Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
🖋 آنگاه مردِ توانگری گفت با ما از دهش [بخشندگی و سخاوت] سخن بگو.
و او [پیامبر] پاسخ داد:
هنگامی که از مالِ خود چیزی می‌دهید، چندان چیزی نمی‌دهید.
اگر از جان خود بدهید، آنگاه به راستی می‌دهید.
زیرا که مال مگر چیست، به جز آنچه از برایِ فردای مبادا نگاه می‌دارید؟
و مگر فردا را چه ارمغانی‌ست از برای سگِ دوراندیشی که استخوان را در زیرِ ریگِ بی‌نشانِ بیابان دفن می‌کند و خود به دنبالِ قافلۀ زائرانِ شهرِ مقدس می‌رود؟
و مگر ترسِ از نیاز همان نیاز نیست؟
آیا ترس از تشنگی هنگامی که چاه پر از آب است، چیزی جز تشنگیِ سیراب‌نشدنی‌ست؟

🖋 هستند کسانی که از بسیاری که دارند اندکی می‌دهند- آن هم برای نام، و این خواهشِ پنهان بخششِ آن‌ها را آلوده می‌کند.
و هستند کسانی که اندکی دارند و همه را می‌دهند.
این کسان به زندگی و برکتِ زندگی باور دارند، و دست‌شان هرگز تهی نمی‌شود.
هستند کسانی که با شادی می‌دهند، و پاداشِ آن‌ها همان شادی‌ست.
و هستند کسانی که با درد می‌دهند، و آن درد تعمیدِ آن‌هاست.
و هستند کسانی که می‌دهند و از دهش دردی نمی‌کشند؛ حتی شادی هم نمی‌خواهند و نظری به ثواب هم ندارند؛
این‌ها چنان می‌دهند که در آن درۀ دوردست گیاهی عطر خود را در فضا می‌پراکَنَد.
با دست این کسان است که خداوند سخن می‌گوید، و از پسِ چشمِ این کسان است که او به زمین لبخند می‌زند.

📚 از کتاب «پیامبر»، نوشتۀ جبران خلیل جبران، ترجمۀ نجف دریابندری 📚

@philosophycafe
❤8👎1
مثال‌های پژوهش‌ها محسوس‌اند، اعم از اینکه واقعی و یا خیالی باشند.

#مثال #تمثیل
❤1
پژوهش‌ها روش نزدیک شدن و دور شدن از گرفتاری‌های فلسفی است. تمرین است. تمرین تفکر. تمرین طراحی. تمرین دیدن. یک نوع ممارست است. یادگیری است. قرار نیست به چه چیزی نگاه کردن را یاد بدهد، قرار است چگونه دیدن را یاد بدهد. تمرین ماهیگیری است و نه ماهی خاصی را گرفتن. برای همین است که از توی پژوهش‌ها نظریه‌ (ماهی) بیرون نمی‌آید و چگونه دیدن و چگونه خاص خود دیدن یک کار بی‌پایان است. کتاب آموزش مواجهه است. مواجهه با خطاهای گرامری.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
❤1
اینکه ویتگنشتاین به گرفتاری از نظر خود و مسأله از نظر سایر فیلسوفان دور و یا نزدیک می‌شود لزوما به این معنی نیست که وی قصد منحل کردن آن گرفتاری و یا به زعم سایر فلاسفه قصد حل کردن آن را دارد. ویتگنشتاین در حال تمرین تفکر است. این کار روش او است. گاهی یک پاراگراف و گاهی چندین صفحه مطلب نوشته است راجع‌به یک موضوع. تعهدی به هیچ فرد، گروه و یا سازمان خاصی ندارد. او کار خود می‌کند. دیدن پایان ندارد. این چیزی است که ویتگنشتاین می‌آموزد و کار فیلسوف کمک به تغییر دهد است. اما ما چون قصد داریم کتاب و مقاله بنویسیم به دنبال بیرون کشیدن ماهی خود از روش ویتگنشتاین هستیم. نمی‌خواهیم ماهیگیری یاد بگیریم. باید سریعتر مقاله و کتاب را تمام کنیم پس نیازی به یک یا چند عدد ماهی داریم. حالا ماهی بی‌سر و دمی هم شد اشکال ندارد. کم در تاریخ فلسفه و مقاله و پایان‌نامه شیر بی یال و کوپال نداریم. توصیه همیشه این است اجازه داری مقاله و یا پایان نامه راجع به ویتگنشتاین برداری ولی اجازه نداری با چگونه دیدن او و چگونه برخورد کردن او همراه شوی. فقط نتایج ویتگنشتاین را صید کن با فرد دیگری مقایسه کن و همین کافی است.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️

اگر مطلب را دوست داشتید، از کافه فلسفه حمایت کنید. 👇👇👇

https://daramet.com/PhilosophyCafe
👍1
زبان برای ویتگنشتاین:

همچو نی زهری و تَریاقی که دید؟

#مولانا

ای که هم دردی و هم درمان من

#فیض_کاشانی
❤2
چرا ما در هزارتو و یا ماز به دام می‌افتیم؟ و چرا عده‌ای می‌توانند از آن خارج شوند؟ چه چیزی در هزارتو وجود دارد که ما را به دام می‌اندازد؟ قبل از اینکه جلوتر برویم اندکی به این موضوع فکر کنیم؟

اگر مطلب را دوست داشتید، از کافه فلسفه حمایت کنید. 👇👇👇

https://daramet.com/PhilosophyCafe
هزارتو یا لابیرینت (یونانی باستان: Λαβύρινθος) در افسانه‌های یونانی، نام سازه‌ای بوده که صنعتگری به نام دایدالوس به سفارش شاه مینوس پادشاه کرت ساخت تا مینوتور هیولایی با سر و دم گاو و بدن مرد را در آن نگاه دارد. بعداً پهلوان آتنی، تسئوس به هزارتو راه پیدا کرد و مینوتور را کشت. هزارتو معماری جادویی داشته و همه نقشه‌هایی که از آن کشیده شده به جایی ختم نمی‌شوند.

برگرفته از ویکی‌پدیا

اگر مطلب را دوست داشتید، از کافه فلسفه حمایت کنید. 👇👇👇

https://daramet.com/PhilosophyCafe
شباهتی که ما را گمراه کرده است، می‌تواند با آشکار کردن تفاوت پنهان در همان شباهت، وسیلهٔ رفع گمراهی شود.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️

اگر مطلب را دوست داشتید، از کافه فلسفه حمایت کنید. 👇👇👇

https://daramet.com/PhilosophyCafe
❤1
Philosophy Cafe ♨️
چرا ما در هزارتو و یا ماز به دام می‌افتیم؟ و چرا عده‌ای می‌توانند از آن خارج شوند؟ چه چیزی در هزارتو وجود دارد که ما را به دام می‌اندازد؟ قبل از اینکه جلوتر برویم اندکی به این موضوع فکر کنیم؟ اگر مطلب را دوست داشتید، از کافه فلسفه حمایت کنید. 👇👇👇 https:…
چرا ما در هزارتو و یا ماز به دام می‌افتیم؟ و چرا عده‌ای می‌توانند از آن خارج شوند؟ چه چیزی در هزارتو وجود دارد که ما را به دام می‌اندازد؟ قبل از اینکه جلوتر برویم اندکی به این موضوع فکر کنیم؟

ما در هزارتو گیج می‌شویم. گمراه می‌شویم. دچار سردرگمی می‌شویم. گرفتار می‌شویم. چرا؟ چون هزارتو دارای «توهایی» است که بسیار شبیه به هم هستند. این شباهت‌های بسیار ما را به خطا می‌اندازد. زبان نیز یک هزارتو است. دارای صورت‌هایی است بسیار شبیه به هم. خطا، گرفتاری، گمراهی، سردرگمی و گیجی زمانی رخ می‌دهد که ما این صورت‌ها را به‌جای هم اشتباه می‌گیریم یا یک صورت خود را به جای صورت دیگری بر ما تحمیل می‌کند. نمی‌دانم شاید گاهی بیش از یک صورت تحمیلی وجود داشته باشد و شاید گاهی صورت‌های بسیاری با هم‌دیگر ترکیب شده باشند و خطا داری سختی رفع شدنی بیشتری باشد یعنی باید بیشتر زحمت کشید، بارها دور و نزدیک شد از زوایای متفاوت، طرح‌های بسیار زد تا راه خروج را پیدا کرد. برای خروج از هزارتو ما نظریه نمی‌دهیم. عمل می‌کنیم. سعی می‌کنیم نشانه‌گذاری کنیم تا گمراه نشویم. ویتگنشتاین نیز نظریه نمی‌دهد. او دنبال خروج از این هزارتو است. معتقد است که بدفهمی ناشی از این است که ما منطق زبان خود را نفهمیده‌ایم. هم در رساله چنین اعتقادی داشت و هم در پژوهش‌ها. کار ویتگنشتاین درمان این بدفهمی‌ها است. شاید بتوان گفت ویتگنشتان #پزشک_زبان است.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️

اگر مطلب را دوست داشتید، از کافه فلسفه حمایت کنید. 👇👇👇

https://daramet.com/PhilosophyCafe
دوره Lebensform
(دیدار پنجم پنجشنبه 5 شهریور)

یک تجربهٔ جمعی پیوسته و هفتگی دربارهٔ زبان، شکلِ زندگی و هنرِ دیدن امر آشنا ✨

در این دوره، با الهام از اندیشهٔ ویتگنشتاین تلاش می‌کنیم نسبت میان زبان، جهان و شیوهٔ زیستن را از خلال گفت‌وگو و روایت کشف کنیم.

روایتگران

امید نادری
دانشجوی دکتری فلسفهٔ علم و تکنولوژی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و پژوهشگر ویتگنشتاین

علی سلطان‌زاده
فارغ‌التحصیل دکتری فلسفهٔ علم از دانشگاه صنعتی شریف و پژوهشگر تاریخ اندیشه

برای ثبت‌نام و دریافت اطلاعات بیشتر با آیدی زیر در ارتباط باشید:

@NadriOmid66

جلسه اول را مهمان کافه فلسفه هستید.

@PhilosophyCafe ♨️
❤2
Philosophy Cafe ♨️
چرا ما در هزارتو و یا ماز به دام می‌افتیم؟ و چرا عده‌ای می‌توانند از آن خارج شوند؟ چه چیزی در هزارتو وجود دارد که ما را به دام می‌اندازد؟ قبل از اینکه جلوتر برویم اندکی به این موضوع فکر کنیم؟ ما در هزارتو گیج می‌شویم. گمراه می‌شویم. دچار سردرگمی می‌شویم.…
شباهت‌هایی ساختاری در قیاس و در پرسش‌ها ما را به دیواره هزارتو می‌کوبند. هزارتوی زبان یک هزارتوی مه مانند است. مانندی مهی همه‌جا را فراگرفته است. عده‌ای دوست دارند به هر دلیلی در این مه بمانند. عده‌ای هم کاسبی می‌کنند.
عده‌ای هم دردی دارند که به صدهزار درمان ندهند. لذت می‌برند از اینکه محکم سر خود را به دیواره هزارتو بکوبند. کاری هم برایشان نمی‌شود کرد.

اگر مطلب را دوست داشتید، از کافه فلسفه حمایت کنید. 👇👇👇

https://daramet.com/PhilosophyCafe
درمان یعنی اینکه ویتگنشتاین باور دارد فرد بیمار باید کاری روی خود انجام دهد. درمان یعنی امر مورد نیاز به کنش. قرار نیست از نظریه‌ای به نظریه‌ دیگری پرت شویم. دیدن یک کنش است. اما اگر نخواهیم ببینیم، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ هیچ. همانجایی که بودیم خواهیم ماند. ما در زندگی با افراد زیادی همراهی می‌کنیم. اما چرا در این مورد همراهی نمی‌کنیم؟
دوم برای درمان بیمار باید به بیماری خود اقرار کند و سوم بپذیرد که فرایند درمان یک فرایند زمان‌بر و طولانی است.

اگر مطلب را دوست داشتید، از کافه فلسفه حمایت کنید. 👇👇👇

https://daramet.com/PhilosophyCafe
Philosophy Cafe ♨️
هزارتو یا لابیرینت (یونانی باستان: Λαβύρινθος) در افسانه‌های یونانی، نام سازه‌ای بوده که صنعتگری به نام دایدالوس به سفارش شاه مینوس پادشاه کرت ساخت تا مینوتور هیولایی با سر و دم گاو و بدن مرد را در آن نگاه دارد. بعداً پهلوان آتنی، تسئوس به هزارتو راه پیدا…
123. A philosophical problem has the form: “I don’t know my way about.”

۱۲۳. مسئله فلسفی به این شکل است: «سردرنمی‌آورم.»

I am showing my pupils details of an immense landscape which they cannot possibly know their way around. (CV, p. 56)

من به شاگردانم جزئیاتِ چشم‌اندازی عظیم را نشان می‌دهم که به هیچ‌وجه نمی‌توانند راه خود را در آن پیدا کنند.


God grant the philosopher insight into what lies in front of everyone’s eyes. (CV, p. 63)

خدا به فیلسوف بصیرتی عطا کند تا آنچه را پیش چشم همگان است ببیند.

@PhilosophyCafe ♨️

اگر مطلب را دوست داشتید، از کافه فلسفه حمایت کنید. 👇👇👇

https://daramet.com/PhilosophyCafe
هدف ویتگنشتاین از تمثیل نه تعمیم دادن، بلکه تعلیمِ دیدن است.

تعلیم در فلسفه سنتی:

قاعدهٔ عام → موارد دیگر → این مورد

تعمیم در ویتگنشتاین (البته که این را خود نباید یک تعمیم از کار ویتگنشتاین دید و بلکه تلاشی برای دیدن بعضی از مواردی است که وی این کار را انجام داده است، پس ما آگاه به این هستیم که هر خطای گرامری را باید به صورت مستقل مورد رصد قرار داد تا بتوانیم آن را منحل کنیم. به زبان پزشکان شاید بتوان گفت که درمان در اینجا کیس (موردی case) محور است.

رها شدن از یک تصویر فلسفی→ دیدن نسبت میان موارد→ جابه‌جایی منظر→ مقایسه با مورد دیگر→ دیدن یک مورد

در فلسفهٔ سنتی (به ساده سازی آن آگاه هستیم) :

نظریه → تعمیم → مفهوم → تمثیل


اما در ویتگنشتاین:

امکان رهایی از سردرگمی → دیدن → تغییر منظر → مقایسه → تمثیل

یعنی تمثیل قرار نیست چیزی را نمایندگی کند که پشت آن پنهان است. بلکه خودش بخشی از فرایند درمان فلسفی است.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️

اگر مطلب را دوست داشتید، از کافه فلسفه حمایت کنید. 👇👇👇

https://daramet.com/PhilosophyCafe
❤2
از کافه فلسفه حمایت کنید.

https://daramet.com/PhilosophyCafe

دونیت کردن (Donate) یا انعام دیجیتال به یک روش ساده برای حمایت مالی از سازندگان محتوا در فضای آنلاین است. شما می‌توانید با پرداخت مبالغ کوچک تا بزرگ، از هنرمندان، استریمرها، وبلاگ‌نویسان و هرکسی که محتوای مفید و کاربردی ارائه می‌دهد، قدردانی و حمایت کنید. هدف از دونیت چیست ؟ دونیت‌ها به سازندگان کمک می‌کند که تا با انگیزه بیشتری به کارشان ادامه دهند.
❤1
Philosophy Cafe ♨️ pinned «از کافه فلسفه حمایت کنید. https://daramet.com/PhilosophyCafe دونیت کردن (Donate) یا انعام دیجیتال به یک روش ساده برای حمایت مالی از سازندگان محتوا در فضای آنلاین است. شما می‌توانید با پرداخت مبالغ کوچک تا بزرگ، از هنرمندان، استریمرها، وبلاگ‌نویسان و هرکسی…»
🖋 آنگاه پیرمردی مهمان‌سرادار گفت با ما از خوردن و نوشیدن سخن بگو.
و او [پیامبر] گفت:
کاشکی می‌توانستید از عطرِ خاک زندگی کنید و چون گیاهانِ هوا از پرتوِ نور ببالید.
اما چون بایست که از برای خوردن بکُشید، و تشنگیِ خود را با دریغ‌کردنِ مادر از نوزادان فروبنشانید، پس این کارها را از روی عبادت بکنید.
بگذارید سفرۀ شما محرابی باشد برای قربانی‌کردنِ پاکان و بی‌گناهانِ جنگل و دشت در راهِ آنچه در وجودِ انسان پاک‌تر و بی‌گناه‌تر است.

🖋 هنگامی که جان‌داری را می‌کُشید در دل با او بگویید:
«همان نیرویی که تو را می‌کُشد، مرا هم خواهد کُشت؛ و من هم خورده خواهم شد.
«زیرا همان قانونی که تو را به دستِ من گرفتار کرد مرا هم به دستِ تواناتری گرفتار می‌کند.
«خونِ تو و خونِ من نیستند مگر شیره‌ای که در رگ‌های درختِ آسمان جاری‌ست»
و هنگامی که سیبی را با دندان می‌شکافی در دل با او بگو:
«تخم‌های تو در تنِ من خواهند زیست،
«و شکوفه‌های فردای تو در دلِ من خواهند شکفت،
«و عطرِ تو نَفَسِ من خواهد بود،
«و ما با هم در همۀ فصل‌ها شادی خواهیم کرد.»
و در پاییز، هنگامی که انگورهای تاکستانِ خود را برای چرخُشت [دستگاهی برای ساخت شراب] می‌چینید، در دلِ خود بگویید،
«من خود تاکستانی هستم، و میوۀ من هم برای چرخُشت چیده خواهد شد،
«و مانندِ شرابِ جوان در خُم‌های ابدی خواهم ماند.»

📚 از کتاب «پیامبر»، نوشتۀ جبران خلیل جبران، ترجمۀ نجف دریابندری 📚

@philosophycafe
❤3