📢خدایان نشان دادند که عاملان «تاریخی» بسیار مهمی هستند، چه هنگام صلح و چه هنگام جنگ.
جنگهای خدایان و جنگهای انسانی بسیار درهم تنیده هستند، اتون ازسوی خدایان معابد مصری شکست خورد و نابود شد. خدایان روم از سوی خدایان مسیحی به کنار رفتند. خدای یکتا یک عامل تاریخی مهم است، بویژه هنگامی که برای انسانها رستگاری یعنی «رستاخیز» را به ارمغآن می اورد. بر امپراتور روم پیروز شد و انحصار خود را بر انها حاکم کرد.
«اسلام» در حمایت وحی قران، مدیترانه و بخشی از آسیا را فتح کرد. جنگهای «ادیان» را به فراموشی نسپاریم، جنگهایی که نمی شود به مولفه های اقتصادی و قومی که با خود دارند، تقلیل داده شوند. از سال ۱۰۹۶ تا ۱۲۷۰ هشت «جنگ صلیبی» مسلمانان و مسیحیان را رویاروی یکدیگر قرار داد؛ امروز از جنگ نهمی در هراسیم .
جنگهای «برادر کشی» در دل یک دین، بین شیعه و سنی و میان کاتولیکها و پروتستانها برقرار بوده است. جنگهایی که در سده های بیست و بیست و یکم تداوم دارند و دوباره زنده می شوند.
📘«جنگ ها و اعصار تاریخی»
🖋️ادگار مورن
@philosophycafe
جنگهای خدایان و جنگهای انسانی بسیار درهم تنیده هستند، اتون ازسوی خدایان معابد مصری شکست خورد و نابود شد. خدایان روم از سوی خدایان مسیحی به کنار رفتند. خدای یکتا یک عامل تاریخی مهم است، بویژه هنگامی که برای انسانها رستگاری یعنی «رستاخیز» را به ارمغآن می اورد. بر امپراتور روم پیروز شد و انحصار خود را بر انها حاکم کرد.
«اسلام» در حمایت وحی قران، مدیترانه و بخشی از آسیا را فتح کرد. جنگهای «ادیان» را به فراموشی نسپاریم، جنگهایی که نمی شود به مولفه های اقتصادی و قومی که با خود دارند، تقلیل داده شوند. از سال ۱۰۹۶ تا ۱۲۷۰ هشت «جنگ صلیبی» مسلمانان و مسیحیان را رویاروی یکدیگر قرار داد؛ امروز از جنگ نهمی در هراسیم .
جنگهای «برادر کشی» در دل یک دین، بین شیعه و سنی و میان کاتولیکها و پروتستانها برقرار بوده است. جنگهایی که در سده های بیست و بیست و یکم تداوم دارند و دوباره زنده می شوند.
📘«جنگ ها و اعصار تاریخی»
🖋️ادگار مورن
@philosophycafe
Forwarded from پیوست
🔷 مرگ و مذهب
✅ یکم: چند سال پیش، از اینبندهی خدا خواسته شد با کسی که مسلمانی رها کرده و مسیحی شده است، صحبت کنم تا شاید از کردهی خود پشیمان شده و دوباره مسلمانی پیشه کند. جلسهای برگزار شد و ما با هم گفتگو کردیم. در آن جلسه که پسرِ جوان آن بندهخدا نیز حضور داشت، هر ترفند الاهیاتی و کلامیای که بلد بودم رو کردم و با چندین استلال توضیح دادم که در مسیحیت چیزی وجود ندارد که نتوان آن را در اسلام یافت. از تناقضات موجود در کتاب مقدس گفتم و چالشهای خداشناسی مسیحی. ولی هر چه میگفتم گویی آب در هاون میکوبیدم و او حاضر نبود به کیشِ پیشین خود برگردد. پسر آن بندهخدا که بانی جلسهی یاد شده هم بود، عصبانی شد و به پدرش گفت چقدر لج میکنی! در این مسیحیت چه دیدهای که حاضر شدی دین آباء و اجدادی و گذشتهی خودت را رها کنی و بروی مسیحی بشوی؟! پدر، امّا با لبخندی ملیح نگاهش میکرد و هیچ نمیگفت. در نهایت پسر با ناامیدی گفت: اگر با این حال بمیری نه غسل داری و نه کفن؛ تازه، در قبرستان مسلمانان هم دفنت نمیکنند و من باید بگردم قبرستان مسیحی پیدا کنم! پدر با شنیدن این حرف شوکّه شد و به من نگاهی کرد و گفت: درست میگوید؟!!! من هم گفتم بله! و جلسه تمام شد. بعد از چند روز، آن پدر با من تماس گرفت و گفت: من همچین جدی جدی هم مسیحی نشدهام. من یک مسلمانم!
✅ دوم: چند روز پیش با جناب دکتر سامهیح، رئیس انجمن کلیمیان، جلسهای داشتم. از او پرسیدم که وضعیّت ازدواج در میان جوانان یهودی چطور است؟ آیا ازدواجها درون دینی است و جوانان یهودی تنها با همکیشان خود ازدواج میکنند؟ پاسخ داد که نه برخی از جوانان ترجیح میدهند که بر خلاف سنت ، با غیرهمکیشان خود ازدواج میکنند. به همین دلیل مجبورند که دین خود را تغییر دهند و اگر با یک دختر مسلمان(مثلا) ازدواج میکنند، مسلمان شوند. پرسیدم این تغییر کیشها جدی است و در جایی ثبت میشود؟ جواب دادند بعید است که جدی باشد چون وقتی پای مرگ و دفن پیش میآید آنها میگویند که هنوز هم یهودی هستند و مایلاند که به سنت یهودی غسل داده شده و کفن شوند و نیز در قبرستان یهودیان دفن شوند.
✅ سوم: این مهمترین کارکرد مرگ است. مرگ چگالی اخلاقی و مذهبی بالایی دارد. خط قرمز سنت و دین به شمار میآید. معمولاً پای مرگ، و بویژه مرگ سوبژکتیو (مرگ خویشتن) که به میان میآید، دینداران دیندارتر میشوند. مناسک مرگ جدیترین بخش از مناسک سنتی و مذهبی هر آئینی به شمار میآیند و دینداران تأکید دارند که به شکل کامل و سازگار با سنت انجام شوند.
🖋📃مهراب صادقنیا
___________________
@philosophycafe
@sadeghniamehrab
✅ یکم: چند سال پیش، از اینبندهی خدا خواسته شد با کسی که مسلمانی رها کرده و مسیحی شده است، صحبت کنم تا شاید از کردهی خود پشیمان شده و دوباره مسلمانی پیشه کند. جلسهای برگزار شد و ما با هم گفتگو کردیم. در آن جلسه که پسرِ جوان آن بندهخدا نیز حضور داشت، هر ترفند الاهیاتی و کلامیای که بلد بودم رو کردم و با چندین استلال توضیح دادم که در مسیحیت چیزی وجود ندارد که نتوان آن را در اسلام یافت. از تناقضات موجود در کتاب مقدس گفتم و چالشهای خداشناسی مسیحی. ولی هر چه میگفتم گویی آب در هاون میکوبیدم و او حاضر نبود به کیشِ پیشین خود برگردد. پسر آن بندهخدا که بانی جلسهی یاد شده هم بود، عصبانی شد و به پدرش گفت چقدر لج میکنی! در این مسیحیت چه دیدهای که حاضر شدی دین آباء و اجدادی و گذشتهی خودت را رها کنی و بروی مسیحی بشوی؟! پدر، امّا با لبخندی ملیح نگاهش میکرد و هیچ نمیگفت. در نهایت پسر با ناامیدی گفت: اگر با این حال بمیری نه غسل داری و نه کفن؛ تازه، در قبرستان مسلمانان هم دفنت نمیکنند و من باید بگردم قبرستان مسیحی پیدا کنم! پدر با شنیدن این حرف شوکّه شد و به من نگاهی کرد و گفت: درست میگوید؟!!! من هم گفتم بله! و جلسه تمام شد. بعد از چند روز، آن پدر با من تماس گرفت و گفت: من همچین جدی جدی هم مسیحی نشدهام. من یک مسلمانم!
✅ دوم: چند روز پیش با جناب دکتر سامهیح، رئیس انجمن کلیمیان، جلسهای داشتم. از او پرسیدم که وضعیّت ازدواج در میان جوانان یهودی چطور است؟ آیا ازدواجها درون دینی است و جوانان یهودی تنها با همکیشان خود ازدواج میکنند؟ پاسخ داد که نه برخی از جوانان ترجیح میدهند که بر خلاف سنت ، با غیرهمکیشان خود ازدواج میکنند. به همین دلیل مجبورند که دین خود را تغییر دهند و اگر با یک دختر مسلمان(مثلا) ازدواج میکنند، مسلمان شوند. پرسیدم این تغییر کیشها جدی است و در جایی ثبت میشود؟ جواب دادند بعید است که جدی باشد چون وقتی پای مرگ و دفن پیش میآید آنها میگویند که هنوز هم یهودی هستند و مایلاند که به سنت یهودی غسل داده شده و کفن شوند و نیز در قبرستان یهودیان دفن شوند.
✅ سوم: این مهمترین کارکرد مرگ است. مرگ چگالی اخلاقی و مذهبی بالایی دارد. خط قرمز سنت و دین به شمار میآید. معمولاً پای مرگ، و بویژه مرگ سوبژکتیو (مرگ خویشتن) که به میان میآید، دینداران دیندارتر میشوند. مناسک مرگ جدیترین بخش از مناسک سنتی و مذهبی هر آئینی به شمار میآیند و دینداران تأکید دارند که به شکل کامل و سازگار با سنت انجام شوند.
🖋📃مهراب صادقنیا
___________________
@philosophycafe
@sadeghniamehrab
Telegram
📎
Forwarded from کتب فلسفی
#سمپوزیوم_آنلاین
گروه فلسفه دانشگاه خوارزمی با همکاری انجمن فرهنگی اتریش ، برگزار میکند:
📚 اودیسهی تراکتاتوس: به مناسبت صد سالگی رسالهی منطقی-فلسفی ویتگنشتاین
🕰 زمان برگزاری: بیستم آذر ماه 1399، ساعت 12 (به وقت تهران)
🎙سخنرانان:
- دکتر ریشارد هاینریش (دانشگاه وین)
- دکتر ماتیاس باز (دانشگاه فنی وین)
- دکتر رسول رسولیپور (دانشگاه خوارزمی)
- دکتر مهدی غیاثوند (دانشگاه خوارزمی)
- دکتر مالک حسینی (دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات)
لینک ورود به جلسه:
http://vc1.khu.ac.ir/int-2/
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
https://www.instagram.com/homerbooks
homerbooks.ir
گروه فلسفه دانشگاه خوارزمی با همکاری انجمن فرهنگی اتریش ، برگزار میکند:
📚 اودیسهی تراکتاتوس: به مناسبت صد سالگی رسالهی منطقی-فلسفی ویتگنشتاین
🕰 زمان برگزاری: بیستم آذر ماه 1399، ساعت 12 (به وقت تهران)
🎙سخنرانان:
- دکتر ریشارد هاینریش (دانشگاه وین)
- دکتر ماتیاس باز (دانشگاه فنی وین)
- دکتر رسول رسولیپور (دانشگاه خوارزمی)
- دکتر مهدی غیاثوند (دانشگاه خوارزمی)
- دکتر مالک حسینی (دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات)
لینک ورود به جلسه:
http://vc1.khu.ac.ir/int-2/
🔸🔸
@philosophic_books
@homerbooks
https://www.instagram.com/homerbooks
homerbooks.ir
Forwarded from پیوست
📌آغاز بخش سوم کتاب اخلاق: گامی بهسوی نظریهای در باب منشأ و طبیعت عواطف [بشری]
{به نظر میآید که اغلب کسانی که دربارهی عواطف و شیوهی زندگی انسان چیز نوشتهاند، از اشیاء طبیعی، که به حسب قوانین عمومی طبیعت پیدا میشوند، بحثی کردهاند بلکه از اشیائی سخن گفتهاند که در ماورای طبیعت قرار دارند. در واقع چنین مینماید که آنها انسان را در طبیعت به منزله حکومت در حکومت فرض کردهاند، زیرا معتقد شدهاند که انسان به جای پیروی از نظام طبیعت آن را آشفته میسازد، و بر اعمال خود قدرت مطلق دارد و تنها خود موجب آنهاست. بنابراین، علت ناتوانی و تغیرپذیری انسان را نه در نیروی عمومی طبیعت، بلکه در نقصی در طبیعت آدمی جستجو میکنند و لذا برآن مینالند، برآن می خندند، آن را استهزا میکنند، تحقیر می کنند، با آنچه معمولتر از همه است، از آن اظهار تنفر میکنند و کسی را که بتواند به فصیحترین و ماهرانهترین وجه ضعف نفس انسان را بنمایاند موجودی الهی می شناسند. البته اشخاص بسیار برجستهای هم بود (که من خود را مدیون زحمت و کوشش آنها میدانم) که دربارهی شیوهی درست زندگی مطالب عالی بسیاری نوشتهاند و به نوع انسان پندهایی دادهاند، که بر از حکمت است، ولی با این همه، تا آنجا که من اطلاع دارم. هنوز کسی طبیعت و قوت عواطف و نیز آنچه را نفس می تواند برای جلوگیری از آنها انجام دهد، تبیین نکرده است.}
🖊️اسپینوزا، 📘اخلاق؛ ترجمهی مرحوم محسن جهانگیری.
-------------------------------------
@philosophycafe
{به نظر میآید که اغلب کسانی که دربارهی عواطف و شیوهی زندگی انسان چیز نوشتهاند، از اشیاء طبیعی، که به حسب قوانین عمومی طبیعت پیدا میشوند، بحثی کردهاند بلکه از اشیائی سخن گفتهاند که در ماورای طبیعت قرار دارند. در واقع چنین مینماید که آنها انسان را در طبیعت به منزله حکومت در حکومت فرض کردهاند، زیرا معتقد شدهاند که انسان به جای پیروی از نظام طبیعت آن را آشفته میسازد، و بر اعمال خود قدرت مطلق دارد و تنها خود موجب آنهاست. بنابراین، علت ناتوانی و تغیرپذیری انسان را نه در نیروی عمومی طبیعت، بلکه در نقصی در طبیعت آدمی جستجو میکنند و لذا برآن مینالند، برآن می خندند، آن را استهزا میکنند، تحقیر می کنند، با آنچه معمولتر از همه است، از آن اظهار تنفر میکنند و کسی را که بتواند به فصیحترین و ماهرانهترین وجه ضعف نفس انسان را بنمایاند موجودی الهی می شناسند. البته اشخاص بسیار برجستهای هم بود (که من خود را مدیون زحمت و کوشش آنها میدانم) که دربارهی شیوهی درست زندگی مطالب عالی بسیاری نوشتهاند و به نوع انسان پندهایی دادهاند، که بر از حکمت است، ولی با این همه، تا آنجا که من اطلاع دارم. هنوز کسی طبیعت و قوت عواطف و نیز آنچه را نفس می تواند برای جلوگیری از آنها انجام دهد، تبیین نکرده است.}
🖊️اسپینوزا، 📘اخلاق؛ ترجمهی مرحوم محسن جهانگیری.
-------------------------------------
@philosophycafe
Telegram
📎
✅ حقوق بشر الزامی جهانی برای حفظ کرامت انسان است / دین را در چارچوب حقوق بشر ببینیم / نگاه بدبیانهمان را نسبت به حقوق بشر تعدیل کنیم
سید علی میرموسوی، پژوهشگر دین و اندیشه سیاسی و عضو هیئت علمی دانشگاه مفید:
🔸 حق در محدودترین و چه بسا دقیقترین کاربرد خودش بیانگر طلب یا ادعایی است که فرد نسبت به دیگری دارد. این کاربرد با تکلیف تلازم پیدا میکند و از آن جداییناپذیر است، همانطور که حضرت علی(ع) نیز در خطبه ۲۱۶ نهجالبلاغه میفرمایند: «...لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَيْهِ وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ...؛ آنسان كه كسى را بر ديگرى حقى است، آن ديگر را نيز بر او حقى خواهد بود». حق در این معنا با تکلیف تلازم دارد و نقیض آن نیز نداشتن حق است.
🔸 در متون دینی هیچ معادلی برای حقوق بشر وجود ندارد، البته ما رساله حقوق امام سجاد(ع) را داریم، ولی این رساله هیچ ارتباطی با حقوق بشر به معنایی که امروزه مطرح است، ندارد. حقوق بشر در گفتمان جهانی حقوق بشر تعریف نشده و بیشتر به همان فهم متعارف از آن بسنده شده، در واقع حقوقی است که هر کس عنوان بشر دارد، از آن برخوردار است. این مفهوم کاملا جدید محسوب میشود که بر اومانیسم استوار است.
🔸 با توجه به اینکه حقوق بشر امری عقلایی است، به نظر میرسد که از ایده دین در چارچوب حقوق بشر بهتر میتوانیم دفاع کنیم، یعنی دین و شریعت را در چارچوب حقوق بشر ببینیم، البته این به معنای آن نیست که بگوییم شریعت را به طور کامل با حقوق بشر منطبق کنیم، بلکه به این معنا است که اگر در شریعتی امری خلاف حقوق بشر وجود داشته باشد، در دنیای کنونی قابل پذیرش و اجرا نیست.
🔸 یکی از چیزهایی که در جهان کنونی دینداری را امکانپذیر میکند، آزادی دین و مذهب است. اساسا تا زمانی که آزادی مذهب پذیرفته نباشد، چگونه کسی میتواند دین خودش را انتخاب کند؟ یعنی تا زمانی که حق آزادی مذهب را قبول نکنیم، نمیتوانیم به دین خاصی پایبند باشیم، چون در غیر این صورت ستیزها و تعارضهای مذهبی لاینحل پیش میآید.
🔸 اینکه بگوییم آنچه به عنوان«Human Rights» در دوران جدید مطرح است، دقیقا در متون دینی ما وجود دارد، به نظر میرسد که ادعایی سست است. اندیشمندان اسلامی تا زمانی چنین برداشتی داشتند، ولی به تدریج این برداشتها تغییر یافت و کمکم این دریافت به وجود آمده که این مفاهیم در زمانه و موقعیت تاریخی جدید شکل گرفتهاند.
🔸 روشنفکران دینی معتقدند حقوق بشر در حوزه عقل بشر و امری فرادینی است و قبل از اینکه به بررسی نسبت دین و حقوق بشر بپردازیم، ابتدا باید درباره حقوق بشر به یک جمعبندی مدون برسیم، لذا این دسته از روشنفکران از نوعی دین حقوق بشری سخن میگویند، یعنی دینی که با حقوق بشر سازگار باشد.
🔸 حقوق بشر مبتنی بر مبانی اخلاقی است و اگر به استقلال اخلاق از دین اعتقاد داشته باشیم و بگوییم دین در چارچوب اخلاق است، تقدم حقوق بشر بر شریعت مطرح میشود.
🔸 اگر حقوق بشر اسلامی بخواهد ناقض حقوق بینالمللی بشر باشد، در جهان کنونی قابل پذیرش نیست و نمیتواند مطرح باشد، ولی اگر حقوق بشر اسلامی بخواهد به نوعی هر آنچه در اسناد و کنوانسیونهای بینالمللی مطرح شده و تعارضات آن با آموزههای دینی را کاهش دهد، قابل طرح است.
🔸 اگر حقوق بشر صرفا برای پیروان یک دین باشد، آن خصلتهای ذاتی بودن، جهانشمول بودن، سلبناپذیربودن، تجزیهناپذیری و به هم وابستگی داشتن، قابلیت تحقق پیدا نمیکند، ولی در گفتمان جهانی حقوق بشر این ویژگیها اهمیت دارد، زیرا روح حقوق بشر مبتنی بر کرامت انسان و نفی تبعیض است، یعنی حقوق بشر برای احترام به کرامت انسانی و نفی تبعیض پایهگذاری شده است.
🔸 باید نگاه بدبینانه نسبت به گفتمان جهانی حقوق بشر را تعدیل کنیم، یعنی تصور نکنیم که این حقوق بشر ابزاری برای سلطه قدرتهای بزرگ است، اتفاقا خود قدرتهای بزرگ در برخی مواردی از ناقضان اصلی آن هستند. بنابراین حقوق بشر در جهان امروز برای این تدوین شده که انسانها در برابر دولتها از یک حامی برخوردار باشند.
🔸 باید به مقررات بینالمللی حقوق بشر احترام بگذاریم. بسیاری از هنجارهای حقوق بشری در عرف بین الملل کنونی الزامآور شده است و نمیتوان آنها را نادیده گرفت. در واقع هنجارهای حقوق بشری هم فراگیرند به اصطلاح اِرگا اُمنِس هستند و تعهد دولتها به آن تقید و محدودیت پذیر نیست و هم اینکه از آمریت برخوردار است، یعنی به عرفی بدل شده که نمیتوان آن را نقض کرد.
🔸 همزیستی مسالمتآمیز و تکثر و محدودیت اقتدار حکومتها در گرو حقوق بینالمللی بشر است. بنابراین اگر الزامات عملی حقوق بشر در جهان امروز و فواید متعدد آن را در نظر بگیریم، میتوانیم به سمت یک فهم مشترک پیش برویم و کشورهای اسلامی در نهایت ناگریز هستند که به این سمت حرکت کنند.
@philosophycaf
https://isfahan.iqna.ir/00GX1y
سید علی میرموسوی، پژوهشگر دین و اندیشه سیاسی و عضو هیئت علمی دانشگاه مفید:
🔸 حق در محدودترین و چه بسا دقیقترین کاربرد خودش بیانگر طلب یا ادعایی است که فرد نسبت به دیگری دارد. این کاربرد با تکلیف تلازم پیدا میکند و از آن جداییناپذیر است، همانطور که حضرت علی(ع) نیز در خطبه ۲۱۶ نهجالبلاغه میفرمایند: «...لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَيْهِ وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ...؛ آنسان كه كسى را بر ديگرى حقى است، آن ديگر را نيز بر او حقى خواهد بود». حق در این معنا با تکلیف تلازم دارد و نقیض آن نیز نداشتن حق است.
🔸 در متون دینی هیچ معادلی برای حقوق بشر وجود ندارد، البته ما رساله حقوق امام سجاد(ع) را داریم، ولی این رساله هیچ ارتباطی با حقوق بشر به معنایی که امروزه مطرح است، ندارد. حقوق بشر در گفتمان جهانی حقوق بشر تعریف نشده و بیشتر به همان فهم متعارف از آن بسنده شده، در واقع حقوقی است که هر کس عنوان بشر دارد، از آن برخوردار است. این مفهوم کاملا جدید محسوب میشود که بر اومانیسم استوار است.
🔸 با توجه به اینکه حقوق بشر امری عقلایی است، به نظر میرسد که از ایده دین در چارچوب حقوق بشر بهتر میتوانیم دفاع کنیم، یعنی دین و شریعت را در چارچوب حقوق بشر ببینیم، البته این به معنای آن نیست که بگوییم شریعت را به طور کامل با حقوق بشر منطبق کنیم، بلکه به این معنا است که اگر در شریعتی امری خلاف حقوق بشر وجود داشته باشد، در دنیای کنونی قابل پذیرش و اجرا نیست.
🔸 یکی از چیزهایی که در جهان کنونی دینداری را امکانپذیر میکند، آزادی دین و مذهب است. اساسا تا زمانی که آزادی مذهب پذیرفته نباشد، چگونه کسی میتواند دین خودش را انتخاب کند؟ یعنی تا زمانی که حق آزادی مذهب را قبول نکنیم، نمیتوانیم به دین خاصی پایبند باشیم، چون در غیر این صورت ستیزها و تعارضهای مذهبی لاینحل پیش میآید.
🔸 اینکه بگوییم آنچه به عنوان«Human Rights» در دوران جدید مطرح است، دقیقا در متون دینی ما وجود دارد، به نظر میرسد که ادعایی سست است. اندیشمندان اسلامی تا زمانی چنین برداشتی داشتند، ولی به تدریج این برداشتها تغییر یافت و کمکم این دریافت به وجود آمده که این مفاهیم در زمانه و موقعیت تاریخی جدید شکل گرفتهاند.
🔸 روشنفکران دینی معتقدند حقوق بشر در حوزه عقل بشر و امری فرادینی است و قبل از اینکه به بررسی نسبت دین و حقوق بشر بپردازیم، ابتدا باید درباره حقوق بشر به یک جمعبندی مدون برسیم، لذا این دسته از روشنفکران از نوعی دین حقوق بشری سخن میگویند، یعنی دینی که با حقوق بشر سازگار باشد.
🔸 حقوق بشر مبتنی بر مبانی اخلاقی است و اگر به استقلال اخلاق از دین اعتقاد داشته باشیم و بگوییم دین در چارچوب اخلاق است، تقدم حقوق بشر بر شریعت مطرح میشود.
🔸 اگر حقوق بشر اسلامی بخواهد ناقض حقوق بینالمللی بشر باشد، در جهان کنونی قابل پذیرش نیست و نمیتواند مطرح باشد، ولی اگر حقوق بشر اسلامی بخواهد به نوعی هر آنچه در اسناد و کنوانسیونهای بینالمللی مطرح شده و تعارضات آن با آموزههای دینی را کاهش دهد، قابل طرح است.
🔸 اگر حقوق بشر صرفا برای پیروان یک دین باشد، آن خصلتهای ذاتی بودن، جهانشمول بودن، سلبناپذیربودن، تجزیهناپذیری و به هم وابستگی داشتن، قابلیت تحقق پیدا نمیکند، ولی در گفتمان جهانی حقوق بشر این ویژگیها اهمیت دارد، زیرا روح حقوق بشر مبتنی بر کرامت انسان و نفی تبعیض است، یعنی حقوق بشر برای احترام به کرامت انسانی و نفی تبعیض پایهگذاری شده است.
🔸 باید نگاه بدبینانه نسبت به گفتمان جهانی حقوق بشر را تعدیل کنیم، یعنی تصور نکنیم که این حقوق بشر ابزاری برای سلطه قدرتهای بزرگ است، اتفاقا خود قدرتهای بزرگ در برخی مواردی از ناقضان اصلی آن هستند. بنابراین حقوق بشر در جهان امروز برای این تدوین شده که انسانها در برابر دولتها از یک حامی برخوردار باشند.
🔸 باید به مقررات بینالمللی حقوق بشر احترام بگذاریم. بسیاری از هنجارهای حقوق بشری در عرف بین الملل کنونی الزامآور شده است و نمیتوان آنها را نادیده گرفت. در واقع هنجارهای حقوق بشری هم فراگیرند به اصطلاح اِرگا اُمنِس هستند و تعهد دولتها به آن تقید و محدودیت پذیر نیست و هم اینکه از آمریت برخوردار است، یعنی به عرفی بدل شده که نمیتوان آن را نقض کرد.
🔸 همزیستی مسالمتآمیز و تکثر و محدودیت اقتدار حکومتها در گرو حقوق بینالمللی بشر است. بنابراین اگر الزامات عملی حقوق بشر در جهان امروز و فواید متعدد آن را در نظر بگیریم، میتوانیم به سمت یک فهم مشترک پیش برویم و کشورهای اسلامی در نهایت ناگریز هستند که به این سمت حرکت کنند.
@philosophycaf
https://isfahan.iqna.ir/00GX1y
IQNA | خبرگزاری بین المللی قرآن
حقوق بشر الزامی جهانی برای حفظ کرامت انسان است
عضو هیئت علمی دانشگاه مفید گفت: روح حاکم بر حقوق بشر مبتنی بر کرامت انسان و نفی تبعیض است، یعنی حقوق بشر برای احترام به کرامت انسانی و نفی تبعیض پایهگذاری شده و هنجارهای آن در عرف بینالملل الزامآور است.
{من از جانبِ خویش، بی هیچ اطالهی کلامی، اقرار میکنم که کتابِ مقدس را نمیفهمم، گرچه برایش سالها وقت گذاشتم. ولی به خوبی میدانم تنها آن زمان از دامِ شک و تردید رها میشوم که به استدلالهایِ محکم چنگ زده باشم. از این رو کاملاً از راهی که عقل بر من آشکار ساخته خشنودم، و میدانم که عقل هرگز مرا نمیفریبد، حتی وقتی که با کتابِ مقدس در تضاد است... چراکه حقیقت با حقیقت در تضاد نیست... حتی اگر زمانی متوجه شوم آنچه عقلِ طبیعی به من هدیه کرده خطا بوده است، باز هم خوشبخت خواهم بود، زیرا همیشه از آن لذت بردهام. من در زندگی نه در پیِ پشیمانی و افسوس، بلکه در پیِ آرامش، خوشی و سرمستیام و به همین خاطر همیشه یک پله بالاتر میروم.}
- 🖊️اسپینوزا
📃در نامهی ۲۱، به بلیینبرگ، ۱۶۶۵
-------------------------------
نقاشی Howard pyle
📌@philosophycafe
- 🖊️اسپینوزا
📃در نامهی ۲۱، به بلیینبرگ، ۱۶۶۵
-------------------------------
نقاشی Howard pyle
📌@philosophycafe
📢بلیینبرگ بازرگانی مسیحی و متعصب بود که علاقه به مکاتبه با روشنفکران داشت. بیشتر وقت و عمرش در سفرهای تجاری میگذشت و قبل از آشنایی با اسپینوزا کتابی نوشته بود در طرفداری از مسیحیت و کتاب مقدس. اسپینوزا که از خطر طاعون در سال ۱۶۶۴ به یکی از روستاهای اطراف روتردام (هلند) به خانهی یکی از دوستانش پناه برده بود (طاعون جان برخی دوستان اسپینوزا را گرفته بود)، با دریافتِ نامههای این فردِ متعصب بیشتر آزرده شد. اسپینوزا بلافاصله بعد از دریافتِ دومین نامه از بلیینبرگ متوجه شد طرفِ مکاتبهاش استعدادِ چندانی برای درک امور فلسفی ندارد و از او دوستانه درخواست کرد به مکاتبات پایان دهند. اما بلیینبرگ درخواست را نپذیرفت و حتی چند ماه بعد به دیدار اسپینوزا رفت. در این دیدارِ دوستانه بلیینبرگ به بحث در مورد مسائل الاهیاتی از جمله گناه، مسئلهی شر و ارادهی آزاد و غیره پرداخت. اما مدتی بعد از این دیدار در نامهای عجیب به اسپینوزا نوشت: «گمان میکنم حتی یک چهارم چیزهایی که گفتی را هم به یاد ندارم». اسپینوزا که صبرش لبریز شده بود در پاسخ نوشت: «من بر این باور بودم که میتوانیم دوستانهترین گفتوگوها را داشته باشیم. اما خواهش میکنم دیگر دست بردارید.» نُه سال بعد که رسالهی الاهیاتی-سیاسی اسپینوزا چاپ شد، بلیینبرگ در کمتر از یک سال کتابی پنج هزار صفحهای در پاسخ به کتاب اسپینوزا نگاشت و از دیدگاههای مسیحی و دینی متعصبانه علیه این کفرگوییها دفاع کرد. عنوان کتاب بلیینبرگ این بود:[حقیقتِ مذهبِ مسیحی و صلاحیتِ کتابِ مقدس در برابر استدلالاتِ آن کافرکیش - ردیهای بر کفرگوییهایِ کتابی به نام رسالهی الاهیاتی-سیاسی]
📌هرچند این نامهنگاریها با بلیینبرگ برای اسپینوزا تجربهی خوشایندی نبود، با این حال جنبهی مثبتی نیز برای وی داشت. زیرا اسپینوزا پس از آشنایی با بلیینبرگ مطمئن گشت که تفکراتش برای عامه مناسب نیست و به همین دلیل نباید آثارش در زمان حیاتش چاپ شوند. از همین رو اسپینوزا «رسالهی الاهیاتی-سیاسی» را بدون نام چاپ کرد (هرچند همه فهمیدند اثر متعلق به کیست) و کتاب شکوهمند «اخلاق» را به کناری نهاد تا دوستانش آن را پس از مرگ وی به صلاحدیدِ خودشان چاپ کنند.
____________________
📌@philosophycafe
📌هرچند این نامهنگاریها با بلیینبرگ برای اسپینوزا تجربهی خوشایندی نبود، با این حال جنبهی مثبتی نیز برای وی داشت. زیرا اسپینوزا پس از آشنایی با بلیینبرگ مطمئن گشت که تفکراتش برای عامه مناسب نیست و به همین دلیل نباید آثارش در زمان حیاتش چاپ شوند. از همین رو اسپینوزا «رسالهی الاهیاتی-سیاسی» را بدون نام چاپ کرد (هرچند همه فهمیدند اثر متعلق به کیست) و کتاب شکوهمند «اخلاق» را به کناری نهاد تا دوستانش آن را پس از مرگ وی به صلاحدیدِ خودشان چاپ کنند.
____________________
📌@philosophycafe
Forwarded from مؤسسه فرهنگیهنری سروش مولانا
📣 به مناسبت بزرگداشت مولانا (روز عُرس) از ٢١ تا ٢٧ آذرماه، هرشب میزبان اساتید گرانقدری از ایران، افغانستان و ترکیه هستیم:
🗣 سخنرانان:
💢 دکتر امیرحسین ماحوزی؛ استاد دانشگاه
🔖 مولانا و تجربه ویژه اوج
▫️▫
💢سید رضا محمدی؛ فارغ التحصیل فلسفه از دانشگاه لندن، شاعر و نویسنده
🔖 نه بلخی، نه رومی
▫️▫
💢دکتر مهدیه کسایی زاده؛ دکترای تصوف و عرفان، پژوهشگر و نویسنده
🔖 مهر آرمیدگان: برداشت ظریف مولانا از روایتی قرآنی
▫️▫️
💢 دکتر مریم حسینی؛ استاد دانشگاه
🔖 اسطوره یاد و فراموشی در حکایتی از مثنوی
▫️▫️
💢دکتر سوگل مشایخی؛ دکترای جامعهشناسی فرهنگی، مدرس دورههای مولاناشناسی
🔖 فنا در آیینه جان مولانا
▫️▫
💢دکتر علی تمیزال؛ عضو هیأت علمی دانشگاه سلجوق ترکیه
🔖نگاهی به مولاناشناسی در ترکیه
▫️▫️
💢 دکتر حمیدرضا توکلی؛ مولویپژوه و استاد دانشگاه
🔖 نگاهی به کتاب "از اشارتهای دریا: بوطیقای روایت در مثنوی"
🗓 زمان: ٢١ تا ٢٧ آذرماه ١٣٩٩ ساعت ٢١:٠٠
📱پخش زنده (live) از اینستاگرام سروش مولانا:
🔅http://instagram.com/sorooshemowlana
#سروش_مولانا
#بزرگداشت_مولانا
#روز_عرس
#مولانا
@sorooshemewlana
@Negahe_Aftab
🗣 سخنرانان:
💢 دکتر امیرحسین ماحوزی؛ استاد دانشگاه
🔖 مولانا و تجربه ویژه اوج
▫️▫
💢سید رضا محمدی؛ فارغ التحصیل فلسفه از دانشگاه لندن، شاعر و نویسنده
🔖 نه بلخی، نه رومی
▫️▫
💢دکتر مهدیه کسایی زاده؛ دکترای تصوف و عرفان، پژوهشگر و نویسنده
🔖 مهر آرمیدگان: برداشت ظریف مولانا از روایتی قرآنی
▫️▫️
💢 دکتر مریم حسینی؛ استاد دانشگاه
🔖 اسطوره یاد و فراموشی در حکایتی از مثنوی
▫️▫️
💢دکتر سوگل مشایخی؛ دکترای جامعهشناسی فرهنگی، مدرس دورههای مولاناشناسی
🔖 فنا در آیینه جان مولانا
▫️▫
💢دکتر علی تمیزال؛ عضو هیأت علمی دانشگاه سلجوق ترکیه
🔖نگاهی به مولاناشناسی در ترکیه
▫️▫️
💢 دکتر حمیدرضا توکلی؛ مولویپژوه و استاد دانشگاه
🔖 نگاهی به کتاب "از اشارتهای دریا: بوطیقای روایت در مثنوی"
🗓 زمان: ٢١ تا ٢٧ آذرماه ١٣٩٩ ساعت ٢١:٠٠
📱پخش زنده (live) از اینستاگرام سروش مولانا:
🔅http://instagram.com/sorooshemowlana
#سروش_مولانا
#بزرگداشت_مولانا
#روز_عرس
#مولانا
@sorooshemewlana
@Negahe_Aftab
🗯 پل فایرابند مقالهای داره با عنوان «چگونه باید از جامعه در برابر علم دفاع کرد؟». گویا این مقاله برای اولین بار توی دهۀ هفتاد قرن بیستم منتشر شد. عنوان مقاله عجیبه. چرا باید از جامعه در برابر علم دفاع کرد؟ مگه علم، پدیدۀ خطرناکیه؟ علم که به کشف "حقیقت" و به "آزاداندیشی" و توسعۀ جامعه و رشد گفتگو و همچنین رفاه بشر کمک میکنه؛ چرا عنوان این مقاله اینطوریه؟ گویی علم یه هیولا یا نوعی آسیبه که باید از جامعه در برابر اون دفاع کرد. آیا این رو نباید به حساب یکی از حرفهای مسخرۀ این نسبیگراها گذاشت که چیزی از فلسفه و علم نمیدونن و همینطوری اظهار نظر میکنن؟ آیا این، مصداق حرفهایی نیست که از روی شکمسیری زده شده و هیچ ارتباطی با جامعۀ ما نداره؟ به نظرم برای درک بهتر عنوان و محتوای این مقاله، نیاز به مقدماتی هست.
🗯 این رو باید در نظر داشته باشیم که علم طبیعی (مخصوصاً در دوران معاصر) فقط با انگیزه و علاقۀ تعدادی دانشمند "حقیقتطلب" و نوعدوست جلو نمیره؛ علم نیاز به شروط و امکانات دیگهای هم داره. یکی از این امکانات مهم، پوله. باید نهادهایی پیدا بشن که برای تحقیقات و آزمایشهای علمی هزینه کنن. سؤال اینه: چه کسانی این هزینه رو میپردازن؟ یکی از نهادهایی که معمولاً این هزینه رو تأمین میکنه، دولته. اما اینجا مسئلهای وجود داره: آیا دولت بدون هیچ چشمداشتی و فقط در راه خدمت به علم بودجۀ تحقیقات علمی رو تأمین میکنه؟ خیر. دولت برای مسائلی بودجه تخصیص میده که مشکلات و مسائلش رو حل کنه. پس اگه قراره دولت هزینۀ علم رو بپردازه، این حق رو برای خودش قائله که بر علم نظارت داشته باشه.
🗯 مایکل مولکی (جامعهشناس بریتانیایی) توی کتاب «جامعهشناسیِ علم» اینطور توضیح میده که جنبۀ اساسی رابطۀ نهاد علم و نهاد دولت در آمریکای پس از جنگ جهانی دوم این بود که از یک طرف دانشمندان میخواستن حمایت مالی وسیعی از طرف دولت داشته باشن، اما از طرف دیگه نمیخواستن که استقلال نهاد علم هم از بین بره. در واقع دانشمندان از یک ایدئولوژی پنهان دفاع میکردن: "جامعه باید از علم حمایت کند؛ ولی بر آن حکومت نکند". دلیل اونها هم این بوده که علم به هیچ فعالیت دیگۀ انسانی شباهت نداره و نظام ارزشی درونی خودِ علم، میتونه معیارهای اخلاقی علم رو تضمین کنه و به همین جهت، علم نیازی به نظارت بیرونی نداره. همچنین دانشمندان آمریکایی معتقد بودن که جدی گرفتن علم از سوی جامعه، منجر به پیشرفتهای تکنولوژیک و حتی سیاسی جامعه خواهد شد.
🗯 توی چنین فضایی شاید حرفهای فایرابند در مقالۀ «چگونه باید از...» رو بشه بهتر فهمید. یکی از حرفهای فایرابند در این مقاله اینه که علم هیچ فرقی با ایدئولوژیهای دیگه (از جمله مارکسیسم و مکاتب دینی) نداره. همونطوری که ممکنه از دل ادیان و ایدئولوژیها، نهادهایی خلق بشن که خطرناک و مستبد باشن، از دل علم هم چنین نهادهایی میتونه به وجود بیاد و همین الان هم به وجود اومده. فایرابند مینویسه نگاه کنیم که نهادهای علمی با "مرتدان علمی" چطور برخورد میکنن؛ آیا اونها حق دارن توی دانشگاهها عقیدۀ خودشون رو تبلیغ کنن؟ آیا برچسب "شبهعلم" و "خرافه" به اونها زده نمیشه؟ اما آیا این حرفهای فایرابند بیانصافی علیه علم نیست؟ دانشمندان هیچوقت (به طور دقیقتر باید گفت «تقریباً» هیچوقت) ادعای این رو نداشتن که علم به حقیقت رسیده و همیشه گفتن که نقصهایی در نظریات اونها وجود داره. چرا باید نگران استبداد چنین نهادی (نهاد علم) باشیم؛ وقتی که پذیرای خطاهای خودشه؟
📢 پاسخ من به این سؤال اینه که به ادعاهای ایدئولوژیهای مستبد و دیکتاتور نگاه کنیم: کدوم متفکر و سیاستمدار در این ایدئولوژیها و مکاتب ادعای این رو داشته که حکومت و نهاد اونها ««هیچ»» ایرادی ««نداره؟»». همۀ این ایدئولوژیها میپذیرفتن که ناقصن و ایراداتی به اونها وارده. پس مشکل در کجا بود؟ مشکل در نگاه و مواجهۀ این مکاتب با مخالفانشونه. همین سؤال رو میشه در مورد علم هم پرسید: افرادی که نظریات و دیدگاههای بنیادین و رایج جامعۀ علمی رو قبول نداشته باشن، میتونن عقاید خودشون رو در مجلات معتبر علمی منتشر کنن؟ آیا اجازۀ تدریس در دانشگاههای معتبر پیدا میکنن؟ چرا نمیکنن؟ چون حرفهاشون "نامعتبر" محسوب میشه. چه کسانی حرفهای اونها رو "نامعتبر" تشخیص داده؟
آیا این مباحث و حرفها هیچ ارتباطی با جامعۀ ما پیدا نمیکنه؟ آیا ما در زمینۀ علم با نوعی تکصدایی روبهرو نیستیم؟ مثلاً در مقولۀ سلامت، اقتصاد، آموزش مدارس و ... .
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🗯 این رو باید در نظر داشته باشیم که علم طبیعی (مخصوصاً در دوران معاصر) فقط با انگیزه و علاقۀ تعدادی دانشمند "حقیقتطلب" و نوعدوست جلو نمیره؛ علم نیاز به شروط و امکانات دیگهای هم داره. یکی از این امکانات مهم، پوله. باید نهادهایی پیدا بشن که برای تحقیقات و آزمایشهای علمی هزینه کنن. سؤال اینه: چه کسانی این هزینه رو میپردازن؟ یکی از نهادهایی که معمولاً این هزینه رو تأمین میکنه، دولته. اما اینجا مسئلهای وجود داره: آیا دولت بدون هیچ چشمداشتی و فقط در راه خدمت به علم بودجۀ تحقیقات علمی رو تأمین میکنه؟ خیر. دولت برای مسائلی بودجه تخصیص میده که مشکلات و مسائلش رو حل کنه. پس اگه قراره دولت هزینۀ علم رو بپردازه، این حق رو برای خودش قائله که بر علم نظارت داشته باشه.
🗯 مایکل مولکی (جامعهشناس بریتانیایی) توی کتاب «جامعهشناسیِ علم» اینطور توضیح میده که جنبۀ اساسی رابطۀ نهاد علم و نهاد دولت در آمریکای پس از جنگ جهانی دوم این بود که از یک طرف دانشمندان میخواستن حمایت مالی وسیعی از طرف دولت داشته باشن، اما از طرف دیگه نمیخواستن که استقلال نهاد علم هم از بین بره. در واقع دانشمندان از یک ایدئولوژی پنهان دفاع میکردن: "جامعه باید از علم حمایت کند؛ ولی بر آن حکومت نکند". دلیل اونها هم این بوده که علم به هیچ فعالیت دیگۀ انسانی شباهت نداره و نظام ارزشی درونی خودِ علم، میتونه معیارهای اخلاقی علم رو تضمین کنه و به همین جهت، علم نیازی به نظارت بیرونی نداره. همچنین دانشمندان آمریکایی معتقد بودن که جدی گرفتن علم از سوی جامعه، منجر به پیشرفتهای تکنولوژیک و حتی سیاسی جامعه خواهد شد.
🗯 توی چنین فضایی شاید حرفهای فایرابند در مقالۀ «چگونه باید از...» رو بشه بهتر فهمید. یکی از حرفهای فایرابند در این مقاله اینه که علم هیچ فرقی با ایدئولوژیهای دیگه (از جمله مارکسیسم و مکاتب دینی) نداره. همونطوری که ممکنه از دل ادیان و ایدئولوژیها، نهادهایی خلق بشن که خطرناک و مستبد باشن، از دل علم هم چنین نهادهایی میتونه به وجود بیاد و همین الان هم به وجود اومده. فایرابند مینویسه نگاه کنیم که نهادهای علمی با "مرتدان علمی" چطور برخورد میکنن؛ آیا اونها حق دارن توی دانشگاهها عقیدۀ خودشون رو تبلیغ کنن؟ آیا برچسب "شبهعلم" و "خرافه" به اونها زده نمیشه؟ اما آیا این حرفهای فایرابند بیانصافی علیه علم نیست؟ دانشمندان هیچوقت (به طور دقیقتر باید گفت «تقریباً» هیچوقت) ادعای این رو نداشتن که علم به حقیقت رسیده و همیشه گفتن که نقصهایی در نظریات اونها وجود داره. چرا باید نگران استبداد چنین نهادی (نهاد علم) باشیم؛ وقتی که پذیرای خطاهای خودشه؟
📢 پاسخ من به این سؤال اینه که به ادعاهای ایدئولوژیهای مستبد و دیکتاتور نگاه کنیم: کدوم متفکر و سیاستمدار در این ایدئولوژیها و مکاتب ادعای این رو داشته که حکومت و نهاد اونها ««هیچ»» ایرادی ««نداره؟»». همۀ این ایدئولوژیها میپذیرفتن که ناقصن و ایراداتی به اونها وارده. پس مشکل در کجا بود؟ مشکل در نگاه و مواجهۀ این مکاتب با مخالفانشونه. همین سؤال رو میشه در مورد علم هم پرسید: افرادی که نظریات و دیدگاههای بنیادین و رایج جامعۀ علمی رو قبول نداشته باشن، میتونن عقاید خودشون رو در مجلات معتبر علمی منتشر کنن؟ آیا اجازۀ تدریس در دانشگاههای معتبر پیدا میکنن؟ چرا نمیکنن؟ چون حرفهاشون "نامعتبر" محسوب میشه. چه کسانی حرفهای اونها رو "نامعتبر" تشخیص داده؟
آیا این مباحث و حرفها هیچ ارتباطی با جامعۀ ما پیدا نمیکنه؟ آیا ما در زمینۀ علم با نوعی تکصدایی روبهرو نیستیم؟ مثلاً در مقولۀ سلامت، اقتصاد، آموزش مدارس و ... .
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
Forwarded from پیوست
❑ تاریخ بیشکلی
نقاشی چیست؟ آیا اغراق کردهایم اگر بگوییم که نقاشی شورانگیزترین کوشش آدمی برای «شکل دادن» است؟ این موضوع ممکن است دلیلی موجه برای درک این مسئله باشد که چرا مورخان، کتابهای تاریخ هنر را نه براساس ادبیات یا معماری که اساساً بر پایهی نقاشی نوشتهاند. از طرفی، کالبد هر کسی که ما امروز بهعنوان یک هنرمند بزرگ میشناسیم، بستری بوده برای نزاعِ بین شکل و زندگی، روح و جسم، و زمین و آسمان. و بهقول بکت، تاریخ نقاشی ــ هنر، تاریخ شکستخوردن و رنجکشیدن است. تاریخ ناتوانی و عجز؛ و البته بهناگزیر تاریخِ بیان، تن دادن به امر نمادین، معنا ساختن و زیستن. مضاف بر این، نکتۀ روشنگری نیز در ارتباط بین کالبدها به عنوان شکلدهندگان به بیشکلی، و شدن در عین ناتوانی وجود دارد: میل به امر واقع. میل به آن چیزی که اسلاوی ژیژک مشخصاً دربارۀ مارک روتکو میگوید؛ قابگرفتن امر واقع بهواسطۀ بیرونگذاشتنِ واقعیت، بهواسطۀ شکافی که «شکل» اساساً با توسل به آن ممکن میشود. شکلدادن یعنی به دست آوردن حداقلی از بهنجاری و رهایی از آشوب. همۀ دورههای پیشین تاریخ هنر، مبتنیاند بر ادعای توانایی بشر به ادراک هستی و کشف معنای نهایی آن، و در نتیجه کشف شکل مطلق؛ حال آنکه هنر معاصر، هنر بیشکل بودن است و هنرمند معاصر، کسی است که از عجز و ناتوانی خویش بهعنوان یک جانور شکلدهنده به زندگی آگاه است، هرچند که در نهایت قدرت او زادهٔ همین ناتوانیست. بهگفتۀ گئورگ زیمل: «هر اندازه که اثر هنری در زمان حاضر نسبت به ذات زندگی، منسجم و بامعنا باشد، هنگامیکه در مقایسه با اشکال کلاسیک سنجیده میشود، غالباً ناموزون و گسسته و بیسر و ته جلوه میکند. این امر اما مربوط به کهولت رو به زوال خلاقیت هنری، و نشانۀ ضعف و پیری نیست؛ بلکه نشانۀ قوّت است.» این کتاب تاریخ شکل و بیشکلی را بیان میکند.
✍️ رامین اعلایی؛ کتابخانهٔ بابل
در جستجوی زبان نو \ تحلیلی از سیر تحول هنر نقاشی در عصر جدید | رویین پاکباز | نشر نگاه
◼️@philosophycafe
نقاشی چیست؟ آیا اغراق کردهایم اگر بگوییم که نقاشی شورانگیزترین کوشش آدمی برای «شکل دادن» است؟ این موضوع ممکن است دلیلی موجه برای درک این مسئله باشد که چرا مورخان، کتابهای تاریخ هنر را نه براساس ادبیات یا معماری که اساساً بر پایهی نقاشی نوشتهاند. از طرفی، کالبد هر کسی که ما امروز بهعنوان یک هنرمند بزرگ میشناسیم، بستری بوده برای نزاعِ بین شکل و زندگی، روح و جسم، و زمین و آسمان. و بهقول بکت، تاریخ نقاشی ــ هنر، تاریخ شکستخوردن و رنجکشیدن است. تاریخ ناتوانی و عجز؛ و البته بهناگزیر تاریخِ بیان، تن دادن به امر نمادین، معنا ساختن و زیستن. مضاف بر این، نکتۀ روشنگری نیز در ارتباط بین کالبدها به عنوان شکلدهندگان به بیشکلی، و شدن در عین ناتوانی وجود دارد: میل به امر واقع. میل به آن چیزی که اسلاوی ژیژک مشخصاً دربارۀ مارک روتکو میگوید؛ قابگرفتن امر واقع بهواسطۀ بیرونگذاشتنِ واقعیت، بهواسطۀ شکافی که «شکل» اساساً با توسل به آن ممکن میشود. شکلدادن یعنی به دست آوردن حداقلی از بهنجاری و رهایی از آشوب. همۀ دورههای پیشین تاریخ هنر، مبتنیاند بر ادعای توانایی بشر به ادراک هستی و کشف معنای نهایی آن، و در نتیجه کشف شکل مطلق؛ حال آنکه هنر معاصر، هنر بیشکل بودن است و هنرمند معاصر، کسی است که از عجز و ناتوانی خویش بهعنوان یک جانور شکلدهنده به زندگی آگاه است، هرچند که در نهایت قدرت او زادهٔ همین ناتوانیست. بهگفتۀ گئورگ زیمل: «هر اندازه که اثر هنری در زمان حاضر نسبت به ذات زندگی، منسجم و بامعنا باشد، هنگامیکه در مقایسه با اشکال کلاسیک سنجیده میشود، غالباً ناموزون و گسسته و بیسر و ته جلوه میکند. این امر اما مربوط به کهولت رو به زوال خلاقیت هنری، و نشانۀ ضعف و پیری نیست؛ بلکه نشانۀ قوّت است.» این کتاب تاریخ شکل و بیشکلی را بیان میکند.
✍️ رامین اعلایی؛ کتابخانهٔ بابل
در جستجوی زبان نو \ تحلیلی از سیر تحول هنر نقاشی در عصر جدید | رویین پاکباز | نشر نگاه
◼️@philosophycafe
Telegram
📎
Forwarded from حلقهی مطالعاتی تمنا ⛵️
این ادعای #تالس که آب را مادةالمواد میدانست، بسیار مقبول طبع یونانیانی بود که به تعبیر سقراطِ افلاطونی (سقراطی که از زبان افلاطون توصیف میشود) "همچون قورباغههای اطراف برکه، در کنار دریای مدیترانه زندگی میکردند". چراکه آنها نحوهی تبخیر و تصعيد آب، امحاء آن در هوا، تشکیل ابر و تبدیل مجدد آن به آب و نیز قابلیت انجماد آن را به عینه میدیدند.
آب نه تنها جاذب حرارت که ساطع آن هم بوده و میتوانست در هر یک از عناصر اربعهی قدیم (آب، خاک، هوا و آتش) حضور داشته باشد. از این گذشته، آب لازمهی حیات بود، حتی در بیابانهای لمیزرعی که ظاهرا رنگ آب در آن دیده نمیشد، آب مایهی بقای حیات بود.
تالس با درانداختن چنین مفروضاتی، مبادی علوم نوین را پیشبینی کرد؛ اینکه پس پشت کثرت پدیدارها، وحدتی نهفته است.
پل فایرابند
استبداد علم
✅ حلقهی مطالعاتی تمنا
🌐 @TamanaCircle
آب نه تنها جاذب حرارت که ساطع آن هم بوده و میتوانست در هر یک از عناصر اربعهی قدیم (آب، خاک، هوا و آتش) حضور داشته باشد. از این گذشته، آب لازمهی حیات بود، حتی در بیابانهای لمیزرعی که ظاهرا رنگ آب در آن دیده نمیشد، آب مایهی بقای حیات بود.
تالس با درانداختن چنین مفروضاتی، مبادی علوم نوین را پیشبینی کرد؛ اینکه پس پشت کثرت پدیدارها، وحدتی نهفته است.
پل فایرابند
استبداد علم
✅ حلقهی مطالعاتی تمنا
🌐 @TamanaCircle
🖋 معدنی برای نقره وجود دارد و مکانی برای طلا تا آن را تصفیه کنند. آهن از زمین بیرون آورده میشود و مس را از سنگ معدن جدا میسازند. انسانها میدانند چطور فرورفتگیهایی در دل زمین را روشن کنند و در جستجوی سنگهای معدن تا عمق سیاهترین تاریکیها فرو روند. آنها در نقاطی دوردست، جایی که پای بشری بدان راه نیافته، در دل زمین چاه میزنند و از طنابها آویزان شده، به عمق چاهها میروند. زمینی که غذا از آن میآید، به وسیلۀ آتشی که زیرش هست دگرگون میشود. یاقوت و طلا از دل سنگهای زمین به دست میآیند. حتی پرندگان شکاری راههای مخفی [ساختهشده به دست انسانها] را نمیدانند و چشم هیچ شاهینی نمیتواند آن را ببیند. پای شیر و هیچ جانور مغرور دیگری به آن جاها نرسیده است. مردم به سنگهای خارا تجاوز کرده، آنها را تکهتکه میکنند و کوهها را از ریشه برمیکنند.
🖋 صخرهها را میشکافند و چشمهایشان تمام سنگهای قیمتی این صخرهها را میبیند. آنها حتی سرچشمۀ رودها را کاوش میکنند و چیزهای مخفی از آن بیرون میآورند.
اما حکمت را کجا میتوان یافت؟ فهم در کجا سکنی گزیده است؟ هیچکس ارزش حکمت و فهم را نمیداند و اصلاً اینها را نمیتوان در خشکیها یافت. اقیانوس نیز میگوید "حکمت در من نیست". دریا هم میگوید "من حکمت ندارم". حکمت و فهم را با بهترین طلا نیز نمیتوان خرید و ارزش نقره حتی به گرد پای آنها نمیرسد. حکمت و فهم را با طلای اوفیر [=دریایی که کشتیهای سلیمان از آنجا طلا و جواهرات میآوردند] هم نمیتوان خرید. ...
پس حکمت از کجا میآید؟ فهم در کجا سکنی گزیده است؟
📚 عهد عتیق / کتاب ایوب 📚
@philosophycafe
🖋 صخرهها را میشکافند و چشمهایشان تمام سنگهای قیمتی این صخرهها را میبیند. آنها حتی سرچشمۀ رودها را کاوش میکنند و چیزهای مخفی از آن بیرون میآورند.
اما حکمت را کجا میتوان یافت؟ فهم در کجا سکنی گزیده است؟ هیچکس ارزش حکمت و فهم را نمیداند و اصلاً اینها را نمیتوان در خشکیها یافت. اقیانوس نیز میگوید "حکمت در من نیست". دریا هم میگوید "من حکمت ندارم". حکمت و فهم را با بهترین طلا نیز نمیتوان خرید و ارزش نقره حتی به گرد پای آنها نمیرسد. حکمت و فهم را با طلای اوفیر [=دریایی که کشتیهای سلیمان از آنجا طلا و جواهرات میآوردند] هم نمیتوان خرید. ...
پس حکمت از کجا میآید؟ فهم در کجا سکنی گزیده است؟
📚 عهد عتیق / کتاب ایوب 📚
@philosophycafe
Forwarded from پیوست
نیچه به خواهرش
نوامبر ۱۸۸۳، ژنو.
لامای عزیزم:
دغدغهی به حساب آمدن در میانِ نویسندگان!؟ این چیزی است که مرا با نفرت و انزجار میترساند. اما، خواهرِ عزیزم، تنها «سپیدهدمان» و «حکمتِ شادان» را مطالعه کن، کتابهایی که محتوایِ آنها و آتیهشان جزوِ غنیترینها در زمین است. در نامههایِ قبلیِ شما بحثِ زیادی در موردِ [نکوهشِ] خودخواهی و خودبینی وجود داشت، که دیگر نباید در نامههایِ خواهرِ من نوشته شود. من بينِ انسانهایِ قوی و ضعیف یعنی کسانی که مقدر به خدمت، پیروی و سرسپردگی هستند، خطِ ممتدی کشیدم. آن چیزی که در این دوران حالم را به هم میزند ناگفتههایی از ضعف است... آنچه که تاکنون به من لذت داده، جلوهی انسانهایی با آرزوهایِ دراز بوده است، یعنی کسانی که آرامشِ خود را سالها حفظ کردهاند و واقعاً خود را با عبارتپردازیهایِ اخلاقیِ باشکوه نپوشاندهاند؛ و همانندِ «قهرمانان» یا «اشراف» قدم برداشتهاند. کسانی که آنقدر صادق بودهاند که به هیچ چیز جز خودشان و خواستههایشان ایمان نداشتند، تا آن را برایِ نوعِ بشر در تمامیِ زمانها باقی بگذارند. مرا ببخش! آنچه که مرا به ریچارد واگنر متمایل کرد همین بود؛ شوپنهاور نیز در تمامِ عمرِ خود چنین حسی داشت...
شکسپیر را بخوان! آثارِ او مملو از مردانِ قدرتمند است: مردانِ خام، سخت و شاید سنگی. دورانِ ما از داشتنِ چنین انسانهایی فقیر است و حتی از انسانهایی که برایِ درکِ افکارِ من مغز داشته باشند!
فکر نکن که نومیدی و فقدانی که امسال از آن رنج بردم، کم بوده است. نمیتوانی تصور کنی که چقدر همیشه احساسِ تنهایی میکنم آن زمان که در میانِ همهی این مردمِ خشکه مقدسی هستم که شما آنها را «خوب» مینامید؛ و چقدر شدیداً مشتاقِ انسانی هستم که صادق باشد و بتواند صحبت کند، حتی اگر یک هیولا باشد. اما البته من باید صحبت با نیمهخدایان را ترجیح دهم.
باز هم مرا ببخش! من همهی اینها را از عمقِ وجود نگفتم، و به خوبی میدانم که چقدر شما دغدغهی نگرانیهایِ من را دارید. آه، این تنهاییِ لعنتی.
ف.ن.
نیچه
نامهها ، ص۱۷۷، ترجمه مجید هوشنگی
◼️@philosophycafe
نوامبر ۱۸۸۳، ژنو.
لامای عزیزم:
دغدغهی به حساب آمدن در میانِ نویسندگان!؟ این چیزی است که مرا با نفرت و انزجار میترساند. اما، خواهرِ عزیزم، تنها «سپیدهدمان» و «حکمتِ شادان» را مطالعه کن، کتابهایی که محتوایِ آنها و آتیهشان جزوِ غنیترینها در زمین است. در نامههایِ قبلیِ شما بحثِ زیادی در موردِ [نکوهشِ] خودخواهی و خودبینی وجود داشت، که دیگر نباید در نامههایِ خواهرِ من نوشته شود. من بينِ انسانهایِ قوی و ضعیف یعنی کسانی که مقدر به خدمت، پیروی و سرسپردگی هستند، خطِ ممتدی کشیدم. آن چیزی که در این دوران حالم را به هم میزند ناگفتههایی از ضعف است... آنچه که تاکنون به من لذت داده، جلوهی انسانهایی با آرزوهایِ دراز بوده است، یعنی کسانی که آرامشِ خود را سالها حفظ کردهاند و واقعاً خود را با عبارتپردازیهایِ اخلاقیِ باشکوه نپوشاندهاند؛ و همانندِ «قهرمانان» یا «اشراف» قدم برداشتهاند. کسانی که آنقدر صادق بودهاند که به هیچ چیز جز خودشان و خواستههایشان ایمان نداشتند، تا آن را برایِ نوعِ بشر در تمامیِ زمانها باقی بگذارند. مرا ببخش! آنچه که مرا به ریچارد واگنر متمایل کرد همین بود؛ شوپنهاور نیز در تمامِ عمرِ خود چنین حسی داشت...
شکسپیر را بخوان! آثارِ او مملو از مردانِ قدرتمند است: مردانِ خام، سخت و شاید سنگی. دورانِ ما از داشتنِ چنین انسانهایی فقیر است و حتی از انسانهایی که برایِ درکِ افکارِ من مغز داشته باشند!
فکر نکن که نومیدی و فقدانی که امسال از آن رنج بردم، کم بوده است. نمیتوانی تصور کنی که چقدر همیشه احساسِ تنهایی میکنم آن زمان که در میانِ همهی این مردمِ خشکه مقدسی هستم که شما آنها را «خوب» مینامید؛ و چقدر شدیداً مشتاقِ انسانی هستم که صادق باشد و بتواند صحبت کند، حتی اگر یک هیولا باشد. اما البته من باید صحبت با نیمهخدایان را ترجیح دهم.
باز هم مرا ببخش! من همهی اینها را از عمقِ وجود نگفتم، و به خوبی میدانم که چقدر شما دغدغهی نگرانیهایِ من را دارید. آه، این تنهاییِ لعنتی.
ف.ن.
نیچه
نامهها ، ص۱۷۷، ترجمه مجید هوشنگی
◼️@philosophycafe
Telegram
📎
Forwarded from پیوست
هیچ چیز زیبا نیست، تنها انسان زیبا است: تمامیِ زیباییشناسی بر این سادهاندیشی بنا شده است؛ این نخستین حقیقتِ آن است. بیایید دومین را بیدرنگ بیفزاییم: هیچ چیز زشت نیست مگر انسانِ تبهگن _ این گونه داوریِ زیباییشناسانه حدّ مییابد. از دیدِ فیزیولوژیک، هر چیزِ زشت انسان را ناتوان و افسرده میکند؛ یادآورِ پوسیدگی و خطرناکی و ناتوانی است، و به راستی مایهی از کف رفتنِ نیرو. اثرِ زشتیها را با نیروسنج میتوان سنجید. هر گاه که افسردگی دست میدهد، آدمی حضورِ چيزی «زشت» را در پیرامون حس میکند. احساسِ قدرتاش، خواستِ قدرتاش، دلیریاش، غرور۔اش همگی با زشتی میکاهد و با زیبایی میافزاید... در هر دو مورد به یک نتیجه میرسیم و آن این که مقدماتِ منطقیِ آن در غریزهی ما چه انبوه بر هم انباشته شده است. ما زشتیها را همچون نشانه و سمپتومِ تباهیزدگی در مییابیم. کمترین چیزی که یادآورِ تباهی باشد، در ما حكمِ «زشت» را پدید میآورد. هر نشانِ فرسودگی، بیریختی، پیری، خستگی، هر گونه گیر-و-گرفتاری مانندِ گرفتگیِ ماهیچه، فلج، بالاتر از همه، هرچه بو و رنگ و شکلِ پوسیدگی و گندیدگی داشته باشد، حتا هنگامی که آن قدر بیمایه شده باشد که به صورتِ نماد در آمده باشد _ همگی یک واکنش را فرا میخوانند: داوریِ ارزشیِ «زشت» را. این جا نفرتی بیرون میزند: نفرت از چه؟ جایِ هیچ شکی نیست، نفرت از پستی گرفتنِ نوعِ خود. او این جا از درونِ ژرفترین غریزههایِ نوع نفرت میورزد؛ نفرتی که در آن ترس-و-لرز هست و پیشنگری و ژرفنگری و دوربینی ژرفتر از این نفرتی نيست. از این رو است که هنر ژرف است...
نیچه
۱۴- غروب ، ص.۱۹۹
◼️@philosophycafe
نیچه
۱۴- غروب ، ص.۱۹۹
◼️@philosophycafe
Telegram
📎
{انسان از آغاز وجود، خود را بسی کم شاد کرده است. برادران، «گناه نخستین» همین است و همین! هرچه بیشتر خود را شاد کنیم، آزردن دیگران و در اندیشهی آزار بودن را بیشتر از یاد میبریم.}
📕چنین گفت زرتشت
🖊فریدریش نیچه
◼️@philosophycafe
-----------------------------------------
تصاویر شبیه سازی شده رایانهایی نیچه از هادی کریمی
📕چنین گفت زرتشت
🖊فریدریش نیچه
◼️@philosophycafe
-----------------------------------------
تصاویر شبیه سازی شده رایانهایی نیچه از هادی کریمی
🖋 انسان اصولاً در جستجوی آن چیزی است که خود، آن را ندارد حتی اگر روزی آن را داشته ولی اکنون در دسترس نیست. در چنین وضعیتی است که او به جستجوی مطلوب خود فراسوی جامعه و فرهنگ بومی خویش به دیار دیگر سفر میکند، حال خواه آن سفر جسمانی باشد و خواه فکری و روحانی، چنان که خواجۀ شیراز فرموده: آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد. روزی بود که فرهنگ و تفکر غربی با فرهنگها و نحل فکری تمدنهای دیگر جهان مانند تمدن چینی و هندی و البته اسلامی قرابت داشت ولی ساحت معنوی فرهنگ و اندیشۀ غربی تا حد زیادی از دوران رنسانس به بعد تضعیف شد و مخصوصاً عرفان و به طور کلی اندیشۀ دروننگر و باطنی به حاشیه رانده شد.
🖋 نخست در قرن نوزدهم با ترجمۀ آثار عرفانی و فلسفی اسلامی مخصوصاً ادبیات صوفیانه و نیز منابع هندو نظر گروهی از غربیان مخصوصاً در آلمان متوجه شرق شد و افرادی برگزیده مانند گوته و هردر و شلینگ و برادران اشلگل ظهور کردند و از رنسانس شرقی که فکر میکردند مانند رنسانس دورۀ قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی فرهنگ غربی را دگرگون سازد سخن گفتند. لکن چنین نشد به رغم تأثیر تفکر شرقی بر افرادی بس مهم از شوپنهاور گرفته تا ویلیام بلیک. لذا تشنگی برای معنویت در وجود بسیاری از غربیان باقی ماند.
در قرن بیستم توجهی نوین نسبت به شرق پیدا شد و درخت معارف شرقی به صورت پایدارتری در خاک فرهنگ غربی کاشته شد و این روند بیش از همه در آمریکا رخ داد و سپس به اروپا کشیده شد. توجه حوزههای غربی اول به عرفان بودایی به صورت ذن معطوف شد و سپس ودانتای هندو و بالأخره تصوف. پروفسور [ویلیام] چیتیک که اول در دانشگاه آمریکایی بیروت و سپس در دانشگاه تهران مدت مدیدی شاگرد این بنده بود، نمونهای از افرادیست که در نیمۀ دوم قرن گذشته به تصوف و عرفان علاقهمند شدند.
🗞 بخشی از اظهارات سید حسین نصر در گفتگو با محمد صادقی با عنوان «سنت، عقلانیت و استدلالگرایی» 🗞
@philosophycafe
🖋 نخست در قرن نوزدهم با ترجمۀ آثار عرفانی و فلسفی اسلامی مخصوصاً ادبیات صوفیانه و نیز منابع هندو نظر گروهی از غربیان مخصوصاً در آلمان متوجه شرق شد و افرادی برگزیده مانند گوته و هردر و شلینگ و برادران اشلگل ظهور کردند و از رنسانس شرقی که فکر میکردند مانند رنسانس دورۀ قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی فرهنگ غربی را دگرگون سازد سخن گفتند. لکن چنین نشد به رغم تأثیر تفکر شرقی بر افرادی بس مهم از شوپنهاور گرفته تا ویلیام بلیک. لذا تشنگی برای معنویت در وجود بسیاری از غربیان باقی ماند.
در قرن بیستم توجهی نوین نسبت به شرق پیدا شد و درخت معارف شرقی به صورت پایدارتری در خاک فرهنگ غربی کاشته شد و این روند بیش از همه در آمریکا رخ داد و سپس به اروپا کشیده شد. توجه حوزههای غربی اول به عرفان بودایی به صورت ذن معطوف شد و سپس ودانتای هندو و بالأخره تصوف. پروفسور [ویلیام] چیتیک که اول در دانشگاه آمریکایی بیروت و سپس در دانشگاه تهران مدت مدیدی شاگرد این بنده بود، نمونهای از افرادیست که در نیمۀ دوم قرن گذشته به تصوف و عرفان علاقهمند شدند.
🗞 بخشی از اظهارات سید حسین نصر در گفتگو با محمد صادقی با عنوان «سنت، عقلانیت و استدلالگرایی» 🗞
@philosophycafe
Forwarded from اتچ بات
📌تابحال شده است که از خودتان بپرسید ما انسانها ، امروزه چقدر با اجداد غارنشینمان فاصله داریم ؟
سوالی است بس عجیب و شاید خنده اور برای گروهی از انسانها، که بعضا افرادی از همین دوستان با اشاره به تکنولوژی اطرافمان میزان فاصله گرفتنمان از ان خوی وحشتناک و بدوی را نشان میدهند، البته میتوان گفت جوابی که میدهند تا حدی درست است. اگر کمی بیشتر به این سوال توجه کنیم و اهل الهیات هم باشیم، با اشاره به ادیان و نحوه اشنا شدن انسان با بعد معنوی-اش- میتوانیم، نشان میدهیم که انسان دارای غایت شده است و میتواند تاثر اخلاقی داشته باشد. بدین وسیله میتوانیم اختراع تاریخ را نمونه ایی از تفاوتهایمان با انسانهای غارنشین ذکر کنیم.
♦️تابحال شده است که از خود بپرسید چرا در بعضی از دوره ها، بشریت در اوج شکوفایی و پیشرفت قرار دارد اما در ادوار دیگر بدین منوال نیست؟
اگر بیاییم و به تفاوت خودمان با انسانهای اولیه نگاه کنیم شاید بتوانیم بدین سوال اینگونه پاسخ دهیم که انچه موجبات سعادت و بهروزی انسانها است خلق تاثر اخلاقی است(وجود انگیزه ایی برای کار نیکو کردن). زیرا در این مواقع است که فرد خود را جدا از دیگران نمیداند و برای سعادت جمع کثیری ممکن است عده ایی از حقوق اولیه خود را که طبیعت به او ارزانی داشته است، فدا کند.در این دوران است که میل و اشتیاقی درونی برای کار کردن وجود دارد. در این هنگام است که تهوری بر انواع امیال حکمرانی میکند و ما را تشویق به قدم فراگذاشتن از غار امن خویشتن میکند.
📌اجازه دهید برگردیم به سوال اولمان و کمی بیشتر در ان غور کنیم. اگر اشتباه نکنم در انجا گفتیم که اصلی ترین تفاوت ما با اجداد پیشینیمان، کشف نوعی وجود معنوی است که به ما کمک کرد تا تاریخ را خلق کنیم (هرچند در تاریخ پیامبران،کتب مقدس، اسطوره ایی است.)؛ اگر کمی مانند من انسان فراخبال و سبکسری باشید ممکن است بپرسید که چه چیزی باعث میشود این نیروی معنوی یا انگیزه اخلاقی شدت و ضعف یابد؟ برای جواب دادن به این سوال بیاید کمی با ذهنمان بازی کنیم ایا میتوان متصور شد که اخلاقیات ما در موقعیت های مکون ،توسط اصولی جاودانه ، رفع و رجوع شود؟ اصولا خیر، زیرا غیر ممکن است که بتوانید قانون اخلاقی را بیابید که از هزار سال پیش تمام موقعیت ها و برهم کنش های فردی را پیش بینی کرده است(درانصورت چه نیازی به تورات شفاهی یا وساطت های پاپ یا فقه است؟). چرا انقدر سخن چینی کردم ، برای اینکه نشان دهم اگر میخواهیم فاصله مان را از اجداد غارنشین-مان- حفظ کنیم، مجبوریم که در هر لحظه کنشی از خود بروز دهیم نه اینکه دل به قوانین سنکایی هزار سال پیش ببندیم. انچه ما را تمییز میکند روشننگری است یا بقول ان عالم شهیر عالم سیاست و کیاست(کانت)، خروج از نابالغی خود به تقصیر خویشتن است که ما را انسان امروزی میکند.
◾خب اینها چه ربطی به بتهوون پیدا میکند؛ اکثر این حرفها را اسپینوزا ، کانت و دیگر فلاسفه دوران روشنگری زده اند. از نقطه نظر من ،دنیای امروزی ما بیشتر از هرچیزی به گوش شنوا نیاز دارد تا بتهوون را سرمستانه گوش کند ؛ ان یگانه پیامبر موسیقی که سرود شادی شیلر را به سمفونی نهم تبدیل کرد تا تمام بشریت یکصدا با فریاد زدن بیت اخرش ، متوجه این تفاوت با انسانهای اولیه بشود. کیست که با شنیدن موومان دوم سمفونی نهم ادرنالین خونش افزایش پیدا نکند؟ کدام انسان است که در موومان چهارم غرق ان زیبای تراژدیک نشود؟ البته ممکن است انسانهایی را پیدا کنید که نسبت به این نغمات هیچ واکنشی نداشته باشند اینها همان قشری نگرانی هستند که در دوران پارینه سنگی،ما از رفتن به جهان بیرون غار منع میکردند، شاید دلیل احمقانه-شان- این بود که بخاطر خودتان است.
🖊️احسان قیچی ساز
-----------------------------------
◼️@philosophycafe
تصاویر شبیه سازی شده رایانهایی از بتهوون، براساس ماسک صورت او در هنگام مرگ، توسط هادی کریمی
سوالی است بس عجیب و شاید خنده اور برای گروهی از انسانها، که بعضا افرادی از همین دوستان با اشاره به تکنولوژی اطرافمان میزان فاصله گرفتنمان از ان خوی وحشتناک و بدوی را نشان میدهند، البته میتوان گفت جوابی که میدهند تا حدی درست است. اگر کمی بیشتر به این سوال توجه کنیم و اهل الهیات هم باشیم، با اشاره به ادیان و نحوه اشنا شدن انسان با بعد معنوی-اش- میتوانیم، نشان میدهیم که انسان دارای غایت شده است و میتواند تاثر اخلاقی داشته باشد. بدین وسیله میتوانیم اختراع تاریخ را نمونه ایی از تفاوتهایمان با انسانهای غارنشین ذکر کنیم.
♦️تابحال شده است که از خود بپرسید چرا در بعضی از دوره ها، بشریت در اوج شکوفایی و پیشرفت قرار دارد اما در ادوار دیگر بدین منوال نیست؟
اگر بیاییم و به تفاوت خودمان با انسانهای اولیه نگاه کنیم شاید بتوانیم بدین سوال اینگونه پاسخ دهیم که انچه موجبات سعادت و بهروزی انسانها است خلق تاثر اخلاقی است(وجود انگیزه ایی برای کار نیکو کردن). زیرا در این مواقع است که فرد خود را جدا از دیگران نمیداند و برای سعادت جمع کثیری ممکن است عده ایی از حقوق اولیه خود را که طبیعت به او ارزانی داشته است، فدا کند.در این دوران است که میل و اشتیاقی درونی برای کار کردن وجود دارد. در این هنگام است که تهوری بر انواع امیال حکمرانی میکند و ما را تشویق به قدم فراگذاشتن از غار امن خویشتن میکند.
📌اجازه دهید برگردیم به سوال اولمان و کمی بیشتر در ان غور کنیم. اگر اشتباه نکنم در انجا گفتیم که اصلی ترین تفاوت ما با اجداد پیشینیمان، کشف نوعی وجود معنوی است که به ما کمک کرد تا تاریخ را خلق کنیم (هرچند در تاریخ پیامبران،کتب مقدس، اسطوره ایی است.)؛ اگر کمی مانند من انسان فراخبال و سبکسری باشید ممکن است بپرسید که چه چیزی باعث میشود این نیروی معنوی یا انگیزه اخلاقی شدت و ضعف یابد؟ برای جواب دادن به این سوال بیاید کمی با ذهنمان بازی کنیم ایا میتوان متصور شد که اخلاقیات ما در موقعیت های مکون ،توسط اصولی جاودانه ، رفع و رجوع شود؟ اصولا خیر، زیرا غیر ممکن است که بتوانید قانون اخلاقی را بیابید که از هزار سال پیش تمام موقعیت ها و برهم کنش های فردی را پیش بینی کرده است(درانصورت چه نیازی به تورات شفاهی یا وساطت های پاپ یا فقه است؟). چرا انقدر سخن چینی کردم ، برای اینکه نشان دهم اگر میخواهیم فاصله مان را از اجداد غارنشین-مان- حفظ کنیم، مجبوریم که در هر لحظه کنشی از خود بروز دهیم نه اینکه دل به قوانین سنکایی هزار سال پیش ببندیم. انچه ما را تمییز میکند روشننگری است یا بقول ان عالم شهیر عالم سیاست و کیاست(کانت)، خروج از نابالغی خود به تقصیر خویشتن است که ما را انسان امروزی میکند.
◾خب اینها چه ربطی به بتهوون پیدا میکند؛ اکثر این حرفها را اسپینوزا ، کانت و دیگر فلاسفه دوران روشنگری زده اند. از نقطه نظر من ،دنیای امروزی ما بیشتر از هرچیزی به گوش شنوا نیاز دارد تا بتهوون را سرمستانه گوش کند ؛ ان یگانه پیامبر موسیقی که سرود شادی شیلر را به سمفونی نهم تبدیل کرد تا تمام بشریت یکصدا با فریاد زدن بیت اخرش ، متوجه این تفاوت با انسانهای اولیه بشود. کیست که با شنیدن موومان دوم سمفونی نهم ادرنالین خونش افزایش پیدا نکند؟ کدام انسان است که در موومان چهارم غرق ان زیبای تراژدیک نشود؟ البته ممکن است انسانهایی را پیدا کنید که نسبت به این نغمات هیچ واکنشی نداشته باشند اینها همان قشری نگرانی هستند که در دوران پارینه سنگی،ما از رفتن به جهان بیرون غار منع میکردند، شاید دلیل احمقانه-شان- این بود که بخاطر خودتان است.
🖊️احسان قیچی ساز
-----------------------------------
◼️@philosophycafe
تصاویر شبیه سازی شده رایانهایی از بتهوون، براساس ماسک صورت او در هنگام مرگ، توسط هادی کریمی
Telegram
attach 📎
🗯 لبۀ پرتگاه ایستادم. زیر پام یه ساختمونه. سه طبقهست. پایین رو نگاه میکنم. زمین بهم میگه "بپر". توی دستم چندتا کاغذ مچالهست. توش چی نوشته؟ نمیدونم. یادم نیست. چه فرقی میکنه اصلاً؟ مهمه مگه؟ مهم اینه که الان زمین داره باهام حرف میزنه. بهم میگه "بپر". من شک دارم. توی دوراهی موندم. دوراهی بین درجا زدن و توقف کردن. دوراهی بین مرگ و مُردن. دوراهی بین تو ارتفاع بودن و زمین خوردن. زمین بهم میگه "بپر". من اطرافم فقط میله میبینم. همهجا میلهست. گیر کردم تو این دنیا. کاغذهای مچاله رو از بالای ساختمون میاندازم. مثل دونههای برف میبارن روی سر عابرها. زمین صدام میکنه. بپرم یا بمونم؟
میپرم.
🗯 میرسم به طبقۀ سوم که یه خونهست که توش یه خانواده وقت میگذرونن. پدر روی صندلی نشسته و روی میز جلوش چندتا ظرف خالی هست. فرزند اول داره برای پدر روزنامه میخونه. فرزند دوم داره میز رو مرتب میکنه و برای پدر غذا میریزه. فرزند سوم داره موهای پدر رو اصلاح میکنه. فرزند چهارم داره دیوار خونه رو رنگ میزنه. انگار رنگ قبلی دیوار، قرمز بوده و حالا داره زرد میشه. فرزند پنجم، منتظر ایستاده که اگه پدر امری داشت، سریع انجامش بده. فرزند شیشم داره اتاق پدر رو تمیز میکنه. مادر داره نماز میخونه. فرزند هفتم تو اتاقشه. هدفن تو گوششه و داره مینویسه. نگرانه. نگران وضع خانواده. خانوادهای که عمیقاً داره میپاشه. ولی کسی اصلاً اهمیت نمیده. اونا یه لحظه منو دیدن. هول شدن. سریع دوییدن سمتم. ولی من ازشون رد شدم. دیر رسیدن.
🗯 من روی هوا بودم و داشتم به زمین نزدیکتر میشدم. رسیدم به طبقۀ دوم. عکس پدر خانواده روی دیوار نصب شده. کنارش یه ربان مشکیه. فرزندای پدر همه خوشحالن. دارن با هم میگن و میخندن. فرزند شیشم میگه "دیگه مجبور نیستم اتاقشو تمیز کنم. الان آزادم". فرزند پنجم میگه "دیگه لازم نیست یه ساعت منتظر بایستم که نکنه امری داشته باشه. الان آزادم". فرزند چهارم میگه "من که کل خونه رو رنگ کردم و تموم شد. ولی حداقل خیالم راحته که دیگه نمیتونه بهم بگه یه رنگ جدید به دیوارها بزنم. الان آزادم". فرزند هفتم هم دیگه تو اتاقش نیست. حس میکنه نیازی به نوشتن نیست. مشکلات حل شده. همه خوشحالن. من که همینطور روی هوا معلق بودم، با دیدن این خانواده خندهم گرفت و ازشون رد شدم.
🗯 دافعۀ آسمون منو همینطور هُل میداد سمت زمین تا اینکه رسیدم به طبقۀ اول. فرزند هفتم توی اتاق داره گریه میکنه. فرزند شیشم داره اتاق رو تمیز میکنه. فرزند پنجم، منتظر ایستاده تا اوامر رو اجرا کنه. فرزند چهارم داره دیوار خونه رو رنگ میکنه. انگار رنگ قبلی زرد بود و حالا داره قرمز میشه. فرزند سوم داره میز رو مرتب میکنه و غذا میریزه. فرزند دوم داره روزنامه رو با صدای بلند میخونه. فرزند اول روی صندلی پدر نشسته و منتظره که غذا بخوره. به فرزند دوم میگه "شمردهتر بخون که متوجه بشم. موهام چقدر بلند شده. نیاز به اصلاح داره. بهبه. چه غذایی!". مادر داره نماز میخونه. فرزند هفتم تمام کاغذهایی که توش چیزمیز نوشته بود رو مچاله میکنه. از اتاقش میاد بیرون و میره سمت در خونه. زیرلب داره با خودش حرف میزنه.
📢 هر چی گوشمو تیز میکنم که بشنوم فرزند هفتم داره چی میگه با خودش، حرفاشو متوجه نمیشم. از پلهها بالا میره. انگار میگه حالش بهم میخوره. میخواد انتقام بگیره. از کی؟ از خودش. از تو. از من. از کل شهر که فقط دنبال جنجال و چاپلوسیان. تو فکر سقوطه. کسی جلوش رو نمیگیره. چون همین یه جنجال جدیده. همین الان کلی از اهالی شهر اون پایین جمع شدن و دارن از من فیلم میگیرن و در مورد من حرف میزنن. صداشون رو میشنوم. "خب بچهها، من به طور زنده این اتفاق رو پوشش میدم. هنوز خودشو پرت نکرده. هر وقت که پرت کرد، حتماً از طریق صفحۀ من باخبر میشین. کامنت و سابسکرایب فراموش نشه. عشقین". "میگم خودکشیهای شهر زیاد نشده؟ عاملش چیه به نظرت؟". "سلام عرض میکنم به شما و بینندگان خبر سراسری. این همشهریمون که بالای ساختمونه متأسفانه ماسک نزده. من منتظرم تا خودشو پرت کنه پایین و ازش بپرسم که چرا پروتکلهای بهداشتی رو رعایت نمیکنه".
اقتباس از آهنگ «بُرش» از بهرام نورایی
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"واسه من زندگی، یه چرخهست. یا باهاش میچرخی، یا خودتو جدا میکنی ازش."
@philosophycafe
میپرم.
🗯 میرسم به طبقۀ سوم که یه خونهست که توش یه خانواده وقت میگذرونن. پدر روی صندلی نشسته و روی میز جلوش چندتا ظرف خالی هست. فرزند اول داره برای پدر روزنامه میخونه. فرزند دوم داره میز رو مرتب میکنه و برای پدر غذا میریزه. فرزند سوم داره موهای پدر رو اصلاح میکنه. فرزند چهارم داره دیوار خونه رو رنگ میزنه. انگار رنگ قبلی دیوار، قرمز بوده و حالا داره زرد میشه. فرزند پنجم، منتظر ایستاده که اگه پدر امری داشت، سریع انجامش بده. فرزند شیشم داره اتاق پدر رو تمیز میکنه. مادر داره نماز میخونه. فرزند هفتم تو اتاقشه. هدفن تو گوششه و داره مینویسه. نگرانه. نگران وضع خانواده. خانوادهای که عمیقاً داره میپاشه. ولی کسی اصلاً اهمیت نمیده. اونا یه لحظه منو دیدن. هول شدن. سریع دوییدن سمتم. ولی من ازشون رد شدم. دیر رسیدن.
🗯 من روی هوا بودم و داشتم به زمین نزدیکتر میشدم. رسیدم به طبقۀ دوم. عکس پدر خانواده روی دیوار نصب شده. کنارش یه ربان مشکیه. فرزندای پدر همه خوشحالن. دارن با هم میگن و میخندن. فرزند شیشم میگه "دیگه مجبور نیستم اتاقشو تمیز کنم. الان آزادم". فرزند پنجم میگه "دیگه لازم نیست یه ساعت منتظر بایستم که نکنه امری داشته باشه. الان آزادم". فرزند چهارم میگه "من که کل خونه رو رنگ کردم و تموم شد. ولی حداقل خیالم راحته که دیگه نمیتونه بهم بگه یه رنگ جدید به دیوارها بزنم. الان آزادم". فرزند هفتم هم دیگه تو اتاقش نیست. حس میکنه نیازی به نوشتن نیست. مشکلات حل شده. همه خوشحالن. من که همینطور روی هوا معلق بودم، با دیدن این خانواده خندهم گرفت و ازشون رد شدم.
🗯 دافعۀ آسمون منو همینطور هُل میداد سمت زمین تا اینکه رسیدم به طبقۀ اول. فرزند هفتم توی اتاق داره گریه میکنه. فرزند شیشم داره اتاق رو تمیز میکنه. فرزند پنجم، منتظر ایستاده تا اوامر رو اجرا کنه. فرزند چهارم داره دیوار خونه رو رنگ میکنه. انگار رنگ قبلی زرد بود و حالا داره قرمز میشه. فرزند سوم داره میز رو مرتب میکنه و غذا میریزه. فرزند دوم داره روزنامه رو با صدای بلند میخونه. فرزند اول روی صندلی پدر نشسته و منتظره که غذا بخوره. به فرزند دوم میگه "شمردهتر بخون که متوجه بشم. موهام چقدر بلند شده. نیاز به اصلاح داره. بهبه. چه غذایی!". مادر داره نماز میخونه. فرزند هفتم تمام کاغذهایی که توش چیزمیز نوشته بود رو مچاله میکنه. از اتاقش میاد بیرون و میره سمت در خونه. زیرلب داره با خودش حرف میزنه.
📢 هر چی گوشمو تیز میکنم که بشنوم فرزند هفتم داره چی میگه با خودش، حرفاشو متوجه نمیشم. از پلهها بالا میره. انگار میگه حالش بهم میخوره. میخواد انتقام بگیره. از کی؟ از خودش. از تو. از من. از کل شهر که فقط دنبال جنجال و چاپلوسیان. تو فکر سقوطه. کسی جلوش رو نمیگیره. چون همین یه جنجال جدیده. همین الان کلی از اهالی شهر اون پایین جمع شدن و دارن از من فیلم میگیرن و در مورد من حرف میزنن. صداشون رو میشنوم. "خب بچهها، من به طور زنده این اتفاق رو پوشش میدم. هنوز خودشو پرت نکرده. هر وقت که پرت کرد، حتماً از طریق صفحۀ من باخبر میشین. کامنت و سابسکرایب فراموش نشه. عشقین". "میگم خودکشیهای شهر زیاد نشده؟ عاملش چیه به نظرت؟". "سلام عرض میکنم به شما و بینندگان خبر سراسری. این همشهریمون که بالای ساختمونه متأسفانه ماسک نزده. من منتظرم تا خودشو پرت کنه پایین و ازش بپرسم که چرا پروتکلهای بهداشتی رو رعایت نمیکنه".
اقتباس از آهنگ «بُرش» از بهرام نورایی
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
"واسه من زندگی، یه چرخهست. یا باهاش میچرخی، یا خودتو جدا میکنی ازش."
@philosophycafe