Forwarded from اتچ بات
روح ناشاد دانایی در اساطیر یونانی
بجویید تا بیابید.
ان را که بازنجویند،نیابند
سوفوکلس، افسانه های تبای
شکی نیست که گستره تفکر بشری فراتر از تاریخ یونانیان و اهالی انجا باشد حتی به طور حتم نمیتوان گفت که خود تمدن یونانی چیزی فراتر از حاصل تلاطم و انتزاج جریان ایونیایی با اندیشه های مردمانی که از شمال به سمت سرزمین های زارعان پایین هجوم اوردند، بوده است. اما به طور قطع میتوان گفت انچه که امروزه تفکر انتقادی نامیده میشود در بطن اجتماعات یونانی زاده شده است و کیست که نداند اهمیت کار شاعران و افسانه سرایان یونانی همچو هومر و سوفوکلس و ایسخولوس و اورپیدس ، در لوگوتیزه کردن موتوس(اسطوره) کمتر از کار فیلسوفان و طبیعی دانان ان دیار است ؟ کیست که نقش نمایشنامه های پیشرو اورپیدس را در پیشرفت جامعه یونانی کم بشمارد؟ ایا انگیزه جستجو و طلب هومر در شناختن حقیقت کمتر از افلاطون حکیم بوده است؟ اگر بتوانیم به این پرسش های پاسخی درباب تامل بدهیم میتوان گفت ما با شرایط ظهور فیل سوفیا در سواحل یونان اشنا شده ایم. انچه در اولین خوانش این نمایشنامه ها و اشعار برای من علاقه مند رخ داد، باور نکردنی بود. بعد از مدت ها هردانشی را که از کتب فلسفی به دست آورده بودهام ، پنبه کردم و خود را عازم معبد دلفی کردم تا به قول هراکلیتوس با سروری اشنا شوم که در انجا ساکن و با اشاره، خود را در مقابل من عریان میسازد؛ گمانم بر این بود که واژه فلسفه برخاسته از کلمه فیلو-سوفیا یعنی دوستدار حکمت است، اما پس از اشنایی با سوفوکلس، ان سرگشته در راههای سرگردان معرفت، دریافتم که این واژه به معنای نزدیک کردن خویش به اشیاء است(یا به قول هیدگر گشودگی نسبت به عالم).
🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
درافسانه های یونانی گناه زاده معرفت است و این نه به دلیل عدم دستیابی انسان به معرفت خدایان(مانند گیلگمش)، بلکه به دلیل از حد گذشتن انسان در اعتدال است . در سرزمین هلن ،انسانی که دوستدار و خواستار اپولون است؛ رستگاری را در تعادل میبیند و اینجاست که تضاد ناهمسازی در وجود او اشکار میشوند؛ زیرا شوق رسیدن به دانایی، منجر به غرقه کردن خویش در هر رنجی میشود وهمین امر از بین برنده تعادل است زیرا برای رسیدن به خواسته مان، خود را به هر اب و اتشی میزنیم. این رنج دانایی در وجود ما، خود را همچون مالیخولیایی کشنده میگستراند و جستجوگران نور حکمت را در ظلمت شبانگاه میکشد. اری این است سرانجام تراژیک عاشقان و دلبستگان به اگاهی. البته دشمنان خرد و آورندگان بوم نادانی به این جهان مجد نیفکنند و خجسته نباشند به این امر که چراغ دانایی را بشکسته اند و زین پس در دل هیچ بشری نور معرفت نخواهد تابید؛ میتوان گفت شوق دانایی انچنان گسترده است که این رنج های محدود را کنار خواهد زد و ادمیان را در کلیت افرینش ادغام میسازد و از ما چیزی میسازد برتر از کلیتمان. این شرکت پذیری انسان در افرینش و امر خلقت ستاره درخشانی در لوگوس است که منجر به ایجاد تفکر انتقادی در متکلمین میشود. به دفتر دوم جمهوری نگاه کنید انجاکه پیر سفالوس میگوید عدالت یعنی بی نیازی از کوتاه کردن جملات و بیان کامل لوگوس ، برای ادای وظیفه ایی است که ذهن یونانی بر دوش وی می افکند. شاید بیراه نباشد این گفته نیچه در باره امر تراژیک در یونان؛ انچه که در ادبیات کهن یونانی میتوان یافت موید پیروزی روحی دیونسیونسی بر مشکلات و سختی های مسیر صعب العبور سرنوشت است انهم جهت اعتلای اپولون .
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
هایمن:پدر، ایزدان خرد را که نخستین موهبت است به انسان عطا کردهاند. در سر مپرور که همیشه حق با توست و عقیده دیگران ،هیچ. ...... . کسانی که گمان میکنند تنها هوشیاران و تنها سخنورانند؛ بازشان (که) میکنند،تهی هستند.(1)
🖋📃 احسان قیچی ساز
@philosophycafe
................................................................
1-نمایشنامه انتیگونه اثر سوفوکلس (406-496 قبل از میلاد) که براساس اسطوره های دودمان لابداسیدها نوشته شده است
بجویید تا بیابید.
ان را که بازنجویند،نیابند
سوفوکلس، افسانه های تبای
شکی نیست که گستره تفکر بشری فراتر از تاریخ یونانیان و اهالی انجا باشد حتی به طور حتم نمیتوان گفت که خود تمدن یونانی چیزی فراتر از حاصل تلاطم و انتزاج جریان ایونیایی با اندیشه های مردمانی که از شمال به سمت سرزمین های زارعان پایین هجوم اوردند، بوده است. اما به طور قطع میتوان گفت انچه که امروزه تفکر انتقادی نامیده میشود در بطن اجتماعات یونانی زاده شده است و کیست که نداند اهمیت کار شاعران و افسانه سرایان یونانی همچو هومر و سوفوکلس و ایسخولوس و اورپیدس ، در لوگوتیزه کردن موتوس(اسطوره) کمتر از کار فیلسوفان و طبیعی دانان ان دیار است ؟ کیست که نقش نمایشنامه های پیشرو اورپیدس را در پیشرفت جامعه یونانی کم بشمارد؟ ایا انگیزه جستجو و طلب هومر در شناختن حقیقت کمتر از افلاطون حکیم بوده است؟ اگر بتوانیم به این پرسش های پاسخی درباب تامل بدهیم میتوان گفت ما با شرایط ظهور فیل سوفیا در سواحل یونان اشنا شده ایم. انچه در اولین خوانش این نمایشنامه ها و اشعار برای من علاقه مند رخ داد، باور نکردنی بود. بعد از مدت ها هردانشی را که از کتب فلسفی به دست آورده بودهام ، پنبه کردم و خود را عازم معبد دلفی کردم تا به قول هراکلیتوس با سروری اشنا شوم که در انجا ساکن و با اشاره، خود را در مقابل من عریان میسازد؛ گمانم بر این بود که واژه فلسفه برخاسته از کلمه فیلو-سوفیا یعنی دوستدار حکمت است، اما پس از اشنایی با سوفوکلس، ان سرگشته در راههای سرگردان معرفت، دریافتم که این واژه به معنای نزدیک کردن خویش به اشیاء است(یا به قول هیدگر گشودگی نسبت به عالم).
🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
درافسانه های یونانی گناه زاده معرفت است و این نه به دلیل عدم دستیابی انسان به معرفت خدایان(مانند گیلگمش)، بلکه به دلیل از حد گذشتن انسان در اعتدال است . در سرزمین هلن ،انسانی که دوستدار و خواستار اپولون است؛ رستگاری را در تعادل میبیند و اینجاست که تضاد ناهمسازی در وجود او اشکار میشوند؛ زیرا شوق رسیدن به دانایی، منجر به غرقه کردن خویش در هر رنجی میشود وهمین امر از بین برنده تعادل است زیرا برای رسیدن به خواسته مان، خود را به هر اب و اتشی میزنیم. این رنج دانایی در وجود ما، خود را همچون مالیخولیایی کشنده میگستراند و جستجوگران نور حکمت را در ظلمت شبانگاه میکشد. اری این است سرانجام تراژیک عاشقان و دلبستگان به اگاهی. البته دشمنان خرد و آورندگان بوم نادانی به این جهان مجد نیفکنند و خجسته نباشند به این امر که چراغ دانایی را بشکسته اند و زین پس در دل هیچ بشری نور معرفت نخواهد تابید؛ میتوان گفت شوق دانایی انچنان گسترده است که این رنج های محدود را کنار خواهد زد و ادمیان را در کلیت افرینش ادغام میسازد و از ما چیزی میسازد برتر از کلیتمان. این شرکت پذیری انسان در افرینش و امر خلقت ستاره درخشانی در لوگوس است که منجر به ایجاد تفکر انتقادی در متکلمین میشود. به دفتر دوم جمهوری نگاه کنید انجاکه پیر سفالوس میگوید عدالت یعنی بی نیازی از کوتاه کردن جملات و بیان کامل لوگوس ، برای ادای وظیفه ایی است که ذهن یونانی بر دوش وی می افکند. شاید بیراه نباشد این گفته نیچه در باره امر تراژیک در یونان؛ انچه که در ادبیات کهن یونانی میتوان یافت موید پیروزی روحی دیونسیونسی بر مشکلات و سختی های مسیر صعب العبور سرنوشت است انهم جهت اعتلای اپولون .
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
هایمن:پدر، ایزدان خرد را که نخستین موهبت است به انسان عطا کردهاند. در سر مپرور که همیشه حق با توست و عقیده دیگران ،هیچ. ...... . کسانی که گمان میکنند تنها هوشیاران و تنها سخنورانند؛ بازشان (که) میکنند،تهی هستند.(1)
🖋📃 احسان قیچی ساز
@philosophycafe
................................................................
1-نمایشنامه انتیگونه اثر سوفوکلس (406-496 قبل از میلاد) که براساس اسطوره های دودمان لابداسیدها نوشته شده است
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
در زمانهای که هشیار باقی ماندنِ انسانِ مدرن، که به دست جامعهی تودهای رها شده است، فقط در گروِ آن است که بتواند نقشهها و فعالیتهای خود را در انطباق با تکنولوژی طراحی و سازماندهی کند، قیودِ اخلاقی نیازمندِ بیشترین مراقبت است.
🖋📔مارتین هایدگر، مقاله پرسش از تکنولوژی، ترجمه شاپور اعتماد
---------------------------------------------------
🖌 عکس اثری از خوان میرو: نقاشی های جدید
@philosophycafe
🖋📔مارتین هایدگر، مقاله پرسش از تکنولوژی، ترجمه شاپور اعتماد
---------------------------------------------------
🖌 عکس اثری از خوان میرو: نقاشی های جدید
@philosophycafe
Telegram
attach 📎
🖋 پل کارل فایرابند فیلسوف معاصر علم در وین به دنیا آمد؛ تحصیلات عالی خود را در رشتۀ تئاتر در آلمان آغاز کرد؛ با پایان یافتن جنگ جهانی دوم، به وین بازگشت و در رشتۀ فیزیک و ریاضی مطالعات خود را ادامه داد؛ همان زمان به همراه گروهی دیگر از دانشجویان علوم پایه و مهندسی، شروع به مطالعات فلسفی کرد و به پوزیتیویسم گرایش یافت. ...
در نیمۀ دوم دهۀ 1960 زمانی که در دانشگاه برکلی درس میداد، از نظر فکری تجربههای پر فراز و نشیبی داشت. مهمترین این تجربهها به حضور دانشجویان کشورها و اقوام دیگر در این دانشگاه مربوط میشد. به سبب برخی سیاستهای آموزشی، دانشجویانی از اقلیتهای گوناگون -مکزیکیها، سرخپوستها و سیاهپوستان- در دانشگاه پذیرفته شدند. آنها همچون انسانهایی گنگ و گیج و غریب بر سر کلاسهای دانشگاه مینشستند تا آموزش ببینند. این فرصت مغتنمی بود که اساتید دانشگاه همچون پیامبران، آنها را به سوی دنیای متمدن هدایت کنند.
🖋 اما فایرابند احساسی متفاوت داشت. او میدید که استدلالهای بغرنج فلسفۀ غرب برای آنها چیزی جز خواب و رؤیا در جهانی متفاوت نیست؛ جهانی که آنها بدان تعلق نداشتند. آنان علایق، احساسات و ترس و شادی متعلق به فرهنگ خودشان را داشتند و واضح بود که مسائل و مشکلاتشان نیز از سنخ دیگری بود. از این رو فایرابند از خود میپرسید: "من کیام که به این مردم بگویم چگونه و دربارۀ چه چیزی فکر کنند؟" (کتاب «علیه روش»، فایرابند، صفحۀ 264).
فایرابند خود را در نقش کسی میدید که سعی دارد فرهنگی خاص -یعنی فرهنگ غربی را که عقلانیت علمی بارزترین وجه آن است- بر فرهنگهای دیگر تحمیل کند و این چیزی نبود جز "بازتابی از غرور و خودبینی گروه کوچکی که موفق شده بودند کسان دیگری را با ایدههایشان به بردگی بکشانند" (همان). از نظر او خودبینانه است که کسی برای افرادی که زندگیشان با او مشترک نیست و مسائلشان را نمیداند راهحلهایی ارائه کند و اگر او گمان کند که این کار فعالیتی است انساندوستانه، احمقانه است.
📚 از کتاب «علم و عقلانیت نزد پل فایرابند»، نوشتۀ غلامحسین مقدم حیدری 📚
@philosophycafe
در نیمۀ دوم دهۀ 1960 زمانی که در دانشگاه برکلی درس میداد، از نظر فکری تجربههای پر فراز و نشیبی داشت. مهمترین این تجربهها به حضور دانشجویان کشورها و اقوام دیگر در این دانشگاه مربوط میشد. به سبب برخی سیاستهای آموزشی، دانشجویانی از اقلیتهای گوناگون -مکزیکیها، سرخپوستها و سیاهپوستان- در دانشگاه پذیرفته شدند. آنها همچون انسانهایی گنگ و گیج و غریب بر سر کلاسهای دانشگاه مینشستند تا آموزش ببینند. این فرصت مغتنمی بود که اساتید دانشگاه همچون پیامبران، آنها را به سوی دنیای متمدن هدایت کنند.
🖋 اما فایرابند احساسی متفاوت داشت. او میدید که استدلالهای بغرنج فلسفۀ غرب برای آنها چیزی جز خواب و رؤیا در جهانی متفاوت نیست؛ جهانی که آنها بدان تعلق نداشتند. آنان علایق، احساسات و ترس و شادی متعلق به فرهنگ خودشان را داشتند و واضح بود که مسائل و مشکلاتشان نیز از سنخ دیگری بود. از این رو فایرابند از خود میپرسید: "من کیام که به این مردم بگویم چگونه و دربارۀ چه چیزی فکر کنند؟" (کتاب «علیه روش»، فایرابند، صفحۀ 264).
فایرابند خود را در نقش کسی میدید که سعی دارد فرهنگی خاص -یعنی فرهنگ غربی را که عقلانیت علمی بارزترین وجه آن است- بر فرهنگهای دیگر تحمیل کند و این چیزی نبود جز "بازتابی از غرور و خودبینی گروه کوچکی که موفق شده بودند کسان دیگری را با ایدههایشان به بردگی بکشانند" (همان). از نظر او خودبینانه است که کسی برای افرادی که زندگیشان با او مشترک نیست و مسائلشان را نمیداند راهحلهایی ارائه کند و اگر او گمان کند که این کار فعالیتی است انساندوستانه، احمقانه است.
📚 از کتاب «علم و عقلانیت نزد پل فایرابند»، نوشتۀ غلامحسین مقدم حیدری 📚
@philosophycafe
📢«اگر آدمیان همیشه میتوانستند امور خود را با تشخیصی مطمئن رتق و فتق کنند، با اگر بخت همیشه بر آنان لبخند میزد، آنگاه هرگز به دام هیج خرافاتی نمیافتادند. اما از آنجا که مردم اغلب دچار چنان تنگناهایی میشوند که از رسیدن به قضاوتی محکم درمیمانند و از آنجا که نمیتوان روی خوبیهای بخت که ایشان برایشان اشتهایی سیری ناپذیر دارند چندان حساب کرد، در میان بیم و امید اسیر تلاطم میشوند. از همین رو است که بیشتر مردم آمادهاند تا به هرچیزی ایمان بیآورند. هنگامی که ذهن دستخوش شک شود خفیفترین رانشی آن را به آسانی به هر سو خواهد کشید، به ویژه آن زمان که میان بیم و امید به دستوپا زدن افتاده باشد، گرچه در دیگر اوقات به خود مطمئن، و سرشار از غرور و تکبر باشد.»
🖋️اسپینوزا، رسالهی الهیاتی سیاسی؛ ترجمهی علی فردوسی.
@philosophycafe
🖋️اسپینوزا، رسالهی الهیاتی سیاسی؛ ترجمهی علی فردوسی.
@philosophycafe
Forwarded from اتچ بات
📃سقراطی که ما ، آن را میشناسیم
🖋️هرچقدر هم که آدم سختگیری درهنگام مطالعه تاریخ باشید، نمیتوانید در وجود تاریخی، فردی به نام سقراط شک کنید. زیرا تنها آثار افلاطون نیستند که از او نام برده اند تا با تشکیک در وثاقت افلاطون، وجود وی را منکر شویم. اریستوفانس در نمایشنامه ابرها، که از وی به دست ما رسیده است، سقراط را مورد اهانت قرار میدهد. همچنین افلاطون از این شاعر، در اپولوژی سقراط نیز نام میبرد. نوشته های گسنفون نیز با عنوان خاطرات سقراطی و اپولوژی نیز موجود است. همچنین ارسطو نیز در اول کتاب اخلاق نیکوماخوس خود از او نام میبرد. به هرحال اگر به وجود تاریخی او نمیتوان شک کرد به شخصیت تاریخی او تاجایی که بخواهیم، میتوانیم شک کنیم، به طوری که تعدد روایات از ویژگی ها و رفتار های او فیلولوگ شناسان و یونان پژوهان بزرگی را نیز به سردرگمی انداخته است (تسلر، یگر، گمپرتس، گواردینی و... ). به عنوان نمونه کارل یاسپرس، فیلسوف اگزیستناسیال قرن بیستم، زوایای پنهان شدهایی از شخصیت او را مورد دید ما قرار میدهد. یا نیچه وی را به عنوان دشمن خرد و آگاهی در غروب بتها معرفی میکند و کمی نوازشش میکند. در ادامه با برخی از ویژگیها و فضایل سقراط که توسط گاتری بیان شده است، را بیان میکنیم، به همراه قطعه ایی از رساله پروتاگوراس افلاطون که بیانگر دید سقراط نسبت به سعادت و دانایی است.🖋️
"سقراط نقشِ تجربه را در امورِ متعارفِ زندگی انکار نمیکرد، او مانندِ هر سوفسطاییای تأکید بر قواعدِ کلیِ قاطع را احمقانه میدانست."
— گاتری، تاریخ فلسفهی یونان (۱۲) سقراط، ترجمهی حسن فتحی،264
____________________
"جایی که ضرورتِ طبیعی در کار باشد، محلی برای تکلیف باقی نمیماند، اما به عقیدهی سقراط (و افلاطون)، طبیعتِ ناقصِ انسانها نمیتواند چنین بصیرتِ کاملی داشته باشد. سوفیا مختص خداست، فقط فیلوسوفیا از آن انسان است."
— گاتری، تاریخ فلسفهی یونان (۱۲) سقراط، ترجمهی حسن فتحی، 259
____________________
"سقراط با نظریهی "فضیلت دانش است"، در حوزهی اخلاق همان کاری را انجام داد که پارمنیدس با جملهی "آنچه هست، هست" در حوزهی هستیشناسی انجام داده بود."
— گاتری، تاریخ فلسفهی یونان (۱۲) سقراط، ترجمهی حسن فتحی، ۲۵۳
____________________
🖊️در مورد قوای جسمانی سقراط همه متفق القولند که جنگجویی قوی و آدمی سرد و گرم چشیده بوده است.اما همانگونه که گاتری نیز بیان میکند، سقراط چندان زیبا و خوش رو نبوده است. 🖊️
"همه قبول دارند که سقراط از نظر ظاهری، خیلی بدمنظر بوده است..."
— گاتری، تاریخ فلسفهی یونان (۱۲) سقراط، ترجمهی حسن فتحی، ۱۲۰
____________________
"[سقراط: ] اگر هر کارِ لذتبخش نیک است، پس باید گفت هیچکس خواسته و دانسته کارِ بد را بر کارِ بهتر اختیار نمیکند، و اگر این سخن درست باشد پیروی از هوی و هوس جز نادانی نیست و خویشتنداری جز دانائی نمیتواند بود."
— پروتاگوراس ۱۲۷
📘🖋️ احسان قیچی ساز
@philosophycafe
🖋️هرچقدر هم که آدم سختگیری درهنگام مطالعه تاریخ باشید، نمیتوانید در وجود تاریخی، فردی به نام سقراط شک کنید. زیرا تنها آثار افلاطون نیستند که از او نام برده اند تا با تشکیک در وثاقت افلاطون، وجود وی را منکر شویم. اریستوفانس در نمایشنامه ابرها، که از وی به دست ما رسیده است، سقراط را مورد اهانت قرار میدهد. همچنین افلاطون از این شاعر، در اپولوژی سقراط نیز نام میبرد. نوشته های گسنفون نیز با عنوان خاطرات سقراطی و اپولوژی نیز موجود است. همچنین ارسطو نیز در اول کتاب اخلاق نیکوماخوس خود از او نام میبرد. به هرحال اگر به وجود تاریخی او نمیتوان شک کرد به شخصیت تاریخی او تاجایی که بخواهیم، میتوانیم شک کنیم، به طوری که تعدد روایات از ویژگی ها و رفتار های او فیلولوگ شناسان و یونان پژوهان بزرگی را نیز به سردرگمی انداخته است (تسلر، یگر، گمپرتس، گواردینی و... ). به عنوان نمونه کارل یاسپرس، فیلسوف اگزیستناسیال قرن بیستم، زوایای پنهان شدهایی از شخصیت او را مورد دید ما قرار میدهد. یا نیچه وی را به عنوان دشمن خرد و آگاهی در غروب بتها معرفی میکند و کمی نوازشش میکند. در ادامه با برخی از ویژگیها و فضایل سقراط که توسط گاتری بیان شده است، را بیان میکنیم، به همراه قطعه ایی از رساله پروتاگوراس افلاطون که بیانگر دید سقراط نسبت به سعادت و دانایی است.🖋️
"سقراط نقشِ تجربه را در امورِ متعارفِ زندگی انکار نمیکرد، او مانندِ هر سوفسطاییای تأکید بر قواعدِ کلیِ قاطع را احمقانه میدانست."
— گاتری، تاریخ فلسفهی یونان (۱۲) سقراط، ترجمهی حسن فتحی،264
____________________
"جایی که ضرورتِ طبیعی در کار باشد، محلی برای تکلیف باقی نمیماند، اما به عقیدهی سقراط (و افلاطون)، طبیعتِ ناقصِ انسانها نمیتواند چنین بصیرتِ کاملی داشته باشد. سوفیا مختص خداست، فقط فیلوسوفیا از آن انسان است."
— گاتری، تاریخ فلسفهی یونان (۱۲) سقراط، ترجمهی حسن فتحی، 259
____________________
"سقراط با نظریهی "فضیلت دانش است"، در حوزهی اخلاق همان کاری را انجام داد که پارمنیدس با جملهی "آنچه هست، هست" در حوزهی هستیشناسی انجام داده بود."
— گاتری، تاریخ فلسفهی یونان (۱۲) سقراط، ترجمهی حسن فتحی، ۲۵۳
____________________
🖊️در مورد قوای جسمانی سقراط همه متفق القولند که جنگجویی قوی و آدمی سرد و گرم چشیده بوده است.اما همانگونه که گاتری نیز بیان میکند، سقراط چندان زیبا و خوش رو نبوده است. 🖊️
"همه قبول دارند که سقراط از نظر ظاهری، خیلی بدمنظر بوده است..."
— گاتری، تاریخ فلسفهی یونان (۱۲) سقراط، ترجمهی حسن فتحی، ۱۲۰
____________________
"[سقراط: ] اگر هر کارِ لذتبخش نیک است، پس باید گفت هیچکس خواسته و دانسته کارِ بد را بر کارِ بهتر اختیار نمیکند، و اگر این سخن درست باشد پیروی از هوی و هوس جز نادانی نیست و خویشتنداری جز دانائی نمیتواند بود."
— پروتاگوراس ۱۲۷
📘🖋️ احسان قیچی ساز
@philosophycafe
Telegram
attach 📎
📢نقد روش شناختی مطالعات دین
پژوهی؛ آنارشیست روشی
📃روزنامه همدلی، 1399/9/17
🖋️دکتر سید حسین حسینی
@philosophycafe
پژوهی؛ آنارشیست روشی
📃روزنامه همدلی، 1399/9/17
🖋️دکتر سید حسین حسینی
@philosophycafe
«انسانها برحسب عادت از اشیای طبیعی هم، مانند اشیای مصنوعی ایدههای عام میسازند که آنها را نمونههای آن اشیا منظور میدارند، و چنین میانگارند که طبیعت هم در کار خود آنها را به عنوان ″نمونه″ در نظر دارد، زیرا چنین میپندارند که طبیعت بدون غایت کاری نمیکند. بنابراین وقتی که در طبیعت شیئی را میبینند که با آن ″تصویر نمونهای″ که از آن شیء دارند کاملاً سازگار نیست فکر میکنند که طبیعت اشتباه کرده و راه خطا رفته است و شيء مذکور را ناقص گذاشته است.»
📘اخلاق، اسپینوزا، بخش چهارم، پیشگفتار.
@philosophycafe
📘اخلاق، اسپینوزا، بخش چهارم، پیشگفتار.
@philosophycafe
📃«نمیدانم زیبایی یعنی چه، وقتی شما این فیلم [اسب تورین] را میبینید، هیچ چیزِ زیبایی در آن پیدا نمیکنید.»
«من از فیلمهایی که تلاش میکنند تماشاگر را مجاب کنند اتفاقی در شرف وقوع است، متنفرم. در حقیقت اتفاقی نمیافتد، ما فقط از یک وضعیت به وضعیت دیگر میرویم و همهچیز در زمان غرق میشود. تنها چیز حقیقی زمان است؛ سالها، روزها، ساعتها، دقایق و ثانیهها...»
«فرمِ هنر تصاویر است، تصاویری که در زمان نگاشته میشوند. مسئله بر سر مدت نیست. مسئله این است که آیا قادر هستید مردم را به رعشه درآورید یا خیر.»
-------------------------------
🖊️ بخش هایی از مصاحبه با بلاتار
@philosophycafe
«من از فیلمهایی که تلاش میکنند تماشاگر را مجاب کنند اتفاقی در شرف وقوع است، متنفرم. در حقیقت اتفاقی نمیافتد، ما فقط از یک وضعیت به وضعیت دیگر میرویم و همهچیز در زمان غرق میشود. تنها چیز حقیقی زمان است؛ سالها، روزها، ساعتها، دقایق و ثانیهها...»
«فرمِ هنر تصاویر است، تصاویری که در زمان نگاشته میشوند. مسئله بر سر مدت نیست. مسئله این است که آیا قادر هستید مردم را به رعشه درآورید یا خیر.»
-------------------------------
🖊️ بخش هایی از مصاحبه با بلاتار
@philosophycafe
🖋 مشروطهخواهان صد سال پیش گمان میکردند که صرف استقرار قانون و حکومت قانونمند، ایران را به بهشت برین بدل خواهد کرد. یعنی حتی آن دسته از مشروطهخواهان که هدفهای گستردهتری برای تجدد اجتماعی و اقتصادی داشتند گمان میکردند که رهایی از استبداد و رسیدن به یک نظام قانونمند راه را برای آنچه تجدد و ترقی میپنداشتند به سهولت باز خواهد کرد. حتی الفاظ «قانون» و «آزادی» را مترادف میدانستند. البته این بیدلیل نبود. استبداد، حکومتی خودسرانه بود که به هیچ نظم و قانونی مقید و مشروط نبود و در تحلیل نهایی قادر بود هر کاری را که در حیطۀ قدرتش بود انجام دهد. معنای عدم حکومت قانونمند این بود که مال و جان مردم در اختیار دولت است و -دست کم در تئوری- دولت میتوانست هر چه میخواست با آن بکند، و از جمله بی هیچ بازجست و تشریفاتی جان این را بگیرد و مال دیگری را غصب کند.
واکنش ملت هم به این استبداد تاریخی، یاغیگری غالباً پوشیده و گاهی آشکار بود که دولت را از خود بیگانه میدانست و در نهایت به آن به صورت یک نیروی اشغالی مینگریست و تضاد دولت و ملت ... از اینجا ناشی میشود.
🖋 پس مشروطهخواهان حق داشتند که استقرار حکومت قانون را امری اساسی و حیاتی، و برای تجدید و تجدد اجتنابناپذیر بدانند. مراد از آن آزادی هم رهایی از حکومت استبدادی بود که قاعدتاً با تشکیل نظام قانونمند تأمین میشد. اما همین برداشت، نخستین مشکل را برای رسیدن به مشروطه و تجدد ایجاد کرد. یعنی آزادی به معنای رهایی از دولت تلقی شد، یعنی نه فقط رهایی از دولت استبدادی که حکومت قانون آن را تضمین میکرد، بلکه حتی رهایی از دولت مشروطه که محدود به قانون بود. به عبارت دیگر معنایی که از آزادی برداشت شد هرج و مرج و لجامگسیختگی بود.
روی دیگر سکۀ قانون، نظم است، و وقتی یکی نباشد دیگری هم نیست. به این ترتیب، با سقوط استبداد و ظهور مشروطه، ملت به جای بهره گرفتن از آزادی در حدود قانون، طبق سنت دیرینهاش به لجام گسیختگی گرایید و سبب اصلی شکست مشروطه هم همین بود، نه روس و انگلیس و جن و پری.
🗞 بخشی از اظهارات همایون کاتوزیان در گفتگو با محمد صادقی، با عنوان «موانع ورود به دنیای نو» 🗞
@philosophycafe
واکنش ملت هم به این استبداد تاریخی، یاغیگری غالباً پوشیده و گاهی آشکار بود که دولت را از خود بیگانه میدانست و در نهایت به آن به صورت یک نیروی اشغالی مینگریست و تضاد دولت و ملت ... از اینجا ناشی میشود.
🖋 پس مشروطهخواهان حق داشتند که استقرار حکومت قانون را امری اساسی و حیاتی، و برای تجدید و تجدد اجتنابناپذیر بدانند. مراد از آن آزادی هم رهایی از حکومت استبدادی بود که قاعدتاً با تشکیل نظام قانونمند تأمین میشد. اما همین برداشت، نخستین مشکل را برای رسیدن به مشروطه و تجدد ایجاد کرد. یعنی آزادی به معنای رهایی از دولت تلقی شد، یعنی نه فقط رهایی از دولت استبدادی که حکومت قانون آن را تضمین میکرد، بلکه حتی رهایی از دولت مشروطه که محدود به قانون بود. به عبارت دیگر معنایی که از آزادی برداشت شد هرج و مرج و لجامگسیختگی بود.
روی دیگر سکۀ قانون، نظم است، و وقتی یکی نباشد دیگری هم نیست. به این ترتیب، با سقوط استبداد و ظهور مشروطه، ملت به جای بهره گرفتن از آزادی در حدود قانون، طبق سنت دیرینهاش به لجام گسیختگی گرایید و سبب اصلی شکست مشروطه هم همین بود، نه روس و انگلیس و جن و پری.
🗞 بخشی از اظهارات همایون کاتوزیان در گفتگو با محمد صادقی، با عنوان «موانع ورود به دنیای نو» 🗞
@philosophycafe
📢خدایان نشان دادند که عاملان «تاریخی» بسیار مهمی هستند، چه هنگام صلح و چه هنگام جنگ.
جنگهای خدایان و جنگهای انسانی بسیار درهم تنیده هستند، اتون ازسوی خدایان معابد مصری شکست خورد و نابود شد. خدایان روم از سوی خدایان مسیحی به کنار رفتند. خدای یکتا یک عامل تاریخی مهم است، بویژه هنگامی که برای انسانها رستگاری یعنی «رستاخیز» را به ارمغآن می اورد. بر امپراتور روم پیروز شد و انحصار خود را بر انها حاکم کرد.
«اسلام» در حمایت وحی قران، مدیترانه و بخشی از آسیا را فتح کرد. جنگهای «ادیان» را به فراموشی نسپاریم، جنگهایی که نمی شود به مولفه های اقتصادی و قومی که با خود دارند، تقلیل داده شوند. از سال ۱۰۹۶ تا ۱۲۷۰ هشت «جنگ صلیبی» مسلمانان و مسیحیان را رویاروی یکدیگر قرار داد؛ امروز از جنگ نهمی در هراسیم .
جنگهای «برادر کشی» در دل یک دین، بین شیعه و سنی و میان کاتولیکها و پروتستانها برقرار بوده است. جنگهایی که در سده های بیست و بیست و یکم تداوم دارند و دوباره زنده می شوند.
📘«جنگ ها و اعصار تاریخی»
🖋️ادگار مورن
@philosophycafe
جنگهای خدایان و جنگهای انسانی بسیار درهم تنیده هستند، اتون ازسوی خدایان معابد مصری شکست خورد و نابود شد. خدایان روم از سوی خدایان مسیحی به کنار رفتند. خدای یکتا یک عامل تاریخی مهم است، بویژه هنگامی که برای انسانها رستگاری یعنی «رستاخیز» را به ارمغآن می اورد. بر امپراتور روم پیروز شد و انحصار خود را بر انها حاکم کرد.
«اسلام» در حمایت وحی قران، مدیترانه و بخشی از آسیا را فتح کرد. جنگهای «ادیان» را به فراموشی نسپاریم، جنگهایی که نمی شود به مولفه های اقتصادی و قومی که با خود دارند، تقلیل داده شوند. از سال ۱۰۹۶ تا ۱۲۷۰ هشت «جنگ صلیبی» مسلمانان و مسیحیان را رویاروی یکدیگر قرار داد؛ امروز از جنگ نهمی در هراسیم .
جنگهای «برادر کشی» در دل یک دین، بین شیعه و سنی و میان کاتولیکها و پروتستانها برقرار بوده است. جنگهایی که در سده های بیست و بیست و یکم تداوم دارند و دوباره زنده می شوند.
📘«جنگ ها و اعصار تاریخی»
🖋️ادگار مورن
@philosophycafe
Forwarded from پیوست
🔷 مرگ و مذهب
✅ یکم: چند سال پیش، از اینبندهی خدا خواسته شد با کسی که مسلمانی رها کرده و مسیحی شده است، صحبت کنم تا شاید از کردهی خود پشیمان شده و دوباره مسلمانی پیشه کند. جلسهای برگزار شد و ما با هم گفتگو کردیم. در آن جلسه که پسرِ جوان آن بندهخدا نیز حضور داشت، هر ترفند الاهیاتی و کلامیای که بلد بودم رو کردم و با چندین استلال توضیح دادم که در مسیحیت چیزی وجود ندارد که نتوان آن را در اسلام یافت. از تناقضات موجود در کتاب مقدس گفتم و چالشهای خداشناسی مسیحی. ولی هر چه میگفتم گویی آب در هاون میکوبیدم و او حاضر نبود به کیشِ پیشین خود برگردد. پسر آن بندهخدا که بانی جلسهی یاد شده هم بود، عصبانی شد و به پدرش گفت چقدر لج میکنی! در این مسیحیت چه دیدهای که حاضر شدی دین آباء و اجدادی و گذشتهی خودت را رها کنی و بروی مسیحی بشوی؟! پدر، امّا با لبخندی ملیح نگاهش میکرد و هیچ نمیگفت. در نهایت پسر با ناامیدی گفت: اگر با این حال بمیری نه غسل داری و نه کفن؛ تازه، در قبرستان مسلمانان هم دفنت نمیکنند و من باید بگردم قبرستان مسیحی پیدا کنم! پدر با شنیدن این حرف شوکّه شد و به من نگاهی کرد و گفت: درست میگوید؟!!! من هم گفتم بله! و جلسه تمام شد. بعد از چند روز، آن پدر با من تماس گرفت و گفت: من همچین جدی جدی هم مسیحی نشدهام. من یک مسلمانم!
✅ دوم: چند روز پیش با جناب دکتر سامهیح، رئیس انجمن کلیمیان، جلسهای داشتم. از او پرسیدم که وضعیّت ازدواج در میان جوانان یهودی چطور است؟ آیا ازدواجها درون دینی است و جوانان یهودی تنها با همکیشان خود ازدواج میکنند؟ پاسخ داد که نه برخی از جوانان ترجیح میدهند که بر خلاف سنت ، با غیرهمکیشان خود ازدواج میکنند. به همین دلیل مجبورند که دین خود را تغییر دهند و اگر با یک دختر مسلمان(مثلا) ازدواج میکنند، مسلمان شوند. پرسیدم این تغییر کیشها جدی است و در جایی ثبت میشود؟ جواب دادند بعید است که جدی باشد چون وقتی پای مرگ و دفن پیش میآید آنها میگویند که هنوز هم یهودی هستند و مایلاند که به سنت یهودی غسل داده شده و کفن شوند و نیز در قبرستان یهودیان دفن شوند.
✅ سوم: این مهمترین کارکرد مرگ است. مرگ چگالی اخلاقی و مذهبی بالایی دارد. خط قرمز سنت و دین به شمار میآید. معمولاً پای مرگ، و بویژه مرگ سوبژکتیو (مرگ خویشتن) که به میان میآید، دینداران دیندارتر میشوند. مناسک مرگ جدیترین بخش از مناسک سنتی و مذهبی هر آئینی به شمار میآیند و دینداران تأکید دارند که به شکل کامل و سازگار با سنت انجام شوند.
🖋📃مهراب صادقنیا
___________________
@philosophycafe
@sadeghniamehrab
✅ یکم: چند سال پیش، از اینبندهی خدا خواسته شد با کسی که مسلمانی رها کرده و مسیحی شده است، صحبت کنم تا شاید از کردهی خود پشیمان شده و دوباره مسلمانی پیشه کند. جلسهای برگزار شد و ما با هم گفتگو کردیم. در آن جلسه که پسرِ جوان آن بندهخدا نیز حضور داشت، هر ترفند الاهیاتی و کلامیای که بلد بودم رو کردم و با چندین استلال توضیح دادم که در مسیحیت چیزی وجود ندارد که نتوان آن را در اسلام یافت. از تناقضات موجود در کتاب مقدس گفتم و چالشهای خداشناسی مسیحی. ولی هر چه میگفتم گویی آب در هاون میکوبیدم و او حاضر نبود به کیشِ پیشین خود برگردد. پسر آن بندهخدا که بانی جلسهی یاد شده هم بود، عصبانی شد و به پدرش گفت چقدر لج میکنی! در این مسیحیت چه دیدهای که حاضر شدی دین آباء و اجدادی و گذشتهی خودت را رها کنی و بروی مسیحی بشوی؟! پدر، امّا با لبخندی ملیح نگاهش میکرد و هیچ نمیگفت. در نهایت پسر با ناامیدی گفت: اگر با این حال بمیری نه غسل داری و نه کفن؛ تازه، در قبرستان مسلمانان هم دفنت نمیکنند و من باید بگردم قبرستان مسیحی پیدا کنم! پدر با شنیدن این حرف شوکّه شد و به من نگاهی کرد و گفت: درست میگوید؟!!! من هم گفتم بله! و جلسه تمام شد. بعد از چند روز، آن پدر با من تماس گرفت و گفت: من همچین جدی جدی هم مسیحی نشدهام. من یک مسلمانم!
✅ دوم: چند روز پیش با جناب دکتر سامهیح، رئیس انجمن کلیمیان، جلسهای داشتم. از او پرسیدم که وضعیّت ازدواج در میان جوانان یهودی چطور است؟ آیا ازدواجها درون دینی است و جوانان یهودی تنها با همکیشان خود ازدواج میکنند؟ پاسخ داد که نه برخی از جوانان ترجیح میدهند که بر خلاف سنت ، با غیرهمکیشان خود ازدواج میکنند. به همین دلیل مجبورند که دین خود را تغییر دهند و اگر با یک دختر مسلمان(مثلا) ازدواج میکنند، مسلمان شوند. پرسیدم این تغییر کیشها جدی است و در جایی ثبت میشود؟ جواب دادند بعید است که جدی باشد چون وقتی پای مرگ و دفن پیش میآید آنها میگویند که هنوز هم یهودی هستند و مایلاند که به سنت یهودی غسل داده شده و کفن شوند و نیز در قبرستان یهودیان دفن شوند.
✅ سوم: این مهمترین کارکرد مرگ است. مرگ چگالی اخلاقی و مذهبی بالایی دارد. خط قرمز سنت و دین به شمار میآید. معمولاً پای مرگ، و بویژه مرگ سوبژکتیو (مرگ خویشتن) که به میان میآید، دینداران دیندارتر میشوند. مناسک مرگ جدیترین بخش از مناسک سنتی و مذهبی هر آئینی به شمار میآیند و دینداران تأکید دارند که به شکل کامل و سازگار با سنت انجام شوند.
🖋📃مهراب صادقنیا
___________________
@philosophycafe
@sadeghniamehrab
Telegram
📎
Forwarded from کتب فلسفی
#سمپوزیوم_آنلاین
گروه فلسفه دانشگاه خوارزمی با همکاری انجمن فرهنگی اتریش ، برگزار میکند:
📚 اودیسهی تراکتاتوس: به مناسبت صد سالگی رسالهی منطقی-فلسفی ویتگنشتاین
🕰 زمان برگزاری: بیستم آذر ماه 1399، ساعت 12 (به وقت تهران)
🎙سخنرانان:
- دکتر ریشارد هاینریش (دانشگاه وین)
- دکتر ماتیاس باز (دانشگاه فنی وین)
- دکتر رسول رسولیپور (دانشگاه خوارزمی)
- دکتر مهدی غیاثوند (دانشگاه خوارزمی)
- دکتر مالک حسینی (دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات)
لینک ورود به جلسه:
http://vc1.khu.ac.ir/int-2/
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
https://www.instagram.com/homerbooks
homerbooks.ir
گروه فلسفه دانشگاه خوارزمی با همکاری انجمن فرهنگی اتریش ، برگزار میکند:
📚 اودیسهی تراکتاتوس: به مناسبت صد سالگی رسالهی منطقی-فلسفی ویتگنشتاین
🕰 زمان برگزاری: بیستم آذر ماه 1399، ساعت 12 (به وقت تهران)
🎙سخنرانان:
- دکتر ریشارد هاینریش (دانشگاه وین)
- دکتر ماتیاس باز (دانشگاه فنی وین)
- دکتر رسول رسولیپور (دانشگاه خوارزمی)
- دکتر مهدی غیاثوند (دانشگاه خوارزمی)
- دکتر مالک حسینی (دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات)
لینک ورود به جلسه:
http://vc1.khu.ac.ir/int-2/
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
https://www.instagram.com/homerbooks
homerbooks.ir
Forwarded from پیوست
📌آغاز بخش سوم کتاب اخلاق: گامی بهسوی نظریهای در باب منشأ و طبیعت عواطف [بشری]
{به نظر میآید که اغلب کسانی که دربارهی عواطف و شیوهی زندگی انسان چیز نوشتهاند، از اشیاء طبیعی، که به حسب قوانین عمومی طبیعت پیدا میشوند، بحثی کردهاند بلکه از اشیائی سخن گفتهاند که در ماورای طبیعت قرار دارند. در واقع چنین مینماید که آنها انسان را در طبیعت به منزله حکومت در حکومت فرض کردهاند، زیرا معتقد شدهاند که انسان به جای پیروی از نظام طبیعت آن را آشفته میسازد، و بر اعمال خود قدرت مطلق دارد و تنها خود موجب آنهاست. بنابراین، علت ناتوانی و تغیرپذیری انسان را نه در نیروی عمومی طبیعت، بلکه در نقصی در طبیعت آدمی جستجو میکنند و لذا برآن مینالند، برآن می خندند، آن را استهزا میکنند، تحقیر می کنند، با آنچه معمولتر از همه است، از آن اظهار تنفر میکنند و کسی را که بتواند به فصیحترین و ماهرانهترین وجه ضعف نفس انسان را بنمایاند موجودی الهی می شناسند. البته اشخاص بسیار برجستهای هم بود (که من خود را مدیون زحمت و کوشش آنها میدانم) که دربارهی شیوهی درست زندگی مطالب عالی بسیاری نوشتهاند و به نوع انسان پندهایی دادهاند، که بر از حکمت است، ولی با این همه، تا آنجا که من اطلاع دارم. هنوز کسی طبیعت و قوت عواطف و نیز آنچه را نفس می تواند برای جلوگیری از آنها انجام دهد، تبیین نکرده است.}
🖊️اسپینوزا، 📘اخلاق؛ ترجمهی مرحوم محسن جهانگیری.
-------------------------------------
@philosophycafe
{به نظر میآید که اغلب کسانی که دربارهی عواطف و شیوهی زندگی انسان چیز نوشتهاند، از اشیاء طبیعی، که به حسب قوانین عمومی طبیعت پیدا میشوند، بحثی کردهاند بلکه از اشیائی سخن گفتهاند که در ماورای طبیعت قرار دارند. در واقع چنین مینماید که آنها انسان را در طبیعت به منزله حکومت در حکومت فرض کردهاند، زیرا معتقد شدهاند که انسان به جای پیروی از نظام طبیعت آن را آشفته میسازد، و بر اعمال خود قدرت مطلق دارد و تنها خود موجب آنهاست. بنابراین، علت ناتوانی و تغیرپذیری انسان را نه در نیروی عمومی طبیعت، بلکه در نقصی در طبیعت آدمی جستجو میکنند و لذا برآن مینالند، برآن می خندند، آن را استهزا میکنند، تحقیر می کنند، با آنچه معمولتر از همه است، از آن اظهار تنفر میکنند و کسی را که بتواند به فصیحترین و ماهرانهترین وجه ضعف نفس انسان را بنمایاند موجودی الهی می شناسند. البته اشخاص بسیار برجستهای هم بود (که من خود را مدیون زحمت و کوشش آنها میدانم) که دربارهی شیوهی درست زندگی مطالب عالی بسیاری نوشتهاند و به نوع انسان پندهایی دادهاند، که بر از حکمت است، ولی با این همه، تا آنجا که من اطلاع دارم. هنوز کسی طبیعت و قوت عواطف و نیز آنچه را نفس می تواند برای جلوگیری از آنها انجام دهد، تبیین نکرده است.}
🖊️اسپینوزا، 📘اخلاق؛ ترجمهی مرحوم محسن جهانگیری.
-------------------------------------
@philosophycafe
Telegram
📎
✅ حقوق بشر الزامی جهانی برای حفظ کرامت انسان است / دین را در چارچوب حقوق بشر ببینیم / نگاه بدبیانهمان را نسبت به حقوق بشر تعدیل کنیم
سید علی میرموسوی، پژوهشگر دین و اندیشه سیاسی و عضو هیئت علمی دانشگاه مفید:
🔸 حق در محدودترین و چه بسا دقیقترین کاربرد خودش بیانگر طلب یا ادعایی است که فرد نسبت به دیگری دارد. این کاربرد با تکلیف تلازم پیدا میکند و از آن جداییناپذیر است، همانطور که حضرت علی(ع) نیز در خطبه ۲۱۶ نهجالبلاغه میفرمایند: «...لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَيْهِ وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ...؛ آنسان كه كسى را بر ديگرى حقى است، آن ديگر را نيز بر او حقى خواهد بود». حق در این معنا با تکلیف تلازم دارد و نقیض آن نیز نداشتن حق است.
🔸 در متون دینی هیچ معادلی برای حقوق بشر وجود ندارد، البته ما رساله حقوق امام سجاد(ع) را داریم، ولی این رساله هیچ ارتباطی با حقوق بشر به معنایی که امروزه مطرح است، ندارد. حقوق بشر در گفتمان جهانی حقوق بشر تعریف نشده و بیشتر به همان فهم متعارف از آن بسنده شده، در واقع حقوقی است که هر کس عنوان بشر دارد، از آن برخوردار است. این مفهوم کاملا جدید محسوب میشود که بر اومانیسم استوار است.
🔸 با توجه به اینکه حقوق بشر امری عقلایی است، به نظر میرسد که از ایده دین در چارچوب حقوق بشر بهتر میتوانیم دفاع کنیم، یعنی دین و شریعت را در چارچوب حقوق بشر ببینیم، البته این به معنای آن نیست که بگوییم شریعت را به طور کامل با حقوق بشر منطبق کنیم، بلکه به این معنا است که اگر در شریعتی امری خلاف حقوق بشر وجود داشته باشد، در دنیای کنونی قابل پذیرش و اجرا نیست.
🔸 یکی از چیزهایی که در جهان کنونی دینداری را امکانپذیر میکند، آزادی دین و مذهب است. اساسا تا زمانی که آزادی مذهب پذیرفته نباشد، چگونه کسی میتواند دین خودش را انتخاب کند؟ یعنی تا زمانی که حق آزادی مذهب را قبول نکنیم، نمیتوانیم به دین خاصی پایبند باشیم، چون در غیر این صورت ستیزها و تعارضهای مذهبی لاینحل پیش میآید.
🔸 اینکه بگوییم آنچه به عنوان«Human Rights» در دوران جدید مطرح است، دقیقا در متون دینی ما وجود دارد، به نظر میرسد که ادعایی سست است. اندیشمندان اسلامی تا زمانی چنین برداشتی داشتند، ولی به تدریج این برداشتها تغییر یافت و کمکم این دریافت به وجود آمده که این مفاهیم در زمانه و موقعیت تاریخی جدید شکل گرفتهاند.
🔸 روشنفکران دینی معتقدند حقوق بشر در حوزه عقل بشر و امری فرادینی است و قبل از اینکه به بررسی نسبت دین و حقوق بشر بپردازیم، ابتدا باید درباره حقوق بشر به یک جمعبندی مدون برسیم، لذا این دسته از روشنفکران از نوعی دین حقوق بشری سخن میگویند، یعنی دینی که با حقوق بشر سازگار باشد.
🔸 حقوق بشر مبتنی بر مبانی اخلاقی است و اگر به استقلال اخلاق از دین اعتقاد داشته باشیم و بگوییم دین در چارچوب اخلاق است، تقدم حقوق بشر بر شریعت مطرح میشود.
🔸 اگر حقوق بشر اسلامی بخواهد ناقض حقوق بینالمللی بشر باشد، در جهان کنونی قابل پذیرش نیست و نمیتواند مطرح باشد، ولی اگر حقوق بشر اسلامی بخواهد به نوعی هر آنچه در اسناد و کنوانسیونهای بینالمللی مطرح شده و تعارضات آن با آموزههای دینی را کاهش دهد، قابل طرح است.
🔸 اگر حقوق بشر صرفا برای پیروان یک دین باشد، آن خصلتهای ذاتی بودن، جهانشمول بودن، سلبناپذیربودن، تجزیهناپذیری و به هم وابستگی داشتن، قابلیت تحقق پیدا نمیکند، ولی در گفتمان جهانی حقوق بشر این ویژگیها اهمیت دارد، زیرا روح حقوق بشر مبتنی بر کرامت انسان و نفی تبعیض است، یعنی حقوق بشر برای احترام به کرامت انسانی و نفی تبعیض پایهگذاری شده است.
🔸 باید نگاه بدبینانه نسبت به گفتمان جهانی حقوق بشر را تعدیل کنیم، یعنی تصور نکنیم که این حقوق بشر ابزاری برای سلطه قدرتهای بزرگ است، اتفاقا خود قدرتهای بزرگ در برخی مواردی از ناقضان اصلی آن هستند. بنابراین حقوق بشر در جهان امروز برای این تدوین شده که انسانها در برابر دولتها از یک حامی برخوردار باشند.
🔸 باید به مقررات بینالمللی حقوق بشر احترام بگذاریم. بسیاری از هنجارهای حقوق بشری در عرف بین الملل کنونی الزامآور شده است و نمیتوان آنها را نادیده گرفت. در واقع هنجارهای حقوق بشری هم فراگیرند به اصطلاح اِرگا اُمنِس هستند و تعهد دولتها به آن تقید و محدودیت پذیر نیست و هم اینکه از آمریت برخوردار است، یعنی به عرفی بدل شده که نمیتوان آن را نقض کرد.
🔸 همزیستی مسالمتآمیز و تکثر و محدودیت اقتدار حکومتها در گرو حقوق بینالمللی بشر است. بنابراین اگر الزامات عملی حقوق بشر در جهان امروز و فواید متعدد آن را در نظر بگیریم، میتوانیم به سمت یک فهم مشترک پیش برویم و کشورهای اسلامی در نهایت ناگریز هستند که به این سمت حرکت کنند.
@philosophycaf
https://isfahan.iqna.ir/00GX1y
سید علی میرموسوی، پژوهشگر دین و اندیشه سیاسی و عضو هیئت علمی دانشگاه مفید:
🔸 حق در محدودترین و چه بسا دقیقترین کاربرد خودش بیانگر طلب یا ادعایی است که فرد نسبت به دیگری دارد. این کاربرد با تکلیف تلازم پیدا میکند و از آن جداییناپذیر است، همانطور که حضرت علی(ع) نیز در خطبه ۲۱۶ نهجالبلاغه میفرمایند: «...لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَيْهِ وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ...؛ آنسان كه كسى را بر ديگرى حقى است، آن ديگر را نيز بر او حقى خواهد بود». حق در این معنا با تکلیف تلازم دارد و نقیض آن نیز نداشتن حق است.
🔸 در متون دینی هیچ معادلی برای حقوق بشر وجود ندارد، البته ما رساله حقوق امام سجاد(ع) را داریم، ولی این رساله هیچ ارتباطی با حقوق بشر به معنایی که امروزه مطرح است، ندارد. حقوق بشر در گفتمان جهانی حقوق بشر تعریف نشده و بیشتر به همان فهم متعارف از آن بسنده شده، در واقع حقوقی است که هر کس عنوان بشر دارد، از آن برخوردار است. این مفهوم کاملا جدید محسوب میشود که بر اومانیسم استوار است.
🔸 با توجه به اینکه حقوق بشر امری عقلایی است، به نظر میرسد که از ایده دین در چارچوب حقوق بشر بهتر میتوانیم دفاع کنیم، یعنی دین و شریعت را در چارچوب حقوق بشر ببینیم، البته این به معنای آن نیست که بگوییم شریعت را به طور کامل با حقوق بشر منطبق کنیم، بلکه به این معنا است که اگر در شریعتی امری خلاف حقوق بشر وجود داشته باشد، در دنیای کنونی قابل پذیرش و اجرا نیست.
🔸 یکی از چیزهایی که در جهان کنونی دینداری را امکانپذیر میکند، آزادی دین و مذهب است. اساسا تا زمانی که آزادی مذهب پذیرفته نباشد، چگونه کسی میتواند دین خودش را انتخاب کند؟ یعنی تا زمانی که حق آزادی مذهب را قبول نکنیم، نمیتوانیم به دین خاصی پایبند باشیم، چون در غیر این صورت ستیزها و تعارضهای مذهبی لاینحل پیش میآید.
🔸 اینکه بگوییم آنچه به عنوان«Human Rights» در دوران جدید مطرح است، دقیقا در متون دینی ما وجود دارد، به نظر میرسد که ادعایی سست است. اندیشمندان اسلامی تا زمانی چنین برداشتی داشتند، ولی به تدریج این برداشتها تغییر یافت و کمکم این دریافت به وجود آمده که این مفاهیم در زمانه و موقعیت تاریخی جدید شکل گرفتهاند.
🔸 روشنفکران دینی معتقدند حقوق بشر در حوزه عقل بشر و امری فرادینی است و قبل از اینکه به بررسی نسبت دین و حقوق بشر بپردازیم، ابتدا باید درباره حقوق بشر به یک جمعبندی مدون برسیم، لذا این دسته از روشنفکران از نوعی دین حقوق بشری سخن میگویند، یعنی دینی که با حقوق بشر سازگار باشد.
🔸 حقوق بشر مبتنی بر مبانی اخلاقی است و اگر به استقلال اخلاق از دین اعتقاد داشته باشیم و بگوییم دین در چارچوب اخلاق است، تقدم حقوق بشر بر شریعت مطرح میشود.
🔸 اگر حقوق بشر اسلامی بخواهد ناقض حقوق بینالمللی بشر باشد، در جهان کنونی قابل پذیرش نیست و نمیتواند مطرح باشد، ولی اگر حقوق بشر اسلامی بخواهد به نوعی هر آنچه در اسناد و کنوانسیونهای بینالمللی مطرح شده و تعارضات آن با آموزههای دینی را کاهش دهد، قابل طرح است.
🔸 اگر حقوق بشر صرفا برای پیروان یک دین باشد، آن خصلتهای ذاتی بودن، جهانشمول بودن، سلبناپذیربودن، تجزیهناپذیری و به هم وابستگی داشتن، قابلیت تحقق پیدا نمیکند، ولی در گفتمان جهانی حقوق بشر این ویژگیها اهمیت دارد، زیرا روح حقوق بشر مبتنی بر کرامت انسان و نفی تبعیض است، یعنی حقوق بشر برای احترام به کرامت انسانی و نفی تبعیض پایهگذاری شده است.
🔸 باید نگاه بدبینانه نسبت به گفتمان جهانی حقوق بشر را تعدیل کنیم، یعنی تصور نکنیم که این حقوق بشر ابزاری برای سلطه قدرتهای بزرگ است، اتفاقا خود قدرتهای بزرگ در برخی مواردی از ناقضان اصلی آن هستند. بنابراین حقوق بشر در جهان امروز برای این تدوین شده که انسانها در برابر دولتها از یک حامی برخوردار باشند.
🔸 باید به مقررات بینالمللی حقوق بشر احترام بگذاریم. بسیاری از هنجارهای حقوق بشری در عرف بین الملل کنونی الزامآور شده است و نمیتوان آنها را نادیده گرفت. در واقع هنجارهای حقوق بشری هم فراگیرند به اصطلاح اِرگا اُمنِس هستند و تعهد دولتها به آن تقید و محدودیت پذیر نیست و هم اینکه از آمریت برخوردار است، یعنی به عرفی بدل شده که نمیتوان آن را نقض کرد.
🔸 همزیستی مسالمتآمیز و تکثر و محدودیت اقتدار حکومتها در گرو حقوق بینالمللی بشر است. بنابراین اگر الزامات عملی حقوق بشر در جهان امروز و فواید متعدد آن را در نظر بگیریم، میتوانیم به سمت یک فهم مشترک پیش برویم و کشورهای اسلامی در نهایت ناگریز هستند که به این سمت حرکت کنند.
@philosophycaf
https://isfahan.iqna.ir/00GX1y
IQNA | خبرگزاری بین المللی قرآن
حقوق بشر الزامی جهانی برای حفظ کرامت انسان است
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید گفت: روح حاکم بر حقوق بشر مبتنی بر کرامت انسان و نفی تبعیض است، یعنی حقوق بشر برای احترام به کرامت انسانی و نفی تبعیض پایهگذاری شده و هنجارهای آن در عرف بینالملل الزامآور است.
{من از جانبِ خویش، بی هیچ اطالهی کلامی، اقرار میکنم که کتابِ مقدس را نمیفهمم، گرچه برایش سالها وقت گذاشتم. ولی به خوبی میدانم تنها آن زمان از دامِ شک و تردید رها میشوم که به استدلالهایِ محکم چنگ زده باشم. از این رو کاملاً از راهی که عقل بر من آشکار ساخته خشنودم، و میدانم که عقل هرگز مرا نمیفریبد، حتی وقتی که با کتابِ مقدس در تضاد است... چراکه حقیقت با حقیقت در تضاد نیست... حتی اگر زمانی متوجه شوم آنچه عقلِ طبیعی به من هدیه کرده خطا بوده است، باز هم خوشبخت خواهم بود، زیرا همیشه از آن لذت بردهام. من در زندگی نه در پیِ پشیمانی و افسوس، بلکه در پیِ آرامش، خوشی و سرمستیام و به همین خاطر همیشه یک پله بالاتر میروم.}
- 🖊️اسپینوزا
📃در نامهی ۲۱، به بلیینبرگ، ۱۶۶۵
-------------------------------
نقاشی Howard pyle
📌@philosophycafe
- 🖊️اسپینوزا
📃در نامهی ۲۱، به بلیینبرگ، ۱۶۶۵
-------------------------------
نقاشی Howard pyle
📌@philosophycafe
📢بلیینبرگ بازرگانی مسیحی و متعصب بود که علاقه به مکاتبه با روشنفکران داشت. بیشتر وقت و عمرش در سفرهای تجاری میگذشت و قبل از آشنایی با اسپینوزا کتابی نوشته بود در طرفداری از مسیحیت و کتاب مقدس. اسپینوزا که از خطر طاعون در سال ۱۶۶۴ به یکی از روستاهای اطراف روتردام (هلند) به خانهی یکی از دوستانش پناه برده بود (طاعون جان برخی دوستان اسپینوزا را گرفته بود)، با دریافتِ نامههای این فردِ متعصب بیشتر آزرده شد. اسپینوزا بلافاصله بعد از دریافتِ دومین نامه از بلیینبرگ متوجه شد طرفِ مکاتبهاش استعدادِ چندانی برای درک امور فلسفی ندارد و از او دوستانه درخواست کرد به مکاتبات پایان دهند. اما بلیینبرگ درخواست را نپذیرفت و حتی چند ماه بعد به دیدار اسپینوزا رفت. در این دیدارِ دوستانه بلیینبرگ به بحث در مورد مسائل الاهیاتی از جمله گناه، مسئلهی شر و ارادهی آزاد و غیره پرداخت. اما مدتی بعد از این دیدار در نامهای عجیب به اسپینوزا نوشت: «گمان میکنم حتی یک چهارم چیزهایی که گفتی را هم به یاد ندارم». اسپینوزا که صبرش لبریز شده بود در پاسخ نوشت: «من بر این باور بودم که میتوانیم دوستانهترین گفتوگوها را داشته باشیم. اما خواهش میکنم دیگر دست بردارید.» نُه سال بعد که رسالهی الاهیاتی-سیاسی اسپینوزا چاپ شد، بلیینبرگ در کمتر از یک سال کتابی پنج هزار صفحهای در پاسخ به کتاب اسپینوزا نگاشت و از دیدگاههای مسیحی و دینی متعصبانه علیه این کفرگوییها دفاع کرد. عنوان کتاب بلیینبرگ این بود:[حقیقتِ مذهبِ مسیحی و صلاحیتِ کتابِ مقدس در برابر استدلالاتِ آن کافرکیش - ردیهای بر کفرگوییهایِ کتابی به نام رسالهی الاهیاتی-سیاسی]
📌هرچند این نامهنگاریها با بلیینبرگ برای اسپینوزا تجربهی خوشایندی نبود، با این حال جنبهی مثبتی نیز برای وی داشت. زیرا اسپینوزا پس از آشنایی با بلیینبرگ مطمئن گشت که تفکراتش برای عامه مناسب نیست و به همین دلیل نباید آثارش در زمان حیاتش چاپ شوند. از همین رو اسپینوزا «رسالهی الاهیاتی-سیاسی» را بدون نام چاپ کرد (هرچند همه فهمیدند اثر متعلق به کیست) و کتاب شکوهمند «اخلاق» را به کناری نهاد تا دوستانش آن را پس از مرگ وی به صلاحدیدِ خودشان چاپ کنند.
____________________
📌@philosophycafe
📌هرچند این نامهنگاریها با بلیینبرگ برای اسپینوزا تجربهی خوشایندی نبود، با این حال جنبهی مثبتی نیز برای وی داشت. زیرا اسپینوزا پس از آشنایی با بلیینبرگ مطمئن گشت که تفکراتش برای عامه مناسب نیست و به همین دلیل نباید آثارش در زمان حیاتش چاپ شوند. از همین رو اسپینوزا «رسالهی الاهیاتی-سیاسی» را بدون نام چاپ کرد (هرچند همه فهمیدند اثر متعلق به کیست) و کتاب شکوهمند «اخلاق» را به کناری نهاد تا دوستانش آن را پس از مرگ وی به صلاحدیدِ خودشان چاپ کنند.
____________________
📌@philosophycafe
Forwarded from مؤسسه فرهنگیهنری سروش مولانا
📣 به مناسبت بزرگداشت مولانا (روز عُرس) از ٢١ تا ٢٧ آذرماه، هرشب میزبان اساتید گرانقدری از ایران، افغانستان و ترکیه هستیم:
🗣 سخنرانان:
💢 دکتر امیرحسین ماحوزی؛ استاد دانشگاه
🔖 مولانا و تجربه ویژه اوج
▫️▫
💢سید رضا محمدی؛ فارغ التحصیل فلسفه از دانشگاه لندن، شاعر و نویسنده
🔖 نه بلخی، نه رومی
▫️▫
💢دکتر مهدیه کسایی زاده؛ دکترای تصوف و عرفان، پژوهشگر و نویسنده
🔖 مهر آرمیدگان: برداشت ظریف مولانا از روایتی قرآنی
▫️▫️
💢 دکتر مریم حسینی؛ استاد دانشگاه
🔖 اسطوره یاد و فراموشی در حکایتی از مثنوی
▫️▫️
💢دکتر سوگل مشایخی؛ دکترای جامعهشناسی فرهنگی، مدرس دورههای مولاناشناسی
🔖 فنا در آیینه جان مولانا
▫️▫
💢دکتر علی تمیزال؛ عضو هیأت علمی دانشگاه سلجوق ترکیه
🔖نگاهی به مولاناشناسی در ترکیه
▫️▫️
💢 دکتر حمیدرضا توکلی؛ مولویپژوه و استاد دانشگاه
🔖 نگاهی به کتاب "از اشارتهای دریا: بوطیقای روایت در مثنوی"
🗓 زمان: ٢١ تا ٢٧ آذرماه ١٣٩٩ ساعت ٢١:٠٠
📱پخش زنده (live) از اینستاگرام سروش مولانا:
🔅http://instagram.com/sorooshemowlana
#سروش_مولانا
#بزرگداشت_مولانا
#روز_عرس
#مولانا
@sorooshemewlana
@Negahe_Aftab
🗣 سخنرانان:
💢 دکتر امیرحسین ماحوزی؛ استاد دانشگاه
🔖 مولانا و تجربه ویژه اوج
▫️▫
💢سید رضا محمدی؛ فارغ التحصیل فلسفه از دانشگاه لندن، شاعر و نویسنده
🔖 نه بلخی، نه رومی
▫️▫
💢دکتر مهدیه کسایی زاده؛ دکترای تصوف و عرفان، پژوهشگر و نویسنده
🔖 مهر آرمیدگان: برداشت ظریف مولانا از روایتی قرآنی
▫️▫️
💢 دکتر مریم حسینی؛ استاد دانشگاه
🔖 اسطوره یاد و فراموشی در حکایتی از مثنوی
▫️▫️
💢دکتر سوگل مشایخی؛ دکترای جامعهشناسی فرهنگی، مدرس دورههای مولاناشناسی
🔖 فنا در آیینه جان مولانا
▫️▫
💢دکتر علی تمیزال؛ عضو هیأت علمی دانشگاه سلجوق ترکیه
🔖نگاهی به مولاناشناسی در ترکیه
▫️▫️
💢 دکتر حمیدرضا توکلی؛ مولویپژوه و استاد دانشگاه
🔖 نگاهی به کتاب "از اشارتهای دریا: بوطیقای روایت در مثنوی"
🗓 زمان: ٢١ تا ٢٧ آذرماه ١٣٩٩ ساعت ٢١:٠٠
📱پخش زنده (live) از اینستاگرام سروش مولانا:
🔅http://instagram.com/sorooshemowlana
#سروش_مولانا
#بزرگداشت_مولانا
#روز_عرس
#مولانا
@sorooshemewlana
@Negahe_Aftab