Philosophy Cafe ♨️
3.46K subscribers
3.53K photos
508 videos
636 files
1.37K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
475. در اینجا می خواهم انسان را حیوان تلقی کنم؛ موجودی ابتدایی که برایش غریزه قائلیم، اما تعقل نه. [...] زبان از نوعی تعقل پدید نیامده است. OC: 475
👍1
🗯 [ساختارگرایی اهمیت سوژۀ انسانی و آگاهی انسانی رو نفی می‌کنه و عمدتاً به بررسی ناخودآگاه، صورت‌ها و نظام‌ها می‌پردازه. فوکو توی یه مصاحبه‌ای در سال 1967 ساختارگرایی رو توی یه جمله اینطور توضیح میده: «می‌توان به‌اجمال آن را جست‌وجوی ساختارهای منطقی توصیف کرد.» از این جهت میشه ساختارگرایی رو نقطۀ مقابل اگزیستانسیالیسم قرار داد. فوکو توی همون مصاحبه میگه «سنگ بنای اگزیستانسیالیسم رد ناخودآگاه است، امری که در عین‌حال نفی نوعی منطق را نیز به همراه دارد.» فوکو مثلاً توی کتاب «تاریخ جنون» سعی می‌کنه «تجربه»ی جنون رو تحلیل کنه، ولی این تجربه رو از یه امر روان‌شناختی، فراتاریخی و هستی‌شناختی تبدیل می‌کنه به یه تجربۀ تاریخی. اوج این نوع تحلیل فوکو رو توی کتاب «الفاظ و اشیا» می‌بینیم و همین باعث شد که سارتر و هواداراش واکنش‌های تندی نشون بدن. سارتر حتی تا اونجا پیش رفت که گفت کار فوکو باستان‌شناسی (یا همون دیرینه‌شناسی) نیست، بلکه زمین‌شناسیه. یکی از کسایی که توی این نزاع فکری سعی کرد از فوکو دفاع کنه، ژرژ کانگیلم بود. بخشی از مقالۀ کانگیلم رو ببینیم:]

🖋 زمین‌شناسی با رسوبات سروکار دارد و باستان‌شناسی با یادمان‌ها. پس به‌راحتی درمی‌یابیم چرا کسانی که برای دفاع از حقوق تاریخ -دیالکتیکی یا غیر آن- روش ساختارگرا (با فرض اینکه چنین روشی، در معنای واقعی کلمه، وجود دارد) نفی می‌کنند و اصرار دارند بگویند باستان‌شناسی فوکو زمین‌شناسی است: با چنین اتهامی از ادعای خود در این‌که پرچم انسان‌گرایی را در دست دارند با قوت بیشتری دفاع می‌کنند. این‌که بگوییم فوکو زمین‌شناس است، به‌معنای آن است که بگوییم او به فرهنگ جنبۀ طبیعی می‌دهد، زیرا آن را از تاریخ جدا می‌کند. به این ترتیب، خشکه‌مقدس‌های مذهب اگزیستانسیالیسم می‌توانند به او برچسب اثبات‌گرا [پوزیتیویست] هم بزنند. بالاترین دشنام. ... به‌رغم آنچه اکثر منتقدان فوکو می‌گویند، معنای کلمۀ باستان‌شناسی روشن است. باستان‌شناسی شرط یک «تاریخ دیگر» است، تاریخی که در آن رخدادها نه بر انسان‌ها، بلکه بر مفاهیم تأثیر می‌گذارند.»

📚 از مقالۀ «مرگ انسان یا ازپاافتادن کوگیتو؟»، نوشتۀ ژرژ کانگیلم 📚

@philosophycafe
❤2
Forwarded from پادکست سرشت
🎥 آیا معیار جهان‌شمولی برای عقلانیت داریم؟

🔻قسمت اول | گفتگو با دکتر سعید زیباکلام؛ فارغ‌التحصیل فلسفه از دانشگاه برادفورد و لیدز انگلستان و استاد فلسفه دانشگاه تهران که در سه حوزه فلسفه و روش‌شناسی علوم (طبیعی و اجتماعی)، فلسفه سیاست و فلسفه های پست مدرن مشغول به آموزش یا پژوهش است.

🔻در این قسمت درباره مفهوم عقلانیت گفت‌وگو می‌کنیم؛ مفهومی که در زندگی روزمره، سیاست، رسانه و دانشگاه به‌وفور به کار می‌رود، اما معنای آن و معیارهای تشخیصش همچنان محل اختلاف‌اند. دکتر زیباکلام با تکیه بر پژوهش‌های فلسفی خود استدلال می‌کند که نمی‌توان از معیاری واحد، جهان‌شمول و مستقل از زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی سخن گفت که بتوان با آن همه باورها، نظریه‌ها، سیاست‌ها و شیوه‌های عمل را ارزیابی کرد. آیا ممکن است چیزی را عقلانی بدانیم، بی‌آنکه بتوانیم معیاری مستقل و همگانی برای این داوری ارائه کنیم؟

🎞 فیلم کامل قسمت اول این گفت‌وگو در یوتیوب «سرشت»:
https://youtu.be/QXGZSZeNc8I

✅ حمایت مالی از سرشت:
https://donito.me/seresht_podcast

🆔 @seresht_podcast
❤8
Philosophy Cafe ♨️
Photo
معرفی کتاب
تحقیقات فلسفی حاصل تأملات طولانی‌مدت لودویگ ویتگنشتاین، فیلسوف اتریشی-انگلیسی است. این کتاب، که دو سال پس از مرگ نویسنده منتشر شده، از آثار کلاسیک و از مهم‌ترین نوشته‌های فلسفی، دست‌کم در قرن بیستم، است. تحقیقات متشکل از «نکته»هایی است که در آنها به موضوعات و مفاهیم متعددی پرداخته می‌شود، بی‌آنکه این نکته‌ها ذیل عنوان‌هایی مجزا درآیند و کتاب فصل‌بندی و بخش‌بندی معمول را بگیرد. همین ویژگی تحقیقات را کتابی دشوارفهم ساخته و خوانندۀ ناآشنا را محتاج معلم یا راهنما و شرح کرده است.

کتاب پیشِ رو «راهنما»ی تحقیقات فلسفی است، به این معنا که قرار است خواننده را – که در درجۀ نخست دانشجوی فلسفه یا علاقه‌مند به فلسفه منظور شده است – از سردرگمی در مواجهه با تحقیقات درآورد و به او کمک کند به‌تنهایی و بی‌نیاز از معلم و کلاس، مطالعۀ آن را پیش ببرد. این مقصود وقتی حاصل است که او تصویری واضح از جنبه‌های اصلی تحقیقات کسب کند، و دیدی فراگیر به کلیت آن بیابد. به بیانی دیگر، خیره شدن به تک‌تک تصاویرِ این، به قول خود ویتگنشتاین، آلبوم مانع درک روایت پشت همۀ آنها نشود. درعین‌حال، کتاب پیشِ رو قرار است خواننده را با متن تحقیقات و از آن طریق با مفاهیم اصلی و آرای مهمش آشنا کند.
❤4
خروج از غار خود یک غار دیگر بود.
❤3👏2
Philosophy Cafe ♨️
خروج از غار خود یک غار دیگر بود.
چند روز پیش داشتم با تلفن صحبت می‌کردم استاد راهنمام زنگ زده بود که یکی از داورها می‌گه هنوز رساله رو براش نفرستادم و فرداش هم دفاع داشتم، همینجور که داشتم با تلفن صحبت می‌کردم از دور توی پارک یه توپ فوتبال از اینا که سیاه و سفید هستند دیدم، گفتم برم جلو یه شوت بزنم بلکه حرصم رو خالی کنم، نزدیک که شدم دیگه کمر یه گربه بود و زنگ داور هم که زدم گفت اشتباه گرفته بود و رساله منو خونده بود. حالا اینا چه ربطی به غار دارن؟ افلاطون دچار یک سردرگمی شده بود. گرفتاری معرفتی. برای همین مجبور شد تمثیل انسان در غار رو مطرح کنه. یا حداقل اینجوری من برداشت کردم. در نتیجه این تمثیل جهان ما جهان سایه‌ها شد و جهان دیگر جهان حقیقت‌ها. فرار از این جهان به جهان دیگر. تحقیر این جهان و تجلیل جهان دیگر. ماتریکس هم همین کار رو به نوع دیگه‌ای انجام میده. داستان دو جهان است. جهان اصل و جهان فرع. جهان نور و جهان ظلمت. جهان بودها و جهان نمودها. ماتریکس میاد و می‌گه ما انسان‌ها در اون جهان به مثابه باتری‌هایی هستیم که در حال خالی کردن ما هستند تا تمام شویم. باتری‌هایی که در یک سلول رشد می‌کنند و به سیستم انرژی می‌دهند. اما نمودی از آن‌ها نیز در این سیستم وجود دارد که به سر کار می‌روند، ازدواج می‌کنند و کارهای دیگر. اما این سیستم نیز مانند هر سیستم دیگری باگ دارد و می‌شود از آن خارج شد و جهان واقعیت‌ها رفت. جهانی که تو را با حقیقت خود میآزارد ولی با دروغ آرامت نمی‌کند. خروج از جهان سایه‌ها به جهان واقعیت‌ها. نکات زیادی درمورد این دو جهان وجود دارد در این فیلم که الان جای آن‌ها نیست. اما بحث دو جهان و بحث خروج و ورود به جهان دیگر این‌ها یعنی به رسمیت نشناختن امر موجود. تلاش ما این نیست که وضعیت موجود را توجیه کنیم، بلکه حرف این است که برای کنار رفتن این گرفتاری ما نیازی به خلق جهان و یا جهان‌های دیگر نداریم. برای روبه‌رو شدن با جهان حاضر ما نیازی به فرار به جهان دیگر نداریم و شاید این کار خود یکی از فریب‌های فلسفه و فلاسفه باشد. فلاسفه گویی همواره فرار کرده‌اند از جهان و از جهانیان. چیزی که ویتگنشتاین به ما یاد می‌دهد اما متفاوت است. ویتگنشتاین از ما نمی‌خواهد که خودمان و یا به اصطلاح فلاسفه جهان را تغییر دهیم. نه هیچ کدام را نمی‌خواهد. یکی از کارهایی که از ما می‌خواهد انجام دهیم تغییر زاویه است. تغییر زاویه یکی از راه‌های تغییر نسبت است. در مثال اردک_خرگوش نه ما تغییر می‌کنیم (شعار زرد روانشناسی: خود را تغییر بده تا جهانی تغییر کند) و نه اون تمثال اردک_خرگوش. فقط زاویه دید تغییر می‌کند، گاهی از سمت گوش‌ها نگاه می‌کنیم و گاهی از سمت چشم. ویتگنشتاین می‌گوید کار فیلسوف گردآوری یادها است برای غرضی خاص. چیزهایی را که ما فراموش کرده‌ایم، البته نه در اثر فشار زایمان و نه برای به یاد آوردن جهانی دیگر. چیزهایی از جهان روزمره را که فراموش کرده‌ایم. این یادآوری به ما کمک می‌کنند تا نسبت خود را با گرفتاری تغییر دهیم و گرفتاری منحل شود. در نگاه ویتگنشتاین نیازی نیست ما از این جهان خارج شویم. این جهان تحقیر نمی‌شود تا جهانی دیگر تجلیل شود. نه نیاز به ساخت عالمی دیگر و نه آدمی دیگر است.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
❤3🍌1
Forwarded from Sharif Sophia
💢گزارش تصویری جلسات سوفیا سین

🎙 سخنرانی اول
فیلم The Matrix | ماتریکس


⏰۲۸ مهر‌ماه ۱۴۰۵

🔈 علی سلطان‌زاده
(دانش‌آموخته دکتری فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف)


#شریف_سوفیا
#کتابخانه_مرکزی_دانشگاه_صنعتی_شریف
#سوفیا_سین
#سینما_و_فلسفه
#علی_سلطانزاده
#ماتریکس
❤3
🗯 آذر سال پیش توی گروه تلگرامی «دانش و اندیشه» ارائه‌ای داشتم با عنوان «امکان عقلانیت انتقادی از نگاه آدورنو». بخش عمدۀ ارائۀ من مربوط می‌شد به یکی از مقالات آدورنو به اسم «فعلیتِ فلسفه». آدورنو این مقاله رو توی دانشگاه فرانکفورت و در سال 1931 به صورت سخنرانی هم ارائه داد. لحن مقاله جدلیه و قصد آدورنو توی این مقاله اینه که معضل‌های فلسفۀ معاصر رو مطرح کنه. پرسش محوری این مقاله اینه که «چگونه الگوهای گوناگون فلسفی موجود تجربه را تبیین می‌کنند و در پس شکست آنها چه نهفته است؟» من برای اینکه به این مقاله برسم، یه مقدمۀ کوتاه و گذرایی گفتم و بحثم رو از سدۀ هفدهم و با گالیله شروع کردم و با گذر از کانت به آدورنو رسیدم. هدفم از اون مقدمه این بوده که توضیح بدم چرا موضوع «تجربه» موضوع مهم و دشواریه و با پیگیری اخبار علمی و «نوروساینتیست‌ها در مقالات اخیر به این نتیجه رسیده‌اند که...» و «تبیین تکاملی آن این است...» مسئله حل نشده.

🗯 آدورنو در ایران صرفاً به عنوان یه متفکر چپ و کسی که منتقد نظام سرمایه‌داریه و مقالۀ «صنعت فرهنگ» رو نوشته شهرت پیدا کرده؛ از این جهت یه «متفکرِ مارکسی» شناخته میشه. یکی از شهرت‌های دیگۀ آدورنو به اینه که اون تحت تأثیر نیچه بوده و مثل نیچه که با بولدوزر از روی استدلال‌ها و نظام‌های فلسفی عبور کرد، آدورنو هم به عنوان یه مخرب نظام‌های متافیزیکی معرفی میشه. وقتی چنین تصویری از آدورنو داشته باشیم، اون وقت یکی از سؤالاتی که پیش میاد اینه که مواضع آدورنو توی معرفت‌شناسی رو چطور میشه فهمید؟ آیا حرف نهایی آدورنو اینه که ما هیچ صورت‌بندی‌ای از چیستیِ «تجربه» نمی‌تونیم ارائه بدیم و باید این بحث رو مثل خیلی از مباحث معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی دیگه دور بندازیم؟

🗯 آدورنو توی مقالۀ «فعلیتِ فلسفه» به نقد چهار جریان مهم فلسفی توی سدۀ بیستم می‌پردازه: پروژۀ هستی‌شناختی هایدگر، مکاتب نوکانتی، عقل‌ستیزیِ فلسفی و پوزیتویسم. ادعای اصلی آدورنو در نقد این چهار جریان فلسفی اینه که هر چهار جریان وقتی خواستن پدیدۀ «تجربه» رو تبیین کنن، یا به دام سوژه‌محوری افتادن و یا به دام ابژه‌محوری. تا اینجا کار آدورنو صرفاً نقد و تخریبه. اما آیا آدورنو در نهایت این نسخه رو صادر می‌کنه که ما هیچ تبیینی از تجربه نمی‌تونیم ارائه بدیم؟ اون معتقده که «یک شرح عقلانی جامع» میشه از تجربه به‌دست آورد که بهتر از این چهار مکتب فکری، توضیح بده که تجربه چیه. پس آدورنو اینجا از بن‌بست معرفتی حرف نمی‌زنه. یکی از دغدغه‌های من توی این ارائه این بود که یک تصویرِ کانتی از آدورنو ارائه بدم (با آگاهی از تمام نقدهای آدورنو به کانت) و نشون بدم که آدورنو رو میشه به‌عنوان یه «فیلسوف استعلایی» فهمید.

🗯 متون متفکرهای بزرگ از یه جهت شبیه به متن مقدس هست. همونطور که متون مقدس رو میشه به شیوه‌های مختلفی خوند و تفسیر کرد، تفاسیر و برداشت‌های متفاوتی از متفکرهای بزرگ وجود داره. به‌نظرم آدورنو رو میشه جزو لیست متفکرهای بزرگ تاریخ قرار داد که برداشت‌های مختلفی ازش وجود داره: آدورنو رو میشه هم مارکسی فهمید، هم نیچه‌ای و هم هگلی. هرچند یکی از تفاوت‌های مهم آدورنو با کانت این بوده که آدورنو چندان به عقلانیت خوشبین نبود، اما به‌نظرم همچنان سایۀ کانت روی سر آدورنو وجود داره و من سعی کردم توی این ارائه این رو تا حدودی توضیح بدم. اما سؤالی که پیش میاد اینه که «همچنان کانت؟» هنوز بعد از این همه «پیشرفت» توی فیزیک کوانتوم و هوش مصنوعی و غیره، هنوز باید برگردیم به متفکر سدۀ هجدهم؟ پاسخ من اینه که «بله، همچنان کانت».

📢 اما سؤال مبنایی‌تر، خانمان‌براندازتر و جدی‌تر اینکه آیا این مباحث و موضوعات، کمکی به زندگی بشر می‌کنه؟ یا مقیاس رو از این هم کوچیک‌تر کنیم. آیا خوندن و دونستن این مباحث و موضوعات، آدمی رو خوشبخت‌تر یا سعادتمندتر یا آروم‌تر می‌کنه؟ آیا زندگی رو معنادارتر می‌کنه؟ آیا دل رو گرم‌تر می‌کنه؟ آیا اینطور نیست که چند سال دیگه که به چهل سالگی برسم، با خودم بگم «عمرم رو سر این چرندیات تلف کردم»؟ اون موقع پشیمون نیستم از اینکه چندتا مهمونی کم‌تر رفتم، پول کمتری درآوردم، ارتباطات دوستانۀ کمتری رو تجربه کردم و لذت‌های این‌شکلیِ رو کمتر چشیدم تا بتونم این نوع محتواها رو دنبال کنم؟ آیا توی چهل سالگی و در پاسخ به این مسئله و بحران هم مثل مسئلۀ «پیشرفت علم» (که بالاتر مطرح کردم)، همینقدر قاطع می‌تونم بگم «بله، همچنان کانت می‌ارزید»؟

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
«فکرم این بود که جهان وطنمه و بی‌مرزم توی نقشه؛ چِل سالگی یه بلوغ شاعرانه‌ست که بدنش وطنت شه؛ بحران ناب هستی توی هیچ کتابی پیدا نمیشه رفیق؛ بنیان عقل به جایی نمی‌رسه که شیدا بشه رفیق» (چِل / شاهین نجفی)

@philosophycafe
❤4
‌‌‍ ‍ ‍ ‍ #فلسفه

۷۷

‍موضوع کنفرانس:
امکان عقلانیت انتقادی از نگاه آدورنو

#سخنران:
آقای علی سلطان زاده


محل برگزاری:
گروه تلگرامی دانش و اندیشه
❤4🍓1
اگر بخواهم فرض کنم که تمام افرادی که به روان‌شناسی علاقه دارند، این کتاب را مطالعه می‌کنند، باید آماده‌ی پذیرفتن این نکته نیز باشم که برخی از مخاطبین در همین جا متوقف شوند و پیش نروند، زیرا در اینجا با اولین محک ورود به اصطلاحات روانکاوی مواجهیم. برای بیشتر افرادی که تحصیلات فلسفی داشته‌اند، اندیشه‌ی هر موضوع ذهنی که در ضمن خودآگاه نیز نباشد آن‌قدر ثقیل است که به نظرشان یاوه‌ای خواهد آمد که به سادگی با استدلال منطقی نقض می‌شود. به عقیده‌ی من، دلیل چنین تفکری تنها این است که این افراد هرگز پدیده‌های ذهنی هیپنوتیزم و رؤیاها را - که به گونه‌ای کاملاً مجزا از تظاهرات آسیب‌شناختی - این نتیجه را ضروری می‌کنند، مطالعه نکرده‌اند. بنابراین روانشناسیِ خودآگاهی که آنان ارائه می‌دهند، قابلیت تبیین و حل مسائل مربوط به رؤیاها و هیپنوتیزم را ندارد.

➖➖➖
📚 «ایگو و اید» / فروید ۱۹۲۳ / ترجمه‌ی امین‌پاشا صمدیان
➖➖➖

✅ @PhilosophyCafe ✅
❤2