و حاکمات و ما شابه ذلک، و إن کان هناک من یعتقد أن هذا النوع من النساء نادر الحصول، لا سیما و أن بعض الشرایع ترفض أن تقرّ للنساء بالإمامة، أی الامامة العظمی، بینما نجد شرایع أخری علی خلاف ذالک، ما دام وجود مثل هولاء النسوة بینهم أمراً لیس بالمحال
🍃و فی مدننا القائمة، فإن قابلیة النساء لیست واضحة لأن النساء غالباما یوخذن للإنجاب، و لهذا فإنهن یوضعن فی خدمة أزواجهن، و ما علیهن الا الإنجاب و الرضاعة و العنایة بالولد. و إن کان هذا الامر یعطل افعالهن الاخری. و الذی یبدو للعیان أن نساء مدننا لا یصلحن لفضیلة غیر هذه، و هن بذلک یشبهن النباتات. و کونهن عالة علی الرحال فی هذه المدن جعلها فقیرة

🍃و به طور یکسان، چون همواره بعضی از زنان بوده اند که رشد می کنند درحالیکه بهره بزرگی از هوشمندی و عقل داشته اند، محال نیست که بین زنان، فیلسوفان و حاکمان و امثال آنها پیدا کنیم، هرچند که در این میان هستند کسانی که عقیده دارند که این نوع از زنان اندک و نادر هستند. به ویژه بعضی شریعت ها از اقرار به امامت زنان؛ یعنی رهبری سیاسی(امامت عظمی) آنان امتناع می ورزند هرچند که برخی شرایع دیگر می توان یافت که برخلاف شرایع دسته ی نخست، از آن روی که وجود چنین زنانی را محال نمی دانند به جواز رهبری سیاسی زنان حکم می کنند.
🍃در شهرهای کنونی ما قابلیتهای زنان آشکار نشده زیرا زنان غالبا برای فرزند آوری بکار گرفته می شوند، بخاطر همین همیشه در خدمت به شوهرانشان قرار دارند و وظیفه ای جز فرزند آوری وشیردهی و توجه به فرزندان ندارند و این کار از سایر فعالیت هایشان جلو گیری می کند! و کاملا آشکار است که زنان شهرها و جوامع ما صلاحیت فضیلتی جز این را ندارند! و از این لحاظ آنها شبیه گیاهان هستند! این نان خوری و خرج خوری آنها از شوهرانشان در جوامع ما آنها را فقیر و ضعیف کرده است.

📚تلخیص السیاسه، ص 125-126

🖇 برای بررسی نگاهی که ابن رشد در نقد آن سخن میگوید، به سخنان شهرزوری در رسائل الشجرة الالهية ص 493 مراجعه شود.

☑️@Andisheh_Aknun
🎋جاحظ:

🍃 و لسنا نقول و لا يقول أحد ممن يعقل أن النساء فوق الرجال أو دونهم بطبقة أو طبقتين أو بأكثر، و لكنا رأينا ناسا يزرون عليهن أشد الزراية و يحتقرونهن أشد الاحتقار و يبخسونهن أكثر حقوقهن، و إن من العجز أن يكون الرجل لا يستطيع توفير حقوق الآباء و الاعمام إلا بأن ينكر حقوق الامهات و الأخوال، فلذلك ذكرنا جملة ما للنساء من المحاسن، و لو لا أن ناسا يفخرون بالجلد و قوة المنة و انصراف النفس عن حب النساء حتى جعلوا شدة حب الرجل لأمته و زوجته و ولده دليلا على الضعف و بابا من الخور لما تكلفنا كثيرا مما شرطناه في هذا الكتاب.

🍃 و ما و هر آن کسی که از عقلانیت بهره ای دارد به این سخن که آیا زنان برتر از مردانند یا به گونه ای مردان از ایشان، تفوّه نمی کند و از آن سخن نمی گوید. اما مردمی هستند که برخلاف عقلاء، جایگاه زنان را کوچک شمرده و ایشان را تحقیر می کنند و به حقوق آنها ظلم می کنند و از روی عجز و ناتوانی فکر می کنند که رعایت حقوق پدران و خاندان پدری به نادیده گرفتن حقوق مادران و خانواده مادری وابسته است. آنچه موجب شد که برخود تکلیف کنیم که آن را در این کتاب شرح کنیم و به برخی از زیبایی های وجود زن اشاره کنیم این است که این مردمان دور از عقلانیت، به دعوا و عدم محبت و منت گذاشتن بر سر زنان افتخار کرده و عشق مردان به زنان اعم از همسر و دختر و... را ضعف و زبونی(به زبان امروزی، زن ذلیلی) معنا می کنند.

📚رسائل کلامیه، ص 97-100

☑️ @Andisheh_Aknun
🎋فارابی:

🍃 و أما الانسان فليس كذلك. بل هاتان القوتان متميزتان في شخصين، و لكل واحد منهما أعضاء تخصه: و هي الأعضاء المعروفة لهما، و سائر الأعضاء فيهما مشتركة. و كذلك يشتركان في قوى النفس كلها سوى هاتين. و ما يشتركان فيه من أعضاء فانه في الذكر أسخن، و ما كان منها فعله الحركة و التحريك، فانه في الذكر أقوى‏ حركة و تحريكا. و العوارض النفسانية، فما كان منها مائلا إلى القوة، مثل الغضب و القسوة، فانها في الأنثى أضعف و في الذكر أقوى. و ما كان من العوارض مائلا إلى الضعف، مثل الرأفة و الرحمة، فإنه في الأنثى أقوى. على أنه لا يمتنع أن يكون في ذكورة الانسان من توجد العوارض فيه شبيهة بما في الاناث، و في الاناث من توجد فيه هذه شبيهة بما هو في الذكور. فبهذه تفترق الاناث و الذكور في الانسان‏ . و أما في القوة الحاسة و في المتخيلة و في الناطقة، فليسا يختلفان

🍃 قوای تناسلی زنانه و مردانه در انسان ـ برخلاف بسیاری از گیاهان و برخی از حیوانات ـ متمایز بوده و در یک نفر جمع نمی باشد. هر یک از زنان و مردان اعضای تناسلی مخصوص به خود را دارند و جز در این مورد استثنایی، در دیگر اعضا و قوای نفسانی میان ایشان تفاوتی وجود ندارد. در احساس و تخیل و عقلانیت میان زن و مرد تفاوتی نیست گرچه مردها در اعضای مشترک بدنی و خصوصا در اعضای حرکتی، قوی تر هستند. همچنین زنان برخلاف مردان در ویژگی های روحی مربوط به قدرت مانند غضب و خشونت ضعیفتر هستند همانطور که مردان در اموری مثل مهربانی و دلسوزی که اینگونه نیستند قوی تر می باشند پس مردان جسما قوی تر و قلبا قسی تر و زنان جسما ضعیفتر و قلبا لطیفتر هستند. البته این تفاوتها مربوط به جریان غالب در وجود زنان و مردان است و ممکن است مرد یا زنی برخلاف جریان غالب، دارای ویژگیهای غیر همجنس خود باشد. با این همه این جریان کلی نیز امور عرضی بوده و زن و مرد به جز تفاوت در دستگاه جنسی خاص به خود تفاوت ذاتی ندارند و قوای حسی و خیالی و عقلی ایشان یکسان است.

📚آراء اهل المدينة الفاضلة، ص 87

☑️ @Andisheh_Aknun
🎋ابن سینا

🍃 و الذكورة و الأنوثة إنما تؤثر في كيفية حال الآلات التي بها يكون التناسل، و التناسل‏ لا محالة أمر عارض بعد الحياة و بعد تنوع الحياة شيئا محصلا بعينه. فيكون ذانك و أمثالهما من جملة الأحوال اللاحقة بعد تنوع النوع نوعا... فما كان من الانفعالات و اللوازم بهذه الصفة فليعلم‏ أنها ليست من الفصول للأجناس‏.

🍃 مردیت و زنانگی، اموری عرضی و صرفا از ویژگیهای مربوط به آلات تناسلی هستند که پس از اصل حیات و تحقق عینی نوعی انسان، عارض او می شوند و از ویژگیهای ذاتی انسان(جنس و فصل=نوع) نیستند تا باعث تفاوت ذاتی مرد و زن شوند.

📚الهیات الشفاء، ص۲۲۴؛ نیز رک: فخر رازی، المباحث المشرقیه، ج۱، ص۷۰؛ شرح الاشارات فخر، ص۹۱؛ بهمنیار، التحصیل، ص۵۰۹و۵۱۰


☑️ @Andisheh_Aknun
🍁 سخنان ملاصدرا و ملاهادی سبزواری درباره زنان

🔹نظر #ملاصدرا :

في عنايته تعالى في خلق الأرض و ما عليها لينتفع بها الإنسان‏

و منها تولد الحيوانات المختلفة وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ ؛ بعضها للأكل وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فِيها دِفْ‏ءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ و بعضها للركوب و الزينة وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِينَةً و بعضها للحمل وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى‏ بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ و بعضها للتجمل و الراحة وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ و بعضها للنكاح [1] وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً و بعضها للملابس‏ و البيت و الأثاث وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ بُيُوتاً تَسْتَخِفُّونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ يَوْمَ إِقامَتِكُمْ- وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى‏ حِينٍ.

ترجمه:

«و از عنایات الهی در خلقت زمین، تولد حیوانات مختلف است… که بعضی برای خوردن اند… و بعضی برای سوار شدن و زینت… و بعضی برای بار کشیدن… و بعضی برای تجمل و آسایش… و بعضی برای نکاح و آمیزش… و بعضی برای تهیه ی پوشاک و خانه و اثاث…»

منبع : الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ج‏7، ص: 137

[1] - #ملاهادی_سبزواری در تعلیقات بر اسفار خود نوشته است ؛ في إدراجها في سلك الحيوانات إيماء لطيف إلى أن النساء لضعف عقولهن و جمودهن على إدراك الجزئيات و رغبتهن إلى زخارف الدنيا كدن أن يلتحقن بالحيوانات الصامتة حقا و صدقا أغلبهن سيرتهن الدواب و لكن كساهن صورة الإنسان لئلا يشمئز عن صحبتهن و يرغب في نكاحهن و من هنا غلب في شرعنا المطهر جانب الرجال و سلطهم عليهن في كثير من الأحكام كالطلاق و النشوز و إدخال الضرر على الضرر و غير ذلك خلافا لبعض الأديان في بعض الأحكام فأين السها من البيضاء، س قده‏

ترجمه:

«اینکه صدرالمتالهین زنان را در عداد حیوانات در آورده است اشاره ی لطیفی دارد به اینکه زنان به دلیل ضعف عقل و جمود بر ادراک جزئیات و میل و رغبت به زیورها و زینت های دنیا، حقا و عدلا نزدیک است که به حیوانات زبان بسته ملحق شوند، اغلبشان سیرت چهارپایان دارند ولی به آنان صورت انسان داده اند تا مردان از مصاحبت با آنها اکراه نداشته باشند و به نکاح با آنان راغب باشند و از همین جاست که شرع مطهر مردان را در کثیری از احکام، مثل طلاق و نشوز و ادخال ضرر بر ضرر، بر زنان غلبه و چیرگی داده است. »

🌾 @Sedanet
فلک از من چه میخواهی؟
عثمان محمدپرست
▫️فلک از من چه میخواهی ... جوانم
▫️خنیاگر:عثمان محمدپرست
@dootari
نوشتن

چرا نوشتن

چرا خواندن؟

چرا گفتن؟

چرا آشپزی کردن؟

رقصیدن

لاک زدن

آرایش کردن

خرید کردن

به دنبال چیزی می گیردیم

گمشده ای

آرایش می کنیم شاید او ما را ببیند

می نویسیم شاید بخواند

می رقصیم شاید ببیند

می پزیم، شاید بخورد

می‌گوییم، شاید بشنود

کجاست؟

به دنبال چه می گردیم

نمی دانم

نمی دانی

می گوییم

می نویسیم

می خوانیم

می رقصیم

اما چرا؟

ما می سازیم

ما خراب می کنیم

چه چیزی را؟

رابطه را

می نویسیم تا بشکنیم

چه چیزی را؟

رابطه را

می نویسیم تا بسازیم

چه چیزی را؟

رابطه را

رقصیدن

بوییدن

گفتن

سکس کردن

سکس نکردن

رقصیدن

نرقصیدن

جنگیدن

نجنگیدن

مدافع ساختن یک رابطه

مخالف ساخته رابطه دیگر

موافق خراب شدن یک رابطه

مخالف خراب شدن یک رابطه

ما مدام در حال انجامیم

انجام یک رابطه

فرار از رابطه با بخشی از هستی و ایجاد رابطه با بخشی دیگر

عمیق شدن در چاهکی و فرار از چاهک دیگر

گم گشته ایم

نیاز داریم

نیاز به تعلق داشتن

به یک نقطه امن

جایی که بتوانیم بر روی آن احساس آرامش کنیم

یک گرانیگاه

جایی دست نخورده

خاص و مخصوص خودمان

انسان نمی خواهد شبیه به کسی باشد

ولی در نهایت شبیه به خودش می شود

و این انسان را فراری می دهد

چون خاص بودنش توسط خودش ازش گرفته می شود

خودش گرانیگاه خودش را دست مالی می کند

از خاص بودن می اندازدش

دوباره آوارگی

دوباره در پی بودن

دوباره ساختن

و دوباره ساختن

دفعه بعد که رژ زدی عزیزم بگو به دنبال کدام بخش از هستی می باشی

کدام بخش از وجودت را گم کرده ای

کدام بخش را به دنبال یافتنشی

و من با این نوشته ها دوباره آشوبم

با که؟ کجا؟ رابطه ایجاد می کنم

چه چیزی را می شکنم

چه چیزی را می‌سازم

نمی دانم

نمی دانم

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
مردی می گرید

اما من نیست

زنی می گرید

اما تو نیست

این جا
زاده ناکجا

همزاد من است

اما من نیست

همزاد تو است

اما تو نیست

کسی می گرید

ناکجا

سر صف نانوایی

پشت پیشخوان بانک

سرکار پدری

سر کار مادری

کسی می گرید اما ما نیست

سرزمینش ناکجا

زبانش الکن

بی اسم

بی صورت

بی تن

بی بدن

صدای جیغش را می شنوم

صدای کسی می آید

همیشه می شنیدم

اما تهران بدتر است

صدای گریه و جیغ می دهد

مردی

زنی

مادری

پدری

از تمام عناوین و رابطه ها

صدای تجاوز می آید

به مردی

به زنی

تهران صدای جیغ می دهد

بوی جیغ می دهد

تجاوز گروهی به مردی

به زنی

که من نیست

که تو نیست

که ما نیست

انتقامش را خواهد گرفت

از کسی که من نیست

که تو نیست

که ما نیست

تهران بوی جیغ می دهد.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
 در غریب شب این سوخته دشت
 من و غم ، آه ... چه بر من بگذشت
 کاروان گم شد و خاکستر ، ماند
 کرکس پیر دل من می خواند
 ای عطش در رگ من
جاری باش
 شعله زن دودم کن کاری باش
رگ غم سوخته ، ای ریشه ی من
 بمک از طاول اندیشه ی من
دشت شب تاخته ام خاموشم
موج خود باخته ام ، مدهوشم
 طفل آواره ی شهر خوابم
 تشنه ی خویشتنم ، گردابم
 برگ پاییز به دست بادم
 ریخته ، سوخته
 بی
بنیادم
 کاروان سوخته ای چاووشم
 در بدر زمزمه ای خاموشم
 گره کور غمم بازم کن
 قصه پایان ده و آغازم کن
 ای تو گم نامعلوم ای نایاب
 گنگ نامعلومی را دریاب
 دست پیش آر که رفتم از دست
 دامنم گیر که هیچم در هست
 من و تو چیست ؟ چه بیشی
چه کمی ؟
چو کویری و تمنای نمی
من و تو چیست ؟ من و من باشیم
روح تنگ آمده از تن باشیم
بگریزیم و به هم آویزیم
عطشی در عطش هم ریزیم
نفسی در نفس من بفشان
 بکشانم ، بچشانم ، بنشان
 بکشان بر سر بازار مرا
جان فدای تو بیازار مرا
 سنگ بدنامی بر جامم
زن
 کوس بدنامی بر بامم زن
 زندگی چیست ؟ سراب است ، سراب
 نقش پاشیده بر آب است ، بر آب
عشق ، خونابه ی دل نوشیدن
 کفن ماتم خود پوشیدن
آرزو ، گورکن دشت جنون
نانش از عشق و شرابش از خون
جغد پیریست سعادت در قاف
 نغمه اش لاف و همه لاف گزاف
 مرهم سوختن ، از ساختن است
 چه قماری که همه باختن است
زندگی چیست ؟ مرا یاد بده
آنچه می دانم بر باد بده
 توتیایی تو به چشمانم کش
تشنه ام ، تشنه ی آتش ، آتش
 تیشه بر ریشه جان دوخته ام
 دل بهر شعله ی غم سوخته ام
 باد آواره به گورستانم
 بذر پاشیده به سنگستانم
 برق منشور یخین ، رازم
 پر سیمرغ غمم بگدازم
پیش از آن لحظه که نابود شوم
 شب شوم ، شعله شوم ، دود شوم
در غریب شب این سوخته دشت
کرکسی پر زد و نالید و گذشت

نصرت رحمانی
🖋 ما این‌گونه فرض می‌کنیم که کیفیت و ساختار حس‌ها (ادراکات)، یا حداقل کیفیت و ساختار آن حس‌هایی که وارد بدنۀ علم می‌شوند، از تعبیر زبانی‌شان مستقل است. من در مورد حتی اعتبار تقریبی این فرض، که می‌توان با مثال‌های ساده آن را رد کرد، بسیار مشکوکم و مطمئنم تا زمانی که در محدوده‌های تعریف‌شدۀ این فرض باقی بمانیم، خودمان را از کشف‌های جدید و شگفت‌انگیز محروم کرده‌ایم. اما برای لحظه‌ای درون محدوده‌های این فرض می‌مانم.
به کمک این فرض ساده‌کنندۀ اضافی، ما اکنون می‌توانیم بین حس‌ها و "آن فعالیت ذهنی‌ای که بلافاصله به دنبال حس‌ها می‌آیند" (مقدمۀ کتاب «ارغنون نو»، فرانسیس بیکن) و آن‌چنان با واکنش‌هایشان متصل هستند که جداکردن‌شان، کار دشواری است، تمایز بگذاریم. من این فعالیت‌ها را با نظر به منشأ و تأثیرشان، «تفسیر طبیعی» می‌نامم.
در تاریخ اندیشه، تفسیرهای طبیعی یا به عنوان «پیشفرض‌های پیشینی» علم در نظر گرفته شده‌اند، یا به عنوان «پیشداوری»هایی دیده شده‌اند که قبل از شروع هر آزمایش جدی‌ای باید حذف شوند...

🖋 گالیله یک تفسیر طبیعی را با یک تفسیر بسیار متفاوت دیگر که هنوز (سال 1630) حداقل تا حدودی غیرطبیعی است، جابه‌جا می‌کند. او چگونه کار خود را پیش می‌بَرد؟ او چگونه ادعاهای پوچ و ضداستقرایی را، ادعاهایی مانند این که زمین حرکت می‌کند، مطرح می‌کند و توجهات را به خود جلب می‌کند؟ می‌توان پیش‌بینی کرد که استدلال‌ها کفایت نخواهند کرد -یک محدودیت جالب و بسیار مهم عقل‌گرایی- و در واقع سخنان گالیله، فقط در ظاهر، استدلالی‌اند. زیرا گالیله از «پروپاگاندا» استفاده می‌کند. او در کنار دلایل عقلانی‌ای که باید ارائه دهد، از «فوت و فن‌های روان‌شناختی» استفاده می‌کند. این فوت و فن‌ها بسیار موفقیت‌آمیزند: آن‌ها گالیله را پیروز می‌کنند. اما ‌هم‌چنین آن‌ها ... امکان فلسفه‌ای مستدل را تا قرن‌ها به تأخیر می‌اندازند. هم‌چنین آن‌ها این واقعیت را تیره و تار می‌سازند که تجربه‌ای که گالیله می‌خواهد آن را مبنای دیدگاه کوپرنیکی قرار دهد، چیزی نیست جز تخیل پربارِ خودِ گالیله؛ که آن هم «ابداع» شده است.

📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚

@philosophycafe
سرزمین من | داوود سرخوش
کانال دوتاری | dootari@
▪️سرزمین من | داوود سرخوش

سرزمین من ، مثل چشم انتظاری
سرزمین من ، مثل دشت پر غباری
سرزمین من ، مثل قلبِ داغداری

@dootari
📜 ارباب تاریکی ها و رز سرخ

#محمدعارف_عرب

@PhilosophyCafe📖
📜 ارباب تاریکی ها و رز سرخ

#علیرضاعسگری

@PhilosophyCafe📖
#اشپنگلر_فرهنگ_تمدن


اسوالد اشپنگلر تمدن¬های بشری را شبیه به اشکال زیست‌شناختی زندگی و با یک چرخه حیات بارز نشان داده است. اشپنگلر اظهار داشت كه تاريخ، به شكل مناسب، گذر فرهنگ¬ها را بيان مي¬كند و نشان مي¬دهد كه همه آن¬ها در مراحل مشابهي رشد مي¬كنند ، بالغ مي¬شوند، زوال مي¬يابند و از بين مي¬روند.ازنظر اشپنگلر باید میان «فرهنگ» و «تمدن» فرق گذاشت. فرهنگ شکل خلاق، زنده، طبیعی و پویا است درحالی‌که تمدن ایستا، مصنوعی، مکانیکی، عقلی و جعلی است که همچون قفسی مردمان زمانه خود را در برگرفته است. درحالی‌که فرهنگ باروح مشخص می‌شود، تمدن با عقل مشخص می¬شود. به‌عنوان‌مثال، جهان یونان نمونه‌ای از یک فرهنگ است، درحالی‌که جهان رومی نمونه¬ای از جهان یونان برای تبدیل‌شدن به تمدن است. اشپنگلر می¬گوید، در مقایسه با یونانی¬ها، رومی¬ها بربرهایی هستند که راه پیشرفت فرهنگی بزرگی را بستند و نگرانی آن¬ها بیشتر به سمت اشیاء عملی است. آنچه دوره روم را توصیف می‌کند فضای «غیرروحانی و بی‌روح و روان» است که عاری از فضای هنری است. به این معنا، رومی‌ها عقل را نمایندگی می‌کنند، درحالی‌که یونانی¬ها روح را نمایندگی می‌کنند.(Spengler, 1926: 32).

دوره تمدن با مفهوم «جهان شهر» تعریف می شود، که به معنای جهان وطنی است. شخصیت افرادی که در تمدن زندگی می کنند با افرادی که در فرهنگ زندگی می کنند بسیار متفاوت است. آنها نوعی ساکنان مهاجر ، بی¬سنت ، بی دین ، باهوش اما بی¬ثمر هستند و بالاترین شکل هموطن هستند و می توان آنها را «بزرگان کشور» نامید. پول به عنوان یک محصول غیرآلی مهمترین ارزش تمدن است، این نشان از قطع ارتباط با ارزشهای اصلی و طبیعی است. توده به جای قوم، به شهر جهانی تعلق دارد. (Spengler, 1926: 32–41).

🔶 فاوست، فرانکشتاین، مسخ، پرسش از تکنولوژی هایدگر، انسان به مثابه منبع انرژی، فیلم ماتریکس، تکنولوژی به مثابه شکلی از زندگی، از خودبیگانگی و تکنولوژی، تمدن-تکنولوژی-شکل زندگی، ویتگنشتاین 🔶


#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
🖋 این حقیقت که تنها فرد، توانایی اندیشیدن دارد، سبب شده تصور گردد خاستگاه همۀ افکار و عقاید در ذهن خود فرد است؛ از این رو وقتی می‌خواهیم مکتب فکری خاصی را بررسی کنیم، تنها به بررسی برهان‌ها و مقدمات آن‌ها می‌پردازیم؛ شیوه‌ای که در کتاب‌های فلسفی به روشنی می‌توان یافت. برای اندیشه و فکر چنان ارزشی قائلیم که فراموش می‌کنیم این فعالیت بشر شاید با فعالیت‌های دیگر وی، به ویژه در عرصۀ زندگی اجتماعی او، ارتباط داشته باشد. حتی زمانی که به چنین ربط و نسبتی اذعان کنیم، در واقع تلاش می‌نماییم نشان دهیم که چگونه اندیشه‌ها سبب تأثیر و تغییراتی در سایر وجوه زندگانی بشر، از جمله زندگی اجتماعی او دارد. در هنگام بررسی تحولات اجتماعی، به گونه‌ای سخن می‌گوییم که نشان دهیم فکر و اندیشه‌ای خاص سبب تحولی بزرگ در جامعه شده است؛ به دیگر سخن، در بیان ربط و نسبت میان اندیشه و شرایط اجتماعی، همواره به ارتباطی یک‌سویه از طرف اندیشه به سوی جامعه قائلیم.

🖋 اما باید توجه کرد، همان‌گونه که کوشش در بیرون آوردن یک زبان، تنها از مشاهدۀ یک فرد واحد -فردی که سخن می‌گوید نه با زبان خاص خود، بلکه با زبان هم‌عصران و پیشینیانش که راه را برای او هموار ساخته‌اند- نادر است؛ همین‌طور صحیح نیست که تمامیت یک دیدگاه تنها به اعتبار تکوین آن در ذهن فرد، توضیح داده شود. فرد تنها در یک معنای کاملاً محدود، وجه سخن و اندیشه‌ای را که به او نسبت می‌دهیم، خود می‌آفریند. در واقع او به زبان گروهش سخن می‌گوید؛ به شیوه‌ای می‌اندیشد که گروهش اندیشه می‌کند. آن‌چه فرد در اختیار دارد تنها مُشتی کلمات و معناهای آن‌هاست که نه تنها تا حد وسیعی راه‌های دستیابی به جهان اطراف را تعیین می‌کنند، بلکه در همان زمان نشان می‌دهند که اشیا و موضوع‌های معرفت تاکنون از کدامین منظر و در کدامین زمینه فعالیت، در دسترس فرد و قابل ادراک برای او بوده‌اند. گفتن این‌که فرد واحد می‌اندیشد، نادرست است؛ درست‌تر آن است که بگوییم او در اندیشیدن در آن‌چه دیگر انسان‌های پیش از او اندیشیده‌اند، شرکت دارد.

📝 از مقالۀ «تأملی در نسبت‌گراییِ معرفت‌شناختیِ کارل مانهایم»، نوشتۀ غلامحسین مقدم حیدری 📝

@philosophycafe
چه توان کرد که سعی دل و من باطل بود!
نه بافتنی‌های تو

نه سیگارهای من

پایان قصه

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
🗯 "الفتنة اشد من القتل" (فتنه بدتر از قتل است)، عبارتیه که توی قرآن اومده. به نظرم یکی از روش‌های مواجهۀ اشتباه با قرآن، اینه که یک عبارت رو از داخل متن و تاریخ بکَنیم و بیرون بیاریم و اون عبارت رو در خلأ بررسی کنیم و برای زندگی امروزمون به کار بگیریم. مثلاً در مورد این عبارت، بعضی از پژوهشگران و متفکران صرفاً به همین قناعت می‌کنن که معنای واژۀ "فتنه" رو با رجوع به مراجع لغوی جستجو کنن و توضیحی در مورد این واژه ارائه بدن و در نهایت این مفهوم و مجموعۀ مصادیقی رو که امروزه به طور رایج به عنوان "فتنه" معرفی میشه، بدتر از قتل اعلام می‌کنن. به نظرم اون چیزی که اهمیت بیشتر داره، مصداق "فتنه"ست و نه مفهوم اون.

🗯 در طول تاریخ اسلام (کل 14 قرن) حکومت‌های اسلامی و علما و متفکرین مختلف، مصداق‌های متفاوتی رو برای "فتنه" ذکر کردن. احتمالاً همۀ این افراد و نهادها می‌دونستن که معنای لغوی "فتنه" چیه و می‌دونستن که مشتقات "فتنه" در چه آیاتی از قرآن اومده و می‌دونستن در کدوم منابع و روایت دینی از "فتنه" سخن گفته شده، مثلاً می‌دونستن که در خطبۀ دوم نهج‌البلاغه چهار چیز به عنوان "علائم فتنه" ذکر شده؛ اما در تعیین مصادیق "فتنه" اختلاف نظرات زیادی وجود داشته و داره. مثلاً شیخ فضل‌الله نوری، جنبش مشروطه رو "فتنه" نامیده بود و احتمالاً این یعنی که نوری جنبش مشروطه رو یکی از مصادیق "فتنه" می‌دونه. اما آیا این، نظر تمام علمای دینی بود و هست؟ و آیا همون زمان در بین علمای دینی ایران، این تعیین مصداق برای "فتنه" مخالف نداشته؟

🗯 آخوند خراسانی به عنوان یکی از علمای دینی همزمان با فضل‌الله نوری، در نامه‌ای به اهالی همدان، مصداق متفاوتی برای "فتنه" ذکر می‌کنه و بدون اسم بردن از شیخ فضل‌الله نوری، اعلام تعجب می‌کنه از نظرات برخی از "علمای ایران" که به نظر آخوند خراسانی این علما گویی "ضروری مذهب امامیه را فراموش نمودند". منظور خراسانی اینه که برخی از اعلام نظرات علما در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه، حتی با ضروریات مذهب امامیه (با به تعبیر دقیق‌تر، "ضروریات مذهب امامیه"، به اون صورتی که خراسانی اون رو می‌فهمه) ناسازگاری داره. علمای "امامیه" تنها گروه علمای شیعه در ایران نبوده (گروه‌های دیگه‌ای مثل گروه "شیخیه" هم وجود داشته)، اما مهم‌ترین گروه بوده.

🗯 پس در مورد تعیین مصداق "فتنه" با کثیری از نظرات متفاوت و متضاد در طول تاریخ اندیشۀ اسلامی روبه‌رو هستیم. و پژوهشگر این حوزه، باید این تکثر و تفاوت‌ها رو بشناسه. و این اختلافات امروزه هم وجود داره. مثلاً عبدالعلی بازرگان (مفسر قرآن) در سخنرانی‌ای که چهار سال پیش در مورد بخشی از آیات سورۀ بقره ارائه داد (عبارت "الفتنة اشد من القتل" در آیۀ 191 سورۀ بقره اومده) مصداقی که برای "فتنه" نام می‌بره، وضعیت سوریه و عراق امروزه. تا اون زمان (اون‌طور که بازرگان میگه) حدود 800 هزار نفر توی سوریه کشته شدن و 12 میلیون نفر هم مهاجرت کرده بودن. و بازرگان میگه فتنه یعنی همین. یک جامعه فلج میشه و از هم می‌پاشه. و به نظر بازرگان، به همین دلیل هم قرآن فتنه رو بدتر از قتل معرفی می‌کنه.

📢 جدای از بحث در مورد "فتنه"، به این مسئله هم باید فکر کنیم که این آیات در چه فضایی نازل شدن. فضای نزول آیه، به درک بهتر آیه کمک می‌کنه. همین‌طور باید به قبل و بعد این عبارت هم توجه کرد. با توجه به این مسائل به نظر می‌رسه که این آیات تو فضای جنگی نازل شده؛ زمانی که محمد و یارانش توی مدینه بودن و مشرکین توی مکه و بین این دو جماعت فضای جنگ حاکم بوده. به همین دلیل آیۀ قبلی (190) اینه که "در راه خدا جنگ کنید"؛ اما با چه کسانی؟ جنگ با کی؟ "الذین یقاتلونکم" (با کسانی که با شما می‌جنگند). آیۀ 191 هم به پیروان محمد یادآوری می‌کنه که مشرکین، اون‌ها را از خونه‌ و شهرشون بیرون کردن؛ اما حالا این افراد می‌تونن از خودشون دفاع کنن. پس فضای آیه، در مورد جنگ خارجیه؛ در مورد جنگ با کسانی که قبلاً محمد و پیروانش رو مورد آزار و اذیت قرار داده بودن. فضای آیه، در مورد مواجهۀ حکومت اسلامی با مخالفین و معترضین داخلی نیست.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
گویا احساسات آنی محو میشوند ولی ریشه پیدا می کنند و درد می شوند.
شاید همین زجر روان و درد مایه ی اندیشه می شود.